خدایا مرا پاکیزه بپذیر


مسلما هر انسانی از آلودگی و پلیدی بیزار بوده و در مقابل به طهارت و پاكیزگی علاقه مند است و این ویژگی در فطرت هر انسانی وجود داشته و افراد در هر دین و مذهبی باشند به  پاكی و پاكیزگی عشق می ورزند،اما در این میان برخی به طهارت و پاكی جسم خود اهمیت داده و عده ای دیگر نیز تمام هم و غم خود را برای طهارت روح خود صرف می كنند.

اما آنچه در آیات و روایات اسلامی مشاهده می شود،تاكید بر هر دو بعد پاكی و طهارت است و خداوند متعال در آیاتی از قرآن مجید به انسان هایی كه به این دو بعد مهم و حیاتی اهمیت می دهند ابراز عشق و علاقه كرده است.

در دعای روز سیزدهم ماه مبارك رمضان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله از خداوند متعال مسئلت می كند تا پاكی و طهارت را به ما عنایت فرماید و در مقابل ما را از آلودگی ها و پلیدی ها دور سازد.

اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالْأَقْذَارِ: ای خدا در این روز مرا از پلیدی و کثافات پاک ساز

وَ صَبِّرْنِی فِیهِ عَلَی کَائِنَاتِ الْأَقْدَار: و بر حوادث خیر و شر قضا و قدرت صبر و تحمل عطا کن

ِ وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِلتُّقَی وَصُحْبَةِ الْأَبْرَارِ: بر تقوی و پرهیزکاری و مصاحبت نیکوکاران موفق دار

بِعَوْنِکَ یا قُرَّةَ عَینِ الْمَسَاکِین:و به یاری خود ای مایه شادی و اطمینان خاطر مسکینان

با توجه به پویند ناگسستنی كه بین ادعیه ماثوره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و همچنین ائمه اطهار با آیات الهی وجود دارد ،خداوند متعال در آیات قرآن مجید، به معرفی و تبیین تكنیک هایی برای پاكی و طهارت و دور شدن از پلیدی ها و كثافات پرداخته است،معیارهایی كه با جامه عمل پوشاندن به آنها می توانیم به پاك ترین انسان ها تبدیل شویم،طهارتی كه تمام ابعاد زندگی ما را در بر بگیرد و در سایه این طهارت و پاكی بتوانیم با كامل ترین نسخه موفقیت یعنی قرآن مجید ارتباط برقرار كنیم و از توصیه های موفقیتی این كتاب آسمانی بهره مند شویم،چنانچه خداوند متعال می فرماید:«لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون: كه جز پاك‏شدگان بر آن دست نزنند»[الواقعة :  79]

وصیت شهید مهدی باكری كه چه زیبا با خدای خودش راز و نیاز می كرد:

«خدایا! نمیرم در حالی كه از ما راضی نباشی. ای وای كه سیه روی خواهم بود. خدایا! چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! آه چقدر لذّت بخش است،انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه كنم كه تهیدستم. خدایا! تو قبولم كن!تا فراز آخر وصیت نامه اش كه می نویسد: خدایا مرا پاكیزه بپذیر».

با مشاهده فراز اول دعای روز سیزدهم ،به ناگاه ذهن هر خواننده ای متوجه وصیت نامه های طلایی شهیدان خواهد افتاد كه یكی از مهمترین درخواست های این فرشتگان زمینی از خداوند متعال این فراز دعا بوده است كه :«اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالْأَقْذَارِ: ای خدا در این روز مرا از پلیدی و کثافات پاک ساز»

از آرزوی شهیدی كه در مورد او این چنین می گفتند:«

از لات هایی بود كه می خواست همه كارهایش را با زور انجام دهد ،حتی جبهه آمدنش نیز با زور بود،اما بعد از مدتی غمی عجیب در چهره او موج می زد،دیگر انسان سابق نبود و متحول شده بود،اما از دردی عجیب ناله می كرد ،روزی از فرمانده اش پرسید آیا خداوند من را نیز می بخشد،منی كه سینه ام پر از جهالت و بدنم مالال از خالكوبی های جاهلی است؟

اما چند روز بعد اتفاقی عجیب در زندگی این جوان افتاد،اتفاقی كه حكایت از آرزوی دیرینه او داشت و خمپاره ای كه درست به بدن او اصابت كرد و تمام آلودگی های او را پاك كرد و آن وقت همه متوجه شدند كه آرزوی این جوان چیزی نبود مگر این جمله كه «خدایا تا پاكم نكردی ،خاكم نكن»

تا وصیت شهید مهدی باكری كه چه زیبا با خدای خودش راز و نیاز می كرد:

«خدایا! نمیرم در حالی كه از ما راضی نباشی. ای وای كه سیه روی خواهم بود. خدایا! چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! آه چقدر لذّت بخش است،انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه كنم كه تهیدستم. خدایا! تو قبولم كن!تا فراز آخر وصیت نامه اش كه می نویسد: خدایا مرا پاكیزه بپذیر».

اینها همه حكایت از عشق انسان ها به طهارت و پاكی است ،طهارتی كه در دنیا با آن زندگی كنند و در آخرت به دیدار معبود خود نائل شوند.

از بارز ترین تاثیرات ایمان و عمل صالح می توان به پاكیزگی جسم و جان اشاره كرد و با توجه به سنخیتی كه خداوند متعال در سوره نور برای همسران خوب بیان می فرماید:« وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبات: و زنان پاک براى مردان پاكند، و مردان پاك براى زنان پاک

اما سوال اصلی این است كه برای پاک بودن و پاک زیستن به چه اموری نیاز است؟

خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن مجید به بیان معیارهایی برای پاك بودن و پاك زیستن می پردازد كه در این مقاله به بخش هایی از آن اشاره می كنیم:

 راه كار اول :پرداخت حقوق واجب مالی [خمس و زكات]

یكی از مهمترین معیارهایی كه خداوند متعال در آیات الهی برای پاكی و طهارت افراد معرفی می كند،پرداخت حقوق واجب مالی از جمله خمس و زكات است كه آثار و بركات متعددی در زندگی فردی و اجتماعی افراد به دنبال خواهد داشت:

«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ:از اموال آنان صدقه‏اى بگیر تا به وسیله آن پاك و پاكیزه‏شان سازى، و برایشان دعا كن، زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است، و خدا شنواى داناست.[ التوبة:103]

خداوند متعال  در این آیه سه اثر مهم و طلایی برای پرداخت حقوق واجب مالی بیان می كند :

1- «تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها»پاك و پاكیزه می شوید.

2- «وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ»رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شما دعا می كند.

3-و سومین اثر این عمل آن است كه شما به یكی از گنج های گمشده بشریت در عصر صنعت و تكنولوژی دست می یابید ،گنجی به نام آرامش .

 راهكار دوم:ارتباط مداوم با مساجد

یكی دیگر از راهكارهای خداوند برای پاكی و پاكیزگی افراد ارتباط با مساجد است،همان مكان های مقدسی كه خداوند متعال دو تن از پیامبران خود را مامور به نظافت و پاكیزگی آنها می كند تا مكانی مناسب برای معتكفین و نماز گزاران باشد:

«وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاكِفینَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُود: و چون خانه [كعبه‏] را براى مردم محل اجتماع و [جاى‏] امنى قرار دادیم، [و فرمودیم:] «در مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود اختیار كنید»، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم كه: «خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكیزه كنید.»[البقرة:125]

و از خصوصیت های بارز مساجد در آیات الهی این است كه علاوه بر اینكه خود سبب طهارت و پاكی جسم و جان می شود، محلی برای رفت و آمد پاك ترین افراد است و مسلما ارتباط با پاكان می تواند سبب طهارت و پاكی انسان شود چنانچه خداوند متعال می فرماید:

«لا تَقُمْ فیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ :هرگز در آن جا مایست، چرا كه مسجدى كه از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده، سزاوارتر است كه در آن [به نماز] ایستى. [و] در آن، مردانى‏اند كه دوست دارند خود را پاك سازند، و خدا كسانى را كه خواهان پاكى‏اند دوست مى‏دارد.[توبه:108]

 راهكار سوم:ایمان و عمل صالح

از بارز ترین تاثیرات ایمان و عمل صالح می توان به پاكیزگی جسم و جان اشاره كرد و با توجه به سنخیتی كه خداوند متعال در سوره نور برای همسران خوب بیان می فرماید:« وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبات: و زنان پاک براى مردان پاكند، و مردان پاک براى زنان پاک»[النور:26]

وقتی انسان در این دنیا در زمره پاكان قرار گرفت ،این سنخیت ایجاب می كند كه در سرای آخرت نیز از همسرانی مانند خود یعنی پاك و پاكیزه بهره مند شود و یه این همان حقیقتی است كه خداوند متعال به آن در سوره نساء اشاره می كند:

 «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلیلاً:به زودى كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، در باغهایى كه از زیر [درختانِ‏] آن نهرها روان است درآوریم. براى همیشه در آن جاودانند، و در آنجا همسرانى پاكیزه دارند، و آنان را در سایه‏اى پایدار درآوریم.[النساء :  57]

 پی نوشت ها :

1- النور:26

2-  توبه:108

3- التوبة:103

4- النساء : 57

ماه نیمه ماه خوب خدا

به مناسبت فرا رسیدن ماه ضیافت الهی و قرین شدن این ایام مبارک با میلاد با سعادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی و با توجه به وظیفه خطیر و سنگین شما دبیران پرورشی نسبت به شناخت کامل خصوصیات کامل آن حضرت، به دانش آموزان ایران اسلامی، مرکز یادگیری سایت تبیان طبق روال همیشه، متنی را ارائه نموده است که حتماً مورد استفاده در برگزاری مراسم شما عزیزان در مدرسه قرار خواهد گرفت.

 

سلام به ماه خدا

سلام به سحرها و افطارهای به یادماندنیش

سلام به رمضان ماه خوب خدا

سلام به این ماه مبارک که ثانیه ثانیه اش رحمت است و شب ها و روزهایش قرین برکت

سلام به روزهای مبارکش که عطرآگین میلاد فرزند مولود کعبه است این روزها

اولین فرزند اولین امام و پیشوای شیعیان الهی

 

براستی که خدای متعال چه یگانه میزبانی است

میزبانی که در بزمش، در بزم الهی اش هیچ کم و کاستی را فروگذار نبوده است برای بندگانش

آری ماه خوب خدا این روزها به نیمه رسیده

درست مثل ماه آسمانش که با نمایان شدن هلالش خود را پاک و آماده نموده بودیم برای ورود به این بزمی الهی

و حالا با نیم شدن ماه آسمانی به نیمه راه رسیدیم

به نیمه این بزم الهی و این ماه آسمانی

 خدا اما مهربان است

آنقدر مهربان که از فرصتی برای بندگانش فرصتی دیگر فراهم می کند

او این روزها و در این نیمه راه این میهمانی میلاد بزرگمردی را قرار داده است که همه کس از همه جای جهان به کریمی و صبرش اذعان دارند

 بزرگ مردی که زینت شانه های مبارک خاتم پیامبران الهی حضرت محمد مصطفی(ص) بود

بزرگ مردی که فرزند پیشوایی است که نان یتیمان را شبانه به دستشان می رساند تا ناشناس بماند

بزرگمردی که فرزند پیشوایی است که 25 سال تمام سکوت کرد

25 سالی که چون استخوانی بر گلویش چنگ انداخته بود روز و شب

 
آری او کسی نیست جز امام و پیشوای مسلمین جهان امام حسن مجتبی(ع)

او که کریمی اش را از پدر بزرگوارشان و سکوت و صبرشان را هم از او به ارث برده بود

هم او که وصی و جانشین شیر خدا بود

هم او که سبط اکبر پیامبر اکرم(ص) بود

 هم او که پیامبر الهی در وصفشان فرمودند:

(حسن، فرزند من و متعلق به من است. او نور چشم، روشنی قلب، میوه دل، سرور جوانان اهل بهشت، حجّت خدا و امام بر امت است. فرمانش، فرمان من و گفتارش، گفتار من است. هر کس با او مخالفت کند، از من نخواهد بود)

پس ای حجت خدا

ای نور دیده

و ای روشنی قلب ها 

 چرا تاریخ تلخ مظلومیت خاندانتان بازهم تکرار شد

چرا خاندانتان که قرار بود گوش به فرمانتان باشند، همان فرمانی که فرمان رسول خدا بود، باز هم گوش ها و  چشم هایشان را به روی سخنان تو بستند و شمشیر مخالفت را به رویتان کشیدند

چرا مظلومیت تو قرن هاست بر دوش مسلمین واقعی سنگینی می کند

مگر فراموش کرده بودند که فرموده بودید:

 هر کس نمی‏شناسد، بداند که من فرزند محمد پیامبر خدا هستم و از آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی می‏کنم. من فرزند آن مژده ‏دهنده و بیم‏ دهنده و دعوت‏کننده به سوی خدایم. من آن چراغ تابانم. من فرزند پیامبر رحمت برای جهانیانم. من از آن خاندانم که خدا پلیدی را از ایشان زدود و پاکشان کرد. من از آن خاندانم که جبرئیل بر آنان نازل می‏شد و از خانه ایشان عروج می‏کرد و خدا محبت و ولایت آنان را واجب کرد. 

 آه ای ماه نیمه ماه خوب خدا

گویی سکوت و مظلومیت قصد بر بستن رخت از خاندان شما که آمده بودید تا چراغ هدایت و ایمان را بر دل های تاریک انسان ها بتابانید را ندارد.

 براستی که حقانیت شما را نشناختند

براستی تاریخ هم شرمنده مظلومیت و گمنامی شماست

براستی فراموشتان کردند همانگونه که فراموش کردند مظلومیت مادر گرامیتان حضرت زهرای مرضیه(س) یگانه دخت پیامبر الهی(ص) را

هم او که خاندانش شبانه او را در دل خاک جای دادند.

 فراموشتان کرده بودند

براستی چرا حقانیت در خاندان شما همیشه با شمشیر پاسخ داده شده است؟

شما که مهربانی و کریمیتان زبانزد خاص و عام بوده و هست.

 

میلادتان فرخنده باد.

باشد که از کرامت شما در این ماه مبارک بی بهره نمانیم.

دعای روز دوازدهم ماه رمضان/

خدایا مرا به ستر و عفاف زینت ده/ بهترین زینت چیست؟
خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: در دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان می خوانیم: « اللهمّ زَیّنّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکفافِ واحْمِلنی فیهِ على العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِک یا عِصْمَةَ الخائِفین».

خدایا در این روز مرا به حجاب و عفاف زینت ده و مرا به جامه قناعت و عدل و خوددارى بپوشان و در آن مرا بر عدل و انصاف وادار نما و آسوده ام دار در آن از هر چیز که می ترسم به حق نگاهداری ات اى حافظ ترسندگان.
 
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی در شرح فاز اول دعای دوازدهم ماه مبارک رمضان می گوید: خدایا روزی کن من را در ماه رمضان و به دو چیز زینت بده: ستر و عفاف. «ستر» یعنی اینکه گناهان مردم را مخفی کنم. به ما چه ارتباطی دارد که فلانی عیب دارد؟ خوش به حال بنده‌ای که به عیب خودش می‌پردازد و به عیب دیگران کاری ندارد. اگر رفیقت هم عیب دارد به کسی نگو. غیبت حرام است و عمل چهل روز را از بین می‌برد و اعمال خوب غیبت کننده را در نامه اعمال شخص غیبت شونده می‌نویسند. آنها که به عیب دیگران کاری ندارند، بهترین زینت را دارند. حدیث داریم خوش به حال کسی که به عیب خود پرداخته به عیب دیگران کاری ندارد. در ادامه دعا عفاف آمده است. «عفاف» یعنی اینکه گناه نکنیم و عفت نفس داشته باشیم که گناه نکردن است. پس بیان نکردن گناه دیگران و داشتن عفاف اولین دعایی است که در این روز از خدا می‌خواهیم.

از خدا به اندازه کفاف زندگی بخواهیم/ قناعت بزرگترین گنج است

وی در شرح این فراز «واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ»؛ تأکید می کند: خدایا من را به دو چیز مستور کن؛ یکی لباس قناعت و دیگری کفاف. «کفاف» یعنی اینکه زندگی را بگذرانیم. اگر مال و ثروت زیاد داشته باشیم گرفتار می‌شویم و اگر دستمان پیش کسی دراز باشد ذلیل می‌شویم پس از خدا بخواهیم که به اندازه کفاف زندگی به ما بدهد. قناعت هم به انسان عزت می‌دهد و کسی که قناعت دارد خدا او را عزیز می‌کند. بزرگ‌ترین گنج، قناعت است و قناعت سرمایه‌ای بی‌پایان. قناعت، یعنی نخواستن، کم خواستن، راضی بودن به داشته و کندن دندان طمع. وقتی به خواهش‌های بی‌مورد دل جواب «نه» ندادی و به دام خواسته‌های حرص افتادی، اسیر گنداب «دنیا» می‌شوی. باتلاقی که هرچه بیشتر در آن دست و پا می‌زنی و تلاش می‌کنی بیشتر در آن گرفتار می‌شوی. نتیجه آن مشخص است! نفس، چاه ویلی است که هیچ‌گاه پر نمی‌شود. درد «تکاثر» و «افزون‌طلبی»، زخم ناسور بشریت بوده و هست و تنها مرهم آن «قناعت» است.
 
نماز شب سیزدهم ماه رمضان

نمازهای مخصوصی برای هر شب ماه مبارک رمضان از حضرت علی (ع) روایت شده و ثوابهای زیادی برای هر شبی ذکر فرموده اند. این نمازهای مستحبی تماما دو رکعت دو رکعت خوانده می شود و خواندن آن در حالت نشسته هم جایز است، لکن ایستاده افضل است.

نماز شب سیزدهم ماه مبارک رمضان، چهار رکعت (دو تا دو رکعتی)، است و در هر رکعت بعد از حمد 25 مرتبه سوره توحید خوانده می شود. حضرت علی (ع) در ثواب این نماز فرمود: عبور کند بر صراط مثل برق جهنده.
 

برگزاری محفل انس با قرآن به مناسبت ماه مبارک رمضان در مهاباد

کارشناس قرآنی اداره تبلیغات اسلامی مهاباد، از برگزاری محفل انس با قرآن به مناسبت ماه مبارک رمضان دراین شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومی اداره كل تبلیغات اسلامی استان آذربایجان غربی، سید ابراهیم حسینی، روز پنجشنبه 27 تیر ماه سال جاری با اعلام این خبر افزود: به همت اداره تبلیغات اسلامی مهاباد و به مناسبت ماه مبارک رمضان محفل انس با قرآن كریم با حضور قاریان، حافظان، اساتید و اقشار مختلف مردم مومن و روزه دار این شهرستان در محل مسجد صلاح الدین ایوبی مهاباد برگزار شد.

وی ادامه داد: واحد دارالقرآن اداره تبلیغات اسلامی مهاباد این محفل را در جهت رسیدن به منویات مقام معظم رهبری و آموزش همگانی قرآن کریم، همچنین به مناسبت ماه میهمانی خدا، با حضور قاریان و اساتید قرآنی در فضایی معنوی برگزار کرده است.

حسینی در پایان خاطر نشان کرد: از دیگر برنامه های اجرا شده در این محفل اجرای تواشیح توسط گروه محمد رسول الله، اجرای مسابقه قرآنی و اهدای جوایز نفیس به قاریان برتر بود.




وظیفه روحانیت در حفظ نظام

وظیفه روحانیت در حفظ نظام

مقام معظم رهبری می فرمایند: «نیاز لحظه‌ها را برآورده کردن، کار آسانی نیست. اولا درک و استعداد و تیزبینی می خواهد. ثانیا شجاعت و شهامت می خواهد که وقتی دیگران کاری را نمی کنند او انجام دهد».

شکی نیست که یکی از بزرگترین و برجسته ترین انقلاب هایی که در قرن اخیر رخ داد و آثار بسیار بزرگ و برجسته ای از خود بجای گذاشت، انقلاب اسلامی ایران بود. در یک برهه تاریخی از زمان این رویداد بزرگ، جهان را به لرزه درآورد و اذهان عمومی و مخصوصا دلهای مومنین و مسلمانان جهان را به خود متوجه ساخت.

 

مهمترین نقطه برتری و برجسته ترین تفاوت این انقلاب با انقلابهای دیگر، رویکرد مذهبی و دینی آن بود. آنهم رویکردی بر مبنای دین اسلام و با رهبریت یک مرجع بزرگ دینی.

