نکته ای برای شب های آخر سال

همیشه از خود می پرسیدم آیا عملی هست که انسان آن را انجام دهد تا بوسیله ی آن بتواند بسیاری از خوبی ها را بدست آورد؟ این سوال در ذهنم بود تا یک روز که در حال خواندن قرآن بودن به این آیه رسیدم که می فرمود: «هرگز به (حقیقت) نیكوكارى نمى رسید مگر اینكه از آنچه دوست مى دارید، (در راه خدا) انفاق كنید و آنچه انفاق مى كنید، خداوند از آن آگاه است». (ال عمران: 92)

نیازمندان

 

از لحن آیه خوشم آمد همانجا به تفسیر آن مراجعه کردم. در تفسیر "برّ" آمده بود که برّ «ایمان به خدا، و روز جزا، و پیامبران، و كمك به نیازمندان، و نماز و روزه، و وفاى به عهد، و استقامت در برابر مشكلات و حوادث" همه از شعب" برّ" محسوب مى شوند». (تفسیر نمونه، ج 3، ص 3) این دقیقاً جواب همان سوالی است که در ذهن من بود. پس نتیجه اش این می شود که انسان زمانی که انفاق کند به بسیاری از نیکی ها و خیر ها خواهد رسید. حال یکی از مصادیق برّ و نیکی کمک به نیازمندان است.

بهترین داشته ام را به نیازمندان می دهم

ابوطلحه انصاری یکی از یاران پیامبر بود. او در مدینه نخلستان با صفایی داشت که زبانزد مردم بود. چشمه زلالی داشت كه هر موقع پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به آن باغ مى رفت از آن آب میل مى كرد و وضو مى گرفت. علاوه بر این ها این باغ برای طلحه درآمد زا هم بود. طلحه خدمت پیامبر رسید و عرض كرد: مى دانى كه محبوب ترین اموال من همین باغ است، من مى خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم تا ذخیره اى براى رستاخیز من باشد، پیامبر (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «بخ بخ ذلك مال رابح لك »: آفرین بر تو، آفرین بر تو، این ثروتى است كه براى تو سودمند خواهد بود، سپس فرمود: من صلاح مى دانم كه آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهى، ابو طلحه دستور پیامبر (صلی الله و علیه و آله) را عمل كرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم كرد. (تفسیر نمونه، ج 3، ص: 4). توجه پیامبر بر عطای مال به نیازمندان آن هم نیازمندان خویشاوند، نشان دهنده ی ضرورت توجه به این مطلب است.

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: خدا می فرماید من پولدار را به جهت شأن و کرامتی که بر من دارد پولدار نکردم، و بینوا را به سبب اهانتی که بر من کرده بینوا نکردم، بلکه من سرمایه داران را به وسیله ی بینوایان آزمایش می کنم، و اگر بینوایان نمی بودند سرمایه داران هرگز مستوجب بهشت نمی گردیدند

امام زین العابدین علیه السلام برای فرد سائل و نیازمند حقوقی را بیان می کند و می فرماید: «حق سائل و خواهنده این است که اگر صدقه ای فراهم شد و می توانی نیازش را برطرف کنی، به او صدقه داده و برای رفع مشکلش دعا نموده، کمکش کنی. (رساله ی حقوق امام سجاد علیه السلام ص 539).  انسان باید تا زمانی که زنده است و مالش در اختیارش است از آن انفاق کند و سنگی از جلوی پای نیازمندی بردارد. علی (علیه السلام) می فرمایند: «ای فرزند آدم! خودت وصی مال خویش باش، امروز به گونه ای عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند.» (نهج البلاغه، حکمت 254).

چرا باید کمک کنم؟

بسیار اتفاق افتاده است که برای بسیاری از کارهایی که ارزش چندانی ندارد بدون چون و چرا مبلغی را پرداخته ایم یا برای آن هزینه های گزافی می کنیم، اما زمانی که نوبت کمک کردن به نیازمندان و تهیدستان می رسد بهانه می آوریم تا از کمک با آنان شانه خالی کنیم. با خود می گوییم؛ خدا خواسته که این ها فقیر باشند. اگر خدا بخواهد به آن ها هم مثل ما نعمت های فراوان می دهد. ببینید خدا خواسته و به ما داده است. پس کمک من چه دردی از نیازمند دوا می کند؟ او همیشه فقیر و ندار خواهد بود چون خدا خواسته که او فقیر بماند. خداوند در قرآن می فرماید: «و هنگامى كه به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزى كرده انفاق كنید!»، كافران به مؤمنان مى گویند: «آیا ما كسى را اطعام كنیم كه اگر خدا مى خواست او را اطعام مى كرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهى آشكارید»! (47). این که می فرماید (انفاق كنید از آنچه خداوند به شما روزى داده) اشاره به این است كه در حقیقت مالك اصلى خداست هر چند این امانت چند روزى به دست ما و شما سپرده شده است، و چقدر بخیلند كسانى كه حاضر نیستند حتى مال كسى را به دیگرى به فرمان او بدهند؟! (تفسیر نمونه، ج 18، ص: 403).

«حق سائل و خواهنده این است که اگر صدقه ای فراهم شد و می توانی نیازش را برطرف کنی، به او صدقه داده و برای رفع مشکلش دعا نموده، کمکش کنی

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: خدا می فرماید من پولدار را به جهت شأن و کرامتی که بر من دارد پولدار نکردم، و بینوا را به سبب اهانتی که بر من کرده بینوا نکردم، بلکه من سرمایه داران را به وسیله ی بینوایان آزمایش می کنم، و اگر بینوایان نمی بودند سرمایه داران هرگز مستوجب بهشت نمی گردیدند (نمونه معارف اسلام، ج 13، ص 417). در بیانی امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند عز و جل روز قیامت به فقرا و مسلمانان مانند یك عذرخواه توجّه کرده و به عزّت و جلالش سوگند می خورد و می فرماید: من براى خوار کردن شما در دنیا نیازمندتان نكردم. امروز خواهید دید كه با شما چه مى كنم، هر كه در دار دنیا احسانى به شما كرده است، دست او را بگیرید و او را به بهشت ببرید. (أصول الكافی، ترجمه كمره اى، ج 5، ص: 103). تأسی ما باید به مولای متقیان علی علیه السلام باشد که در این باره می فرمود: چگونه من شبى سیر بخوابم و در اطرافم شكمهاى گرسنه باشند؟! (أصول الكافی، ترجمه مصطفوى، ج 2، ص: 270).

کلام آخر

کم کم به ماه آخر سال نزدیک می شویم و در آستانه ی سال جدید شور و نشاط بهاری در ما زنده می شود. به دنبال این هستیم که برای شب عیدمان امکاناتی را فراهم کنیم تا بیشتر از لحظاتمان لذت ببریم؛ در این گیر و دار، به یاد کسانی باشیم که در آرزوی لباسی نو هستند، اما کسی را ندارند که برایشان لباسی بخرد. گرسنه اند و کسی نیست تا آنها را سیر کند و... بیاییم با پیروی از مولایمان علی علیه السلام لذت هایمان را با دیگران تقسیم کنیم و واسطه ای شویم بین خدا و مستمندان و افتخار کمک رسانی به ایشان را نصیب خود کنیم.

به کمپین بیا و خوبیکن بپیوندید

عصاره عصمت در دامان مادری معصوم

 

بی شک در جهان معاصر وابستگی فکری و روانی انسان ها بیش از پیش نمایان است. خداوند متعال نیز در قرآن کریم  بر این امر تأکید نموده است از آن جمله: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله» (فاطر/15) همه انسان ها به خداوند نیازمندند از آن جهت که معصوم نیستند برای امورات خود نیاز به راهنمایی معصوم دارند، چرا که غیر او نمی تواند حدود را مشخص نموده و وی را به مطلوب برساند. در زمان حاضر، حضرت بقیه الله علیه السلام تنها راهنمای بی بدیل عالم بشریت است که بیش از هر کس شبیه مادر بزرگوارش حضرت زهرا علیها السلام می باشد.

 
عصمت الله

عصمت الله و عصاره عصمت

حضرت حجة الله علیه السلام شبیه مادرش علیها السلام معصوم است. عصمت حضرت حجت علیه السلام را می توان با ادله قرآنی به آسانی اثبات نمود؛ چنانچه خداوند منان در آیه 124 سوره بقره مقام امامت را از ظالم نفی می نماید و غیر او را شایسته این مقام نمی داند. و همچنین، آیه 59 سوره نساء، نشانگر این است که اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه و آله، و اولی الامر به صورت مطلق بیان شده است. بنابراین امام باید معصوم باشد تا مورد اطاعت مطلق قرار گیرد. عصمت موهبتی الهی است که خداوند به این خاندان عطا نموده، چنانچه مادر شریف و گرامی ایشان علیها السلام نیز به این امر مزین بودند. احادیث فراوانی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وجود دارد که به این امر صحه می گذارد. از جمله حدیثی که از شیعه و سنی به کرّات نقل شده است که ایشان فاطمه علیها السلام را پاره تن خود معرفی نمودند و اذعان داشتند که هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته، و دشمن او دشمن من و خداست. اگر دخت نبی علیها السلام معصوم نبود چگونه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به طور مطلق خشم او را خشم خدا و رضای او را رضای الهی معرفی می کند؟ مگر می شود رضا و خشم اشخاص غیر معصوم را با رضا و خشم خدا مرتبط دانست؟ در احادیث آمده است: "غسلها امیرالمومنین لانها کانت صدیقة و لم یکن لیغسلها الا صدیق"؛ امیرالمومنین علی علیه السلام ایشان را غسل دادند؛ زیرا فاطمه علیها السلام معصوم بود؛ و معصوم را جز معصوم نمی تواند غسل دهد.

عالمه و معدن علم

 

 امام باید معصوم باشد تا مورد اطاعت مطلق قرار گیرد. عصمت موهبتی الهی است که خداوند به این خاندان عطا نموده، چنانچه مادر شریف و گرامی ایشان علیها السلام نیز به این امر مزین بودند

فرزند فاطمه علیهما السلام مانند مادر و پدر و ابناء گرامی اش علیهم السلام عالم است. علم او علمی است حضوری؛ که از جانب خداوند سبحان از راه الهام و یا از طریق، تعلیم رسول اکرم صلی الله علیه و آله افاضه شده است. از این ویژگی دیگران بهره ای ندارند: «فاسئلو اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون» (نحل/ 43) و کسی جز ایشان علمی تام ندارد که از او پرسیده شود. مقام علمی ام ابیها علیها السلام نیز کاملاٌ واضح است. چرا که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: "خداوند متعال، علی و همسر و فرزندانش را حجت مردم قرار داده و آنان درهای علم و آگاهی در میان امت من هستند، هر کس به آنان تمسک نماید، به راه راست هدایت یافته است. " در این حدیث ایشان مانند امیر مومنان علیه السلام و سایر حضرات معصومین علیهم السلام دروازه علم و عامل هدایت مردم شناخته شده است. وی نقش هدایت را نیز در میان امت اسلامی بر عهده دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: برای زن چه چیزی خوب است؟ ایشان پاسخ گفتند: زن مردی را نبیند و مرد نیز زن را نبیند. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله چون این جواب صحیح را شنید، دخترش را در آغوش گرفته و فرمود: "ذریه ای است که بعضی از بعضی دیگر بهتر." (1) این حدیث و احادیثی با این مضمون بسیار موجود است که توان علمی آن حضرت را بیش از پیش مشخص می نماید.

فضیلت بر انبیاء

آنچه از عقاید و آموزه های دینی اسلام بر می آید؛ برتری امامان معصوم ما علیهم السلام بر تمامی انبیاء به غیر از حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است. حضرت مهدی علیه السلام نیز از آنجا که امام دوازدهم ما شیعیان محسوب می شوند و از آنجا که منصب امامت از نبوت برتر است (2) لذا برتری ایشان بر انبیاء پیشین واضح است. چنانچه حضرت عیسی علیه السلام که از پیامبران اولوالعزم و دارای مقام والای نبوت هستند در زمان ظهور خاتم الاوصیا علیه السلام به ایشان اقتدا خواهند نمود. (3) رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: "دخترم فاطمه علیها السلام ذاتاٌ و از جهت خانواده و حسب و نسب، بهترین انسان روی زمین است: "أن فاطمه ابنتی خیر اهل الارض عنصراٌو شرفاٌ و کرماٌ".(4) اینکه فاطمه زهرا علیها السلام برترین زنان جهان هستی است و در پیشگاه خدا و بهشت برین بر تمام زنان تفوّق خواهند داشت موضوعی مسلم است؛ اما فضیلت و برتری این بانوی گرامی بر انبیا نیز مسأله ای متقن است؛ چرا که فاطمه زهرا علیها السلام جز پدر و شوهرش بر همگان برتری داشت. در روایاتی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و جناب جبرئیل از سوی خدا و حضرت امام صادق علیه السلام و حضرت امام رضا علیه السلام آمده است: "أن الله عزوجل یقول: لو لم اخلق علیاٌ  لما کان لفاطمة کفو علی وجه الارض آدم فمن دونه"، خداوند می فرمایند: اگر علی را خلق نمی کردم، در روی زمین همتایی برای فاطمه پیدا نمی شد، خواه آدم و غیر او. (5) این حدیث  برتری حضرت علی و حضرت فاطمه علیها السلام را بر تمامی انبیا و ما خلق الله جز رسول گرامی صلی الله علیه و آله ثابت می کند. از منظری دیگر اثبات این امر با حدیثی از عبدالله ابن مسعود کاملاٌ مبرهن است. وی نقل می کند که جبرئیل گفت: "ای رسول خدا! تمام پیامبران برای تو و ولایت علی ابن ابی طالب مبعوث شده اند." این حدیث بر شرافت حضرت علی علیه السلام اذعان دارد که با کفو بودن آن جناب با فاطمه زهرا علیها السلام نیز بر انبیا پیشین مقدم است.

