بحث ولايت از حساس‌ترين مفاهيم و در اسلام از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است

 

حجت‌الاسلام والمسلمين سيد مهدي خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي در نخستين نشست از سلسله نشست‌هاي «زمره حضور» با ابراز خوشحالي از اينكه در ميان ملت ولايت‌مدار ايران اسلامي رشد و تربيت يافته‌است گفت: در توصيف پايه‌هاي اسلام بايد گفت ولايت و ولايت‌مداري مهمترين ابعاد اين رخداد است.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي، رئيس اين سازمان در ادامه با اشاره به نكات اساسي نهضت عاشورا و جايگاه آن در ميان مردم گفت: برخي به گفتگو با امريكا اشاره مي‌كنند اما همين يك نكته بس كه بگوييم امام حسين (ع) مي‌ فرمايد اگر در يك جامعه اسلامي يزيد رهبري كند، اسلام و السلام.

وي‌تصريح كرد: امروز عده‌اي هستند كه معتقدند اگر يكبار با امريكا مذاكره كنيم مشكلات ما برطرف خواهد شد. سئوال اينجاست كه آيا اگر مذاكره‌اي ميان ما و غرب صورت بگيرد به واقع مشكلات برطرف خواهد شد؟ نبايد اين نكته را از ياد برد كه نظام ليبرال دموكرات غرب براي زندگي جهاني اش به طور منظم و دقيق برنامه‌ريزي كرده و ديكته كردن اين عقايد نيز جزء اصولي است كه غرب به دنبال ديكته كردن آن است.

وي ادامه داد: كرنش در برابر اصول غرب و تبعيت از آن به معني دريوزگي و سرخم كردن برابر نظام سرمايه‌داري است چنانكه شاهد يم در سطح اجتماع برخي پيامك‌هاي غلط و تبعيت شده از اين نظام ، ميان مردم رواج پيدا كرده كه اين زنگ خطر بزرگي است براي فرهنگ اجتماعي مردم. چرا كه به نظرم مي‌رسد ادامه‌ي اين جريان مي‌تواند با همين شوخي‌ها توليد يك فرهنگ غلط در اجتماع كند.

خاموشي، با اشاره به افرادي كه طي ساليان گذشته قصد داشتند از طريق سوء استفاده از تحولات خارج كشور، بر اساس تفكرات خاص غربي به تصميم‌گيري‌هاي كلان داخلي بپردازند، ادامه داد: به چشم شاهد بودم افرادي را كه در داخل كشور سعي مي‌كردند از مسيرهاي مختلف و به ظاهر در جهت حفظ نظام به ما كمك مالي كنند اما در نشست‌هاي خارج كشورشان تفكرات زهرداري را در سر مي‌پروراندند چرا كه معتقد بودند مشكل كشور ما ولايت و ولي‌فقيه است اما اين افراد نمي‌‌دانند كه اگر كشورمان نگاه انقلابي براساس ولايت‌مداري نداشت، با كشورهاي غرب مشكلي پيدا نمي‌كرد.

وي، با محكوم كردن جناياتي كه در حق مسلمانان جهان انجام مي‌گيرد، تأكيد كرد: جرياني جديد و تازه كه در ميان افكار نظام سلطه ، ايراد و اجرا مي‌شود، انديشه‌اي است كه اسلام ناب و انقلاب اسلامي را هدف گرفته است . در حال حاضر جناياتي كه عليه مسلمانان در سوريه انجام مي‌گيرد و طي آن مسلمانان را سلاخي مي‌كنند، چه چيزي را هدف گرفته است؟ آيا اين هدف چيزي غير از انديشه ناب اسلام و ولايت‌مداري است؟ چرا كه مي‌خواهند همه چيز باشد اما انقلاب و ولايت نباشد.

حجت‌الاسلام خاموشي در ادامه به آموزه‌هاي مهم اخلاقي و معرفتي نهضت عاشورا اشاره و تأكيد كرد: آن حضرت در ابتداي قيام خود به تك‌تك منازل پيك و نامه ارسال مي‌كرد كه در اين نهضت شركت كنند اما ايشان شب عاشورا شمع را خاموش كردند، روي برگرداندند و از ياران خواستند كه بنابر ميل خود اردوگاه را ترك كنند. در ادامه، اين 72 تن بودند كه ماندند و شاهد صحبت‌هاي عجيب آن حضرت بودند كه سرنوشت هر شخصي را بيان مي‌ فرمود. نقل شده است كه يكي از ياران ايستاد و گفت: اگر مرا هزار جان بود، مرا قطعه قطعه مي‌كردند، جنازه مرا مي‌سوزاندند، خاكستر مرا بر باد مي‌دادند، و دوباره مرا احيا مي‌كردند بازهم در ركاب تو اي حسين(ع) شمشير مي‌زدم. محوري‌ترين پيام اين سخن چه مي‌تواند باشد؟ ولايت‌مداري درد اين شخص بود و ولايت‌پذيري تنها پيام اين سخن.

همچنين رئيس سازمان تبليغات در ادامه نشست به ايراد توصيه‌هائي پرداختند: اولين توصيه‌ام اين است كه هر كسي، در هر نقطه از شهر كه مي‌تواند، پرچم امام حسين (ع) را زنده نگه دارد. به نظرم جمعيت شركت كننده مهم نيست بلكه مهم اين چراغ است كه بايد روشن نگه داشته شود. نكته بعدي اين است كه نسبت به شناساندن فرهنگ حسيني در خانه و خانواده و محله‌مان تلاش كنيم. حتي در آپارتمان‌ها هم مي‌‌توانيم پرچم امام حسين(ع) نصب كنيم و حسيني‌وارتر رفتار كنيم. هر چند كه خود مردم نيز در اين زمينه‌ها بسيار فعال‌ و مشتاق‌ هستند. بر اساس آمار، امسال تعداد مبلغاني كه از طريق سازمان ساماندهي شده‌اند با توجه به كمبود بودجه شديد سال جاري، نسبت به سال گذشته رشد 20 درصد داشته است.

وي مهمترين پيام انقلاب اسلامي را ولايت‌مداري عنوان كرد و گفت: دست از ولايت برنداريم و كوتاه نياييم. كساني هستند كه خيلي كارها مي‌كنند تا اعتقادات مردم كمرنگ و سست شود و در نتيجه دوباره رابطه مردم و حكومت غرب بطور مستقيم برقرار شود، اما بايد گفت كه نظام سلطه غرب تعريف خودش را دارد. بنابراين نبايد اعتقادات ما خوراك تبليغاتي غرب شود.

نام‌ گذاری‌ امام حسین(ع)

 

روایت‌های‌ فراوانی‌ كه‌ هم‌ از طریق‌ اهل‌ سنت‌ و هم‌ در منابع‌ شیعه‌ ذكر شده‌،تصریح‌ دارند كه‌ نام‌گذاری‌ این‌ مولود مبارك‌ به‌ وسیله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ كه‌ البته‌ در برخی‌ از آنها چنین‌ آمده‌ كه‌ حضرت‌ فرموده‌اند: این‌ نام‌ گذاری‌ به‌ دستور جبرئیل‌ و در نقل ‌دیگر به‌ دستور خداوند بوده‌ است‌. به‌ چند نمونه‌ توجه‌ كنید: الف‌) «ذخائر العقبی‌» از اسماء بنت‌ عُمیس‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ زهرا(س) فرزندبزرگوارش‌، حسن‌(ع) را به‌ خانه‌ من‌ آورد، درست‌ همین‌ لحظه‌ پیامبر اكرم‌(ص) تشریف ‌آوردند و فرمود: ای‌ اسماء! فرزندم‌ را بیاور امام حسن‌(ع) را در پارچه‌ای‌ زرد رنگ‌ نهاده‌بودم‌ و به‌ حضور مباركش‌ بردم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: مگر به‌ شما نگفتم‌ كودك‌ را در پارچه‌ زرد رنگ‌ نپیچید. بلافاصله‌ كودك‌ را در پارچه‌ سفیدی‌ گذاشتم‌ و به‌ حضورش‌ بردم‌. رسول‌ خدا(ص) كودك‌ را از من‌ گرفت‌ و در گوش‌ راست‌ او اذان‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌. آن‌ گاه‌ از علی‌(ع) پرسیدند: این‌ فرزند را چه‌ نامیده‌اید؟ علی‌(ع) گفت‌: من‌ بر شما پیشی‌ نمی‌گیرم‌، رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاری‌ او، بر خدا سبقت‌ نمی‌جویم‌. در این‌ هنگام‌ جبرئیل‌ نازل‌ شد و گفت‌: ای‌ محمد! پروردگار سلام‌ می‌رساند و می‌فرماید:موقعیت‌ علی‌ در نزد تو، مانند منزلت‌ هارون‌ به‌ موسی‌ است‌؛ با این‌ تفاوت‌ كه‌ پیامبری‌پس‌ از تو مبعوث‌ نمی‌شود، اسم‌ فرزند را حسن‌ نام‌ گذاری‌ كن‌. پس‌ از یك‌ سال‌ امامحسین(ع) متولد شد. پیامبر اكرم‌(ص) به‌ خانه‌ اسماء آمد و جریان‌ را آن‌ سان‌ كه‌ بیان‌كردیم‌، به‌ وی‌ گفت‌ و قصه‌ نام‌ گذاری‌ را متذكر شد تا آن‌ جا كه‌ «جبرئیل‌» گفت‌: نام‌ این‌كودك‌ را حسین بگذار. مشابه‌ همین‌ حدیث‌ در منابع‌ شیعه‌ ذكر شده‌ است‌. ب‌) مرحوم‌ صدوق‌ با اسناد خودش‌ از امام رضا(ع) و ایشان‌ هم‌ از پدران‌ بزرگوارش‌ از امام زین‌ العابدین‌ از اسماء بنت‌ عمیس‌ روایت‌ كرده‌ كه‌ وقتی‌ امام حسین(ع) به‌ دنیا آمدند رسول‌ خدا(ص) به‌ علی‌(ع) فرمودند: «اسم‌ فرزندت‌ را چه‌ گذاشتی‌؟» علی‌(ع) گفتند: من‌ در نام‌ گذاری‌ او از شما پیشی‌نمی‌گیرم‌... رسول‌ خدا(ص) فرمود: من‌ هم‌ در نام‌ گذاری‌ او از خدا پیشی‌ نمی‌گیرم‌. آن‌ گاه‌جبرئیل‌ فرود آمد و گفت‌: ای‌ محمد خدای‌ علی‌ اعلی‌ به‌ تو سلام‌ می‌رساند و می‌گوید:جایگاه‌ علی‌ نزد تو همانند جایگاه‌ هارون‌ نسبت‌ به‌ موسی‌ است‌ و این‌ فرزند را به‌ اسم ‌فرزند هارون‌ نام‌ گذاری‌ كن‌. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: اسم‌ پسر هارون‌ چه‌ بوده‌؟ جبرئیل‌گفت‌: شبیر. رسول‌ خدا(ص) فرمودند: زبان‌ من‌ عربی‌ است‌ و جبرئیل‌ در جواب‌ گفت‌: نام‌ او را حسین بگذار...» البته‌ روایات‌ با این‌ مضمون‌ فراوان‌ نقل‌ شده‌ چه‌ در كتاب‌های‌ اهل‌ سنت‌ و چه ‌شیعه‌، گرچه‌ برخی‌ مطالب‌ دیگر در تعدادی‌ از آن‌ روایات‌ وجود دارد كه‌ قابل‌ بحث ‌می‌باشد، ولی‌ آن‌ چه‌ از مجموع‌ این‌ روایات‌ برمی‌ آید این‌ كه‌ نام‌ گذاری‌ این‌ مولود شریف ‌به‌ وسیله‌ رسول‌ خدا(ص) بوده‌ و ایشان‌ هم‌ به‌ امر خداوند این‌ كار را انجام‌ داده‌اند. كمتر دیده‌ شده‌ و یا شاید سابقه‌ نداشه‌ باشد كه‌ نام‌ گذاری‌ كسی‌ با این‌ ترتیب‌ و تشریفات‌ خاص‌ و الهی‌ انجام‌ گرفته‌ باشد و این‌ نشان‌ از عظمت‌ و بزرگی‌ این‌ وجود مقدس‌ دارد.

وصيت نامه امام حسين (ع)

« بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسين‌بي‌علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي‌دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت مي‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان‌ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. »
امام در وصيت نامه‌اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
« من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته‌ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علي‌بن‌ابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني‌اميه حکم کند که او بهترين حاکم است.
و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر او توکل مي‌کنم و برگشتم به سوي اوست. »

اعمال ماه محرم

چرا محرم؟!

پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.

اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.

اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)

شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:

«وقتي محرم فرا مي‌رسيد، پدرم خندان ديده نمي‌شد، حزن و اندوه تا پايان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)

همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره‌ عاشورا مي‌فرمايد:

«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه‌اش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

اعمال شب اول ماه محرم

1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره‌ توحيد خوانده شود.

در فضيلت اين نماز چنين آمده است:

«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)

2ـ احياي اين شب.(6)

3ـ نيايش و دعا.(7)

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت مي‌كند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو مي‌خواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.

روز دوم محرم

در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)

روز سوم محرم

از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

روز چهارم محرم

بي‌نتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

روز نهم محرم

تاسوعاي حسيني، روز محاصره‌ امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)

اعمال شب عاشورا

1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:

چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحيد خوانده مي‌شود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)

2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)

3ـ دعا و نيايش. (15)

عاشورا

روز عاشورا

1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:

هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواسته‌هايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)

2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)

3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)

4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)

5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)

6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)

7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)

روز دوازدهم محرم

ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

روز بيست و يكم محرم

1ـ روزه‌ اين روز مطلوب است. (23)

دعاهای تأثیر گذار امام حسین (ع) در کربلا

 


در نگاه عوام امام حسین (علیه السلام) مظهر شجاعت، ایثار و نماد جهاد در راه خدا هستند و در این طریق نه تنها از جان و مال خویش گذشتند بلکه خانواده خود را نیز به قربانگاه بردند تا عمق فاجعه نمایان‌تر شود. اما شاید آنچه کم‌تر مورد توجه قرار گرفته است معنویت بالا و روح عبادتی است که در کربلا موج می‌زند. امام حسین (علیه السلام) نه تنها سرور شهیدان، بلکه اسوه عرفان و تجلی والای انسان کامل هستند. دعاهای ایشان پیش از وقوع حادثه دهشتناک کربلا و در زمان حضور در مقابل یزید و یزیدیان به خوبی روح بلند و ملکوتی امام و یارانشان را به تصویر می‌کشد.


کربلا

خوف و خشیت از حضرت حق در کلمات امام حسین (علیه السلام) به خوبی دیده می‌شود. سید بن طاوس عباراتی بسیار عارفانه را از سرور و سالار شهیدان گزارش کرده است که گواهی بر صدق این دعوی می‌باشد:

«بار الها! از تو توفیق هدایت‌یافتگان، اعمال تقواپیشگان، خلوص توبه‌کنندگان، آهنگ جدی صابران، پرهیز ترسایان، جویندگی دانشوران، زینت پارسایان و بیم ناله‌کنندگان را می‌طلبم تا ـ ای خدا! ـ از تو بیم برم، بیمی که مرا از نافرمانی‌های تو بازدارد و تا از تو فرمان برم، آن‌چنانکه شایسته کرامتت گردم و تا از بیم تو، پاک و صمیمی، به تو برگردم (و توبه کنم) و تا از محبتت، در خلوص توبه، برای تو زلال شوم و تا از حسن ظنی که به تو دارم، در همه کارهایم بر تو توکل نمایم؛ چه پاکی و منزهی ای آفریدگار نور! (آری) پاک و منزه است خدای بزرگوار و او را می‌ستایم».[1]

این کلمات از لسان فردی بیرون آمده است که سید جوانان اهل بهشت می‌باشد. فردی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دیدنشان شاد می‌گشتند و بی‌تاب دیدارشان بودند. امام حسین (علیه السلام) حضور حق را در لحظه لحظه زندگی حس می‌نمودند و از خداوند یکتا استمرار این حال زیبا را طلب می‌کردند تا به ما بیاموزند بندگی کردن و عبودیت حقیقتی را.

روز عاشورا، روز آزمون و تحقق دوباره «جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا» بود. روزی بود که هر انسان پاکدلی با یادآوری‌اش طریق حق را می‌شناسد و هر انسان خفته‌ای بیش از پیش به خواب غفلت می‌رود. امام حسین (علیه السلام) بی هیچ واهمه‌ای پای در صحرای کربلا نهادند و بی هیچ هراسی در مقابل دشمن ایستادگی نمودند. لحظه لحظه این ماجرا درسی است برای تمامی عمر، درسی که ارزش قربانی شدن و اسارت کشیدن را داشت و روزی را رقم زد که تا ابد خون گریستن برایش کم خواهد بود.

