تا کار از کار نگذشته است، برگردید

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ...»: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید به درگاه خدا توبه‏اى راستین كنید امید است كه پروردگارتان بدی هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است داخل کند. (تحریم، 8)

این آیه از قرآن کریم نظرم را خیلی به خودش جلب کرد. توبه و گذشتن از خطا از جانب خدای مهربان...!

عجب خدای مهربانی داریم...!

یادم میاد یک بار خطایی البته نه آن طور که نشود با عذرخواهی جبران شود در قبال یکی از دوستانم از من سر زد! وای که چقدر این بحث کش پیدا کرد و آبروی من را جلوی همه برد.

هر موقع هم که جایی و مکانی او را می دیدم آن ماجرا و رفتارم را به رخم می کشید و من را شرمنده تر می کرد.

یاد رفتار خدای مهربان با بندگانش افتادم...

اگر خطایی بکنیم و با توبه ی واقعی و البته به موقع (نه توبه ای که فرعون انجام داد و از زمانش گذشته بود) انجام دهیم و خالصانه و با توبه ی نصوح به درگاهش برویم با آغوش باز که پذیرا می شود هیچ، هیچ وقت هم به رویمان نمی آورد و درهای رحمت و مغفرتش را بر رویمان باز می کند.

فقط نکته ای که باید توجه کنیم این است که تا زمان و وقتش نگذشته باید به توبه و استغفار اقدام کنیم و این اقدام و توبه مان باید از نوح نصوح باشد.

و چه زمان بهتر و زیباتر از ماه رجب برای این عمل که خود خداوند نیز ما را بر آن دعوت می کند.


توبه نصوح، چه توبه ای است؟

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

التَّوبةُ النّصوحُ النَّدمُ على الذَّنبِ حینَ یَفْرُطُ مِنكَ، فتَسْتَغفِرُ اللّه‏، ثُمّ لا تَعودُ إلَیهِ أبدا .

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

توبه نـصـوح پشیمانى از گناهى است كه مرتكب شده‏اى و آمرزش خواستن از خدا و این كه هرگز بدان باز نگردى.

اگر خطایی بکنیم و با توبه ی واقعی و البته به موقع (نه توبه ای که فرعون انجام داد و از زمانش گذشته بود) انجام دهیم و خالصانه و با توبه ی نصوح به درگاهش برویم با آغوش باز که پذیرا می شود هیچ، هیچ وقت هم به رویمان نمی آورد و درهای رحمت و مغفرتش را بر رویمان باز می کند

توبه نصوح آن است كه عود بر گناه در آن نباشد.

در مجمع آمده كه معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟

فرمود: «أن یتوب التّائب ثمّ لا یرجع فى ذنب كما لا یعود اللبن الى الضرع» یعنى توبه كند بعد به گناه برنگردد چنان كه شیر به پستان باز نمی گردد.

در كافى از ابو الصباح كنانى نقل كرده كه از حضرت صادق علیه السّلام از توبه نصوح پرسید فرمود: «یتوب العبد من الذنب ثمّ لا یعود فیه». (قاموس قرآن، ج ‏7، ص 71)

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید به درگاه خدا توبه‏اى راستین كنید امید است كه پروردگارتان بدی هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد در آن روز خدا پیامبر [خود] و كسانى را كه با او ایمان آورده بودند خوار نمى‏گرداند نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان روان است مى‏گویند پروردگارا نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى كه تو بر هر چیز توانایى!» (تحریم، 8)

توبه نـصـوح پشیمانى از گناهى است كه مرتكب شده‏اى و آمرزش خواستن از خدا و این كه هرگز بدان باز نگردى

و فی الكافی، عنه علیه السلام: "إذا تاب العبد توبة نصوحاً احبّه اللَّه فستر علیه فی الدنیا و الآخرة. قیل و كیف یستر علیه؟ قال: ینسی ملكیه ما كتبا علیه من الذنوب، و یوحی الى جوارحه اكتمی علیه ذنوبه، و یوحی الى بقاع الأرض اكتمی ما كان یعمل علیك من الذنوب، فیلقى اللَّه حین یلقاه و لیس یشهد علیه بشی‏ء من الذنوب"‏.

چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند.

راوى گوید: گفتم چگونه گناهانش را مى پوشاند؟

فرمود: آنچه را از گناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند از یادشان مى برد، و به اعضا و جوارحش دستور دهد كه گناهانش را پنهان دارند، و به بقاع زمین نیز فرمان دهد كه آنچه بر روى تو گناه كرده مخفى بدار، پس خدا را ملاقات نماید در حالى كه هیچ گواهى نباشد كه بر گناهان او شهادت دهد. (تفسیر الصافی، ج ‏5، ص 197)

به امید آنکه فرصت های رجب و شعبان را برای داشتن توبه نصوح به درگاه خداوند از دست ندهیم و با پاکی و طهارت کامل به سوی خداوند روی آوریم.

دو نکته مهم از امام نهم که در هر کار مهمی باید در نظر داشت

ائمه اطهار علیهم السلام حاوی علوم و اسرار نبوت بوده‌اند، اما بر اثر نبودن افرادی که شایستگی لازم را برای شنیدن و عمل کردن داشته باشند، از بسیاری از بیانات صرف نظر می کردند و نیز بسیاری از گفته هایشان در طول تاریخ از دست رفته است. همین جملات اندکی که از ایشان به یادگار مانده است، گویای عظمت فکری آنان است.
در اینجا می‌خواهیم درباره یکی از بیانات پرمغزی که از امام جواد علیه السلام برای ما به یادگار مانده است، بیشتر بیندیشیم. شایسته ذکر است که این بیانات از امیرالمومنین علیه السلام نیز نقل شده است:
"لَا تُعَاجِلُوا الْأَمْرَ قَبْلَ بُلُوغِهِ فَتَنْدَمُوا وَ لَا یَطُولَنَّ عَلَیْكُمُ الْأَمَدُ فَتَقْسُوَ قُلُوبُكُمْ "امام جواد علیه السلام در این فرمایش ما را هم از عجله نهی کرده‌اند و هم از دور انگاری.

 

نکته اول – عجله ممنوع

سستی و کوتاهی در انجام وظایف بدون شک مذموم است. ما نباید کارها را به دقیقه آخر واگذار کنیم و چه بهتر که امور را در اوقات اولیه آن انجام دهیم. بهترین مثال برای این امر نماز است که بهتر است در همان اول وقت خوانده شود.
مثلا در نماز، ما حق نداریم قبل از آنکه وقت نماز برسد شروع به نماز کنیم؛ آری، هر وقت یقین کردیم که وقت نماز شده است بهتر است آن را در اول وقت بخوانیم اما نماز خواندن قبل از وقت به جز پشیمانی حاصلی ندارد. این مثال برای امور دیگر نیز جاری است. به عبارت دیگر هر کاری وقت خاصی دارد که قبل از آن، خام و بی اثر است و مبادرت به آن به جز پشیمانی فایده‌ ای ندارد.
از امام جواد علیه السلام می‌آموزیم که حسهای درونی خود و تمایلات خود برای انجام کارها را باید مدیریت کنیم. گاهی برای انجام یک کار – حتی اگر ظاهر آن پسندیده و خدایی باشد – نیاز به صبر داریم. در اینجاست که ممکن است به دام عجله بیفتیم و قبل از اینکه زمان انجام کار برسد،‌ بخواهیم آن را انجام دهیم و اگر چنین کنیم هرگز به ثمرات آن کار دست پیدا نخواهیم کرد.
امام جواد علیه السلام قبل از اینکه این توصیه را بفرمایند، آیه زیر را تلاوت نمودند که جمله حضرت موسی علیه السلام خطاب به بنی اسرائیل است:
«اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (اعراف/128)
این گفته مربوط به زمانی است که ساحران به جای غلبه بر موسی علیه السلام، از آن جناب شکست خوردند و ایمان آوردند و سپس فرعون شروع به سختگیری و کشتن برخی از بنی‌اسرائیلیان نمود به گونه‌ای که آنان تاب خود را از دست می‌دادند و از مشکلات به آن حضرت گله می‌کردند تا آنجا که گفتند: "قبل از اینکه تو بیایی ما را اذیت می‌کردند و الان نیز که آمده‌ای چنین می‌کنند" و ایشان فرمودند: "امید است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در زمین جانشین قرار دهد و نظاره کند که چه می‌کنید".