 

جایی که سخن از دین و مذهب به میان می آید بدون شک روحانیت متعهد در صدر کلام قرار خواهد گرفت. این انقلاب شکوهمند که به رهبری امام خمینی(ره) مسیر پر فراز و نشیب خود را طی کرد در اوج تعجب و بهت آوری جهانیان به پیروزی رسید.

 

با توجه به دینی بودن این انقلاب، بدون شک روحانیت در این پیروزی نقش بسیار مهم و کلیدی را ایفا کرد. حال با گذشت بیش از سی سال از خلق این حماسه بزرگ، امروز نیز روحانیت به عنوان طلایه دار و حافظ این نظام اسلامی و دینی در صدر قرار دارد و وظیفه خطیر این محافظت، بیش از همه متوجه روحانیون و طلاب علوم دینی است.

 

به راستی روحانیت امروز ما چه نقشی در حفظ و حراست از این دستاورد بزرگ دینی خواهد داشت؟ انقلابی که به نام دین و اسلام جرقه خورد و با خون هزاران شهید آبیاری شد و نقش فداکاری و ایثار بسیاری از بزرگان دین و مردم متدین جامعه بر جبین او نقش بست، چگونه می تواند در پرتو حراست و حفظ روحانیت، خود را از انواع و اقسام خطرهای داخلی و خارجی محافظت کند.

مقام معظم رهبری در مقاطع مختلف و در سخنرانی های گوناگون به این مساله مهم و خطیر اشاره کرده اند. در این نوشتار به برخی از این بیانات گهربار اشاره خواهیم کرد.

 

1- مسلح شدن به سلاح علم و تهذیب

اولین قدم برای حفظ و حراست از انقلاب اسلامی عزیز شناخت زمان و گام برداشتن همراه آن است. به بیان دیگر اینکه باید آموخت هر زمان چه نیازهایی دارد و برای برطرف کردن آن نیازها چه چیزهایی لازم است. این مهم خود نیازمند تبحر و تیزبینی کافی است.

روحانی باید بداند در چه زمانی زندگی می کند و این زمان به چه چیزی نیاز دارد. چه شبهاتی در زمان او وجود دارد و چگونه باید به آنها پاسخ گفت.

 

البته صرف شناخت زمان و نیازهای آن برای عملی شدن کافی نیست بلکه نیازمند نیروی دیگری است به نام شجاعت. چرا که بسیاری از مواقع نیازها شناخته می شود اما به خاطر برخی مسائل چالشی، شخص از پاسخ دادن به آن طفره می رود.

این مسائل می تواند جو عمومی جامعه، مشکلات، تخریب شخصیتی و حتی خطر جانی و مالی باشد. لذا نیاز به شهامت و شجاعت برای عملی کردن این مسئله بسیار مهم و حیاتی است. طلبه باید بتواند این نیاز را درک کرده، پاسخ آن را بیابد و با شهامت و شجاعت بدان پاسخ دهد. این روحیه شهامت در راه تبلیغ دین یکی از ارکان است که تبلیغ به معنای واقعی کلمه بدون آن محقق نخواهد شد.

 

مقام معظم رهبری در این باره می فرماید:

«نیاز لحظه‌ها را برآورده کردن، کار آسانی نیست. اولا درک و استعداد و تیزبینی می خواهد. ثانیا شجاعت و شهامت می خواهد که وقتی دیگران کاری را نمی کنند او انجام دهد».[1]

 

نکته مهم و کلیدی دیگری که در کنار این شناخت و پاسخ، اساسی و مهم است بحث تهذیب اخلاقی است.

طلبه موفق اگر مهذب نباشد یا قادر به پاسخگویی نخواهد بود. چرا که شهامت و شجاعت برخاسته از تقوا و تهذیب را ندارد و یا اگر هم قادر به پاسخ گویی باشد یا اثر گذار نیست و یا گذر زمان او را در خود محو خواهد کرد. چرا که بدون شک دچار کج روی خواهد شد و از مسیر اصلی فاصله خواهد گرفت.

 

این نکته ای است که بارها و بارها بزرگان دین به آن تاکید کرده اند. مقام معظم رهبری نیز در سخنان خود بدان اشاره کرده اند که:

«روحانیت در كنار كسب علم باید همواره مقید به تدیّن، تهذیب اخلاقی، فرائض و نوافل، و تلاوت قرآن باشد».

 

2-دخالت در امور سیاسی و عدم کناره گیری و بی تفاوتی نسبت به انقلاب

وظیفه مهم و خطیر دیگری که در صیانت از انقلاب اسلامی به دوش طلاب و روحانیون است، مساله دخالت در امور سیاسی است. اگرچه متاسفانه گروه اندکی از طلاب سعی می کنند وارد سیاست نشده و از آن کناره گیری کنند، اما بدون شک این بی تفاوتی اولین ضررش به جامعه اسلامی و سپس به بدنه روحانیت بازگشت می کند.

روحانیت به عنوان موسس این انقلاب اسلامی بزرگ وظیفه دارد که در مسیر اعتلا و پیشرفت آن گام به گام قدم بردارد و لازمه آن ورود به مباحث سیاسی انقلاب و آگاهی از آن است.

 

از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون نیز روحانیت در جای جای مسائل سیاسی وارد شده و قبل از انقلاب نیز بزرگان و مراجع ما در این مسیر با جدیت گام برداشتند که وقایعی چون تحریم تنباکو و قیام مشروطه و امثال آن خود گواه این مطلب است.

لذا سکولار جایی در میان طلاب و حوزه های علمیه ما نخواهد داشت. بدون شک یکی از سیاستهای مهم دشمن برای براندازی نظام و انقلاب اسلامی و مردمی ایران، جدا کردن روحانیون از بدنه انقلاب است.

 

مقام معظم رهبری در این باره می فرماید:

«حوزه های علمیه نمی توانند سكولار و نسبت به نظام اسلامی بی تفاوت باشند، در حالیكه سیاست سرویس های امنیتی دشمنان نظام اسلامی اعم از امریكا، انگلیس و رژیم صهیونیستی، القاء وجود فاصله میان روحانیت و نظام است، هیچ روحانی نمیتواند خود را جدای از نظام اسلامی بداند؛ روحانیت و حوزه های علمیه سربازان این نظام هستند و هیچ گاه نمیتوانند خود را جدا از نظام اسلامی تصور كنند»

 

3- هجرت تبلیغی و تلاش برای راهنمایی مردم

سومین نکته مهم بحث تبلیغ و ارشاد مردم است. این تبلیغ می تواند تبلیغ دینی و یا تبلیغ ارشادی باشد.

خوشبختانه طلاب و روحانیون در ایام تبلیغی به این وظیفه مهم عمل می کنند. اما ذکر این نکته ضروری است که فقط ابلاغ و رساندن احکام دین بدون بصیرت دینی و سیاسی مشکلی را از جامعه ما حل نخواهد کرد.

همانطور که در زمان ائمه بزرگوار ما، بی بصیرتی یکی از مهمترین آفاتی بود که گرفتار جامعه مسلمین شد و ائمه اطهار علیهم السلام به راه های گوناگون و طرق مختلف سعی داشتند این مساله را برای مردم روشن کنند.

امروزه نیز تبین مسائل دینی اگر همراه با تفهیم و بصیرت دینی نباشد قطعا جامعه ما دچار برخی مشکلاتی خواهد شد که در زمان صدر اسلام و بعد از آن گریبانگیر امت اسلامی گردید.

 رهبر معظم انقلاب در بخشی از سخنان خود به این نکته اشاره می کند:

«روحانیت و حوزه های علمیه باید با تلاش علمی مضاعف و مجهز شدن به معارف عمیق دینی و آشنایی با اندیشه های نو و ارتباط مستمر با نسل جوان بویژه دانشجویان، در جهت خدمت به نظام اسلامی و تقویت آن حركت كنند».

بدون شک یکی از مهمترین پایگاه های تبلیغی و فرهنگی که می تواند مسیر تبلیغی را برای طلاب هموار سازد مساجد و کانون های فرهنگی است. این پایگاه ها سرمایه های عظیمی برای روحانیت اند که بسیاری از روشنگری ها می تواند در همین مراکز انجام شود. همانطور که از صدر اسلام تا کنون و در برهه های مختلف تاریخی، همین روش و منوال ادامه داشته است.

 

مقام معظم رهبری در این باره تذکر می دهد که :

«لازم است روحانیون و ائمه جماعات، كانون های فرهنگی مساجد را با همكاری بسیج رونق بخشند و ضمن حضور تأثیرگذار در مساجد و نمازهای جماعت، معارف دینی و مناقب اهل بیت علیهم السّلام را برای مردم بیان كنند».

بهداشت روزه داری

بدون شک سود بردن از معنویات ماه مبارک رمضان بدون توجه به اصول بهداشتی و سلامت جسمی به دست نمی‌آید، خصوصاً که فواید جسمی روزه بر کسی پوشیده نیست.

روزه داری می‌تواند به تغذیه مناسب کمک شایانی نماید. بدن انسان برای حفظ سلامتی خود همواره مقداری از چربی مواد غذایی را در نقاط مختلف ذخیره می‌کند. به مرور زمان چربی‌های ذخیره شده تغییر رنگ داده و فشرده می‌شوند و احتمال اینکه مورد استفاده مجدد قرار بگیرند، بسیار کمتر می‌شود.

روزه داری حتی در افراد لاغر و یا با وزن طبیعی، به بدن فرصتی می‌دهد تا این چربی هارا از ذخایر آن آزاد کرده و مصرف نماید و پس از پایان روزه داری به جای آن، چربی‌های تازه و مناسب‌تری را جایگزین نماید.

غذا خوردن سبب می‌شود خون فراوانی به دستگاه گوارش سرازیر شود که به دنبال آن، بی حالی و کاهش توان فعالیت‌های دقیق فکری اتفاق می‌افتد. روزه با استراحت دادن به دستگاه گوارش و فرستادن خون کافی به سراسر بدن، بالاخص به سیستم اعصاب، می‌تواند به سلامتی بدن کمک شایانی بنماید.

از نظر روانی هم روزه داری بسیار مفید است، چرا که مبارزه با خود در زمینه جلوگیری از خوردن، سبب افزایش اعتماد به نفس می‌شود که عامل اساسی در پیشگیری از مشکلات روانی است.

غذاهای مناسب برای سحر و افطار

چه غذاهایی برای سحری و چه غذاهایی برای افطاری مناسب است و اساساً آیا باید میان این دو وعده، تفاوتی از لحاظ مواد غذایی که مورد استفاده قرار می‌گیرد قائل شد یا خیر؟ بسیاری از افراد معتقدند هنگام سحری بایستی از مواد غذایی که انرژی بالایی دارند استفاده کنند تا در طول روز، احساس گرسنگی نکنند؛ به خاطر همین مسئله، خوردن غذاهای چرب را ترجیح می‌دهند ولی بایستی توجه داشت که به دنبال مصرف مواد غذایی پرچرب، تشنگی شدیدی عارض شده، که باعث ایجاد مشکلات عدیده‌ای در این افراد می‌گردد.

از طرف دیگر، عده‌ای مواد قندی را ترجیح می‌دهند که ذکر این نکته ضروری است که مصرف مواد قندی و شیرینی به مقدار زیاد و در یک وعده، باعث افزایش ناگهانی هورمون انسولین در خون شده و با توجه به اینکه این هورمون باعث کاهش قند خون می‌گردد، ممکن است عوارضی چون سرگیجه، بی حالی، پرخاشگری، عصبانیت و ضعف ناگهانی به وجود آید. پس بهتر است در وعده غذایی سحری از مواد غذایی استفاده شود که بتواند هم انرژی روزانه را تأمین کند و هم از افت ناگهانی قند خون جلوگیری کند و مهم‌تر از همه اینکه باعث ایجاد تشنگی شدید نشود.

روزه با استراحت دادن به دستگاه گوارش و فرستادن خون کافی به سراسر بدن، بالاخص به سیستم اعصاب، می‌تواند به سلامتی بدن کمک شایانی بنماید.

بهترین مواد غذایی برای ماه رمضان

به طور خلاصه توصیه می‌شود از مواد غذایی زیر در ماه مبارک رمضان بیشتر استفاده شود.

در وعده سحری:

- از غذاهایی که دارای قندهای مرکب هستند، مثل میوه‌جات بیشتر استفاده شود.

- از غذاهای حاوی فیبر مثل سبزیجات و میوه‌جات بایستی بیشتر استفاده شود.

- از مواد غذایی سرخ کرده، پرچرب و شیرینی پرهیز گردد.

- از غلات و حبوبات به میزان دلخواه در ترکیبات غذای سحری لحاظ گردد.

- مصرف بیش از حد گوشت در سحری توصیه نمی‌گردد.

- مصرف آب قبل از شروع سحری و در مابین وعده‌های غذایی توصیه نمی‌شود.

- مصرف ادویه‌جات و غذاهایی مثل کله پاچه، سیرابی و... در سحری توصیه نمی‌شود.

در وعده افطاری و شام:

- شروع افطاری بایستی با چند عدد خرما همراه کمی آب ولرم یا شیر ولرم باشد و سعی شود بین افطاری و شام فاصله وجود داشته باشد.

- شروع افطاری با نوشیدنی‌های خنک نباشد، بلکه حتماً بایست ولرم باشد.

- مصرف بیش از حد مواد غذایی پرچرب و شیرین در افطار سبب تشنگی شده و به دنبال آن، آب زیاد مصرف می‌شود و درنتیجه با کاهش غلظت اسید و آنزیم‌های گوارشی، موجب اختلال در هضم و جذب مواد غذایی می‌شود.

تفاوت در تغذیه پسران و دختران

در پسران و دخترانی که می‌خواهند برای نخستین بار روزه بگیرند آیا تفاوتی در نوع مواد غذایی مصرفیشان وجود دارد؟ نیاز به انرژی در خانم‌ها و آقایان متفاوت است که مربوط به میزان فعالیت‌های آن‌ها و اثرات هورمون‌های مختلف می‌باشد.

در خانم‌ها با توجه به اینکه در دوره عادات ماهیانه کمبودهایی از قبیل آهن ممکن است دیده شود میزان نیاز به برخی از مواد غذایی بیشتر است؛ بنابراین توصیه می‌شود خانم‌ها، بالاخص افرادی که تازه به سن بلوغ رسیده و توفیق روزه داری در ماه رمضان را کسب کرده‌اند، نسبت به تغذیه خود دقت بیشتری نموده و با مصرف بیشتر مواد سرشار از آهن مثل پروتئین‌ها (نسبت به آقایان) باعث جلوگیری از عوارضی مثل کم خونی، ریزش مو و... شوند.

از بیماری تا روزه داری

فردی که بیماری خاصی دارد آیا می‌تواند روزه بگیرد یا نه؟ این موضوع بر عهده پزشک است و پزشک باید مبتنی بر آگاهی کامل از وضعیت کنونی بیمار و اطلاعات علمی در مورد بیماری و ارتباط آن با نخوردن غذا و آب، برای مدتی تصمیم خاصی اتخاذ کند. از بررسی مدارک علمی موجود، چنین استنباط می‌شود که به جز در فوریت‌ها (موارد اورژانس) به دلیل قوه بدنی و یا شدت بیماری و یا انجام اعمال مناسب تشخیص و درمانی که روزه گرفتن ممکن است مضر باشد، در بسیاری موارد روزه گرفتن توصیه می‌شود.

در مواردی متأسفانه از روی ناآگاهی، انجام ندادن فریضه روزه توصیه می‌گردد، در حالی که روزه گرفتن امکان پذیر بوده است. بسیار دیده شده است در فرد بیمار، میزان قند، اوره، اسید اوریک و یا چربی زیاد و یا فرد دچار بیماری‌هایی نظیر امراض قلبی، روانی، غدد مترشحه و اعصاب بوده و تحت کنترل است، و به وی گفته می‌شود که از روزه اجتناب نماید، حال آن که این افراد ممکن است بتوانند بدون شبهه به انجام فریضه روزه بپردازند.

مصرف بیش از حد مواد غذایی پرچرب و شیرین در افطار سبب تشنگی شده و به دنبال آن، آب زیاد مصرف می‌شود و درنتیجه با کاهش غلظت اسید و آنزیم‌های گوارشی، موجب اختلال در هضم و جذب مواد غذایی می‌شود.

به عنوان مثال بیماران دیابتی چاق، به ویژه آنان که دارو مصرف می‌کنند، از روزه داری فایده می‌برند ولی بیمارانی که انسولین دریافت می‌کنند (به ویژه آن‌ها که زمینه کتواسیدوز دارند) بهتر است از روزه‌داری اجتناب ورزند، اگر چه در گروه دوم، تاکنون هیچ اثر سوئی دیده نشده است.

توصیه‌های دارویی به روزه داران

روزه دارانی که به علت بیماری مجبور به مصرف دارو هستند، باید با پزشک معالج خود مشورت کنند. پزشکان تاکید می‌کنند در زمان روزه داری، هیچ گاه وعده‌های دارویی را خودسرانه حذف نکنند تا اختلالی درروند درمان پیش نیاید. مصرف بسیاری از داروها را می‌توان پس از مشورت با پزشک به زمان سحری یا افطار موکول کرد.

اثر بخشی بسیاری از داروها، ارتباط مستقیمی با مصرف به موقع آن‌ها در زمان معین دارد. بر اساس توصیه وزارت بهداشت، روزه دارانی که مبتلا به بیماری‌های مزمن مانند فشار خون، چربی خون، دیابت، بیماری قلبی و عروقی و بیماری کلیوی هستند، حتماً با پزشک معالج درباره رژیم غذایی و دارویی خود مشورت کنند. روزه داران باید توجه کنند که قطع ناگهانی برخی داروها، بسیار خطرناک است و ضرورت دارد بیماران درباره قطع داروهای خود و نحوه استفاده آن‌ها در ماه مبارک رمضان با پزشک و یا داروساز خود مشورت کنند.

 

شیطان نرم افزاری کار می کند

فریب های شیطان اغلب از طریق تصرف در ادراکات و احساسات و تفکر ماست. او هیچ گاه نمی تواند دست و پای ما و دیگر اعضای بدن ما را مهار کند و یا دست شخصی را از انجام کار خیر به صورت فیزیکی بگیرد و یا او را به طرف گناه ببرد . بلکه بر اثر القاء افکار خاصی، جلوه ای زیبا و توجیهی ظریف برای گناهان ایجاد می کند و در واقع فکر و اعتقاد فرد را به سوی یک اندیشه خاصی سوق می دهد .

در سرای هستی همه چیز در حرکت است و مقصد و نهایت همه این حرکت ها کمال می باشد. ما با حرکت، در جهان هستیم . حرکت انسان به سوی غایت غایات و کمال کمالات و نهایت و منتهای همه هستی هاست. حرکت صعودی از خاک تا افلاک، تا انسان شدن و این حرکت عبارتست از خروج شیء از قوه به فعل به صورت تدریجی. 

در مسیر این حرکت ، شیطان ایستاده و انسان را به خلاف جهت می خواند و سوق می دهد .

این دشمن پلید و آشکار در حرکت استکمالی نقش بسزایی در رشد و امتحان الهی دارد. زیرا تا شیطان نباشد امتحان الهی معنا ندارد و خوب از بد تمییز داده نمی شود . .

شیطان قدرتی فوق قدرت الهی ندارد و به فرمایش حضرت آیة الله جوادی آملی: شیطان کلب معلم یا سگ دست آموز است که حیطه اختیارات و قدرتش با کسب اجازه از حضرت حق است.

دشمنی او همزمان با خلقت آدم شروع شده و همچنان ادامه دارد. این دشمن پلید در اطراف ما می چرخد و در کمین است تا از نقاط ضعف ما استفاده نموده و سپس ضرباتی در پی خود را وارد سازد .

نکته جالب آن که اکثر ما یا از دشمنی شیطان غافلیم و یا از نقشه ها و حیله های او اطلاع نداریم و چه بسا خود را از مکرهای او ایمن می پنداریم.

 

نرم افزاری بودن فریب شیطان

یَا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ اى مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاكیزه را بخورید، و از گامهاى شیطان پیروى مكنید كه او دشمن آشكار شماست. (بقره/168)

در این آیه به زیبایی به نرم افزاری بودن انحراف شیطان اشاره می کند(خطوات) وسوسه های او از نوع نرم افزار است و کاری به سخت افزار بدن ما که همان اعضا و جوارح می باشد ندارد.

او از راه فکر نفوذ می کند و مرحله بعد کل اعضاء و جوارح بدن را به خدمت در می آورد و سیستم فرماندهی را تحت اختیار می گیرد. 