روح امام حسین (علیه السلام) و یارانشان آنقدر بلند بود که در هنگامه نبرد نیز یاد خدا را فراموش نکرده و برای اقامه نماز از دشمن امان می‌طلبند. دشمن در ابتدا به ایشان اجازه نمی‌داد تا آنکه ندای اذان امام (علیه السلام) در آسمان کربلا طنین‌انداز شد و پس از اذان روی به عمر بن سعد کرده و فریاد زدند: «وای بر تو ای عمر بن سعد! آیا آیین‌های اسلام را از یاد برده‌ای؟! چرا دست از جنگ نمی‌کشی تا نماز گزاریم و سپس دوباره به جنگ بازگردیم؟!»

اوج این رویداد با شکوه در روز عاشوراست. روح عبادت در این روز در میان لشکریان امام (علیه السلام) موج می‌زند. هر کس در خیمه خویش روی به سوی خدایش کرده و استقامت در راه حق و توفیق جهاد در راه خدا و حفظ جان امامش را از خداوند خواستار است. زمزمه خدا تمام صحرا را پر کرده بود و هیچ جنبنده‌ای به خود جسارت نمی‌داد این ارواح بی‌تاب برای دیدار حق را از حال خویش خارج سازد. امام حسین (علیه السلام) در سپیده‌دم روز دهم محرم با یاران خویش نماز گزاردند و سپس رو به آنان گفتند: «خدا به شما [شهید] شدن شما اجازه داد؛ بر شما باد صبر و پایداری».[2]

در آن هنگام که سپاه دشمن (برای نبرد) بر حسین (علیه السلام) روی آورد؛ امام (علیه السلام) دست نیاز به سوی حق دراز کرده و فرمودند: «بار الها! در هر اندوهی تکیه‌گاه منی و در هر سختی، امید من می‌باشی، در هر حادثه ناگواری که بر من می‌آید، پشت و پناه و ذخیره منی؛ چه بسا غمی که در آن دل، ناتوان و چاره، نایاب و دوست، خوار و دشمن، شاد می‌شد و من، آن را به درگاهت آورده، به تو شکوه کردم، تا از جز تو بریده، تنها به تو روی آورده باشم و تو گشایش دادی و آن را از من راندی؛ پس تو دارنده هر نعمت و صاحب هر نیکی و مقصد اعلای هر خواسته‌ای».[3]

امام حسین

واقعه‌ای که حتی شنیدن حقایقش جان بسیاری را ربوده است و امام (علیه السلام) از حقیقت امر و آنچه در پیش بود خبر داشتند. شهادت یاران، بی‌حرمتی به خاندان آل رسول (صلی الله علیه و آله)، تشنگی کودکان و اسارت خانواده بی‌شک قلب امام (علیه السلام) را به درد می‌آورد. امامی که پرده غیب به رویشان گشوده بود و با اختیار خویش پای در صحرا گذاشته بودند.

در این میان تنها چیزی که می‌توانست آرامبخش جان باشد یاد خدا و همراهی او در شرایط سخت بود. امام حسین (علیه السلام) با این دعا نه تنها به یاران و همراهان خویش بلکه به تمامی جهانیان آموختند که جز خدا به هیچ کس نباید توکل جست و جز راه حق، طریقی را نباید پیموند.

در آن هنگام که سپاه دشمن (برای نبرد) بر حسین (علیه السلام) روی آورد؛ امام (علیه السلام) دست نیاز به سوی حق دراز کرده و فرمودند: «بار الها! در هر اندوهی تکیه‌گاه منی و در هر سختی، امید من می‌باشی، در هر حادثه ناگواری که بر من می‌آید، پشت و پناه و ذخیره منی؛ چه بسا غمی که در آن دل، ناتوان و چاره، نایاب و دوست، خوار و دشمن، شاد می‌شد و من، آن را به درگاهت آورده، به تو شکوه کردم، تا از جز تو بریده، تنها به تو روی آورده باشم و تو گشایش دادی و آن را از من راندی؛ پس تو دارنده هر نعمت و صاحب هر نیکی و مقصد اعلای هر خواسته‌ای»

روح امام حسین (علیه السلام) و یارانشان آنقدر بلند بود که در هنگامه نبرد نیز یاد خدا را فراموش نکرده و برای اقامه نماز از دشمن امان می‌طلبند. دشمن در ابتدا به ایشان اجازه نمی‌داد تا آنکه ندای اذان امام (علیه السلام) در آسمان کربلا طنین‌انداز شد و پس از اذان روی به عمر بن سعد کرده و فریاد زدند: «وای بر تو ای عمر بن سعد! آیا آیین‌های اسلام را از یاد برده‌ای؟! چرا دست از جنگ نمی‌کشی تا نماز گزاریم و سپس دوباره به جنگ بازگردیم؟!»
در روایتی آمده است که امام (علیه السلام) به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله فرمودند: «جلو بایستید تا نماز ظهر را ادا کنم». آنان پیش ایستادند و امام (علیه السلام) در جماعتِ حدود نیمی از اصحاب خویش، نماز را نماز خوف گزاردند.[4]

آری امام حسین (علیه السلام) برای احیای دین رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) قیام کرده بودند و نماز ستون دین اسلام بود. ایشان از هر فرصتی برای یادآوری اسلام و احکام آن استفاده می‌کردند ولی چه سود که قلب دشمنان امام (علیه السلام) آنچنان زنگارگرفته بود که هیچ سخن حقی را نمی‌شنید و هیچ عمل درستی را نمی‌دید.

امام حسین (علیه السلام) اسوه شجاع‌دلان و الگوی عبادت‌پیشگان هستند. دعاهای ایشان بهترین راه برای شناخت حق و درسی است برای اینکه خدا را چگونه باید صدا کرد. ادب دعا در بند بند ادعیه ایشان موج می‌زند. دعای عرفه، عشرات و دعاهای حضرت در هنگام درگیری با دشمنان اسلام بهترین یادگارهایی است که اکنون در دست هستند تا بتوان از طریق آنان راه صحیح بندگی کردن را آموخت و به سوی حق گام برداشت

روز دوم محرّم، نماد پایداری

 

کربلا


آفتاب محرم برمی آید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند. سرخی بیرق ایستادگی از گلدسته ی دست ها بالا می رود و در باد به حرکت در می آید. عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک به تماشا می نشیند. عقربه زمان روی نقطه پنجم عشق قفل می شود. خواب ها از چشم های خسته می گریزد و حسینیه سینه ها سیاه پوش می شود. آری محرم شده و انتظار لباس های مشکی به سر آمده است.


این شب ها باید به سوگ نشست. هر شب به سوگ ستاره ای از آسمان حسین(علیه السلام). هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا یعنی امام حسین (علیه السلام) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضه آنان با مرکز شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است.

در روز ورود حضرت حسین علیه السلام به كربلا اختلاف است ولی صحیح ترین اقوال آن است كه ورود آن عزیز به كربلا در روز دوم محرم الحرام سال شصت و یكم هجرت بوده است

روز دوم محرم، روز ورود کاروانیان به کربلا

در روز ورود حضرت حسین علیه السلام به كربلا اختلاف است ولی صحیح ترین اقوال آن است كه ورود آن عزیز به كربلا در روز دوم محرم الحرام سال شصت و یكم هجرت بوده است.

روز دوم، نماد پایداری است. اباعبدالله الحسین(علیه السلام) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامه راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. او آموزگار بزرگ پایداری است.

دومین روز از محرم است و کربلا می رود تا درهای عشق را به سمت بهشت بگشاید. می رود تا پذیرای کاروانی از نور باشد؛ کاروانی به رنگ خورشید، کاروانی از تبار آسمان و از طایفه ی پیغمبر.

کاروان از راه رسید! صدای بانک جرس در نینوا پیچید.

کاروانی کوچک، در صحرایی سوخته به پیش می رود؛ صحرایی که نسیمش هم سوزناک است و از زمینش بلا می روید.

این کاروانِ کوچک، تنها در آغوش مرگ خیمه خواهد زد و اهل آن، تنها در لباس سرخ، حاجی خواهند شد. و چه زیباست رقیه در این لباس احرام.

کاروان وارد سرزمینی عجیب شد. زینب (علیها السلام) با جلال و عظمت وصف ناپذیری و در حلقه جوانان بنی هاشم کنار قلب تپنده خود ایستاده است.

اینک این تو و این کربلا؛ در این آزمون حیرانی و در این ابتلای عظیم، کجا خواهی ایستاد؟ در صف حسین(علیه السلام) یا یزید؟

حضرت نام سرزمین را پرسید. گفتند نام اینجا «عقر» است. دوباره پرسید آیا نام دیگری ندارد. گفتند به اینجا «نینوا» نیز می‌گویند. نام دیگری هم دارد که «کربلا»ست. امام با شنیدن این نام شروع به گریستن کرد. خواهر علت را جویا شد. فرمود: زینب جان؛ این موضع کرب و بلا و محنت است. فرود سپس فرمود: فرود آئید كه اینجا منزل و محل خیام ما است، و این زمین جای ریختن خون ما است. و در این مكان واقع خواهد شد قبرهای ما. (برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی) حضرت به آسمان نگاه کرد و فرمود: «اّلّلهُمَّ اِنّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلآءِ»

در روایت دیگری نیز آمده است هنگامی که به امام (علیه السلام) گفتند نام اینجا کربلاست حضرت خاک آنجا را بویید و گریست و فرمود : «ام‌سلمه مرا خبر داد که روزی جبرئیل نزد رسول خدا بود و من تو را نزد او بردم و تو گریه می‌کردی. پیامبر تو را گرفت و در دامن نشاند. جبرئیل گفت: آیا او را دوست داری؟ پیامبر فرمود: آری. جبرئیل عرض کرد: امت تو او را می کشند. سپس خاک کربلا را به پیامبر نشان داد. والله این همان خاک است»

و بزم کوفیان آغاز شد، چه نیک، به استقبال کاروانیان آمدند و چه خوب، رسم مهمان نوازی را به جا آوردند؛ مهمانی که خود، فرا خوانده بودند.

اینک این تو و این کربلا؛ در این آزمون حیرانی و در این ابتلای عظیم، کجا خواهی ایستاد؟ در صف حسین(علیه السلام) یا یزید؟

سازمان تبليغات اسلامي  شهرستان مهاباد موج جديد جنايات اسرائيل در غزه را محكوم كرد

 

سازمان تبليغات اسلامي مهاباد با صدور بيانيه‌اي شروع موج جديد جنايات اخير رژيم صهيونيستي در خصوص به شهادت رساندن مردان، زنان وكودكان مظلوم غزه را، كه در ايام خونبار محرم، يادآور مظلوميت شهداي كربلاست، شديداً محكوم كرد.

به‌گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي شهرستان مهاباد ، در اين بيانيه آمده است:

اين روزها با آغاز ايام خونبار محرم‌الحرام كه يادآور مظلوميت شهداي كربلاست، بار ديگر سرزمين فلسطين شاهد صحنه‌هاي دردناك به شهادت‌ رسيدن مردم بي‌دفاع ، زنان و كودكان بي‌پناه است. دست‌هاي آلوده‌ جنايتكاران صهيونيستي در استمرار كشتار ملت ستمديده و آزاده‌ فلسطين با پشتيباني همه‌جانبه غرب، مرد و زن و پير و جوان و حتي اطفال معصوم را به خاك و خون مي‌كشد، خانه‌هايشان را بر سرشان خراب مي‌كند و نونهالان را در برابر ديدگان پدر و مادر به رگبار مي‌بندد و به شهادت مي‌رساند.

اين جنايات در دنياي به اصطلاح متمدني صورت مي‌گيرد كه مقابل اين وحشي‌گري‌ها و ددمنشي‌هاي رژيم اشغالگر قدس، دم فرو بسته به تماشا نشسته‌ و با سكوت خود راه را براي جنايات اين رژيم مخوف هموار ساخته‌‌اند. اينك فلسطين سرزمين پاك و مقدس پيامبران الهي و ملت بي‌پناهش همه روزه شاهد تجاوز و تعدي جنايتكاران رژيم غاصب اسرائيل است لكن مقاومت ملت آزاده فلسطين ناقوس مرگ اشغالگران را به صدا در آورده است. حماسه‌آفرينان دلاور فلسطيني در پرتو مشعلي كه انقلاب اسلامي ايران فراراهشان نهاده است، هيچگاه اجازه نخواهند داد نور اميد به نجات فلسطين در دل‌هاي آزادگان و مسلمانان جهان خاموش گردد.

جنايات رژيم صهيونيستي در غزه و به‌خاك و خون كشيدن مردان، زنان و كودكان بي‌گناه براي هميشه در انديشه انسان‌هاي آزاده خواهد ماند. بي‌شك اين كشتار وحشيانه و خون‌ريزي‌هاي ددمنشانه با واكنش كوبنده‌اي از سوي ملت مظلوم و ستمديده فلسطين و ديگر آزاديخواهان جهان پاسخ داده خواهد شد.

ملت مسلمان ايران به ویژه مردم غیور کرد، ضمن محكوم كردن جنايت تازه‌ي رژيم غاصب اسرائيل در به شهادت رساندن غيرنظاميان و زنان و كودكان مظلوم غزه، از امت واحده اسلامي مي‌خواهد تا وضعيت جديد و حساس منطقه را بيش از پيش درك نموده و براي رفع مصائبي كه بر ملت مظلوم فلسطين مي‌رود، اهتمام ورزند. همچنين لازم است تا دولتمردان كشورهاي اسلامي نيز با تحريم‌هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي رژيم صهيونيستي، اين غده سرطاني را در منطقه به انزوا و استيصال بكشانند.

مسلم ‏بن عقیل كیست؟

 

مسلم بن عقیل


روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاك به دیگران هم، پاكى و ایمان مى‏آموزد. صداقت و فداكارى ایثارگران در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. حماسه‏هاى جهاد و شهادت مردان بزرگ اسلام، مجاهد ساز و شهید پرور است. عظمت انسانى چهره‏هاى پرفروغ تاریخ خونبار ما اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدفهایى والاتر از خوردن و خوابیدن اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى‏جویند. انسانهاى نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.


«مسلم بن عقیل‏» یكى از این چهره‏هاست. شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداكار راه حق، یاد آور همه خوبیها، رشادتها و جوانمردیهاست;

حماسه مسلم‏بن عقیل در كوفه، پیش درآمدى بر نهضت عظیم عاشورا بود; و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت‏سیدالشهدا علیه‏السلام و سفیر انقلاب كربلا و پیشمرگ حماسه تاریخ‏ساز و جاویدان عاشورا بود.

چهره ای تابناک بر جبین خاندان ابوطالب

در میان جوانان برومند «بنى‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یكى از چهره‏هاى تابناك و شخصیت هاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على علیه السلام و دومین فرزند ابوطالب بود. در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است:

ابوطالب: - طالب - عقیل - مسلم - جعفر - على - حسین بن على .

مسلم‏بن عقیل، برادرزاده امیرالمۆمنین علیه السلام و پسر عموى حسین ‏بن على علیه السلام بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى كه شخصیت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد.

شناسنامه مسلم را، پیش از آن كه از نیاكان و سرزمین وقبیله جستجو كنیم، باید در فكر، عمل و زندگانى‏اش بیابیم; این بهترین معرف مسلم است

از آغاز كودكى، در میان جوانان بنى‏هاشم بخصوص در كنار امام حسن و امام حسین علیهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درس هاى حماسه و ایثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و مسلم، شاخه‏اى پربار از این اصل و تبار بود; و بنا به اصل وراثت،خصلتهاى برجسته را از نیاكان خود به ارث برده بود. (اشاره است‏ به سخن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در فتح مكه سال 8 هجرى كه فرمودند: «اگر همه مردم از نسل ابوطالب بودند، همه شجاع مى‏بودند.»)

مسلم در زمان حضرت امیر علیه السلام نوجوانى رشید و پاك بود كه به افتخار دامادى آن حضرت نایل شد و با یكى از دختران امام به نام «رقیه‏» ازدواج كرد. این وصلت‏بر میزان فضیلت هاى مسلم افزود و او را بیشتر در محور «حق‏» و در خدمت نظام الهى آن حضرت در دوران خلافتش قرار داد.

