چرا مراسم جشن امامت، تنها برای امام زمان(علیه السلام)؟!  

 

یکی از مراسم های جشن و سروری که پیروان اهل بیت (علیهم السلام) مقید به برپایی و بزرگداشت آن می باشند، نهم ربیع الاول روز به امامت رسیدن امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. سؤالی که در این خصوص مطرح می باشد این است که از آنجا که این روز با ایام شهادت پدر گرامی امام زمان یعنی امام حسن عسکری (علیه السلام) همراه است جشن و سرور چه وجه و دلیلی می تواند داشته باشد؟

به امامت رسیدن امام زمان (علیه السلام)

قبل از هر چیز لازم به ذکر است که علت نام گذاری روز نهم ربیع الاول به ایام تاج گذاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) به مناسبت به امامت رسیدن ایشان می باشد. در واقع بعد از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) حضرت حجت بن الحسن عسکری (علیه السلام) زعامت و رهبری امت اسلامی را بر عهده گرفته اند و همین امر موجبات شادی و فرح مسلمانان را فراهم نموده است. شیعیان و محبان آن حضرت با برپایی مجلس سرور و شادی و محبت و ارادت خود را به آستان آن امام همام اعلام می دارند و با برپایی این مجالس وظیفه الهی و قرآنی خود را در قبال اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) به منصه ظهور می رسانند، کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى؛[شوری آیه 23] بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن نزدیكانم [اهل بیتم ]».

مراسم جشن امامت، تنها برای امام زمان(علیه السلام)!

شاید این سوال به ذهن تبادر نماید با توجه به اهمیت بزرگداشت مقام امامت چرا موضوع به امامت رسیدن سایر ائمه تا این اندازه پررنگ نیست؟! در جواب این پرسش می توان به چند نکته اشاره کرد:

مولا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی مخلوقات زمین را مورد توجه و دقت قرار داد، سپس ما (اهل بیت) را اختیار فرمود و برای ما شیعیان را اختیار فرمود. شیعیانمان ما را یاری می کنند و در فرح و شادی ما اظهار خوشحالی می کنند و برای حزن ما اظهار حزن و اندوه می کنند. و آنها اموال و نفس های خودشان را برای ما بذل و بخشش می نمایند. آنها از ما و به سوی ما هستند».

 نکته اول اینکه در طول تاریخ شیعیان در محدودیت و انزوا به سر می برده اند و لذا با وجود شدیدترین محرومیت ها و مجازات ها فرصت توجه و اهتمام به این امور، بسیار سخت و غیر ممکن بوده است. نکته دوم: بعد از برطرف شدن موانع و دستیابی شیعیان به آزادی و امنیت بیشتر شاهد اهتمام ایشان به این چنین مراسماتی بخصوص در ایام غدیر بوده ایم و چه بسا شیعیان مراسم بزرگداشت غدیر را به مراتب بیشتر و با شکوه تر برپا می نمایند. نکته دیگری که اهمیت برپایی جشن ولایت  برای امام زمان (علیه السلام) را دو چندان می سازد این است که ایشان در قید حیات می باشند. به همین جهت بزرگداشت مقام امامت  ایشان علاوه بر ابراز ارادت توجه مسلمانان را  به وظایفی که در قبال ایشان دارند جلب می نماید. نکته مهمتر اینکه انتظار عدل جهانی و حاکمیت ارزش های الهی چیزی ست که نه تنها موجبات شادی شیعیان، بلکه خواست و آرزوی تمام مسلمانان جهان و حتی سایر ادیان الهی بوده است، لذا بزرگداشت این روز می تواند تأثیر شگرفی در تقویت فرهنگ انتظار داشته باشد. خدای متعال در قرآن كریم می فرمایند: در تورات و زبور نوشته ایم كه صالحان، وارث زمین خواهند بود «و لَقَدْ كتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ».[انبیاءآیه 105] در تفسیر این آیه از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود: این بندگان صالح همان یاران حضرت مهدی (علیه السلام)در آخرالزمانند.[1]

اولویت با جشن یا مراسم عزا و سوگواری!

با رجوع به منابع تاریخی شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام)متفاوت نقل شده است، برای نمونه مسعودی در مروج الذهب تاریخ شهادت امام حسن عسکری (علیه االسلام) را هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ق.[2] و بن خلکان، در وفیات الاعیان، جمادى الاولى همان سال را بیان کرده اند.[3] با توجه  به تقارن ایام شهادت امام یازدهم و امامت حضرت مهدی (علیه السلام) این سوال در ذهن خطور می نماید که در این ایام اولویت با برپایی مراسم عزا و

شیعیان و محبان آن حضرت با برپایی مجلس سرور و شادی و محبت و ارادت خود را به آستان آن امام همام اعلام می دارند و با برپایی این مجالس وظیفه الهی و قرآنی خود را در قبال اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) به منصه ظهور می رسانند، کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى؛[شوری آیه 23] بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن نزدیكانم [اهل بیتم ]».

 حزن می باشد، یا برپایی مجلس جشن و سرور. تحیر و سرگردانی زمانی دو چندان می شود که روایات اسلامی نیز توجه به هر دو مراسم را مورد توجه و تأکید قرار می دهند. در این خصوص از امام علی (علیه السلام) این چنین روایت شده است: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِیعَةً یَنْصُرُونَنَا وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِینَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ إِلَیْنَا.[4]مولا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی مخلوقات زمین را مورد توجه و دقت قرار داد، سپس ما (اهل بیت) را اختیار فرمود و برای ما شیعیان را اختیار فرمود. شیعیانمان ما را یاری می کنند و در فرح و شادی ما اظهار خوشحالی می کنند و برای حزن ما اظهار حزن و اندوه می کنند. و آنها اموال و نفس های خودشان را برای ما بذل و بخشش می نمایند. آنها از ما و به سوی ما هستند». با توجه به اهمیت هر دو واقعه یقیناً نمی توان یکی را ترک و دیگری را امتثال  نمود به همین جهت شیعیان با برپایی مراسم سوگواری در روز هشتم ربیع الاول مقام شهادت امام حسن عسکری  علیه السلام) را گرامی داشته و ظلم نابخشودنی که به آن حضرت روا شده بود را محکوم می نمایند و در روز بعد یعنی در روز نهم ربیع الاول مقام شامخ زعامت و رهبری حضرت ولی عصر (عجله الله تعالی فرجه الشریف) را جشن می گیرند.

تلاقی مرگ خلیفه دوم با روز آغاز امامت امام زمان(علیه السلام)!

هر چند بعضی افراد سعی دارند مجلس شادی و سرور نهم ربیع الاول را  مرتبط با مرگ خلیفه دوم  معرفی نمایند ولی باید به یاد داشت که منابع معتبر اهل سنت و حتی شیعی مرگ او را در این تاریخ ذکر نکرده اند و لذا شایسته نیست که با مرتبط کردن این شادی با مرگ خلیفه دوم زمینه های اختلاف و درگیری و حتی تکفیر شیعیان را توسط گروه های افراطی فراهم نمود.

تاریخ قتل خلیفه دوم نزد بزرگان شیعه

علاوه بر اجماع تاریخ نویسان بر وقوع قتل خلیفه دوم در ماه ذی الحجه، بسیاری از بزرگان و علمای شیعه نیز اذعان به قتل او در ایام ذی الحجه داشته اند برای نمونه چند مورد اشاره می کنیم

نکته دیگری که اهمیت برپایی جشن ولایت  برای امام زمان (علیه السلام) را دو چندان می سازد این است که ایشان در قید حیات می باشند. به همین جهت بزرگداشت مقام امامت  ایشان علاوه بر ابراز ارادت توجه مسلمانان را  به وظایفی که در قبال ایشان دارند جلب می نماید.

1-شیخ مفید (قدس سره) فقیه و عالم عالی قدرف شیخ مفید (متوفی 413ه.ق) که شأن و منزلت خاصی نزد شیعیان دارد در کتاب «مسار الشیعه» در بیان وقایع و اعمال ماهذی الحجه مینویسد: «در روز بیست و ششم ذی الحجه سال 23 هجری عمر بن خطاب مجروح شد و در بیست و هفتم همان ماه در گذشت».[5] 2-ابن ادریس حلی (قدس سره) فقیه با درایت و شجاع قرن ششم هجری، ابن ادریس حلی (م578ه.ق) در کتاب «سرائر» به شدت احتمال کشته شدن خلیفه دوم را در روز نهم ربیع  رد نموده و می نویسد: «عمر بن خطاب در روز بیست و ششم ذی الحجه سال 23 هجری مجروح گردید و در بیست و نهم همان ماه در گذشت...»[6] 3-علامه حلی (قدس سره) احیاگر مذهب تشیع، جامع معقول و منقول، علامه حلی نیز در تمامی کتابهای خویش 26 ذی الحجه را به  عنوان روز مجروح شدن خلیفه دوم شناسانده و بخصوص در کتاب «عدده القویه» به صورت مفصل تری به توضیح واقعه در این روز می پردازد.[7] قطعی بودن قتل خلیفه دوم در ماه ذی الحجه به گونه ای بوده است که بسیاری از بزرگان همچون شیخ بهایی با وجود معاصر بودن با دوران صفویه که اوج فعالیتهای تبلیغاتی در جهت ترویج تشیع بوده است با صراحت 26 ذی الحجه را به عنوان تاریخ قتل خلیفه دوم معرفی نموده است.[8]

سخن آخر

با توجه به تأثیر و نقشی که امامان معصوم (علیهم السلام) بخصوص حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) در هدایت و تربیت جامعه اسلامی بر عهده دارند سزاوار است، با بزرگداشت ایام ولادت و امامت ایشان، جایگاه حضرات معصومین(علیهم السلام) را در جامعه اسلامی گرامی داشته و با این رویکرد مناسب زمینه های ترویج آموزه های دینی و تربیت اسلامی را فراهم نمایند.

پی نوشت ها: [1]. پیشوائی، مهدی، سیره پیشوایان، ص714. [2]. مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۱۱۰. [3]. ر.ک: ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۲، ص۹۴. [4]. بحارالانوار ج۴۴ ص۲۸۷. [5]. شیخ مفید، مسارالشیعه، ص42. [6]. کتاب «سرائر»،ابن ادریس حلی، ج1، ص418. [7]. علامه حلی، عدد القویه، ص331-328، تذکره الفقهاء، ج6، ص195. [8]. مهدی مسائلی، نهم ربیع جهالت ها خسارتها، به نقل از: توضیح المقاصد ص33. 


امام عسکری علیه السلام، حلقه وصل دوران ظهور و عصر غیبت

 

آگاهی بخشی به مردم، برای نجات از گمراهی ها و تفرقه ها و سوءباورها و ناامیدی های حاصله از غیبت حضرت مهدی علیه السلام، مسئولیتی بزرگ بود که بر دوش همه امامان معصوم علیهم السلام، بویژه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام قرار داده شده بود و با قلم و بیان و سلوک ویژه ی آن بزرگواران به انجام رسید.

چرا ماه به محاق رفت

بی تردید یکی از عواملی که باعث کنار گذاشته شدن نسبی امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام، و عدم حضور ظاهر و چشمگیر آن دو بزرگوار در صحنه اجتماع شده بود، بی لیاقتی مردم و بی توجهی آنان به ساحت مقدس امامان معصوم علیهم السلام بود که طی سالهای متمادی به تدریج رشد کرده و در آن دوران به اوج خود نزدیک شده بود. دو عامل دیگر نیز در این میان دارای تأثیری غیرقابل انکار بودند، یکی ترس خلفای جور و درباریان آنان از قیام مردم به رهبری امام علیه السلام که سختگیریهای فراوان را بر ایشان تحمیل می کرد، و دیگری اراده حتمی خداوند بر نهان زیستی و غیبت طولانی دوازدهمین امام شیعیان، حضرت مهدی علیه السلام که اقتضا می کرد، نوعی مقدمه چینی و آماده سازی مردمی برای آن پیشاپیش صورت گیرد.

چند استراتژی برای غیبت بزرگ آخرالزمانی

با توجه به این عوامل است که می بینیم دوران زندگی و امامت دهمین و یازدهمین امام علیهماالسلام به عنوان حلقه وصلی بین دو دوران ظهور و غیبت، در هاله ای از پوشیدگی فرو رفته است. بویژه در زمان امام یازدهم بسیاری از ارتباطات بین امام و شیعیان، به وسیله نامه نگاری های متقابل برقرار می شده، دیدارهای زیادی در گذرگاه ها و در حین عبور امام حسن عسکری علیه السلام صورت می گرفته، پیامها و رهنمودهای حضرت بیشتر توسط وکیلان مخصوص و نائبان معین، به مردم انتقال می یافته و در برخی مراجعات مردم، بنا به مصالحی خواسته آنان به امر حضرت، به دست یکی از خادمان یا ملازمان آن بزرگوار به انجام می رسیده است. این جلوه ها، کیفیت برخورد با غیبت حضرت مهدی علیه السلام را روشن ساخته، قضاوت درباره چگونگی بهره بردن از امام غائب علیه السلام را آسان می کند.

امام عسکری علیه السلام می کوشید مردم را قانع سازد که زمان غیبت فرا رسیده و تنفیذ آن در شخص فرزندش امام مهدی علیه السلام صورت گرفته است. این امر درباره افکار افراد عادی دشوار می نمود لکن امام علیه السلام به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ می داد و به مردم می فهماند که این حقیقت را باید بپذیرند و دیگران را به این اندیشه آگاه سازند

امام عسکری علیه السلام می کوشید مردم را قانع سازد که زمان غیبت فرا رسیده و تنفیذ آن در شخص فرزندش امام مهدی علیه السلام صورت گرفته است. این امر درباره افکار افراد عادی دشوار می نمود لکن امام علیه السلام به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ می داد و به مردم می فهماند که این حقیقت را باید بپذیرند و دیگران را به این اندیشه آگاه سازند. در اینجا به برخی از نامه ها و فرمایشات امام عسکری علیه السلام در این باره اشاره می شود.