راههای نفوذ شیطان در ضعف اعتقادی ، ضعف اخلاقی ، شهوت و غضب و دنیا دوستی می باشد و تا زمانی که انسان به مقام مخلصین راه نیابد همیشه در معرض حملات سهمگین و وسوسه های بنیان برافکن این دشمن قسم خورده می باشد

فریب های شیطان اغلب از طریق تصرف در ادراکات و احساسات و تفکر ماست. او هیچ گاه نمی تواند دست و پای ما و دیگر اعضای بدن ما را مهار کند و یا دست شخصی را از انجام کار خیر به صورت فیزیکی بگیرد و یا او را به طرف گناه ببرد. بلکه بر اثر القاء افکار خاصی، جلوه ای زیبا و تو جیهی ظریف برای گناهان ایجاد می کند و در واقع فکر و اعتقاد فرد را به سوی یک اندیشه خاصی سوق می دهد .

إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (بقره /169)

[او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد، و [وامى‏دارد] تا بر خدا، چیزى را كه نمى‏دانید بربندید.

صاحب المیزان می گوید:

شیطان می تواند مسایل مربوط به دنیا را تزیین داده و به این وسیله در ادراک انسان تصرف نماید . باطل را به لباس حق در آورده و کاری کند که ارتباط انسان به امور دنیوی تنها، وجهه ی باطل آن باشد .

 راههای نفوذ شیطان

شیطان از هر راهی برای اغفال بندگان خدا از صراط مستقیم استفاده می کند و ضربه خود را وارد می سازد :

قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ؛ گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى [فریفتن‏] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.(اعراف/16)

منتهی شرط نفوذ او ضعف و سستی است. او شریان حیات معنوی بندگان را زمانی بدست می گیرد که اندکی خلل در ایمان و اعتقاد آنان بیابد .

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ؛

گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت*مگر بندگان خالص تو از میان آنان را.» (حجر/39/40)

 4جهت برای سلطه ی شیطان

قرآن به زیبایی بیان می فرماید که شیطان از چهار طرف نزد انسان می آید و ایشان را وسوسه می کند .

این جهات مادی نیست بلکه جهات معنوی است. چنان که صراط مستقیم راه مادی نیست .

ثمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ ؛ «آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت.» (اعراف /17 )

منظور از پیش رو حوادثی است که در آینده به سراغ انسان خواهد آمد ،اعم از حوادث لذت بخشی که انسان آرزوی آمدن آن را دارد یا حوادث ناگواری که انسان از آنها می ترسد ، هر دوی این حوادث می تواند کمین گاه انسان باشد ؛ چه آرزوهایی که انسان را به گناه نینداخته است و چه ترس های موهومی که انسان را از خیرو سعادت باز نداشته است ، مانند ترس از فقر که انسان را  از انفاق باز می دارد و ترس از سرزنش مردم که انسان را از کار خیر و ثواب باز می دارد . منظور از پشت سر ، فرزندان و نسل آدمی است، زیرا انسان گمان می کند که بقای او به بقای آنان وابسته است و شادی و ناراحتی او بستگی به شادی و ناراحتی فرزندان دارد .

شیطان می تواند مسایل مربوط به دنیا را تزیین داده و به این وسیله در ادراک انسان تصرف نماید. باطل را به لباس حق در آورده و کاری کند که ارتباط انسان به امور دنیوی تنها ،وجهه باطل آن باشد

بنابراین به خاطر آنان به جمع آوری مال حلال از حرام می پردازد و چه بسا به خاطر زندگی دنیایی فرزندان ، خود را جهنمی کند .

منظور از طرف راست، بعد مثبت آدمی یعنی دینداری است ممکن است شیطان از راه دین وارد شود و مبالغه و افراطی گری در برخی از امور دینی را پیش انسان آراسته کند و او را به انجام کارهایی وا دارد که خدا هم واجب نکرده و از این راه انسان جهنمی شود.

مقصود از طرف چپ ، بی دینی است ، شیطان ممکن است از راه شهوت و غضب وارد شود و انسان را به شهوت رانی و انجام گناهان و هوس بازی وادارد و از این راه انسان را به سقوط در نیستی و تباهی بکشاند .

امام باقر (علیه السلام) می فرماید:

از پیش رو به سراغشان می روم ، یعنی آخرت را در نظرشان بی ارزش می کنم . از پشت سر ، آنها را به جمع ثروت و ندادن حقوق واجب آن فرمان می دهم تا برای وارثان باقی بماند و از سمت راست یعنی دینشان را با زینت بخشی گمراهی و خوب جلوه دادن شبهات خراب می کنم .

از سمت چپ ، لذت های دنیا را دوست داشتنی می کنم و شهوت ها را بر دلهایشان غالب می کنم . (المیزان / ج8 /ض32)

 نتیجه:

راه های نفوذ شیطان در ضعف اعتقادی، ضعف اخلاقی، شهوت و غضب و دنیا دوستی می باشد و تا زمانی که انسان به مقام مخلصین راه نیابد ، همیشه در معرض حملات سهمگین و وسوسه های بنیان برافکن این دشمن قسم خورده می باشد .

انتظارات قرآن از یك زن مسلمان

 

قرآن كریم از همه افراد در جامعه یك انتظاراتی داره ؛ سوالی كه در اینجا مطرح می شود این است که انتظارات قرآن كریم از یك زن مسلمان چیست؟

قرآن كریم در آیات متعدد انتظارات خودش رو از یك زن مسلمان بیان كرده است از جمله آیه 34 سوره نساء كه در آن دو وظیفه زنان بیان شده است كه هر كدام را جداگانه توضیح می دهم:

(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ :

مردان سرپرست زنانند به سبب آنكه خداوند برخى را بر برخى دیگر (مردان را بر زنان در نیروى فكرى و روانى و جسمى) برترى بخشیده (و از این رو ولایت امر جامعه را در رتبه نبوّت و امامت و ولایت انتصابى از جانب معصوم، از آن مردان قرار داده است) و نیز مردان سرپرست همسران خویش‏اند به خاطر آنكه از اموالشان (براى زنان) خرج مى‏كنند. پس زنان شایسته مطیع و فرمانبرند و به پاس آنكه خداوند (حقوق آنها را) نگه داشته آنها هم (در غیاب شوهر حقوق و اسرار و اموال او را) نگه دارنده‏اند.)( النساء: 34)

اولین انتظار قرآن از یك زن مسلمان در این عبارت بیان شده است كه(

فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ)

از آنجا كه هر گروه و هر نهادی از جمله خانواده نیازمند مدیری است كه بتواند به خوبی آن را اداره كند ، و از آنجا كه در ابتدای همین آیه 24 سوره نساء خداوند متعال مدیریت خانواده را بر عهده مرد گذاشته ، از آن طرف هم از زنان خواسته كه در نظام خانوده تابع مدیر زندگی باشند تا بتوانند به بهترین نحو ممكن زندگی خود را رشد دهند.

یك نكته در مورد این وظیفه و این انتظار هم باید تاكید شود و آن اینکه ؛ این تبعیت فقط در مورد مسائل خانوده و تا جایی است كه با دستورات خداوند مخالفت نشود وگرنه این تبعیت به این صورت نیست كه شوهر هر كاری را بگوید ، ولو اینكه كار حرامی باشد ، زن موظف به تبعیت از او است!

نكته دیگر اینكه این انتظار فقط برای رشد و تكامل زندگی بیان شده چرا که اگر در زندگی هر كسی بخواهد حرف خودش را بزند، این زندگی بعد از مدتی حتماً با شكست مواجه می شود.

از زنان خواسته نشده كه این ویژگی خود را سركوب كنند بلكه در مقابل راه مدیریت صحیح را به انها یاد داده است كه زینت های خود را می توانید در مقابل همسر و فرزندان و یا برادران و ....... خود آشكار كنید

آشكار كردن زینت های زنان

یكی دیگر از انتظاراتی كه قرآن مجید از یك زن مسلمان دارد ، جلوه گری و خودنمایی زن است چرا كه این ویژگی در درون ذات او قرار دارد و نمی توان از بروز و ظهور آن كاملاً جلوگیری كرد:

قرآن مجید با توجه به احاطه كامل بر تمام ابعاد وجودی زنان به این غریزه نیز توجه كامل داشته و از زنان خواسته است تا بر این ویژگی مدیریت كامل داشته باشند و آن را در مواقع خاص بروز و ظهور دهند تا هم بتوانند این حس خود را عملی كنند و هم موجبات فساد و گناه دیگران رو به وجود نیاورند ، به همین خاطر از همه اونها خواسته است تا:

َّ وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ :

و زنان مۆمن را بگو كه دیدگان خویش را فرو دارند و شرمگاه‏هاى خود را- از دید دیگران- نگاه دارند و [جاهاى‏] آرایش و زیور خویش را آشكار نكنند مگر آنچه پیداست- مانند چهره و دست و روى پا-، و مقنعه‏هاشان را بر گریبانهاشان بیندازند و زیور و آرایش خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنانشان- زنان همكیش خود- یا آنچه مالك شده‏اند- كنیزان- یا مردان تابع خانواده- طفیلى و كم خرد كه با آنان زندگى مى‏كنند- كه به زنان رغبت و نیازى ندارند یا كودكانى كه از شرمگاه زنان آگاه نگشته‏اند.- به سن تمیز و بلوغ نرسیده‏اند- و پاهاى خود را چنان بر زمین نزنند تا آنچه از زیور خویش پنهان مى‏دارند دانسته شود- آواز پیرایه خود یعنى خلخال را به گوش مردم نرسانند-. و اى مۆمنان، همگى به خدا باز گردید تا شاید رستگار شوید.( النور : 31)

چنانچه در این آیه آمده است ، از زنان خواسته نشده كه این ویژگی خود را سركوب كنند بلكه در مقابل ، راه مدیریت صحیح را به آنها یاد داده است كه زینت های خود را می توانید در مقابل همسر و فرزندان و یا برادران و ....... خود آشكار كنید.

این تبعیت فقط در مورد مسائل خانوده و تا جای است كه با دستورات خداوند مخالفت نشه وگرنه این تبعیت به این صورت نیست كه شوه هر كاری را بگوید ولو اینكه كار حرامی باشد زن باید از او تبعیت كند

به ناز سخن مگویید

بر خلاف برخی از تفكرات افراطی كه مانع هرگونه ارتباط زنان با جامعه ای كه در آن زندگی می كنند می شود ، قرآن كریم با حضور زنان در جامعه مخالف نبوده ، اما برای حضور آنان شرائطی را بیان كرده است كه می توان با احراز این شرائط از بسیاری از مفاسد و ناهنجاری ها جلوگیری كرد.

قرآن كریم این توصیه را به زنان پیامبر اكرم بیان كرده است اما مسلم است كه این توصیه اختصاص به زنان پیامبر نداشته و شامل همه زنان می شود:

یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا: اى همسران پیامبر، شما اگر تقوا پیشه كنید مانند دیگر زنان (عادى) نیستید، پس با گفتارتان ناز و عشوه مریزید تا كسى كه در دل او مرض ( فسق و فجور) است (در شما) طمع ورزد، و گفتارى نیكو (و دور از تحریك و ریبه) بگویید.( الأحزاب : 32)

توضیح آیه اینكه در بعضی از محاورات شاهد ناز و عشوه زنان در گفتگوها هستیم كه قرآن مجید برای جلویگری از مفاسد احتمالی به زنان توصیه می كند كه در گفتگوها و محاوره های روزمره خود ، با وقار و سنگینی حرف زده تا افراد بیمار برای آنها مشكلی ایجاد نكنند.

 

خدیجه سلام‌الله‌علیها؛ همسنگری باوفا

چهار «زن» در میان تمام بانوان برجسته جهان، از آغاز تا انجام و در بین قهرمانان راستین تاریخ، به خاطر ویژگی های خاص خود در صدرند.(1) یکی از آن چهار زن، «خدیجه کبری» است. خدیجه ای که از آغاز بعثت و هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه واله مسئله وحی را برای او بازگو کرد، به وی صادقانه گروید و در راه این ایمان، تمامی دارایی و راحتی و رفاهش را بذل کرد و پیوسته تا واپسین دم زندگی و آخرین نفس نیز آن چه در امکان داشت، نثار پیامبر صلی الله علیه واله و گسترش اسلام کرد.

 پشتیبان بزرگ اسلام

این بانوی با اخلاص، در تکوین بنای اسلام و پیشبرد آن با بهره گیری از ثروت سرشار و موقعیت و جایگاه عظیمش در دنیای آن روز، سهم به سزایی دارد، تا آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره اش فرموده است:

«ما قام الاسلام الاّ بسیف علیّ و مال خدیجة؛ اسلام پا نگرفت مگر به شمشیر علی و ثروت خدیجه».(2)

وی در لحظات آغازین «بعثت» و سنگینی نزول وحی - که برای پیامبر صلی الله علیه واله دورانی بسیار سخت و بحرانی بود - در تأمین آرامش و امنیت خاطر او سخت می کوشید. با ایثار خالصانه ترین دوستی ها و جانفشانی های یک همسر، طعم شیرین محبت های یک مادر را - مادری که از فرزند در قبال حمله هر نوع دشمنی و تهدید هر خطری دفاع و حمایت می کند- بدو می چشانید.

« بنت الشاطی»- بانوی دانشمند و نویسنده توانای مصری - می گوید:

«آیا هیچ همسری را تاب آن هست که چون «خدیجه» دعوت تاریخی پیامبر صلی الله علیه واله را از صمیم دل و سویدای جان و با ایمانی نیرومند بدون یک ذرّه تردید و شک در صدق پیامش، بپذیرد و به استقبالش رود، با این یقین محکم که خداوند او را هیچ گاه خوار نخواهد ساخت؟ آیا در توان هیچ بانویی جز «خدیجه» با آن همه ثروت بی حساب و بخشش های فراوان هست که در اوج رفاه و آسایش، به نعمت و عزّت و شوکت شاهانه پشت کند تا در تیره ترین ایام سختی در کنار همسرش بایستد و با او در سخت ترین نوع شکنجه و آزار به پاس وفادار ماندن به ایمانش، شرکت کند؟!

بعید است که چنین باشد! بلکه او یگانه بانویی است که تمام امکاناتش را برای یاری پیامبر صلی الله علیه واله و تأمین اعتماد و آرامش و سلامت او به کار گرفت.»(3)

به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذبیم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند. و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد

و باز «بنت الشاطی» می نویسد:

«خدیجه سلام الله علیها در سنینی نبود که تحمل رنج و سختی بر او آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با ننگی معیشت، محرومیت ها و تلخ کامی ها بار آمده و خو گرفته باشد. اما او، با وجود کهولت، راضی شد سختی هایی را که در اثر محاصره شدن «بنی هاشم» در «شعب ابی طالب» از طرف قریش تحمیل شد، تا سر حدّ مرگ تحمّل کند.»(4)

آری، در آن ایام این بانوی بزرگ پا به مرز 65 سالگی می گذاشت ولی علی رغم این فرسودگی و ضعف، بدون ذرّه‌ای تردید همچنان در کنار محمد صلی الله علیه واله و یاران اندکش صبر پیشه می ساخت و با آنان همگام شد و در این همگامی از خانه، مال و همه چیز خود با طیب خاطر و روحی آرام و مطمئن دست برداشت.(5)

 

مصیبت بزرگ

سرانجام دست تقدیر، سرنوشت دعوت اسلامی را این گونه پیش آورد که حضرت خدیجه سلام الله علیها سه سال قبل از هجرت و در ماه رمضان سال دهم بعثت اندکی پس از بیرون آمدن از شعب، از دنیا رفت و او را در کوه حجون، بالای مکه به خاک سپردند(6) و موقع دفن، پیامبر صلی الله علیه وآله خود وارد قبر شد.(7) به خاطر این مصیبت بزرگ که با وفات حضرت ابوطالب، عموی پیامبر گرامی اسلام و حامی و یاور وی همراه شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله این سال را «عام الحزن»، یعنی سال ماتم و اندوه نامید.(8)

جای خالی دوست

خدیجه سلام الله علیها از دنیای مردم جاهل زمانه خود رخت بر بست، ولی از قلب همسر بزرگ و با وفایش هرگز نرفت، بلکه همواره چون نوری در جلوی دیدگان وی حضور داشت.

رسول خدا صلی الله علیه واله در فراق خدیجه اشک می ریخت و هر گاه از او یاد می کرد، می گریست و می فرمود: «خدیجه! کجا دیگر مانند خدیجه پیدا می شود؟...» (9)

آن گونه که تاریخ بیان می دارد، بعد از حضرت خدیجه سلام الله علیها زنانی چند به زندگی پیامبر صلی الله علیه واله وارد شدند، ولی هیچ کدام در گستره قلب آن حضرت مقام و موقعیت خدیجه سلام الله علیها را با آن شکوه پیدا نکردند، بلکه همواره جای او در دایره دل و دنیای پیغمبر صلی الله علیه واله خالی ماند و هیچ یک از همسران بعدی جای خالی او را پر نکرد.

عایشه که از همسران پیامبر صلی الله علیه واله است و رسول خدا سال ها پس از وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها با وی ازدواج کرد، می گوید: «من آن قدر که به خدیجه حسادت می ورزیدم به هیچ یک از زن های پیامبر حسادت نمی‌ورزیدم.»(10) سپس او علت آن را چنین بیان می کند:

« زیرا رسول خدا از او بسیار یاد می کرد. او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به پیامبر دستور داد که خدیجه را به منزلی از لولو بشارت دهد. آن حضرت هر گاه گوسفندی می کشت، از آن به دوستان حضرت خدیجه هدیه می کرد. گاهی به پیامبر می گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه نبود! آن حضرت می فرمود: «به درستی که محبت او روزی من شده است.»(11)

روزی از روزها عایشه که نمی توانست خویشتن داری کند، خطاب به رسول خدا صلی الله علیه واله فریاد زد:

«همیشه با حسرت و درد از عجوزه ای از پیرزنان قریش که از شدّت فرسودگی گونه هایش سرخ شده بود، یاد می کنی؛ در حالی که سال هاست که او مرده و خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است!»

نبیّ اکرم صلی الله علیه واله سخت خشمناک شد، به گونه ای که موی های جلو سر حضرت از عصبانیت راست شد و سپس فرمود:

«نه، به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذبیم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند. و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد».

عایشه از سخن باز ایستاد و گفت:

«به خدا سوگند! بعد از این دیگر از وی سخنی به میان نمی آورم.»(12)

وی در لحظات آغازین «بعثت» و سنگینی نزول وحی - که برای پیامبر صلی الله علیه واله دورانی بسیار سخت و بحرانی بود - در تأمین آرامش و امنیت خاطر او سخت می کوشید. با ایثار خالصانه ترین دوستی ها و جانفشانی های یک همسر، طعم شیرین محبت های یک مادر را - مادری که از فرزند در قبال حمله هر نوع دشمنی و تهدید هر خطری دفاع و حمایت می کند- بدو می چشانید

مقام والای بانوی اسلام

عظمت خدیجه کبری سلام الله علیها نزد خدای متعال و کروبیان به قدری والا بود که در همان سال های نخست بعثت که حادثه «معراج» پیش آمد، خدیجه سلام الله علیها مخاطب سلام الهی قرار گرفت.

از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روایت است که: در شب معراج، هنگام بازگشت از آن سفر آسمانی، به جبرئیل گفتم: آیا حاجت و کاری نداری؟ گفت: چرا؛ حاجتم این است که از سوی خدا و از طرف من به خدیجه سلام برسانی.

وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله سلام خدا و جبرئیل را برای خدیجه سلام الله علیها نقل کرد، وی گفت: «خداوند، خود سلام است، سلام از اوست و سلام به او باز می گردد و بر جبرئیل هم سلام باد.»(13)

خدیجه سلام الله علیها، 25 سال با رسول خدا صلی الله علیه واله زیست و در دل و جان آن حضرت جای داشت و هیچ زنی چون او محبوب و مورد احترام پیامبر صلی الله علیه واله نبود. امروز در دل شهر مکه، در قبرستان ابوطالب که به «مقبره معلّا» هم معروف است، قبر این بانوی بزرگوار قرار دارد و شیفتگان آن بانو و علاقه مندان حضرت ابوطالب، کنار این قبرستان می ایستند و از آن دو مومن راستین یاد می کنند. یادشان گرامی باد.

 

پی نوشت:

1) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود: «خدای عزّ و جلّ از زنان عالم چهار زن را برگزید؛ مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه علیهنّ السّلام». قاموس الرّجال، شوشتری، ج 10، ص 430.