شناسنامه مسلم را، پیش از آن كه از نیاكان و سرزمین وقبیله جستجو كنیم، باید در فكر، عمل و زندگانى‏اش بیابیم; این بهترین معرف مسلم است.

مسلم، در دوران خلافت امام على علیه السلام در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس‏ از شهادت آن امام، هرگز از حق كه در خاندان او و امامت ‏دو فرزندش، حسنین علیهما السلام تجسم پیدا كرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاكش را بر این آستان فدا كرد.

دودمانى كه مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى كه شخصیت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد

شجاعت و شهامت

علامه مجلسی در مورد شجاعت مسلم بن عقیل می نویسد: مسلم بن عقیل در میان هم سن و سالان خویش به شجاعت و سخاوت مشهور و به کثرت دانش و خرد شناخته شده بود.

مسلم از دیدگاه پیامبر اکرم

شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت می کند که علی بن ابی طالب علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: آیا شما عقیل را دوست داری؟! فرمودند: آری ، من عقیل را از دو جهت دوست دارم؛

اول: عقیل را برای وجود خودش دوست می دارم.

دوم: به جهت این که ابوطالب او را دوست داشت، دوستش می دارم. فرزند همین عقیل در راه دوستی فرزند تو فدا می شود و چشمان مۆمنین برای او گریان خواهد شد و ملائکه بر او درود می فرستند.

آنـگـاه رسـول خـدا صلی الله علیه و آله گـریـسـت به طورى كه اشك بر سینه مبارکشان جارى شـد؛ و سـپـس فـرمودند: خدایا، از آنچه پس از من بر سر خاندانم مى آید به تو شكایت مى كنم.

عزاداری روشن و عزاداری تیره

 

امام حسین


حادثه عاشورا به حدی جانگداز است که بر آن می گرییم و اولیای دین به ما دستور عزاداری داده اند؛ اما می دانیم که این حزن و اندوهی که داریم مانند عزاداری های دنیایی، تیره و بی ارزش نیست بلکه از نوع عزاداری روشن و سفید است.


تذکر سید بن طاووس بر شاد بودن حادثه کربلا

سید بن طاووس (ره) در مقدمه کتابی که درباره وقایع کشته شدن سید الشهداء علیه السلام نگاشته و نام آن را لهوف نهاده، می نویسد که مناسب است درباره حادثه کربلا به خاطر این نعمت عظیمى كه نصیب این رادمردان الهى شده، لباس خوشحالى بپوشیم و مباركباد بگوییم اما ما برای پیروى از دستورهاى قرآن و سنّت برای عزاداری به خاطر مصیبت جانگداز فق

چه موقع خدا قهرش می گیرد؟

یا رب نکند به زخمم آگاه کنی

این گمشده را دوباره گمراه کنی

افتاده ام از پا نکند دستم را از دامن اهل بیت کوتاه کنی


قیامت

بر اساس فرمایش قرآن كریم خداوند صاحب فضل و رحمت است: رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَة «انعام 147» پروردگار شما صاحب رحمتى گسترده است‏. خداوند بندگان و مخلوقات خود را دوست دارد چنانچه یكی از اسمای الهی اسم شریف محب می باشد؛ چنین خدایی به هیچ عنوان برای بندگان خود قهر نمی كند مگر اینكه بنده خود این چنین بخواهد، خدواند سبحان مبرا از قهر و غضب است بلكه بالعكس رحمت واسعه خدای تبارك و تعالی تمامی موجودات را فرا گرفته، چنین موجودی كه عین رحمت و رحمه للعالمین است به یقین قهر و غضب (به معنی مصطلح) در مورد ذات حضرت حق صدق نمی كند.

قهر و غضب یا عفو خداوند؟!

هم قهر لازم است و هم عفو، ماشین هم ترمز و هم گاز دارد، هم بادام تلخ و هم بادام شیرین داریم. درتمام دنیا هم زندان هست و هم تشویق. در مواردی مهر کارساز است و در مواردی مهر ضرر دارد. ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان.

اصل قرآن بررحم است ولی در جایی می فرماید که بر ستمکار رحم نکنید. خدا وجود زن را لطیف خلق کرده است و وجود لطیف به درد قضاوت نمی خورد. زیرا قاضی نیاز به خشونت دارد ولی زن نمی تواند اینها را تحمل کند و تحت عواطف است.

انسان نباید مایوس بشود. فردی پرده ی کعبه را گرفته بود و می گفت که ای خدا من را ببخش البته می دانم که من را نمی بخشی. می گفت که من جزو لشکر عمر سعد هستم. حضرت فرمود: گناه یأس تو از شرکت در لشگر یزید بیشتر است. اسلام بن بست ندارد. مثلا من می خواهم افطاری بدهم ولی مشکلات زیادی دارم. اگر خدا بداند که او راست می گوید ثواب آن افطاری را به او می دهد.

منظور از قهر الهی چیست؟

قهر و غضب در انسان حالتى است كه در اثر عوامل مخصوصى به فرد عارض مى‏شود و آن توأم با تأثر و تغییر حالت است. می دانیم كه ذات بارى تعالى ثابت و نا متغیر است. پس باید دید مراد از غضب خدا كه در بسیارى از آیات آمده است چیست؟

اثر گناه دوری از رحمت واسعه خداوند است وقتی بنده ای از بندگان خداوند از دستور حضرت حق سرپیچی می كند اثرش دوری از رحمت خداست نه اینكه خداوند خود بخواهد بر آن فرد غضب كند بلكه اثر گناه دوری فرد از رحمت واسعه الهی است

شخصی در مورد ایه وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى (81 /طه) از امام باقر علیه السلام سوال کرد که منظور از غضب خدا چیست؟

حضرت در جواب ایشان فرمودند : غضب خدا همان عقاب الهی است ( که آثار گناهان خود شخص می باشد ) و هرکس که بگوید خدا از حالتی به حالت دیگر تغییر کرده است صفت مخلوق را به خداوند نسبت داده است. ( اصول کافی / ج1 / ص110)

در تفاسیر نیز ذیل آیه شریفه 39 سوره فاطر به این مطلب اشاره شده است: این نكته نیز لازم به یادآورى است كه خشم و غضب در مورد پروردگار نه به آن معنى است كه در مورد انسانها مى‏باشد، زیرا خشم در انسان یك نوع هیجان و برافروختگى درونى است كه سرچشمه حركات تند و شدید و خشن مى‏شود، و نیروهاى وجود انسان را براى دفاع، یا گرفتن انتقام، بسیج مى‏كند، ولى در مورد پروردگار هیچ یك از این مفاهیم كه از آثار موجودات متغیر و ممكن است وجود ندارد، بلكه خشم الهى به معنى برچیدن دامنه رحمت و دریغ داشتن لطف از كسانى است كه مرتكب اعمال زشتى شده‏اند. (تفسیر نمونه / ج18 / ص284)

یادمان باشد آن چه که از خداوند به ما می رسند نعمت است و قهر و غضب الهی نتیجه اعمال خودمان است.

قیامت

 

چه موقع خدا قهرش می گیرد؟

وَ قالُوا لَن تَمَسَّنا النّارُ اِلّا اَیّامًا مَعدُودَهً قُل اَتَّخَذتُم عِندَاللهِ عَهدًا فَلَن یُخلِفَ اللهَ عَهدَهُ اَم تَقُولُنَ عَلی اللهِ ما لا تَعلَمُونَ ( آیه 80 سوره بقره )

و یهود گفتند جز چند روزی محدود هرگز آتش دوزخ به ما نخواهد رسید، بگو آیا پیمانی از نزد خدا گرفته اید که البته خداوند هرگز خلاف پیمان خود نمی کند، یا اینکه بر خداوند چیزی را نسبت می دهید که به آن علم ندارید؟

یکی از مهمترین عواملی که باعث شد قوم یهود به غضب خداوند گرفتار شود این موضوع بود که آنها نژاد یهود را نژاد برتر و بهشت را در انحصار خود می دانستند و بر این عقیده بودند که اگر ما گناهکار هم باشیم عذاب نمی شویم و اگر هم عذاب شویم مدت آن بسیار محدود است، چون ما یهودی هستیم و خداوند این قوم را برتر از باقی قوم ها قرار داده و برای این قوم در روز جزا ارزش و امتیاز قائل است.

اما خداوند در قرآن کریم بر این طرز فکر غلط آنها خط قرمزی می کشد و می فرماید همه در برابر قانون خداوند در روز جزا یکسانند و خداوند برای هیچ قومی تبعیض قائل نیست. و وعده و پیمانی برای نجات قومی خاص نداده است.

کسانی که فکر می کنند با قومیت و نژادشان می توانند وارد بهشت شوند مورد غضب خداوند هستند، چون خداوند را محکوم به تبعیض نژادی می کنند و در توهم و خیالی باطل به سر می برند، چرا که عاقبت به خیری ایمان و عمل صالح است نه قومیت و نژاد.

سوال مهم؛ آیا ما در تفکراتمان این خرافه را نداریم؟؟؟

(ما مسلمانها به جهنم نمی رویم و اگر هم برویم بعد از مدتی محدود خارج می شویم چون از امت رسول خدا هستیم!!!) ناآگاهی از معرف دینی و قرآن سبب نسبت دادن خرافات به دین است.

پس بدانیم که امتیاز طلبی و قوم برتر بینی آرزوی خام و خیالی باطل است و کسانی که با این تفکرات زندگی می کنند مغضوب خداوند هستند، چرا که بهشت به قومیت کسی داده نمی شود، بلکه ایمان به خدا و انجام عمل صالح لازم است.

کسانی که به بهانه مسلمان بودن نسبت به دستورات خدا بی تفاوتند و امید این را دارند که روز جزا به خاطر نژادشان وارد بهشت می‌شوند، بدانند که مورد غضب خداوند هستند و بد جزایی در انتظار آنهاست.

تقوا

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: در نزد خداوند متعال تو از سرخ پوست و سیاه پوست بهتر نیستی، جز آنکه از او در تقوا برتر باشی. ( اصول کافی جلد 2 )

و یاد کنید آنگاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم و گفتیم دستوراتی که به شما داده ایم محکم بگیرید و گوش دهید و عمل کنید اما آنان گفتند شنیدیم و نافرمانی کردند.( آیه 93 سوره بقره)

بی تفاوتی نسبت به دستورات خدا

اما دومین عاملی که باعث شد قوم یهود به غضب خداوند گرفتار شود کم ارزش شمردن و بی تفاوتی آنها نسبت به دستورات خدا در تورات بود، خداوند برای اینکه این قوم از اهمیت و ارزش تورات کتاب آسمانی که به آنها هدیه داده بود را گوش زد کند، کوه طور را از جا کند و بالای سر آنها برد و از آنان پیمان گرفت که باید با قدرت و عزمی جزم دستورات او را اجرا کنند اما آنان بعد از این واقعه به تنها چیزی که اهمیت ندادند دستورات خدا در تورات بود.

و کتاب خدا را متروک کردند، از این رو خداوند آنها را لعن کرد و آنها به غضب خدا گرفتار شدند.

آیا ما از انحرافات و اشتباهات قوم یهود (نژاد پرستی و متروک کردن کتاب آسمانی) عبرت می گیریم یا ما هم روزی به حسرتی که آنان دچار شدند، دچار می شویم؟؟؟

در قرآن داریم: اگر شما نیکوکار باشید رحمت خدا شامل حال شما می شود. گاهی افرادی غم دیگران برایشان مهم نیست، این فرد نیکوکار نیست. کسی که خیرخواهی می کند، خدا دست فرزند او را در حوادثی می گیرد.

دومین عاملی که باعث شد قوم یهود به غضب خداوند گرفتار شود کم ارزش شمردن و بی تفاوتی آنها نسبت به دستورات خدا در تورات بود، خداوند برای اینکه این قوم از اهمیت و ارزش تورات کتاب آسمانی که به آنها هدیه داده بود را گوش زد کند، کوه طور را از جا کند و بالای سر آنها برد و از آنان پیمان گرفت که باید با قدرت و عزمی جزم دستورات او را اجرا کنند اما آنان بعد از این واقعه به تنها چیزی که اهمیت ندادند دستورات خدا در تورات بود

همه چیز در زندگی به هم ربط دارد!

در زندگی همه چیز به یکدیگر ربط دارد. یک زمانی شما می توانید کاری بکنید ولی نمی کنید و می گویید که به من ربطی ندارد، این نیکوکاری نیست. کسی که چاه می کند اول خودش در آن می افتد. ما باید قلب مان را درست کنیم. در قرآن خدا تا پنج مورد مثل خورشید و ماه و... قسم خورده است ولی در مورد خودسازی یازده قسم خورده است که اگر خودت را پاکسازی کردی، رستگار می شوی.

ما باورنمی کنیم که بخشی از تلخی ها بخاطر خودمان است یعنی من ندادم و خدا از من گرفت. در قرآن نمونه های زیادی داریم. باغی میوه های زیادی داشت و صاحب باغ مقداری از آنرا به فقرا می داد. صاحب باغ فوت کرد و بچه های باغبان برای اینکه به فقرا میوه ندهند دیوار کشیدند تا آنها را سحر بچینند ولی صبح که آمدند دیدند که باغ خاکستر شده است .ارحم ترحم: رحم کنید تا به شما رحم کنند.

نتیجه اینكه:

قهر و غضب با معنی مصطلح در عرف ما انسان ها متفاوت است، غضب در انسان توأم با تغییر و تحول در اخلاق و رفتار انسان می شود اما در خداوند چون تغییر و تحول و تاثیر و تاثر معنی ندارد به معنی عقاب الهی است، عقاب الهی نیز همان آثار گناهان خود شخص است؛ هر گناهی كه انسان مرتكب می شود اثر خاصی دارد كه در وجود و روح او می گذارد این اثر عقوبت الهی است كه متصف به قهر الهی می شود همچنانكه در این دنیا برخی اعمال آثار بدی بر وجود انسان می گذارند. می دانیم كه فرو بردن سوزن در چشم مساوی است با كوری و تاریكی كه اثر فرو رفتن سوزن در چشم كوری است، در این جا نیز اثر گناه دوری از رحمت واسعه خداوند است وقتی بنده ای از بندگان خداوند از دستور حضرت حق سرپیچی می كند اثرش دوری از رحمت خداست نه اینكه خداوند خود بخواهد بر آن فرد غضب كند بلكه اثر گناه دوری فرد از رحمت واسعه الهی است.

فضیلت و برکات تسبیحات حضرت فاطمه علیهاالسلام


امام صادق علیه السلام فرمود : هر کس بعد از نماز واجب، پیش از آنکه پاهاى خود را جفت کند (قبل از به هم خوردن حالت جلوس تشهد و سلام)، تسبیح فاطمه زهراعلیهاالسلام بگوید، خداوند او را مى آمرزد.

ذکر

خداى مهربان، پس از بیان بزرگ ترین نعمت الهى، یعنى رسالت پیامبر عظیم الشأن اسلام که مردم را با تعلیم و تزکیه به راه صحیح هدایت مى کند، مى فرماید: «فَاذْکرُونِى أَذْکرْکمْ وَ اشْکرُوا لِى وَ لَا تَکفُرُونِ »؛ 1 «پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. و شکر مرا گویید و (در برابر نعمتهایم) کفران نکنید

بدیهى است که منظور از این آیه، وجود یک حالت عاطفى میان خدا و بندگان نیست، آن گونه که در میان انسانها معمول است که به همدیگر مى گویند: «به یاد ما باشید تا به یاد شما باشیم»؛ بلکه اشاره به یک اصل تربیتى و تکوینى است. «به یاد من باشید» یعنى به یاد ذات پاکى که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است، باشید و بدین وسیله روح و جان خود را پاک و آماده پذیرش رحمت پروردگار سازید. توجه به این ذات پاک، بنده را در فعالیتهایش مخلص تر، متحدتر و نیرومندتر مى سازد. 2

منظور از «ذکر خدا» تنها یادآورى به زبان نیست، بلکه منظور این است که بنده با تمام دل و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشد؛ توجهى که انسان را از گناه باز مى دارد و به اطاعت از دستورات او دعوت مى کند.

در ذیل این آیه، محمّد بن مسلم از امام باقرعلیه السلام روایت کرده است که فرمود: «تَسْبِیحُ فاطِمَةَعلیهاالسلام مِنْ ذِکرِ اللَّهِ الْکثِیرِ الَّذِى قال اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ «فَاذْکرُونِى أَذْکرْکمْ»؛ 3 تسبیح فاطمه علیهاالسلام از [اقسام ] ذکر بسیار است که خدا [به آن دستور داده و] فرموده است که به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. »

از این حدیث چنین استنباط مى شود که تسبیح حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام، مصداقى از ذکر کثیر خدا است. شاید منظور این باشد که گفتن تسبیح فاطمه علیهاالسلام اگر همراه با توجّه قلبى باشد، مصداق ذکر کثیر است.