مظلومیت، ارثیه ای فراموش نشده!

 

فرزند فاطمه علیهما السلام مانند مادر و پدر و ابناء گرامی اش علیهم السلام عالم است. علم او علمی است حضوری؛ که از جانب خداوند سبحان از راه الهام و یا از طریق، تعلیم رسول اکرم صلی الله علیه و آله افاضه شده است. از این ویژگی دیگران بهره ای ندارند:  «فاسئلو اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون» (نحل/ 43) و کسی جز ایشان علمی تام ندارد که از او پرسیده شود

از امام باقر علیه السلام نقل شده است زمانی که در آستانه ظهور، حضرت مهدی علیه السلام آن جوان هاشمی را، برای اتمام حجت با اهل مکه، به نزد آنان می فرستند به او می فرمایند: "... به نزد مکیان برو و بگو: من فرستاده ی فلانی ام به سوی شما، او به شما می گوید: ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت و خانواده حضرت محمد صلی الله علیه و آله و از فرزندان پیامبرانیم. ما مظلوم واقع شده ایم؛ رنج کشیده ایم؛ طرد شده ایم، از زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله فوت کرد تا این زمان، حق ما را ضایع کردند؛ از شما تقاضای کمک داریم. شما هم ما را یاری کنید." (6)

مظلومیت این خاندان از غصب حق پدر گرامی شان شروع و با پاره شدن مظلومانه ی سند مظلوم تأیید شد و ادامه پیدا کرد. اگر چه فاطمه زهرا علیها السلام از همان آغاز تولدش مصائب و تأملات روحی زیادی را تحمل نمود و پی در پی مورد ظلم واقع شد. اما پس از غصب فدک مظلومیت ایشان مهر تأیید خورد. بعد از سخنرانی و اتمام حجت فاطمه علیها السلام و مناظره مولای متقیان علیه السلام با خلیفه وقت، سرانجام قباله فدک از سوی ابوبکر به نام زهرا علیها السلام نوشته شد. ایشان سند را برداشته و راهی منزل مبارک گردیدند. در راه، خلیفه دوم وی را دید و از جریان آگاه شد و به زور سند را از فاطمه علیها السلام گرفت و آن را پاره کرد. کاری  کرد که فاطمه علیها السلام به گریه افتاد و صیحه کشید. (7)

حق این خاندان پیوسته پایمال شده است. بی جهت نیست زمانی که حضرت صاحب الامر علیه السلام ظهور می کنند در خطبه خود کنار کعبه می فرمایند: «... از شما می خواهم ما را یاری کنید در برابر کسانی که به ما ظلم کرده اند... از ما دفاع کنید؛ زیرا ما را ترسانده و مورد ظلم قرار داده اند... » (8)

پی نوشت:

1. اصول کافی، ج1، ص 458 2. بقره آیه 124 3. بحارالانوار، ص 167 4 . فراید سبطین، ج 2، ص 68 5. محجة البیضاء، ج4، ص 210، بحار الانوار، ج43، ص92و 97و 107. عوالم، ج 11، ص 278و 281 6.بحارالانوار، ج 52، ص 307 7. ابن ابی الحدید، ج6، ص 274. احتجاج، ج1، ص 122. شرح من لایحضر ، ج 3، 134. 8 . غیبت نعمانی، ص 81.

 

 

سخن گفتن درباره شخصیت و شخصیت‏ هایی که از بُعد واحد برخوردارند، چندان کار دشواری نیست؛ زیرا پس از یک رشته بررسی‏ها، می‏توان شخصیت و واقعیت او را از همان بُعد به روشنی ترسیم کرد؛ ولی سخن گفتن درباره شخصیتی که از ابعاد گوناگون برخوردار است کار آسانی نیست و لذا تبیین شخصیت پیامبران و پیشوایان معصوم، کار یک فرد و دو فرد نیست، بلکه نیاز به خرد جمعی دارد که درباره این افراد بیندیشند و مجموعه ‏ای را تدوین کنند.

سخن گفتن درباره دخت گرامی پیامبر اسلام - حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام - که پیامبر گرامی اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم او را به اتّفاق فریقین با صفات بس برجسته ‏ای یاد کرده است، کار بسیار دشوار و پیچیده ‏ای می‏باشد. او به دور از عواطف پدری، او را چنین معرفی می‏کند: ۱/ فاطمة سیدة نساء اهل الجنّة(۱). ۲/ فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی(۲). ۳/ أما ترضین أن تکونی سیدة نساء المؤمنین؟ أو سیدة نساء هذه الأمّة(۳). ۴/ یا فاطمة ألا ترضین أن تکونی سیدة نساء العالمین و سیدة نساء هذه الأمّة و سیدة نساء المؤمنین(۴). این نوع سخنان از فردی که از گناه و لغزش معصوم و پیراسته است و تحت تأثیر عاطفه پدری و فرزندی قرار نمی‏گیرد، نشانه عظمت دخت گرامی اوست که از این طریق می‏خواهد، برای جهان بشریّت، برترین الگو را ارائه کند. امروز در تربیت نسل جوان، الگوهای ملموس، نقش مهمّی ایفا می‏کنند و غالبا انسان‏هایی که شخصیت آنها به حدّ کمال نرسیده، از طریق مشاهده الگوها، به خودسازی می‏پردازند. البته تا چه الگویی انتخاب کنند. پیامبر از این لحاظ، برای زنان جهان، نمونه فضیلت و کانون کمال را معرفی می‏کند تا در الگویابی از او پیروی کنند. از آنجا که دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم الگویی تمام ‏عیار برای زنان است، باید در تمام ابعاد، سرآمد روزگار باشد تا همه زنان در تمام ابعاد از او پیروی کنند، به گونه‏ ای که الگویی بالاتر و برتر از او نباشد تا او به‌عنوان بانوی نمونه معرفی گردد. ممکن است فردی در بخشی از زمان، معلم نمونه، یا کارگر نمونه یا زن بافضیلت معرفی شود؛ ولی تأثیرگذاری این نوع الگوها از نظر زمان و مکان کاملاً محدود می‏باشد در حالی که پیامبر گرامی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در سخنان خود، فاطمه زهرا علیهاالسلام را سرور زنان بهشت و زنان باایمان و به نقل حاکم در مستدرک، سرور همه زنان جهان معرفی می‏کند. طبعا باید از نظر فضیلت و الگوبودن در تمام ابعاد و در همه زمان‏ها پیشتاز و برتر باشد. این روایات که فریقین بر آنها صحّه نهاده‏اند، زهرای مرضیه را در هر زمان الگو، و آشنایی با زندگانی او را برای زنان، راهگشا می‏دانند. بنابراین او چشمه جوشانی است که رفتار و گفتار او در هر زمان برای زنان، بلکه تمام انسان‏ها حیات‏بخش است. امروز جهان غرب خود را متولّی حفظ کرامت و فضیلت زن و رساندن او به جایگاه شایسته وی می‏داند و مسأله «فمینیسم» چند صباحی است که بر سر زبان‏ها افتاده و رسانه‏ها هم درباره حقوق و شخصیت زن سخن می‏گویند. آیا به حق، غرب متولّی چنین امر بزرگی است یا این که جهان وحی از ۱۴ قرن پیش متولّی آن بوده و با تبیین مقام زن و جایگاه او در آفرینش و مسؤولیت‏هایی که وجود او حاکی از پذیرایی آنهاست، برای این کار شایسته ‏تر است؟ غربی که ادّعای به کمال رساندن زنان را دارد، آیا خود در غرب چه کاری صورت داده است؟ فروپاشی نظام خانواده در غرب و گسترش خانه‏ های سالمندان و رخت بربستن عاطفه از فرزندان، گواه بر زبونی و ذلّت غرب در حفظ کرامت زن نیست؟ آیا نشاندن زن، پشت تراکتورها و کامیون‏ های سنگین، و به کار گرفتن او در کارخانه ‏ها و معادن زغال‏ سنگ و مس و غیره نشانه مقام و منزلت اوست؟ یا بهره‏گیری از زیبایی، در مراکز عمومی، بالأخص در فروشگاه ‏ها، حافظ جایگاه اوست یا این‏که این‏گونه کارها از طراوت و لطافت او می‏کاهد و محیط زندگی را برای شوهر و فرزندان، سرد و بی‏رغبت می‏سازد؟ جامعیّت دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم مقصود از جامعیت این است که به هر فضیلتی بنگریم بالاترین آن را در زندگی زهرا علیهاالسلام می‏یابیم. اینک ما به صورت گذرا به تبیین حیات حضرت زهرا علیهاالسلام از این دیدگاه می‏پردازیم:

۱/ محیط تربیت شکی نیست که محیط خانواده پایه نخستینِ شخصیت و پل عبور به کمال است، و در حقیقت بخشی از شخصیت انسان، معلول شخصیت پدر و مادر و محیط زندگی او در دوران کودکی است. دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در خانه وحی از والدینی که جهان به وجود آنها افتخار می‏کند، دیده به جهان گشود. او از مادری متولد گشت که یکی از چهار زنی است که بهشت مشتاق دیدار آنهاست؛ یعنی آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه(۵). مادر او نخستین بانویی است که به پیامبر ایمان آورد و ثروتی را که در اختیار داشت در دست شوهر گرامی خود نهاد تا از آن، در راه گسترش اسلام بهره بگیرد و در تمام سختی‏ ها با همسر خود همراه بود. حتی در مسأله حصر در شعب ابی ‏طالب نیز مانند دیگران بر گرسنگی صبر کرد و سالی را که او در آن درگذشت، پیامبر آن را «عام الحزن» نامید. او از پدری به دنیا آمد که قرآن او را خاتم پیامبران و رسولان شمرده و نبوت و رسالت او پایان ‏بخش نبوت‏ ها و رسالت ‏هاست و از نظر احادیث، اشرف مخلوقات و به یک معنی، نور وجود او نخستین خلقت جهان است. زهرای مرضیه(س) در آغوش چنین پدر و مادر و در خانه‏ ای مملو از معنویت و نورانیت پرورش یافت.

۲/ غمخوار پدر در دوران کودکی زمانی که رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در مکّه به سر می‏برد و هنوز برنامه هجرت آغاز نشده بود، از طرف قریش و کافران مورد اذیّت و آزار و چه بسا ضرب و شتم قرار می‏گرفت، تنها یار و یاور او پس از درگذشت همسر پیامبر-خدیجه- در محیط خانه، دخت گرامی او بود. سیره‏ نویسان می‏نویسند که پیامبر گرامی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم با تن مجروح وارد خانه شد. یگانه ‏دختر او به یاری پدر شتافت و با آوردن آب و شستن جراحات، بر قلب مجروح او مرهم نهاد(۶).

۳/حضرت فاطمه علیهاالسلام و مسؤولیت‏های اجتماعی رسول گرامی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم پس از ورود به مدینه، دولت اسلامی تشکیل داد و از این طریق جهان را به رسالت و آیین خود دعوت نمود. دشمنان از پا ننشستند و جنگ‏های خونینی بر ضد او به راه انداختند و دختر گرامی او در این نبردهای نابرابر در کنار پدر بود و تا آنجا که قوانین اسلام به زن اجازه می‏داد، در نبرد اُحُد به یاری مجروحان شتاقت(۷). البته مقابله و نبرد در خط مقدم جبهه برای زنان ممنوع است؛ امّا فعالیت‏ های پشت جبهه و تقویت روحیه مبارزان و خانواده ‏های آنها از اموری بود که دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در این مورد پیشتاز بود.