 آرزوهای طولانی و دوری از یاد خدا و دوری از قرآن باعث می‌شود که دلهای ما سخت شود. نقطه مقابل آن خشوع است. هرگاه دیدیم در مقابل یادآوری خدا و در مقابل قرآن و در مقابل حقایقی که خدا نازل کرده است قلب هایمان خاشع نمی‌ شود بدانیم که دچار سخت دلی و قساوت قلب شده‌ ایم و وقت آن رسیده که دلمان را جلا دهیم

 از اینجا می‌ فهمیم که موسی علیه السلام هم به هلاک شدن فرعونیان امید داشته است و هم به خلاص شدن بنی‌اسرائیلیان، با آن حال و با آن امیدها، به قومش دستور صبر و کمک خواستن از خدا می ‌دهد. به عبارت دیگر آن حضرت بهتر از هر کس دیگر می ‌دانست که آن زمان، زمان کار و جهاد نیست بلکه زمان صبر و طلب کمک از خداست.
امام جواد علیه السلام به زیبایی تمام از این آیه برای اثبات این امر استفاده می‌ کنند که نباید قبل از اینکه وقت کاری برسد در آن عجله نمود چرا که امور، زمان دارند (اجل دارند) و اقدام کردن به امور قبل از زمان (اجل) باعث پشیمانی است.
اما از کجا بفهمیم که زمان مناسب کارها چیست؟

 پاسخ در همان آیه قرآن برای ما داده شده است:

 اقدام نکردن به کار به معنای رها کردن آن نیست بلکه باید از خدا کمک بخواهیم، یعنی فکر خود و نیات خود را مشغول و آماده نگه داریم و از خدا برای آن کمک بخواهیم و در نیت های خود صبور باشیم یعنی پایداری قلبی بورزیم. زمان درست کار را از راه تقوا داشتن می ‌توانیم درک کنیم زیرا یکی از ثمرات تقوا آن است که راه خود را روشن می ‌بینیم و در کارمان آسانی پیش می‌ آید.

 

نکته دوم – زمان بر شما طولانی نشود

 تا اینجا به توضیح جمله اول از سخنان امام جواد علیه السلام پرداختیم، اما ایشان سخن را به همین جا ختم نفرمودند؛ بلکه با ظرافت تمام، نقطه مقابل مطلب خود را نیز ذکر کردند و ما را از سقوط به آن ورطه نیز هشدار دادند. ایشان فرمودند: "و روزگار و عمر برایتان طولانی نشود که باعث سخت دلی شما گردد."
از اینجا می‌فهمیم که گذر زمان ممکن است نتایج بسیار زیانباری بر روحمان بگذارد ولی با مراقبت از خود می ‌توانیم از این آثار جلوگیری کنیم. گذر زمان و فاصله افتادن بین ما و همان امری که انتظارش را می‌ کشیم باعث قسی القلب شدن ما می‌شود. به عبارت دیگر، دیگر روحمان آن لطافت و نرمی و اشتیاق را به آن امر از دست می ‌دهد و از اینجاست که امام جواد علیه السلام ضروری دانسته ‌اند که این هشدار را بدهند.

 

درسی از کلام وحی

 در این میان توجه به آیه 16 سوره حدید نیز خالی از لطف نیست. این آیه مبارکه اشاره می فرماید:
آیا براى اهل ایمان وقت آن نرسیده كه دل هایشان براى یاد خدا و قرآنى كه نازل شده نرم و فروتن شود؟ و مانند كسانى نباشند كه پیش از این كتاب آسمانى به آنان داده شده بود، آن گاه روزگار [سرگرمى در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهاى دور و دراز] بر آنان طولانى گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد، و بسیارى از آنان نافرمان بودند.
«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ».
به عبارت دیگر، آرزوهای طولانی و دوری از یاد خدا و دوری از قرآن باعث می‌شود که دل های ما سخت شود. نقطه مقابل آن خشوع است. هرگاه دیدیم در مقابل یادآوری خدا و در مقابل قرآن و در مقابل حقایقی که خدا نازل کرده است قلب هایمان خاشع نمی‌ شود بدانیم که دچار سخت دلی و قساوت قلب شده‌ ایم و وقت آن رسیده که دلمان را جلا دهیم.
این اتفاق ناگوار جزو قوانین هستی است که نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای یهودیان و مسیحیان نیز اتفاق می ‌افتد و افتاده است. خدا به ما هشدار می‌ دهد که مانند آنها نشویم و روزگار و زمانه و آرزوهای طولانی، ما را با خود نبرد و مراقبت خود را از دست ندهیم.

 اقدام نکردن به کار به معنای رها کردن آن نیست بلکه باید از خدا کمک بخواهیم، یعنی فکر خود و نیات خود را مشغول و آماده نگه داریم و از خدا برای آن کمک بخواهیم و در نیت های خود صبور باشیم یعنی پایداری قلبی بورزیم. زمان درست کار را از راه تقوا داشتن می ‌توانیم درک کنیم

انتظار ظهور صاحب الامر، مصداق مهمی برای این سخنان

 توصیه امام جواد علیه السلام که برگرفته از دو آیه قرآنی بود، به شکل خاصی به امر ظهور صاحب الامر علیه السلام نیز مربوط است. به عبارت دیگر درباره امر ظهور حضرت حجت علیه السلام نیز ممکن است دچار این دو آفت بشویم؛ یعنی باید مراقب خود باشیم که هم عجله نکنیم و هم دچار قساوت قلب نشویم.
عجله کردن درباره امر صاحب الزمان علیه السلام به آن است که از جانب خود، اقداماتی را به نام صاحب الزمان علیه السلام انجام دهیم، بدون اینکه منتظر شویم تا وقت آن برسد و آن حضرت این امر را اعلام کنند. از این رو باید بسیار محتاط باشیم که به اسم ایجاد مقدمات ظهور حجت خدا، عجولی خود را توجیه نکنیم.
قساوت قلب، دومین خطری است که در دوران غیبت ما را تهدید می‌کند. مبادا امر ظهور را دور بدانیم. نگه داشتن حس انتظار به این است که هر روز به یاد امام غایب خود باشیم و امر ظهور را دور ندانیم. خدا چه می‌داند شاید به زودی و در همین سال اتفاق بیفتد، همانگونه که در آخر دعای عهد می‌خوانیم: " أنّهم یَرَونَه بَعیداً و نَراهُ قَریباً ".

خانه هایی با بوی معرفت و ایمان!