در حدیثى از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است: «مَنْ باتَ عَلى تَسْبِیحِ فاطِمَةَعلیهاالسلام کانَ مِنَ «الذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیراً وَالذَّاکراتِ»؛ 4 کسى که با تسبیح فاطمه علیهاالسلام بخوابد، از [مصادیق این آیه شریفه که مى فرماید:] «مردان و زنانى که خدا را فراوان یاد مى کنند» مى باشد. »

4. قرآن کریم مى فرماید: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْکرُوا اللَّهَ ذِکرًا کثِیرًا وَ سَبِّحُوهُ بُکرَةً وَ أَصِیلاً »؛ 5 «اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را بسیار یاد کنید، و صبح و شام او را تسبیح گویید. »

امام باقرعلیه السلام روایت کرده است که فرمود: «تَسْبِیحُ فاطِمَةَعلیهاالسلام مِنْ ذِکرِ اللَّهِ الْکثِیرِ الَّذِى قال اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ «فَاذْکرُونِى أَذْکرْکمْ»؛ تسبیح فاطمه علیهاالسلام از [اقسام ] ذکر بسیار است که خدا [به آن دستور داده و] فرموده است که به یاد من باشید تا به یاد شما باشم »

اسماعیل بن عمار مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم که حدّ و اندازه ذکر کثیر (ذکر بسیار) که خداوند در قرآن فرموده است، چقدر است؟

فرمود: «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وآله عَلَّمَ فاطِمَةَعلیهاالسلام اَنْ تُکبِّرَ اَرْبَعاً وَثَلاثِینَ تَکبِیرَةً وَتُسَبِّحَ ثَلاثاً وَثَلاثِینَ تَسْبِیحَةً وَتُحَمِّدَ ثَلاثاً وَثَلاثِینَ تَحْمِیدَةً فَاِذا فَعَلْتَ ذَلِک بِاللَّیلِ مَرَّةً وَبِالنَّهارِ مَرَّةً فَقَدْ ذَکرْتَ اللَّهَ ذِکراً کثِیراً؛ 6 رسول خداصلى الله علیه وآله به فاطمه علیهاالسلام یاد داد که 34 بار تکبیر، 33 بار تسبیح و 33 بار تحمید بگوید. پس اگر تو یک بار شب و یک بار روز این کار را انجام دهى، در حقیقت خدا را با ذکر بسیار یاد کرده اى. »

البته باید توجه داشت که منظور از ذکر بسیار این نیست که شخصى آن را به زبان بگوید، ولى در صحنه زندگى یادى از خدا نکند و مرتکب گناه شود؛ بلکه همان گونه که در گذشته اشاره شد، منظور از ذکر کثیر آن است که بنده در همه حال به یاد خدا باشد و هرگز او را فراموش نکند. تسبیح فاطمه علیهاالسلام نیز در مرحله لفظ و ذکر زبانى از مصادیق ذکر کثیر است که خود مقدمه ذکر قلبى و به یاد خدا بودن است و آن نیز مقدمه انجام وظایف بندگى و ترک معصیت مى باشد.

حضرت فاطمه

 

فضیلت تسبیح فاطمه زهراعلیهاالسلام

در خاتمه براى تکمیل مطلب، نظر خوانندگان عزیز را به چند حدیث درباره اهمیت تسبیح فاطمه زهراعلیهاالسلام جلب مى کنیم:

1. از امیر مۆمنان على علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «فَوَ اللَّهِ ما تَرَکتُهُنَّ مُنْذُ عَلَّمَنِیهِنَّ رَسُولُ اللَّهِ؛ به خدا سوگند! از آن روزى که رسول خدا آن ذکرها را به من یاد داده است، هیچ گاه آنها را ترک نکرده ام. »

شخصى پرسید: حتّى در شبهاى جنگ صفین هم ترک نکرده اى؟! فرمود: «نَعَمْ وَلا لَیلَةَ صِفَّینِ؛ آرى! حتى در شبهاى جنگ صفین هم ترک نکرده ام. » 7

2. از امام باقرعلیه السلام روایت شده است: «ما عُبِدَ اللَّهُ بِشَیى ءٍ مِنَ التَّحْمِیدِ اَفْضَلَ مِنْ تَسْبِیحِ فاطِمَةَعلیهاالسلام وَلَوْ کانَ شَیى ءٌ اَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ فاطِمَةَعلیهاالسلام؛ 8 از جهت حمد و ذکر، خدا با چیزى بهتر از تسبیح حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام عبادت نشده است. اگر عملى بهتر از آن بود، پیامبر خدا آن را به زهراعلیهاالسلام عطا مى کرد. »

رسول خداصلى الله علیه وآله به فاطمه علیهاالسلام یاد داد که 34 بار تکبیر، 33 بار تسبیح و 33 بار تحمید بگوید. پس اگر تو یک بار شب و یک بار روز این کار را انجام دهى، در حقیقت خدا را با ذکر بسیار یاد کرده اى

3. در روایت دیگرى از آن حضرت نقل شده است: «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فاطِمَةَعلیهاالسلام ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ وَهِىَ مِائَةٌ بِالّلِسانِ وَاَلْفٌ فِى الْمِیزانِ وَتَطْرُدُ الشَّیطانَ وَتُرْضِىَ الرَّحْمانَ؛ 9هر کس تسبیح حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام را بگوید و بعد از آن استغفار نماید، بخشیده مى شود. و آن در زبان صد ذکر است؛ ولى در میزان اعمال هزار به حساب مى آید. شیطان را دور مى کند و خدا را راضى مى نماید. »

4. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «مَنْ سَبَّحَ اللَّهَ فِى دُبُرِ الْفَرِیضَةِ تَسْبِیحَ فاطِمَةَ الْمِائَةَ مَرَّةً وَاَتْبَعَها بِلا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مَرَّةً غُفِرَ لَهُ؛ 10 هر کس پس از نماز واجب، با تسبیح فاطمه علیهاالسلام صد بار به تسبیح خدا بپردازد، و به دنبال آن یک بار «لا اِلهَ اِلَّا اللَّه» بگوید، آمرزیده مى شود. »

5. در حدیث دیگرى از آن حضرت روایت شده است: «تَسْبِیحُ فاطِمَةَعلیهاالسلام فِى کلِّ یوْمٍ فِى دُبُرِ کلِّ صَلاةٍ اَحَبُّ اِلَى اللَّهِ مِنْ صَلاةِ اَلْفِ رَکعَةٍ فِى کلِّ یوْمٍ؛ 11 تسبیح فاطمه زهرا هر روز بعد از هر نماز، از هزار رکعت نماز در هر روز، نزد خدا محبوب تر است. »

6. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِعلیهاالسلام فِى دُبُرِ الْفَرِیضَةِ قَبْلَ اَنْ یثْنِىَ رِجْلَیهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ؛ 12 هر کس بعد از نماز واجب، پیش از آنکه پاهاى خود را جفت کند (قبل از به هم خوردن حالت جلوس تشهد و سلام)، تسبیح فاطمه زهراعلیهاالسلام بگوید، خداوند او را مى آمرزد. »

از این احادیث معلوم مى شود که گفتن تسبیح حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام ارزش فوق العاده اى دارد و بهترین زمان گفتن آن، بعد از نماز واجب، بدون فاصله و پیش از به هم خوردن حالت نماز مى باشد.

پی نوشت ها:

1) بقره/152.

2) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 585.

3) وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملى (محمّد بن حسن)، با تصحیح عبد الرحیم ربانى شیرازى، احیاء التراث العربى، بیروت، چاپ چهارم، 1391 ه. ق، ج 6، ص 441.

4) وسائل الشیعه، ج 4، ابواب تعقیب، باب 11، ص 1023، ح 4.

5) احزاب/41 و 42.

6) مستدرک الوسائل، محدث نورى، چاپ مۆسسه آل البیت، قم، چاپ اول، 1408 ه. ق، ج 5، ص 37.

7) فاطمه تجلیگاه انوار آفرینش، سید مجتبى برهانى، انتشارات بیت الاحزان، قم، چاپ اوّل، 1385 ش، ج 1، ص 373 و 374؛ به نقل از احقاق الحق، ج 10، ص 278.

8) وسائل الشیعه، ج 4، ابواب تعقیب، باب 9، ص 1024، ح 1.

9) همان، باب 8، ص 1023، ح 3.

10) همان، باب 7، ص 1021، ح 3.

11) همان، باب 9، ص 1024، ح 2.

12) همان، باب 7، ص 1022، ح 4.

دوباره محرم

 

به محرمی دیگر می رسیم.
دوباره دلهای عاشق روانه
کربلا میشه و دوباره چشمه های اشک بر گونه ها جاری.

محرم آمد و دل بی قرار كربلا شد

محرم آمد و این دل گرفتار بلا شد

محرم بوی­ عشق و بوی ایمان می­ دهد باز

محرم بوی هفتاد و دو قربان می­ دهد باز

محرم امد و یاد حسین بر دل نشسته

كه از داغش دوباره قلب این عالم شكسته

محرم آمد و من یاد عباس می­كنم باز

لب­ عطشان مولا را من احساس­ می ­كنم باز

به یاد آن دو دستی كه از پیكر جدا شد

به یاد نازنین اكبر كه بهر دین فدا شد

و قطعه­ قطعه شد قاسم ­تنش ­از ضرب شمشیر

گلوی اصغر ششماهه پاره از دم تیر

سكینه از عطش در خیمه­ گاه غمگین و نالان

رسان یك قطره آبی برایش ای عموجان

محرم امد و رنگ عزا عالم گرفته

زمین و اسمان را زین مصیبت غم گرفته

الهی درد دردمندان دوا كن

دل شیعه ز بند غم «رها» كن

بهروز رها

محرم ماه پيروزي خون بر شمشير

محرم راز دل بلاجويان و حرم مصفاي اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولايت ، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقايق شيدايي و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و ناداني است.

محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردي، ماه ظلم ستيزي و مبارزه با تبعيض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهي از منکر و جميع منکرات است. سلام بر حسين سيد و سالار شهيدان ، سيد اولياء و شقايق سرخ روئيده در نينوا و سلام بر حسين نور ديده بندگان خدا ، گلبوته سرخ باغستان سبز توحيد، عطيه بزرگ سرمدي و راهنماي راه رشد و شرف و فضيلت و هدف. سلام بر حسين که دليري و آزادگي از قامت بلندش روئيد و عشق از نامش حرمت يافت.

سلام بر حسين سالار همه ناشران عقيده و جهاد و سلام برحسين سرو بلند و آزادي و معرفت که از ذلت بيزار است و عاشق آزادي است. حسين (ع ) عاشورا را آفريد و عاشورا حسينيان زمانه را، حسين خود را در بلا افکند تا ولا و ولايت به معنا بنشيند «البلاء للولا» با خون حسين تفسير شد و مسجدالاقصي و کعبه هدي با خون حسين بقا يافت.

حسين(ع ) چون کتابي بي شيرازه، جسمش را به دم تيغ جباران سپرد تا شيرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسين (ع) با خون خود عدالت، مظلوميت و عبوديت را عاشقانه تعبير کرد. حسين (ع) همه را به تلاش و مبارزه براي دستيابي به حقيقت زندگي فرا خواند, چرا که پيام کربلا و عاشورا پيام حريت، عدالت، عزت و سرافرازي است و نبايد اين اهداف بزرگ در مکتب حسين فراموش شود. اگر اين اهداف ناديده گرفته شود فلسفه عزاداري و به تبع آن راه حسين(ع) فراموش خواهد شد. حسين بر ما آموخت که چگونه، عقيده را پاس بداريم. او راه جاودانگي معنوي و مردي را از راه درست و اصولي ترسيم کرد. پس بر او سلام باد. اکنون آغاز سال 1428 هجري قمري را پيش رو داريم، سال قمري با هجرت پر برکت رسول اکرم معنا يافت و مبدأ تاريخ اسلام شد اگر پيامبر در مکه مي ماند چيزي از اسلام باقي نمي ماند، ولي سال قمري که با هجرت پيامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزيزان و خاندان رسول اکرم (ص) رنگ شد و از آن پس سال قمري براي مسلمان راستين جز با اندوهي جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کي باشد که خونخواه اين خون "ثارالله" بپا خيزد و جهاني را به عدل بيارايد.

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا سلام الله عليها را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. امام حسين " ع "هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شرکت داشت.

پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح " صلح امام حسن (ع) با معاويه حاکم شام " با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از کوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (که به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الکندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد ) بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت.

در آن دوران 10 ساله که معاويه بر حکومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يکي از معترضين سرسخت سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در کشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي که از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در اين حال حسين بن علي (ع) يکي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حکومتي که از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت که از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء که فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع کرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد که به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مکه هجرت کرد و در پي نامه نگاري هاي کوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به کوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان کوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ کوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مکه به سوي عراق حرکت کرد.

پيمان شکني کوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا که همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي کوفه مي رفت، پيش از رسيدن به کوفه در سرزمين «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و کشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.

خون او تفسيراين اسرار کرد ملت خوابيده را بيدار کرد اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداکاري بودند . آنان که در رکاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند , جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مکه در طول راه به وي پيوستند , برخي هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. کساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌که آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول کشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مکه، 23 روز در بين راه مکه تا کربلا و 8 روز در کربلا از 2 تا 10 محرم) السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک

شيعيان در بزرگداشت شهداي کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به يکي از بزرگان اين نهضت جاويدان مي دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه.

روز سوم محرم عمر بن سعد به سرپرستى چهار هزار سواره از کوفه حرکت کرد و در نينوا وارد شد بمجرد ورود به عروة بن قيس دستور داد حضور حسين ع رفته سؤال کند براى چه مقصودى به اين سرزمين وارد شدى و هدف شما چيست؟ عروه از همان عده بود که دعوت نامه براى حسين (ع) نوشته بود بهمين مناسبت از انجام امريه پسر سعد خوددارى کرده و بالاخره عمربن سعد بهر يک از رؤسائى که به آن حضرت نامه نوشته بودند همين امريه را نمود. ليکن تيرش بخطا خورده و غرضش عملى نشد و تنها کسى که براى اين کار پيش قدم شد کثير بن عبد اللَّه شعبى است که سوارى دلاور و از هيچ چيزى رو گردان نبود براى شرفيابى حضور اقدس پيشنهاد داده و گفت من بجانب حسين خواهم رفت و هر گاه دستور باشد مى‏توانم او را ناگهان بقتل برسانم.

عمر گفت نمى‏خواهم او را بقتل آورى بلکه مأموريت تو آنست که پيش وى رفته و بپرسى براى چه هدفى بدين صوب آمده.

کثير طبق مأموريت به سمت خيام طاهرات (خيمه هاي کاروان امام حسين(ع)) حرکت کرد ابو ثمامه صائدى بمجردى که او را ديد به حضرت ابا عبد اللَّه عرضه داشت اينک بدترين و خونريزترين مردم روى زمين بجانب شما مى‏آيد آنگاه به طرف او توجه کرده چون نزديک خيام طاهرات رسيد گفت هر گاه مى‏خواهى بحضور اقدس حسينى شرفياب شوى شمشيرت را بمن بده گفت سوگند بخدا چنين کارى نخواهم کرد و مناسب هم نميدانم و من فرستاده اي بيش نيستم اگر حاضر شديد سخن مرا بپذيريد مأموريتم را انجام ميدهم و گر نه بازمى‏گردم ابو ثمامه گفت هر گاه حاضر نمى‏شوى شمشيرت را بمن بدهى اجازه بده تا وقتى مشغول ابراز مأموريت هستي من قائمه شمشير ترا بدست بگيرم گفت هيچ گاه بدان دست پيدا نخواهى کرد(يعني هرگز).

ابو ثمامه گفت اکنون مأموريتت را بمن بگو تا بحضور مبارک(امام حسين(ع ))عرضه بدارم و من ترا براى‏ آنکه آدم بدکار و خونريزى هستي اجازه نميدهم با اين حال بحضور مبارک (امام حسين(ع)) شرفياب شوى، کثير متغير شده و بيکديگر ناسزا گفتند و باز گشت و پيش‏آمد را باطلاع پسر سعد رسانيد.پسر سعد قرة بن قيس حنظلى را بحضور خوانده و گفت واى بر تو بدون چون و چرا بحضور مبارک حسينى شرفياب شده سبب آمدن او را باين سرزمين جويا شو.