۴/ محدّثه در احادیث فریقین، گروهی به نام محدّثه معرفی می‏شوند، آنها کسانی هستند که بدون دیدن فرشته -و احیانا با دیدن او- با او به گفتگو می‏ پردازند. فرد محدّث از نظر کمال باید به پایه‏ ای برسد که بتواند اصوات برزخی را با همین گوش دنیوی بشنود. جهان، پر از صُوَر و اصوات برزخی است که اکثر انسان‏ها را به خاطر نداشتن توان‏مندی، یارای دیدن و شنیدن آنها نیست؛ امّا گروهی که از نردبان کمال و فضیلت بالا رفته‏ اند می‏توانند این اصوات و صور برزخی را درک کنند تا آنجا که فرشته والامقامی چون «روح ‏الامین» با آنها سخن می‏گوید و آنان نیز سخن او را می‏شنوند. از این جهت در روایات، دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم، محدّثه(۸) معرفی شده که خود حاکی از کمال برتر است. کوته ‏نظران سخن گفتن فرشته را با غیر پیامبران، دور از واقعیت می‏ شمارند در حالی که قرآن، منادی سخن گفتن فرشته با مادر مسیح -حضرت مریم- است، آنجا که می‏فرماید: «و إذ قالَتِ المَلائکَةُ یا مریمُ إنَّ اللّه‏َ اصْطَفاکِ و طَهَّرَکِ و اصْطَفاکِ علی نِساءِ العالَمین(۹)». «آن‏گاه که ملائکه به مریم گفتند: خدا تو را برگزیده و از آلودگی پاک کرده و تو را بر زنان جهان برتری بخشیده است». سخن گفتن فرشتگان با فرد، نشانه نبوّت و رسالت او نیست، بلکه نشانه ارتقای مخاطب به قلّه کمال است که به او توان شنیدن صدای فرشتگان را می‏دهد. از این گذشته، قرآن سخن گفتن فرشتگان را با همسر حضرت ابراهیم(ع) -هاجر- یادآور می‏شود و می‏فرماید: «قالوا أتَعْجَبینَ مِنْ أمْرِ اللّه‏ِ رَحْمَتُ اللّه‏ِ و برکاتُهُ عَلَیْکُم أهْلَ البَیْتِ إنّه حَمیدٌ مجید(۱۰)». «آیا از فرمان و اراده خدا در شگفت هستی، رحمت و برکات او بر شما خاندان (نبوت) است...». مسأله الهام و فتوحات غیبی در مورد اولیای الهی یک مسأله گسترده کلامی و فلسفی است که این‏جا جای بازگویی آن نیست، و ما تفصیل آن را در جلد سوم «مفاهیم القرآن» در پاسخ سؤال دوم از خاتمیّت، مطرح کرده‏ ایم. و خلاصه آن، این است که باب نبوت و رسالت به معنی رهبری انسان‏ها از طریق وحی تشریعی به پایان رسیده است و پس از رسول خاتم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم، نبی و رسولی نخواهد آمد؛ ولی هرگز باب فتوحات و شکوفایی معرفتی انسان به روی او بسته نشده است؛ چه بسا انسان‏هایی با دید برزخی و هوش برتر آنچه را که دیگران نمی ‏بینند و نمی‏ شنوند، ببینند و بشنوند. قرآن مجید می‏فرماید: «یا أیُّهَا الّذینَ آمَنوا إنْ تَتَّقوا اللّه‏َ یَجْعَلْ لَکُم فَرْقانا...(۱۱)». «ای افراد باایمان! اگر از گناه بپرهیزید، خدا قوه و نوری به شما می‏دهد که از درون، حق را از باطل جدا می‏سازید». امیرمؤمنان علیه‏السلام درباره انسان‏های وارسته که از طریق تقوا و پرهیزکاری، کسب کمال نموده ‏اند، چنین می‏فرماید: «قد أحیی عقله، و أمات نفسه حتّی دقّ جلیله و لَطُفَ غلیظُهُ و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطریق و سلّت به السبیل و تدافعته الأبواب الی باب السلامة و ثبتت رِجْلاه بطمأنینة بدنه، فی قرار الأمن و الرّاحة(۱۲)». «عقل خود را زنده ساخته و شهوتش را میرانده است تا آنجا که تنش به لاغری گراییده و تندخویی او به نرمی تبدیل شده است. برقی پرنور در وجودش درخشیده و راه هدایت را برای او روشن ساخته است و در راه خدا او را به پیش برده است، پیوسته در مسیر تکامل از دری به دری دیگر راه یافته و در جایگاه امنیّت و آسایش پای نهاده و آرام گرفته است». البته سخن در این مورد بیش از آن است که در این مقاله بگنجد.

۵/ عالمه علم و دانش بالذات، کمالی است که انسان‏های معمولی از راه تحصیل به دست می‏آورند ولی انسان‏های والا بدون آن که در مدرسه‏ای درس بخوانند و در برابر استادی زانو بزنند، علم و دانش به صورت موهبتی به آنها داده می‏شود. قرآن مجید به کمال علمی انسانی اشاره می‏کند که رسول رسمی او، خواهان بهره‏گیری از کمال علمی او شد. خداوند این فرد را چنین توصیف می‏کند: «فَوَجدا عَبْدا مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْما(۱۳)». «موسی و همراه او بنده‏ای از بندگان ما را یافتند که مشمول رحمت ما بود و از پیش خود دانشی به او آموخته بودیم». دخت گرامی پیامبر، عالمه غیرمعلّمه بود. او نزد فردی درس نخوانده و برای فراگیری علم نزد کسی زانو نزده بود، ولی در پرتو کمالات نفسی می‏توانست حقایق و واقعیات و از آن جمله احکام و شرایع را دریابد و پرسش ‏ها را پاسخ بگوید و لذا پیامبر گرامی اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم زنان را برای آموزش دین، سراغ او می‏فرستاد. صحیفه فاطمه و مسند فاطمه علیهاالسلام که برای خود سرگذشت خاصی دارد، گوش ه‏ای از دانش بانوی نمونه اسلام است که در این دو کتاب گردآمده و پس از رحلت او دست به دست در خاندان عصمت نگهداری شده و گاهی از این صحیفه، به «مصحف» تعبیر می‏شود که به معنای کتاب است.

۶/ عبادت و نیایش سخن درباره عبادت و نیایش دخت گرامی پیامبر علیهاالسلام چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. در اینجا به نقل نمونه‏ای می‏پردازیم. امام مجتبی علیه‏السلام می‏فرماید: شبی مادرم را در محراب عبادت مشاهده کردم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا آنجا که سپیده صبح دمید، شنیدم مردان و زنان باایمان را به نام دعا می‏کرد و هرگز برای خود از خدا چیزی نخواست. به مادرم گفتم: چرا درباره خودمان دعا نفرمودی چنان‏که دیگران را دعا کردی؟ فرمود: فرزندم! «الجار ثمّ الدّار»: «نخست همسایه، سپس درون خانه(۱۴)».

۷/ ساده ‏زیستی و از خودگذشتگی یکی از ویژگی‏های دخت گرامی پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم ساده‏زیستی اوست. هنگامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم جهیزیه حضرت زهرا علیهاالسلام را ملاحظه فرمود، در شگفتی فرو رفت و گفت: «آفرین بر خانواده‏ای که بیشتر ظروف آنها سفالین است(۱۵)». و با این جمله، ساده‏زیستی آن حضرت را ستود.

۸/ ایثار آیات سوره «هل أتی»(انسان)، نشانگر ایثار فزون از حدّ دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم است. مشروح سرگذشت آن را همگان شنیده‏ایم. او سه شب به‏طور متوالی نان جوین خود را به نیازمندان که قرآن آنها را به مسکین، یتیم و اسیر یاد می‏کند، داد و با آب افطار کرد(۱۶).