خانه هاى معرفت

 «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

 رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

 لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ» «آیات 38 ـ 36، نور»


مصداق خانه ها (بیوت) کدام است؟
ظاهرا تردیدى نیست که مساجد، از مصداق هاى روشن خانه هاى یادشده است، ولى تردیدى نداریم خانه هاى دیگرى نیز وجود دارد که اساس معابد الهى و حیات مساجد بسته به آنهاست و آن خانه هاست که خاستگاه شکل گیرى مساجد و حیات و آبادانى آنهاست؛ اینها خانه هاى پیامبران و اولیاى الهى، صلوات اللّه علیهم است که مصداق کامل و در رأس آنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او است؛ همان خانه اى که به دلالت روشن آیه تطهیر، برگزیدگان آن به مقام خاص عصمت و طهارت الهى دست یافته اند و در واقع در آن جایگاه رفیع قرار داده شده اند.

از همین روى، در روایات چندى ـ چنان که خواهد آمد ـ تصریح و تأکید شده است که منظور «بیوت» پیامبران و ائمه علیهم السلام است.

 هر چند مساجدى که خاستگاه آن، این خانه ها باشد و نمازگزاران و عبادت گران آن در صفوف واقعى انبیاء و اولیاء خاص باشند نیز در ردیف همین «بیوت» خواهند بود و از این منظر «بیوت» منحصر در خانه هاى یادشده نخواهد بود و لکن «اَیْنَ» و «متی» و «کیف»؟!
آیا در تاریخ ادیان الهى، خانه اى به شرافت و رفعت و مرتبت خانه فاطمه سلام اللّه علیها مى توان یافت؟ خانه بانویى که به تعبیر امام خمینى، قدس سره، «در حجره اى کوچک و محقر، انسان هایى تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوى افلاک و از عالم مُلک تا آن سوى ملکوت اعلى مى درخشد.» خانه اى که «جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.» (صحیفه امام، ج16، ص192)
خانه فاطمه(سلام الله علیها)، خانه اى است که به گفته امام صادق(علیه السلام) نماز گزاردن در آن در مقایسه با روضه نبوى که مقدس ترین مکان در مسجد عظیم الشأن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، برترى دارد.

 هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است

 یونس بن یعقوب گفته است: «به امام صادق(علیه السلام) گفتم: نماز در خانه فاطمه بافضیلت تر است یا در روضه؟ فرمود: در خانه فاطمه؛
قلت لابى عبداللّه (علیه السلام): الصلاة فى بیت فاطمة افضل او فى الروضة؟ قال: فى بیت فاطمة.» (وسائل الشیعه، ج3، ص547 و نیز حدیث دیگرى به همین مضمون در همین باب آمده است.)


مایه رفعت و علت عظمت این خانه ها چیست؟

 از آنجا که عظمت و سربلندى واقعى از آنِ خدا و براى اوست، هر موجودى به نسبت انتسابى که به حق تعالى دارد و به فراخور عنایت خداوند، شأن و منزلت مى یابد.

 روشن است همه موجودات در اصل وجود و هستى خویش به یک نسبت به آفریدگار متعال تعلق دارند، اما عنایت خاص خداوند به خاطر شایستگى هایى که برخى آفریده هاى او یافته اند، علاوه بر آن نسبت عام و یکسان از نزدیکى و نسبت خاصى برخوردارند و شرافت و مقام ویژه اى مى یابند.

  هر همین اساس است که برخى زمان ها یا مکان ها یا اشخاص، در پیشگاه خداوند عظمت و ارزش ویژه اى یافته اند و طبعاً در نگاه بندگان خدا قداست و ارزش بیشترى دارند.

 اگر مکان یا زمان خاصى، از ارزش متمایز و قداست ویژه اى برخوردار مى شود به خاطر این است که ظرف مکانى یا زمانى براى عنایت خاص الهى یا عمل ویژه یا حضور کسانى که مورد عنایت خاص الهى اند واقع مى شود.

 خانه هایى که در این آیه شریفه به بزرگى و والایى از آنها یاد شده، نه به خاطر خشت و گِل و زمین آن این ویژگى را یافته و مقدس شده اند، و نه چنین است که عنایت خاص الهى و اذن و خواست او در دستیابى این خانه ها به چنین مقام و ارزشى، امرى بى حساب و اتفاقى بوده است.

 وقتى به اذن و با عنایت خاص خداوند رفعت مى یابند و قهرا به اذن خداوند به او منتسب هستند، به حقایق و ارزش ها و قداست هایى برمى گردد که درون این خانه ها مى گذرد و به آن روشنایى بخشیده است.

 هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است. خدایى که فوق همه والایى ها و رفعت ها و عزت ها و ارزش ها و قداست هاست، مایه رفعت و عزت و والایى این انسان خواهد بود. ولى شرط آن قرب هر چه بیشتر به او و بندگى هر چه نزدیک تر در پیشگاه اوست.

 اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند

 از این رهگذر مى توان نتیجه گرفت که زمینه و علت عنایت خاص به این «بیوت» و رفعت آنها، همان جملات بعدى این آیه و دو آیه بعد است که سخن از ذکر و تسبیح الهى دارد. کسانى در این خانه ها به پرستش و یاد و تسبیح خداوند مى پردازند که شیفتگى به دنیا و توجه به فرصت هاى مادى و سرمایه اندوزى و مال پرستى نتوانسته آنان را از یاد و نام خداوند و انجام وظایف دینى و انسانى خویش و آمادگى براى قیامت و زندگى جاودانه باز دارد.

 در واقع این ساکنان خانه ها هستند که با معرفت و کردار خویش، یعنى با «ذکر» حقیقى خود، زمینه رفعت این خانه ها را فراهم مى سازند و بالایى و والایى خانه ها (ظرف) به ارزش و علوّ ساکنان خانه ها (مظروف) است.

 این خداوند است که رفعت و منزلت مى دهد، اما شرط آن ایمان و علم و معرفت است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) خداوند آنانى از شما که ایمان آوردند و کسانى که به دانش رسیدند، به درجاتى بالا مى رساند.» (8)

 ولى همین وعده نیز در پى و مشروط به عمل کردن به فرمانى است که درباره چگونگى نشست و برخاست در مجالس و در حضور پیامبر(صلی الله و علیه و آله) صادر کرده است.
از این رو، اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند.

خصلت های پنج گانه زندگی در دنیا !!

دنیا محفوف و پیچیده به پستی‌ها و بلندی‌ هایی است که ذائقه هر انسانی که در آن زندگی کند با آن آشنا می‌ شود.

 گاهی طعم شیرین یا تلخ یک حادثه آنچنان است که تا پایان عمر فراموش نمی ‌شود. لاجرم این حوادث با زندگی بشر در هر عصر عجین و همراه بوده و خواهد بود، ولی آنچه مهم است این است که واکنش و برخورد هر یک از ما در مواجهه و برخورد با این حوادث چگونه باید باشد؟

 قرآن کریم که بیانگر اصلی برنامه سعادت بشر است، درباره‌ی شیوه‌ های رفتار و تعامل با دنیا و نگرش ‌های نسبت به آن، برنامه‌ها و دستوراتی دارد که معرفت و عمل به آن می ‌تواند تا حدی انسان را در مسیر وصول به کمال حقیقی یاری کند.

 

خصلت های پنج گانه زندگی در دنیا

 قرآن کریم زندگی در دنیا را با پنج خصیصه معرفی نموده و می فرماید:

 اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ(1)

 بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون ‏جویى در اموال و فرزندان است [مثل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاك شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مومنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.

 یا لعب و بازى است، یا لهو و سرگرمی، یا زینت است، یا تفاخر است و یا تكاثر.