قره بر حسب امر بجانب خيام طاهرات روان شد بمجردى که حسين (ع) او را ديد از ياران خود پرسيد آيا اين مرد را مى‏شناسيد؟

حبيب بن مظاهر بعرض رسانيد آرى اين مرد پسر خواهر ما و از مردم حنظله تميم است و من کاملا با او آشنائى دارم و او را آدمى راستگو ميدانم و خيال نمى‏کردم جزء ياران پسر زياد باشد خلاصه قرة بن قيس وارد شد و سلام کرد و خواسته پسر سعد را بعرض مبارک رسانيد.

حضرت فرمود سبب نزول من آن بوده که همشهريهاى شما دعوت نامه‏ها براى من نوشتند و مرا باين سرزمين دعوت کردند اينک هر گاه از آمدن من اکراه داريد باز ميگردم.(شايد امام حسين(ع) با بيان اين جمله قصد اثبات ظالم بودن ابن زياد را براي اطرافيان او داشته چرا که در ادامه ميخوانيم که ابن زياد بعد از خواندن نامه عمربن سعد جمله اي ميگويد که به وضوح بيانگر ظالم بودن ابن زياد است)

حبيب در بازگشت قرة بن قيس با وى ملاقات کرد و گفت واى بر تو چگونه از يارى اين مرد که خداى متعال ترا ببرکت وجود پدرانش هدايت کرده و لباس بزرگوارى بر اندام تو پوشانيده دست بر- ميدارى و بجانب مردم ستمگر بازمى‏گردى؟ پاسخ داد من اينک مأمورم بايد بروم نتيجه مأموريتم را معروض بدارم آنگاه در کار خود انديشه خواهم کرد.

قره پيش پسر سعد آمده نتيجه را بازگفت پسر سعد اظهار داشت اميد است خداى متعال مرا به نبرد با او دچار نفرمايد آنگاه نامه ذيل را به پسر زياد نوشت.

به نام خدا به مجردى که در برابر حسين فرود آمدم رسولى فرستادم تا از هدف او اطلاع حاصل کرده و بدانم براى چه بصوب عراق آمده در نتيجه معلوم شد مردم عراق او را باين صوب دعوت کرده و او طبق درخواست نامبردگان بسرزمين عراق وارد شده و اضافه کرده: هر گاه از آمدن من ناراحتيد و رأيتان برگشته بمحل خود بازگشت خواهم کرد.

اين نامه را براى پسر زياد فرستاد. حسان عبسى مى‏گويد من در حضور پسر زياد بودم نامه پسر سعد رسيد وى پس از مطالعه نامه او گفت «الان که چنگالهاى کينه ما بر گردن او فرورفته آرزومند است که رهائى پيدا کند خيال نابجائى است و راه فرارى ندارد» آنگاه اين نامه را به پسر سعد نوشت:

نامه تو به ما رسيد و مضمون آن را ملاحظه کرديم اينک پس از رسيد اين نامه بحسين پيشنهاد کن او و يارانش با يزيد بيعت کنند و اگر براى انجام اين خواسته اقدام کردند و به بيعت يزيد درآمدند ما پس از اين در باره آنها انديشه خواهيم کرد.

به مناسبت روز كتاب و كتاب خوانی

 

میتوان فضل و معرفت انسان را از اندازه گرایش و عشق او به کتاب و کتابخوانی میزان کرد و میتوان از این محک گوهر آدمیان عیار گرفت.

 

هر روز رسانه ای و فرهنگ پروری به جمع فرهنگ سازان جهان اندیشه راه میابد، اما هرگز قدر و منزلت کتاب رو به کاهش نمیگراید و غباری بر آیینه خورشید کتاب نمینشیند. گشت و گذار در هیچ صحرایی به اندازه گرداندن دیده بر روی برگهای کتاب طراوت بخش نیست. و به حق که میان حق و باطل فاصله همان قدر است که میان گشودن و بستن کتاب.

اگر باز جویی خطا از صواب **** نیابی یکی همنشین چون کتاب

به کتاب اهمیت بدهیم
کتاب میراثی ماندگار، پدیده ای باشکوه و با ارزش و عنصری رشد افرین و روشنگر در پهنه زندگی بشر است. افتخار ما نیز در این است که فرهنگ باورهای دینی ما – یعنی آیین مقدس اسلام – مبتنی بر ارزش بینش و دانش و ارجمندی کتاب و نگارش است و خداوند منان معجزه ابدی آخرین و محبوب ترین فرستاده اش را یک کتاب قرار داده است.قرآن کریم سرامد همه کتابهای عظیم است. همچنین پیشینه فرهنگی ما و شمار کتابها و کتابخانه ها در عصر شکوفایی تمدن اسلامی و اهتمام دانشمندان اسلامی و ایرانی در پدید آوردن آثار ارزشمند جهانی، همه و همه ناظر بر اهمیت کتاب و کتابخوانی است.

وظیفه همه افراد فرهیخته و همه نهادهای فرهنگی کشور است که در اشاعه، گسترش و تقویت هرچه بیشتر مسأله کتاب و کتابخوانی اهتمام ورزند و در یک کلام، همه درد آشنایان و دل اگاهان به منظور بسیج همگانی برای گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی بپا خیزند تا هنگام خجسته ای پیش آید که در آن، (کتاب) همه جا، برای همه کس و در همه وقت به وفور یافت شود و مطرح باشد و هیچ کس در هیچ جا بهانه ای برای کتاب نخواندن نداشته باشد.

جایگاه کتاب در فرهنگ و حاکمیت اسلامی
اسلام، دین اندیشه و معرفت، دین دانش و کتاب و معنویت است. چنانکه میتوان گفت اصولاً ایین اسمانی ما، پرچمدار کتاب و کتابخوانی در زمین است اندکی تأمل و کاوش در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام، این حقیقت را به روشنی مینمایاند.

ما وارثان نظام گرانبها، فرهنگ پویا و تمدن والای اسلامی، تا چه میزان باید به برخورداری از آثار مکتوب، فزایندگی کتاب و گستردگی کتابخوانی، دل خوش بداریم و بر خود ببالیم؟

مقام معظم رهبری با استناد به تاریخ، از حضور خجسته و پرتو افشانیهای آثار گرانسنگ اسلامی یاد میکند و با اشاره به اشتیاق و اقبال غیر مسلمانان از بهره وری از این گنجینه های شکوهمند، خاطر نشان میسازد که جاذبه شور انگیز کتاب و بالندگی دانش و فرهنگ و کتابخوانی از آغازین سالهای حیات فرخنده اسلام، چنان دامنه گسترده ای یافت که تأثیر آن تا قرنها تداوم داشت.

ما امروز میخواهیم آن حکومت و آن نظام و آن تمدن را در کشورمان پیدا و محقق کنیم پس باید به کتاب اهمیت بدهیم.

کتاب و تحول فرهنگی:
بی تردید پیرایش فرهنگ از زواید زیان آور، آرایش فرهنگ پاکی و خلوص و گسترش فرهنگ در همه سطوح و برای تمام اقشار، نیاز به تلاش و همبستگی فراوان دارد و کتاب میتواند در عرصه و میدان بخوبی به کار گرفته شود و کارایی خود را به نیکی به منصه ظهور و بروز برساند.

در تحول فرهنگی جامعه مطمعئناً نیاز به آن است که ما در باب فرهنگی و علوم و معارف بشری، هم ارتقاء فرهنگی پیدا میکنیم، هم شمول فرهنگی و هم خلوص فرهنگی، یعنی خالص کردن فرهنگ اسلامی و ایرانی خود از چیزهایی که زاید و مضر است. بلا شک معارف کنونی که در اختیار ماست بخاطر ضعف و انحطاط فرهنگی در طول دوره های اخیر دچار آن بودیم با برخی زواید مضر همراه است که بایستی فرهنگ ملت ما که بر پایه های اسلامی و بینش اسلامی هم متکی است از آن استخلاص شود این سه چیز برای تحول فرهنگی جامعه لازم است: رقاء فرهنگی، خلوص فرهنگی، شمول فرهنگی، ... هوشمندی و با فرهنگ بودن، حقاً بایستی به همه قشرها و به همه مردم گسترش پیدا کند، و این تلاش و مجاهدت لازم دارد.

سرگذشت کتاب در گذشته و حال کشور:
کتاب و مطبوعات در طول سالیان دراز، سرگذشتی پر فراز و نشیب داشته اند. در روزگار سیاه طاغوت در حالی که افکار و اندیشه های الحادی بسادگی زمینه انتشار میافتند، نشر آثار و مفاهیم اسلامی به شدت تحت کنترل رژیم بود، ولی سر انجام به برکت پیروزی انقلاب اسلامی و تحقق شعارهای اسلامی و تحقق شعارهای اصلی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، دنیای مطبوعات هم از عطیه الهی آزادی بهره مند گردید. بدیهی است که همه فرهیختگان و آزادگان این آزادی را مبارک میدانندو خجسته میخوانند، اما به همان اندازه هم روشن استکه هرگاه کسانی بخواهند موذیانه از گسترش عظیم آثار مکتوب سوء استفاده کنند و به بهانه بهره وری از آزادی، آزادانه دست به دسیسه بازی و توطئه سازی بزنند و مجری سیاستها و نیات پلید دشمنان شوند و همسو با آنان تیشه بر ریشه اصول بنیادین باورهای اسلامی و انقلابی ملت مسلمان ایران بزنند، همه آزادیخواهان و آزاد اندیشان آنها را طرد خواهند کرد.

نقش بر جسته کتاب:
نقش برجسته، والا، حساس و سازنده کتاب در پویشهای تکامل آفرین فردی و اجتماعی ناشی از گستردگی روح ارزشی دانش و بینش و ابهت و اهمیت فرهنگ مکتوب در تاریخ بشری است، و به راستی سزاوار نیست چنین عنصر مهمی را بدست فراموشی و یا کم توجهی بسپاریم.

در اهمیت عنصر کتاب برای تکامل جامعه انسانی همین بس که تمامی ادیان آسمانی و رجال بزرگ تاریخ بشری، از طریق کتاب جاودانه مانده اند و روابط فرهنگی جامعه بشری نیز از پوشش کتاب و مبادلات فرهنگی تقویت شده است .

اسناد ارزشمند تاریخ :
اگر چه گفتن و بازگفتن از همه شگفتیهای انقلاب اسلامی و عظمتهای این دوره تاریخی تلاش مطلوبی در راه ماندگار سازی حماسه های بزرگ این روزگار است اما دفاع مقدس ما در رویارویی با حق ستیزان و متجاوزان و متجاوزان و باطل گرایان نقطه عظیم و برجسته و روشنی در این میان است. هرچند ابعاد جنگ تحمیلی به تمامی در کتابها ثبت نشده و عظمتهای توصیف ناپذیرش به بیان نیامده، با این همه تلاشهای ارزشمندی در این زمینه صورت گرفته است، به گونه ای که باید گفت مجموعه آثار ارائه شده در این زمینه، براستی اسناد ارزشمند تاریخ معاصرند.

آثار ماندگار:
یک کتاب خوب، ماندگار و تأثیر گذار، چگونه به یک اثر خاطر آفرین و ماندگار بدل میشود؟ یکی از مهم ترین ویژگیهای چنین آثاری، در نظر گرفتن این نکته مهم است که این گونه کتابها دست کم پاسخی به یکی از سوالها و یا نیازهای مخاطبان خود بدهند، پاسخی که با توجه به اولویتها، زیبا و متین و استوار و قانع کننده باشد. برای این که اثری ماندنی بشود. باید خوب باشد. آثار خوب میماند، در دلها جای میگیرند و کهنه نمیشوند. خوب هم که میگوییم یعنی پاسخ به یک سوال و یک نیاز باشد . خوب فقط معنایش این نیست که از لحاظ هنری خوب تنظیم شده باشد و خیلی عمیق باشد، بلکه ممکن است اینطور نباشد، لیکن پاسخی به یک نیاز باشد.

راستگو ترین ترازو:
در میان همه ابزارهای فرهنگی کتاب جایگاه ویژه ای دارد. تاریخ هیچ تمدنی خالی از کتاب و کتابت نبوده.میتوان کتاب را در کنار مبارک ترین پدیده های بشری – وبلکه الهی – نشاند.کتاب خاموش ترین آوازی است که در خانه های ما میپیچد و چه سرها را که به سامان میرساندو چه دلها را که به گرمی مینشاند. کتاب راستگو ترین ترازویی است که میتوان فرهیختگی اقوام را با ان سنجید و سبز ترین برگی است که جز به نسیم معرفت نمیرقصد.

پیر راه است برای سالکان
خرد ناب است برای عقل ورزان
آیینه شوق است برای سوخته دلان
پیشوای داناست برای راه گم کردگان
گنج روان است برای سودا گران
و همراه لایق است برای پیامبران

همه فرهنگها با کتاب آغاز میشوند، با کتاب میبالند و تجربه های خود را به کتاب میسپارند. از این میان اسلام بیشترین بهره را از کتاب برده است زیرا وحی احمدی و گرامی نامه قرآن از مشرق برگ و قلم درخشیدن گرفت و معجزه سترگ محمد (ص) در میان سطرهای کتاب صورت پذیرفت.

سوگواری برای سیدالشهدا ، چرا؟

 

سوگواري براي سيدالشهدا ، چرا؟

جهان آفرینش دارای قوانینی است که آن قوانین را آفریننده ی جهان وضع نموده است. آفریننده ای که حکیم است و هیچ کاری را بیهوده و بدون حکمت انجام نداده است.

در سراسر این جهان که می نگریم چیزی جز عظمت و بزرگی خالق نمی بینیم. قوانینی که وضع کرده و سنتهائی که قرار داده، هیچکدام دارای کمترین نقص و نارسائی نیست و دانشمندان و اندیشه وران در تحلیل و کشف علل این قوانین در تکاپو می باشند. به رمز و راز برخی از این پدیده ها پی می برند ولی در تحلیل بسیاری از اسرار آفرینش و رموز هستی ناتوان می مانند.

یکی از قوانین ثابت شده ی در جهان، قانون جاذبه است. احدی در ثابت بودن این مطلب تردیدی ندارد. یا اینکه آب در 100 درجه ی سانتی گراد به جوش می آید. این قوانین و اصول تغییر ناپذیر و بدیهی به نظر می آیند.

همانگونه که نظام طبیعی جهان بر پایه ی قوانین وضع شده از طرف خالق جهان استوار است، این آفریننده ی دانا و توانا ارزشهای این جهان را هم مشخص نموده است.

یعنی هموست که در کنار وضع و ایجاد قوانین حاکم بر طبیعت، ارزشهای مطلوب را هم مقرر می نماید. به همین دلیل، همانطور که نمی توانیم در برابر این فورمولها و برنامه های طبیعی عالم آفرینش از قبیل به جوش آمدن آب در 100 درجه سانتی گراد، قانون نیوتن و ... چون و چرا کنیم، نمی توانیم در ارزشهای حاکم بر جهان هم تشکیک و تردید کنیم.

اینکه انسان در برابر امر و نهی الهی و در مقابل همه ی قوانین و ارزشها عالم خلقت تسلیم محض باشد را تعبد می گویند. تعبد در برابر خدا آن چیزی است از هر انسانی خواسته شده است. گاهی پذیرفتن این تعبد و بندگی آسان است و گاهی دشوار. مثلاً اینکه نماز صبح را باید حتماً دو رکعت بخوانیم امری تعبدی است. چون و چرا نمی شود کرد. ولی پذیرش این موضوع راحت است. معمولاً کسی در این امر که چرا نماز صبح باید حتماً دو رکعت باشد به تنازع و جدال برنمی خیزد.

اما پذیرش برخی از امور تعبدی کمی دشوارتر است. برای نمونه به داستان ابراهیم خلیل (ع) می توان اشاره کرد. با کدام عقل بشری می توان پذیرفت که پدری، فرزندش را از لب تیغ بگذراند و او را قربانی نماید؟ با چه منطقی می توان چنین عملی را توجیه کرد؟ چگونه می توان پذیرفت که فردی پس از سالها دعا و نیایش و در سن پیری فرزندی که خدا به او مرحمت کرده را در اوج عشق و علاقه ذبح کند؟ هیچ جوابی جز تعبد محض و تسلیم کامل در برابر خواست و مشیت الهی نمی تواند انسان را قانع کند.

عمده ی احکام فقهی تعبدی است. یعنی نمی توانیم به حکمت آن پی ببریم و صرفاً چون امر خداست باید نسبت به آن خاضع باشیم.