هشدار اول) شکیبا باش و چشم انتظار فرج

امام حسن عسکری علیه السلام در نامه ای که به "علی بن حسین بن بابویه قمی" نگاشته است می فرماید: «بر تو باد که شکیبا باشی و چشم انتظار فرج بمانی، که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "برترین اعمال امت من انتظار فرج است." شیعیان ما همواره در اندوه بسر می برند تا زمانی که فرزندم ظهور نماید؛ آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت داد که: "زمین را از عدل و داد پر کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد." پس ای شیخ، ای ابوالحسن علی بن حسین! تمام شیعیان مرا به صبر فرمان ده که همانا خداوند زمین را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث می رساند و سرانجام از آنِ تقواپیشگان است، سلام و رحمت و برکات خدا بر تو و بر همه شیعیان ما باد.» (مناقب آل ابی طالب: 4/426)

هشدار دوم) غیبت خانماسوز

شیخ صدوق از "احمد بن اسحق" روایت کرده است که گفت: به حضور حضرت امام عسکری علیه السلام شرفیاب شدم و می خواستم درباره امام پس از او سؤال کنم. حضرت پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد! خدای عزوجل از روزی که آدم را آفریده تاکنون، زمین را از حجت خالی نگذاشته و تا روز قیامت نیز خالی نخواهد گذاشت. بلکه همواره حجت خدا بر خلق او موجود است و خداوند به برکت او بلاها را از اهل زمین دور گرداند و به خاطر او باران را از آسمان فرو فرستد و برکتهای زمین را برویاند.» پس داخل خانه شد و با کودکی همچون ماه شب چهارده خارج شد و پس از معرفی او فرمود: «به خدا سوگند که غائب خواهد شد، غیبتی که در آن هیچ کس از هلاکت و گمراهی نجات نیابد؛ مگر کسی که بر اعتقاد به امامت او ثابت قدم بماند و خداوند او را بر دعای برای تعجیل فرج توفیق عنایت کند.» (حق الیقین: 316)

هشدار سوم) سنتی از خضر و ذوالقرنین

"احمد بن اسحق" می گوید: روزی دیگر به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و گفتم: شنیدم که فرمودی در حضرت مهدی علیه السلام سنتی از خضر و ذوالقرنین هست. آن سنت چیست؟ فرمود: «طولانی شدن غیبت. به حقیقت پروردگار سوگند، غیبت او آنقدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به امامت او از دین برگردند. و بر آیین حق کسی باقی نماند، جز آنکه خداوند در روز میثاق بر ولایت ما، از او پیمان گرفته و ایمان را در دل او جای داده و او را به روح ایمان تأیید کرده باشد.» (همان: 317)

هشدار چهارم) اطاعت کنید و پراکنده نشوید

 

 در زمان امام یازدهم بسیاری از ارتباطات بین امام و شیعیان، به وسیله نامه نگاری های متقابل برقرار می شده، دیدارهای زیادی در گذرگاه ها و در حین عبور امام حسن عسکری علیه السلام صورت می گرفته، پیامها و رهنمودهای حضرت بیشتر توسط وکیلان مخصوص و نائبان معین، به مردم انتقال می یافته و در برخی مراجعات مردم، بنا به مصالحی خواسته آنان به امر حضرت، به دست یکی از خادمان یا ملازمان آن بزرگوار به انجام می رسیده است

شیخ صدوق در روایتی دیگر به نقل از "محمد بن معاویه" و "محمد بن ایوب" و "محمد بن عثمان عمروی" آورده است که می گویند: ما چهل نفر بودیم که در خانه امام حسن عسکری علیه السلام گرد آمده بودیم. آن حضرت فرزند خویش صاحب الأمر علیه السلام را به ما نشان داد و فرمود: «این است امام شما بعد از من و او خلیفه من بر شماست. پس، از او اطاعت کنید و بعد از من پراکنده نشوید که در دین خود هلاک خواهید شد. او غیبتی خواهد داشت و شما از این پس او را نخواهید دید.» ما از منزل آن حضرت خارج شدیم و پس از چند روز خبر شهادت آن بزرگوار را شنیدیم.» (همان) از این چند روایت و نمونه های دیگر، می توان به سنگینی بار مسؤلیتی که در انتقال سیر تاریخ شیعی از مرحله ظهور به مرحله غیبت بر دوش امام حسن عسکری علیه السلام نهاده شده بود، پی برد.

تلاش ناکام دشمن برای خاموش کردن نور خدا 

هراس و وحشت عباسیان از مهدی موعود علیه السلام که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نوید ظهورش را بارها داده و او را بزرگترین مصلح در تاریخ جامعه بشری معرفی کرده بود که طومار ظلم و ستم را در هم خواهد پیچید و عدالت اجتماعی را برقرار خواهد ساخت، روز به روز بالا می گرفت. آنان می خواستند با از میان برداشتن نسل پیامبر صلی الله علیه و آله مانع ظهور امام منتظر علیه السلام گردند، چنانکه امام حسن عسکری علیه السلام در نامه ای به همین مطلب اشاره کرده است: «پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد، حال آن که خداوند خواسته آنان را تکذیب کرده است و سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آن که جانشین و امام بعد از من را نشانم داد. او در خلقت و اخلاق، شبیه ترین کس به پیامبر صلی الله علیه و آله است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می کند، سپس او را ظاهر می سازد تا زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابری کند.»

ما و تنها راه چاره

آنک شیعه آن دوران بود و امتحان بزرگ غیبت حجت خدا، همراه با ستم روزافزون عباسیان و فتنه های دین سوز و خانمان برانداز مخالفین ولایت. و اینک ما شیعه این دوران هستیم و امتحانی بزرگتر؛ امتحان غیبت امام زمان خود، همراه با ستم همه جانبه خیل مستکبران، و فتنه های عالمگیر همه مخالفان ولایت و اسلام و انسانیت. و گریزی نیست از مقاومت و انتظار و آماده کردن خود و جامعه برای حکومت جهانی امام زمان علیه السلام. 


 

منابع: آخرین خورشید پیدا، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران. امام عسکری علیه السلام جلوه بدیع انسان کامل، عزیزالله حسینی.

نماز، مُهره بی بدیل انتظار

 

 حضرت مهدی علیه السلام فرمودند: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی مالد»؛ و بنظر آیة الله بهجت (ره)، یکی از راههای اصلاح نماز، توسل جدّی در حال شروع نماز به حضرت ولی عصر علیه السلام است.
 

کسی نیست که شیعه باشد و در دل آرزو نکند از یاران ابرمرد زمان خود، حضرت ولی عصر علیه السلام باشد. ایشان دو گونه اصحاب دارند: اصحاب خاص که از یاران درجه یک و فرماندهان ارشد حکومت او در سطح جهان محسوب می شوند؛ و دیگری اصحاب عام هستند که گرچه توان بالای خدمت رسانی به جامعه جهانی را همچون گروه اول ندارند اما شیعه حضرت مهدی علیه السلام هستند و تا جایی که فهم و درک و قدرت عملی داشته باشند درصدد ایجاد رضایت اویند. عمده این رضایت با پارسایی و انجام فرامین الهی صورت می پذیرد. به عبارتی بندگان با اجتناب از هر آنچه موجب دوری از قرب خداوند تبارک و تعالی می شود و اقبال به هر آنچه موجبات قرب به او را فراهم می کند مرضی خداوند می شوند. در روایتی از امام ششم حضرت صادق علیه السلام آمده است: «من سرّ اَن یَکون مِن اصحاب القائم فلینتظر و مَن یعمل بالورع...»؛ هر کس خوش دارد از یاران قائم علیه السلام باشد باید منتظر باشد و پارسایی پیشه کند.

آنچه ما را به امام خویش نزدیک می کند

یکی از مهمترین افعالی که در پارسا شدن انسان نقش دارد "نماز" است. حضرت مهدی علیه السلام فرموده است: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی مالد».(2) این حدیث انسان را به یاد این آیه شریفه می اندازد که «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» (عنکبوت: 45) به نظر می رسد به خاک مالیدن بینی شیطان زمانی محقق می شود که بنده ای از فحشاء و منکر دوری گزیند. مؤید این کلام روایتی است که از امام علی علیه السلام به ما رسیده است که فرمود: «وقتی که بنده ای سجده می کند ابلیس فریاد می زند وای بر من! او اطاعت کرد ولی من معصیت کردم، او سجده کرد و من از این عمل سرباز زدم.»(3)

ممکن نیست کسی به ولیّ زمان خود در امر الهی توسل بجوید و ایشان به درخواست او پاسخ ندهد بنده ای که نیت نمازگزاری دارد در واقع می خواهد بندگی خود را در مقابل خالق به منصه ظهور برساند و در این راه عبد کامل زمانه، دست عبدهای در راه صعود را خواهد گرفت تا در سفر روحانی نماز به حقیقت نماز نزدیکتر شود

علاوه بر این، نماز ستون دین است طوری که اگر ستون خیمه دین بیفتد دینداری نیز آسیب جدی می بیند و شخصی که حافظ ستون دین خویش نباشد نمی تواند خود را در جرگه اصحاب امام زمان علیه السلام بشمارد زیرا به بیان حضرت برخی کم خردان شیعه، دینداری شان از بال پشه سست تر است و ما را آزرده می کنند. (4) در حالی که در کلام مبارکی فرموده اند: «هر یک از شما باید کاری کند که با آن به محبت ما نزدیک شود» و  یا در بیان شریف دیگری فرموده اند: « گرایش خود به ما را با دوست داشتن سنت روشن همراه کنید.»(5) به طور قطع نمازگزاردن یکی از کارهایی است که ما را به محبت حضرت نزدیک می کند. همچنین  «نماز» از دستورات موکد الهی است. که اقدام به آن گرایش ما به امام مهدی علیه السلام را بیشتر نشان می دهد.

اسرار نماز یک منتظر واقعی

هر چیزی در این عالم مُلک، دارای ملکوتی در عوالم دیگر است، نماز هم یک ملکوت دارد. نماز از آن جهت که مجموعه ای از حرکتها و سکونها و گفتارها و رفتارهای جانحه و جارحه است، دارای اسراری است همچون قرآن که مجموعه ای از حروف و حرکاتی است که ظاهر اعتباری آن را تشکیل داده اما دارای باطنی حقیقی است که «امّ الکتاب» است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در شب معراج ملکوت نماز را مشاهده کرد و در واقع از اسرار نماز با خبر شد؛ اسرار تطهیر، استقبال به کعبه، اذان و اقامه، قیام، نیت، تکبیرات، قرائت، استعاذه، رکوع و سجود. مثلا سرّ «اقامه» نماز این است که با ذکر آن، ملائکة الله جمع می شوند. در روایت است: «چون فردی اذان و اقامه بگوید دو صف از ملائکه پشت سرش نماز می گزارند، و اگر اقامه بگوید بدون اذان، یک صف از ملائکه پشت سرش به نماز می ایستند.» در مورد سرً «سلام» فرموده اند: «سلام در پایان نماز، امان است یعنی هر کس آن را با خشوع قلبی در مقابل خدا به جای آورد، از بلای دنیا و عذاب آخرت برکنار است. و همچنین حق سلام این است که دل و عقلت از گزند و آسیب خودت در سلامت باشد و آنها را به تیرگی گناهان آلوده نکنی و باید فرشتگان نگهبانت را سلامت بداری، آنها را نیازاری و با بدرفتاری آنها را از خود نترسانی و...». اسرار نماز حتی در نمازهای کوتاه مسافر و نماز بیماری که قادر بر گفتار و رفتار نمی باشد و نیز غریقی که فقط با اشاره مژه و انبعاث دل نماز می گزارد وجود دارد. اوج راز نماز «شهود خداوند» است که در باطن نمازگزار رخ می دهد به همین دلیل صحت نماز به «نیّت» است و «نیّت» برانگیخته شدن روح انسان از خَلق به سوی حق است. نمازگزاری که اسرار نماز را می فهمد و به آن عمل می کند در واقع مظهر درک و فعل حق می شود به گونه ای که هیچ باطلی در فهم و عمل او راه ندارد. لذا ممکن است نوک شکسته تیری را از پای نمازگزار در حال سجده خارج کنند و احساس درد نکند زیرا خلاف حضور قلب است؛ اما از طرفی ناله مستمندی را در حال رکوع بشنود و انگشتر خویش به او صدقه دهد. این کار نیز خلاف حضور قلب نیست زیرا در حال انجام کاری است که رضایت حق را در پی دارد.

راه کنترل دلی که بر یک شاخه بند نمی شود

نماز ستون دین است طوری که اگر ستون خیمه دین بیفتد دینداری نیز آسیب جدی می بیند و شخصی که حافظ ستون دین خویش نباشد نمی تواند خود را در جرگه اصحاب امام زمان علیه السلام بشمارد زیرا به بیان حضرت برخی کم خردان شیعه، دینداری شان از بال پشه سست تر است و ما را آزرده می کنند

آنچه مانع طریق وصول به مقام قرب در نماز می شود و انسان را از حق منصرف می کند و از لذت مناجات با خداوند تبارک و تعالی محروم می کند «حبّ دنیا در قلب است». قلب مانند پرنده ای است که دائما از شاخه ای به شاخه ای پرواز می کند. وقتی حبّ دنیا در قلب باشد پرنده قلب به شاخه های آن متعلق می شود. اگر با مجاهدت و تفکر در عواقب آن و تدبر در حالات اولیای خدا درخت حبّ دنیا را قطع کند، قلب ساکن و مطمئن می شود و حضور قلب در نماز برای او آسان می شود. بعد از کاهش اشتغالات قلبی باید اشتغالات خارجی را نیز تا حد ممکن کم کند. مثلا از توجه و التفات به اطراف، خود را نهی کند با ریش و انگشتان خود بازی نکند حالت خواب آلود نداشته باشد، به حرفهای اطرافیان گوش نکند و... . شخصی که فکرش به اندک چیزی که چشمش می بیند یا گوشش می شنود منحرف می شود باید چشمهای خود را ببندد یا در خانه تاریکی نماز بخواند یا آن که مقابل خود چیزی نگذارد که جلب نظر کند یا نزدیک دیواری بایستد که چشم انداز نداشته باشد. (6) یکی دیگر از اسباب حضور قلب در نماز را از بیانات مرحوم آیة الله بهجت می توان استفاده کرد. ایشان فرمودند: یکی از راههای اصلاح نماز توسل جدّی در حال شروع نماز به حضرت ولی عصر علیه السلام است. ممکن نیست کسی به ولیّ زمان خود در امر الهی توسل بجوید و ایشان به درخواست او پاسخ ندهد بنده ای که نیت نمازگزاری دارد در واقع می خواهد بندگی خود را در مقابل خالق به منصه ظهور برساند و در این راه عبد کامل زمانه، دست عبدهای در راه صعود را خواهد گرفت تا در سفر روحانی نماز به حقیقت نماز نزدیکتر شود.

پی نوشت: 1) بحارالانوار ، ج 52، ص 140 2) همان، ج 53، ص .182 3) همان، ج 82، ص 233. 4) همان، ج 25، ص 266. 5) همان، ج 53، ص 173 6) برگرفته از کتاب "سرالصلوه امام خمینی (ره)"

به مناسبت روز پژوهش

به مناسبت روز پژوهش چندى پيش رئيس جمهورى ضمن تأكيد بر توسعه پژوهش در كشور، نسبت به انجام پژوهش هاى غيرمفيد يا تحقيقاتى كه در راستاى نيازهاى جامعه نيستند هشدار دادند. ايشان به صراحت اعلام كردند: اگر تحقيقات كاربردى باشد بودجه كافى در اختيار مجريان قرار خواهد گرفت.

در دو دهه اخير، بسيارى از مسئولان نظام و گاهى نمايندگان مجلس نسبت به پژوهش هايى كه اصطلاحاً نتايج آنها در قفسه ها خاك مى خورد و كمتر مورد استفاده صنعت قرار مى گيرد گلايه كرده اند. به عبارتى گرچه بودجه هاى تحقيقاتى كشور در مقايسه با كشورهاى توسعه يافته و حتى بعضى از كشورهاى در حال توسعه خيلى كم است، ولى كاربردى بودن پروژه هاى تحقيقاتى در مقايسه با هزينه هاى پژوهشى كه ساليانه در كشور مصرف مى شود جاى سؤال و تأمل دارد. در اين نوشتار در نظر داريم جايگاه متوليان پژوهشى را در كاربردى كردن پژوهش ها كالبدشكافى كنيم و در اين راستا پيشنهاداتى در جهت تحقق اميدهاى رئيس جمهور محترم ارائه دهيم. قابل ذكر است كه در مكتوب حاضر منظور از متوليان پژوهشى، مديران و مجريان پژوهشى است و ديگر اين كه آنچه در اين نوشتار مطرح مى شود از ديدگاه يك مجرى تحقيقات پژوهشى و به اعتبار ۲۵ سال فعاليت در تحقيقات كاربردى است.