۹/ بُعد قرآنی کوثر مفسران آیاتی را بر خاندان رسالت تطبیق کرده‏اند، این آیات بر دو نوع اند: گاهی این آیات اختصاصا درباره اهل بیت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم نازل شده است و گاهی مفاد آیه، عام است؛ اما به نوعی بر اهل بیت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم انطباق قهری دارد. بخش دوم که به آنها در اصطلاح مفسران، «جَری» و «تطبیق» بر مصداق برتر اطلاق می‏شود، بیش از آن است که به آنها اشاره کنیم. از باب نمونه، شیخ طبرسی در تفسیر سوره فاتحه می‏گوید: برخی گفته‏اند که مقصود از صراط مستقیم در آیه «اهدنا الصراط المستقیم»، راه و روش پیامبر گرامی و جانشینان اوست(۱۷). مسلّما این نوع تفسیر بیشتر جنبه تطبیقی دارد. مقصود، صراطی است که انسان را به سوی خدا رهبری نماید و به سعادت دنیوی و اخروی او منتهی گردد، و راه و روش خاندان رسالت کامل ‏ترین مصداق این آیه است. ما، در این بخش فقط به برخی از آیات اشاره می‏کنیم که دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم شأن نزول آن‏ها بوده و یا از جمعی است که این آیات درباره آنها فرود آمده است و از این طریق به بُعدی از ابعاد زندگی آن حضرت اشاره می‏شود: الف. مباهله و دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در آخرین سال‏های زندگی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در مدینه، نامه‏ای از مقام رسالت به نصارای نجران ارسال گردید و از آنان خواسته شد که یا اسلام بیاورند و یا با پرداخت مالیات سرانه (جزیه) تحت حمایت اسلام قرار بگیرند. گروهی از شخصیت ‏های مذهبی و سیاسی آنان در قالب شصت نفر وارد مدینه شدند و پس از یک رشته گفتگوها که به محکومیّت آنان انجامید، سرانجام کار به مباهله واگذار شد و قرار شد هر دو گروه در نقطه‏ ای از نقاط مدینه به مباهله برخیزند و لعنت خدا را بر دروغ‏گویان بفرستند. قرآن این حقیقت تاریخی را در این آیه یادآور می‏شود: «فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا و أبْناءَکُم و نِساءَنا و نساءَکم و أنْفُسَنا و أنْفُسَکم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّه‏ِ عَلَی الکاذِبینَ(۱۸)». «بنابراین هرکس پس از دانشی که به تو رسیده با تو به ستیز برخیزد، بگو بیایید ما فرزندان خود را و شما نیز فرزندان خود را و ما زنانمان را و شما نیز زنانتان را و ما خود را و شما نیز خود را فراخوانیم، آنگاه لعنت خدا را بر دروغ‏گویان قرار دهیم». مفسران و سیره‏نویسان می‏نویسند: پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم، خانه را برای مباهله در نقطه خاصی از بیرون مدینه که امروز در آن نقطه مسجدی به نام «مسجد الإجابة» قرار دارد، ترک گفت، در حالی که دست امام حسن علیه‏السلام را گرفته و امام حسین علیه‏السلام را در آغوش داشت و دخترش حضرت زهرا علیهاالسلام و همسر گرامی وی حضرت امام علی علیه‏السلام پشت سر او حرکت می‏کردند. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عبای خود را بر درختی پهن کرد و سایبانی فراهم آورد، آنگاه فرمود: هر چهار نفر زیر آن سایبان قرار گیرند و هرگاه او دعا کرد، دعای او را با آمین همراهی کنند. ولی قرائن گواهی می‏داد که دعای پیامبر مستجاب می‏شود و نمایندگان نجران در آتش می‏سوزند؛ از این جهت آنان از مباهله منصرف شدند و پذیرفتند که تحت‏ الحمایه دولت اسلامی قرار گیرند و باج‏گزار آن باشند، تفصیل این بخش را در کتاب «فروغ ابدیّت» می‏خوانید(۱۹). آنچه مهم است این است که گزینش حضرت زهرا علیهاالسلام از میان زنان مدینه و همسران پیامبر، گواه بر این است که تنها زنی که از نظر قداست، شایستگی داشت که دعای پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم را با آمین خود همراهی کند، دخت گرامی او سرور زنان جهان بود و هیچ زنی در آن عصر چنین قابلیّت و شایستگی را نداشت. ب. آیه تطهیر و زهرای مرضیه علیهاالسلام آیه تطهیر از آیه‏های معروف در میان مسلمانان است که اهل بیت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم را از هر نوع پلیدی روحی و فکری و رفتاری، تنزیه می‏کند و می‏فرماید: «...إنّما یُریدُ اللّه‏ُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اهْلَ البَیْتِ و یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا(۲۰)». «فقط خدا می‏خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد». روایات فراوان، بلکه متواتر حاکی از آن است که مقصود از این بیت، بیتِ گلی و سنگی نیست، بلکه بیت نبوّت و رسالت است و خدا در این آیه، درباره کسانی که از نظر روحی و فکری با این بیت رفیع در ارتباطند، سخن می‏گوید و مقصود از «رجس» در آیه، پلیدی‏ های روحی و رفتاری و آلودگی به گناه است که اهل این خانه از آن پیراسته شمرده شده‏اند و به حکم این روایات، مقصود از این اهل بیت همان خمسه طیّبه هستند که پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم برای جداسازی آنان از دیگران، آنها را زیر عبایی گردآورد و با خدای خود چنین راز و نیاز کرد: «اللهمّ إنَّ لِکُلِّ نَبِّیٍ أهل بیت و هؤلاء أهل بیتی(۲۱)». باید توجه نمود که اراده، در آیه «انّما یرید اللّه‏»، اراده تشریعی نیست، اراده‏ای که ممکن است مراد آن محقق نشود؛ زیرا اراده تشریعی بر طهارت، به خاندان رسالت اختصاص ندارد. خدا با اعزام پیامبران و پیشوایان برای تطهیر انسان‏ها از آلودگی، این نوع از اراده خود را ظاهر ساخته است. مثلاً در آیه زیر می‏فرماید: «... و لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُم و لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُم لَعَلَّکُمْ تَشْکُرونَ(۲۲)». «ولی می‏خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید تا شکر او را به جا آورید». چون اراده تشریعی خداوند بر تطهیر همگان تعلق گرفته است؛ ولی اراده در این آیه، بر گروه خاصی تعلق گرفته است. از این جهت می‏توان گفت که این اراده، (انّما یرید اللّه‏)، اراده تکوینی است که حتما مراد را به دنبال دارد. در این صورت خاندان رسالت از هر پلیدی و گناه و آلودگی پاک گردیده ‏اند و این نشانه عصمت آنهاست. تصوّر نشود که لازمه عصمت، نبوّت است و این یکی از اشتباهات است که عصمت را مرادف نبوّت بدانیم؛ به گواه اینکه قرآن به طهارت و پاکی حضرت مریم علیهاالسلام از هرگونه گناه تصریح می‏کند؛ ولی او هرگز پیامبر نیست. آنجا که می‏فرماید: «و إذ قالَتِ المَلائکَةُ یا مریمُ إنَّ اللّه‏َ اصْطَفاکِ و طَهَّرَکِ و اصْطَفاکِ علی نِساءِ العالَمین(۲۳)». «آن‏گاه که ملائکه به مریم گفتند: خدا تو را برگزیده و از آلودگی پاک کرده و تو را بر زنان جهان برتری بخشیده است». این پاکی، پاکی از آلودگی ظاهری نیست؛ زیرا طهارت ظاهری هنر نیست. امروز زنان هوس‏باز از نظر ظاهر پاک و تمیز می‏باشند، بلکه مراد، طهارت روحی و نفسانی و دوری از آلودگی و گناه است. ج. سوره «هل أتی» و فاطمه اطهر مفسّران اتفاق نظر دارند که آیاتی چند از سوره «هل أتی» (سوره انسان) درباره خاندان پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم که حضرت زهرا علیهاالسلام نیز عضو مهم آن بود، نازل شده است. این آیات از آیه پنجم این سوره شروع شده و در آیه بیست و دوم پایان می‏پذیرد؛ یعنی از آیه «إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا» آغاز می‏شود و در آیه «إنّ هذا کان لکم جزاءً و کان سعیکم مشکورا» پایان می‏پذیرد. سخن درباره این آیات و تفسیر آنها گسترده ‏تر از آن است که در یک مقاله بگنجد و لذا برخی از علمای اهل سنت مانند عاصمی، کتابی مستقل در تفسیر این سوره نوشته‏اند و شأن نزول آن در تمام تفاسیر موجود است و در بحث ایثار حضرت زهرا علیهاالسلام به آن اشاره شد. دختر گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم مانند فرزندان و همسرش، راه انبیا را پیمودند که تمام کارهای آنان برای خدا بود، و هرگز در فکر پاداش از مردم نبودند و شعار همه انبیا این بود که «و ما أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إلاّ عَلی رَبّ العالمینَ(۲۴)». منطق حضرت زهرا علیهاالسلام و همسرش و دو نور دیده‏اش این بود که می‏گفتند: «إنّما نُطْعِمُکُم لِوَجْهِ اللّه‏ِ لا نُریدُ مِنْکُم جَزاءً و لا شُکورا(۲۵)». «ما شما را به خاطر خدا اطعام می‏کنیم، هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‏خواهیم». د. سرور زنان جهان و شبه پاداش رسالت یادآور شدیم که کوشش‏ ها و فداکاری‏ های پیامبران برای خدا بود و هیچ‏گاه در فکر پاداش و طلب سپاس از مردم نبودند. در طول تاریخ، پیامبران، با این ویژگی‏ها شناخته می‏شدند، چنان که می‏فرماید: «اتّبعوا مَنْ لا یَسْأَلُکُمْ أجرا و هُمْ مُهْتَدونَ(۲۶)». «از کسانی پیروی کنید که از شما مزدی نمی‏خواهند و خود، هدایت یافته ‏اند». با توجه به این اصل، در سوره شورا، مهر و مودّت خاندان رسالت، پاداش جان فشانی‏ های پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم شمرده شده است، آنجا که می‏فرماید: «...قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْرا إلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُرْبی...(۲۷)». «بگو اجر و پاداشی از شما درخواست نمی‏کنم جر دوست داشتن نزدیکانم». و مقصود از نزدیکان، اقربای پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم و در رأس آنها تنها یادگار و دخت گرامی او قرار دارد. اکنون سؤال می‏شود: هرگاه شعار پیامبران، پیراستگی از درخواست پاداش است، چگونه قرآن مهر خاندان خود را، اجر رسالت معرفی می‏کند. پاسخ آن، این است که دوستی اهل بیت هرچند خود، فضیلت و کرامتی است؛ ولی در عین حال راه گشای سعادت برای دوستداران آنهاست و این نوع مودّت، پیش از آن که به سود صاحب رسالت باشد، مایه سعادت دوستداران آنهاست؛ زیرا دوستی با کانون فضیلت، انسان را در حوزه کمال قرار می‏دهد و به حکم این که آنها را دوست دارد، در گفتار و رفتار، از آنها پیروی می‏کند. و لذا در آیه دیگر می‏فرماید: «قل ما سَأَلْتُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ....(۲۸)». «مزدی که درخواست کردم به سود شماست». هـ. زهرا علیهاالسلام کوثر جوشان دشمنان پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم برای بی‏اهمیّت جلوه دادن دعوت پیامبر با خود گفتگو می‏کردند و می‏گفتند: رسالت محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم با مرگش به پایان می‏رسد؛ زیرا او ابتر؛ یعنی نسل ‏بریده و بی‏عقب است و از این طریق، به خود نوید می‏دادند که چراغ دعوت او با مرگ وی و نبودن فرزند پسر خاموش می‏گردد. قرآن در نقد اندیشه باطل آنان، به رسول گرامی صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در مکه نوید می‏دهد که ما به تو کوثر دادیم، چنان‏که می‏فرماید: «إنّا أعْطَیْناکَ الکَوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّکَ و انْحَر* إنَّ شانِئَکَ هُوَ الأبْتَر». «ما به تو کوثر عطا کردیم* برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن* بدان دشمن تو بریده‏نسل و بی‏عقب است». با توجه به ذیل آیه که خداوند در آن، دشمن را «ابتر» می‏خواند و در مقابل، یادآوری می‏کند که خدا به او «کوثر» لطف فرموده است، به روشنی می‏توان دریافت که مقصود از «کوثر»، نسل کثیری است که از پیامبر در طول زمان به جای مانده و خواهد ماند، و امروزه آماری که از سادات و ذریّه پیامبر در کشورهای مختلف جهان مانند ایران و عراق و عربستان و یمن و اردن و سوریه و مغرب و تونس و الجزایر و مصر و سودان و هند و پاکستان، حتی اندونزی منتشر شده، تعداد سادات را بیش از ۶۰ میلیون نفر نشان می‏دهد و در گذشته برای ذریه پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم اداره ‏ای به نام «نقابة السادات» وجود داشته است و سرپرست آن را نقیب‏ السادات می‏نامیدند. رازی آنگاه که به تفسیر سوره کوثر می‏رسد می‏گوید: بنگرید با این که اموی‏ها و عباسی‏ها به نسل‏کشی سادات پرداخته‏اند؛ ولی ذریه رسول خدا از نسل زهرا جهان را پر کرده است و چه عالمان بزرگ و بی‏ نظیری را تحویل جامعه داده است مانند (حضرت) باقر علیه‏السلام و صادق علیه‏السلام و رضا علیه‏السلام که در علم و وارستگی نمونه زمان خود بودند(۲۹). ما از نظر ابعاد قرآنی، به همین مقدار بسنده می‏کنیم و دامن سخن را در این بُعد، کوتاه می‏سازیم و در شماره آینده به بیان ابعاد دیگری از فضائل حضرت زهرا علیهاالسلام می‏پردازیم. در شماره گذشته به برخی از صفات بارز حضرت زهرا علیهاالسلام اشاره شد و اینک در دنباله مطالب گذشته به جایگاه آن حضرت در احادیث نبوی و بُعد تاریخی شخصیت ایشان پرداخته شده و بخشی از خطبه آن حضرت پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم شرح و تفسیر می‏شود.

۱۰/ زهرا علیهاالسلام در لسان احادیث پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم پس از درگذشت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم هرچند نقل فضایل اهل‏بیت (علیهم‏السلام) در محاق منع قرار گرفت و اصولاً حدیث ‏نویسی و حدیث‏نگاری و حتی گفتگوی آن ممنوع شد؛ ولی آنگاه که فشار حکّام از نگارش حدیث برداشته شد، و عالمان از خسارت عظیمی که دامن‏گیر حدیث رسول‏اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم شد آگاه گشتند، در ضمن نقل احادیث پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم، کم و بیش فضایل اهل‏بیت (علیهم‏السلام) در کتب حدیث و محاوره ‏ها و مذاکره ‏ها به میان آمد و در کتب مربوط، ضبط شد. قسمتی از این احادیث که شأن و منزلت حضرت را بیان می‏کند، در آغاز مقاله گذشت. البته دست دو محدّث مشهور، بخاری و مسلم، بالأخص اوّلی، در نگارش فضایل اهل‏بیت (علیهم‏السلام) می‏لرزد؛ ولی در عین حال، این دو، در صحیح خود بابی به نام فضایل دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم گشوده‏ اند و روایاتی را نقل کرده‏اند که همگی حاکی از منزلت انکارناپذیر آن حضرت است. نکته مهم این است که نویسندگان هر دو به اصطلاح «صحیح» و دیگران از دخت گرامی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که قریب ۱۸ سال با او زندگی کرده، به ندرت نقل روایت کرده‏اند، درحالی که از برخی از همسران او که قریب به ۸ سال با او به سر برده‏اند، متجاوز از ۲۰۰۰ روایت نقل نموده ‏اند و این نوع حق‏ ناشناسی و نمکدان‏ شکنی، دامن‏گیر گروهی از محدثان شده؛ ولی در عین حال گروه‏ های منصف اهل سنّت تا حدّی به جبران این مطلب پرداخته ‏اند.