یکی از اموری که در روایات ما نسبت به آن تاکید و توصیه فراوانی صورت گرفته، بحث عزاداری سالار شهیدان و حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است. توجه به ساحت مقدس آن امام همام و توسل به ذیل عنایت آن بزرگوار و گریستن در مصائب ایشان از مسائلی است که به آن سفارش شده ایم.

بنابر روایات، اشک بر آن حضرت از ثواب بالایی برخوردار است. آنقدر که نمی توان تصور کرد.

سوگواري براي سيدالشهدا ، چرا؟

امام صادق(ع) می فرمایند:

و من ذکر الحسین عنده فخرج من عینه من الدموع مقدار زباب کان ثوابه علی الله عز و جل و لم یرض له بدون الجنة.

یعنی کسی که یادی از حضرت حسین بن علی نزدش بشود و از چشمش به مقدار بال مگس اشک خارج شود.اجراو برخداست و حقتعالی به کمتر از بهشت برای او راضی نیست. (1)

اینکه چرا گریستن بر سیدالشهداء بهشت را بر انسان واجب می کند از جمله امور تعبدی است و مثالها و نظائر آن در این مقاله ذکر شد. یک امری است که از جانب شارع مقدس و از سوی خدای حکیم مشخص شده است. همچنین زیارت آن حضرت از اجر و ثواب بالائی برخوردار است.

روایتی در کتاب شریف کامل الزیارت نقل شده که قبل از بیان آن روایت باید بگویم این کتاب در نهایت درجه ی اعتبار می باشد.

امام صادق(ع) به یکی از یارانشان به نام مسمع می فرمایند:

ای مسمع تو از اهل عراق هستی، آیا به زیارت قبر حسین(ع) می روی؟

عرض کردم: خیر، من نزد اهل بصره بوده و دشمنان ما از گروه ناصبی ها و غیر ایشان بسیار بوده و من در امان نیستم از اینکه حال من را نزد پسر سلیمان گزارش کنند.

در نتیجه او با من کاری کند که عبرت دیگران گردد لذا احتیاط کرده و به زیارت آن حضرت نمی روم.

حضرت به من فرمودند:

آیا یاد می کنی مصائبی را که برای آن جناب فراهم کرده و آزار و اذیت هایی که به حضرتش روا داشتند؟

عرض کردم: بلی.

حضرت فرمودند:

آیا به جزع و فزع می آیی؟

عرض کردم: بلی به خدا قسم و بخاطر یاد کردن مصائب آن بزرگوار چنان غمگین و حزین می شوم که اهل وعیالم اثر آن را در من مشاهده می کنند و چنان حالم دگرگون می شود که از خوردن طعام و غذا امتناع نموده و به وضوح علائم حزن و اندوه در صورتم نمایان می گردد.

حضرت فرمودند:

خدا رحمت کند اشک های تو را (یعنی خدا بواسطه این اشک ها تو را رحمت نماید)، بدان قطعاً تو از کسانی محسوب می شوی که به خاطر ما جزع نموده و به واسطه سرور و فرح ما مسرور گشته و بخاطر حزن ما محزون گردیده و بجهت خوف ما خائف بوده و هنگام مأمون بودن ما در امان هستند، توجه داشته باش حتماً و عن قریب هنگام مرگ، اجدادم را بالای سرت خواهی دید که به ملک الموت سفارش تو را خواهند نمود و بشارتی که به تو خواهند داد ، برتر و بالاتر از هر چیزی است. و خواهی دید که ملک الموت از مادر مهربان به فرزندش به تو مهربان تر و رحیم تر خواهد بود.

سوگواري براي سيدالشهدا ، چرا؟

و یا در جای دیگری از همین کتاب امام ششم حضرت صادق(ع) اینگونه می فرمایند:

روز قیامت منادی ندا می کند: شیعیان آل محمد در کجا هستند؟!

پس از میان مردم گردنهایی کشیده شده و افرادی بپا می خیرند که عدد آنها را غیر از حقتعالی کس دیگر نمی داند. سپس منادی ندا می کند: زوّار قبر حسین(ع) در کجا هستند؟!

خلق بسیاری به پا می خیزند.

پس به ایشان گفته می شود: دست هر کسی را که دوست دارید بگیرید و آنها را به بهشت ببرید، پس شخصی که جزء زائرین است هر کسی را که بخواهد گرفته و به بهشت می برد.

به هر حال این موارد از اختصاصاتی است که خداوند متعال به ولی خود امام حسین (ع) عطا فرموده وجای هیچگونه سوال و ابهامی هم در آن نیست چرا که هیچ فعلی از خدا بی حکمت و بیهوده صادر نمی شود و این مساله هم از این قاعده مستثنی نمی باشد.

همانگونه که امام حسین(ع) همه وجودش را برای خدا خرج کرد و در برابر خدا از همه دارائی اش گذشت و حاضر شد در خون خود بغلطد و شاهد پرپر شدن تک تک عزیزانش باشد، خدا هم برای حسین فاطمه، از همه چیز گذشت و عشق و محبت او را مایه ی نجات، اشک بر او را آمرزنده ی گناهان و زیارتش را وسیله ای برای تقرب به خود قرار داد.

امروز، نه تنها یاد و نام حسین(ع) در میان مردم از بین نرفته است بلکه روز به روز بر تعداد عاشقان حضرتش افزوده می شود و سوگوارانش بیش از پیش نسبت به تغطیم این امر که ازشعائر الهی است می کوشند.

البته مطلبی ناگفته نماند و آن اینکه اصل مهمی که هر فرد باید در ذهن خود داشته باشد، تقوای الهی است. اینگونه نیست که هر کسی، هر کاری بخواهد انجام بدهد و معصیت در وجود او ملکه شود و فکر کند با گفتن یک یا حسین آمرزیده خواهد شد!

بلکه اساسی ترین مساله ای که باید در نظر داشت تقوای الهی است. ملاک قبولی هر علمی پرهیزکاری و پارسائی و رعایت تقواست. همانگونه که قرآن هم به خوبی اشاره می کند. آنجا که می فرماید:

انما یتقبل الله من المتقین.

منحصراً اعمال انسانهای متقی پذیرفته خواهد شد.

خواستم در این مجال به تبیین جایگاه عزاداری بپردازم و با مهم جلوه دادن این عبادت بزرگ (عزاداری سالار شهیدان) شناخت خود را به مقام و مرتبت آن بیافزایم.

جایگاه والای سوره یاسین در قرآن و روایات


علت این که سوره مبارکه یاسین، قلب قرآن نامیده شده است این است که این سوره دارای مهمترین و اساسی ترین اصول اعتقادی و شاخه های منشعب از آن است .


یس

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر شریف المیزان می فرمایند: غرض این سوره بیان اصول سه گانه دین است، چیزى که هست نخست از مساءله نبوت شروع کرده، حال مردم را در قبول و رد دعوت انبیا بیان مى کند، و مى فرماید که: نتیجه دعوت حق انبیاء، احیاى مردم است ، و اینکه آنان در راه سعادت واقع شوند و حجت را بر مخالفین تمام کند، و به عبارت دیگر تکمیل هر دو دسته مردم است، عدّه اى را در طریق سعادت، و جمعى را در طریق شقاوت.

آنگاه این سوره بعد از بیان مسأله نبوت، منتقل مى شود به مسأله توحید، و آیاتى چند از نشانه هاى وحدانیت خدا را برمى شمارد، و سپس به مسأله معاد منتقل شده ، زنده شدن مردم را در قیامت براى گرفتن جزا، و جداسازى مجرمین از متقین را بیان نموده سپس سرانجام حال هر یک از این دو طایفه را توصیف مى کند.

و در آخر دوباره به همان مطلبى که آغاز کرده بود برگشته، خلاصه اى از اصول سه گانه را بیان، و بر آنها استدلال مى کند و سوره را ختم مى نماید.

و از آیات برجسته و بسیار علمى این سوره آیه ((انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون فسبحان الّذى بیده ملکوت کل شى ء و الیه ترجعون )) است، پس این سوره شأنى عظیم دارد، چون هم متعرض ‍ اصول سه گانه است و هم شاخه هایى که از آن اصول منشعب مى شود.( ترجمه تفسیر المیزان ، ج 17 ، ص 89)

امام صادق علیه السّلام مى‏فرمود: هر چیزى قلبى دارد، و قلب قرآن سوره‏ یاسین‏ است، هر کس آن را پیش از خواب و یا در روز پیش از فرا رسیدن شب تلاوت کند، در آن روز از گروهى که در پناه خداوند و روزى آنان مقرر شده است خواهد بود، و اگر کسى شب هنگام پیش از آنکه بخوابد تلاوت کند، خداوند (براى مراقبت از او) هزار فرشته مى‏گمارد تا او را از شرّ هر شیطان رانده‏شده و از هر آسیبى مصون بدارند

تفسیر یاسین‏ و آل یاسین‏

سلیم از امیر المۆمنین علیه السّلام نقل مى‏کند که فرمود: پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نام مبارکش «یاسین» است، و ما هستیم کسانى که خداوند مى‏فرماید: سلام على آل یاسین‏، «سلام بر خاندان یاسین»( أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 664)

فضیلت سوره یاسین

یس

ابو بصیر نقل کرده است که امام صادق علیه السّلام مى‏فرمود: هر چیزى قلبى دارد، و قلب قرآن سوره‏ یاسین‏ است، هر کس آن را پیش از خواب و یا در روز پیش از فرا رسیدن شب تلاوت کند، در آن روز از گروهى که در پناه خداوند و روزى آنان مقرر شده است خواهد بود، و اگر کسى شب هنگام پیش از آنکه بخوابد تلاوت کند، خداوند (براى مراقبت از او) هزار فرشته مى‏گمارد تا او را از شرّ هر شیطان رانده‏شده و از هر آسیبى مصون بدارند، و اگر در همان روز بمیرد، خداوند او را به پاداش این عمل (تلاوت سوره یاسین) وارد بهشت مى‏کند، و به هنگام غسل، سى هزار فرشته (بر جنازه او) حاضر مى‏شوند و همه براى او طلب آمرزش مى‏کنند، و با حال استغفار او را تا قبر بدرقه مى‏کنند، و هنگامى که به خاک سپرده شد، آن فرشتگان در درون قبر او خدا را عبادت مى‏کنند و ثواب آن را به او مى‏دهند، و (خانه تنگ) قبر او تا آنجا که چشم او کار مى‏کند گشاده مى‏گردد، و از فشار قبر ایمن مى‏شود، و همواره تا به حشر نورى از گور او تا آسمان مى‏تابد. و به هنگامى که خدا او را از قبر برانگیزد، فرشتگان با اویند و او را بدرقه مى‏کنند و به رویش لبخند مى‏زنند و او را به خیر و نیکى بشارت مى‏دهند تا او را از صراط و میزان بگذرانند و او را در جایگاهى قرار دهند که هیچ مخلوقى (جز کرّوبیان و پیامبران الهى) آن مقام و منزلت را نشاید، و او با پیامبران الهى در پیشگاه خداوند مى‏ایستد، و با غمگساران غم نمى‏خورد، و با اندوهگینان به اندوه نمى‏نشیند، و با زارى زارى‏کنندگان زارى نمى‏کند.

غرض این سوره بیان اصول سه گانه دین است ، چیزى که هست نخست از مساءله نبوت شروع کرده، حال مردم را در قبول و رد دعوت انبیا بیان مى کند، و مى فرماید که : نتیجه دعوت حق انبیاء، احیاى مردم است، و اینکه آنان در راه سعادت واقع شوند و حجت را بر مخالفین تمام کند، و به عبارت دیگر تکمیل هر دو دسته مردم است، عدّه اى را در طریق سعادت، و جمعى را در طریق شقاوت

آنگاه پروردگار تبارک و تعالى به او مى‏گوید: اى بنده من! شفاعت کن، که من شفاعت تو را در باره هر کس که خواهى مى‏پذیرم، و اى بنده من! از من بخواه، که هر چه خواهى تو را خواهم داد، پس حاجت خود را از خدا مى‏طلبد و حاجتش برآورده مى‏شود، و شفاعت مى‏کند و شفاعت او پذیرفته مى‏شود، و مانند دیگران به حساب او نمى‏رسند، و مانند دیگران او را توقیف و بازداشت نمى‏کنند، و چون خوارشدگان زبون و خوار نمى‏گردد، و مکافات گناهان و اعمال ناپسندى که انجام داده است دامنگیر او نمى‏شود، و نامه سر گشاده‏اى به او داده‏ مى‏شود تا از درگاه خدا فرود آید، و همه مردم (با دیدن او) تمام مردم از روى تعجّب (به هم) مى‏گویند: خدا پاک و منزّه است! این بنده حتّى یک گناه هم ندارد، و از همدمان و همراهان محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم (رسول خدا) خواهد بود.

جابر جعفى از امام محمد باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: هر کسى که در عمر خود یک بار سوره یاسین را بخواند، خداوند به شماره هر آفریده‏اى در دنیا و در آخرت و آنچه در آسمان است دو میلیون حسنه نوشته و به همین اندازه از گناهانش پاک مى‏کند، و دچار تنگدستى و بدهکارى و خانه خرابى و رنج و دیوانگى نشود و جذام و وسواس و (سایر) بیماریهاى زیان آور مبتلا نمى‏گردد، و خداوند دشوارى مرگ را بر وى آسان مى‏کند، و خود کار قبض روحش را به عهده مى‏گیرد، و در زمره کسانى خواهد بود که خداوند متعال گشایش روزى و شادمانى او به هنگام مرگ و اسباب خشنودى به پاداشهاى اخروى او را تضمین کرده است، و آنگاه خداوند متعال به تمام فرشتگان خود در آسمانها و زمین خطاب مى‏کند که: من از این بنده خود راضى شدم، شما هم براى او طلب آمرزش کنید. (پاداش نیکیها و کیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال، ص: 292)

نخستین منبر مقام معظم رهبری

طالبیان به سید علی نوجوان پیشنهاد کرد در مجلس او سخنرانی کند." گفتم: من منبر بلد نیستم. گفت چه عیبی دارد؟ گفتم از پدرم می پرسم. پدرم گفت: خیلی خوب است. مرا تشویق کرد که حتما برو.

زندگینامه آیت الله خامنه ای(7)

"شرح اسم" عنوان کتابی است از زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال 1318 تا 1357 که توسط هدایت الله بهبودی به رشته تحریر در آمده و توسط موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به چاپ رسید.

آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد بخشی از این کتاب است.

*** ورود به دنیا طلبگی

در پایان دوره دبستان، آینده سید علی و راه پیش رو، همان ورود به دنیای طلبگی، کسوت روحانیون و آموزش در حوزه علمیه بود. "چه زمانی فکر آینده افتادم؟ یادم نیست.

اما این که در آینده زندگی خودم بنا بود چه شغلی را انتخاب کنم، از اول برای خود من و برای خانواده من معلوم بود. همه میدانستند که من بناست طلبه و روحانی شوم. این چیزی بود که پدرم می خواست و مادرم به شدت دوست می داشت. خود من هم علاقه مند بودم."

وی از پایان دوره دبستان تدریس می کرد؛ انموذج و صمدیه می خواند، شرح امثله و صرف میر درس می داد. شاگردان او دو روضه خوان مشهدی بودند.

رفته بودند پیش حاج سید جواد خامنه ای و خواسته بودند شرح امثله و صرف میر به آنان درس دهد. پدر هم آنان را حواله داده بود به پسر 13 ساله اش، سید علی. "گفته بود لازم نیست مرا معطل کنید برای این کار؛ فلانی هم کافی است."

تا مدت ها به این دو مرد روضه خوان درس می داد. محل تدریس او مسجد شاه بود. تفاوت سن و جثه به اندازه ای بود که سید علی را در هاله ای از خجالت نگه دارد، اما او کارش را دامه داد.

***نخستین منبر

آشنایی با این دو روضه خوان بزرگسال، زمینه منبر رفتن سید علی را فراهم کرد. یکی از اینان کاظم طالبیان بود که هر هفته روزهای چهارشنبه پیش از ظهر در خانه اش روضه زنانه برپا بود.

در مشهد رسم است وقتی روضه خوانی صاحب مجلس باشد، بقیه مداحان در خانه او حاضر می شوند و روضه خوانی می کنند. به این، روضه نافله می گویند؛ چون پولی در کار نیست و مداحان با همان جیبی که آمده اند، مجلس را ترک می کنند. طالبیان به سید علی نوجوان پیشنهاد کرد در مجلس او سخنرانی کند." گفتم: من منبر بلد نیستم. گفت چه عیبی دارد؟ گفتم از پدرم می پرسم.