2) مناقب خدیجة الکبری، مقدمه، ص 3.

3) زینب بانوی قهرمان کربلا، بنت الشاطی (ترجمه)، ص 21.

4) همان.

5) شایان توجه است که مصارف و آذوقه مسلمانان در طول سال های محاصره، به عهده خدیجه سلام الله علیها بود؛ به نحوی که هر از چند گاهی دامادش ابوالعاص، مایحتاج آنان را بر شترها بار کرده و به محضر پیامبر صلی الله علیه وآله و خدیجه سلام الله علیها می رساند. (ریاحین الشریعه، ج2، ص 211)

6) المنتخب من ذیل المذیل، طبری: 86.

7) الاصابة، ابن حجر 8: 103.

8) اعلام الوری با علام الهدی، طبرسی 1: 53؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب 1: 150 و امتاع الاسماع، مقریزی 1: 45.

9) سفینة البحار، ج1 ص 381 و اعلام النساء المومنات، ص 322.

10) اعلام النساء المومنات، ص 322؛ سفینة البحار، ج1، ص 380 و بحارالانوار، ج 16، ص 803 و 12.

11) صحیح البخاری، بخاری 4: 231. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری 7: 124.

12) الاستیعاب، ج 4، ص 1824 و اعلام النساء المومنات، ص 324- 321.

13) سفینة البحار، ج1، ص 379 و بحارالانوار، ج16، ص 807 و 11.

محدوده قلمرو شیطان

شیطان اسلام، اهریمن زردشت !

چه فرقی است میان اهریمن کیش زردشتی و شیطان دین اسلام؟

میان اندیشه اهریمن در کیش زردشتی و آیین مزدایی، و اندیشه شیطان در آیین اسلام، تفاوت از زمین تا آسمان است. این مطلب نیازمند به توضیح مختصری است.

در تعلیمات اوستایی، از موجودی به نام «انگره مثنیو» یا اهریمن نام برده شده است و خلقت همه بدی‌ها و شرور و آفات و موجودات زیان آور از قبیل بیماری‌ها، درنده‌ها، گزنده‌ها، مارها و عقرب‌ها و هم چنین زمین‌های بی حاصل، خشک‌سالی و امثال آن‌ها به او نسبت داده شده است نه به «اهورا مزدا» که خدای بزرگ است و نه به «سپنت مثنیو» که رقیب «انگره مثنیو» است.

از بعضی تعلیمات اوستایی ظاهر می شود که اهریمن، خود یک جوهر قدیم ازلی است مانند اهورا مزدا، و به هیچ وجه آفریده اهورا مزدا نیست، اهورا مزدا او را کشف کرده است ولی او را نیافریده است. اما از بعضی تعلیمات دیگر «اوستا» مخصوصاً قسمتی از «گاتاها» که معتبرترین اجزای اوستا است روشن می‌گردد که اهورا مزدا دو موجود آفرید: یکی «سپنت مثنیو» یا خرد مقدس، و دیگری «انگره مثنیو» یا خرد خبیث (اهریمن).

به هر حال آنچه از اوستا ظاهر می‌شود و مورد اعتقاد زردشتیان بوده و هست این است که موجودات و مخلوقات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم می‌شوند. «خیرات» آن‌ها هستند که هستند و بایست باشند و خوب است که باشند و وجودشان برای نظام عالم لازم است. اما «شرور» آن ها هستند که هستند، اما نبایست باشند، وجود آن‌ها سبب نقص عالم شده است و این شرور به هیچ وجه مخلوق اهورا مزدا نیستند بلکه مخلوق اهریمن‌اند، خواه خود اهریمن مخلوق اهورا مزدا باشد و خواه نباشد.

قلمرو شیطان «تشریع» است نه «تکوین»، یعنی فعالیت‌های تشریعی و تکلیفی بشر است. شیطان فقط در وجود بشر می‌تواند نفوذ کند نه در غیر بشر. قلمرو شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز مختصر است به حدّ وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

پس به هر حال اهریمن، خالق و آفریننده بسیاری از مخلوقات جهان است؛ قسمتی از جهان آفرینش، جزء قلمرو او است و او خود با یک اصل قدیم ازلی است و شریک اهورا مزدا است در ذات، و یا مخلوق او است ولی شریک او است در خالقیت.

ولی در جهان‌بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر منقسم نمی‌گردد؛ در جهان، آفریده‌ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد. همه چیز زیبا و بجا آفریده شده و مخلوق ذات احدیّت است.

قلمرو شیطان «تشریع» است نه «تکوین»، یعنی فعالیت‌های تشریعی و تکلیفی بشر است. شیطان فقط در وجود بشر می‌تواند نفوذ کند نه در غیر بشر. قلمرو شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز مختصر است به حدّ وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»، «تسویل»، «وسوسه» و امثال اینها بیان می‌کند؛ و اما این که چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا این که تسلّط تکوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلّط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است به این که خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ»1؛ همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّکا می‌کنند تسلطی ندارد، تسلط او منحصر است به اشخاصی که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‌پذیرند.

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‌کند که در جواب کسانی که به او اعتراض می‌کنند و او را مسوول گمراهی خویش می‌شمارند می‌گوید:

«وَ مَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم» 2 ؛ من در دنیا قوه اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید. پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید. ارتباط با شما صرفاً در حدود «دعوت» و «اجابت» بوده و بس.

در جهان‌بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر منقسم نمی‌گردد؛ در جهان، آفریده‌ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد. همه چیز زیبا و بجا آفریده شده و مخلوق ذات احدیّت است.

فلسفه و حکمت این اندازه تسلّط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه وجودی انسان ایجاب می‌کند که حرّ و آزاد و مختار باشد. موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعالیت خویش را که منحصراً از راه «اختیار» و «انتخاب» بدست می آید تحصیل کند.

  در جهان بینی اسلامی، هیچ موجودی نقشی در آفرینش به صورت استقلال ندارد. قرآن برای هیچ موجودی استقلال قائل نیست. هر موجودی هر نقشی را دارد بصورت واسطه و مجرا واقع شدن برای مشیّت و اراده بالغه الهیّه است. قرآن برای فرشتگان، نقش واسطه بودن برای انفاذ مشیّت الهی در خلقت قائل است؛ ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست، تا چه رسد به آن که او را در خالقّیت مستقل بداند آن چنانکه در اوستا اهریمن خالق مستقلی است در برابر اهورا مزدا.

از اینرو این که معمولا کلمه شیطان را در ترجمه متون اسلامی به «اهریمن» یا «دیو» ترجمه می‌کنند، غلط فاحش است. کلمه شیطان مرادفی در فارسی ندارد و باید عین لفظ در ترجمه بیاید.

شیطان از نظر قرآن به هیچ وجه قطبی در مقابل خداوند نیست، حتی قطبی در برابر فرشتگان که به اذن پروردگار دست اندرکار خلقت‌اند و مجری مشیّت الهی در آفرینش اشیاء می باشند نیز نیست.

جهان بینی اسلامی بر خلاف جهان بینی زردشتی و مانوی و مزدکی یک قطبی است. شیطان از نظر قرآن مصداق: «قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى كُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» 3 ؛ «پروردگار ما كسى است كه هر چیزى را خلقتى كه درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.»

وجود شیطان و شیطنت و اضلال او خود مبنی بر حکمت و مصلحتی است، و به موجب همان حکمت و مصلحت، شیطان شرّ نسبی است نه شرّ حقیقی و واقعی و مطلق.

از همه شگفت‌تر این است که بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُست «اضلال» و «گمراه سازی» را اعطاء فرموده است. در این باره قرآن کریم می فرماید:

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شَارِكْهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا.»4

معنی و مفهوم اضلال و قلمرو شیطان در این است که هیچ گونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در کار نیست، هر چه هست «وسوسه» است و «دعوت» است و «تزیین» است و «تسویل».

در اینجا، خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‌دهد که: و از ایشان هر كس را توانستى با آواى خود تحریك كن و با سواران و پیادگانت بر آن‌ها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آن‌ها وعده نمى‏دهد.

گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می‌دارد آنجا که می‌گوید:

قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ عَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ»5 ؛ به این سبب که مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان، و از راست و از چپشان خواهم آمد و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.

البته معنی و مفهوم اضلال و قلمرو شیطان در این است که هیچ گونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در کار نیست، هر چه هست «وسوسه» است و «دعوت» است و «تزیین» است و «تسویل».

تذکر این نکته لازم است که مقصود ما از این که تکوین از قلمروی شیطان خارج است این نیست که شیطان هیچ نقشی در تکوین ندارد. مگر ممکن است موجودی در عالم تکوین وجود داشته باشد و هیچ نقش و اثری نداشته باشد؟! مقصود این است که شیطان نه خالق مستقل بخشی از موجودات و قطبی در برابر خداوند است، و نه در نظام طولی جهان مانند فرشتگان نقشی از تدبیر و اداره کائنات به او سپرده شده است، و نه تسلّطش بر بشر در حدّی است که بتواند او را به آنچه می‌خواهد مجبور نماید. قرآن برای شیطان و جن، نقشی در تکوین قائل است اما مجموعاً از نقش انسان برتر و بالاتر نیست.

مقصود اصلی ما از این بحث این است که قرآن مساله شیطان را به شکلی طرح کرده است که کوچک ترین خدشه ای بر توحید ذاتی و اصل «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ»6 و همچنین بر توحید در خالقیّت و قل الله و «وَ لَم یَكُن لَّهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ»7 ؛  و نه در جهاندارى شریكى دارد؛  وارد نمی سازد.

 

اختلاف افکنی و تفرقه؛ ابزار کار شیطان !


یکی از کارهای شیطان تفرقه و گسترش سوءظن و بدبینی و دامن زدن به اختلافات فکری و حقوقی و زمینه سازی برای خصومت و دشمنی بین عموم انسانها و به ویژه بین مسلمانان و مومنان است.

در سوره بقره آمده است "

یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (208) (و از میان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد، و خدا نسبت به [این‏] بندگان مهربان است.)(بقره/ 208)

مخاطب آیه مومنان هستند که باید مراقب باشند که اختلاف افکنی و بر هم زدن صلح و آرامش ابزار شیطان است. پس باید اختلافات جزیی را نادیده بگیرند و با كنار گذاشتن آن سلامت جامعه و صلح و صفا را حفظ كنند و اختلافات را دامن نزنند.

مهم ترین نكته ای كه در این آیه بر آن تأكید شده ، آن است كه هرگونه اختلاف و یا گرایش به آن گام شیطانی دانسته شده و دامن زدن به آن و در مسیر آن قرار گرفتن نیز به عنوان گام های شیطانی تلقی شده است.

بنابراین مومنان در جامعه ایمانی با آگاهی از این موضوع با اختلافات برخورد نموده و باید مراقب باشند خود نیز در این مسیر شیطانی گام ننهند.

باید توجه نمود که شیطان اسم عام و جنس است و ابلیس فرد خاصی از آن می باشد؛ که ابلیس از ابتدای خلقت آدم و تمرد از فرمان الهی و رانده شدن از درگاه الهی سوگند خورده که انسان ها را گمراه کند." قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ *إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ "( [شیطان‏] گفت: «پس به عزّت تو سوگند كه همگى را جدّا از راه به در مى‏برم، مگر آن بندگان پاكدل تو را.»)(ص 82 و 83)

ابلیس در مسیر گمراهی انسان ها ، از ابزارهای مختلف از جمله اختلاف افکنی بهره می برد، که البته او در این راه تنها نیست و جنود جنی و انسی تحت ولایتش او را یاری می کنند.

از امام کاظم(علیه السلام) پرسیدند، جهاد با کدام دشمن واجب تر است؟فرمودند: "اَقْرَبَهُمْ اِلَیْکَ، و اَعْداهُمْ لَکَ... وَ مَنْ یُحَرِّضُ اَعْداءَکَ عَلَیْکَ وَ هُوَ اِبْلیسُ؛ آنکه از همه به تو نزدیک تر، و دشمنی او از همه بیشتر است... و دیگر دشمنان را علیه تو تحریک می کند و آن ابلیس است"

قرآن پس از بیان حکم تحریم شراب و قمار به این ابزار شیطان توجه می دهد." إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ "«شیطان مى‏خواهد در میان شما بوسیله شراب و قمار عداوت ایجاد كند، و شما را از ذكر خدا و از نماز باز دارد آیا (با این همه زیان و فساد و با این نهى اكید) خوددارى خواهید كرد.» (مائده 91)

در این آیه به تصریح آمده است که "شیطان مى‏خواهد در میان شما عداوت ایجاد كند ..."

همچنین خداوند بیان می کند که اختلاف افکنی میان برادران یوسف(علیه السلام) از کارهای شیطان است."... ِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی..."( ... و بعد از آن كه شیطان میان من و برادرانم فساد كرد...)

شیطان برای دستیابی به این هدف سعی می کند اموری ساده و غیر مهم را به گونه ای جلوه دهد كه گویا امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می كوشد تا كدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد کند تا آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل كنند .

هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می افزایند به گونه ای كه گره ای كه با دست باز می شد با دندان و چنگ نیز غیرقابل حل می شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند.

قرآن در این زمینه این گونه هشدار می دهد: " وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا "( و به بندگانم بگو: «آنچه را كه بهتر است بگویند»، كه شیطان میانشان را به هم مى‏زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.)(اسراء 53)

بنابراین در سخن گفتن هایمان باید به شدت مراقب باشیم و تقوای الهی را پیشه کنیم که بی پروایی نتایج بسیار بدی به همراه دارد.

ابلیس در این مسیر گمراهی انسان ها از ابزارهای مختلف از جمله اختلاف افکنی بهره می برد، که البته او در این راه تنها نیست و جنود جنی و انسی تحت ولایتش او را یاری می کنند

از امام کاظم(علیه السلام) پرسیدند، جهاد با کدام دشمن واجب تر است؟ فرمودند: "اَقْرَبَهُمْ اِلَیْکَ، و اَعْداهُمْ لَکَ... وَ مَنْ یُحَرِّضُ اَعْداءَکَ عَلَیْکَ وَ هُوَ اِبْلیسُ؛ آنکه از همه به تو نزدیک تر، و دشمنی او از همه بیشتر است... و دیگر دشمنان را علیه تو تحریک می کند و آن ابلیس است."

در حدیثی دیگر در هشداری به مۆمنان ، امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: "لقد نصب ابلیس حبائله فی دارالغرور، فما یقصد فیها الا اولیاءنا" (ابلیس در این سرای پر فریب،دام های خود را برنهاده است و هدفش کسی جز دوستداران ما نیست.)

این آیات و روایات هشداری است برای مۆمنان که برای حفظ جامعه ایمانی خود باید مراقب باشند و از هر گونه اختلاف و هرگونه صحبت، سخنرانی و هر آنچه موجبات اختلاف را فراهم می کند پرهیز نمایند.

البته توجه به حفظ وحدت در کل جامعه اسلامی از ضروریات امروز جهان اسلام است که علما و نخبگان مسلمان باید همواره به این مهم توجه نموده و از هر گونه صحبت و فتوایی که منجر به اختلاف است دوری کنند و بدانند که اگر چنین کنند در مسیری شیطانی قدم نهاده اند.

علل بي انگيزگي وعدم علاقه کارکنان

 

چکيده: اغلب شرکتها اشتباه عمل مي کنند. آنها به جاي آنکه سعي کنند تا به کارکنان خود انگيزه بدهند، بايد از بي انگيزه شدن کارکنان خود جلوگيري کنند.  تعداد زيادي از پرسنل وقتي يک کار جديد را آغاز مي کنند، بسيار شيفته و علاقه‌مند آن هستند. اما طبق يافته هاي تحقيق ما، در 85 درصد شرکتها، انگيزه پرسنل در شش ماهه اول به سرعت کاهش مي يابد و در سالهاي بعد نيز روحيه آنها بدتر خواهد شد. اين يافته ها بر اساس مطالعه اي شکل گرفته است که بر روي 2/1 ميليون نفر از کارکنان 52 شرکت برتر از ميان 1000 شرکت مجله فورچون بين سالهاي 2001 تا 2004 ، توسط موسسه تحقيقاتي سيروتا ( نيويورک) انجام شده است.  اين مشکل به اصول و مباني مديريت مربوط مي شود. يعني هم به سياستها و رويه هايي که شرکتها در مديريت کردن نيروهايشان به کار مي گيرند و هم به روابطي که مديران به صورت فردي به وسيله گزارشهاي مستقيم خود برقرار مي کنند.  تحقيق ما نشان مي دهد که چگونه رفتار و عملکرد مديران به مشکل بي انگيزگي پرسنل اضافه مي کند. همچنين تحقيق ما نشان خواهد داد که مديران براي تغيير اين وضع چه کاري مي توانند انجام دهند.

غالبا از مديران باتجربه مي شنوم که اعتراض کنان مي گويند: «کارکنان ديگر در کار انگيزه ندارند» اگر اين موضوع واقعيت داشته باشد، تقصير مديران و روش هاي سازماني است نه کارکنان!
بي انگيز گي کارکنان تقريبا همواره ناشي از يکي از عوامل زير است:
▪ گزينش
▪ هدف هاي مبهم و نامشخص
▪ نظام ارزيابي عملکرد
▪ نظام قدرداني و پاداش دهي سازمان يا عدم توانايي مدير در نشان دادن و قبولاندن کارآمدي نظام هاي ارزيابي و پاداش دهي سازمان به کارکنان.
بهترين روش براي درک وضعيت انگيزه کارکنان، وابسته دانستن آن به سه رابطه مي باشد. زماني که هر سه رابطه مذکور قدرتمند است، کارکنان به احتمال بسيار زياد انگيزه دارند، چنانچه هر يک از اين سه رابطه يا هر سه آنها ضعيف باشند،
به احتمال زياد تلاش و عملکرد کارکنان با مشکل روبه رو مي شود.
اين سه رابطه را با طرح پرسش هاي سه گانه مورد بررسي قرار مي دهيم.
▪ پرسش اول: آيا کارکنان عقيده دارند که اگر حداکثر تلاش خود را در کار معمول دارند در ارزيابي عملکردشان منظور خواهد شد؟ در مورد بسياري از کارکنان، پاسخ به اين پرسش متاسفانه «نه» است؛ چون ممکن است آنها از نظر مهارتي کامل نباشند، در نتيجه صرف نظر از اينکه چقدر تلاش کنند، به احتمال زياد عملکردشان زياد ارزيابي نخواهد شد يا چنانچه نظام ارزيابي عملکرد سازمان به منظور ارزيابي عوامل غيرعملکردي نظير وفاداري، ابتکار يا شجاعت طراحي شده باشد، تلاش بيشتر الزاما به نمره ارزيابي بالاتر منجر نخواهد شد. احتمال ديگر اين است که بعضي از کارکنان، به غلط يا درست تصور کنند که رييس آنها را دوست ندارد. در نتيجه، اين گونه کارکنان انتظار دارند تا رييس بدون توجه به تلاش و کوشش آنها نمره ارزيابي شان را کم بدهد، پس يکي از علل احتمالي پايين بودن انگيزه کارکنان اين است که تصور مي کنند هر چه زياد کار کنند باز هم احتمال اينکه عملکردشان خوب ارزيابي شود، کم است.
▪ پرسش دوم: آيا کارکنان عقيده دارند که در صورت بالا بودن نمره ارزيابي عملکردشان، به پاداش هاي سازماني دست مي يابند؟ از نظر بسياري از کارکنان رابطه بين عملکرد – پاداش در شغل آنها ضعيف است. دليل اين موضوع اين است که سازمان به چيزهاي بسيار زيادي به غير از عملکرد (مانند چاپلوسي) پاداش مي دهد.
▪ و پرسش آخر اينکه جايزه داده شده به کارکنان، همان جايزه مورد علاقه و مورد انتظار آنها است؟ ممکن است يکي از کارکنان به اميد ترفيع شغلي تلاش و کوشش زياد به خرج دهد؛ ولي به جاي آن پاداش پولي به او بدهند يا به دنبال يک شغل جالب تر و چالش برانگيزتر باشد، ولي تنها با چند کلمه تقدير روبه رو شود؛ متاسفانه امکانات بسياري از مديران از نظر پاداش هاي در اختيار آنها محدود است، بنابراين تخصيص پاداش ها طبق نياز و انتظار شخصي کارکنان براي ايشان دشوار مي باشد؛ علاوه بر آن، برخي از مديران به اشتباه تصور مي کنند که همه کارکنان به دنبال يک چيز واحد هستند و به اين ترتيب متوجه اثرانگيزشي جوايز و پاداش هاي متفاوت نمي شوند. در هر دو حالت انگيزه کارکنان خدشه دار شده و از مطلوبيت آن کاسته مي شود. خلاصه اينکه تعداد بسيار زيادي از کارکنان به علت اينکه رابطه بين تلاش و کوشش خود و عملکرد خود، بين عملکرد خود و پاداش هاي سازماني يا بين پاداش هاي دريافتي و پاداش هاي مورد انتظار خود را ضعيف مي دانند، فاقد انگيزه مي باشند؛ چنانچه خواستار کارکنان با انگيزه هستيد بايد اقدامات لازم را براي تقويت اين روابط انجام دهيد. «کارکنان خشنود الزاما کارگران مولد نيستند.»
تعدادي زيادي از شرکت ها مبالغ زيادي پول را به منظور افزايش خشنودي شغلي کارکنان خود در فعاليت هاي مختلف خرج مي کنند، آنها نظام نرمش پذير را مورد استفاده قرار مي دهند، تسهيلاتي براي نگهداري کودکان کارکنان در محل کار فراهم مي کنند، برنامه هاي بازنشستگي پرباري را مورد حمايت قرار مي دهند، محل هاي کار را از نظر اصول معماري جذاب و دلپذير مي کنند تا رضايت کارکنان را در محل کار افزايش دهند. با وجود همه اين اقدامات، نرخ جابه جايي بالاي کارکنان و عدم بهبود بهره وري، موجب ياس و نااميدي مديران مي گردد. حقيقت اين است که گو اينکه ممکن است رابطه مثبتي بين خشنودي کارکنان و بهره وري وجود داشته باشد، مقدار آن بسيار کوچک است! در واقع احتمال اينکه بهره وري موجب رضايت و خشنودي شود بيشتر است تا برعکس آن.
بررسي دقيق شواهد تجربي نشان دهنده وابستگي دوجانبه ناچيز ۱۴/۰+ بين رضايت شغلي و بهره وري است. در نتيجه، حداکثر تغيير در محصول به علت خشنودي کارکنان دودرصد است؛ به علاوه احتمال رضايت مندي کارگران بهره ور از عملکرد خود بيشتر از احتمال بهره وري بيشتر کارگران خشنود و خوشحال است؛ به اين معنا که بهره ور بودن منجر به خشنودي و رضايت کاري مي شود.
به طور کلي تمرکز و توجه فوق العاده و انحصاري خود در مورد اينکه چگونه مي توانيد رضايت کاري را زياد کنيد، به کنار گذاريد. به جاي آن تمام تلاش خود را صرف کمک به بهره ور شدن بيشتر کارکنان کنيد. براي مثال افزايش هزينه هاي آموزش، بهبود طرح شغلي، تهيه ابزارهاي بهتر و از بين بردن تمام موانعي که ممکن است کارکنان را از انجام يک کار درجه يک باز دارد، مدنظر قرار دهيد. چنين اقداماتي به احتمال زياد به رضايت بيشتر کارکنان منجر خواهند شد.