 به تعبیر حضرت علامه طباطبایی(رحمة الله تعالی علیه): این‌ها همان موهوماتى است كه نفس آدمى بدان و یا به بعضى از آنها علاقه مى ‏بندد، امورى خیالى و زائل است كه براى انسان باقى نمى‏ ماند، و هیچ یك از آنها براى انسان كمالى نفسانى و خیرى حقیقى جلب نمى‏كند. (2)

 شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود. (3)

 زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی " لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ " و دیگری " لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است

چگونگی تعامل با دنیا

 به تعبیر قرآن کریم زندگی زودگذر دنیا سرمایه ای است فریبنده (4) که برای کافران زینت داده شده (5) ولی در چشم مۆمنان خوار و حقیر است. به همین جهت برای این ‌که انسان شیفته و فریفته این ظواهر نشود لازم است به دستورالعملی که اتفاقاً در همین کتاب آسمانی ذکر شده است عمل نماید؛

 مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ، لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ كَُّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (6)

 

این آیه شریفه در مقام بیان صفت حمیده زهد است كه انسان باید علاقه و دلبستگى به ‌دنیا نداشته باشد و تمام آنچه از جانب خداوند متعال می ‌رسد عین صلاح است شكرگزار باشد و در بلیّات صابر. بداند كه آنچه اصابت می ‌كند از بلیّات موافق حكمت است پس غمگین نباشد. (7)

 علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:

 این جمله بیانگر علت مطلبى است كه در آیه قبل بود. البته اشتباه نشود. در آیه قبل دو چیز بود: یكى خبرى كه خدا مى‏ داد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن، و یكى هم خود حوادث، و آیه مورد بحث بیانگر خبر دادن خدا است، نه خود حوادث. (8)

 امیر بیان، امام علی(علیه السلام) پیرامون حقیقت زهد می فرماید؛

 «الزّهد كلّه بین كلمتین من القرآن. قال اللّه تعالى:" لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" و من لم یأس على الماضی و لم یفرح بالآتی فقد أخذ الزّهد بطر فیه» (9)

 زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی "لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ" و دیگری "لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است.

 بنابر این انسان باید نفس خویش را تربیت نموده و به زهد و بی رغبتی به دنیا عادت دهد تا بدین وسیله زیباترین زینت ‌های دنیا در چشمش بی ارزش و پست جلوه نماید به امید اینکه بار خویش به مقصد برساند و چه بسا تنها راه ترک تعلقات دنیوی تمرین بر اتصاف به زهد است.

 شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود

این نیز بگذرد ...

 در پایان جهت تلطیف مطالب، حکایتی مرتبط با موضوع جاری نقل می ‌شود که حکیم ملا هادی سبزواری (رحمه الله) آن را در قالب شعری در منظومه‌ی خود نقل نموده است:

 پادشاهی نگین انگشتریِ زیبا و گرانبهایی داشت. در این فکر بود روی این نگین کلمه یا جمله ای ترسیم نماید که دو فایده داشته باشد: یکی اینکه در زمان شادمانی به شادی خود غَرّه نشود و دیگر اینکه در مواقع غم و اندوه با یادآوری آن جمله، اندوهش تسکین یابد.

 از مشاوران و خردمندان زمان مشورت خواست ولی ایده‌ی مطلوبی ارائه نشد.

 پس از مدتی شخصی با ظاهری ساده و لباسی مندرس حاضر شد و گفت...

 پادشاهی دُر ثمینی داشت بهر انگشترین نگینی داشت

 خواست نقشی که باشدش دو ثمر هر زمان کافکند به نقش، نظر

 گاه شادی نگیردش غفلت گاه اندُه نباشدش محنت

هرچه فرزانه بود در ایّام کرد اندیشه ها، ولی همه خام

 ژنده پوشی پدید شد آن دم گفت: بنگار؛ بگذرد این هم

 شاه را این سخن فتاد پسند بر نگینش همین عبارت کَند

 ز آنکه شادیّ و عیش و محنت و غم بگذرد بر همه بنی آدم

 ور بود هم بعیش خوش اندر بیند او بگذرد شود ابتر

 پی نوشت ها:

 1) سوره مبارکه حدید . آیه 20

 2) ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 289

 3) همان . ص 290

 4) سوره مبارکه آل عمران . آیه 185

 5) سوره مبارکه بقره . آیه 212

 6) سوره مبارکه حدید . آیات 22 و 23

 7) أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏12، ص: 437

 8) ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 294

 9) نهج البلاغة . حکمت 439

 

5 عمل طلایی برای ماه رجب!

بارش باران روحمان را لطیف می کند از همه غم ها و تنش ها رهایمان می کند و دوست داریم روزها و ساعتها این بارش ادامه داشته باشد.
بارش باران یعنی باز شدن درهای رحمت آسمان، و در روایت داریم که موقع بارش باران دعا مستجاب می شود.
و حالا آغاز ماه دوم بهار مصادف شده است با آغاز ماه پر از فضیلت رجب، ماهی که رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدنش را به همه مردم مژده می دانند و آن را "ماه ریزش رحمت الهی" توصیف می کردند.
پیامبر مکرم اسلام صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله: «رَجَبٌ شَهرُ اللّه الأصَبُّ یَصُبُّ اللّه‏ فِیهِ الرَّحمَةَ عَلى عِبادِهِ»؛ رجب ماه بارش رحمت الهى است. خداوند در این ماه رحمت خود را بر بندگانش فرو مى ‏ریزد. (عیون اخبارالرضا علیه‏ السلام: ج 2، ص 71 )
از ماه رمضان سال گذشته تا الآن روح ما هم، از آلودگی گناهان دچار خشکی و خمودی شده است و چه خوب است که در زیر باران رحمت ماه رجب روح و جان را شستشویی دهیم تا برای ورود به ماه مبارک و با عظمت رمضان آماده شویم.
ماه رمضان ضیافتی است که مقدمه می خواهد، آمادگی می خواهد ما عظمتش را خوب درک نمی کنیم اما اگر به سیره اولیا نگاه کنیم می بینیم که آن ها از آغاز ماه رجب تدارک ماه رمضان را می دیدند.

  سالی که گذشت سالی پر از استرس برای همه ما بود سالی که تفاوت چندانی بین تابستان و زمستانش نبود همیشه حرف از کم بودن بارش ها بود و بحران آب، این صحبت ها همه یک طرف و اما دلتنگی ما برای باران و حال و هوای رویای آن یک طرف

ماهی پر از فضیلت

 شاید فضیلت ماه رجب خیلی برای ما روشن نباشد حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که اگر به مضمون آن دقت کنیم به راحتی لحظات نورانی این ماه شریف را از دست نخواهیم داد.
رسول خدا «صلی ‌الله‌ علیه‌ و آله» می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَهِ مَلَکاً یُقَالُ لَهُ الدَّاعِی فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیْلَهٍ مِنْهُ إِلَى الصَّبَاحِ طُوبَى لِلذَّاکِرِینَ طُوبَى لِلطَّائِعِینَ وَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ تَغْفَرَنِی الشَّهْرُ شَهْرِی وَ الْعَبْدُ عَبْدِی وَ الرَّحْمَهُ رَحْمَتِی فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَیَّ.» ( مستدرک‏الوسائل، ج ۷ ، ص 535 )

ملّا محسن فیض کاشانی(اعلی اللّه مقامه) فرموده بودند: در عالم مکاشفه دیدم که شیطان نه در ماه مبارک رمضان به غل و زنجیر است که از ماه رجب آن بنده‌ای که توبه می‌کند، شیطان برای او در غل و زنجیر است. یک هاله‌ای می‌آید، اجازه نمی‌دهد شیطان به سمت او بیاید چون بنده در ماه رجب توبه کرده است، در حصن حصین توبه قرار می‌گیرد و شیطان غل و زنجیر می‌شود

«خداوند در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده که به او «داعی» گویند. چون ماه رجب فرا رسد آن فرشته از سر شب تا صبح ندا سر می‌دهد! خوشا به حال ذاکران و یادآوران خدا، خوشا به حال مطیعان. و خداوند تعالی می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که همنشین من است، من مطیع کسی هستم که مطیع من است، من بخشنده کسی هستم که تقاضای بخشش کند. ماه، ماه من، بنده، بنده من، رحمت، رحمت من. هر کس مرا در این ماه بخواند اجابتش می‌کنم، و هر کس از من چیزی طلب کند به او عطا کنم و هر کس از من طلب هدایت کند، او را هدایت می‌کنم. این ماه را ریسمانی بین خود و بین بندگانم قرار دادم، هر کس بدان چنگ زند به من می رسد. »
در حدیث شریف آمده است که خداوند متعال در این ماه خواسته ها را اجابت می کند، طلب بخشش را می پذیرد و هر کس که طالب هدایت باشد را هدایت می کند.
ما باید به هوش باشیم و لحظه ای از این ماه شریف را از دست ندهیم، بهتر است برای خود برنامه ای داشته باشیم و تا می توانیم بهره بیشتری از این ماه بزرگ ببریم.