وضع موجود و كاستى ها

در حال حاضر طرح هاى تحقيقاتى به طور معمول توسط استادان دانشگاه ها و متخصصان مراكز تحقيقاتى تعريف مى شود و در قالب پروژه هاى دانشجويى كارشناسى ارشد و دكترا يا به صورت غيردانشجويى اجرا مى شود. بودجه اين تحقيقات از طرف مراكز دولتى و بعضاً از طرف صنعت تأمين مى شود. در تعريف موضوع تحقيقات و اجراى اين طرح ها سه گروه مؤثر هستند كه شامل استادان يا پژوهشگران، مديران پژوهشى يا كسانى كه بودجه هاى پژوهشى را تأمين مى كنند و سرانجام مديريت هاى دولتى يعنى معاونين وزرا و رؤساى سازمان هاى متولى پژوهشى، مجلس و سازمان مديريت و برنامه و بودجه است. حال بايد ديد هر يك از اين گروه ها چه اندازه در هدفمند بودن پروژه ها در راستاى نيازهاى كشور مؤثر هستند.

۱-استادان دانشگاه ها و پژوهشگران، اين گروه كه عمده ترين نيروى تحقيقاتى كشور هستند به علت درگير بودن در آموزش و انحصار درچهار ديوارى دانشگاه ها عموماً در جريان نيازهاى واقعى صنعت و برنامه هاى توسعه كشور نيستند و لذا اغلب پروژه هاى تحقيقاتى را براساس علايق خود پيشنهاد مى كنند. اين گروه هرچند ماهيتاً علاقه مند به فعاليت در پروژه هاى كاربردى و در راستاى نيازهاى صنعتى هستند ولى چون اغلب تجربه صنعتى ندارند به صورت طبيعى سعى مى كنند پروژه ها را براساس فعاليت هاى علمى دنيا تعريف كنند.

اگر دقت شود پراكندگى سوژه هاى تحقيقاتى و هدفمند نبودن آن حتى در يك رشته خاص به صورت چشمگيرى مشخص و محرز است. به عبارتى متأسفانه توان نخبگان پژوهشى در راستاى نيازهاى كشور مورد استقبال كامل قرار نمى گيرد.

۲- متوليان و مديران پژوهشى، به نظر مى رسد كاستى و مشكل بزرگتر ناشى از اين گروه باشد. مديريت پژوهشى كار بسيار تخصصى است. يك مدير پژوهشى بايد در سطح بالاى علمى علاقه مندى و وابستگى خود را به پژوهش و فعاليت علمى نشان داده باشد. مدير يا متولى پژوهشى همچنين بايستى ازتجربه صنعتى بهره مند باشد و شناخت خوبى از توسعه صنعتى داشته باشد. علاوه بر اين كه يك مدير پژوهشى بايد در جريان دقيق برنامه هاى توسعه كشور باشد.

به اين اعتبار در برخى از كشورها مديران پژوهشى چه در بخش دولتى و چه در بخش خصوصى اغلب پروفسورها و نخبه هاى پژوهشى هستند كه در دهه پنجم زندگى و بعد از حداقل بيست تا سى سال تجربه پژوهش علمى و صنعتى به مديريت تحقيقاتى منصوب شده اند. اين مديران به اعتبار تجربه و جايگاه رفيع علمى و پژوهشى كه دارند در انتخاب اولويت هاى پژوهشى و هدفمند كردن پژوهش ها نقش اساسى به عهده دارند وبه علاوه مورد احترام پژوهشگران، مديران و حتى سياستگذاران دولتى هستند. نگاهى به سوابق و توانمندى هاى مديران و متوليان پژوهشى كشورمان در دو دهه اخير نشان مى دهد كه اين مديران عموماً سوابق پژوهشى، صنعتى و مديريتى برجسته اى را دارا نبوده اند و انتصاب آنها بعضاً تحت تأثير مسائل سياسى و جناحى قرار داشته است. اگر مدير يا متولى پژوهشى خود كارهاى پژوهشى برجسته انجام نداده و تجربه صنعتى نداشته باشد انگيزه، هدف و باور كافى در هدفمند كردن تحقيقات نخواهد داشت و به تدريج به يك تداركاتچى تبديل مى شود. بعضى از مديران كه خوش بينى و باور تحقيقاتى دارند با گرفتن مشاوران قوى تا حدودى كاستى هاى فوق را كاهش مى دهند.

در بيشتر كشورها پروژه هاى تحقيقاتى كاربردى و ملى با مديريت و نظارت مديران پژوهشى به ده ها پروژه كوچكتر با شرح خدمات مشخص تقسيم بندى مى شوند و اين پروژه ها در اختيار پژوهشگران قرار مى گيرند. متأسفانه در ايران هنوز بسيارى متوليان پژوهشى و يا مديران ارشد تحقيقاتى كشور نتوانسته اند پروژه هاى كاربردى در راستاى نياز صنعتى حوزه خود را تعريف و به دانشگاه ومراكز پژوهشى ارجاع كنند.

بيش از ۳۰ سال تجربه تحقيقاتى و سابقه مديريت تحقيقاتى در جهان وجود دارد ولى كمتر مدير تحقيقاتى را دركشور سراغ داريم كه مثلاً از تجربه NSF در آمريكا، ESRC در اروپا CSIRO در استراليا و يا DFG در آلمان استفاده كرده باشد و تلاش كند استاندارد مديريت تحقيقاتى را مشابه كشورهاى پيشرفته ارتقاع دهد. اين مديران مى توانستند با سازوكارهاى تجربه شده درخارج نيازهاى صنعتى را تعريف و پروژه هاى تحقيقاتى را به دانشگاه ها و مراكز پژوهشى ديكته كنند. توجه داشته باشيم بيشتر صنايع گرچه مشكلاتشان را مى دانند ولى نمى توانند آنها را در قالب پروژه هاى هدفمند تعريف نمايند و لذا وظيفه مديران ارشد پژوهشى در راستاى كمك به اين صنايع براى تعريف پروژه ها سنگين است.

در حال حاضر متأسفانه پروژه هاى تحقيقاتى كه از يك صنعت خارج به دانشگاه و مراكز ارجاع مى شود، اغلب فاقد شرح خدمات و هدفمندى خاص است و فقط براساس يك كمبود به صورت كلى مطرح مى شود، مديران پژوهشى نتوانسته اند تفاوت بين Research و Trouble Shooting را به صنايع ما آموزش دهند.

۳- مديريت دولتى كه شامل معاونت هاى پژوهشى در وزارتخانه ها، مجلس و برنامه و بودجه است نقش مؤثرى در سياستگذارى پژوهش ها دارد. متأسفانه آنچه در سياست هاى كلان دولت براى پژوهش مشاهده مى شود فاقد نقش راهبردى و برنامه اجرايى است. اين گروه ها متأسفانه چون اشراف كامل بر نيازهاى واقعى و اطلاع كافى از توان هاى واقعى ندارند اغلب سياست هاى خود را بر اساس كليات و نه به كمك برنامه هاى مشخص توسعه ارائه مى دهند. اين مديريت ها نتوانسته اند اولويت هاى تحقيقاتى حتى در سطح كلان را مشخص كنند. براى مثال در سال هاى اخير برنامه هاى نانو از طرف مديريت دولتى تعريف شد ولى متأسفانه اين مديريت ها نتوانسته اند مشخص كنند اولويت هاى نانو در چه زمينه هايى است و برنامه هدفمند در اولويت هاى نانو چگونه است.

مديريت هاى دولتى اغلب تصميمات خود را براساس كارشناسان سازمان هاى خود (كه اغلب تجربه تحقيقاتى و صنعتى و مديريتى كم دارند) و يا براساس مشاوره با اساتيد دانشگاهى بنا مى كنند اين نوع اطلاعات مديريتى داراى ضعف هاى زيادى است و شامل اطلاعات براى تصميم گيرى مديران نمى شود. يكى از مشكلات مديريت هاى دولت در برنامه هاى تحقيقاتى استفاده از داوران و مشاوران ضعيف است. واقعيت اين است كه اگر مدير دولتى خيلى صاحبنام و قوى نباشد مشاوران و داوران متوسط الحال و گاه ضعيفى دور و بر خود جمع مى كنند. علت اين امر هميشه به گردن بودجه هاى ضعيف براى مشاوران و داوران انداخته شده است در حالى كه لزوماً اينگونه نيست. البته نگاهى به سازمان هاى متولى پژوهشى در جهان نشان مى دهد كه اين سازمان ها به طور معمول از مشاوران مستقر و نه مشاوران ساعتى استفاده مى كنند.

پيشنهادات و راه حل

بديهى است آنچه در دو دهه گذشته در اعتلاى پژوهشى انجام شده است كار بزرگ و در خور تحسينى بوده است. بويژه از اين حيث كه سعى مى شود طرح ها در جهت نيازهاى كشور باشد و صنايع را با پژوهشگران بيشتر مرتبط كنند، اقدامهاى قابل تحسينى انجام شده است كه قبل از انقلاب چنين حركت هايى مرسوم نبود. ولى به هر حال آنچه روى مى دهد داراى كندى سرعت و مشكلاتى است كه مى تواند در قالب راه حل هاى كلى تعديل و بهبود يابد.

۱- در آلمان استادانى كه درجه دكترى مى گيرند اول چند سالى در صنعت كار مى كنند و بعد آمادگى استخدام در دانشگاه پيدا مى كنند و به اين ترتيب استادان دانشگاه با صنعت آشنايى و قرابت بيشتر پيدا كرده اند و مى توانند پروژه هاى تحقيقاتى را در راستاى نيازهاى صنعت تعريف كنند.

در ايران مى توان ارتباط با صنعت را در قالب ارتقاى ساليانه و يا ارتقاى عمومى ارزش داد. ساز و كارهاى زيادى است كه مى تواند استادان ايرانى را به صنعت نزديك كند. دادن امتياز به استادانى كه با صنعت كار مى كنند يكى از راهكارهاى موفق است. به هر حال بايد ارتباط با صنعت در قالب مشاوره و انجام پروژه از ضروريات و جزو وظايف استادان قرار گيرد و بدون آن استادها امكان ارتقاى عمومى را نداشته باشند.

بديهى است هم دانشگاهها و هم وزارتخانه هاى متنوع نظير وزارت علوم، تحقيقات و فناورى مى توانند راهكارهاى مشخصى را در اين ارتباط تصويب و اعلام كنند.

در اروپا هيچ مدير تحقيقاتى اى كمتر از ۲۰سال تجربه كارى در پژوهش هاى مرتبط با صنعت ندارد. شايد به همين اعتبار است كه اروپا يكى از مناطق پيشرو در فناورى صنعتى است.

۲- به نظر مى رسد ساده ترين راهكار در ايران پيروى از ساز و كارهايى است كه منجر به انتخاب مديران با تجربه صنعتى و سابقه پژوهشى و مطلع از برنامه هاى توسعه كشور مى شود. انتخاب افرادى از اين گروه كه البته علم مديريت را هم بدانند بهترين راه حل است. رؤساى مراكزى كه بودجه هاى تحقيقاتى را توزيع مى كنند، معاونان پژوهشى دانشگاه ها و مديران مراكز تحقيقاتى بايستى از ميان پژوهشگران برجسته انتخاب و منصوب شوند.

۳- راهكار مشخص براى مديريت هاى پژوهشى ايجاد ستاد مستقر از پژوهشگران است به اين منظور كه كارشناسان برجسته پژوهشى كه مدتى طولانى (مثلاً ۲۰سال) در صنعت يا در دانشگاه كار متمركز كرده اند در اين مراكز استخدام شوند تا آنها اتاق فكر و هسته پيشنهادات پژوهش هاى كاربردى را سازمان دهند و ستادى را تشكيل دهند كه پروژه هاى ملى در زمينه هاى مختلف تعريف و به مراكز خاص واگذار شوند. اين ستادها توان جهت دادن به پروژه ها در راستاى نيازهاى واقعى را دارند.

۴- بودجه هاى تحقيقاتى به وزارتخانه ها و مراكز متولى پژوهش به جاى سالانه، هر سه سال يك بار اختصاص يابد. اين مسأله كمك خواهد كرد تا طرح هاى پژوهشى كاربردى با اطمينان بيشترى برنامه ريزى شود. البته اين تجربه در برخى از كشورها نظير سنگاپور سالهاست كه اجرا مى شود.

در يك جمع بندى از اين طرح و بررسى، پيشنهاد كلى را مى توان اينگونه عنوان كرد كه مشكل اصلى در بهينه نمودن طرحهاى تحقيقاتى مسأله مديريت است كه اين از پژوهشگر تا مديران تحقيقاتى و تا مديريت هاى دولتى تسرى پيدا مى كند. در صورت انتخاب مديران با تجربه صنعتى و با مرتبه علمى بالا در مراكز و دانشگاهها اولويت هاى پژوهشى در راستاى نيازهاى كشور تعريف مى شود و بديهى است استادان و پژوهشگران سعى خواهند كرد خود را با آن وفق مى دهند.

فضیلت و خواص سوره قدر

 

سوره قدر نود و هفتمین سوره قرآن کریم است که مکی  و4 آیه دارد.

از امام باقر علیه السلام روایت شده است: هر کس سوره انا انزلناه... را با صدای بلند بخواند مانند آن است که شمشیر خود را در راه خداوند عزو جل کشیده است(جنگ می کند). و هر کس این سوره را آهسته قرائت نماید مانند آن است که در راه خدا در خون خود آغشته شده است. و هر کس این سوره را ده بار بخواند خداوند گناهان او را می زداید و محو می کند. (1)

«امام صادق علیه السلام می فرمایند: هر کس این سوره را در هر نماز واجب بخواند او را صدا زننده ای از جانب خداوند صدا می زند که: «ای بنده خدا! بخشید خداوند بر تو گناهان گذشته را، پس از سر بگیر عمل خود را.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: هر که این سوره را بخواند به او از ثواب کسی که ماه رمضان را روزه گرفته است و شب قدر را شب زنده داری کرده است داده می شود.

از حضرت رضا علیه السلامنقل شده است: هر که نزد قبر برادر مؤمن خود از هر جانب که بگذارد دست خود را، هفت بار انا انزلناه فی ... را بخواند از ترس ئ بیم بزرگ و ترس روز قیامت در امان خواهد بود.

امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: هر کس قرادت کند سوره «قل هوالله...» را و «انا انزلناه...» را پیش از آنکه خورشید طلوع کند رو نمی آورد و نمی رسد او را در آنروزگناهی، گرچه ابلیس و شیطان تلاش نماید.» (2)

امام کاظم علیه السلام درباره قرائت این سوره در روز جمعه می فرماید: برای خداوند در روز جمعه هزار نفحه رحمت است که هر بنده ای به اندازهای از این رحمت عطا می کند و هر کس این سوره را بعد از ظهر جمعه صد بار قرائت نماید خداوند همه آن هزار نفحه رحمت را به او خواهد داد.(3)

امام صادق علیه السلام فرمودند: نوری که پیشاپیش مؤمنان در روز قیامت است نور سوره قدر است.(4)

امیرالمؤمنین در کلامی زیبا فضایل این سوره را اینگونه تشریح کرده اند: هر چیز میوه ای دارد و میوه قرآن سوره قدر است، هر چیز گنجی دارد و گنج قرآن سوره قدر است، هر چیز یاریگری دارد و یاری گر ضعیفان سوره قدر است، و هرچیزراه آسانی دارد و راه آسان برای درماندگان سوره قدر استو هر چیز عصمتی دارد و عصمت مؤمنان سوره قدر است و هر چیز هدایتی دارد و هدایت صالحان سوره قدر است، هر چیز سروری دارد و سرور قرآن سوره قدر است. هر چیز زینتی دارد و زینت قران سوره قدر است، هر چیز خیمه ای دارد و خیمه متعبّدان سوره قدر است و هر چیز بشارتی دارد و بشارت مردم سوره قدر است و برای هر چیز حجتی است و حجت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سوره قدر است پس به آن ایمان بیاورید. (5)

از وجود نورانی امام باقر علیه السلام روایت شده است: هر کس سوره قدر را هر شب صد بار تلاوت نماید پیش از آغاز صبح بهشت را خواهد دید. (6)

هم چنین فرموده اند: هر کس سوره قدر را در هنگام خواب و پس از بیداری قرائت کند اجر و ثواب آن لوح محفوظ را سرشار خواهد کرد.(7)

در روایتی دیگر فرمودند: هر کس این سوره را تلاوت نماید هفتاد صف از فرشتگان و هر یک هفتاد بار بر او درود و رحمت می فرستند .(8)

و باز ایشان فرموده اند: هر کس سوره قدر را در هنگام خوابیدن 11 بار بخواند خداوند نوری برایش می آفریند که گستردگی آن جهان هستی را در برمی گیرد که در هر درجه آن  هزار فرشته است. و ایشان تا صبح برای قاری این سوره طلب مغفرت می کنند.(9)

آثار و برکات سوره

1)خروج از دین و بدهکاری

یکی از آثار سوره قدر تسریع در پرداخت بدهی هاست.

امام باقر علیه السلام در جواب شخصی که که توان ادای قرض را نداشت فرمودند: زیاد استغفار کن و سوره قدر را  فراوان بخوان.(10)

امیرالمؤمنین علیه علیه السلام می فرمایند: بهترین رفیق آدمی سوره قدر است که به و سیله آن می تواند قرضش را ادا کند.(11)

2)دوای دردها

در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: هر کس که دردی دارد کوزه ای نو بگیرد و در آن آب بریزد و این کار را خود به عهده گیرد سپس سوره قدر را به شیوه ترتیل سی بار بر آن آب بخواند . آنگاه از آن آب بنوشد و با ان وضو بگیرد و به وسیله آن سر و صورت خود را مسح کند و هر مقدار که از آب کم شد بر ان بیفزاید سه روز بر او نمی گذرد مگر اینکه به اذن خداوند درد او درمان می شود.(12)

3)بینایی چشم

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: هر کس سوره قدر را بر آب بخواند و از آن اب بنوشد خداوند نوری در چشمان او قرار می دهد .(13)

4)آسان شدن زایمان

در روایت آمده است: هرگاه زایمان زنی سخت شد در کنارش سوره قدر را زیاد قرائت کنید.(14)

5)فرزند دار شدن

برخی از افراد از داشتن فرزند یا جنسیت دلخواه محرومند. امام باقر علیه السلام فرمودند: هر وقت که زن وارد ماه نهم شد سوره قدر را با مشک و زعفران بنویس و آن را شسته و به او بنوشان.(15)

6)درمان بیماری کبد

امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر سوره قدر را بر سفالی جدید نوشته و با آب باران شسته شود سپس مقداری شکر بر آن اضافه کنند و کسی که درد کبد دارد آن را بنوشد به اذن خداوند خوب می شود.(16)

7)خواب آرام و امنیت هنگام خواب

امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس بعد از نماز عشا 15 بار سوره قدر را قرائت نماید تا شب آینده در امان الهی خواهد بود. و هر که 7 بار این سوره را پیش از خواب قرائت نماید تا صبح در امان الهی خواهد بود.(17)

8)اجابت دعا

امام جواد علیه السلام فرمودند: هر کس سوره قدر را در یکی از نمازهایش قرائت نماید در علیین نمازش مورد قبول و ثوابش دو برابر می شود و هر کس این سوره را بخواند و آنگاه دعا کند دعایش در لوح محفوظ مستجاب نوشته می شود.(18)

9)بخشش گناهان

امام صاددق علیه السلام فرمودند: هر که سوره قدر را در یکی از نمازهای واجب قرائت نماید منادی ندا می دهد : ای بنده خدا گناهان گذشته تو را آمرزیده است پس اعمالت را از سر بگیر.(19)

امام رضا علیه السلام می فرمایند: هر مومنی که هنگام وضو  گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند ان روزی که از مادر زاده شد. (20)

10) مغفرت برای اموات

از جمله حقوقی که بر عهده مومنین است به یاد داشتن و هدیه فرستادن برای اموات و درگذشتگان به ویژه والدین، بستگان، و دوستانی است که از دنیا به سرای باقی رفته اند می باشد. در حدیثی ارزشمند از امام رضا علیه السلام آمده است: هر کس قبر مومنی را زیارت کند و در کنار قبرش سوره قدر را هفت مرتبه قرائت کند و خداوند هم او و صاحب قبر را می آمرزد.(21)

ختومات مجرب

  • ·      وسعت رزق و روزی

الف: هر روز 10 مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و قدرت خدا را مشاهده نماید.

ب: همچنین به نیت برآورده شدن حاجات 360 بار این سوره مبارکه را قرائت نماید.(22)

_________________

پی نوشت:

(1) الکافی، ج2، ص454

(2)سوره قدر جلوه گاه ولایت،صص 25-17

(3) الامالی، صدوق، ص703

(4) بحارالانوار، ج89، ص329

(5)همان، ص331

(6)جامع احادیث شیعه، ج15، ص126

(7)مستدرک الوسائل، ج4، ص293

(8) بحارالانوار، ج89، ص330

(9)جامع احادیث شیعه، ج15، ص149

(10)الکافی، ج5، ص317

(11)جامع احادیث الشیعه، ج15، ص127

(12)طب الائمه، ص123

(13) مستدرک الوسائل، ج4، ص314

(14)الدعوات،ص201

(15) طب الائمه، ص96

(16)مستدرک الوسائل، ج4، ص314

(17) تفسیرالبرهان، ج5، ص699

(18)مستدرک الوسائل، ج4، ص190

(19)ثواب الاعمال، ص124

(20)فقه الرضا، ص70

(21)کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص181

(22)درمان با قرآن، ص154 و 155

منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی»؛ درمان با قرآن،محمدرضا کریمی

این سوره را هنگام وضو گرفتن بخوانید!

 

هر مومنی که هنگام وضو گرفتن این سوره را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شده است.

 
وضو

 

بنده ای که آماده مناجات و راز و نیاز با اول قدرتمند جهان هستی می گردد، باید از هر لحاظ خود را مهیا سازد و با حالت مورد پسند در محضر او حاضر شود.بدون طهارت از پلیدی های ظاهری و باطنی نمی توان به دستگاه قدسی آن عزیز راه یافت.

هنگام وضو خواندن این سوره را فراموش نکنید امام صادق علیه السلام در بیانی می فرماید: هر کس سوره قدر را در یکی از نمازهای واجب قرائت کند منادیی ندا می دهد: ای بنده خدا خداوند گناهان گذشته تو را آمرزید پس اعمالت را از سر گیر. (ثواب الاعمال، ص ۱۲۴) امام رضا علیه السلام می فرماید: هر مومنی که هنگام وضو گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شده است. (فقه الرضا، ص ۷۰) امام صادق علیه السلام می فرماید: هر کس سوره قدر را بر آبی بخواند و از آن بنوشد خداوند نوری در چشمان او قرار دهد. (مستدرک الوسایل، ج۴، ص۳۱۴) حضرت در بیانی دیگر می فرماید: هر کس سوره قدر را هنگام خواب یازده مرتبه بخواند خداوند یازده فرشته را مامور می کند تا او را از شر هر شیطانی حفظ نمایند. (مستدرک الوسایل، ج۴، ص ۲۹۲) و درجایی دیگر فرموده اند: هر کس سوره قدر را شفیع قرار دهد و از درگاه خداوند درخواستی نماید خداوند شفاعتش را پذیرفته و درخواستش را اجابت می نماید. (همان)

 

چرا باید برای نماز وضو بگیریم؟

برای این كه پاسخ سؤالاتی از این دست سؤال ها و چراها روشن شود، بهتر است یك اصل اساسی و قاعده كلّی درباره فلسفه احكام بیان شود تا در همه موارد قانع كننده باشد. وقتی كه به زندگی روزانه خود می نگریم، می بینیم هنگامی كه مثلاً بیمار می شویم و به پزشك مراجعه می كنیم، پزشك نسخه ای كه در آن چند دارو نوشته شده، برای ما تجویز می كند. دستور می دهد كه هر روز و هر چند ساعت فلان دارو را مصرف كنید. و از خوردن فلان و فلان غذا پرهیز نمایید. بدون این كه از خصوصیات داروها سؤال بكنیم، دستورهای او را عمل می كنیم، چون به دانش و تخصّص او در رشته طب معتقدیم و می دانیم جز درمان و بهبود ما منظور دیگری ندارد.این مثال و نظائر آن روشن می كند كه اگر انسان به دانش كسی ایمان داشته باشد و او را متخصص بداند و نیز بداند نظر بدی در كار نیست، قطعاً دستورهای وی را بدون چون و چرا عمل می كند.

در بیانی حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید: می بینیم كه خدا چیزهایی را حلال كرده است كه مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمند هستند و برای آنان مصلحت و فایده ای دارد و چیزهایی را حرام كرده كه علاوه بر این كه مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و فنا و نیستی او می باشد.

احكام و مقررات دینی هم نسخه هایی است كه پیامبران الهی و پیشوایان دین از طرف خدا برای بشر آورده اند تا سعادت و خوشبختی آنان را از هر جهت تأمین نمایند. بدیهی است وقتی اعتقاد داشته باشیم كه این احكام از علم بی پایان الهی سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف و مهربانی خدا نیز ایمان داشته باشیم، همچنین بدانیم پیامبران در تبلیغ و رساندن پیام های الهی گرفتار خطا و لغزش و اشتباه نمی شوند، یعنی به معصوم بودن آنان معتقد باشیم، با كمال جدیّت و بدون هیچ اضطراب، در عمل كردن به دستورهای دینی می كوشیم. احتیاج و نیازی نمی بینیم از خصوصیات فلسفه احكام و مقرّراتی كه قرار داده شده، سؤال نماییم، زیرا می دانیم خدا دانشی بی پایان دارد. هر چه مقرّر كرده، به خیر و صلاح ما بوده است. انبیای الهی نیز در بیان احكام اشتباهی نكرده اند. البته نمی گوییم كسی نباید از فلسفه احكام سؤال كند و یا نباید دنبال تحقیق و جستجو بر آید، زیرا شكی نیست كه هر كسی این حق را دارد كه با تمام وسائل ممكن، برای آگاهی از اسرار احكام و قوانین دینی بكوشد. خوشبختانه امكانات زیادی هم برای این كار موجود است، چنانكه در قسمتی از آیات و بسیاری از كلمات پیشوایان بزرگ دین، توضیحاتی درباره فلسفه احكام وارد شده است. از طرفی یك سلسله قرائن عقلی كه با پیشرفت علوم، روز به روز افزایش می یابد، پرده از روی بسیاری از این اسرار برداشته است. در عین حال اگر از حكمت برخی از احكام و دستورهای دینی، آگاهی نیافتیم، این مسئله ناشی از ضعف فهم و دانش ماست، نه آن كه حكمتی در آن وجود نداشته باشد. نباید عمل را به واسطه ندانستن حكمت حکم ترك كنیم، در حالی كه به صورت كلی می دانیم كه حتما در آن مصالحی وجود دارد. چنانچه در بیانی حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید: می بینیم كه خدا چیزهایی را حلال كرده است كه مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمند هستند و برای آنان مصلحت و فایده ای دارد و چیزهایی را حرام كرده كه علاوه بر این كه مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و فنا و نیستی او می باشد.» (بحارالانوار، ج 6، ص 93) بر همین اساس دانشمندان دینی می گویند: احكام شرع تابع مصالح و مفاسد است، یعنی چیزی بدون جهت حلال یا حرام نشده است. البته وقتی گفته می شود: فلان كار به مصلحت بشر است، نباید فقط فواید جسمی و بهداشتی به نظر آید، بلكه فواید جسمی، روحی، فردی، اجتماعی، دنیوی، اخروی و هر نوع فایده دیگر كه فرض شود، همه جزء مصالح بندگان است. چه بسا یك حكم فایده جسمی نداشته باشد، ولی از نظر روحی باعث تهذیب و پاكی نفس شود، مثلاً سجده كردن و سرگذاشتن بر خاك اثر بهداشتی ندارد، ولی باعث تواضع و بندگی در مقابل پروردگار می شود. روح و روان انسان جلا پیدا می كند. از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نقل شده است: «برای این به وضو مأمور شده ایم كه بندگان هنگامی كه در پیشگاه خدا می ایستند و با او مناجات می كنند، پاك باشند. از آلودگی ها و نجاست ها دور باشند. قلب انسان برای قیام در پیشگاه خدا نورانی و با صفا باشد.» (تفسیر نمونه، ج 4، ص 293). همان گونه كه از این روایات و روایات مشابه آن بر می آید، هدف اساسی این اعمال، نورانیت و پاكی قلب ها است و در ضمن طهارت ظاهری نیز حاصل می شود.

بنابراین وضو هم جسم را پاکیزه می كند و هم از نظر معنوی به وسیله قصد قربت، اثر تربیتی خوبی برای انسان دارد و موجب قرب الهی می شود. در عین حال كه موجب تذكر و یاد آوری انسان و آماده كردن او به ایستادن در مقابل پروردگار می شود.

امام رضا علیه السلام می فرماید: هر مومنی که هنگام وضو گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شده است.

فایده غسل و وضو تنها نظافت جسمانی نیست تا كسی بگوید وقتی كه بدن انسان تمیز است، چرا باید غسل یا وضو انجام دهد. فوائد دیگری غیر نظافت بر این عبادات مترتب است كه یكی از مهم ترین آن ها احساس قرب معنوی و یادآوری انسان در مواقع مختلف از زندگی و اظهار تعبد و تسلیم انسان در مقابل پروردگار است.

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «الوضو علی الوضو نورٌ علی نور (محمدی ری شهری، میزان الحكمه، عنوان4106) وضو بعد از وضو، نور بر نور است». یعنی باعث نورانیت چند برابر می شود. پیامبر (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «اگر انسان با طهارتی دوباره وضو بگیرد، برای او ده حسنه و ثواب نوشته می شود.» (همان). غسل و وضو از جمله طهارت هایی است كه غیر از جنبه نظافت و تمیزی بدن، باعث نورانیت قلبی و صفا و تقویت روح معنوی انسان می شود. این هدف اساسی در تشریع غالب احكام و تكالیف الهی به خصوص اعمال عبادی است. ایجاد نورانیت دل و نیاز معنوی چیزی است كه انسان ها در هر عصر و زمانی بدان نیاز دارند، به خصوص در عصر حاضر كه عصر ماشین و توجه به زندگی مادی و بحران معنویت در جوامع است.

خنده های حلال و خنده های جهنمی؛ مگه داریم؟

 

 بسیاری از افراد به بهانه فراهم کردن محیطی شاد برای اطرافیان با به سخره گرفتن قوم یا گروهی سعی در ایجاد مجلسی شاد و مفرح  می نمایند. این آسیب اجتماعی تا به اندازه ای پیشرفت می نماید که در حساس ترین ارگان های فرهنگی همچون صدا و سیما که رسانه ای همگانی و ملی است رسوخ نموده و موجبات ناراحتی و تهییج احساسات قومی و قبیلگی گروه بی شماری از انسانها را فراهم می سازد.
 