بي انگيزگي وعدم علاقه کارکنان به و سازمان را متوقف کنيم

اغلب شرکتها اشتباه عمل مي کنند. آنها به جاي آنکه سعي کنند تا به کارکنان خود انگيزه بدهند، بايد از بي انگيزه شدن کارکنان خود جلوگيري کنند. تعدادزياديازپرسنلوقتييککارجديدراآغازميکنند،بسيارشيفتهوعلاقه‌مندآنهستند. اماطبقيافتههايتحقيقما،در 85 درصدشرکتها،انگيزهپرسنلدرششماههاولبهسرعتکاهشمييابدودرسالهايبعدنيزروحيه آنها بدتر خواهد شد. اين يافته ها بر اساس مطالعه اي شکل گرفته است که بر روي 2/1 ميليون نفر از کارکنان 52 شرکت برتر از ميان 1000 شرکت مجله فورچون بين سالهاي 2001 تا 2004 ، توسط موسسه تحقيقاتي سيروتا ( نيويورک) انجام شده است. اينمشکلبهاصولومبانيمديريت مربوط مي شود. يعني هم به سياستها و رويه هايي که شرکتها در مديريت کردن نيروهايشان به کار مي گيرند و هم به روابطي که مديران به صورت فردي به وسيله گزارشهاي مستقيم خود برقرار مي کنند. تحقيقمانشانميدهدکهچگونهرفتاروعملکردمديرانبهمشکلبيانگيزگي پرسنل اضافه مي کند. همچنين تحقيق ما نشان خواهد داد که مديران براي تغيير اين وضع چه کاري مي توانند انجام دهند.

سه هدف کليدي افراد در کار

براي آنکه علاقه و شيفتگي را که کارکنان در ابتداي شروع کار خود دارند حفظ کنيم، مديريت بايد سه هدفي را که عده زيادي از کارکنان در کار خود در پي آن هستند، بفهمد و سپس آنها را برآورده کند. اين اهداف عبارتند از:
_ برابري : در مسائلي مثل دستمزد، مزايا و امنيت شغلي با پرسنل به طور عادلانه و برابر رفتار شود.
_ موفقيت : احساس افتخار کردن از شغل و از کارفرما.
_ همراهي و رفاقت : داشتن روابط خوب و پربار با همکاران.
براي نگهداري يک نيروي کار علاقه‌مند، مديريت بايد تمام اين اهداف را تأمين کند. در شرکتهايي که فقط يکي از اين اهداف تامين مي شود، کارکنان يک سوم علاقه‌مندي کارکناني را دارند که شرکتهايشان تمام اين اهداف را برآورده مي سازند. اين اهداف نمي‌توانند جايگزين يکديگر شوند. شناختن و درک کردن صحيح پرسنل نمي تواند جايگزين دستمزد خوب شود، پول نمي تواند جايگزين حس افتخار و سربلندي از انجام يک کار شود و سربلندي به تنهايي هيچ تضميني ايجاد نمي کند.

آنچه مديران به تنهايي مي توانند انجام دهند

تأمين اين سه هدف، هم به سياستهاي يک سازمان بستگي دارد و هم به عملکرد روزمره مديران که به صورت فردي انجام مي‌گيرد. اگر يک شرکت مديريت با استعدادي داشته باشد [سعي کند که خيلي خوب شرکت را مديريت کند]، يک مدير بد مي‌تواند اين مديريت خوب را در قسمت زير نظر خودش خراب کند. و برعکس؛ مديران باهوش و همدل [با کارکنان] مي‌توانند با ايجاد علاقه و تعهد در زيرمجموعه خودشان، بر مقدار زيادي بي مديريتي يک شرکت غلبه کنند. در حالي که مديران به صورت فردي نمي توانند همه تصميمات رهبري(مديران رده بالاي سازمان) را کنترل کنند، با اين حال مي توانند يک نفوذ عميق بر انگيزش کارکنان داشته باشند.
مهمترين مسئله در انگيزه دادن به پرسنل، ايجاد حس امنيت براي آنهاست، بدين معني که آنها ترسي نداشته باشند از اينکه اگر عملکرد آنها عالي نباشد، شغل آنها در خطر خواهد بود. کارکنان بايد حس کنند که اخراج کردن آنها آخرين راه چاره است و تنها راه برخورد با مشکلات نيست.
اما ايجاد حس امنيت فقط آغاز کار است. اگر هر يک از 8 مرحله زير درست به کار برده شوند، مي توانند نقش کليدي را در تامين اهداف کارکنان شما براي کسب موفقيت، برابري و همراهي بازي کنند و آنها را قادر سازند تا شور و شوقي را که در زمان استخدام و شروع به کار داشتند، حفظ کنند
.
موفقيت

1-يک هدف الهام بخش را القا کنيد. يک عامل مهم براي ايجاد اشتياق (علاقه) در کارمندان، وجود يک هدف سازماني مشخص، معتبر و الهام بخش است. در واقع براي کارمندان، هدف انجام کار، خيلي اهميت دارد. آنها بايد بدانند که براي چه در اين شغل استخدام شده اند و هدف از انجام اين شغل چيست. بنابراين، «دليلي براي بودن» يا «دليلي براي اين جا بودن» براي پرسنل، فراتر از پول قرار خواهد گرفت.
هر مديري بايد قادر باشد تا خيلي سريع يک هدف قدرتمند را براي واحد خودش بيان کند. به مثال زير در مورد هدف يک شرکت توجه کنيد. در اين مثال يک گروه سه نفره که در يک موسسه بيمه کار مي کنند، هدف از کار خود را اين چنين توضيح مي دهند:

«کار بيمه ها در ارتباط با مردم است. کار بيمه اين نيست که مثلاً شما فرم هاي بيمه را چگونه پر کرده ايد يا اينکه چک ها را چگونه نوشته ايد. بيمه يعني اينکه وقتي مردم بيمار هستند، چگونه مورد مراقبت قرار مي گيرند، يا وقتي مشکلي دارند چگونه به آنها کمک مي شود.» 
اينتوضيحبسيارموثراست،زيرادرشرکتکوچکيتهيهشدهاستکه تحت نظر يک هيئت رئيسه پرقدرت و سخنران (سخنور) قرار ندارد و شرکتي است که معمولاً با قوانين و مقررات اداري (بوروکراتيک) شناخته مي شود. کساني که اين توضيح را ارائه کرده اند واقعاً درک و احساس درستي از کار خود داشته اند، زيرا که تمرکز آنها بر نکته صحيحي است، چون بر نتيجه کار (مردم) تأکيد دارند، تا بر وسايل و ابزارهاي انجام کار (پر کردن فرم هاي بيمه).
شرح شغل، ابزار قدرتمندي است. اما به همين اندازه هم مهم است که مدير بتواند موضوع را براي زيردستان شرح دهد و قادر باشد تا براي بيان دليل انجام وظيفه، با آنها ارتباط برقرار کند.
2- کارکنان را درک کنيد. مديران بايد اطمينان حاصل کنند که تمام همکاريهاي يک کارمند، چه بزرگ چه کوچک، مورد توجه قرار گرفته است. شعار بسياري از مديران اين است که «چرا بايد براي انجام کاري از کسي تشکر کنم که او براي آن کار دستمزد مي گيرد؟» کارمندان اين نکته را بسيار بازگو مي کنند چقدر به قدرداني اهميت مي دهند. کارکنان همچنين اعلام مي کنند که چقدر ناراحت هستند زماني که مديران وقتي را اختصاص نمي دهند تا به خاطر انجام صحيح يک کار از آنها تشکر کنند، اما خيلي سريع آنها را به خاطر اشتباهات نکوهش مي کنند.
درک موفقيتهاي فرد توسط ديگران، يکي از نيازهاي اساسي انسان است‌. توجه و درک کردن کارکنان، فضايل و کمالات آنها را افزايش مي دهد، ياري کردن باعث مي شود که اين کمالات بيشتر شود.
دستي بر شانه فرد زدن، گفتن جمله «خوب بود» ، غذا خوردن با کارمند، اشاره کردن به کار خوب پرسنل نزد مقامات بالا، مقداري انعطاف پذيري در زمان‌بندي برنامه ها، يک روز مرخصي يا حقوق تشويقي يا حتي يک پيغام تشکر روي ميز، اندکي از صدها راهي است که مديران به وسيله آن مي توانند قدرداني خود را از يک کار خوب نشان دهند. چنين روشهايي بسيار موثر هستند، اگر که بي ريا باشند، با دقت انجام شوند و به وسيله دستمزد منصفانه و قابل رقابت تقويت شوند و همچنين جايگزيني براي آنها مطرح نشود. روشهاي ديگر به جاي آن اعمال نشود.
-3 براي کارکنان خود يک تسريع کننده باشيد. ترکيب کردن مدل فرمان دادن وکنترل کردن، يک راه مطمئن براي کاهش بي‌انگيزگي است.

 در عوض، نقش کليدي خود را به عنوان تسريع کننده کارکنان تعريف کنيد: اين شغل شماست که انجام کارهاي آنها را تسهيل کنيد. گزارشهاي شما، در اين منظر، «مشتريان»(طرف مقابل) شما هستند[بايد کارشان را راه بياندازيد]. نقش شما به عنوان يک تسريع کننده شامل يک سري فعاليت هاست: براي واحدهاي ديگر و سطوح مديريتي، نقش يک محور را ايفا کنيد. براي آنکه علايقشان را بيان کنند، افراد را متقاعد کنيد که شما آنچه که آنها براي موفق شدن نياز دارند را در اختيارشان مي گذاريد.
آيا شما مي دانيد که چه چيزي براي کارکنان شما در انجام کارهايشان بيشترين اهميت را دارد؟ از آنها سوال کنيد_ نشستهاي ناهار و گفتگوهاي دوستانه با کارکنان براي اين کار خيلي موثر است. اگر به هر دليلي نمي توانيد خيلي سريع به يک نياز يا درخواست بخصوص رسيدگي کنيد، خيلي صريح باشيد و اجازه دهيد تا کارکنان شما بدانند که شما چگونه براي حل مسائل آنها عمل مي کنيد. [آنها را در جريان کار قرار دهيد] اين يک راه عالي براي ايجاد اعتماد است.
-4 کارکنان خود را براي بهسازي هدايت کنيد. يک دليل عمده که بسياري از مديران به زيردستان در بهبود عملکرد آنها کمک نمي کنند، اين است که آنها نمي دانند چگونه بدون رنجاندن يا دلسرد کردن پرسنل اين کار را انجام دهند. برخي از اصول اساسي زير اين مشکل را برطرف مي کند.
کارکناني که عملکرد کلي آنها رضايت بخش است، بايد از اين موضوع با خبر بشوند. اگر کارکنان بدانند که مديريت به طور کلي از کار آنها خشنود است و حتي در حال کمک کردن به آنهاست، براي بهتر انجام دادن کار، پذيرفتن بازخورد در جهت بهبود و ارتقاي آن عمل خواهندکرد.
محدوديتهايي که فاصله [دوري از کارکنان] ايجاد مي کند، مانع مي شوند از اينکه شخصي بازخورد معني داري را به طور کامل دريافت کند، بازخوردي که در آن شناخت يک جزء مرکزي است ، اما اين نکات کليدي بايد اساس هر طرح بازخوردي باشد:
_ بازخورد عملکرد همان ارزش‌يابي سالانه نيست. بازخورد عملکرد واقعي را اگر امکان دارد زماني که کار تمام شده باشد بگيريد. ارزشيابيهاي سالانه رسمي را براي جمع بندي سال به کار ببريد، کارمند را با اشتباهات گذشته اش تحت فشار نگذاريد.
_ اين را تشخيص دهيد که کارمندان مي خواهند بدانند که چه موقع کم کاري کرده اند. از اينکه کارکنان يک انتقاد شايسته را دريافت کنند، نترسيد؛ کارکنان شما نياز دارند بدانند که چه موقع خوب عمل نکرده اند. در همان زمان، بازخورد مثبت دادن را هم فراموش نکنيد. هدف نهايي شما اين است که در نهايت تيمي را تشکيل دهيد که مستوجب تقدير باشد.
_ توضيحاتي که در مورد بهبودهاي صورت گرفته ارائه مي شود، بايد مشخص، واقعي و غير احساسي و مستقيماً معطوف به عملکرد کارکنان باشند تا اينکه معطوف به خصوصيات شخصي آنها. از تذکرات ارزيابي کننده کلي ( مثل: آن کار بي ارزش است) يا توضيحاتي در مورد انگيزه ها يا خصوصيات شخصي کارکنان ( مثل: شما بي دقت بوده‌ايد) خودداري کنيد. در عوض يک سري جزئيات مشخص و واقعي(قابل لمس) را در مورد آنچه شما حس مي‌کنيد که حتما بهبود يافته است و چگونگي اين بهبود، تهيه کنيد.
_ بازخورد را در ارتباط با وظيفه پرسنل قرار دهيد. اجازه ندهيد که توضيح شما به چيزي که با وظايف و اختيارات آنها ارتباطي ندارد، مربوط شود.
_ به عقايد و نظرات کارکنان در مورد مشکلات انجام کار، گوش کنيد. تجربيات و مشاهدات کارکنان براي مشخص کردن اينکه چگونه مسائل مربوط به عملکرد مي تواند بهتر مورد توجه قرار گيرد، مفيد هستند؛ از جمله اينکه چگونه شما[مدير] مي توانيد بيشتر مفيد باشيد.
_ همواره به ياد داشته باشيد که شما به چه دليل بازخورد مي دهيد. شما مي خواهيد عملکرد را بهبود ببخشيد نه اينکه برتري خود را بر کارمندان ثابت کنيد. بنابراين واقعگرا باشيد و بدون اينکه کار غيرممکني را بخواهيد، بر آنچه واقعاً شدني است، متمرکز شويد.
_ در مورد چيزي که اطلاعي از آن نداريد، پيشنهاد ندهيد. از کسي که موقعيت را مي‌شناسد براي نظر افکندن به آن موضوع کمک بگيريد.
برابري
5-رابطه خوبي با کارکنان داشته باشيد. يکي از بي حاصلترين قواعد در سازمانها، توزيع اطلاعات بر مبناي اصل «لزوم دانستن» است. [پرسنل فقط آنچه را لازم است، بايد بدانند] اين قاعده معمولاً روشي غير ضروري و مخرب در جهت محدود کردن جريان اطلاعات در يک سازمان است.
محروم کردن کارکنان از اطلاعات به خاطر نبود يک رابطه مناسب با مديريت، يکي از مهمترين يافته هاي منفي است که ما در اظهار نظرهاي کارکنان مشاهده کرديم.

آنچه کارکنان نياز دارند تا کارشان را انجام دهند و آنچه به آنها احساس احترام و حس مشارکت مي دهد ، امر مي کند که مديران بايد محدوديتهاي خيلي کمي در جريان اطلاعات قرار دهند. چيزي را از کارکنان مخفي نگه نداريد، مگر آن موارد ناچيزي را که واقعا ًمحرمانه هستند.
يک ارتباط خوب نيازمند آن است که مديران با آنچه که پرسنل مي خواهند و نياز دارند که بدانند، خود را هماهنگ کنند.

بهترين راه براي اين کار سوال کردن از خود پرسنل است_ اغلب مديران بايد خودشان را به ارتباط برقرار کردن منظم عادت دهند. اين موضوع يک غريزه طبيعي نيست. شما بايد ملاقاتهاي منظمي را با کارمندان تنظيم کنيد ، ملاقاتهايي که هدفي به جز ارتباط دو طرفه ندارند. ملاقات با مديريت بايد طرح خاصي داشته باشد، براي آنکه نتايج ملاقات را به پرسنل انتقال دهد و واقعيت را به آنها بگويد. بسياري از کارکنان درمورد انگيزه هاي مديريت خيلي مشکوک هستند و چيزهايي براي خود تصور مي کنند. در ارتباط برقرار کردن با پرسنل به طور منظم بازخورد بگيريد.(نتيجه کار را بررسي کنيد) يکي از بزرگترين مشکلات ارتباط برقرار کردن اين است که تصور کنيد که يک پيام درک شده است. اگر پيگيري کنيد اغلب متوجه مي شويد که پيامها غير واضح اند يا اينکه مخاطب آنها را نفهميده است.
شرکتها و مديراني که اين گونه با کارمندان خود ارتباط برقرار مي کنند، در روحيه کارکنان تاثير زيادي مي گذارند. روابط باز و کامل[با کارکنان] نه تنها آنها را در انجام کارهايشان کمک مي کند، بلکه نشان از احترام گذاردن به آنهاست.


6- عملکرد ضعيف را تشخيص بدهيد. حتماً به 5 درصد از کارکنان خود که نمي خواهند کار کنند، توجه و آنها را شناسايي کنيد. بيشتر افراد مي خواهند کار کنند و از کار کردن افتخار مي کنند. اما کارکناني وجود دارند که به کارکردن حساسيت دارند .آنها هر کاري مي کنند تا از زير کارکردن فرار کنند. آنها بي انگيزه هستند و يک روش انضباطي –مثلانفصالازکار–تنهاراهياستکهميتوانآنهاراازطريقآنادارهکرد. اينکارروحيهوکاراييبقيهاعضايتيمراافزايشميدهد، زيرا آنها مي بينند که يکي از موانع کارايي آنها برداشته شده است.