بهترین اعمالی که بهتر است در این ماه انجام دهیم عبارتند از:

1- توبه و استغفار
در حدیث بالا آمده بود که خداوند متعال در این ماه هر کس را طالب بخشش باشد می بخشد، پس چه خوب است که ما از این فرصت استفاده کنیم با خشوع و خضوع رو به درگاه ربوبیش کنیم و از یک عمر تقصیر و گناه، طلب عفو و مغفرت کنیم، ما نمی دانیم تا کی زنده هستیم شاید ماه رجب دیگری زنده نبودیم پس در همین آغازین روزهای این ماه بزرگ بیایم و توبه کنیم از همه آنچه نباید انجام می دادیم از غیبت کردن ها، تهمت زدن ها، بی عدالتی ها، دروغگویی ها، لحظه ای بیاییم رها کنیم خود را از اسباب لهو و لعب، از موسیقی هایی که مدام در گوش ما نواخته می شود هر جا می رویم با خود می بریمشان، از پرداختن به کارهای لغو که ذره ای به حال ما سودی ندارند، از خداوند متعال بخواهیم خودش ما را از این ناپاکی ها نجات دهد، از آلودگی هایی که ممکن است ما را به قعر جهنم بکشاند.
ملّا محسن فیض کاشانی(اعلی اللّه مقامه) فرموده بودند: در عالم مکاشفه دیدم که شیطان نه در ماه مبارک رمضان به غل و زنجیر است که ازماه رجب آن بنده‌ای که توبه می‌کند، شیطان برای او در غل و زنجیر است. یک هاله‌ای می‌آید، اجازه نمی‌دهد شیطان به سمت او بیاید چون بنده در ماه رجب توبه کرده است، در حصن حصین توبه قرار می‌گیرد و شیطان غل و زنجیر می‌شود.

وقتی خداوند متعال فرشته ای را می گمارد که از اول ماه به ما این دلگرمی را بدهد که ما را می بخشد و هر آنچه بخواهیم به ما می دهد، چقدر خوب است که ما هم ادب داشته باشیم و هر وقت صدای ملکوتی اذان را شنیدیم سریعا برای نماز آماده شویم و سعی کنیم مراقب باشیم که در نمازمان حضور قلب داشته باشیم.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال مى فرماید: من تعهّدى نسبت به بنده ام دارم كه اگر نماز را در وقتش بپا دارد او را عذاب نكنم و بى حساب او را به بهشت ببرم. (كنز العمّال، ج 7، حدیث 19036)


3- تلاوت قرآن

بسیاری از ما تلاوت قرآن را فقط مخصوص ماه رمضان می دانیم که هر روز جزئی بخوانیم و بعد از ماه رمضان هم یادمان می رود که کتاب آسمانی ما برای خاک خوردن نیست، یادمان می رود که این تلاوت قرآن چقدر برکات دارد، یادمان می رود که این دوری از قرآن برایمان خطرناک است. بیایم با خدای خودمان عهد کنیم از همین امروز هر روز آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کنیم حتی اگر شده ده آیه اما قرآن را ترک نکنیم، و برای این آغاز چه زمانی بهتر از لحظات نورانی ماه رجب.

خداوند در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده که به او «داعی» گویند. چون ماه رجب فرا رسد آن فرشته از سر شب تا صبح ندا سر می‌دهد! خوشا به حال ذاکران و یادآوران خدا، خوشا به حال مطیعان. و خداوند تعالی می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که همنشین من است، من مطیع کسی هستم که مطیع من است، من بخشنده کسی هستم که تقاضای بخشش کند

4- روزه ماه رجب حسن بن علىّ بن فضال از حضرت امام رضا علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:
هر كس روز اوّل ماه رجب را به اشتیاق ثواب و پاداش الهى روزه بگیرد، بهشت‏ بر او واجب گردد. و هر كس یک روز در وسط ماه رجب روزه بگیرد در مثل ربیعه‏ و مضر (كه دو طایفه پرجمعیّت بودند) شفاعت كند. و هر كس یک روز در آخر آن روزه بگیرد، خداوند او را از اهل بهشت قرار داده و شفاعت او را در مورد پدر، مادر، پسر، دختر، خواهر، برادر، عمّه، عمو، خاله، دائى، آشنایان و همسایگانش بپذیرد گرچه در میان آنان كسى باشد كه سزاوار دوزخ است.(عیون اخبار الرضا علیه السلام: 226/1، روضة الواعظین: 396)


5- صلوات فرستادن

صلوات ذکری است که بسیار بر آن سفارش شده است، چقدر خوب است در این ماه وقتی را که صرف رفت و آمد، کارهای یدی و... می کنیم در همان احوال هم زبانمان به ذکر با ارزش صلوات گویا باشد. چرا که در ماه رجب ثواب اعمال ما دو برابر می شود.
امام كاظم علیه السلام: رجب ماه بزرگى است كه خداوند [پاداش] نیكى ها را در آن دو چندان و گناهان را پاک مى كند.(كتاب من لایحضره الفقیه، ج 2 ، ص 92)
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: صلوات فرستادن شما بر من، دعاى شما را مستجاب مى گرداند و زكات (مایه پاكیزگى) اعمال شماست. (بحار الأنوار: 94/54/22)

- اهمیت دادن به نماز اول وقت

وظایف من و تو در برابر رزق و روزی


انسان نباید در مقابل این همه نعمت الهی غافل باشد و یا اینکه آن را مستند به علم و زحمت خود بداند؛ بلکه باید آگاه باشد که این همه روزی را رزّاق حقیقی عنایت فرموده است و علم و تلاش و ... همه وسیله‌ای بیش نبوده‌اند

وظایف من و تو در برابر رزق و روزی

 بنابر آیات و روایات، انسان در مقابل برخورداری از مواهب و نعمت ‌های الهی، یک سلسله وظایفی دارد که باید آن‌ ها را در زندگی خود مد نظر داشته باشد و بدان‌ها عمل نماید.

 از مهم‌ترین وظایفی که قرآن و احادیث بدان ‌ها پرداخته‌اند، انفاق و اعتدال در مصرف کردن مواهب و نعمت‌های الهی است.

 
شکر و سپاسگزاری

 شکر و سپاسگزاری، یکی از وظایف انسان در برابر نعمت ‌های الهی است.