۱۱/حضرت زهرا علیهاالسلام در بُعد تاریخی سیره ‏نویسان و مورخان که بخواهند به نوعی درباره پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم و تاریخ اسلام سخن بگویند، بدون استثنا نمی‏توانند از اشاره به دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم خودداری کنند؛ زیرا آن‏گاه که درباره فرزندان پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم سخن می‏گویند، دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در رأس آنهاست. مسأله خواستگاری او از سوی شخصیت‏ های متعدد و پاسخ منفی از جانب زهرا علیهاالسلام؛ شرایط ازدواج و عروسی آن حضرت و فرزندانی که در دامان خود تربیت کرد، هر کدام برگی زرّین از تاریخ اسلام را تشکیل می‏دهد. لطف و مهری که پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم درباره تنها ذریّه خود مبذول می‏داشت، به صورت چشم‏گیری در تاریخ، مسطور است و یادآور مقام و منزلت او در عهد رسالت می‏باشد؛ ولی مسأله مهم، پس از درگذشت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم و نقش حضرت زهرا علیهاالسلام در تثبیت تشیّع است و این، یکی از خدمات بارز یادگار پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم است، زیرا به دنبال یک واپس‏گرایی، بعد از درگذشت رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم، به تدریج، خط ولایت کم‏رنگ شد و می‏رفت که خط سقیفه، مشروعیت خود را کسب کند و هیچ نوع اعتراضی از هیچ مقامی به او نشود. امیرمؤمنان علیه‏السلام بنا به وصیّت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم، نیمه سکوت را برگزید، تا نظام اسلامی دچار تشتّت و تفرقه نشود؛ ولی دخت گرامی او با زبان و رفتار، مخالفت خود را با نظام حاکم روشن ساخت و کاملاً آن را غیرمشروع معرّفی کرد. او در خطبه سراسر فصاحت و بلاغت خود که محورهای گوناگونی را مطرح می‏نماید، خدمات همسر خود را به رخ آنان می‏کشد و نمک‏ نشناسی آنان را تثبیت می‏کند و رفتار آنان را در مسأله فدک برخلاف آیات قرآنی می‏داند و امّا از نظر رفتار، سفارش می‏کند شبانه غسل داده شود و شبانه دفن گردد و احدی از آنان در تشییع او حاضر نشود و قبر او تا روزی که خدا بخواهد مخفی بماند، و این، ضربه محکمی بر مشروعیّت نظام وارد می‏آورد و تشیّع و جدایی خط ولایت از خط حاکم را تثبیت می‏نماید. اینک به گونه فشرده، به تحلیل نخستین بخش این خطبه که پیرامون عقیده و عرفان است، می‏پردازیم:

۱۲/ عرفان و شناخت عمیق از دین برای شناختن پایه عرفان و معرفت عمیق بانوی نمونه، کافی است که پیش‏درآمد خطبه آن حضرت را در نظر آوریم(۱). دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در این خطبه که به‌عنوان استیضاح خلیفه صورت گرفت در محورهای مختلفی سخن گفته است که مجال بازگویی فهرست آنها نیست و ما از میان این محورها، سخنان کوتاه او درباره توحید را انتخاب می‏کنیم تا به پایه معرفتی آن حضرت اشاره ‏ای کرده باشیم. او در خطبه خود در خصوص این محور، جمله‏هایی بس زیبا، در نهایت فصاحت و بلاغت و در عین حال ایجاز دارد که به تدریج به توضیح آنها می‏پردازیم: «و أشهد أن لا إله إلاّ اللّه‏ لا شریک له کلمةٌ جُعِلَ الإخلاص تأویلها». «گواهی می‏دهم که جز خدای یکتا، خدایی نیست، این کلمه، کلمه‏ای است که اخلاص، تأویل آن می‏باشد». دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در این عبارت، به یکتایی ذات اقدس الهی گواهی می‏دهد. ذاتی که برای آن، همتایی در ذات و صفات نیست؛ ولی اعتقاد به یکتایی خداوند را در مقام عمل، اخلاص موحد می‏داند و آن این که همه نعمت‏ها را از جانب خدا بداند و همه کارها را برای او انجام دهد، چنان که خداوند می‏فرماید: «قُلْ إنَّما أعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أنْ تَقوموا لِللّهِ مَثْنی و فُردی(۲)». «بگو من شما را به یک چیز انذار می‏دهم و آن اینکه دو نفر دو نفر یا به تنهایی برای خدا قیام کنید». تأویل در اصطلاح دانشمندان، این است که سخنی که ظاهری دارد، آن را بر غیرظاهر خود حمل کنیم و لذا می‏گویند سخن فلانی را تأویل کرد؛ یعنی آن را برخلاف ظاهرش حمل نمود. تأویل به این معنی از اصطلاحات متأخّران است و در عصر نزول، این اصطلاح وجود نداشت. تأویل در قرآن به معنای عاقبت و بازگشت چیزی به واقعیّت پنهان آن است، و لذا در سوره اسراء در مورد ادای حق پیمانه، می‏فرماید: «و أوفوا الکَیْلَ إذا کِلْتُمْ وَزِنوا بِالقِسْطاسِ المُسْتَقیم ذلِکَ خَیْرٌ و أحْسَن تأویلاً(۳)». «حق پیمانه را ادا کنید و با ترازوی درست وزن کنید، این برای شما بهتر و عاقبتش نیکوتر است». تأویل در این آیه، به معنی عاقبت و سرانجام رعایت عدالت در معامله است؛ زیرا گذشته از سعادت اخروی، رعایت عدالت اجتماعی، مایه سعادت آن جامعه است، درحالی که تجاوز به حقوق، مایه هرج و مرج و انهدام نظام است و قرآن می‏فرماید: «رعایت حق پیمانه، عاقبت بسیار خوبی دارد». و نیز در سوره یوسف، لفظ تأویل در بیان واقعیّت پنهان خواب به کار رفته است و در این سوره در موارد شش‏گانه(۴) لفظ تأویل به کار رفته که مقصود، واقعیّت پنهان خواب است؛ زیرا در رؤیاهای صادقه که روح، واقعیتی را مشاهده می‏کند، نفس انسانی در حالت خواب در آن تصرّف می‏نماید و سرانجام واقعیّت خواب، پنهان می‏شود. تعبیرکننده دانا می‏تواند از علم موهبتی خود، تأویل و واقعیت خواب را به دست آورد. مثلاً آن‏گاه که یوسف در عالم رؤیا مشاهده می‏کند که آفتاب و ماه به ضمیمه یازده ستاره بر او سجده می‏کنند و خواب خود را به پدر بزرگوار خود یادآور می‏شود، پدر؛ او را از بازگویی خواب خود بازمی‏دارد و یادآور می‏شود که یکی از نعمت‏های خدا این است که دانش تعبیر خواب را به تو خواهد آموخت، چنان که می‏فرماید: «و کذلک یَجْتَبیکَ رَبُّکَ و یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْویلِ الأحادیثِ(۵)». «بدین‏گونه پروردگارت تو را به پیامبری برمی‏گزیند و دانش تعبیر خواب را به تو می‏آموزد». در حقیقت یوسف، سجده پدر و مادر و یازده برادر خود را در عالم رؤیا مشاهده کرده بود ولی تا بیدار شود، واقعیت خواب به صورت سجده آفتاب و ماه و یازده ستاره جلوه کرده بود. در این جمله کوتاه «جُعل الاخلاص تأویلها»، دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم برای توحید، دو مرحله معرفی می‏کند: مرحله اعتقادی و این که همه انسان‏ها از روی اعتقاد بگویند: «لا إله إلاّ اللّه‏ وحده لا شریک له» و مرحله دیگر مرحله عملی و رفتاری است و این که زندگی آنان تجسّم ‏بخش توحید باشد؛ زیرا اعتقاد به وحدانیّت خدا، و این که همه چیز از جانب او سرچشمه می‏گیرد و همه چیز از آن اوست، سبب می‏شود که ما نیز رفتار و گفتار خود را در هاله ‏ای از اخلاص قرار داده و قیام و قعود ما برای او باشد، چنان که می‏فرماید: «قُلْ إنَّما أعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أنْ تَقوموا لِللّهِ مَثْنی و فُردی(۶)». «بگو من شما را به یک چیز انذار می‏دهم و آن اینکه دو نفر دو نفر یا به تنهایی برای خدا قیام کنید». بنابراین اخلاص در عمل، تجسم توحید در رفتار و کردار است. ب. «و ضَمِّن القلوبُ مَوْصولها»: «و ریشه آن در دلها قرار دارد». در این جمله کوتاه، دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم به توحید فطری اشاره می‏کند و آن این است که هر انسانی ناخودآگاه به سوی خدا کشیده می‏شود و لذا اعتقاد به مبدأ، اصیل‏ترین غریزه انسانی است که در تمام ادوار، تجلّی داشته است. ضمیر، در «موصولها» به کلمه برمی‏گردد، کلمه توحید موصل و موصول آن خداست. در توحید فطری، منطق و استدلال مطرح نیست، بلکه آن ندایی است که بشر آن را از درون می‏شنود، بی‏آن که از علّت آن آگاه گردد؛ به‏سان کودک نوزادی که پس از تولّد، پستان را می‏مکد درحالی که از کار خود و انگیزه آن، ناآگاه است. همچو میل کودکان با مادران بهر میل خود نداند، در لبان جزء عقلِ این، از آن عقلِ کُل است جنبش این سایه زان شاخ گل است قرآن در بخشی از آیات، به توحید فطری تصریح کرده و تجلّی آن را در مواقع هجوم مصائب و مشکلات، مطرح نموده است. در موردی می‏فرماید: «فَأقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَةَ اللّه‏ِ الّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها(۷)». «روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند انسان‏ها را بر آن آفریده است». و در آیه دیگر می‏فرماید: «فَإذا رَکِبوا فِی الفُلْکِ دَعَوُا اللّه‏ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلمّا نَجّاهُم إلی البَرِّ إذا هُمْ یُشْرِکونَ(۸)». «هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص می‏خوانند و غیر او را فراموش می‏کنند امّا هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می‏شوند». سخن درباره توحید فطری و علائم و نشانه‏ های آن و تفاوت‏هایی که با توحید عقلی و استدلالی دارد، در کتاب «منشور جاوید»، جلد دوم آمده است(۹). ج. «و أفاد فی التفکّر معقولها»: «و تعقل آن را در محیط اندیشه، روشن ساخته است». دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در این مقطع به توحید استدلالی می‏پردازد و این که انسان از روی دلیل و برهان، به وجود خدا و توحید او پی می‏برد؛ یعنی وجود او در مقام تعقل، آن چنان روشن است که همگان در سطوح مختلف می‏توانند درباره آن بیاندیشند و نتیجه ‏گیری کنند و به تعبیر قرآن: «قالتْ رُسُلُهُمْ أفِی اللّه‏ شَکٌّ فاطِرِ السّموات و الأرض(۱۰)». «رسولان آنها گفتند: آیا در خدا شک است؟ خدایی که آسمانها و زمین را آفریده است». د. «الممتنع من الأبصار رؤیته»: «خدایی که برتر از دیده‏شدن با چشم‏هاست». در این جمله، دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم به یکی از صفات سلبی خدا اشاره کرده و آن این است که وجود اقدس او از نظر کمال در حدّی است که در افق حس انسان و بالأخص چشم قرار نمی‏گیرد؛ زیرا امکان رؤیت، او را محدود به مکان کرده و از حالت محیط‏بودن بر اشیاء، درآمده و حالت محاطی به خود می‏گیرد. رؤیت خدا در آخرت یک نوع عقیده وارداتی است که به وسیله «احبار» یهود در میان مسلمانان منتشر شد و حدیثی نیز در این مورد به رسول خدا منتسب گشت. قرآن که در چنین موردی می‏فرماید: «یَسْألُکَ أهْلُ الکِتابِ أنْ تُنَزّلَ عَلَیْهِمْ کِتابا مِنَ السّماءِ و قَدْ سَأَلوا موسی أکْبَرُ مِنْ ذلِکَ فَقالوا أرِنَا اللّه‏ جَهْرَةً فَأخَذَتْهُمُ الصّاعِقَةُ بِظُلْمِهِم(۱۱)». «اهل کتاب از تو می‏خواهند کتابی از آسمان برای آنان -یکجا- فرود آوری در حالی که این یک بهانه است. آنها از موسی، بزرگ‏تر از این را خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده و به خاطر این ظلم و ستم، صاعقه، آنها را فراگرفت». در این آیه و دیگر آیات، هرگاه سخن از رؤیت به میان آمده، شدیدا مورد انکار واقع شده است و قرآن در آیه کوتاهی به نقد اندیشه رؤیت پرداخته و می‏فرماید: «لا تُدْرِکُهُ الأبْصارُ و هُوَ یُدْرِکُ الأبْصار و هُوَ اللَّطیفُ الخَبیر(۱۲)». «چشم‏ها خدا را درک نمی‏کنند، اوست که چشم‏ها را درک می‏کند و او لطیف و آگاه است». هـ. «و مِنَ الألْسُنِ صفتُهُ و مِنَ الأوْهامِ کیفیّته»: «خدایی که زبان نمی‏تواند او را توصیف کند و اندیشه‏به کُنْه او نمی‏رسد». موجود نامتناهی و ناپیداکرانه از نظر ذات و صفات، برتر از آن است که انسان متناهی و محاط، بازگوکننده صفات شایسته مقام او باشد و یا آن که کنه او را درک کند. البته این جمله به این معنی نیست که باب معرفت به‏طور کلّی به روی انسان بسته می‏باشد، بلکه هر انسانی در حدّ استعداد و شایستگی خود می‏تواند خدای خود را بشناسد، امّا شناخت ما کجا و واقعیّت شناخته شده کجا؟ و لذا از باقرالعلوم علیه‏السلام نقل شده است که فرمود: « کلُّ ما مَیَّزْتُموهُ بِأوْهامِکُمْ فی أدَقّ مَعانیهِ فَهُوَ مَخْلوقٌ مَصْنوعٌ مِثْلکم مردودٌ الیکم». «هرچه بکوشید او را در وهم و خیال خود با دقیق‏ترین تعبیرها مشخص کنید، اینها همه ساخته و پرداخته شما و مانند خود شماست، و به خود شما بازمی‏گردد(۱۳)». و. «ابتداء الأشیاء لا من شی‏ء کان قبلها، و أنشأها بلا احتذاء أمثلة امتثلها». «جهان را بی‏آن که چیزی قبل از آن باشد و یا آن که از الگو و نمونه‏ای پیروی کند، پدید آورد». خالقیت خدا، ویژگی ‏های خاصی دارد که به آن در این جمله اشاره شده است: ۱/ او در امر آفرینش، نیاز به ماده قبلی ندارد، برخلاف انسان که آفرینش‏گری نسبی او در گرو وجود ماده است که به تجزیه و ترکیب آن بپردازد. ۲/ او در امر آفرینش، از الگوی پیشین پیروی نمی‏کند درحالی که انسان در صورت‏ گری از الگویی پیروی می‏کند. دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم به ویژگی نخست با این جمله «ابتداء الأشیاء لا من شی‏ء کان قبلها» اشاره نمود. همچنان که به ویژگی دوم با جمله «و أنشأها بلا احتذاء امثلة امتثلها» اشاره فرمود. ز. «کوّنها بِقُدْرَتِهِ و ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ مِنْ غیرِ حاجَةٍ مِنْهُ الی تکوینها و لا فائدة له فی تصویرها». «همه پدیده ‏ها را به قدرت خویش آفرید و با اراده خود، آنها را در صفحه هستی پخش نمود بی‏آن که به آفرینش‏ گری آنها نیازی داشته باشد و یا در شکل‏ دادن به آنها بهره‏ ای ببرد».