  
همراهي و رفاقت

7- کار جمعي(تيمي) را رواج دهيد. اغلب فعاليتها براي آنکه به طور موثر انجام گيرند، به يک کار گروهي نياز دارند. تحقيق نشان مي دهد که کيفيت يک کار گروهي در زمينه هايي مثل حل مسئله معمولاً بيشتر از کار فردي است.به علاوه بيشتر کارکنان وقتي به صورت جمعي کار کنند، انگيزه بيشتري پيدا مي کنند.
هر زمان که امکان دارد مديران بايد کارکنان را به تيم هاي خود مختار تقسيم کنند، تيم هايي که بر مسائلي مثل کنترل کيفيت، زمان‌بندي و بسياري از روشهاي انجام کار کنترل دارند. چنين تيم هايي به مديريت کمتري نيازمند هستند و طبيعتاً به کم شدن صحيح سطوح مديريتي و کاهش هزينه ها منجر مي شوند.
در ايجاد تيم ها، همانطور که بايد بين افراد رفاقت وجود داشته باشد، بايد صلاحيتهاي افراد نيز در نظر گرفته شود. يک مدير بايد با دقت ارزيابي کند که چه کسي با چه کسي بهتر کار مي کند. اين موضوع براي ايجاد فرصت در جهت تنوع و مبادله در يادگيري عقايد، روشها و رويکردها در ميان کارکنان مهم است. با تيم جديد در مورد وظايفشان و چگونگي عملکردشان و انتظارات شما از محصول کارشان شفاف باشيد.

توجه به هر سه عامل
-8 گوش کنيد و درگير شويد. کارکنان يک منبع غني اطلاعات هستند، در اين مورد که چگونه بايد يک شغل را بهتر انجام داد. اين اصل درمورد همه انواع کارکنان از ساعتي تا رسمي کاربرد دارد. مديراني که با يک روش و شيوه مشارکتي کار مي کنند، نتايج بزرگي را در ارتباط با کيفيت و بهره وري به دست مي آورند.
مديران مشارکتي به طور مداوم علاقه‌مندي خود را به عقايد و تصورات کارکنان آشکار مي کنند. آنها صبر نمي کنند تا اينکه پيشنهادها به وسيله روابط رسمي يا نظام پيشنهادها جامه عمل به خود بگيرد. آنها به دنبال فرصتي مي گردند تا گفتگوي مستقيمي با افراد و گروهها داشته باشند، در مورد اينکه براي اصلاح و بهتر کردن اثربخشي چه مي توان کرد. آنها جو و فضايي را ايجاد مي کنند که درآن گذشته به اندازه کافي خوب نيست [همواره نياز به تغيير و اصلاح وجود دارد] و کارکنان را براي نوآوريهايشان شناسايي مي کنند.
مديران مشارکتي فقط يک بار حدود وظايف را تعريف مي کنند و بعد به کارکنان آزادي عمل مي دهند براي آنکه با توجه به دانش و تجربه شان و متناسب با خودشان عمل کنند. در واقع ممکن است روش ايجاد انگيزه قدرتمندتري از آزاد گذاشتن افراد شايسته براي انجام مشاغلشان آن گونه که آنها مناسب مي دانند، وجود نداشته باشد.

 

برگزاری جلسه توجیهی روحانیون و علما در مهاباد

کارشناس فرق و مذاهب اداره تبلیغات اسلامی مهاباد، از برگزاری جلسه توجیهی روحانیون و علما دراین شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، پرویز مسلم زاده، روز دوشنبه 24 تیر ماه سال جاری با اعلام این خبر افزود: این جلسه به مناسبت ماه مبارک رمضان و نیاز مساجد به وجود روحانی جهت انجام کارهای دینی و فرهنگی، با حضور حجت الاسلام محمد داداش زاده رئيس اداره تبليغات اسلامي مهاباد و جمعی از روحانیون بومی و اعزامی از قم در محل سالن جلسات اداره تبلیغات اسلامی مهاباد برگزار شد.

حجت الاسلام داداش زاده در این جلسه اظهار داشت: وجود علما و روحانیون بین مردم آنها را دلگرم می کند چراکه مردم فهیم کشورمان به این قشر اعتماد داشته و با مراجعه مکرر به اداره تبلیغات اسلامی خواستار اعزام روحانی به مساجد می شوند.

وی ادامه داد: ما روحانیون نیز در قبال مردم وظایفی داریم که آنها را باید به نحو احسن انجام دهیم، مثلاً برای پاسخگویی به مسائل دینی و شرعی باید پاسخ قانع کننده برای آنها داشته باشیم و این موضوع مطالعه مداوم و به روز کردن اطلاعات مان را می طلبد، همچنین دشمنان برای فاصله انداختن بین مردم و علما شبهاتی را مطرح می کنند، برای خنثی کردن آن نیز باید اطلاعات سیاسی ما بیشتر باشد تا بتوانیم با شناسایی نیات شوم آنها مردم را آگاه و توطئه هایشان را برملا سازیم، روحانیون برای انجام امور دینی باید پیشتاز بوده و همیشه یکی دو قدم از مردم جلو باشند، مطالب مطرح شده از سوی علما باید متقن، مستدل، علمی و منطقی باشد تا بعداً خلاف آن ثابت نشود چراکه دشمنان با بزرگ نمایی مطالب کوچک و مانور تبلیغاتی سعی در تفرقه و انشقاق مسلمین را دارند.

رئیس اداره تبلیغات اسلامی مهاباد در پایان تصریح کرد: امسال علاوه بر روحانیون بومی، 15 نفر مبلغين اعزامي از قم براي ترويج فرهنگ اسلامي به مساجد شهری و روستایی این شهرستان اعزام می شوند.

برگزاري 15 محفل قرآني و جمع خواني در طول ماه مبارک رمضان در شهرستان مهاباد

 

برگزاري 15 محفل قرآني و جمع خواني در طول ماه مبارک رمضان در شهرستان مهاباد

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي شهرستان مهاباد به نقل از محمد داداش زاده رييس اداره ي تبليغات اسلامي شهرستان مهاباد ، برگزاري 15 محفل انس با قرآن کريم و جمع خواني در شهرستان مهاباد در جلسه مشترکي که با حضور صداو سيما ، شهرداري ، اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي ، اوقاف و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در محل اداره ي تبليغات اسلامي شهرستان مهاباد برگزار گرديد مصوب شد ، که زمان و مکان برگزاري محافل انس با قرآن و جمع خواني از طريق رسانه ملي در منطقه به سمع و نظر علاقمندان خواهد رسيد .

 

تشکيل 30 کلاس آموزش قرآن کريم در مساجد شهرستان مهاباد

تشکيل 30 کلاس آموزش قرآن کريم در مساجد شهرستان مهاباد

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي ، به نقل قول از کارشناس قرآني اداره ي تبليغات اسلامي شهرستان مهاباد ، بيش از 30 کلاس آموزش روخواني و روانخواني قرآن کريم در مساجد شهرستان مهاباد در طول ماه مبارک رمضان تشکيل خواهد شد . آقاي حسيني مسئول کانون قرآن ، اين کلاس ها با حضور مربيان قرآني بومي شهرستان برگزار خواهد شد و اداره ي تبليغات اسلامي نظارت کلي بر روند کمي و کيفي اين کلاس ها خواهند داشت و برآورد مي شود که بالغ بر900 نفر از اين کلاس ها ي آموزش روخواني و روانخواني بهرمند شوند .

 

 

ماه رمضان در کلام مقام معظم رهبری


در طول سال‌های گذشته، مقام معظم رهبری، طی مناسبت‌های مختلف، نکات آموزنده‌ای را درباره ماه مبارک رمضان و بایدها و نبایدهای این ماه الهی مطرح کرده‌اند.


رهبر

 

تلاوت قرآن در همه اوقات

...دوستان سعی کنند در همه اوقات (به خصوص در ماه رمضان) تلاوت قرآن را از یاد نبرند. قرآن نباید از زندگی‌تان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشید؛ هر چه ممکن است. تلاوت قرآن هم، با تأمل و تدبر اثر می‌بخشد.

تلاوت عجله‌ا‌یی که همین طور انسان بخواند و برود و معانی را هم نفهمد یا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نیست؛ نه این که بی فایده باشد، بالأخره انسان همین که توجه دارد این کلام خداست، نفس این، یک تعلق و یک رشته ارتباطی است و خود همین هم مغتنم است و نباید کسی را از این طور قرآن خواندن منع کرد.

لیکن تلاوت قرآنی که مطلوب و مرغوب مأمورٌبه است، نیست. تلاوت قرآنی مطلوب است که انسان با تدبر بخواند و کلمات الهی را بفهمد، که به نظر ما می‌شود فهمید. اگر انسان لغت عربی را بلد باشد و آن چه را هم که بلد نیست، به ترجمه مراجعه کند و در همان تدبر کند؛ دو بار، سه بار، پنج بار که بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنی نسبت به مضمون آیه پیدا می‌کند که با بیان دیگری حاصل نمی‌شود؛ بیشتر با تدبر حاصل می‌شود؛ این را تجربه کنید.

لذا انسان بار اول وقتی مثلاً ده آیه مرتبط به هم را می‌خواند، یک احساس و یک اشتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم که همین را با توجه می‌خواند، انتباه (توجه) دیگری دارد؛ یعنی انسان، انشراح ذهن پیدا می‌کند. هر چه انسان بیشتر انس و غور پیدا کند، بیشتر می‌فهمد؛ و ما به این احتیاج داریم.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای هیات دولت، مهر ماه 1384

 

رمضان، ماه ضیافت الهی

...این ماه [رمضان]، ماه ضیافت الهی است. پذیرایی خداوند از بندگان خود در این ماه (که یک پذیرایی معنوی است) عبارت است از گشودن درهای رحمت و مغفرت و مضاعف کردن اجر و ثواب اعمال خیری که بندگان در این ماه انجام می‌دهند. روزه ماه رمضان هم یکی از مواد همین ضیافت عظیم الهی است، که مایه تصفیه روح انسان و ایجاد زمینه طهارت قلبی روزه‌دار است.

تلاوت عجله‌ا‌یی که همین طور انسان بخواند و برود و معانی را هم نفهمد یا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نیست؛ نه این که بی فایده باشد، نباید کسی را هم از این طور قرآن خواندن منع کرد. تلاوت قرآنی مطلوب است که انسان با تدبر بخواند.

این ماه [رمضان]، همچنین بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامی را در ذهن ما قوی‌تر و عمیق‌تر می‌کند. بدبختی جوامع اسلامی، به خاطر دوری از قرآن و حقایق و معارف آن است. آن کسانی از مسلمانان که معانی قرآن را نمی‌فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتی کسانی هم که زبان قرآن، زبان آن‌هاست و آن را می‌فهمند، به خاطر عدم تدبر در آیات قرآن، با حقایق قرآنی آشنا نمی‌شوند و انس نمی‌گیرند.

می‌بینید که آیه «لن یجعل الله للکافرین علی المۆمنین سبیلا» (سوره نساء، 141)  یعنی خداوند مۆمنین را زیر دست و زبون کفار قرار نداده است؛ در کشورهای عربی و به وسیله مردم عرب زبان در دنیا خوانده می‌شود، اما به آن عمل نمی‌گردد. در آیات قرآن، توجه و تنبه و تدبر [نمی‌کنند]؛ لذا کشورهای اسلامی عقب مانده‌اند.

بیانات مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه تهران، مهر ماه 1384

 

قرآن

 

ترس از قیامت در دعای ابوحمزه

...امام سجاد (علیه‌السلام) در دعای ابوحمزه - که دعای خیلی با حال و خوبی است - ترس از قیامت را تشریح می‌کنند: «ابکی لخروجی عن قبری عریاناً ذلیلاً حاملاً. ثقلی علی ظهری»؛ امروز می‌گریم برای وقتی که عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون می‌آیم.

«انظر مرّةً عن یمینی و اخری عن شمالی اذ الخلائق فی شأن غیر شأنی لکل امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة»؛ یک عده چهره‌هاشان خندان است و خشنود و خوشحال و سربلندند. این‌ها چه کسانی هستند؟

کسانی هستند که در دنیا از پل صراطی که حقیقت و باطنش در آنجاست و مثال آن در اینجاست، توانسته‌اند رد شوند. این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگاری است؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»؛ صراط این دنیا، همان صراط روی جهنم است.

«انک علی صراط مستقیم»ی که به پیغمبر می‌فرماید، یا «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»، همان صراط روی جهنم است. اگر اینجا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور کنیم، گذر از آن صراط، آسان‌ترین کار است؛ مثل مۆمنین که مانند برق عبور می‌کنند.

«انّ الذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عنها مبعدون لا یسمعون حسیسها»؛ اصلاً این‌ها همهمه جهنم را هم نمی‌شنوند؛ «و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون لا یحزنهم الفزع الاکبر.» فزع اکبر، یعنی دشوارترین ترسی که ممکن است برای انسان پیش بیاید. مۆمنین با همین ابعاد جسمانی و روحانی و نفسانی، فزع عظیمی که در آنجاست، «لا یحزنهم الفزع الاکبر»؛ این‌ها را محزون و اندوهگین نمی‌کند؛ این‌ها از این صراط عبور کرده‌اند.

الگوهای رفتاری بزرگان در خانواده

الگوهای رفتاری بزرگان در خانواده
یک بار من از ارث پدری فرشی خریدم و آقای بهشتی(ره) هیچ حرفی به من نزدند، هر چند اعتقاد داشتند که زندگیشان نباید از مرز طلبگی خارج شود اما این را برای خود تجویز می‌کردند و من کاملا آزاد بودم که مطابق نظر ایشان عمل کنم یا نکنم. در هر حال، بعد از چند ماه از خرید فرش پشیمان شدم و آن را فروختم.

یکی از وظایف روحانیت علاوه بر تبیین معارف دینی، الگو دهی به جامعه در عرصه عمل است. کردار یک روحانی باید تبلیغ دین باشد و مردم را به نحوه رفتارهای اجتماعی و دینی رهنمون سازد. یکی از این عرصه‌ها عرصه ارتباط درون خانواده است، شخصیت فرزندان تا حدودی گویای وضعیت اجتماعی درون خانواده و شخصیت والدین است. اگرچه این امر کلیت ندارد اما غالبا اینگونه است و برداشت مردم نیز به همین شکل است.

 

با این اوصاف این توقع جامعه اسلامی، وظیفه روحانیت را برای تربیت فرزند و نحوه ارتباط با خانواده سنگین‌تر می‌کند. شکست در تربیت فرزند و سردی در ارتباطات خانوادگی یک روحانی تأثیر به مراتب سنگین‌تری از وجود این مشکلات در زندگی یک فردی عادی، در افکار اطرافیان خواهد گذاشت.

 

به همین خاطر و به خاطر مصلحتی که در نفس این حسن رفتار وجود دارد، بزرگان حوزه همواره در این راستا کوشیده‌اند و برای ارتباط درون خانوادگی نیز به خوبی نقش یک الگو را ایفا نموده‌اند.

در سیره بزرگان الگوهای مختلف رفتاری مشاهده می‌شود که به تعدادی از آن اشاره می‌نماییم.

 

ارائه مسیر به جای اجبار به رفتن

یکی از آسیب‌های ارتباط روحانیون با خانواده‌، سخت گرفتن بر آنهاست که البته غالبا از غیرت دینی و آشنایی آنها با معارف و ارزشی که برای آن قائل هستند نشأت گرفته است اما این دسوزی باید از طریق صحیح به کار برده شود چرا که واکنش‌های احساسی ممکن است که نتیجه عکس دهد.

 

بدون شک تقید و تدین یک روحانی نشأت گفته از اعتقادات و باورهای اوست، باورهایی که با این عمق در اعضای خانواده او وجود ندارد چرا که روشن است خانواده یک روحانی به اندازه او از دین مطلع نیستند و نباید انتظار داشت که همواره مانند او رفتار نمایند.

وظیفه یک روحانی این است که علاوه بر آگاه نمودن آنها از معارف دین نقش یک الگوی عملی را نیز برای آنان ایفا نموده و بر آنها سخت نگیرد.

 

این طرز رفتار و نتیجه آن به خوبی در سیره بزرگان مشهود است، همسر شهید بهشتی می‌گوید: یک بار من از ارث پدری فرشی خریدم و آقای بهشتی(ره) هیچ حرفی به من نزدند، هر چند اعتقاد داشتند که زندگیشان نباید از مرز طلبگی خارج شود اما این را برای خود تجویز می‌کردند و من کاملا آزاد بودم که مطابق نظر ایشان عمل کنم یا نکنم. در هر حال، بعد از چند ماه از خرید فرش پشیمان شدم و آن را فروختم. (1)

 

دختر ایشان نیز می‌گوید: حتی یک بار هم نشد که پدر در امر عبادات به ما دستور بدهد، مثلا بگویند پاشو برو نمازت را بخوان. ولی رفتار خودشان طوری بود که ما الگو می‌گرفتیم. ایشان همیشه نماز اول وقت می‌خواندند و وقتی نماز را دیر می‌خواندیم با ظرافت تذکر می‌دادند.(2)

 

همسر امام(ره) نیز می‌گوید:

امام در مسائل خصوصی زندگی من دخالت نمی‌كردند. اوایل زندگی‌مان، یادم نیست هفته اول یا ماه اول به من گفتند: من كاری به كار تو ندارم. به هر صورت كه میل داری لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو می‌خواهم این است كه واجبات را انجام بدهی و محرمات را ترك بكنی، یعنی گناه نکنی (3)

 

خوش خلقی در خانواده

تأثیر محبت در درون خانواده و پرهیز از رفتارهای خشن بدیهی بوده و در روایات نیز به آن اشاره شده است، وقتی شخصی نزد امام کاظم(ع) از فرزند ناسازگار خویش شکایت می‌کند، حضرت می‌فرمایند:

«لَا تَضْرِبْهُ‏ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِل‏» (4)

او را مزن، (بلکه) با او قهر نما و (قهرت) را طولانی مکن.

سیره بزرگان نیز گویای تأثیر چنین رفتاری در خانواده است، دکتر مجتبی مطهری فرزند شهید مطهری(ره) می‌گوید: شیوه تنبیهی ایشان این بود که ابتدا نصیحت می‌کردند و می‌گفتند که کار ما درست نبوده و موقعی که موضوع خیلی جدی می‌شد قهر می‌کردند، حداکثر سه روز، یعنی ما تاب نمی‌آوردیم، واقعا قهر پدر برای ما فوق العاده تلخ بود. خودشان هم از این که قهر را طولانی کنند پرهیز می‌کردند.(5)

 

در سیره مرحوم حاج آقا مصطفی(ره) نیز آمده است که ایشان با بچه‌ها بسیار مهربان بود و رفتارش طوری بود که بچه‌ها مشکلات را راحت تحمل می‌کنند. آنها حتی مرگ پدری به این خوبی و مهربانی را خوب تحمل کردند. او در تمام برنامه‌های بچه‌ها بسیار دقت داشت و مخصوصا روی درسشان حساسیت داشت و لحظه‌ای از آنها غافل نمی‌شد. (6)

 هرگز مهربانی و عطوفت در رفتار با خانواده نباید فدای امور نامربوط شود، همسر شهید نواب از رفتار ایشان در خانواده می‌گوید: آقا بسیار خوش خلق بودند. گاهی زمانی در اوج هیجان با دوستانشان در مورد مسائل مملکتی و جنایات شاه صحبت می‌کردند، من ایشان را صدا می‌کردم تا مسئله‌ای را با ایشان در میان بگذارم. می‌دیدم در نهایت ملایمت و آرامی صحبت می‌کنند. تعجب می‌کردم و می‌گفتم: مگر شما نبودید که فریاد می‌کشیدید؟ پس چرا ناگهان این همه تغییر اخلاق دادید؟ ایشان می‌گفتند: «اگر من از دست کسی عصبانی شوم نباید عصبانیتم را سر شما خالی کنم. انسان نباید برای زن و فرزندش خشونت به خرج دهد» (7)

 اهمیت دادن و توجه به خانواده

اگرچه هر مردی در عرصه اجتماعی وظایفی دارد و روحانیت نیز از این قاعده مستثنی نیست اما این مشغله‌ها نباید به روابط اجتماعی درون خانواده لطمه بزند، چرا که این امر موجب می‌شود تا خانواده و فرزندان احساس نمایند به آنها توجهی نمی‌شود.