طرح مسأله:

یکی از موضوعات و مسائل اخلاقی که بسیاری از اجتماعات  و گروه های انسانی به آن دست به گریبان هستند موضوع  استهزاء، و تمسخر قومیت های مختلف است. بسیاری از افراد به بهانه فراهم کردن محیطی شاد برای اطرافیان با به سخره گرفتن قوم یا گروهی سعی در ایجاد مجلسی شاد و مفرح  می نمایند. این آسیب اجتماعی تا به اندازه ای پیشرفت می نماید که در حساس ترین ارگان های فرهنگی همچون صدا و سیما که رسانه ای همگانی و ملی است رسوخ نموده و موجبات ناراحتی و تهییج احساسات قومی و قبیلگی گروه بی شماری از انسانها را فراهم می سازد. سوال بسیار مهمی که در این خصوص مطرح می باشد این است که؛ این رویه و رویکرد ناپسند اخلاقی و اجتماعی در فرهنگ اسلامی به چه صورت مورد نقد و انتقاد قرار گرفته  و چه آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی برای آن معرفی شده است.

جایگاه و اهمیت شادی و خنده حلال در اسلام

در سیره و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که: «هرگاه یکی از اصحاب اندوهگین بود، حضرت با شوخی کردن او را شادمان می فرمود»

خداوند متعال در توصیف اهل بهشت ایشان را غرق در شادی و سرور معرفی می نماید این مطلب خود می توان گواه بر این باشد که انسان فطرتاً طالب شاد زیستن است و آن را یکی از شاخص های خوشبختی و سعادت می داند. چرا که در غیر این صورت خدای متعال برای ترغیب بندگان از نعمت شادی و فرح سخن نمی فرمود. خداوند در توصیف اهل بهشت می فرماید: «فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً؛[انسان،11] خاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذیرد در حالى كه غرق شادى و سرورند». و همچنین در بیان احوال بهشتیان این چنین می فرماید: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ، ضاحِكَةٌ سْتَبْشِرَة [عبس،39-38] در آن روز [بهشتیان] چهره های درخشان و خندان و شادمان دارند».

سفارش مؤکد به شاد کردن مؤمنان

در منابع روایی با روایاتی زیبا برخورد می کنیم که نه تنها از شادی و سرور در زندگی نهی نمی نماید، بلکه الگوهای برتر زندگی را با این شاخص رفتاری به عموم مردم معرفی می نماید. برای نمونه در سیره و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که: «هرگاه یکی از اصحاب اندوهگین بود، حضرت با شوخی کردن او را شادمان می فرمود».[1] علاوه بر این مطلب در کتب روایی ابواب مستقلی در خصوص شاد کردن دیگران با عنوان ادخال سرور وجود دارد، که به خوبی حاکی از جایگاه و اهمیت خنده و شاد کردن دیگران است. برای نمونه در روایتی امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ؛[2] به درستی که محبوب ترین اعمال نزد خدای متعال ادخال سرور در قلب مومن است».

منطقه ممنوعه شادی و خنده

هر چند شاد کردن مؤمنین و اطرافیان یکی از آموزه های دینی و روایی به شمار می آید ولی نباید فراموش کرد این مطلب هیچ گاه به معنای جواز ورود در مناطق ممنوعه شادی نیست؛ از اینرو شادی های ممنوع همچون مسخره کردن، لودگی، هجو، هزل و جُک سازی در سبک زندگی اسلامی جایگاهی نداشته و به شدت از آن نهی شده است. هیچ گاه آموزه های دینی و اسلامی به کسی اجازه نداده است به بهانه شاد کردن مجلس، گروهی را به باد تمسخر و استهزاء بگیرند. نه تنها در این خصوص مجوزی صادر نشده است بلکه این مورد از جمله بزرگترین گناهان کبیره به شمار آمده است.

هزل و هجو ممنوع

مزاح و شوخی که یکی از عوامل برجسته شادی است اگر با سبک سری، بی شرمی، و گستاخی بیامیزد، «هزل» نامیده می شود که در اسلام مطرود است و اگر با تحقیر و بد گویی و ناسزا آمیخته گردد، آن را هجو می خوانند و این نیز در فرهنگ و آداب اسلامی به شدت مورد توبیخ و سرزنش قرار گرفته است.  «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛[حجرات،11] اى كسانى كه ایمان آورده اید، گروهى [از مردان] گروه دیگر را مسخره نكنند، شاید آنان- كه مسخره شده اند- از اینان- كه مسخره كرده اند- بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان از اینان بهتر باشند. و از خودتان- از یكدیگر- عیبجویى مكنید و یكدیگر را به لقبها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران».

ریشه و عامل استهزاء و تمسخر دیگران

با مطالعه  و بررسی حالات و خصوصیات انسان می توان عوامل مختلفی  برای  رذیله زشت و غیر اخلاقی مسخره کردن را برشمرد:

1- خود برتربینی: به روشنی می توان یکی از علل تمسخر دیگران را خودبرتر بینی معرفی نمود. گاهی دیده شده است کسانی که از لحاظ امکانات مادی و اجتماعی و علمی خود را برتر از دیگران می پندارند، به راحتی به  خود اجازه استهزاء دیگران را می دهند. کم نیستند افرادی که به واسطه داشتن مرتبه ی علمی، زیر دستان خود را حقیر شمرده و با القاب و سخنان سخیف آنان را دست می اندازند. خداوند متعال در قرآن می فرماید: «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن؛[غافر/83] و چون پیامبرانشان دلایل آشكار برایشان آوردند، به آن چیز [مختصرى] از دانش كه نزدشان بود خرسند شدند، و [سرانجام ] آنچه به ریشخند مى گرفتند آنان را فرو گرفت».

2. دشمنی و عداوت:  گاهی نیز می توان منشأ این رفتار غیر اخلاقی را دشمنی دانست کما اینکه در طول تاریخ گمراهان برای مقابله و ستیز با پیامبران الهی از این حربه استفاده می نمودند. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فی شِیَعِ الْأَوَّلینَ وَ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ؛[حجر،11-10] و ما رسولان خود را پیش از تو به میان اقوام پیشین فرستاده ایم. هیچ پیامبرى بر آنها مبعوث نشد، جز آنكه مسخره اش كردند».

3. حسادت: گاهی انگیزه استهزاء دیگران حسادت است. افرادی كه ضعف شخصیت دارند و نمی توانند كمالات دیگران را ببینند سعی می كنند با مسخره كردن آنها شخصیت شان را از بین ببرند.[3]

آثار و پیامدهای شوم استهزاء و تمسخر

 

شوخی های غیر اخلاقی و تمسخرهای بی شرمانه اگر در ضمیر انسان ماندگار شود علاوه بر این که ادب و متانت و صفات اخلاقی را از وجود او می رباید او را نیز از یاد خدا غافل می نماید

1-استهزاء و تمسخر، تخریب شخصیت از جمله بدترین آثار و پیامدهای استهزاء دیگران، تخریب حرمت ها و شخصیت افراد است. هر انسانی برای خود حریم و حرمتی قائل است که دوست ندارد توسط دیگران به سخره گرفته شود؛ آموزه های دینی نیز حرمت انسان مؤمن را به منزله کعبه می داند که نباید هتک شود. از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است که فرمودند: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ؛[4] حرمت مؤمن از كعبه بزرگتر است».

2-فراموشی و غفلت یاد خدا شوخی های غیر اخلاقی و تمسخرهای بی شرمانه اگر در ضمیر انسان ماندگار شود علاوه بر این که ادب و متانت و صفات اخلاقی را از وجود او می رباید او را نیز از یاد خدا غافل می نماید. «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْری وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُون؛[مومنون،110] امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل كردند و شما به آنان مى خندیدی».

3-موجب نفرت، تفرقه و اختلاف عنایت و توجه آموزه های دینی به اتحاد، همبستگی و همگرایی دینی و اسلامی غیر قابل توصیف است. بسیاری از آیات مسلمانان را به اتحاد و مهرورزی با همنوعان دعوت می نماید. این در حالی است که اگر فرهنگ اسلامی و مهرورزی جای خود را به سبک سری، توهین و تمسخر دهد ثمره ای جز اختلاف و نفرت در جامعه برداشت نخواهد شد.

نتیجه و حاصل کلام

بر اساس آموزه های دینی، شادی و نشاط دارای حد و مرز مشخص است. محتوی و قالب شادی و نشاط نباید با روح توحیدی و فرهنگ اسلامی در تضاد و ستیز باشد، خنده و لبخند و جملات خنده آور نباید موجب لکه دار کردن شخصیت و حریم های اخلاقی و انسانی افراد شود.

پی نوشت ها: [1]. علامه طباطبایی، سنن النبی (صلی الله علیه وسلم)، ص.60 [2]. الكافی، ج 2، ص189، ح17. [3]. وسائل الشیعة، ج 16، ص349. [4]. الخصال، ج 1،ص27.

حلول ماه ربيع الاول ماه جشن و سرور اهل البيت ( ع ) را به تمامی مسلمين تبريک می گوييم .

 

ماه ربيع الاول آغاز شده است؛ ماهی که در آن حوادث تاريخی مهمی اتفاق افتاده است که از آن جمله، حادثه مهم و تاريخی ليله المبيت، هجرت حضرت محمد صلی الله عليه و آله از مکه به مدينه، ولادت پيامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق عليه السلام، ازدواج حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلم با حضرت خديجه عليها السلام، آغاز امامت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه و هلاکت يزيد بن معاويه از جمله حوادث فرخنده اين ماه است. همچنين غزوه بنی نضير در سال چهارم هجری، صلح امام حسن مجتبی عليه السلام با معاويه در سال 41 قمری، شهادت حضرت امام حسن عسگری عليه السلام در سال 260 قمری، واقعه احراق مکه در هنگام جنگ يزيد با عبدالله بن زبير در سال 64 قمری، حادثه صاحب زنج و قتل 300 هزار نفر از مردم بصره به دست موفق عباسی در سال 258 از ديگر حوادث مهم ماه ربيع الاول است.

مناسبت های ماه ربيع ‎الاول:

  شب اول ربيع الاول:

اين شب به نام «ليله المبيت» مزين است، در اين شب يک حادثه مهم تاريخی واقع شده است؛ در سال سيزدهم بعثت، رسول خدا(ص) از مکه به قصد هجرت به سوی مدينه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گرديد و اميرمؤمنان حضرت علی(ع) برای اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر آن حضرت خوابيد و مشرکان قريش که خانه رسول خدا(ص) را محاصره کرده بودند، به گمان آن که ايشان در بستر آرميده است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشيرهای برهنه به منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه(ص) را بکشند، حضرت علی (ع) را ديدند که از آن بستر برخاست، بدين ترتيب، پيامبر گرامی اسلام(ص) در فرصتی مناسب خود را از چنگال مشرکان قريش نجات داد و امام علی(ع) نيز با اين فداکاری، عشق، علاقه و برادری خود را نسبت به ايشان نشان داد؛ اين در حالی بود که هر زمان ممکن بود کسی را که در آن بستر خوابيده بود به قتل برسانند. بنابراين آيه شريفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَئُوفٌ بِالْعِبادِ; (سوره بقره، آيه 207) بعضی از مردمِ (با ايمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حق اميرالمومنين (ع) نازل شد. سال هجرت رسول خدا (ص) مبدأ تاريخ مسلمانان است و تحولی عظيم در جهان اسلام روی داد.

روز هشتم ربيع الاول:

 در روز هشتم اين ماه در سال 206 هجری قمری، شهادت امام حسن عسکری(ع) طبق روايتی واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزمان، حجه بن الحسن ـ عجل الله تعالی فرجه الشريف ـ آغاز گرديد. روز دهم ربيع الاول: روز ازدواج رسول خدا (ص) با حضرت خديجه کبری(ع) است به همين مناسبت روزه اين روز به عنوان شکرگزاری مستحب شمرده شده است.

 روز دوازدهم ربيع الاول:

 اين روز مطابق نظر مرحوم شيخ کلينی و مسعودی و همچنين مشهور ميان اهل سنت، روز ولادت با سعادت نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) است. همچنين در اين روز، رسول خدا (ص) بعد از 12 روز که مسير راه ميان مکه و مدينه را پيمودند وارد مدينه شدند و نيز روز انقراض دولت بنی مروان در سال 132 هجری قمری است.

روز چهاردهم ربيع الاول:

در سال 64 هجری قمری در چنين روزی، يزيد بن معاويه به هلاکت رسيد. وی پس از سه سال و نه ماه خلافت که همراه با جنايات عظيمی بود - که مهمترين آن واقعه کربلا و شهادت حضرت ابی عبداللّه الحسين (ع) و يارانشان است - در سن سی و هفت سالگی در منطقه «حوران» زندگيش به پايان رسيد; جنازه اش را در دمشق دفن کردند، ولی اکنون اثری از آن نيست.

شب هفدهم ربيع الاول:

طبق روايات مشهور شيعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبياء رسول معظم اسلام (ص) است و شب بسيار مبارکی است. همچنين يکسال قبل از هجرت رسول خدا (ص)، در چنين شبی معراج آن حضرت صورت گرفت. روز هفدهم ربيع الاول: همان گونه که گفتيم مشهور ميان علمای اماميه آن است که روز هفدهم ربيع الاول، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمد بن عبداللّه (ص) است و معروف آن است که ولادتشان در مکه معظمه، واقع شده است و زمان ولادت آن حضرت هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سال عام الفيل بوده است. (عام الفيل سالی است که ابرهه با لشکرش که بر فيل سوار بودند به قصد تخريب کعبه آمد، ولی همگی نابود شدند و پيامبر مکرم اسلام در همان سالی به دنيا آمدند که اين رخداد به وقوع پيوست). همچنين در چنين روزی در سال 83 هجری قمری، ولادت امام صادق (ع) واقع شده است و از اين جهت نيز بر اهميت اين روز افزوده شده است.

اعمال ماه ربيع الاول:

اعمال مشترک اول هر ماه: دعای هنگاه رويت هلال، خواندن سوره حمد، نماز اول ماه و روزه گرفتن، اعمال مشترک اول هر ماه قمری هستند .

 روز اول ربيع الاول:

 علما گفته اند مستحب است، به شکرانه هجرت موفقيت آميز رسول خدا (ص) اين روز را روزه بگيرند و صدقه و انفاق و احسان کنند و همچنين زيارت آن بزرگوار، در اين روز مناسب است.

 روز دوازدهم ربيع الاول:

در اين روز خواندن دو رکعت نماز مستحب است که در رکعت اول بعد از خواندن سوره حمد، سه مرتبه سوره «قل يا ايها الکافرون»(سوره کافرون) و در رکعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه سوره «قل هو الله احد»(سوره توحيد) خوانده می‌شود.

روز هفدهم ربيع الاول:

 اين روز مطابق نظر مشهور علمای اماميه، روز ولادت رسول خدا (ص) و همچنين ميلاد امام صادق (ع) است و روزی است بسيار مبارک که دارای اعمالی است:

1) غسل؛ به نيت روز هفدهم ربيع الاول.