اینک توضیح این جمله ‏ها: ۱/ کوّنها بقدرته: او در امر آفرینش، کاملاً قادر و توانمند است و از کسی کمک نگرفته و بر جایی اعتماد نکرده است. «یا أیُّهَا النّاسُ أنْتُمُ الفُقَراءُ إلَی اللّه‏ِ و اللّه‏ُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمید(۱۴)». «ای مردم! شما همگی به خدا نیازمندید و او است که بی‏نیاز و شایسته ستایش است». ۲/ ذرأها بمشیّته: نه تنها در اصل آفرینش از جایی کمک نگرفت، بلکه در ادامه هستی بر خود تکیه نمود، بدون آن‏که از جایی استمداد کند. بنابراین، مکاتب فلسفی که آفرینش‏گری خدا را در گرو یک رشته مقدمات و اسباب پیشین می‏دانند و گاهی از آنها به نام عقول و نفوس تعبیر می‏کنند، باید این نظریه به گونه‏ ای طرح شود که همگی، فرمان بردار خدا و جنود الهی به شمار روند، بی‏آن که نیازی را از جانب خدا برطرف سازند. ۳/ من غیر حاجة منه الی تکوین ها و لا فائدة له فی تصویرها: «بی‏آنکه به آفریدن آنها نیازی داشته و یا در شکل‏ دادن به آنها، سودی برده باشد». در تفسیر این جمله باید دو قاعده را در نظر گرفت و آنگاه از جمع آن دو به نتیجه رسید: ۱/ خدا در امر آفرینش، غرضی را که مربوط به خود او باشد تعقیب نمی‏کند، یعنی جهان را برای هدف خاصی از اهداف خویش نیافرید؛ زیرا در غیر این صورت خدای غنی، خدای محتاج و نیازمند می‏شود و از جرگه واجب‏الوجود، خارج می‏گردد و لذا حکیمان امامیّه می‏گویند: «أفعالُ اللّه‏ِ لا یُعَلِّلُ بِالأغْراض»: «افعال خدا به غرض و اهدافی که سود آن به خود خدا بازگردد، نیازمند نیست». از طرف دیگر کار عبث و بی‏فایده، برخلاف حکمت و مشیّت حکیمانه اوست، بلکه در هر فعلی، حکمتی نهفته و فعل او از آن حکمت سرچشمه می‏گیرد. چنان که می‏فرماید: «أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا و أنَّکُمْ إلَیْنا لا تُرجَعون(۱۵)». «آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‏ایم و به سوی ما بازنمی‏گردید». جمع بین دو قاعده چگونه است؟ اوّلی، غرض را با غنی‏بودن خدا در معارضه می‏داند، درحالی که دومی فعل بی‏غرض را عبث معرفی می‏کند که با حکمت او سازگار نیست. جمع آنها این است که غرض بر دو گونه است: ۱/ غرضی که به خود فاعل بازگردد و رفع نیاز او را بکند. این مسلّما در مورد خداوند، محال است. ۲/ غرضی که مخلوق، از آن بهره بگیرد بی‏آن که خالق از آن سودی ببرد. این نوع غرض، منافاتی با غنای مطلق خدا ندارد. و به تعبیر دیگر: فاعل، فاقد غرض است؛ امّا فعل بدون غرض نیست و به تعبیر مولوی: من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در ادامه خطبه، به اهداف و اغراضی که در خلقت جهان است، اشاره کرده و از میان آنها به پنج وجه اشاره می‏کند که اینک ما به ترتیب یادآور می‏شویم: الف- ثَبیتا لِحِکْمَتِهِ: «برای آن که به حکمت خود تحقق بخشد». خداوند دارای اسماء و صفات متعددی است که در قرآن به آنها اشاره شده است و برخی از این اسماء در عالم آفرینش برای خود مظهری دارند که اولیای الهی از مطالعه این مظهر به مبدأ آن پی می‏برند و یکی از مظاهر حکمت خدا، همین جهان آفرینش است که آن را با نظام خاصی آفریده تا بشر از طریق تدبّر، به اراده حکیمانه او پی ببرد. ب- تنبیها علی طاعته: «او از طریق آفرینش و بخشیدن نعمت به انسان‏ها، آنها را متوجه ساخته که باید از او پیروی کنند». در حقیقت فرمانبرداری خدا ریشه در نعمت‏های الهی دارد که وجود ما نیز از آنهاست. خرد در مقابل این فیض بی‏نهایت، انسان را به خضوع و خشوع و فرمانبرداری از او دعوت می‏کند. ج- و إظْهارا لِقدرته: «تا قدرت خود را آشکار سازد». جهان همان‏طوری که تجلّی‏ گاه حکمت اوست، مظهر قدرت و توانایی او نیز می‏باشد. این جهانِ باعظمت که عقل و خرد به بخشی از اسرار آن پی برده است، با زبان گویا می‏گوید: من آفریده موجود دانا و توانایی هستم که به من جامه هستی پوشانیده است. د- و تعبد البریّة: او با آفرینش انسان و مسخّرکردن جهان به سود او، روح پرستش و خضوع را در انسان پدید آورده است؛ زیرا انسان با مشاهده نعمت‏های بی‏کران، قهرا خضوع می‏کند. و در حقیقت ریشه خداشناسی و پرستش او در وجود ماست و هرگز عامل خارجی، انسان را به پرستش دعوت نمی‏نماید، برخلاف برخی از جامعه‏ شناسان که برای خضوع بشر در مقابل خدا، عللی را مطرح می‏کنند که همگی جنبه بیرونی دارد، درحالی که دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم سبب خضوع را در درون انسان می‏بیند. هـ. و إعْزازا لِدَعْوَتِهِ: «برای آن که از دعوت‏های پیامبران که به سوی او می‏شود پشتیبانی کند». خدا برای دعوت انسان به سوی خویش، پیامبرانی را اعزام نمود و آنها را با حجت‏ هایی همراه ساخت. خداوند با آفرینش جهان، آن هم آفرینشی هدفمند، در درون انسان چراغ توحید را روشن ساخته و از این طریق به دعوت انبیا، کمک کرده است. این‏همه ادلّه بر اثبات خدا و نفی شرک، آن هم در درون خلقت، کمکی است به دعوت انبیا. انسان و پاداش‏ها و کیفرها اگر روز بازپسینی پشت سر زندگی موقّت انسان نباشد، آفرینش او تهی از هدف و غرض و در حقیقت برخلاف حکمت الهی خواهد بود. برای حفظ حکمت، سرای بازپسینی لازم است که انسان کامل، به پاداش اعمال خود برسد و انسان خطاکار، مجازات گردد. در کتاب‏های کلامی، درباره علل پاداش و کیفر، گفتگوهای زیادی شده است که بیشترین آنها در بحث معاد در شروح تجرید موجود است. دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم به علل ثواب و عقاب اشاره کرده و آنها را به دو چیز می‏داند: «وضع الثواب علی طاعته و وضع العقاب علی معصیته زیادةً لَعبادته من نقمته و حیاشةً لهم الی جنّته». «او بر فرمانبرداری خویش پاداش و بر مخالفت خود کیفر قرار داد و از این طریق خواست بندگان را از خشم و غضب خود دور سازد». او در این جمله دو عامل برای پاداش و کیفر معرفی می‏کند: ۱/ بندگان بر اثر خوف از کیفر، از نافرمانی بپرهیزند: «زیادة لعبادته من نقمته». ۲/ آنان را به سعادت اخروی هدایت کند: «و حیاشة لهم الی جنته». تا این جا یک بخش از این خطبه سراسر حکمت در عین فصاحت و بلاغت به پایان رسید. این جمله‏های کوتاه نمونه‏ ای از علوم سرشار دخت گرامی پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم از معارف الهی است، درحالی که او نه به مدرسه رفته و نه در برابر کسی برای تحصیل زانو زده بود. او این‏ همه معارف را در این جمله ‏های کوتاه؛ آن هم در یک فضای پرتنش ایراد نمود. شرح بخش‏های دیگر خطبه از حوصله این مقال بیرون است و ما، در همین جا دامن سخن را کوتاه می‏کنیم و درود بی‏پایان

پیام تسلیت سازمان تبلیغات اسلامی به مناسبت درگذشت  آیت‌الله واعظ طبسی

 

در پی درگذشت مرحوم آیت‌الله واعظ طبسی  روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی با صدور پیامی، این ضایعه را تسلیت گفت.

به گزارش روابط‌‌عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، در این پیام آمده است:

درگذشت تأسفبار مرحوم آیت الله عباس واعظ طبسی_رحمت ‌الله ‌علیه_ که سالیان پربرکت عمر شریفش در اکتساب علم، تقوا و خدمت به اسلام و انقلاب صرف شد، مصیبت بزرگی است. ایشان به‌عنوان مجاهدی نستوه در دوران قبل از انقلاب و پس از انقلاب در عرصه مدیریت حوزه علمیه مشهد مقدس، آستان امام هشتم(ع) و تأسیس دانشگاه جامع رضوی و به‌عنوان نماینده مقام  معظم رهبری انقلاب در استان خراسان رضوی به خدمت پرداخت.

عالم مجاهد مرحوم آیت الله عباس واعظ طبسی رحمت الله علیه از یاران صدیق این انقلاب و سرچشمه‌ی خیر و برکت برای آن بود و در طول سالیان متمادی با آگاهی و بصیرتی مثال‌زدنی همواره در مسیر ولایت گام برمی‌داشت.ایشان در طول عمر پرثمرش در راه اهداف انقلاب اسلامی و گسترش معارف ائمه معصوم(ع) منشأ برکات ارزنده‌ای گردید که آثار آن قطعاً به‌عنوان باقیات صالحات موجب تعالی روزافزون روح بلند آن بزرگوار خواهدبود.

سازمان تبلیغات اسلامی این ضایعه‌ی غمبار را به بیت مکرم آن مرحوم و ملت شریف ایران تسلیت عرض نموده و برای آن عزیز رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان شکیبایی و اجر عظیم مسئلت می‌نماید.

آیا باید شرعاً در انتخابات شرکت کنیم؟

بر اساس آموزه های اسلامی همه افراد نسبت به یکدیگر مسئول و دارای وظایف مشخص می باشند. عرصه انتخابات و برگزیدن نماینده اصلح دریچه ای به سوی گره گشایی از کار مسلمانان است؛ چرا که وضع قوانین کارآمد می تواند به این امر کمک شایانی نماید. با این مقدمه می توان گفت کسی که حاضر به شرکت در انتخابات نیست، مشمول این روایت زیبا از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می شود که فرمودند...

علی بیراوند / کارشناس حوزه ـ بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان 
 

 

بر اساس آموزه های اسلامی همه افراد نسبت به یکدیگر مسئول و دارای وظایف مشخص می باشند. عرصه انتخابات و برگزیدن نماینده اصلح دریچه ای به سوی گره گشایی از کار مسلمانان است؛ چرا که وضع قوانین کارآمد می تواند به این امر کمک شایانی نماید. با این مقدمه می توان گفت کسی که حاضر به شرکت در انتخابات نیست، مشمول این روایت زیبا از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می شود که فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [1] هر كس صبح كند و به امور مسلمین همت نگمارد مسلمان نیست».

جوابی برای کمپین من رأی نمی دهم!