پدرم گفت: خیلی خوب است. مرا تشویق کرد که حتما برو. گفتم بلد نیستم. گفت از روی کتاب به تو یاد می دهم ...کتاب را ببر و از روی آن بخوان؛ یواش یواش راه می افتی."

پدر جلاءالعیون مجلسی را از کتاب خانه بیرون کشید و بخشی که مربوط به زندگی امام محمد باقر(ع) می شود، پیش روی او گشود و گفت که بخواند.

خواند تا اگر اشتباهی می کند، پدر تصحیح کند. پس از آن مجمع الفروغ را به دست گرفت و چند مسئله را به پسر یاد داد. سید علی که تا آن زمان فقط کتب درسی جا به جا کرده بود، این بار دو کتاب بزرگ تاریخی و فقهی را زیر بغل گرفت و راهی خانه طالبیان شد.

صاحب مجلس که دید آخوند نوجوان با دو کتاب قطور پا به خانه اش گذاشته، مطمئن شد که این هفته منبری خواهد داشت. " به شدت خجالت کشیدم...بعد از چند روضه نوبت من شد. گفت: آقای خامنه ای بفرمایید...می ترسیدم. نمی دانستم چه می شود رفتم توی اتاق زن ها."

منبری با دو سه پله در اتاق جا خوش کرده بود. روی پله اول نشست و سرش را پایین انداخت. زنها به نوجوانی خیره شده بودن که داشت مجمع الفروع را باز می کرد. مسئله ای در باب اعمال مستحبی خواند.

کتاب را بست جلاءالعیون را باز کرد و دو صفحه ای که پدر از زندگی حضرت محمد باقر (ع) نشان کرده بود را خواند. منبر سید علی نسبت به روضه هایی که مداحان حاضر می خوانند طولانی شد.

از اتاق که آمد بیرون یکی از روضه خوان ها، شیخ صابری، که شوخ طبع هم بود با لهجه غلیظ خراسانی گفت که می خواستی تا آخر کتاب بخوانی؟ بر خجالت های علی آقا افزوده شد.

هنگام خروج از خانه، طالبیان "یک اسکناس پنج ریالی نو به من داد به عنوان پول منبر. با این که به روضه خوان ها پول نمی دادند، اما به من داد. گفتم: نمی خواهم."

بسیار اصرار کرد. سید علی با آن اسکناس به خانه بازگشت. تا آن زمان کسی چنین پولی به او نداده بود. علی آقا خبر این پاکت را به پدر رساند. اوقات حاج سید جواد تلخ شد و تشر زد که بی خود گرفتی؛ دیگر این این کارها نکن. این نخستین منبر زندگی سید علی خامنه ای با همه تلاطمات بود.

***نهضت ملی شدن نفت

پس از پایان دبستان، راهی حوزه علمیه شد و این زمانی است که لایحه ملی شدن صنعت نفت از تصویب مجلسین گذشته و پرچم ایران بر فراز پالایشگاه آبادان افراشته شده بود.

در مشهد مردم برای حمایت از این موضوع در یک گردهم آیی ده هزار نفری در صحن نو حرم مطهر شرکت کردند و به سوی خیابان طبرسی راه باز کرده، تابلو شرکت ملی نفت ایران را به جای شرکت نفت انگلیس و ایران، بر ساختمان این شرکت نصب نمودند. مقاومت انگلیس در برابر این خواست ملی.

کشاندن موضوع به دادگاه لاهه در مشهد نیز واکنش داشت و در اجتماعی که گروه های مذهبی و ملی برپا کردند از دخالت نابجای دادگاه لاهه در ملی شدن صنعت نفت ابراز انزجار نمودند.

سید علی نوجوان از اجتماعات بزرگی که در مهدیه به همت علی اصغر عابدزاده تشکیل می شد با خبر بود و می دید که حاجی عابدزاده، محمد تقی شریعتی و شیخ محمود حلبی توانسته اند مشهد را برای خلع ید انگلیس از صنعت نفت ایران فعال نگه دارند.

با تلاش نامبردگان بود که "جمعیت های موتلفه اسلامی" در مشهد شکل گرفت و برای مدتی پیشگام فعالیت های سیاسی در این شهر شد.

طرفداران سید مجتبی نواب صفوی نیز از اعضا تشکیل دهنده جمعیت های موتلف اسلامی بودند. سید علی، پیش از این یک بار آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی را دیده بود و در مراسم استقبال از او قرآن خوانده بود، اما این روزها نام او را بسیار می شنید. به ویژه با آمدن افصح المتکلمین اراکی نماینده آقای کاشانی به مشهد.

آن روز در مشهد جار زدند که "میتینگ" است. برای اولین بار که کلمه میتینگ را می شنید. می خواست ببنید که چیست این کلمه جار زده شده که مردم را هم به تب و تاب انداخته است. راهی مسجد گوهر شاد، محل میتینگ شد. "دیدم جمعیت جمع است. باران می بارید.

منبر گذاشته بودند. افصح المتکلمین روی منبر ایستاده بود. دیدم فرقش با منبر این است که مردم در جلسه منبر روی زمین می نشینند، منبری هم آن بالا می نشیند. این جا مردم ایستاده اند، او هم آنجا ایستاده."

سید علی بلندگو را هم آنجا دید. صدا در تمام مسجد گوهرشاد پخش شد. وقتی سر چرخاند دید که بوقی بالای حوض مسجد گوهر شاد که سیمی هم به آن آویزان است، صدا را پخش می کند. دیگر نیازی نبود افراد در فواصل معین بایستند و کلمه ها و جملات سخنران را تکرار کنند تا به گوش حاضران برسد.

اهالی مشهد خبر سقوط دولت دکتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 را از رادیو شنیدند. گروه های سازمان یافته و دست به غارت سلطنت طلب، همراه نیروهای نظامی و انتظامی در پناه دو خودرو زرهی در سطح شهر نمایان شدند.

حمله به برخی اماکن، مغازه ها، مطبوعات و ساختمان ها در دستور کار اوباشی بود که اینک غم بی آلتی شان مرتفع بود. از این جمله بود حزب ایران که دفترش در نزدیکی خانه مسکونی آیت الله سید جواد خامنه ای قرار داشت. الواطی که از افسردگی به در آمده بودند برای غارت دفتر حزب ایران راهی این محله شدند.

"یادم نمی رود آن حادثه تلخی که دیدم...عده ای راه افتادند توی کوچه و می گویند زنده باد شاه، و حزب ایران را غارت کرده بودند...اثاثیه مرکز حزب ایران و همچون مغازه چند نفری از افرادی که وابسته به حزب بودند...آن منظره هنوز جلوی چشم من است."

زندگی مورد پسند قرآن کریم


قرآن کریم، زندگی مۆمن را ساده و به دور از اسراف می‌داند: «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً» [فرقان / 67]


ایمان

 

مۆمن‌: بلندهمت‌ترین‌ در امور دنیا و آخرت‌

وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ / 201 : بقره

و برخی‌ از آنان‌ می‌گویند: پروردگارا، در این‌ دنیا به‌ ما نیكی‌ و درآخرت‌ ]نیز[ نیكی‌ عطا كن‌. و ما را از عذاب‌ آتش‌ [دور]نگه‌دار.

ارزش‌ هر انسانی‌ به‌ قدر همت‌ اوست‌: «قَدرُ الرَّجُل‌ِ عَلی‌' قَدرِ هِمَّتِه‌ِ.» ارزش‌ِ همت‌ هر كس‌هم‌ به‌ اندازة‌ ارزش‌ و اهمیت‌ هدفی‌ است‌ كه‌ همتش‌ را برای‌ نیل‌ به‌ آن‌ صرف‌ می‌كند،یعنی‌ هر قدر كه‌ همت‌ شریف‌ و عالی‌ باشد، نه‌ وضیع‌ و دون‌، قیمت‌ و بهای‌ انسان‌ بیشترمی‌شود: «مَن‌ شَرُفَت‌ هِمَّتُه‌ُ عَظُمَت‌ قیمَتُه‌ُ» و «مَن‌ دَنَت‌ هِمَّتُه‌ُ فَلا تَصحَبه‌ُ»، همت‌ رسانندة‌انسان‌ به‌ اهداف‌ بلند است‌، زیرا كه‌:

همت‌ اگر سلسله‌جنبان‌ شود

مور تواند كه‌ سلیمان‌ شود

و نكتة‌ مهم‌ این‌ است‌ كه‌ نعمت ها تابع‌ همت‌ انسان‌ است‌. «نعمتهایی‌ كه‌ خداوند برای‌بندگان‌ و مخلوقات‌ آماده‌ كرده‌ است‌ به‌ كسی‌ اختصاص‌ ندارد.»

نگفته‌اند باران‌ مال‌ شما،علم‌ مال‌ دیگری‌. قدرت‌ و حكمت‌ مال‌ یك‌ دسته‌ است‌ و دستة‌ دیگر از آن‌ بی‌نصیب‌اند،بهشت‌ مال‌ یك‌ دسته‌ باشد و دسته‌ای‌ دیگر اهل‌ جهنم‌. نعمتهای‌ الهی‌ تخصص‌ واختصاصی‌ ندارد، بلكه‌ تابع‌ همت‌ و لیاقت‌ افراد است‌. بعضی‌ از نفوس‌ بشری‌ لیاقت‌كامل‌ و همت‌ عالی‌ دارند؛ از معارف‌ و اخلاِ اسلام‌، از فقه‌ و معاشرت‌ اسلام‌ استفاده‌می‌كنند، از مادیات‌ هم‌ استفاده‌ می‌كنند. و بعضی‌ از نفوس‌، آن‌ همت‌ عالی‌ و لیاقت‌ كامل‌را ندارند كه‌ از جمیع‌ نعمت های‌ الهی‌ استفاده‌ كنند. اگر استفاده‌ نمی‌كنند منشأ آن‌ این‌نیست‌ كه‌ خدا نعمت‌ را به‌ بعضی‌ اختصاص‌ داده‌ است‌.

نعمتها مثل‌ باران‌ است‌. با وجودباران‌ اگر از زمین‌ گیاه‌ نروید تقصیر باران‌ نیست‌، تقصیر خود زمین‌ است‌. نفوس‌ كامل‌بشری‌ از تمام‌ مادیات‌ و روحانیت‌ استفاده‌ كرده‌اند.

معبود انبیا سلام‌اللّه‌ علیهم‌ اجمعین‌ واولیا و صلحا خدای‌ تعالی‌ بوده‌ است‌. ما هنوز نمی‌دانیم‌ معبودمان‌ كیست‌؟ معبود ماهوی‌' و هوس‌ ماست‌ یا حق‌ تعالی‌؟ ما هوی‌' را پرستش‌ می‌كنیم‌... بركات‌ خدا زیاد است‌.

در این‌ جهان‌ همه‌ چیز هست‌ و هر كس‌ به‌ حسب‌ همت‌ خودش‌ از آن‌ استفاده‌ می‌كند...همت‌ عالی‌ برای‌ انسان‌ مۆثر است‌ و انسان‌ را به‌ چیزهای‌ كم‌ و علم‌ ناچیز قانع‌ نمی‌كند وموقعیت‌ بلندی‌ در دنیا و آخرت‌ نصیب‌ او می‌شود.»

از دیدگاه امام هشتم(علیه السلام) هم كسی كه در مصرف، به خود و خانواده خود سخت می گیرد و در مصرف، خست می ورزد، از جاده مستقیم بیرون است و هم آن که اسراف كرده و زیاده روی می كند

مهمترین فضیلت در زندگی

از فضیلت های مهم اخلاقی، میانه روی در همه كارها به ویژه میانه روی در مصرف است. خداوند در قرآن كریم می فرماید: «واقصد فی مشیك؛ در رفتارت میانه رو باش!» (اسراء : 29) همچنین در آیه ای دیگر می فرماید: «والذین إذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وكان بین ذلك قوامًا و آنان كه چون انفاق می كنند، اسراف نمی ورزند و خست نمی كنند، بلكه میان این دو، راه اعتدال و میانه را برمی گزینند». (فرقان:67)

در اهمیت میانه روی و ناروا بودن افراط و تفریط همین بس كه افراط و تفریط، از نشانه های نادانی شمرده شده و حضرت علی(علیه السلام) فرموده است: «لاتری الجاهل اماّ مفرطاً او مفرطاً؛ نادان را نبینی جز آنكه یا افراط می كند یا تفریط.»( نهج البلاغه، حكمت 70) شیخ محمود شبستری در این باره زیبا سروده است:

همه اخلاق نیكو در میانه است

كه ازافراط و تفریطش كرانه است

میانه چون صراط مستقیم است

زهر دو جانبش جحیم است

از دیدگاه امام هشتم(علیه السلام) هم كسی كه در مصرف، به خود و خانواده خود سخت می گیرد و در مصرف، خست می ورزد، از جاده مستقیم بیرون است و هم آن که اسراف كرده و زیاده روی می كند.

اسراف

امام رضا(علیه السلام)، هر دو شیوه را ناپسند می شمارد. یكی از یاران امام هشتم(علیه السلام) می گوید: از امام رضا(علیه السلام) درباره چگونگی تأمین مخارج خانواده جویا شدم. فرمود: «مخارج خانواده، حد وسط است میان دو روش ناپسند.» گفتم: «فدایت شوم، به خدا سوگند! نمی دانم این دو روش چیست؟ فرمود: «دو روش ناپسند، اسراف و خست است.

آیا نمی دانی كه خداوند بزرگ، اسراف(زیاده روی) و اقتار (خست گیری) را ناخوشایند می دارد و در قرآن می فرماید:«آنان كه هرگاه چیزی ببخشند، نه زیاده روی می كنند و نه خست می ورزند و میانگین این دو را در حد قوام برمی گزینند».( شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 622)

«از دیدگاه امام رضا(علیه السلام)، تصرفات شخص در اموال خویش، محدود است؛ یعنی این گونه نیست كه حال كه اموال انسان ملك اوست و به وی تعلق دارد، بتواند در آنها هرگونه كه خواست، تصرف كند، بلكه تصرف اوباید در حد میانه و متعادل و به دور از اسراف و خست باشد. او هم اجازه ندارد كه خست ورزد و در مصرف بر خود سخت گیرد و هم مجاز نیست كه اموال خویش را ریخت و پاش نماید.

امام رضا(علیه السلام) در پایان سخن خویش به كلام خداوند استدلال فرمود كه در آن واژه «قوام» آمده است. مقصود از قوام؛ یعنی آن استواری و اقتصادی كه موجب سامان یافتن زندگی همه افراد می شود كه در آن، نه كسی محروم ماند و نه كسی بی حساب برخوردار گردد.

روشن است كه هر چیز آنگاه می تواند عامل «قوام» باشد و زمینه استواری چیز دیگری را فراهم آورد كه در موضع مناسب خود قرار گیرد و موضع مناسب، همان حد میانه و دور بودن از اسراف و خست است.

اسراف و اقتار (خست) كه دو سوی حد میانه است، ضد قوامیت مال است؛ یعنی مایه قوام و سامان یابی فرد و جامعه نیست، بلكه همین مال كه عامل بقا و قوام است، در حال افراط و تفریط، عامل تباهی و هلاكت فرد و جامعه خواهد بود. بقاء و دوام و قوامیت، در حد میانه و اعتدال است».( معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی(علیه السلام)، صص 83. 88 و91)

گشته است در میانه روی، عمر ما تمام

ما از پل صراط همین جا گذشته ایم

بنابر نظر اسلام، زندگی انسان باید در حد متوسط و به صورت رفاهی اداره شود و باقیمانده درآمد، صرف رسیدگی به دیگران و دستگیری از نیازمندان شود. تعاون و قانون مواسات، واجب است و هرکسی به اندازه وسعش باید به آن عمل کند. پایه اقتصاد اسلام تعاون است و باید جایگزین اسراف و تبذیر و خودخوری شود تا به اقتصاد اسلام عمل گردد

زندگی ساده ، یک زندگی قرآن پسند است

قرآن کریم، زندگی مۆمن را ساده و به دور از اسراف می‌داند:

«وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً» [فرقان / 67]

می‌فرماید: مۆمن آن است که زندگی تجمّلی و مسرفانه ندارد و البته بخیل هم نیست که زن و بچهاش در مضیقه باشند.

روش زندگی از نظر اقتصادی به سه قسم منقسم میشود:

قسم اوّل: زندگی ضروری؛ یعنی در حدّ بخور و نمیر.