 2) روزه؛ که برای آن فضيلت بسياری نقل شده است، از جمله در رواياتی از ائمه معصومين(عليهم السلام)آمده است: کسی که اين روز را روزه بدارد، خداوند برای او ثواب روزه يکسال را مقرر می فرمايد.

 3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زيارت مشاهد مشرفه رفتن (اماکن زيارتی).

 4) زيارت رسول خدا (ص) از دور و نزديک; در روايتی از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زيارت کند مانند کسی است که به هنگام حياتم به سوی من هجرت کرده باشد، اگر نمی توانيد مرا از نزديک زيارت کنيد، از همان راه دور به سوی من سلام بفرستيد (که به من می رسد).

 5) زيارت امير مؤمنان، حضرت علی (ع) نيز در اين روز مستحب است با همان زيارتی که امام صادق (ع) در چنين روزی کنار ضريح شريف آن حضرت (ع) ايشان را زيارت کردند.

 6) تکريم، تعظيم و بزرگداشت اين روز بسيار بجا است، مرحوم «سيد بن طاووس»، در کتاب اقبال، در تکريم و تعظيم اين روز به خاطر ولادت شخص اول عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبی اکرم (ص) سفارش بسيار کرده است. بنابراين، سزاوار است مسلمانان با برپايی جشن ها و تشکيل جلسات، هرچه بيشتر با شخصيت نبی مکرم اسلام (ص)، سيره و تاريخ زندگی ايشان آشنا شوند و از آن، برای ساختن جامعه‌ای اسلامی و محمدی بهره کامل گيرند.

چرا 16 آذر 1332 روز دانشجو نام گرفت ....


امام خمینی(ره) :
جوانان عزیز دانشگاهی هر چه بیشتر در کسب علوم و فنون در اعتلای کشور معظم خود کوشش نمایند و از نفوذ عناصر منحرف و وابسته به چپ و راست قاطعانه جلوگیری کنند و نگذارند محیط مقدس دانشگاه آلوده به اغراض منحرفان و وابستگان به اجانب گردد.(صحیفه نور جلد 18 ، ص 86)
 
امام خامنه ای (حفظه الله) :
مسئولان کشور و علاقه مندان به مسایل کشور، مایل اند خاطره ی این روز زنده بماند، حالا یک عده بیایند بعنوان دانشجو نقطه مقابل حرکت 16 آذر را علم بکنند، یعنی گرایش به آمریکا! تحت عناوین بسیار پوچ و سست و غیر منطقی و غیر مستدل، این پشت کردن به جنبش دانشجویی است! این اصلا جنبش دانشجویی نیست.
روایتی از وقایع 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران

... در تاریخ 16 مهر سال 1332، درحالی که بیشتر از 50 روز از کودتاى آمریکایى ارتشبد زاهدى نگذشته بود، اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفدارى از تظاهرکنندگان اعتصاب کردند. تظاهرات به قدرى سنگین بود که کودتاچیان وارد معرکه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب کردند و دکان‏هاى آنان را به وسیله مزدوران خود غارت کردند. 
در 16 آبان سال 32 نیز کابینه زاهدى و دولت انگلستان براى تجدید روابط ایران و انگلستان که در جریان ملى سازى نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاکرات کردند. 
در تاریخ 24 آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران مى‏آید...
آری، نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا، راهی ایران گردید تا محصول سرمایه گذاری بیست و یک میلیون دلاری"سیا" را که در راه کودتا و سرنگونی دولت مصدق هزینه کرده بود و همچنین نتایج "پیروزى سیاسى امیدبخشى را که در ایران نصیب قواى طرفدار تثبیت اوضاع و قواى آزادى شده است!" (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتاى 28 مرداد) را از نزدیک مشاهده کند.
دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمى مى‏نمود. 
دو روز قبل از آن واقعه تلخ یعنی در تاریخ 14 آذر 1332 ، زاهدى تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که "دنیس رایت" ، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتى در گوشه و کنار به وقوع پیوست که در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏اى دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. 
رژیم شاه براى مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیکسون نیروهاى نظامى خود را در دانشگاه مستقر کرد؛ روز 15 آذر یکى از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنى به یکى از افسران گارد دانشگاه دستور مى‏رسد که باید دانشجویى را شقه کرد و جلوى در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیسکون صداها خفه گردد و جنبنده‏اى نجنبد... 
صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اى را پیش بینى مى‏کردند. 
دانشجویان حتى الامکان سعى مى‏کردند که به هیچ وجه بهانه‏اى به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خون سردى و احتیاط به کلاس‌ها ‌رفتند و سربازان به راهنمایى عده‏اى کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمى گذشت و چون بهانه‏اى به دست آنان نیامد به داخل دانشکده‏های پزشکى، داروسازى، حقوق و علوم هجوم آوردند و عده زیادى را دستگیر کردند.بین دست گیر شدندگان چند استاد نیز دیده مى‏شد که به جاى دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل کامیون کشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم‏ترى مى‏رفت، لذا براى حفظ جان دانشجویان، دانشکده را تعطیل کردند و به آنها دستور دادند به خانه‏هاى خود بروند و تا اطلاع ثانوى در خانه بمانند. 
دانشجویان نیز به پیروى از تصمیم اولیاى دانشکده، محوطه دانشگاه را ترک مى‏کردند ولى هنوز نیمى از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه سربازان به دانشکده فنى حمله کردند. بهانه حمله آنان به دانشکده ظاهرا این بود که در این گیر و دار دو دانشجوى رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض مى‏کنند. ارتشى‏ها براى دست‏گیرى آنان وارد کلاس درسی در دانشکده فنى مى‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر کنند؛ وقتى استاد کلاس، آقای مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در کلاس درس خود اعتراض مى‏کند او را با مسلسل به جاى خود مى‏نشانند و حتى با شکنجه مستخدم دانشکده سعى مى‏کنند که آن دو دانشجو را بیابند. 
رئیس وقت دانشگاه تهران براى اینکه جلوى ناآرامى‏ها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنى باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏اى از سربازان، دانشکده فنى را محاصره کرده بودند تا کسى از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏اى از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند. 
اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاى جنوبى و غربى دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکى از دانشجویان ترکید و او که مرگ را به چشم مى‏دید و خود را کشته مى‏دانست دگر نتوانست این همه فشار درونى را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارى کوتاه بیرون ریخت: "دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!" . هنوز صداى او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلى غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص که بین محوطه مرکزى دانشکده فنى و قسمت‏هاى جنوبى، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینى عده زیادى از دانشجویان روى پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفى بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شریعت رضوى که ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود بر زمین مى‏خزید و ناله مى‏کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچى حتى یک قدم هم به عقب برنداشته و در جاى اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یکى از جانیان "دسته حاجیباز" با رگبار مسلسل سینه او را شکافت. 
بعد از پایان درگیرى‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکى از بیمارستان‏هاى نظامى تهران منتقل کردند. در حالى که در درگیرى‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد ترکیده بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتى تزریق خون به او ابا کردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. 
مظلومیت قندچى به حدى بود که حتى بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند که احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن کرده‏اند. برادر شهید قندچى گفت: "بعد از این که فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن کرده‏اند با خانواده شریعت رضوى و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش کردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در کنار دوستانش به خاک سپردیم."  
در جریان درگیرى 16 آذر عده زیادى از دانشجویان که تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقه‏اى سکوت، دانشکده را فرا گرفت. ناگهان میان سکوت ناله بلندى به گوش رسید که مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بیش‏تر دانشجویان اشک جارى شد. ناله‏هاى بلند سوزناک مى‏فهماند که عده‏اى مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولیاى دانشکده، مستخدمان و چند نفرى از دانشکده پزشکى مى‏خواستند مجروحان را به پزشکى برده معالجه کنند ولى سربازان با تهدید به مرگ مانع این کار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جارى بود تا بالاخره جان سپردند.
شهید دکتر مصطفی چمران که خود در آن زمان شاهد این واقعه بوده است بعدها در انجمن اسلامى دانشجویان امریکا روایت مستندى از واقعه را مکتوب و ارائه کرد که همواره مورد استناد دیگر نویسندگان سیاسى دهه 40 و 50 و بعد از آن بوده است. ایشان در رابطه با حادثه 16 آذر می گوید:" وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم. صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحین را در میان این سکوت دردناک می شنوم . دانشکده فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رأی العین می بینم..."
آری، در آن روز خونین سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچى و شریعت رضوى) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادى مجروح شدند. 
خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏هاى تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب کامل به سر بردند؛ حتى بسیارى از دبیرستان‏ها هم با تعطیل کردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیکسون به تهران شرکت کردند. 
براى کم رنگ کردن واقعه 16 آذر، جنایت کاران شروع به سفسطه کردند. در مقابل خبرنگاران گفتند که: "دانشجویان براى گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجبارا تیرهایى به هوا شلیک نمودند و تصادفا سه نفر کشته شدند."
 در همان روزها یکى از مطبوعات نوشت: "اگر تیرها هوایى شلیک شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!"  
رژیم براى این که واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایى مراسم یادبود شهدا جلوگیرى کرد. 
برادر شهید شریعت رضوى مى‏گوید: "بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار کردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولى در مراسم چهلم به خاطر پافشارى زیادى که کردیم فقط 300 کارت که مهر حکومت نظامى روى آن خورده بود به من دادند. هر کس مى‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود کارتش را کنترل مى‏کردند."  
برادر شهید بزرگ نیا نیز مى‏گوید: "از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند که جواب رد دادیم؛ بعد مى‏خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت کردند. تا این که خودم پیش سرتیب بختیار فرماندار نظامى رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقى افتاد خودم مسئول باشم."  
درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهى که هنوز به خون دانشجویان بى گناه رنگین بود دکتراى افتخارى حقوق دریافت کرد. صبح ورود نیکسون یکى از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان "سه قطره خون" نامه سرگشاده‏اى به نیکسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانى‏ها اشاره شده بود که "هرگاه دوستى از سفر مى‏آید یا کسى از زیارت بازمى گردد و یا شخصیتى بزرگ وارد مى‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوى و گوسفندى قربانى مى‏کنیم؛ آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که "آقاى نیکسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزیز بود که درقدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى کردند!!!" ...

گل پای زوار امام حسین علیه السلام شفا است

 

 مردم مومن با توجه به روایات مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام، همواره حاضرند هر سختی و مشقتی را با جان و دل پذیرا باشند؛ چرا كه زیارت  آن حضرت به عنوان بهترین راه تقرب به پروردگار معرفی شده است؛

 

 
پیاده روی اربعین ، زائر

 

یكی از مسائل مهمی كه قریب پانزده قرن در جهان تشیع مطرح است، مسأله زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین می باشد و زمینه این زیارت مبارك، توسط رسول خدا بنا شده و پس از پیامبر به طور متواتر ائمه طاهرین بدان تأكید كرده اند؛ بنابراین مسأله زیارت امام حسین علیه السلام از زمان تولد مبارك ایشان، توسط پیامبر خدا توصیه شده و مباحث مربوط به پاداش زیارت به قبل از حادثه عظیم عاشورا مربوط است تا اینكه پس از واقعه عاشورا و شهادت حضرت و یاران با وفایشان این مسأله [زیارت] به طور عمیق تر و گسترده تر شكل گرفت.

 

مردم مومن نیز با توجه به روایات مربوط به زیارت حضرت، همواره حاضرند هر سختی و مشقت را با جان و دل پذیرا باشند؛ چرا كه زیارت حضرت به عنوان بهترین راه تقرب به پروردگار معرفی شد؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحسَیْنِ عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَه اللَّه فِی أَعْلَى عِلِّیِّین؛ هر كس به زیارت حسین برود در حالى كه مقام و منزلت وى را بشناسد، خداوند او را در اعلى علیین بهشت جای می دهد

البته سبك، كلمات و تركیب برخی از روایات بیانگر ضرورت و شبهه وجوب در زیارت حضرت سید الشهداء دارند؛ بدین معنا كه انجام عمل زیارت حضرت از مستحب بودن گذشته است، كثرت و بیان اینگونه روایات نشان دهنده این مطلب است كه زیارت ابا عبدالله در مرز لزوم و وجوب است.

ما خود را پیرو آن امام می دانیم، باید روش و منش آن حضرت را الگوی رفتاری خود قرار دهیم تا با شكیبایی و تحمل بر مشكلات و سختی ها فائق شویم

جایگاه زیارت سید الشهداء در نزد ائمه به اندازه ای مقام دارد كه فرموده اند: اگر احتمال ضرر، در سفر حج بدهید به طوری كه آن سفر شما را به مشقت و رنج بیاندازد، حج از شما ساقط است؛ اما در مسیر زیارت امام حسین تمام سختی ها اعم از گرسنگی، تشنگی، پیاده روی، و طی جاده های طولانی همگی از پاداش برخوردار است؛ و حتی در برخی از روایات آنانی كه توانایی زیارت دارند و نمی روند مورد سرزنش ائمه طاهرین قرار گرفته اند. «حنان از قول امام صادق علیه السلام می گوید: به امام صادق عرض كردم، چه می فرمایید درباره زیارت قبر مطهر حضرت حسین بن علی، زیرا از بعضی راویان احادیث شما به ما خبر رسیده كه زیارت قبر آن حضرت با ثواب یك حج و عمره برابر است؟ امام فرمود: تعجب نكن كسی كه می گوید به همه این ثواب می رسد؛ ولی تو قبر آن حضرت را زیارت كن و به آن حضرت جفا نكن، زیرا كه آن حضرت سید جوانان شهید و سرور آقای جوانان اهل بهشت و همچون یحیی بن زكریا است و آسمان و زمین بر این دو نفر گریست.»

آیا به مشقت انداختنن خود برای زیارت سیدالشهدا جایز است؟

مطلبی كه شاید در ذهن مردم باشد، طرح این مسأله است كه آیا كسی كه خود را به مشقت و زحمت برای زیارت امام حسین می اندازد، مشمول پاداش می شود؟ آیا در روایات برای زیارتی كه با سختی و مذیقه و مشقت هایی همچون تحمل گرسنگی، تشنگی، خستگی و پیاده روی برای زیارت ابا عبدالله پاداش و ثوابی در نظر گرفته شده؟

در پاسخ به این پرسش، ابتدا چند نكته را متذكر می شوم؛ قرآن مجید و روایات به طور كلی پاسخ این پرسش را داده اند، شما آیات جهاد قرآن مجید را بنگرید كه پروردگار عالم می فرماید: در مسیر جهاد با دشمن گرسنگی و تشنگی و سختی است، ولی پروردگار عالم می فرماید: من در مقابل تحمل این همه مشكلات، پاداش عظیم می دهم. در روایتی پیامبر اكرم می فرماید: قَوْلِ النَّبِیِّ: أَفْضَل الْأَعْمَالِ أَحْمَزهَا؛ برترین عمل ها سختترین آنها است.

از خصائص امیرمومنان این بوده است كه اگر عبادتی می خواستند انجام بدهند و آن عبادت مراتبی داشت، حضرت سخت ترین مرتبه را انتخاب می كرد، بنابراین اگر ما خود را پیرو آن امام می دانیم، باید روش و منش آن حضرت را الگوی رفتاری خود قرار دهیم تا با شكیبایی و تحمل بر مشكلات و سختی ها فائق شویم؛ از این رو می توان به این نكته مهم رسید كه آن پاداشی كه در سختی ها و در مشقت ها هست در عبادت همراه با رفاه و زیارت با آسایش نیست.