از جمله راه های دستیابی به منتخبین اصلح که دارای معیار: عدالت، آگاهی، فقاهت، و پرهیزکاری می باشند، بصیرت و آگاهی است

با توجه به اهمیت و جایگاه حضور حداکثری در انتخابات شاهد هستیم بعضی افراد با طرح شبهاتی به دنبال شانه خالی کردن از شرکت در انتخابات هستند. گاهی ادله این دسته افراد این است که ما افراد اصلح را نمی شناسیم و معیار و شاخص مشخصی در دست نداریم و یا اینکه دلیلی قانع کننده و حجتی شرعی برای انتخاب نماینده در دستمان نیست! در ادامه با استناد به یک روایت به این دسته افراد پاسخ می دهیم. این روایت زیبا به گونه ای هم اشاره به شاخص های برتر انتخاب اصلح دارد. در روایتی زیبا از امام صادق (علیه السلام) در کتاب ارزشمند کافی نقل شده است: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام- عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ یَحِلُّ ذَلِك ؛[2] عمر بن حنظله گوید: از امام ششم (علیه السلام) پرسیدم: دو مرد از هم مذهبان ما درباره دین یا ارث اختلاف كنند، نزد سلطان وقت یا قاضیان معروف به محاكمه روند، آیا حلال است این كار؟»

توجه به نکته مهم

قبل از بیان هر مطلبی لازم به ذکر است، شاید این چنین بیان شود که، این روایت ارتباطی با موضوع انتخابات ندارد از این رو تحریف روایت به شمار آمده و مستندی غیر قابل قبول به حساب می آید. در جواب این دسته افراد خاطرنشان می کنیم با نگاه عالمانه می توان از این روایت استفاده زیبایی نمود، به این معنا که آنچه مسلم است، حضرت در این روایت افراد را به همه عالمان شیعی ارجاع نمی دهد؛ بلکه از مردم جامعه می خواهد که طبق رعایت ضوابطی به آن دسته از عالمانی که دارای برتری بیشتری هستند رجوع شود، به همین جهت می توان این چنین گفت: این روایت می تواند چراغ راه و چشم اندازی برای شیوه انتخاب صحیح باشد.

بحث رجالی حدیث

لازم به ذکر است، این روایت از جهت اعتبار سنجی در زمره احادیث صحیح قرار دارد؛ کما اینکه ویژگی راویان این حدیث از این قرار می باشد: محمد بن یحیى العطار (إمامی، ثقة جلیل )، محمد بن الحسن الصفار: (ثقة جلیل.إمامی صحیح المذهب ظاهرا) [3]، محمد بن عیسى بن عبید: (ثقة.إمامی صحیح المذهب ظاهرا) [4] صفوان بن یحیى البجلی : (ثقة.إمامی صحیح المذهب ظاهرا) [5]، داودبن الحصین الأسدی: (ثقة.إمامی صحیح المذهب ظاهرا) [6]، عمر بن حنظلة (إمامی، ثقةعلى التحقیق). ادامه حدیث: «قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَیْهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ؛ [7] هر كس به حق یا ناحق نزد آنها به محاكمه رود پیش طاغوت به محاكمه رفته». بعد از آنکه حضرت پیروان خود را از رجوع به حاکم و قاضی فاجر و ستمگر نهی می نماید ایشان را به افراد صالح و دارای ویژگی خاص ارجاع می دهد.

ملاک و معیارهای انتخاب اصلح از نگاه امام صادق (علیه السلام):

1). عادل تر، فقیه تر، صادق تر، و با تقواتر

«قَالَ الْحُكْمُ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِی الْحَدِیثِ وَ أَوْرَعُهُمَا؛ [8] فرمود: حكم آن درست است كه عادلتر و فقیه تر و در نقل حدیث راستگوتر و با تقوى تر است و به حكم آن دیگرى توجه نشود». حضرت در ادامه روایت افراد را سفارش به رجوع کردن به آن دسته عالمانی می نماید، که قوه عدالتشان از همه بیشتر بوده، دارای قدرت تقوایی بیشتری می باشند و اینکه در رفتار و گفتار دارای صداقت برتری می باشند، ولی اینکه چگونه می توان در انتخاب اصلح به این ملاک و معیارها دست پیدا کرد در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.

2). عدم حمایت و پشتیبانی مخالفان

«قَدْ رَوَاهُمَا الثِّقَاتُ عَنْكُمْ قَالَ یُنْظَرُ فَمَا وَافَقَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ خَالَفَ الْعَامَّةَ فَیُؤْخَذُ بِهِ وَ یُتْرَكُ مَا خَالَفَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَافَقَ الْعَامَّةَ؛ [9] فرمود: توجه شود هر كدام با قرآن و سنت موافق است و با عامه مخالف است بدان عمل شود و آن كه حكمش بر خلاف قرآن و سنت و موافق عامه است ترك شود». «یُنْظَرُ إِلَى مَا هُمْ إِلَیْهِ أَمْیَلُ حُكَّامُهُمْ وَ قُضَاتُهُمْ فَیُتْرَكُ وَ یُؤْخَذُ بِالْآخَر؛ نظر شود به خبرى كه حاكمان و قاضیان ایشان بیشتر توجه دارند ترك شود و آن دیگری اخذ شود.

توضیح مختصر

شاهد هستیم بعضی افراد با طرح شبهاتی به دنبال شانه خالی کردن از شرکت در انتخابات هستند. گاهی ادله این دسته افراد این است که ما افراد اصلح را نمی شناسیم و معیار و شاخص مشخصی در دست نداریم و یا اینکه دلیلی قانع کننده و حجتی شرعی برای انتخاب نماینده در دستمان نیست!

هر چند این فراز از روایت، به حکم و قضاوتی که مورد تردید قرار گرفته مرتبط می شود، ولی با این حال  می توان به شکلی ملاک ارزیابی اشخاص، گفتار و حکمشان را استخراج نمود. به عبارت دیگر این چنین قابل استفاده است که در تردید بین انتخاب افرادی که دارای شاخص های برتر دینی، علمی و اخلاقی می باشند، آن دسته افراد و حکم هایی مورد قبول و صاحب معیار برتر هستند، که مورد استقبال و پشتیبانی مخالفان فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) نباشند.

دو ابزار قرآنی و روایی برای  انتخاب اصلح

1-بصیرت و آگاهی

از جمله راه های دستیابی به منتخبین اصلح که دارای معیار: عدالت، آگاهی، فقاهت، و پرهیزکاری می باشند، بصیرت و آگاهی است. به این معنا که افراد بصیر و آگاه می توانند این چنین افرادی را مورد ارزیابی و انتخاب قرار دهند. امام على (علیه السلام) می فرماید: «اگر دیده بصیرت كور باشد نگریستن چشم سودى نمى دهد.» [10]

2-مشورت با افراد بصیر و آگاه

دومین راهکار برای دستیابی به انتخاب اصلح، استفاده از ابزار مشورت است. چه بسا به راحتی نتوانستم صلاحیت نمایندگان شایسته را تشخیص دهیم. در این خصوص استفاده از اهرم قرآنی مشورت پیشنهاد می شود:  «وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ؛[آل عمران، آیه 159] در كار [جنگ] مشورت كن، و چون بر [كارى] دل بنهادى بر خداى توكل كن كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد».

سخن آخر:

برای شرکت در انتخابات علاوه بر مدارک روایی و قرآنی که وظیفه و مسئولیت شرکت در انتخابات را برای همه روشن می نماید، باید به حکم عقل نیز توجه داشت؛ چرا که افراد عاقل نسبت به سرنوشت خود و کشورشان بی تفاوت نیستند.

پی نوشت ها: [1]. الكافی: ج 2، ص163، ح1. [2]. همان: ج 1،  ص67، ح10. [3]. رجال النجاشی: ص 353. [4]. رجال ابن داود: ص 509. [5]. رجال الطوسی: ص 338. [6]. رجال النجاشی: ص 160. [7]. الکافی: ج 1،  ص67، ح10. [8]. همان. [9]. همان. [10]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم: ص ۴۱.

فاطمه مدح ست در حق زنان

خداوند تعالی عصاره ای از فضیلت ها را در حضرت زهرا(س) تجسم بخشیده و در والایی شأن و درجه ی ایشان در حدیث قدسی به پیامبر بزرگ اسلام فرموده است: لَوْلاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما؛ اگر تو نبودى، جهان را نمى آفریدم و اگر على نبود، تو را، و اگر فاطمه نبود، شما را پدید نمى آوردم، (الجنّة العاصمة، ص149) حضرت زهرا (س) یکی از پنج نور پاکی است که آیات فراوانی درباره آنها نازل شده و یا در تفسیر قرآن، به آنها تأویل می شود. از جمله سوره کوثر، سوره انسان در باره ی داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) ، آیه ی تطهیر، آیه ی مباهله و آیه ی مودت و... . شأن والای حضرت زهرا(س) به قدری بلند است که پروردگار سوره کوثر را بنام ایشان بر پیامبر(ص) نازل فرمود. بنا بر عقیده بسیاری از علمای شیعه و پاره ٠ ای از علمای اهل تسنن، بارزترین مصداق کوثر وجود نازنین حضرت زهرا(س) است. حضرت فاطمه خیر کثیر و فضل عظیمی است که خداوند متعال به حبیب خویش عنایت فرموده است. در اینجا به حدیثی اشاره می کنیم از امام صادق(ع) که جابر آن را نقل می کند: از آن حضرت پرسیدم: چرا فاطمه زهرا (س) را زهرا نامیده اند؟ حضرت فرمود: زیرا خداوند او را از نور عظمت خود آفرید. پس وقتی که آن نور تابید، آسمان زمین روشن شد و چشمان ملائکه را خیره ساخت، آنان سجده کردند و پرسیدند ای پروردگار ما، این نور چیست؟ پس خداوند به آنان وحی کرد که نوری از نور من است که در آسمان زمین، آن را از عظمت خود خلق نموده ام و آن را از صلب یکی از پیامبرانم خارج کرده ام و آن را بر تمام پیامبران برتری بخشیده ام و از این نور، امامانی خارج شده اند که برای برپایی فرمان من قیام می کنند و مردم را به حق من هدایت می کنند و من آنها را بعد از پایان یافتن وحی و نبوت جانشین خود در زمین کرده ام.» (کشف الغمه، ج 2، ص 464) حضرت فاطمه (س) سوای اینکه دختر گرامی حضرت پیامبر(ص) و همسر با وفای حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و مادر سرور جوانان اهل بهشت است، با ویژگی های فردی و شخصیتی خویش مورد توجه خاص پیروانشان است. از این میان شاعران و عارفان بزرگ ادب فارسی اعم از شیعه و اهل تسنن نگاه ویژه ای به شخصیت این بانوی بزرگوار دارند. ناصربن خسرو از شاعران اسماعیلی مذهب است، وی خلعت از خلفای فاطمی مصر گرفت و به تبلیغ این مذهب در ایران پرداخت. او از کسانی است که به اهل بیت (ع) خصوصاَ به بانوی دو عالم حضرت زهرا(س) ارادت خاصی دارد و اشعار زیادی در مدح آن حضرت سروده است. شمس وج ود اح مد و خ ود زهرا م اه ولای تس ت ز اط وارش دخ ت ظ هور غی ب اح د احم د ناموس حق و ص ندوق اسرارش ه م م طل ع ج مال خداوندی ه م مشرق طلی عه ان وارش ص د چون مسی ح زنده ز انفاسش روح الامی ن ت ج لی پن دارش ... ه م ماه ب ارد از لب خ ندانش هم مهر ریزد از کف مهیارش این گوهر از جناب رسول الله پاکست و داور است خریدارش کفوی نداشت حضرت صدیقه گر، می  نبود حیدر ک رارش (دیوان. ص4) باید اعتراف کرد که هیچ بانویی به اندازه حضرت زهرا(س) مورد ستایش و تبجیل شاعران قرار نگرفته و نامش در حوزه ادب فارسی ما تکرار نشده است.