 نیم ‌نگاهی به جهان هستی بیانگر آن است که آدمی غرق در نعمت‌ های الهی است و خداوند سبحان مواهب گوناگون الهی را در اختیار او قرار داده است. پس انسان نباید در مقابل این همه نعمت الهی غافل باشد و یا اینکه آن را مستند به علم و زحمت خود بداند؛ بلکه باید آگاه باشد که این همه روزی را رزّاق حقیقی عنایت فرموده است و علم و تلاش و ... همه وسیله‌ای بیش نبوده‌اند.

 این ‌جاست که انسان با اندک تأملی در می ‌یابد که نه تنها نباید از منعم حقیقی غافل شود؛ بلکه باید بهترین نوع شکرگزاری را در زندگی خود به کار بندد که همان شکر عملی و به کار بستن نعمت ‌های الهی در جای خود می ‌باشد.وجوب شکر منعم و نعمت ‌دهنده از نظر عقل و از دیدگاه عقلا، امری است مسلم و ضروری، اما از نظر نقل می ‌توان به این آیات و روایات اشاره کرد.

 خداوند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از نعمت هاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كرده‏ایم بخورید و اگر تنها او را مى ‏پرستید خدا را شكر كنید.» (1)

 و نیز می ‌فرماید: «فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالًا طَیِّبًا وَاشْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس از آنچه خدا شما را روزى كرده است‏ حلال [و] پاكیزه بخورید و نعمت ‏خدا را اگر تنها او را مى ‏پرستید شكر گزارید.» (2)
نگاهی به روایات نیز بیانگر آن است که وجوب شکر و سپاسگذاری خداوند سبحان با بیان ‌های گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.

 امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» فرمود: «خداوند آن‌ ها را از اسراف و سخت ‌گیری بازداشت، ولی حد وسط [را توصیه کرد] همه آن ‌چه را دارد ندهد، آن‌گاه از خدا بخواهد که خدا روزیش دهد [که در این صورت] دعایش را به اجابت نمی ‌رساند»

 امام علی (علیه السلام) شکر و سپاسگذاری را نخستین واجب از جانب خدای تعالی دانسته و می‌ فرماید: «أَوَّلُ مَا یَجِبُ عَلَیکُم للهِ سُبحَانَهُ شُکرَ أَیَادِیهِ وَ ابتِغَاءَ مَرَاضِیهِ؛ نخستین چیزی که از جانب خدای سبحان بر شما واجب است، شکر نعمت ‌های او و به دست آوردن خشنودی ‌های اوست».(3)
در سخنی از امام صادق (علیه السلام) نیز آمده است: «أَحسِنوُا جِوَارَ النِّعمِ قیلِ: وَ مَا حُسنُ جِوَارِ النِّعَمِ؟ قَالَ: الشَکرُ لِمَن أَنعَمَ بِهَا وَ أَدَاءُ حُقُوقِهَا؛ مجاورت نعمت ‌ها را نیکو کنید! عرض کردند: مجاورت نعمت ‌ها چیست؟ فرمود: سپاسگزاری کسی که نعمت ‌ها را داده و پرداخت حقوق آن».(4)

 
انفاق

 یکی دیگر از وظایف مهم انسان در برابر روزی و نعمت ‌هایی که خداوند به او ارزانی می‌دارد، انفاق است.

 وجوب زکات نیز بر همین اساس است؛ یعنی بر اساس وظیفه‌ای است که انسان در برابر برخورداری از مواهب الهی باید انجام دهد.

 قرآن کریم در سوره حدید، انفاق را در کنار ایمان به خدا و رسولش قرار داده و ما را دان امر نموده است: «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِیرٌ»؛ «به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از آنچه شما را در [استفاده از] آن جانشین [دیگران] كرده انفاق كنید پس كسانى از شما كه ایمان آورده و انفاق كرده باشند پاداش بزرگى خواهند داشت.» (حدید: 7)
در آیات بسیاری در کنار نماز، تقوا، ایمان و ...، امر به انفاق شده است.(5) اندک دقتی در این آیات شریفه جایگاه انفاق در راه خدا و رسیدگی به دیگران از طریق انفاق مالی، به عنوان وظیفه انسان در برابر رزق و روزی مشخص می‌گردد.

در روایات نیز انفاق مورد توجه قرار گرفته است. در سخنی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «خِصلَتَانِ مَن کَانَا فِیهِ وَ إلاّ فَاغرُب! قِیلَ: وَ مَا هُمَا؟ قَالَ: الصَّلاةُ فِی مَوَاقِیتِهَا وَ المُحَافَظَةُ عَلَیهَا وَ المُوَاسَاتُ؛ دو خصلت است که در هر کس باشد [با او نزدیک شد] و الا از او بگریز، پس بگریز. سوال شد: آن دو خصلت کدامند؟ فرمود: نماز در وقت و محافظت بر آن و دیگری، بخشش از مال در حالی که مال در حد کفاف است».(6)
در حدیثی از امام علی (علیه السلام) نیز آمده است: »فَدَعِ الإِشرَافَ مُقتَصِدَاً وَ اذکُر غَداً وَ امسُک مِنَ المَالِ بِقَدَرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّم الفَضلَ لِیَومِ‌ حَاجَتِکَ؛ پس واگذار اسراف را با میانه ‌روی و یاد کن در امروز فردا را و نگاه‌دار از مال به قدر ضرورت خود و پیش فرست زیادتی را از برای روز حاجت خود».(7)

 دو خصلت است که در هر کس باشد [با او نزدیک شد] و الا از او بگریز، پس بگریز. سوال شد: آن دو خصلت کدامند؟ فرمود: نماز در وقت و محافظت بر آن و دیگری، بخشش از مال در حالی که مال در حد کفاف است»

 اعتدال در مصرف نعمت‌ های الهی

 اعتدال و میانه‌ روی، یک قانون همگانی و در همه جا ضروری است. از جمله اموری که رعایت اعتدال در آن توصیه و سفارش شده، استفاده از مواهب الهی است.

 انسان در مخارج زندگی و استفاده از نعمت ‌‌‌های الهی نباید بخیل و اهل امسالک باشد؛ چرا که دچار تفریط خواهد شد و نه اهل اسراف باشد؛ چرا که دچار افراط خواهد شد؛ بلکه باید اعتدال و میانه‌ روی را پیشه کند تا موفق باشد.
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» (8) فرمود: «خداوند آن‌ ها را از اسراف و سخت ‌گیری بازداشت، ولی حد وسط [را توصیه کرد] همه آن ‌چه را دارد ندهد، آن‌گاه از خدا بخواهد که خدا روزیش دهد [که در این صورت] دعایش را به اجابت نمی ‌رساند.» (9)

پی‌نوشت ها:
1. بقره: 172.
2. نحل: 114.
3. آمدی تمیمی، غررالحکم، ح 3329.
4. طبرسی، مشکاة‌الانوار، ص 30.
5. حدید: 7 و 10 و 16.
6. بحارالانوار، ج74، ص 391.
7. غررالحکم، ح 6596.
8. انعام: 141.
9. بحارالانوار، ج47، ص 234.

خسران اعمال یعنی چه؟

خسران خسران یا زیانکاری از موضوعاتی است که بارها در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است، به گونه‌ای که ریش? «خسر» 65 بار با مشتقات مختلف در این کتاب مقدس آمده است.

 

معنای لغوی خسران

 به طور کلی خسران در لغت به معنی زیان کردن، ‌کم شدن و نیز نقصان، گمراهی و هلاکی است. [علی اکبر، دهخدا، لغت نامه ی دهخدا،ج 7،‌ص 9776-9777]

 «خَسْر» بر وزن های مختلف آمده است، ‌اما در قرآن فقط بر وزن «فُعْلْ» و در باب «فَعِلَ یَفْعَلُ» ‌و به دو حالت لازم و متعدی ذکر گردیده است. [همان]

 در قرآن کریم، «غرم»،‌ «غبن» و «تبّ» تقریباً مترادف با «خسر» به کار رفته اند.