قسم دوّم: زندگی رفاهی؛ یعنی زندگی متوسط، یعنی برخورداری رفاهی از خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج، همراه با ساده زیستی و بدون تجمّل، اسراف و تبذیر، که قرآن کریم این زندگی را برای مۆمنین می‌پسندد.

قسم سوم: زندگی تجملّی، همین زندگی که امروزه در بین همه اقشار مردم رایج شده است و مورد مذمّت قرآن و عترت می‌باشد.

مجالس عقد و عروسی تشریفاتی، جهیزیه‌های ناروا و مهریه‌های سنگین، از مصادیق بارز تجمّل‌گرایی است و بلای بزرگی محسوب می‌شود که به قول قرآن کریم، ملّت را نابود میکند. بسیاری از لوازم جهیزیه‌ها اضافی است و هیچ‌گاه استفاده نمی‌شود، این کار نوعی احتکار است و گناه بزرگی دارد. مردم باید دست از این کارهای زشت بردارند و الاّ دردسرهایی که اکنون نیز وجود دارد، بیشتر می‌شود. جوان‌های عزیز، خداوند ضامن شده است که خرج را بدهد. خدا، کرم زیر زمین را گرسنه نمیگذارد. نمیشود که خداوند انسان را خلق کرده و روزی او را نرساند.

«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِین» [ذاریات / 58]

خداوند تعالی قدرت دارد بر این‌که روزی انسان را برساند و روزی یعنی مخارج یک زندگی در حد متوسط. اما هزینه‌های زندگی برجی و تجمّلی را نمیرساند. کسی که طالب زندگی تشریفاتی و مصرفی است، مجبور است با قرض و وام و حتی با مال مردم خوری و ربادادن و با اقسام گناهان اقتصادی دیگر، مخارج زندگی را تهیه کند.

بنابر نظر اسلام، زندگی انسان باید در حد متوسط و به صورت رفاهی اداره شود و باقیمانده درآمد، صرف رسیدگی به دیگران و دستگیری از نیازمندان شود. تعاون و قانون مواسات، واجب است و هرکسی به اندازه وسعش باید به آن عمل کند. پایه اقتصاد اسلام تعاون است و باید جایگزین اسراف و تبذیر و خودخوری شود تا به اقتصاد اسلام عمل گردد.

ذکر های الهی برای مواقع بحرانی

امام صادق علیه السلام فرمود : ... در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره مبارکه غافر آیه 44) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.»


ذکر

صحنه زندگی این روزهای ما درامی غم انگیز را ماند که گویی پایانی ندارد همه نالان و شاکی از اوضاع معیشتی خود هستند ، به گونه ای که گویا دنیای خود را در شرف نابودی می پندارند ، همه قبول داریم که شرایط رفاه و آسایش مردم را عوامل عدیده ای در مشت می فشارد و بارهای سنگین زندگی تاب تحمل را از همگان ربوده است ،اما این را باید بدانیم که ما نباید ناامید شده و اجازه بدهیم که مشکلات ما را به زانو در آورند چرا که ما خدایی بزرگ داریم و دست قدرتش ورای همه چیز است.

ما نمی توانیم به تنهایی بار مشکلات را به دوش بکشیم ،باید همه کوله بار مشکلاتمان را ببندیم به دست خدا بسپاریم و بعد حرکت کنیم در غیر این صورت ،تنش های روانی و ترس از هجوم انواع و اقسام مشکلات و اندیشیدن به تنهایی ها نابودمان می کند.

اما اگر مدام در خاطر بیاوریم که خدایی هست در همین نزدیکی ها که از احوال همه ما با خبر است و مدام صدایش بزنیم ابتدا طمأنینه و آرامش خاطر پیدا خواهیم کرد و بعد هم إن شاء الله گشایش در امورمان، نباید نا امید شد نا امیدی یعنی اینکه قدرت خداوند از تورم از تحریم از فقر و ... کمتر است ،هر کس خدا را بخواند و امیدوار به رحمتش باشد محال است که گشایش امرش نرسد این وعده خود خدای متعال در قرآن است .

از آنجایی که همه ما در فشاری سنگین هستیم و از حال و روز هم با خبریم وقتی که اندوه و گاه مضطرب و پریشان بودن عزیزان هموطنمان را شاهدیم بنا را بر آن گذاشتیم که از چشمه ای که در سختی ها بزرگان و پیشوایان دین ما از آن سیراب شده و راه به آسودگی خاطر برده اند. ما نیز جرعه ای بنوشیم و با شما قسمت کنیم باشد که با توکل به خداوند متعال و ذکر دائمی او حداقل روح و جان خود را از تنش برهانیم و از بیماری های عصبی و روانی حفظ کنیم . بنابراین اذکاری که موجبات آرامش خاطر را فراهم می آورد از منابع مختلف استخراج کرده در اختیار شما عزیزان قرار می دهیم باشد که آرامش گمگشته خود را باز یابیم.

امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامى كه یوسف علیه السّلام در زندان‏ به سر می برد جبرئیل نزد او رفته و به او گفت: اى یوسف پس از هر نماز واجب این دعا را بخوان: «اللّهمّ اجعل لی من أمری فرجا و مخرجا و ارزقنی من حیث أحتسب و من حیث لا أحتسب»

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!

1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (سوره مبارکه آل عمران آیه 171) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جسند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.

2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره مبارکه انبیاء آیه 87) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)

3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره مبارکه غافر آیه 44) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه 45)

4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیبایی‌های دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله» (سوره مبارکه کهف آیه 39) پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.

لاحول ولا قوه الا باالله

 

ذکر های آرامش بخش

أمیر المۆمنین حضرت علی علیه السّلام فرمود: هر کس بخواهد وقتى از دنیا می رود در حالى بمیرد که از گناهان پاک شده باشد همچون طلا که از ذرّات ناخالصى پاک و ناب مى‏شود و هیچ کدورتى در آن نمى‏ماند، و هیچ کس از او طلب داد و مظلمه‏اى نکند، پس باید که در پى نمازهاى پنجگانه دوازده بار شناسنامه خدا را یعنى سوره قل هو اللَّه را بخواند، سپس دستهایش را بگشاید و این دعا را بخواند: «اللّهمّ إنّی أسألک باسمک المکنون المخزون الطّاهر الطّهر المبارک، و أسألک باسمک العظیم و سلطانک القدیم أن تصلّی على محمّد و آل محمّد، یا واهب العطایا، یا مطلق الاسارى، یا فکاک الرّقاب من النّار، أسألک أن تصلّی على محمّد و آل محمّد، و أن تعتق رقبتى من النّار، و أن تخرجنی من الدّنیا آمنا، و أن تدخلنی الجنّة سالما، و أن تجعل دعائی أوّله فلاحا، و أوسطه نجاحا، و آخره صلاحا، إنّک أنت علّام الغیوب».

(یعنى: بار خدایا از تو مى‏خواهم به حقّ اسم تو آن اسم مخفى و پوشیده که پاک و پاکیزه و پر برکت است، و از تو مسألت مى‏کنم بحقّ اسم أعظمت، و بحقّ پادشاهى تو که قدیم است که بر محمّد و آل محمّد درود فرستى اى بخشنده عطاها، اى آزاد ساز و رها سازنده اسیران، اى آنکه نفوس خلایق را از آتش دوزخ آزاد میکنى، از تو میخواهم که بر محمّد و آل او درود فرستى اى بخشنده عطاها، اى آزاد ساز و رها سازنده اسیران، اى آنکه نفوس خلایق را از آتش دوزخ آزاد میکنى، از تو می خواهم که بر محمّد و آل او درود فرستى، و نفس مرا نیز از آتش دوزخ آزاد سازى، و مرا در حالى از این دنیا ببرى که با ایمان باشم، و با سلامتى داخل در بهشت گردانى، و اوّل دعاى مرا فلاح و رستگارى، و وسط آن را پیروزى و سعادت، و آخر دعایم را صلاح قرار دهى، بدرستى که تو خود بر غیب و پنهان کاملا دانا و آگاهى).

سپس أمیر المۆمنین علیه السّلام فرمود: این دعا از جمله ادعیه‏اى است که پنهان نگاه داشته شده و همگان را بدان آگاهى نیست و از جمله چیزهائى است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بمن آموخت و بمن دستور فرمود که آن را به حسن و حسین علیها السّلام تعلیم کنم.( من لا یحضره الفقیه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر، ج‏1، ص: 506)

امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامى كه یوسف علیه السّلام در زندان‏ به سر می برد جبرئیل نزد او رفته و به او گفت: اى یوسف پس از هر نماز واجب این دعا را بخوان: «اللّهمّ اجعل لی من أمری فرجا و مخرجا و ارزقنی من حیث أحتسب و من حیث لا أحتسب»

یعنى: بار خدایا در این كار من و مشكل من برایم گشایشى فرما و سببى براى بیرون شدن از آن فراهم آور، و مرا روزى ده از آن جاها كه گمان توانم برد، و از آنجاها كه گمان ندارم از آنجا روزى رسد. (ظاهرا این دعا براى رهایى‏ از زندان‏ و گشایش در روزى است).(همان ص 507)

امیر المۆمنین حضرت علی علیه السّلام فرمود: هر كس مى‏خواهد او را به پیمانه‏اى كه تمامتر باشد كیل دهند یا اعظم ثوابها را به او بدهند یا به سنگ ترازوى كامل‏تر و عظیم‏تر بركشند باید آخرین سخنش این آیات باشد: سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ، وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ».

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.» و فرمود: «إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها [بر تو] فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله

(یعنى: تسبیح كن و منزّه بدان پروردگارت را پروردگارى كه صاحب عزّت و عظمت و كبریا است و عزیز و منزّه است از هر آنچه كه مشركان و گمراهان در وصف او مى‏گویند، و درود و رحمت الهى بر پیامبران مرسل باد، و جمیع محامد و ثناها مخصوص خداوند یكتا است كه پروردگار جهانیان است) بدرستى كه هر كس چنین كند به عدد هر مسلمانى براى او حسنه‏اى بنویسند.(همان)

و روایت كرده‏اند از هلقام بن هلقام كه گفت: «نزد امام موسى كاظم علیه السّلام رفتم و به آن حضرت گفتم: فدایت گردم دعاى جامعى كه مشتمل بر خیر دنیا و آخرت بوده و در عین حال مختصر باشد به من بیاموز، پس آن حضرت فرمود: پس از هر نماز صبح تا زم انى كه خورشید طلوع كند این دعا را بخوان: «سبحان اللَّه العظیم و بحمده، استغفر اللَّه و اسأله من فضله» (یعنى به پاكى یاد میكنم و منزّه میدانم خداوند بزرگوار خود را و حمد او میكنم، و از خداوند طلب میكنم كه مرا ببخشاید و از گناهانم درگذرد و از فضل خداوند مى‏خواهم كه در دنیا و عقبى با من به تفضّل عمل نماید).

هلقام گوید: من از همه خویشان خود بدحال‏تر و سخت‏روزگارتر بودم پس از مداومت بر این دعا ناگهان شخصى كه چنین گمانى نمى‏بردم، از خویشانم فوت شد و میراثى از او بمن رسید در حالى كه نمیدانستم با او خویشى دارم، و امروز من از نظر مال و توانگرى بهترین وضع را در میان خویشان خود دارم و این پیش آمد نبود مگر از اثر آن دعائى كه مولایم موسى بن جعفر علیهما السّلام بمن آموخته بود.(همان)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غم های او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی برد، روزیش رساند.» (عدة الداعی، ابن فهد حلّی، قم، نشر وجدانی، ص 49؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277)

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.» و فرمود: «إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها [بر تو] فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»( بحار الانوار، ج 75، ص 227)

اطلاعيه ستاد مركزي ساماندهي شئون فرهنگي در مناسبت‌هاي مذهبي به مناسبت محرم 1434

 

ستاد ساماندهي شئون فرهنگي به مناسبت فرا رسيدن ايام محرم الحرام و موسم عزاداري سيد و سالار شهيدان، با صدور اطلاعيه‌اي، عموم مردم رابه برگزاري باشكوه و به دور از تحريفات درمراسم عزاداري حسيني دعوت كرد.

به‌گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي، ستاد ساماندهي شئون فرهنگي در آستانه محرم سال 1434 هجري قمري اطلاعيه‌اي را صادر كرد.

در اين اطلاعيه آمده است:

السلام عليك يا اباعبدالله الحسين

بار ديگر عطر دل انگيز محرم در فضاي زمان و مكان پيچيد و خاطره جانبازي و رشادت سالار شهيدان و ياران باوفايش را در يادها زنده كرد. محرم آمد و پيام عدالت خواهي و ظلم ستيزي و ولايت محوري را در گوش جان ها طنيني دوباره افكند. سالگرد قيام اباعبدالله (ع) اين بار علاوه بر يادآوري خاطره شهادت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم با حادثه اي همراه گشته كه دل شيعيان و مسلمانان جهان را به درد آورده است.

سالي كه گذشت شاهد بدترين اهانت ها به بزرگترين اسوه عالم خلفت و انسانيت بوديم. هنوز چند ماهي از توهين جانگذار به ساحت مقدس امام دهم شيعيان نگذشته بود كه توهيني ديگر به ساحت اسوه بزرگ اخلاق و مهرباني يعني پيامبر خاتم حضرت محمدبن عبدلله صلي الله عليه و آله و سلم صورت گرفت و لذا مسلمين به ويژه شيعيان مراسم ماه محرم امسال را با شكوهي هرچه تمام تر برگزار خواهند نمود تا ضمن ابراز انزجار از اين اقدامات موهن همواره غيرت مندي اسلامي و شيعي خود را به رخ عالميان كشند.

ستاد ساماندهي شئون فرهنگي در مناسبت هاي مذهبي با تسليت فرارسيدن ايام سوگواري و عزاداري سالار شهيدان حضرت سيدالشهداء و ياران باوفايش، ضمن توصيه كليه مومنين به برگزاري هرچه باشكوه تر مراسم در ايام محرم و صفر به ويژه دهه اول محرم توجه هموطنان عزيز و هيئات مذهبي را به رعايت نكات زير جلب مي نمايد:

1- برگزاري مراسم عزاداري هيئات مذهبي با محوريت مسجد و اهتمام به برنامه هاي قرآني و بهره مندي از مبلغين.

2- عدم تلاقي برنامه هاي عزاداري با اوقات نماز و سعي در برگزاري نماز جماعت اول وقت و توجه ويژه به برگزاري نماز جماعت ظهر عاشورا.

3- توجه بيشتر به ادعيه و زيارات و مناجات ماثوره از ائمه طاهرين (عليهم السلام) به ويژه صحيفه سجاديه در برنامه هاي اصلي هيئات مذهبي

4- ارتقاء كيفي برنامه ها از طريق تبيين معارف اسلامي اعم از اعتقادات، اخلاق اسلامي، احكام و سيره معصومين (عليهم السلام) و بيان تاريخچه و روش هاي عزاداري و توجه به امربه معروف و نهي از منكر،

5- پرهيز ار اجراي برنامه هاي موهن و دور از ساحت مقدس اباعبدالله الحسين(ع) و اسوه هاي عاشورا و استفاده مداحان اهل بيت (ع) از اشعار و متون پرمحتوا و مستند كه پيام حماسه عاشورا را منتقل نمايد.

6- توجه جدي به سخنان كليدي اخير مقام معظم رهبري پيرامون فرهنگ ايستادگي و مقاومت، سبك زندگي اسلامي، اقتصاد مقاومتي و تبيين آن براي نسل جوان و جذب حداكثري آنان.

7- عنايت ويژه به مسئله وحدت ملي و همدلي ملي بر مبناي اسلام ناب محمدي(ص) و همچنين امر دشمن شناسي با محوريت ولي فقيه در سخنراني ها، مداحي ها و ساير برنامه ها.

8- رعايت نظم و توجه به اطلاعيه هاي نيروي انتظامي جهت برپايي مطلوب و بهينه مراسم عزاداري با رعايت حقوق شهروندي.

9- توجه دادن مخاطبان به تاثيرات فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) در جوامع بشري كه تبلور آن در جنيش مردمي بيداري اسلامي با الگوپذيري از انقلاب اسلامي ايران نمايان است. همچنين نقش تاثيرگذاري ايران در حمايت از مردم مسلمان منطقه.

اميد آنكه مراسم امسال بهترين حماسه تبليغي را براي ترويج شعائر اسلامي و تقويت ايمان مذهبي و اخلاق معنوي در بين جامعه اسلامي در پي داشته باشد.

ستاد ساماندهي شئون فرهنگي در مناسبت هاي مذهبي