 نگاه عطار نیشابوری  به فاطمه زهرا(س) و زندگانی و تقوای ایشان ویژه و برجسته است؛ عطار در الهی نامه برای حضرت فاطمه زهرا(س)  لقب خاتون جنت را به کار می برد

ناصر خسرو آل پیامبر را چنین معرفی می نماید: قال اول جز پیمبر کس نگفت وآنگهی زی آل او آمد مقال جز که زهرا(س) و علی(ع) و اولادشان مر رسول مصطفی(ص) را کیست آل؟ (قصیده ی136) ناصرخسرو در ادبیاتی حضرت فاطمه زهرا(س) را شفیعه روز جزا می خواند: آن روز بیایند همه خلق و مکافات هم ظالم و هم عادل بی هیچ محابا آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع پیش شهدا دست من و دامن زهرا(س) ( قصیده ی 1) نگاه عطار نیشابوری  به فاطمه زهرا(س) و زندگانی و تقوای ایشان ویژه و برجسته است. عطار در الهی نامه برای حضرت فاطمه زهرا(س)  لقب خاتون جنت را به کار می برد و می گوید: همه یاران در آن اندوه و محنت شدند آخر برِ خاتون جنت سنایی غزنوی نیز توصیف زیبایی از ام الائمه دارد. او سیمای حضرت زهرا(س) را خیرالنساء می داند که  چون وجود نازنینش در این دنیا موجود نیست. سراسر جمله عالم پُر زنان اند زنی چون فاطمه خیر النساء کو؟( قصیده 164) به جهت پرهیز از اطاله کلام به بیان ابیاتی از دیگر شاعران بلند آوازه ادب فارسی اشاره می گردد: الهی الهی به صدق خدیجه الهی الهی به زهرای اطهر که بر حال زار بهایی نظر کن به حق امامان معصوم یکسر (شیخ بهایی) * ا بن یمین   در تبیین رنج و غم جانکاه حضرت زهرا (س) می سراید: شنیدم ز گفتار کارآگهان / بزرگان گیتی کهان و مهان که پیغمبر پاک والا نسب / محمد سر سروران عرب چنین گفت روزی به اصحاب خود / به خاصان درگاه و احباب خود  که چون روز محشر در آید همی / خلایق سوی محشر آید همی منادی برآید به هفت آسمان / که ای اهل محشر کران تا کران  زن و مرد چشمان به هم بر نهید / دل از رنج گیتی به هم برنهید که خاتون محشر گذر می کند / ز آب مژه خاک  تر می کند... . * حضرت مولانا عارف بزرگ  نیز در مثنوی چنین می سراید: مرد را گویی بود زخم سنان / فاطمه مدح ست در حق زنان در حق پاکی حق آلایش است / دست و پا در حق ما استایش است والد و مولود را او خالق است / لم یلد لم یولد او را لایق است هر چه مولود است او زین سوی جوست / هر چه جسم آمد ولادت وصف اوست  ( دفتر دوم ، انکار کردن موسی (علیه السلام) بر مناجات شبان) * سعدی شیرازی در وصف حضرت زهرا(س) و اولاد گرانقدرش چنین می سراید: یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه / یارب به خون پاک شهیدان کربلا یارب به صدق سینه پیران راستگوی / یا رب به آب دیده مردان آشنا دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست / ای نام اعظمت در گنجینه شفا ( قصیده ی1) * محتشم کاشانی در غم مصیبت حضرت زهرا(س) چنین می َسراید: آن در که جبرئیل امین بود خادمش / اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند چون روی در بقیع ، به زهرا خطاب کرد / وحش زمین و مرغ هوا را ، کباب کرد

امام حسن عسکری (ع) در مقام بالای حضرت زهرا (س) فرموده اند: ما (اهل بیت) حجت های خدا بر خلق او هستیم و جدّه ی ما فاطمه (ع) حجت خدا بر ما است. (اسرار الفاطمیه، ص 99، للشیخ محمد فاضل المسعودی) آری فاطمه(س) سرور زنان جهان است رضایت و خشنودی ایشان باعث خشنودی پیامبر(ص) و خشنودی پیامبر(ص) خشنودی پروردگار است . 


فاطمه سلام الله علیها الگوی والای منتظران

جامعه جهانی نیازمند الگویی است تا با تمسک به آن بتواند نقشه زندگی خود را ترسیم نماید. متاسفانه در جوامع مختلف الگوهای اشتباه زندگی انسانها را به تباهی کشیده است. حتی در برخی از اجتماعات اسلامی این تقلید اشتباه صورت گرفته بدون آنکه متوجه الگوهای ناب خود باشند. در این نوشتار برآنیم تا ترسیم مختصری از بهترین الگوی بشریت فاطمه زهرا سلام الله علیها داشته باشیم.

سهیلا آقاجانلو - بخش مهدویت تبیان
فاطمه سلام الله علیها

 

امام زمان و برترین الگوی آخرالزمان

انسانها در طول تاریخ از دو دسته خارج نبوده اند: گروهی خود پیشرو و جلودار بوده، و گروه دیگر پیرو و تبعیت کننده. این اتفاق در هر دو جریان حق و باطل رخ داده و همیشه عده ای برای دیگران الگو و نمونه بودند. انسانهای دین مدار سعی کرده اند در حد توان از سیره و روش اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی نمایند. حضرت مهدی علیه السلام که راهنما و رهبر مردم عصر ظهور هستند در مقام معرفی الگو برای خود و آنها می فرمایند: «فی ابنه رسول الله لی اسوة حسنة» البته ایشان در مقام عصمت و علم الهی قرار دارند و با این اشارت مردم آخرالزمان را به سمت تقلید و پیروی از این بانوی گرانقدر هدایت کرده اند. بانویی 18ساله که تمام لحظالت عمرش در جلب رضایت پروردگار گذشت. گویا حضرت مهدی علیه السلام از این طریق بشریت را به سمت تحقیق و بررسی پیرامون زندگی این بانوی بزرگوار سوق دادند تا از این طریق الگویی تام به دنیا معرفی کرده باشند.

ایشان همیشه به دنبال انتخاب و انجام برترین اعمال بودند؛ حتی اگر آن عمل سختترین آنها باشد. اگر قرار است جامعه جهانی به یک آمادگی عمومی برسند و زمینه ظهور حضرت را فراهم کنند؛ و اگر جامعه از اجتماع افراد تشکیل می شود؛ و اگر فرد برای حرکت خویش شاخص و معیاری لازم دارد؛ چه شخصیتی بهتر از حضرت فاطمه سلام الله علیها که الگوی حسنه امام منتظران است؟

اما آیا به راستی برای انسانِ اسیر هوی و هوسها مقدور است از بانویی این چنین با عظمت تقلید نماید؟ آیا این انسان ظرفیت لازم برای تبعیت از شخصیتی که چون به نماز می ایستد نورش در آسمانها تجلی می کند را دارد؟ آیا برای انسان محدود زمینی پیروی از بانویی که بهشت از لبخند او نورانی می گردد ممکن است؟

آیا می توان مانند مادر گلها بود

کاوش و تحقیق پیرامون زندگی ایشان نشان می دهد سیره و روش حضرت را به سه بخش می توان تقسیم بندی کرد: (1) بُعد شخصیت دست نیافتنی: بخشی از آن مربوط به مرتبه وجودی و خلقت نوری ایشان بوده و رسیدن به آن مقام از دسترس ما خارج است. در روایتی از امام صادق علیه السلام اینگونه نقل می شود که حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله می فرمایند «خلق نور فاطمه سلام الله علیها قبل ان یخلق الارض و السماء»  (2) استاد اصغر طاهرزاده در تفسیر این روایت می گویند که "این روایت خبر از شدت درجه وجودی آن حضرت می دهد و از آنجا که هر چه درجه وجودی و تجرد موجودی بیشتر باشد شدت حضور او در عالم بیشتر است حضور ایشان از ملائکه بالاتر است؛ حالا در نظر بگیرید وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها در چنین درجه وجودی هستند چه نحوه حضور و احاطه ای بر آسمانها و زمین دارند.» (3) در این جایگاه یقینا وجود مبارک صدیقه طاهره سلام الله علیها دارای آثار و برکاتی است که تبعیت از آنها برای موجوداتی که فاقد آن مقامند ناممکن است.

حضرت مهدی علیه السلام که راهنما و رهبر مردم عصر ظهور هستند در مقام معرفی الگو برای خود و آنها می فرمایند: «فی ابنه رسول الله لی اسوة حسنة» البته ایشان در مقام عصمت و علم الهی قرار دارند و با این اشارت مردم آخرالزمان را به سمت تقلید و پیروی از این بانوی گرانقدر هدایت کرده اند.

بُعد خاص زمانی: بخشی دیگر محدود به زمانه خاص حضرت فاطمه سلام الله علیها بوده و امروز جایگاهی برای تقلید ندارد. به عنوان نمونه امیرالمومنین صلوات الله علیه می فرمایند: «او (فاطمه سلام الله علیها) آنقدر با مشک آب آورد که اثر ریسمان بر سینه او باقی ماند.» (٤) بر هر شنونده عاقلی عیان است که با پیشرفتهای موجود نیازی به تحمل بعضی از سختیهای زمان ایشان نیست. بُعد شخصیت دست یافتنی: بخش سوم زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها که برای هر انسانی در هر جای کره خاکی امکان الگوگیری و تبعیت دارد. در این ساحت، سرور زنان عالم عبدی به تمام معناست. حضرت فاطمه سلام الله علیها رابطه خود با خداوند، رابطه خود با مردم، و رابطه خود با خویش را به زیبایی مهندسی کرده، الگویی کامل و بی عیب به بشریت ارائه کرده اند؛ معنای تام یک انسان پرهیزگار. «خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه روی، راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است، درخواستهایشان اندک و نفسشان عفیف و دامنشان پاک است.» (5) برای رسول خدا صلوات الله علیه و آله بهترین دختر؛ برای امیرالمومنین صلوات الله علیه بهترین همسر؛ برای فرزندان، بهترین مادر؛ و در یاری امام زمان خود، بهترین سرباز و یاری کننده.

مکتب منتظرپرور فاطمی

نکته ای که در زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها برجسته می نماید این است که ایشان همیشه به دنبال انتخاب و انجام برترین اعمال بودند؛ حتی اگر آن عمل سختترین آنها باشد. اگر قرار است جامعه جهانی به یک آمادگی عمومی برسند و زمینه ظهور حضرت را فراهم کنند؛ و اگر جامعه از اجتماع افراد تشکیل می شود؛ و اگر فرد برای حرکت خویش شاخص و معیاری لازم دارد؛ چه شخصیتی بهتر از حضرت فاطمه سلام الله علیها که الگوی حسنه امام منتظران است؟ خاصیت مکتب فاطمی تربیت انسانهای حق محور است که می توانند زمینه سازان ظهور منجی موعود باشند. از این منظر مهمترین و جدی ترین وظیفه منتظران شناخت شخصیت و سیره و روش زندگی آن بانوی گرانقدر است. شناختی عالمانه که تبعیت و پیروی نتیجه آن باشد.

پی نوشت:

1- فاطمه سلام الله علیها اسوه بشر، آیة الله جوادی آملی. 2- بحارالانوار ج43 ص4 از کتاب مقام لیلة القدری فاطمه سلام الله علیها ص14 3-  همان ص15 4- کوثر جاودان ص13 5- خطبه 193 نهج البلاغه

اصل انتخابات حضور مردم در پای صندوقهای رأی و رأی دادن آنها است



 انتخابات درواقع یک نفس تازه دادن به ملّت ایران است؛ [ملّت ایران‌] یک نفس تازه‌ای پیدا میکند، طبیعت انتخابات این است. اینکه ملّت ایران بیایند تک‌تک وارد میدان بشوند و رأی بدهند [که‌] آقا عقیده‌ی من این است، فلانی باید مسئول                                             باشد حالا چه در ریاست جمهوری، چه در مجلس شورای اسلامی، چه مجلس خبرگان؛ هر کدام از اینها جداگانه در جای خود اهمّیّت فراوانی دارد هر فردی از آحاد ملّت که این احساس مسئولیّت را بکند، خودش یکی از آن عناصر حفظکننده‌ی انقلاب است. حضور مردم یکی از آن عناصری است که دشمن را ناکام میکند.

اینکه ما تکیه میکنیم، تأکید میکنیم، اصرار می‌ورزیم بر اینکه مردم همه شرکت کنند در انتخابات و من بارها این را قبلاً گفته‌ام حالا چندبار یادم نیست که حتّی آن کسانی که نظام را قبول ندارند، برای حفظ کشور، برای اعتبار کشور بیایند در انتخابات شرکت کنند. ممکن است کسی بنده را قبول نداشته باشد، عیبی ندارد امّا انتخابات مال رهبری نیست، مال ایران اسلامی است، مال نظام جمهوری اسلامی است.

همه باید بیایند در انتخابات شرکت کنند؛ این موجب میشود که نظام جمهوری اسلامی تقویت بشود، پایداری آن و ماندگاری آن تأمین بشود، کشور در حصار امنیّت کامل باقی بماند که خب بحمدالله امروز هست این موجب میشود که ملّت ایران در چشم ملّتهای دیگر آبرو پیدا کند و اعتبارش بالا برود؛ در چشم دشمنانش ابّهت پیدا کند ملّت ایران؛ انتخابات این است. بنابراین اصل انتخابات حضور مردم در پای صندوقهای رأی و رأی دادن آنها است. همه باید شرکت کنند؛ شرکت در انتخابات آبروی نظام جمهوری اسلامی است، آبروی اسلام است، آبروی ملّت ایران است، آبروی کشور است.

حماسه‌ای دیگر در راه است...