 

معنای اصطلاحی

 خسران در مفردات راغب درباره ی معنای خسران مطلبی گفته که حاصل آن چنین است: «خُسران» در اصطلاح، یعنی کم شدن سرمایه ی زندگی که به انسان نسبت داده می شود و می گویند: «خَسِرَ فُلانٌ» یعنی او زیان مند شد و خسارت دید. گاهی نیز خسران به کار و عمل تعلق می گیرد و می گویند: «خَسِرَتْ تِجارَتُه».

 گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است. [ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل، راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی، به تحقیق سید غلامرضا،‌خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، 1362، ج1، صص652-653] و مقصود ما از خسران معنوی آدمی نیز همین است.

 

خسران مادی و معنوی

 همان‌گونه که زیانکاری در امور مادی نسبی است؛ هم افرادی که به طور کامل ورشکسته شده‌اند و هم افرادی که سود کمتری در کسب و کار خود به دست آورده‌اند، هر دو خود را زیانکار می ‌پندارند، در امور معنوی نیز زیانکاری نسبی است. اولیای الهی خود را ملامت و سرزنش می ‌کنند که چرا با فراهم بودن شرایط نتوانسته‌اند به سود و منفعت کامل دست یابند و از این لحاظ خویشتن را زیانکار می ‌بینند، اما افراد دیگری هستند که زیان آنان به مراتب بیشتر است و نه تنها سودی به دست نیاورده‌اند، بلکه ضررهای سنگینی نیز دامنگیرشان شده است.

 در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على(علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....

 در هر حال، قرآن کریم و روایات، مصادیق مختلفی را برای افراد زیا‌نکار معرفی کرده است: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا...» [1]

 این آیات در قرآن کریم، زیانکارترین افراد را اشخاصی معرفی می‌کند که عمل زشتی را انجام داده‌اند، اما گمان می ‌کنند که رفتار نیکی انجام می‌ دهند.

 شیطان با سوء استفاده از فطرت خیرخواهانه ی انسان‌ها، با وسوسه ‌های خود، این پندار نادرست را در ذهن آنان شکل می ‌دهد که رفتار نادرست خویش را زیبا ببینند. [2] اما در مورد این‌ که چرا آنان زیانکارترین افرادند، مفسران نکات زیبایی را مطرح کرده‌اند که ما بخشی از مطالب ارائه شده در یکی از تفاسیر [3] را در اختیارتان قرار می‌ دهیم:

 «در زندگى خود و دیگران بسیار دیده‏ایم که گاه انسان کار خلافى انجام مى‏ دهد، در حالى که فکر مى‏ کند که کار خوب و مهمى انجام داده است، این‌گونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال، و یا حتى یک عمر، ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى ‏شود و اگر مى ‏بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است براى اینکه کسانى که مرتکب گناهى مى‏ شوند اما مى‏ دانند خلافکارند غالباً حد و مرزى براى خلافکارى خود قرار مى ‏دهند، و لا اقل چهار اسبه نمى ‏تازند، و بسیار مى شود که به خود مى ‏آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح مى‏ روند، اما آنها که گنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و کژى‏ ها را درستى ‏ها مى ‏پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هر چه تمام تر به کار خود ادامه مى‏ دهند، حتى تمام سرمایه ‏هاى وجود خود را در این مسیر به کار مى ‏گیرند....».

 در روایات اسلامى تفسیرهاى گوناگونى براى «اخسرین اعمالا» آمده است که هر یک از آنها اشاره به مصداق روشنى از این مفهوم وسیع است، بى آن‌ که آن را محدود کند.

 در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على (علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....

 در ادامه همان حدیث مى ‏خوانیم که ایشان پس از ذکر گفتار فوق فرمود: خوارج نهروان نیز چندان از آنها فاصله نداشتند! [4] در حدیث دیگر مخصوصاً اشاره به رهبان ‌ها (مردان و زنان تارک دنیا) و گروه‏ هاى بدعت ‏گذار از مسلمانان شده است. [5]

 

سرچشمه این حالت انحرافى خطرناک چیست؟

 مسلّماً تعصب ‌هاى شدید، غرورها، تکبر، خودمحورى، و حب ذات از مهم‌ترین عوامل پیدایش این گونه پندارهای غلط است. گاه تملق و چاپلوسى دیگران، و زمانى در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضى رفتن، سبب پیدایش این حالت مى‏ گردد، آنچنان که به جاى احساس شرمندگى و ننگ از این زشتی ‌ها، احساس غرور و افتخار و مباهات مى ‏کند.

 گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است

این عوامل ما را به خسران نزدیک می کند

 ظلم

 ظلم از جمله ی عوامل عملی است که سبب خسران انسان می شود. یکی از معنای ظلم به زیان انداختن خود و خانواده یا از دست دادن بهشت و نعمت های بهشتی است و این ظلم به خود ظلم به آیات الهی است و ظلم به آیات الهی یعنی تکذیب این آیات که منجر به ضلالت و گمراهی و نهایتاً خسران زدگی می شود.

 این معنا در آیات 45 شوری، 9 اعراف و 177-178 همین سوره دیده می شود.

 فسق، غفلت و پیروی از شیطان

 گناه فسق و عصیان از فرمان های الهی نقش محوری در خسران وجودی انسان دارد.

 چنان چه قرآن کریم می فرماید: «الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» [بقره، آیه ی 27]

 آن چه سبب فسق و به عهده ی آدمی می شود غفلت او از یاد خداست که در 108-109 به آن اشاره شده است و به همین ترتیب غفلت از یاد خدا نتیجه ی مادی گری و دنیا طلبی و احاطه ی شیطان بر انسان است. [«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ »، منافقون، 9 و «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» مجادله، 19]

 پی نوشت ها:

 [1] . کهف، 106-103.

 [2] . انعام، 43 ؛ انفال، 48؛ نمل، 24؛ عنکبوت، 38 و ....

 [3] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 566-564.

 [4] . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 10، ص 122.

 [5] . همان، ج 2، ص 298.

رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده ‏اند: رجب ماه بزرگ خداست و هیچ ماهی در حرمت و فضیلت‏

هفتمین ماه از سال هجری قمری رجب نام دارد که نباید فضیلت آن را به بوته فراموشی سپرد زیرا در میان ماههای دوازده ‏گانه تنها و بدون ائتلاف با ماههای دیگر از حرمت و قداست ‏برخوردار می ‏باشد، در واقع چهار ماه در قرآن کریم با تعبیر «حرم‏» یعنی برخوردار از حرمت ‏یاد شده است که یکی از آنها فرد است که رجب نام دارد و در آن قتال و کشتار حرام می ‏باشد.

رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده ‏اند: «رجب ماه بزرگ خداست و هیچ ماهی در حرمت و فضیلت‏ به پایه آن نمی ‏رسد و قتال با کافران در این ماه حرام است، آگاه باشید که رجب ماه پروردگار است و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است و اگر کسی در ماه رجب حتی یک روز روزه بدارد خدا را از خود خشنود ساخته و خشم الهی از او دور می‏گردد. »

امام هفتم (علیه السّلام) فرموده ‏اند: رجب نام نهری است در بهشت که از شیر، سفیدتر و از عسل، شیرین‏تر است; هر کس یک روز از آن را روزه بدارد خداوند از آن نهر به او بیاشامد.

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: رجب ماه استغفار امت من است، پس در این ماه طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را «اصب‏» می‏گویند زیرا که رحمت ‏خداوند در این ماه بر امت من بسیار ریخته می‏شود پس بسیار بگوئید استغفر الله و اسئله التوبة.