 همسر شهید نواب در وصف ایشان می‌گوید: از صفات برجسته آقا، وفای به عهد و خوش قولی ایشان بود. زمانی که به سفر می‌رفتند، اگر می‌گفتند: بیست روز دیگر برمی‌گردم، درست سر موعد مقرر باز می‌گشتند و برنامه ریزی ایشان همیشه مرتب بود. (8)

 رابطه شهید بهشتی(ره) در خانواده انصافا می‌تواند به عنوان الگو به طلاب جوان معرفی شود، ایشان علی رغم مشغله‌های کاری، روزهای جمعه را به خانواده اختصاص داده و بر آن تأکید داشتند، که نشان از اهمیت دادن ایشان به مسائل خانواده دارد. یکی از دوستان ایشان می‌گوید: یک روز جمعه خدمت ایشان رسیدم و گفتم که یکی از مقامات سیاسی خارجی به تهران آمده و درخواست ملاقات کرده است. آقای بهشتی(ره) قبول نکردند و گفتند این ملاقات را نمی‌پذیرم، مگر این که امام به من تکلیف کنند چون روز جمعه من متعلق به خانواده است و در این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم و به درسهایشان و همینطور کارهای خانه برسم.(9)

 خانواده‌ها نیاز به تفریحات سالم و نشاط دارند، معمولا فرزندان روحانیون محدودیت‌هایی دارند که باید در جای دیگر جبران شود؛ تفریحات نامشروع که خیلی از جوانان به سمت آن کشیده می‌شوند باید در میان جوانان خصوصا خانواده های روحانی جایگزین مناسب داشته باشد.

 همسر شهید بهشتی(ره) می‌گوید: ایشان به نشاط من و بچه‌ها خیلی توجه داشت. در آن دوران محیط‌های تفریحی خیلی برای خانواده‌های مذهبی مناسب نبود. او ما را سوار ماشین می‌کرد و به اطراف تهران جاهای خلوت و خوش اب و هوا می‌برد و یکی دو ساعت قدم می‌زدیم. برای بچه‌ها شیرینی و بستنی می‌خرید و با آنها بازی می‌کرد تا خستگی هفته از تنشان بیرون برود و برای درس هفته آینده آماده باشند.

 اگر در سفری امکان داشت که ما را ببرد، هرگز تردید نمی‌کرد. حتی سفرهای کاری هم ما را می‌برد و در آنجا اگر شده نصف روز را با ما صرف کند، این کار را می‌کرد. مثلا وقتی در مشهد قرار بود با علمای برجسته آنجا دیدار کند ساعتی را هم به خانواده اختصاص می‌داد و در آن ساعات، اگر دعوتش هم می‌کردند نمی‌پذیرفت. (10)

 ایجادحس مسئولیت پذیری و اعتماد به نفس

امر و نهی زیاد موجب از بین رفتن روحیه اعتماد به نفس در فرزندان می‌شود، و در مقابل محول کردن مسئولیت‌هایی در خانواده به فرزندان و نظر خواهی از آنها در امور خانه علاوه بر تقویت اعتماد به نفس آنها موجب ایجاد حس مسئولیت پذیری آنها برای آینده می‌شود.

 همسر شهید بهشتی(ره) در رابطه با این ویژگی ایشان می‌گوید:

شهید بهشتی(ره) طوری با بچه‌ها رفتار می‌کرد که همیشه احساس می‌کردند حرف خیلی مهمی زده یا کار خیلی مهمی کرده‌اند و به این ترتیب اعتماد به نفس بچه‌ها را تقویت می‌کرد تا بتوانند مستقل فکر کنند و راحت حرفشان را بزنند. در خانه صندوق قرض الحسنه‌ای درست کرده بود که در آن پولی بگذارند و بعد هم روی حساب و کتاب دقیقی وام بدهند.دفترچه‌ها کوچکی را هم برای پرداخت اقساط درست کرده و به بچه‌ها داده بود. علیرضا هم مسئول دریافت و پرداخت بود. کتابخانه خانه هم حساب و کتاب داشت و کسانی که می‌خواستند از آن استفاده کنند کارت عضویت داشتند و کتابهایی که به امانت داده می‌شدند، در دفتری ثبت می‌شدند.(11)

 خانم ملوک السادات بهشتی می‌گوید: پدرم به ما پول تو جیبی می‌دادند ولی می‌گفتند که فقط برای خرید خوراکی نیست و باید از آن لوازم التحریر و دفترمان را هم بخریم و یا اگر قصد داریم برای کسی هدیه بخریم، بهتر است مقداری از این پول را پس انداز کنیم و به این شکل بودجه بندی را به ما یاد می‌دادند. گاهی هم مثلا روز مادر، پول تو جیبی ما کفاف خرید هدیه مناسب برای مادر را نمی‌داد. در این موقع پولی را به ما قرض الحسنه می‌دادند و بعد به تدریج پس می‌گرفتند تا تعهد نسبت به پرداخت قرض را هم یاد بگیریم. (12)


منابع:

1- مجله یاران، شماره 8، تیرماه 1385، ص70.

2- همان، ص74.

3- پایگاه تحلیلی اسلام ناب.

4- بحار الانوار، ج101، ص99.

5- مجله یاران، شماره 5و6، فروردین و اردیبهشت 1385، ص53.

6- همان، شماره 12، آبان ماه 1385، ص54.

7- همان، شماره 2، دی ماه 1384، ص20 و 21.

8- همان.

9- همان، شماره 8، تیرماه 1385، ص73.

10- همان، ص70.

11- همان.

12- همان، ص73.

از گام های شیطان در زندگی

در این نوشتار کوتاه، بدون اینکه بخواهیم خود را درگیر مباحث مقدماتی بنماییم ، می خواهیم یکی از بحث های شیطان شناسی قرآن را مطرح کنیم.

ببینیم که از دیدگاه قرآن مجید این دشمن قسم خورده، چه گام هایی را برای کشاندن ما به ورطه شقاوت و گمراهی برمی دارد، باشد که هشیارانه تر زندگی کنیم.


در قرآن کریم آیات متعددی درباره شیطان وجود دارد. واژه شیطان 63 و جمع آن شیاطین 15 مرتبه و همچنین واژه ابلیس 11 بار در قرآن تکرار شده است.

در فرهنگ اسلامی تردیدی در اینکه مقصود از شیطان همان ابلیس است وجود ندارد. همان موجود معروفی که در قضیه آدم سبب گمراهی آنان شد. اگر دشمنی شیطان تنها به این ماجرا ختم می شد ما آسوده بودیم و مسئله را مربوط به موضوعی تاریخی قلمداد می کردیم. اما از آنجا که به تصریح قرآن شیطان دشمن ما است[1]، لذا لازم است نسبت به موضوع مهم «شیطان شناسی» توجه زیادی را مبذول نماییم.

در این نوشتار کوتاه، بدون اینکه بخواهیم خود را درگیر مباحث مقدماتی بنماییم ، می خواهیم یکی از بحث های شیطان شناسی قرآن را مطرح کنیم، ببینیم که از دیدگاه قرآن مجید این دشمن قسم خورده[2]، چه گام هایی را برای کشاندن ما به ورطه شقاوت و گمراهی برمی دارد، باشد که هشیارانه تر زندگی کنیم.

بحث ما درباره گام های شیطان در قرآن است. ابتدا به 5  آیه ای که تعبیر در آنها تکرار شده توجه کنید:

(1) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ[3]

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، پاى از پى گامهاى شیطان منهید، و هر كس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند كه‏] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد..

(2)یَا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَ لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

اى مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاكیزه را بخورید، و از گامهاى شیطان پیروى مكنید كه او دشمن آشكار شماست[4].

(3) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ [5][6]

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، همگى به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهاى شیطان را دنبال مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است.

شیطان همواره تلاش می کند تا انسانها در برابر حق تسلیم نشوند و گردنکشی کنند. تمام کارهای ناپسند که انسان به دعوت شیطان انجام می دهد جلوه ای از عدم سرسپردگی در پیشگاه حق می باشد

(4) وَ مِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ

و [نیز] از دامها، حیوانات باركش و حیوانات كرك و پشم دهنده را [پدید آورد]. از آنچه خدا روزیتان كرده است بخورید، و از پى گامهاى شیطان مروید كه او براى شما دشمنى آشكار است.[7]

معنای لغوی پیروی کردن از گام های شیطان روشن است. از این آیات معلوم می شود که شیطان برای گمراهی ما، گام هایی بر می دارد. اینطور نیست که یک دفعه مۆمنی را ناگهان کافر و بی دین کند.

اصولا گمراه کردن انسان های با ایمان یک فرایند تدریجی و زمان بر است. سخن بر سر اینست که این گام ها چیست و شیطان چگونه ما را گام به گام در مسیر باطل به دنبال خود می کشد

برای تبیین این مسئله ابتدا به سراغ قرآن کریم می رویم. در خود این آیات و یا دنباله آنها اشاره خوبی به مطلب مورد نظر ما شده است. در آیه اول، مسئله امر به فحشا و منکر مطرح شده است.

در سوره انعام هم پس از دستور دادن به خوردن چیزهایی که خدا روزی کرده است، موضوع گام های شیطان مطرح شده است، که معلوم می شود این گام ها در رابطه با خوردنی ها است.

از همه روشن تر در آیه 169 سوره بقره است که در دنباله آیه ای که نقل کردیم می باشد. پس از دستور دادن به خوردن چیزهای حلال، موضوع ممنوع بودن پیروی از گام های شیطان را مطرح کرده است و در دنباله برای تبیین آن می فرماید: « انما یامرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون»: [او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد، و [وامى‏دارد] تا بر خدا، چیزى را كه نمى‏دانید بربندید.

خلاصه مطالبی که از قرآن کریم برای تبیین مصداقی گام های شیطان استفاده می شود چنین است:

1-    خوردن چیزهای حرام

2-    در برابر خدا تسلیم نشدن

3-    دستور به انجام گناهان کوچک

4-    دستور به انجام گناهان بزرگ

5-    دعوت به گفتار بدون آگاهی در مسائل دینی

یک یک این موارد را توضیح می دهیم:

مورد اول : کلوا حلالا طیبا و لا تتبعوا خطوات الشیطان- کلوا مما رزقکم الله و لا تتبعوا خطوات الشیطان

اسلام در زمینه مسائل تغذیه دارای یکسری مقررات است که در فقه بیان می شود. تردیدی نیست که تغذیه حلال از دیدگاه اسلام برای سلامت جسم و روح اهمیت زیادی دارد.

خدای متعال در دو مورد پس از مطرح کردن خوردن از حلال «بقره168» و خوردن از رزق الهی «انعام142» از افتادن در مسیر شیطان نهی کرده است. در این موارد پیروی از خطوات شیطان می تواند به معنای خوردن چیزهای حرام باشد.

برداشت دیگری هم در این آیات وجود دارد. برخی از مفسرین نوشته اند: «پیروى از این گامهاى شیطان در حقیقت همان چیزى است كه در آیات دیگر قرآن به دنبال دستور استفاده از غذاهاى حلال ذكر شده است مانند كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ:" از روزی هاى الهى بخورید و بنوشید، اما فتنه و فساد در زمین به راه نیندازید." (بقره- 60)

و مانند كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ" از روزی هاى پاكیزه‏اى كه به شما ارزانى داشته‏ایم بخورید، اما در آن طغیان و سركشى ننمائید.» (تفسیر نمونه1/569) در هر حال هر دو برداشت، از گامهای شیطان محسوب می شود.

مورد دوم: ادخلوا فی السلم کافة و لا تتبعوا خطوات الشیطان

شیطان همواره تلاش می کند تا انسانها در برابر حق تسلیم نشوند و گردنکشی کنند.

تمام کارهای ناپسندی که انسان به دعوت شیطان انجام می دهد ، جلوه ای از عدم سرسپردگی در پیشگاه حق می باشد.

مورد سوم: انما یامرکم الشیطان بالسوء-فانه یامر بالفحشاء و المنکر

شیطان، انسانها را به سوء «بقره،169» دعوت می کند. سوء یعنی هر کار زشت[8]. لذا گناهان صغیره- در اصطلاح فقهی اش- از مصادیق سوء است.

همچنین منکر در «نور،21» شامل هر کار زشتی که عقل یا شرع به زشتی آن حکم کنند می شود.[9]

باید به گناهان کوچک اهمیت داد. اگر انسان در مسیر انجام یک گناه کوچک گام بردارد، راه نفوذ شیطان را به نفس خود باز کرده است و لذا در دفعات بعد کار شیطان ساده تر خواهد شد.

بر اساس روایات، ارتکاب گناهان کوچک زمینه فرد را برای انجام گناهان بزرگتر آماده می کند. از امام رضا(علیه السلام) روایت است که: « الصغائر من الذنوب طرق الی الکبائر و من لم یخف الله فی القلیل لم یخفه فی الکثیر»[10]: گناهان کوچک راهی منتهی به گناهان بزرگ هستند و کسی که از خدا در انجام اندک گناهی پروا ندارد، در انجام گناه بسیار نیز باکی نخواهد داشت.

مورد چهارم: فانه یامر بالفحشاء- انما یامرکم الشیطان بالسوء والفحشاء

شیطان، انسان را به فحشا دعوت می کند. گناهان بسیار زشت - چه گفتاری باشد چه کرداری - را فحشا می گویند: «الْفُحْشُ‏ و الْفَحْشَاءُ و الْفَاحِشَةُ: ما عظم قبحه من الأفعال و الأقوال[11]» البته در آیه سوره بقره چون بحث گفتار (ان تقولوا علی الله) از فحشا جدا شده است، ممکن است خصوص گناهان رفتاری - در برابر گناهان گفتاری - مراد باشد.

مرحوم علامه در المیزان چنین برداشتی دارند: «سوء و فحشاء در انجام عمل مصداق پیدا مى‏كند، در مقابل آن دو، قول بدون علم است كه مربوط به زبان است و از این مى‏فهمیم كه دعوت شیطان منحصر است در دعوت به عملى كه یا سوء است و یا فحشاء در دعوت به گفتن سخن بدون علم و دلیل.[12]»

گناهان کبیره از مصادیق فحشا می باشد. این واژه مخصوصاً درباره گناهان جنسی معروف کاربرد دارد.

معنای لغوی پیروی کردن از گامهای شیطان روشن است. از این آیات معلوم می شود که شیطان برای گمراهی ما، گامهایی بر می دارد. اینطور نیست که یک دفعه مۆمنی را ناگهان کافر و بی دین کند. اصولا گمراه کردن انسانهای با ایمان یک فرایند تدریجی و زمان بر است

مورد پنجم: وان تقولوا علی الله ما لا تعلمون

یکی از مسائلی که قرآن روی آن تاکید دارد و در آیه 169 سوره بقره آن را یکی از خطوات شیطان می داند ،اینست که افراد بدون علم و آگاهی مطلبی را به خدا نسبت دهند.[13]

تمام سخنان غیر کارشناسی - که متأسفانه در جامعه ما هم زیاد است - در باره مسائل دینی مصداق همین بحث است. چرا افرادی که آگاهی کافی در مسائل دینی ندارند به خود جرأت می دهند که مطلبی را به خدا نسبت دهند؟

به نظر ما گام های شیطان شامل همه کارهایی که انسان را به سمت باطل و گمراهی می کشاند ، می باشد و مواردی که از قرآن کریم ذکر  شد[14]، مصادیقی برجسته برای این این مطلب است.

در روایات اهل بیت(علیهم السلام) سوگندهای باطل و غلط از مصادیق خطوات الشیطان محسوب شده است.[15] از همین روست که برخی از مفسران معاصر برای تبیین موضوع مذکور به ذکر مثالهای متعارف همانند معاشرت با گنهکاران و شرکت در مجالس گناه و فکر گناه پرداخته اند.[16]

در این یادداشت کوتاه تلاش کردیم که با دقت در آیات مربوط به « خطوات الشیطان» به برخی از مصادیق مهم بحث اشاره کنیم. امید است که با یاری خدای متعال، هرگز در مسیر شیطانی گامی برنداریم.

 

پی نوشت ها: 

[1] - فاطر6:  ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا : در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید. ونیز یس60؛ اسراء53؛ یوسف5

[2] -ص82

[3]- نور21

[4] - بقره168

[5] - بقره208

[6]- انعام142

[8]- معجم مقائیس اللغه3/113

[9]- مفردات راغب823

[10] - بحارالانوار73/353

[11] - مفردات راغب626

[12] - ترجمه تفسیر المیزان1/634

[13] - از جمله اعراف28؛33؛169

[14] -  از برخی دیگر از آیات هم ممکن است بتوان مصادیقی دیگر به دست آورد: زخرف26- ابراهیم22

[15] - تفسیر نورالثقلین1/152

[16] - تفسیر نمونه14/413

رمضان و آداب روزه داري

  چکيده

ماه مبارک رمضان ارزشمندترين مقطع زماني در طول سال است که خداوند روزه گرفتن را بر مسلمين واجب نموده است و بر اساس احاديث نبوي هر عبادت در اين ماه ثواب هفتصد برابر نسبت به ساير ماه‌ها دارد. اوج اين عظمت را مي‌توان در شب قدر مشاهده نمود که قرآن آن را برتر و بهتر از هزار ماه دانسته است، از اين رو شناخت اهميت و ارزش اين ماه براي آمادگي روحي بسيار ضروري است، علاوه بر اين عبادت سازنده و مؤثر در اين ماه نيازمند دانستن احکام آن است تا فرد مسلمان با آگاهي از احکام فقهي و شرعي بتواند علاوه بر روزه گرفتن از برکات معنوي آن نيز بهره‌مند گردد.

اين مقاله بر آن است تا ضمن بيان ويژگي‌ها و ارزش و قداست رمضان، به احکام روزه بپردازد و خواهران و برادران مسلمان را با آن آشنا نمايد.

 

مقدمه

ماه مبارک رمضان سايه خير و برکت. ماه نزول قرآن، ماه مغفرت و آمرزش، ماه جود و کرم، ماه بخشش و نيکوکاري، ماه ايثار و از خود گذشتگي، ماه جهاد و کوشش، ماه سعي و تلاش، ماه رحمت و سازندگي و ماه ضيافت الله است.

رمضان ماه تهذيب نفس، کسر شهوت، غلبه و چيره شدن بر نفس، ماه صبر و استقامت و بالاخره ماه خودسازي و اصلاح جامعه است. اين ماه دانشگاه انسان‌سازي است؛ بله رمضان دانشگاه علمي و عملي، آموزشي و پرورشي و تربيتي و اصلاحي است.

تلاوت قرآن، حضور به موقع در نمازهاي پرفيض جماعت، مشارکت در نمازهاي تراويح و قيام، شرکت در کلاس‌هاي آموزشي ويژه رمضان، حضور در مجالس معنوي روح‌افزاي مولودخواني، تشکيل جلسات قرآن‌خواني دوره‌اي در مساجد و مراکز ديني و منازل، از مهم‌ترين برنامه‌هاي رمضان است که شخص مسلمان خود را به درگاه احديت مقرّب مي‌سازد.

«مَن أدرَکَ رَمَضَانَ فَلَم يُغفَرلَهُ وَ مَاتَ أبعَدَهُ اللهُ فَقُل آمِين فَقُلتُ آمِين

کسي که رمضان را درک نمايد و سبب آمرزش گناهانش نگردد، و از دنيا بدون استفاده از ماه مبارک رمضان برود، خداوند او را از رحمتش دور گرداند؛ جبريل گفت: بگو آمين، گفتم آمين».[1]

 

 بشارت به قدوم رمضان

رسول اکرم (ص)، اصحاب و ياران گرامي خود را به قدوم رمضان و آمدن آن بشارت مي‌دادند و مي‌فرمودند: رمضان ماه پر خير و برکت در راه است، خداوند متعال روزه‌داري اين ماه را بر شما اي امت اسلام، فرض و واجب نموده، شبي در رمضان وجود دارد که ثواب و پاداش عبادت يک شب آن بهتر از ثواب و پاداش هزار ماه است، کسي که از ماه رمضان محروم گشت بي‌گمان از همه خوبي‌ها محروم گشته است».[2]

و نيز فرمودند: چون رمضان آيد، دروازه‌هاي بهشت گشوده و دروازه‌هاي دوزخ بسته گردد و شياطين به زنجير کشيده مي‌شوند».[3]

 

رمضان، ميدان مسابقه در اعمال نيک

پيامبر عظيم‌الشأن اسلام (ص) بهترين اسوه و الگو براي امت اسلامي است. آن حضرت (ص) بخشنده‌ترين انسان‌ها بود. راوي مي‌گويد: رسول الله (ص) در ماه مبارک رمضان بر جود، کرم، احسان، نيکوکاري، بخشش و صله‌رحم خود مي‌افزودند و جود و کرمش فراگيرتر از باد وزنده بود؛ و نيز در ماه مبارک رمضان قرآن را با جبرئيل (ع) مرور مي‌کردند و در آخرين رمضان عمر شريفش دو بار قرآن کريم را با جبرئيل (ع) مرور کردند.[4]

مرور قرآن يعني قرآن‌خواني دوره‌اي که چند نفر با هم به ترتيب، قرآن مي‌خوانند و ديگران استماع مي‌کنند. خوشبختانه اين شيوه قرآن‌خواني هنوز در بسياري از مساجد بلاد اسلامي پررنگ و به قوت خود باقي است هر چند در بعضي از مساجد کم رنگ و يا متأسفانه متروک شده است.