ذکر یک خاطره:

آیة الله وحید خراسانی از مراجع معظم تقلید دکر خاطره ای از شفای چشم مرحوم آیة الله بروجردی به برکت گل پای زوار حضرت سیدالشهداء نمودند که به شرح زیر است :

 

سبك، كلمات و تركیب برخی از روایات بیانگر ضرورت و شبهه وجوب در زیارت حضرت سید الشهداء دارند؛ بدین معنا كه انجام عمل زیارت حضرت از مستحب بودن گذشته است، كثرت و بیان اینگونه روایات نشان دهنده این مطلب است كه زیارت ابا عبدالله در مرز لزوم و وجوب است

این فقیه متبحر، آیة الله بروجردی، که اینجا خوابیده، این مرد، در اواخر عمرش با آن سن پیری، مطالعه می کرد دقیق ترین خطوط را. بعد قصه خودش را نقل کرد، گفت: چشم من به یک دردی مبتلا شد، معالجه هر چه کردم اثر نکرد، رفتم برای تشرف به عتبات، به بصره که رسیدم، سوار قطار شدم، در آنجایی که من سوار بودم، این زوار پیاده، که قاصد زیارت سیدالشهداء بودند، سوار شدند.

یکی از اینها خوابیده بود، من از آن گل بین انگشتهای پای این شخص، یک کمی برداشتم، به هر دو چشم مجروحم مالیدم، به مجرد اینکه آن گل را مالیدم، درد برطرف شد و تا این سال محتاج به عینک نشدم، این معرفت این فقیه متبحّر است.

اگر آنها این معرفت را ندارند که بفهمند گل پای زوّار قبر این خاندان، گل پای زوّار قبرشان می شود شفای درد بی درمان، آن وقت پای برهنه به بقیع بروی با حفظ الصحة مخالف است؟ اگر معرفت مثل این فحل علم را هم نداری، جوراب را پا کن، اما کفشها را دربیار، آنجا می دانی چه خبر است؟ آنجا جائی است که (ذلک و من یعظم شعائر الله). آن قدرِ متیقن از شعائر الهیّه آن چهار قبر است، تعظیم آن چهار قبر، علامت تقوای دل است، آنها که پا برهنه اند در بقیع، تقوای دلشان در عملشان مجسّم است.

اهل علم، مردم غافل را از خواب غفلت بیدار کنند، حرمت بقیع را نگه دارند، به آن قبرهای خراب شده نگاه نکنند، باید همه پا برهنه آنجا بروند تا به کوریِ چشم آنها که این قبور را خواستند از میان ببرند، روشن بشود که عظمت در حدّی است که سر از پا در این حرم شناخته نمی شود.

 

مقایسه دو نامه رهبر انقلاب به جوانان اروپایی

 

 
 تاکید حضرت آیت الله خامنه ای بر مقوله «شناخت» و توصیه موکد ایشان به جوانان آمریکایی و غربی از آنجا نشات می گیرد که اسلام و مسلمانان همواره بر تحولات فکری و سیاسی غرب تاثیر گذار بوده است اما مقایسه دو نامه مقام معظم رهبری در خطاب به جوانان اروپایی جای تامل دارد...
رهبری

 

دی ماه سال گذشته پاریس شاهد حملات تروریستی بود که نشریه «شارلی ابدو» را به خاطر انتشار تصاویری موهن از پیامبر اسلام(ص) هدف گرفت و با تحت تاثیر قرار دادن رسانه ها و افکار عمومی جهان، موجی از تفکرات ضد اسلامی در اروپا و آمریکا ایجاد کرد. دو هفته بعد از این اتفاق رهبر معظم انقلاب در یکم بهمن 93 نامه ای خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی نوشتند که در بخش هایی از آن به اسلام و تصویری که از این دین به جوانان اروپایی و آمریکایی ارائه و به عنوان دشمنی ترسناک معرفی شده بود، اشاره فرموده بودند. مقام معظم رهبری در این نامه از جوانان اروپایی و آمریکایی خواسته بودند، درباره انگیزه های سیاه نمایی گسترده علیه اسلام تحقیق کنند و شناخت مستقیم و بی واسطه ای از اسلام به دست آورند و اجازه ندهند، حکومت هایشان تروریست های مزدور را نمایندگان اسلام به آنها معرفی کنند. با اندکی تامل در نامه اول آیت الله خامنه ای خطاب به جوانان آمریکایی و اروپایی در می یابیم، مقوله هایی مانند سیاستمداران غربی، پروژه اسلام هراسی، استعمار غرب، سیاست قدرت های مداخله گر در کشورهای دیگر، تروریسم، قرآن و پیامبر اسلام (ص) موضوعات مورد تمرکز ایشان بود. در واقع هشدار آیت الله خامنه ای به جوانان آمریکایی و غربی مبنی بر اینکه به هوش باشند، مبادا حکومت هایشان از «تروریست های تحت استخدام خود به عنوان نمایندگان اسلام» جهت پیشبرد اهداف شان بهره برداری نکنند، بیانگر دغدغه های ایشان از رخ دادهای آتی عرصه بین المللی بود. کمتر از یک سال بعد، در هشتم آذر جاری آیت الله خامنه ای دومین نامه خود خطاب به جوانان اروپا و آمریکا با عنوان «امروز تروریسم نگرانی مشترک ماست» را به مناسبت حملات تروریستی که پاریس را هدف گرفته بود، منتشر کردند که تاکیدی بر درستی و بر حق بودن دغدغه های سال گذشته ایشان بود که در نامه اول به آن اشاره کرده بودند. آیت الله خامنه ای همانند نامه سال گذشته، در نامه اخیر خود نیز با تاکید بر «تصویر و چهره ای که از اسلام به جوانان آمریکایی و غربی ارائه داده اند»، آغاز کرده بودند تا به تبع آن از جوانان این کشورها بخواهند، «در واکنش به سیل پیش داوری ها و تبلیغات منفی علیه اسلام سعی کنند، شناختی مستقیم و بی واسطه از این دین به دست آورند».

قرار گرفتن «هویت اسلامی» که سرمنشاء شکل گیری نگاه و تعامل تبعیض آمیز غرب با مسلمانان است، در کنار جمعیت مسلمانان مقیم این کشورها که به دلیل نرخ رشد بالا همواره در حال افزایش است، غرب را از قدرت یافتن بیش از پیش مسلمانان در این کشورها به وحشت انداخته است

تاکید مقام معظم رهبری در هر دو نامه بر «شناخت بی واسطه» و آغاز هر دو نامه با مقوله «شناخت» تاکید می کند که ایشان ریشه انحراف عقیدتی غرب را بیش و پیش از همه چیز در تصویر نادرست آن ها از اسلام و منابع آن و عدم مطالعه درست و بدون واسطه اسلام می دانند. تاکید آیت الله خامنه ای بر مقوله «شناخت» و توصیه موکد ایشان به جوانان آمریکایی و غربی جهت حصول آن، از آنجا نشات می گیرد که اسلام و مسلمانان همواره بر تحولات فکری و سیاسی غرب تاثیر گذار بوده و بحث درباره جایگاه و نقش اسلام و رویکرد غربی ها به اسلام همواره اهمیت ویژه ای در میان اندیشمندان و نخبگان این جوامع داشته است. وجود تقریبا بیست میلیون مسلمان در کشورهای عضو اتحادیه اروپا در قالب شهروند و مهاجر با فرهنگ و باور غیراروپایی، همواره از سوی حکومت های غرب نوعی چالش تلقی شده است که درپی خود نگاه تبعیض آمیز به مسلمانان در این کشورها را به دنبال داشته و این نگاه را تقویت کرده است. قرار گرفتن «هویت اسلامی» که سر منشاء شکل گیری نگاه و تعامل تبعیض آمیز غرب با مسلمانان است، در کنار جمعیت مسلمانان مقیم این کشورها که به دلیل نرخ رشد بالا همواره در حال افزایش است، غرب را از قدرت یافتن بیش از پیش مسلمانان در این کشورها به وحشت انداخته است. اینجاست که درک و فهم چرایی کلید خوردن پروژه «اسلام هراسی» آسان تر می شود و این نکته ای است که آیت الله خامنه ای در نامه های خویش به آن اشاره داشته و از جوانان آمریکایی و غربی خواسته اند، «تروریسم را نماد اسلام و تروریست ها را نمایندگان مسلمانان ندانند». حضور ثابت «دین» به ویژه «اسلام» در مناسبات بین المللی و شکل دادن تعامل مسلمانان با استعمارگران که نمود بارز آن در مبارزات دهه پنجاه کشورهای اسلامی مقابل کشورهای استعمارگر، مقاومت دهه شصت و هفتاد مسلمانان در فلسطین اشغالی مقابل تشکیل رژیم صهیونیستی در این کشور، عدم پذیرش نظام نوین جهانی دهه هشتاد و ایده حکومت جهانی در قرن بیست و یک قابل ملاحظه است، همگی مقولاتی در عرصه مناسبات بین المللی شمرده می شوند که ارائه دهندگان آنها «اسلام» را معارضی در برابر طرح های زیاده خواهانه و استعماری و استکباری خود دیده اند. راهبرد غرب برای مقابله با این چالش راهبرد «اسلام هراسی» بود که عرصه رویارویی در آن نه میدان جنگ که عرصه «رسانه» و «تبلیغات» بود و خیلی زود «هالیوود» و فیلم هایش به اصلی ترین منبع تصویرسازی از اسلام تبدیل شد. بنابراین مهمترین سلاح غرب در پروژه اسلام هراسی «تصویر» و نظریه «تصویرسازی» بود که در آن تاکید می شد، تصاویری که دیده می شوند، مبنای تصمیم گیری در افراد را تشکیل می دهند و واقعیت ها در چارچوب تصاویر معنا و مفهوم می یابند.

مقام معظم رهبری در قبال راهبرد «اسلام هراسی» غرب و آمریکا راهبرد «شناخت» و «دعوت» را اتخاذ می کند، آنجا که از جوانان آمریکایی و غربی می خواهد «شناخت بی واسطه ای» از اسلام به دست آورند، در واقع آنها را به تحقیق و تفحص «دعوت» می کنند

این موجب شد، خیلی زود، تصاویر ساخته و پرداخته شده در پروژه اسلام هراسی، شکل و قالب رابطه و فضای تعامل غرب با جهان اسلام و مسلمانان را شکل داده و به آن سمت و سو ببخشند. طبیعی است، ارائه چنین تصاویری از اسلام، منجر به شناساندن وارونه تعالیم این دین شود و این باور در جوانان اروپا و آمریکا شکل گیرد که در معرض خطر فکری و هجمه بزرگ مذهبی قرار دارد. لذا آیت الله خامنه ای در نامه های خود از جوانان آمریکایی و غربی می خواهد «شناخت بی واسطه ای» از اسلام به دست آورند و شناخت را تنها راه مقابله با تصویر سازی های مغرضانه و کذب از اسلام می دانند و اهمیت آن را یادآور می شوند. مقام معظم رهبری در قبال راهبرد «اسلام هراسی» غرب و آمریکا راهبرد «شناخت» و «دعوت» را اتخاذ می کند، آنجا که از جوانان آمریکایی و غربی می خواهد «شناخت بی واسطه ای» از اسلام به دست آورند، در واقع آنها را به تحقیق و تفحص «دعوت» می کنند. مقوله «دعوت»، مقوله جدیدی در تاریخ اسلام نیست، بلکه در متون اسلامی به دفعات به آن اشاره شده است، از نامه پیامبر اسلام (ص) به سران کشورهای مهم عصر و دوره خود گرفته تا نامه مهم امام (رحمت الله علیه) به گورباچف که نقطه مشترک در تمام آنها «دعوت» به مطالعه دقیق اسلام و به دست آوردن «شناخت» درست از آن، در مقابل تصاویر نادرست ارائه شده از آن است. از جهت دیگر، پرداختن آیت الله خامنه ای به مقوله «دعوت» و «شناخت» به نوعی تاکید بر مبرا بودن اسلام از هرگونه تعامل خشونت آمیز و تاکید این دین بر «گفت وگو» و «هم فکری» برای حل مشکلات و تعامل با دیگران است. این بارزترین ویژگی اسلام واقعی و تفاوت آن در قرائت دموکراتیک آن با اسلام داعشی و اسلام طالبانی است که در آن اساسا نیازی به گفت وگو احساس نمی شود.

اربعین یادآور مصاف عقل و جهل

 یکی از این اهداف «نجات بندگان خدا از جهالت» است که در زیارت اربعین آمده است؛ زیارتی که امام صادق (علیه السلام) آن را به مشتاقان زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) تعلیم کرده است. در این زیارت شریف عرض می شود:

 
 

اندیشمندان و پژوهشگران اسلامی هر یک با بررسی سخنان رسیده از امام حسین (علیه السلام) و نیز تحلیل فضای حاکم بر جامع اسلامی در آن دوران، هدف و یا انگیزه ای را برای آن حضرت در خلق حماسه کربلا مشخص کرده اند؛امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح امت، احیای دوبار سیره و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) از اهداف روشنی است که از سخن مشهور امام حسین (علیه السلام) به دست می آید: «اُریدُ أن آمُرَ بِالمَعروفِ و أنهى عَنِ المُنكَرِ، و أسیرَ بِسیرَةِ جَدّی مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، و سیرَةِ أبی عَلِیِّ بنِ أبی طالِب» [1] : مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر نمایم و به سیره جدّم محمّد صلى الله علیه و آله و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام، رفتار كنم . و نیز دور افتادن جامعه اسلامی از عمل به حق و سیطره باطل بر این اجتماع از دیگر انگیزه هایی است که از این کلام به دست می آید که فرمود: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لا یُعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لا یُتَناهى عَنه» [2] : آیا نمى بینید كه به حق، عمل نمى شود و از باطل، جلوگیرى نمى شود؟ البته این اهداف و انگیزه ها هیچ منافاتی با یکدیگر نداشته و می توانند همگی منظور و مراد حضرت بوده باشند که به مناسبت، هر یک را در مجلس و سخنرانی جداگانه ای بیان کرده است.

پیداست یکی از مصائبی که امت اسلامی به آن گرفتار شده بود تعطیلی عقل بود. یعنی مردم نماز می خواندند روزه می گرفتند حفظ و تلاوت قرآن و حج و جهاد بینشان رواج داشت؛ اما عقل به تعطیلی گراییده بود. نه آنکه علم و دانش رخت بربسته بود؛ هرگز. زیرا سخن از جهالت است نه جهل؛ سخن از تعطیلی عقل است؛ نه کساد علم.

یکی از این اهداف «نجات بندگان خدا از جهالت» است که در زیارت اربعین آمده است؛ زیارتی که امام صادق (علیه السلام) آن را به مشتاقان زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) تعلیم کرده است. در این زیارت شریف عرض می شود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ ... بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ» [3] : خدایا من شهادت می دهم که امام حسین(علیه السلام) خون قلبش را در راه تو هدیه کرد تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی در گمراهی نجات دهد.