در حدیث است که حضرت نوح(علیه السّلام) روز اول این ماه سوار بر کشتی شد و نجات یافت و فرمودند: کسانی که با او هستند روزه بدارند و هر که این روز را روزه بدارد آتش عذاب یک سال از او دور می ‏شود و نیز طبق سخن حضرت صادق(علیه السّلام) خواندن زیارت امام حسین(علیه السّلام) در روز اول این ماه مستحب و تأکید شده است.

پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: رجب برای امّت من ماه استغفار است پس در این ماه به محضر پروردگار از گناهان خویش پوزش طلبید که خداوند بخشنده‏ ای مهربان است.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: روزه بیست و هفتم رجب را از دست مده که آن روزی است که مقام نبوّت به محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) داده شد و ثواب آن برای شما به اندازه ثواب شصت ماه است.

ماه رجب، به دلیل برخورداری از مزایای گوناگون و توجه به ابعاد معنوی آن، نام‏های دیگری نیز دارد؛ نام‏هایی مثل ماه آمرزش خواهی (شهرُ الاستغفار)؛ ماه تک (رَجَبُ الفَرد) به دلیل تنها واقع شدن و جدا شدن آن از سایر ماه‏های حرام؛ سرشار (رَجَبُ الاَصَبّ) به دلیل نزول سرشار رحمت الهی؛ ماه امیرمؤمنان (شهرُ امیرِالمؤمنین)، ریسمان الهی و اَصَمْ یعنی برخوردار از فضیلت‏های بسیار.

مناسبت‏های رجب
ماه رجب، از ماه‏های بزرگی است که طلوع سه امام معصوم، امام علی علیه ‏السلام، امام محمد باقر علیه ‏السلام و امام جواد علیه ‏السلام را در آن شاهدیم و شروع بزرگ ترین جنبش تاریخ بشری، یعنی برانگیخته شدن پیام آور مهر و محبت، محمد مصطفی (صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏ آله و سلّم) برای هدایت و سعادت انسان‏ها، در آن اتفاق افتاده است. یاد و نام پیشوایان شهید این ماه، حضرت امام موسی کاظم علیه ‏السلام و امام هادی علیه‏ السلام و نیز پیام‏ آور کربلا، زینب کبری علیه السلام گرما‏ بخش دل‏های مؤمنان است و نیمه رجب هم، پذیرای معتکفان کوی دوست خواهد بود و شاهدِ خلوتِ مشتاقان

فلسفه ماه‏های حرام
ماه رجب، یکی از چهار ماه حرام است که در آن از جنگ و خون‏ریزی نهی شده است. تحریم جنگ در این چهار ماه، یکی از راه‏های پایان دادن به جنگ‏های طولانی و وسیله‏ ای برای دعوت به صلح و آرامش بود؛ زیرا هنگامی که جنگ‏جویان چهار ماه از سال اسلحه را بر زمین گذاشته و صدای چکاچک شمشیرها خاموش گردد و مجالی برای تفکر و اندیشه به وجود آید، احتمال پایان یافتن جنگ بسیار زیاد است. اسلام در هر سال برای پیروان خود یک آتش ‏بس چهارماهه اعلام می‏دارد که این خود نشانه روح صلح‏ طلبی اسلام است. البته اگر دشمن بخواهد از این قانون اسلامی سوء استفاده کند و حریم ماه‏های حرام را بشکند، اجازه مقابله به مثل به مسلمانان داده شده است.

لیلة الرغائب ( شب آرزوها )
از جمله شبهای بزرگ و با عظمت ماه رجب شب جمعه اول این ماه است.معروف به لیلة الرغائب، اعمال مخصوصی در این شب ذکر شده که به واسطه آن اعمال برکات و پاداش فراوان بر انسان سرازیر می‏شود.

رغائب جمع رغیبه است به معنی «امرٌ مرغوب فیه عکاء کثیر» یعنی شبی که در آن عطاها و مواهب فراوان بدست می ‏آید در حدیث است شب جمعه اول این ماه احیاء و بیداری و نیایش فضیلت ویژه دارد و موجب دست‏یابی به عطایای ارزشمند حضرت پروردگار است، در حدیث است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ملائکه این شب را به این نام نهادند و محدثان در کتاب‏های دعا نمازی با کیفیت مخصوصی در این شب ذکر کرده‏ اند که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: هر کس این نماز را در این شب انجام دهد ثواب این نماز به نیکوترین صورت با روی خندان و درخشان و با زبانی فصیح در شب اول قبر در حضور این فرد ظاهر شود و به او می‏ گوید: ای دوست من مژده می ‏دهم تو را که از هر شدّت و سختی نجات یافتی، نمازگزار می‏گوید: تو کیستی که من تاکنون چنین صورتی زیبا با چنین جلوه ‏ای ندیدم و سخنی شیرین‏تر از کلام تو نشنیده ‏ام و بویی بهتر از بوی تو نبوئیدم در پاسخ می‏گوید: من همان نماز لیلة الرغائبم که شما انجام دادی. امشب آمده‏ ام نزدت باشم تا حق را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من در عرصه قیامت سایه بر سر تو خواهم افکند پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد.

کیفیت اعمال لیلة الرغائب
روز پنج شنبه اول آن ماه روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد

سیزدهم ماه رجب و اعمال اعتکاف
از جمله فضیلت ماه رجب آن است که ایام البیض در آن واقع شده یعنی روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم و اعتکاف برای خدا و روزه ‏داری، در آموزه‏ های دینی بر آن تأکید و سفارش شده است.

و نیز ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) در روز سیزدهم همین ماه واقع شده.

اعمال ام داوود
یکی از عبادتها و دعاهای معروف که در ماه رجب به انجام آن تأکید شده، اعمال ام‏ داوود است. در کتب حدیث نقل شده، جوانی در عراق که اهل معرفت بود به دست منصور دوانیقی به مدت طولانی در زندان او گرفتار شده بود که نامش داوود بود. مادرش تاب و توان خود را در فراق پسر از دست داده بود، روزی به خدمت امام صادق(علیه السّلام) رفت و داستان را نقل کرد و از آن حضرت چاره‏ جویی نمود. حضرت فرمود: آیا می‏دانی این ماه، ماه رجب است و دعا در آن زود به اجابت می‏رسد آنچه را که می‏گویم دقیقاً انجام ده تا فرزندت از زندان رهایی یابد.

ابتدا سه روز، سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم رجب را روزه ‏بدار و روز پانزدهم هنگام ظهر غسل کن و ۸ رکعت نماز به جا بیاور. (کیفیت نماز در مفاتیح الجنان ذکر شده به آن مراجعه کنید). همین که نماز را خواند پس از مدّت کمی پسرش آزاد شد پس از آن ام داوود خدمت امام صادق(علیه السّلام) رسید و پس از عرض سلام خبر رهایی پسرش را به او رساند. امام صادق(علیه السّلام) فرمود: منصور دوانیقی در یکی از شب‏ها جدّم علی بن ابی طالب (علیه السّلام) را در خواب دید که به او هشدار داد: هرچه زودتر فرزندم داوود را آزاد کن و گرنه تو را در آتش می ‏اندازم. منصور هنگامی که آتش را در مقابل خود دید دستور داد که داوود را آزاد کنند.

بیست و هفتم ماه رجب
روز بیست و هفتم ماه رجب روز مبعوث شدن پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به رسالت و پیامبری است و روزه گرفتن در این روز مستحب و ثواب ویژه دارد برای هر کدام از این شب‏ها اعمال مخصوصی ذکر شده است.