 

رمضان باعث کفاره گناهان

رمضان مانند حج و عمره و نماز جمعه و جماعت سبب آمرزيده شدن گناهان مي‌شود. در حديث صحيح آمده است:

خواندن نمازهاي پنج‌گانه با جماعت و حضور در نماز جمعه و عمره تا عمره آينده و رمضان تا رمضان آينده و... باعث کفاره گناهان کوچک انسان مي‌گردد.[5] البته گناهان بزرگ با توبه نصوح بخشوده مي‌گردد.

ثواب روزه بي‌نهايت مضاعف

در حديث قدسي[6] آمده است: تمام کردار بني‌آدم چند برابر مي‌گردد؛ هر حسنه‌اي بين ده تا هفتصد برابر پاداش داده مي‌شود به جز روزه که بي‌نهايت مضاعف مي‌گردد؛ چون روزه عبادت ويژه‌اي است که به خدا وابسته و تنها خداوند متعال از حالت روزه‌دار مطلع و آگاه است.[7] از اين رو خداوند متعال فرموده است: روزه‌دار به خاطر رضايت من، آب و غذا را ترک کرده است، پس پاداش روزه‌اش به خود من بر مي‌گردد، و بر حسب نيت پاک و اخلاص او، ثواب روزه‌اش بي‌نهايت مضاعف مي‌گردد.[8]

در حديث ديگري آمده: کسي که با انگيزه ايماني و اخلاص عمل، رمضان را روزه بگيرد، گناهان گذشته او بخشوده مي‌شود».[9]

 

مضاعف شدن روزه بر چه اساسي است؟

روزه تنها ترک خوراک و آب نيست، بلکه روزه شرعي و حقيقي و قانونمند اسلامي همان روزه‌اي است که به اضافه ترک آب و غذا، يک انقلاب دروني که سازندگي دارد در شخص روزه‌دار ايجاد گردد و خود را از هر نوع آلودگي و گناه دور سازد و به عبارت ديگر روزه‌اي همراه با ترک غذا و آب از تمام گناهان، نافرماني‌ها، آزارها و... دست بشويد و تمام اعضاي او روزه‌دار باشد، چنين روزه‌اي مقبول درگاه حق‌تعالي قرار مي‌گيرد، و ثواب بي‌نهايت براي روزه‌دار محقق مي‌گردد.

در حديث صحيح آمده است: آن کس که در هنگام روزه‌داري گفتار حق را رها کند و گواهي ظالمانه بدهد، روزه او مورد قبول درگاه حق‌تعالي قرار نگيرد و خداوند متعال هرجي براي او نمي‌بيند که خوراک و آب را رها کند، چرا که حقيقت روزه مقصود است نه نخوردن و نياشاميدن.[10] بنابراين روزه حقيقي روزه‌اي است که بازدارنده و سازندگي داشته باشد و چنين روزه‌اي که سازندگي دارد، ثواب و پاداش بسياري دارد.

 

قداست رمضان

رمضان بهار عمر و بهترين فرصت مناسب براي اصلاح خود و جامعه اسلامي است که کليه مکلفان به طور مشترک به عبادت روزه مشغول و براي کسب معنويات و جبران گذشته بسيج و هماهنگ مي‌شوند، مسلماني که نسبت به رمضان ديد منفي داشته باشد و از برنامه‌هاي ويژه اين ماه پر خير و برکت فاصله بگيرد و حتي با کمال جرأت در انظار عمومي تظاهر به روزه‌خواري کند، مثل اينکه به زبان حال خود مي‌گويد: اي ملت مسلمان من از شما جدا و بي‌زار گشته‌ام و با اين شعار ننگين عليه خود اعلام جنايت و جرم مي‌کند. اين امر مستوجب تعزير و عقوبت است. بر مسئولان لازم است که به طور جدي با چنين منکراتي مبارزه کنند و بر فرد‌فرد مسلمان واجب شرعي است که در ريشه‌کن کردن منکرات، حکومت اسلامي را ياري کنند.

 

ويژگي‌هاي ماه مبارک رمضان

ماه مبارک رمضان ويژگي‌هايي دارد که به مهم‌ترين موارد آن اشاره مي‌کنيم:

1.از بين دوازده ماه سال تنها «رمضان» در قرآن کريم ذکر شده است.

2.رمضان مختص امت اسلامي است.

3.ثبوت هلال رمضان نسبت به روزه‌داري با يک شاهد عادل، ممکن است، در صورتي که براي ثبوت ماه‌هاي ديگر و يا ثبوت رمضان نسبت به غير روزه حداقل دو شاهد عادل لازم است.

4.مضاعف شدن ثواب روزه رمضان و هر روزه مستحب ديگر.

5.استغفار فرشتگان براي روزه‌داران تا هنگام افطار.

6.مستحب بودن نماز ويژه رمضان به نام نماز تراويح.

7.گشوده شدن دروازه‌هاي بهشت و بسته شدن دروازه‌هاي دوزخ و به زنجير کشيده‌شدن شياطين در ماه رمضان.

8.آراسته شدن بهشت و اعلام آمادگي آن براي پذيرايي از روزه‌داران هر ساله در ماه مبارک رمضان صورت مي‌گيرد.

9.وجود شب قدر در شب‌هاي رمضان.

10. وجوب پرداخت زکات فطر از خصايص و ويژگي‌هاي رمضان است.

 

سنت‌هاي روزه

براي روزه‌دار سنت است موارد زير را رعايت نمايد:

1.تناول غذاي سحر و تأخير در آن هر چند ديرتر باشد بهتر است تا ميان سحري و اذان صبح فاصله زياد نباشد که به خواب رود و از نماز جماعت صبح محروم گردد.

2.تعجيل در افطار بعد از غروب کامل آفتاب.

3.افطار کردن بر چند دانه رطب يا خرما.

4.خواندن دعاي افطار:

«اللّهُمَّ لَک صُمتُ وَ عَلَي رِزقِکَ أفطَرتُ، وَ بِکَ آمَنتُ وَ عَلَيکَ تَوَکَّلتُ ذَهَبَ الظَّمَأُ، وَ أبتلّتِ العُرُوقُ، وَ ثَبتَ الأجرُ ان شاءَ الله

خدايا براي تو روزه گرفتم و بر روزي تو افطار کردم و به تو ايمان آوردم و بر تو توکل کردم. تشنگي از بين رفت و رگ‌ها سيراب شد و به خواست خدا پاداش ثابت گرديد».[11]

5.پرهيز از چيزهايي که با اهداف روزه مغايرت دارد مانند:

غيبت، خبرچيني، سخن بيهوده و... زيرا اين اعمال در همه حالت حرام است و شايسته نيست روزه‌دار ثواب عبادت روزه‌اش را با دروغ، غيبت، و... باطل و ناقص سازد.

6.احسان و صدقه دادن به خويشاوندان مستحق، همسايگان، فقرا، مسکينان و...

7.مشغوليت به کارهاي نيک، دانش‌اندوزي، تلاوت قرآن، ياد خدا و صلوات بر پيامبر و آل اطهار و ياران برگزيده و راستينش.

8.اعتکاف يا ماندن در مسجد به قصد طاعت و عبادت.

 

آداب روزه

شخص مسلمان براي دست‌يابي بيشتر و بهتر به معنويات، لازم است که خود را کاملاً براي روزه‌داري آماده کند. با رعايت نکات زير بهتر مي‌توان اين آمادگي را به دست آورد:

1.آمادگي کامل براي روزه‌داري، يعني به بهانه‌هاي مختلف مانند: تمارض، خود را به مريضي زدن و با اظهار کسالت و ناراحت خود را از نعمت‌هاي روزه‌داري محروم ننمايد.

2.احکام فقه و روزه را دقيقاً فرا گيرد و در کلاس‌هاي درس که در شب‌هاي رمضان تشکيل مي‌گردد، شرکت نمايد تا روش صحيح روزه‌داري را بداند و بدان عمل نمايد.

3.اعتکاف و حضور در نمازهاي پنج‌گانه و شرکت در نماز تراويح و تلاوت قرآن و نماز قيام تا بهره‌هاي معنوي را کسب نمايد.

4.حلم و بردباري که از اهداف مهم روزه است را اخلاق خود سازد و با کسي درگير نشود و ناسزا نگويد.

5.اگر ناسزايي شنيد، جواب نگويد، شايسته روزه‌دار نيست که بد را به بدي پاسخ دهد، بلکه بگويد: «من روزه‌ام».[12]

6.افطاري را براي فقرا، در حد توانايي‌اش فراهم نمايد. در حديث است: «هر کس روزه‌داري را افطار دهد، مانند ثواب روزه او اجر دارد».[13]

7.در نفقه دادن به خانواده، آسان گيرد و دست باز داشته باشد، به شرطي که جنبه اسراف نداشته باشد. تا همه مردم اين ماه مبارک را به شادي و بي‌نيازي بگذرانند.

 

برخي از احکام مهم روزه

1.روزه رمضان رکن مهم مسلماني است که منکر آن کافر و تارک آن فاسق و گناه‌کار است.

2.روزه بر هر فرد مسلمان که توانايي بر روزه‌داري داشته باشد واجب و فرض عين است.

3.روزه بر بيماري که قدرت روزه گرفتن را ندارد واجب نيست، اگر اميد به بهبودي دارد، پس از شفا يافتن قضا مي‌گيرد و اگر بيماري مزمن است و اميد به بهبودي ندارد، بايد در برابر هر روز فديه «طعام به مسکين» دهد. (650 گرم برنج)

4.مريضي که بيماري مزمن دارد و يا سالمندي که توانايي بر روزه گرفتن را ندارد در حکم برابرند، يعني از روزه معاف شرعي‌اند و در اِزي هر روز فديه مي‌دهند.

5.مسافري که سفرش 16 فرسنگ[14] يا بيشتر باشد و سفر او براي معصيت نباشد، مي‌تواند از رخصت فطر استفاده نمايد، مشروط به اينکه پيش از اذان صبح، سفر خود را آغاز نموده باشد و با وجود اين، روزه گرفتن بهتر است، مگر اينکه روزه او را بي‌تاب سازد، که در اين صورت مي‌تواند افطار نمايد، و قضا لازم مي‌گردد.

 

پي نوشت :

[1] صحيح ابن‌خزيمه از أنس‌بن‌مالک

[2] حديث از أنس‌بن‌مالک (رض) به روايت امام احمد و نسائي و ابن‌ماجه مي‌باشد.

[3] بخاري و مسلم از ابوهريره (رض) روايت کرده‌اند.

[4] بخاري و مسلم از عبدالله‌بن‌عباس (رض) روايت کرده‌اند.

[5] مسلم از ابوهريره (رض) روايت کرده‌ است.

[6] حديثي است که پيامبر از خداوند متعال روايت کند. براي شناخت احاديث قدسي و فرق آن با قرآن و حديث نبوي رجوع گردد به کتاب: شرح اربعين نبوي، تأليف: استاد شيخ محمدعلي خالدي سلطان‌العلما، ص275، چاپ: مظاهري، ناشر: انجمن خيريه بندرعباس، تاريخ چاپ: اسفند ماه 1362.

[7] مسلم از ابوهريره (رض) روايت کرده‌ است.

[8] مسلم از ابوهريره (رض) روايت کرده‌ است

[9] بخاري و مسلم از ابوهريره (رض) روايت کرده‌ است

[10] بخاري از ابوهريره (رض) روايت کرده‌ است

[11] روايت ابوداود از ابن‌عمر (رض) و ابوداود از معاذبن‌زهره (رحمه‌الله)

[12] صحيح بخاري و مسلم از ابوهريره (رض)

[13] سنن ترمذي از زيدبن‌خالد‌ (رض)

[14] يک فرسنگ 6 کيلومتر و 16 فرسنگ 96 کيلومتر و اين مقدار به مسافرت قصر معروف است.

 

سفید رویان و سیه رویان محشر

آیات 106 و 107 به دو گروه از انسان ها می پردازد: گروه اول کسانی هستند که در قیامت با چهره ای نورانی محشور می شوند و گروه دوم هم کسانی اند که با چهره ای تاریک و سیاه در محشر حاضر می شوند. (یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ)


جزء سوم قرآن کریم که از آیه 93 سوره آل عمران آغاز و به آیه 23 سوره نساء ختم می شود در بردارنده آموزه ها و پیام های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند:

 آیه واجب شدن حج

آیه 97 سوره مبارکه آل عمران آیه ایست که با نزول آن، وجوب حج به مردم اعلام شد.(وَ لِلَّهِ عَلىَ النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ) البته نه تشریع ابتدایى و بى سابقه؛ بلكه تشریع امضایى نسبت به تشریع قبلى ابراهیم علیه السلام.[1]

به عبارت دیگر این آیه حکم جدیدی را بیان نکرده؛ بلکه حکمی که از زمان ابراهیم علیه السلام و یا حتی حضرت آدم علیه السلام وجود داشت [2] را مجدد به مردم اعلام و انجام آن را واجب کرده است.

تنها شرطى كه در آیه براى وجوب حج ذكر شده مسئله استطاعت و یا همان توانایی است (مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا) که در روایات اسلامى و كتب فقهى، به داشتن زاد و توشه، وسیله سفر و توانایى جسمى، باز بودن راه و توانایى بر اداره زندگى به هنگام بازگشتِ از حج تفسیر شده است. [3]

 دین؛ عامل وحدت جامعه و گرمی دل ها به هم

آیه 103، ابتدا به امت اسلامی دستور می دهد به ریسمان الهی چنگ زنند و از هر گونه تفرقه و فرقه گرایی بپرهیزند. (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ) آنگاه نعمتی بزرگ و لطفی ویژه را یاد آور می شود که سبب شد آن جامعه ی درگیر و پر برخوردِ قبل از اسلام، به یک جامعه متحد و هم دلِ اسلامی تبدیل شود.(إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا)

رمز این اتحاد و همدلی در آن اعتصام به حبل الله است که در ابتدای آیه به آن امر کرد.

آنچه از روایات این بخش به دست می آید [4] چنگ زدن به ریسمان خدا یعنی التزام علمی و عملی به پیروی از قرآن و عترت علیهم السلام که عامل وحدت دلها و حرکتی منسجم در مسیر ارزش ها و رسیدن به کمالات الهی است.

در اسلام، فرد هدف نیست؛ بلکه همه وسیله اند برای برقراری احکام و قوانین الهی و سوق دادن مردم به سوی کمالات انسانی از این رو آیه شریفه با صراحت و با لحنی توبیخی به عقیده ی فرد پرستی حمله ور شده

وعده خداوند به آمرین معروف و ناهیان منکر

موضوع آیه 104 کسانی هستند که دیگران را به خوبی ها امر می کنند و آنها را از بدی ها باز می دارند؛ همین ها که در ادبیات دینی نامشان آمران به معروف و ناهیان از منکر است.

در پایان این آیه خداوند وصفی را به شکل ویژه برای این گروه به کار می برد که می توان آن را پاداش عمل و یا وعده خداوند به آنها دانست.

خداوند متعال با عبارتی که در قالب حصر بیان شده این گروه را اهل فلاح و سعادت می خواند (أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) وصف ممتازی که خداوند آن را برای یاوران رسول خدا صلی الله علیه وآله [5]، حزب الله [6] و کسانی که در قیامت از اعمال پرباری برخوردارند [7] به کار برده است ، و این نشان از علوّ درجات آمران به معروف و ناهیان از منکر دارد.

 

سفید رویان و سیه رویان محشر

آیات 106 و 107 به دو گروه از انسان ها می پردازد: گروه اول کسانی هستند که در قیامت با چهره ای نورانی محشور می شوند و گروه دوم هم کسانی اند که با چهره ای تاریک و سیاه در محشر حاضر می شوند. (یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ )

سفید رویان محشر همان هایی هستند که در دنیا تابع دین خدا بودند و از امتحان های الهی رو سفید بیرون آمدند.

در آیه 38 سوره عبس نیز با تعبیری دیگر از آنها یاد شده است (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ؛ در آن روز چهره‏هایى درخشان و نورانى است.)

سیه رویان محشر هم کسانی اند که تاریخ به سیاهی از آنها یاد می کند؛ یادی که با بی دینی و ستم به دیگران عجین شده است.

در آیاتی دیگر مانند 40 عبس در باره آنها آمده است: وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ ؛ و در آن روز، چهره‏هایى است كه بر آنها غبار نشسته.

رمز پایداری

آیات 120 تا 122 درباره مقاومت و پایداری و بیان رموز ایستادگی و ماندن در برابر انواع ناملایماتی است که دشمنان برای جامعه اسلامی به وجود می آورند.

رمز اول: صبر (تَصْبرُِواْ) ؛ رمز دوم: تقوا (تَتَّقُواْ) ؛ رمز سوم: توکل (وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْیَتَوَكلَ‏ِ الْمُۆْمِنُون)

این را هم اضافه می کند که اگر مردم این سه اصل را رعایت کنند دشمن به هیچ عنوان نمی تواند آسیبی به آنها برساند. (لَا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیًْا)

معنای این سخن آن است که هر جا دشمن توانست به ما ضربه وارد کند برای آن بوده است که ما در یکی از این سه اصل وظیفه خود را به شایستگی انجام نداده ایم.

 

چهار گروه اهل احسان که خدا به آنها اظهار محبت کرده است

آیات 134 و 135 از چهار گروه نام می برند و برای آنها این دو ویژگی را ذکر می کنند: یکی اینکه اهل احسانند و دیگر آنکه خدا نسبت به آنها اظهار محبت کرده است.

گروه اول: کسانی كه در گشایش و تنگ دستى انفاق مى كنند. (لَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء )

گروه دوم: کسانی كه در عصبانیت، خشم خود را فرو مى برند. (وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ )

گروه سوم: کسانی که از خطاىِ‏ مردم مى گذرند. (وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ )

گروه چهارم: کسانی که چون كار زشتى مرتكب می شوند و یا بر خود ستم می کنند، به یاد خدا می افتند و براى گناهانشان طلب بخشش می کنند. (والَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ)

خداوند متعال با عبارتی که در قالب حصر بیان شده این گروه را اهل فلاح و سعادت می خواند (أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) وصف ممتازی که خداوند آن را برای یاوران رسول خد اصلی الله علیه و آله، حزب الله و کسانی که در قیامت از اعمال پرباری برخوردارند به کار برده است. و این نشان از علوّ درجات آمران به معروف و ناهیان از منکر دارد

از تعبیرى كه در این آیه شده چنین استفاده مى شود كه انسان تا به یاد خداست مرتكب گناه نمى شود؛ آنگاه مرتكب گناه مى شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجودش را فرا گیرد؛ اما این فراموشكارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى پاید، به زودى بیاد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى كنند. [8]

 

اگر رهبر نهضت از دنیا رفت

بسیار رخ می دهد که با مرگ رهبر یک مکتب، عقاید، باورها، احکام و دستوراتی که او بیان می کرد و با جدیت به دنبال پیاده کردن آنها بود، رفته رفته از سوی پیروانش با بی مهری روبه رو شده و گاه دچار تغییر و تبدیل می شود.

آیه 144 که در رابطه با حوادث جنگ اُحد و شایعات مربوط به شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده؛ مسلمانان را نسبت به خطر یاد شده هشدار داده و از تغییر روش بعد از او بر حذر می دارد.

آیه شریفه این پیام را دارد که در اسلام، فرد هدف نیست؛ بلکه همه وسیله اند برای برقراری احکام و قوانین الهی و سوق دادن مردم به سوی کمالات انسانی، از این رو آیه شریفه با صراحت و با لحنی توبیخی به عقیده ی فرد پرستی حمله ور شده و می فرماید: محمد[صلی الله علیه و آله] تنها فرستاده خدا است، پیش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنیا رفتند. آیا اگر او بمیرد یا كشته شود باید شما عقب گرد كنید و به آئین بت پرستى بازگردید؟ (أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ )

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 3/355. علامه طباطبایی ره در پایان این بحث، تفسیر این آیه به اخبار تشریع سابق را بهتر از انشاء امضایی آن می داند.

2.   تفسیر نمونه 3/17

3.   ر.ک به وسایل الشیعة 11/7/کتاب الحج

4.   تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏3، ذیل آیه

5.   88/ توبه

6.   22/ مجادله

7.   102/ مۆمنون

8.   تفسیر نمونه 3/ 99