نجات از جهالت

جهل به معنای ناآگاهی است که در مقابل آگاهی و علم قرار می گیرد؛ اما جهالت به معنای رفتاری است که از سر نادانی سر می زند. [4] به تعبیر فارسی، جهل به معنای نبود علم یا همان ناآگاهی است و جهالت رفتاری برخاسته از نبود عقل یا همان نابخردی است. و این معنا، در آیات و روایات فراوان به چشم می خورد. برای نمونه: پس از آنکه موسی (علیه السلام) فرمان الهی مبنی بر کشتن گاو را بر آن جماعت ابلاغ کرد آنها که نتوانسته بودند رابطه بین یافتن قاتل و کشتن گاو را کشف کنند گمان کردند که موسی (علیه السلام) آنها را به سخره گرفته و سخنی از سر نابخردی بر زبان رانده است[5] که موسی (علیه السلام) در دفاع از ساحت عقل خود فرمود: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلین» [6] : پناه می برم به خدا از اینکه رفتاری نابخردانه داشته باشم. مرحوم کلینی هم اولین فصل کتاب شریف کافی را «کتاب العقل و الجهل» نامید و روایات فراوانی را در این باب قرارداد روایاتی که نشان می دهند کاربرد جهل به معنای جهالت در مقابل عقل است و نه علم. بر این اساس وقتی که در زیارت اربعین عرضه می داریم: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ» یعنی خدایا من گواهی می دهم که سیدالشهداء (علیه السلام) حرکت کرد و در راه جان فشانی کرد تا بندگانت را از نابخردی و رفتارهای جاهلانه نجات دهد. پیداست یکی از مصائبی که امت اسلامی به آن گرفتار شده بود تعطیلی عقل بود. یعنی مردم نماز می خواندند روزه می گرفتند حفظ و تلاوت قرآن و حج و جهاد بینشان رواج داشت؛ اما عقل به تعطیلی گراییده بود. نه آنکه علم و دانش رخت بربسته بود؛ هرگز. زیرا سخن از جهالت است نه جهل؛ سخن از تعطیلی عقل است؛ نه کساد علم. یعنی با اینکه می دانستند و آگاه بودند؛ اما قدرت تجزیه و تحلیل عقلی مبتنی به فطرت و دین الهی نداشتند تا بفهمند کدام کار صحیح است و مورد رضای الهی و کدام کار ناصواب است و موجب خشم الهی؛ برای همین روز تاسوعا بعد از آنکه نماز عصر را به جماعت خواندند با نعره عمر بن سعد، قربة الی الله به قصد کشتن امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آماده حمله به سپاه و خیام آن حضرت شدند. [7] هر چند این حمله موکول به فردا شد؛ اما رفتار ایشان و اینکه عمر بن سعد آنها را سپاه خدا (خَیلَ اللّه ) می خواند و آنها را بشارت به بهشت و اجر الهی می دهد همگی مؤید این معناست که آنها مشکل علمی در شناخت حضرت و باور به توحید و نبوت و قیامت نداشتند مشکل اساسی آنها جهالت به معنای نابخردی بود و حرکت حضرت برای درمان این بیماری هولناک و کشنده بود.

و حسین علیه السلام حرکت کرد تا این تعطیلی را به رونق تبدیل کند برای همین کربلا صحنه مصاف عقل و جهل بود نه اسلام و کفر و اربعین یادآور آن صحنه و مرور آن است برای همیشه تاریخ و عبرتی ماندگار برای دینداری

جهالت به معنی بی عقلی، بیماری هولناک و خطرناکی است که امروزه هم دامن بخشی از امت اسلامی را گرفته است. عده ای که قرآن می خوانند و نام خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را می برند و بر پرچم های خود حک می کنند اما دریغ از عقل. درد اینجاست آنکه بی عقلی می کند و در جهالت خود غوطه ور است شاید «دین دان» باشد؛ اما بی تردید «دین دار» نیست؛ اگر هم خود را سرآمد دینداران بداند توهمی بیش نیست؛ نشان به آن نشان که منابع و مبانی همین دین، قاتلان سیدالشهداء (علیه السلام) را که دین دان بودند را دیندار ندانسته و در زمره کفار می داند و امروز هم به اتفاق علمای راستین اسلام امثال داعش کافرند و بویی از مسلمانی نبرده اند. پس خطر اینجاست که انسان دین دانی را مساوی دینداری بداند و علم به دین را برابر با رفتاری منطبق بر عقل و نقل قلمداد کند. خطری که سالهای دراز است جامعه اسلامی را تهدید می کند و از گذشته تا امروز تلفات زیادی را هم گرفته است. برای رهایی از این خطر باید بین دانستن و عاقلانه رفتار کردن فرق گذاشت. علم را عالمانه در حوزه و دانشگاه و مراکز علمی به درستی آموخت تا عالم شد. عاقلانه عمل کردن را هم با بها دادن به عقل و تقویت آن و عمل بر اساس آن در خود نهادینه کرد [8] و همواره این سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به یاد داشت که فرمود: «لا دینَ لِمَن لا عَقلَ لَه » [9] یعنی کسی که بر اساس عقل رفتار نمی کند و به آن بها نمی دهد بویی از دینداری نبرده است. جهالت و تعطیلی عقل به ویژه در حوز دینداری به قدری خطرناک است که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از آن به خدا پناه می برد و می فرماید: «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ» [10] : به خدا پناه می بریم از تعطیلی عقل. و حسین علیه السلام حرکت کرد تا این تعطیلی را به رونق تبدیل کند برای همین کربلا صحنه مصاف عقل و جهل بود نه اسلام و کفر و اربعین یادآور آن صحنه و مرور آن است برای همیشه تاریخ و عبرتی ماندگار برای دینداری. ---------------------------------- 1. الفتوح: ج 5 ص 21، مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی: ج 1 ص 188 2. المعجم الكبیر: ج 3 ص 114 ح 2842، تاریخ دمشق: ج 14 ص 217؛ الملهوف: ص 138 3. تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان)، ج 6، ص: 113 4. كتاب العین، ج 3، ص: 390، ماده «جهل» 5. ترجمه المیزان، ج 1، ص: 304 6. بقره : 67 7. تاریخ الطبری: ج 5 ص 416، الكامل فی التاریخ: ج 2 ص 558 8. کتاب «خردگرایی در قرآن و حدیث» تالیف آیت الله ری شهری راهنمای مناسبی برای این کار است. 9. تحف العقول، ص: 54 10. نهج البلاغه، خطبه 224

ماجرای ما و کربلا و امام حسین(علیه السلام) تمام نمی شود

ماجرای ما و کربلا و امام حسین(علیه السلام) تمام نمی شود و واقعیت اینست که تازه شروع ماجرا است و باید بدانیم چگونه از امام حسین(ع) و یارانشان که یاری دهنده دین خدا بوده اند، الگوبرداری کنیم.

 

ما نسبت به این جهاد و خون وظیفه داریم. بی رحمی است که بعد از محرم و صفر دوباره همان باشیم که بودیم و همان طور زندگی کنیم. نباید غفلت کرد وقتی دو ماه اینچنین در مدرسه عشق حسین بودیم، دوباره بیاییم به روال گذشته خود ادامه دهیم. الان دقیقا همان لحظه ایست که هرچند کم و محدود ولی باید به سمت بهتر شدن و بهتر کردن زندگی خود و خانواده مان و در نهایت اجتماعی که در آن زندگی می کنیم، گرایش داشته باشیم و در راستای تغییر گام برداریم.  اگر ما هم در این جهان به دنبال زندگی شرافتمندانه هستیم یا حتی بدان علاقه داریم باید توجه کنیم نتیجه و هدف این علاقه باید یاری دادن به دین خداوند در این زمانه باشد. این مهم شاخصه ها و محور های مهمی دارد که لازم است بدان توجه کنیم و آن را به متن زندگانی وارد کنیم و تا سال بعد چند قدم به زندگی مطلوب نزدیک تر شویم. بگذارید با هم چند مورد از این کلید های زندگی را مرور کنیم.

احترام به پدر و مادر

از بزرگی پرسیدند برای اینکه اخلاقی شویم چه کنیم، گفت از انجام حرام صرف نظر کن، این کلید زندگی درست است. این امر راه را بر ما روشن می کند که باید هر چه بیشتر التزام به رعایت حلال و حرام داشته باشیم

از مهم ترین موارد در یاری دین خدا، احترام پدر و مادر است. باید بدانیم هیچ سرمایه ای عظیم تر از اطاعت والدین و دعای خیرشان برای ما نیست. از طرفی به قرآن هم که می نگریم تبعیت و محبت به پدر و مادر در جای، جای آن به چشم می آید. در کلام اهل بیت نیز این تبعیت تا هنگامی که پدر و مادر ما را نسبت به واجب یا حرامی نهی یا امر نکرده اند، امتداد دارد. از سویی دیگر ما می بینیم در تمامی فرهنگ ها نیاز به این محبت وجود دارد، حتی در جوامع صنعتی که روابط عاطفی کمرنگ تر شده است.

رعایت حلال و حرام در زندگی

توجه به رعایت حلال و حرام جز مهم ترین اولویت های زندگی یک مسلمان و حتی به طور عام یک فرد عاقل باشد. باید بداند حد و مرزی وجود دارد و در محدوده آن رفتار کند. معروف است که از بزرگی پرسیدند برای اینکه اخلاقی شویم چه کنیم گفت از انجام حرام صرف نظر کن، این کلید زندگی درست است. این امر راه را بر ما روشن می کند که باید هر چه بیشتر التزام به رعایت حلال و حرام داشته باشیم، دین خداوند را در زندگی مان تثبیت می کنیم.

دوراندیشی و عاقبت نگری

از مثال های زیبا و درست ایرانی این است که فلانی فقط نوک دماغش را می بیند باید بدانیم تبعیت بی چون و چرا و بدون فکر کردن انسان را به وادی خوبی نمی برد. شاید خوشمان نیاید از منافعی که دم دستمان قرار دارد، صرف نظر کنیم ولی باید بدانیم همین صرف نظر کردن ها است که آدمی را بالا می برد و سود و منفعتی عایدمان می کند. این نکته حائز اهمیت است که بدانیم و با دید باز انتخاب کنیم با دور اندیشی و آینده نگری است که می توان به نقاط بزرگ دسترسی پیدا کرد. باید یقین کنیم که کاری که خدا گفته خیر است  و اگر گفته انجام ندهید حتما شری در آن هست.

ما نسبت به این خون و این جهاد وظیفه داریم. بی رحمی است که بعد از محرم و صفر دوباره همان باشیم که بودیم و همان طور زندگی کنیم

مهمترین کار این است که به جای اعتماد به وعده های تو خالی اطرافیان و دوستان به خداوند و اولیایش اعتماد کنیم. از خودمان بپرسیم چند بار در زندگی مانند داستان عمرسعد که گندم ری را به مردم وعده داد و هیچ چیز به دست شان نرسید، گول وعده های پوچ دلمان و اطرافیان را خورده ایم.

امر به شایست و پرهیز از ناشایست

و نکته آخر اینکه یادمان باشد، بهترین برادران من کسی است که عیبم را به من هدیه دهد، از این دست تعابیر از اهل بیت مکرر شنیده شده است. باید بدانیم اگر می خواهیم عیب کسی را بگوییم یا وی را توصیه به کار خوبی کنیم با زیبایی بیان کنیم مانند هدیه ای که برای فردی در قالبی زیبا می بریم. به این ترتیب است که حرف ما موثر افتاده و نتیجه می بخشد. اگر با بیان بد و به قولی با فرمی نامناسب حرف مان را بیان کنیم، مطمئن باشیم نه تنها تاثیر نمی گذارد، بلکه اشاعه هم نمی یابد. شاید بهترین رفتار این است که اگر دیدیم کسی در مسیر یاری خدا کندتر حرکت می کند، دستش را بگیرم و با خود همراه کنیم و اگر دیدیم کسی سنگی جلوی پایش است، سنگ را برداریم. محرم و صفر  می رود و این ما هستیم که باید قیام حسینی را الگوی زندگی مان کنیم، یادبگیرم که امامان برای نشان دادن حق  از باطل چگونه زیباترین تصویر عالم را نشان داد. این کارها بیش از گوینده به نفع عمل کننده است و سبب می شود در این راه ثابت قدم شود و پیشرفت کند. اگر خداوند کمک کند و اهل بیت نظری نمایند، می توانیم تا اربعینی دیگر و ماه محرم و صفر سال آینده و سالیان بعد این موارد را در خود نهادینه کنیم. 


زیارتزیارت امام حسین ، کربلا اربعین از دور یا نزدیک؟!

 «زیارت اربعین» سیدالشهداء علیه السلام دومین این شعارهاست. طبق این روایت شریف، حضور در کربلای معلی و زیارت آن حضرت در چهلمین روز شهادتش، شعار پیروان مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که بحمد الله چند سالی است این شعار، عجیب عالم گیر شده است.

 

کهن ترین و معتبرترین منبعی که روایت مشهور نشانه های پنجگانه مؤمن را از امام حسن عسکری علیه السلام نقل کرده است کتاب «المزار» اثر دانشمند یگانه، مرحوم شیخ مفید (م 410 ق) است. [1] پس از او شاگردش مرحوم شیخ طوسی (م 460 ق) نیز این روایت را در کتاب مشهور خود، به نام تهذیب الاحکام، نقل کرد [2]. آنچه اعتبار این روایت را خدشه دار می کند، مرسل بودن آن است؛ زیرا در نقل هر دو عالم، روایت با تعبیر «رُوِیَ عَن أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْكَرِیِّ علیه السلام » شروع شده و سلسله سندی به چشم نمی خورد. چنین سندی در علم حدیث، آسیبی جدی به اعتبار آن نقل زده و سبب می شود کارشناس حدیث توجه شایسته ای به آن نداشته باشند. اما آنچه این ضعف را جبران کرده؛ اعتقاد ما را به صدور این روایت از امام عسکری علیه السلام تقویت می کند سه امر است: 1. نقل این روایت از سوی دو دانشمند طراز اول امامیه یعنی شیخ مفید و شیخ طوسی رحمهما الله 2. توجه به این روایت و نقل آن از سوی حدیث پژوهان نامدار بعدی و انعکاس آن در منابع متعدد 3. نقل سندی برای این روایت توسط مرحوم ابن مشهدی (م 610 ق) در کتاب المزار الکبیر [3]. 

«زیارت اربعین» سیدالشهداء علیه السلام دومین این شعارهاست. طبق این روایت شریف، حضور در کربلای معلی و زیارت آن حضرت در چهلمین روز شهادتش، شعار پیروان مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که بحمد الله چند سالی است این شعار، عجیب عالم گیر شده است

در نقل شیخ مفید (ره) آمده است: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. «علامات» جمع «علامت» است. این واژه به معنای نشانی است که با آن صاحب نشان از دیگران جدا و شناخته می شود. [4] که جنس این علامت بسته به نوع کاربرد آن، متفاوت و متناسب با واژگانی خواهد بود که همراه آن به کار می رود، برای مثال وقتی گفته می شود «علامت راه»، منظور علائم و نشانه هایی است که یک راه را از دیگر راهها متمایز می کنند. وقتی علامت برای چیزی از جنس فرهنگ و مکتب به کار رود مراد از آن، شعاری [5] است که پیروان آن مکتب را از پیروان مکاتب دیگر متمایز می گرداند؛ بنابراین مراد از «علامت مؤمن» در این روایت، رفتارهای ویژه ای است که مؤمنان یعنی پیروان مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام را از دیگران متمایز ساخته و سبب شناسایی آنها می شود. با این بیان معلوم می شود ترک این موارد اگر از روی عمد و عناد و بر اساس مبنای فکری و عقیدتی نباشد  سبب خروج فرد از دایره ایمان نمی شود؛ نهایت این است که او افزون بر از دست دادن ثواب انجام آن عمل، نتوانسته است شعار اهل ایمان را سر دهد؛ نه آنکه حکم به بی ایمانی او شود.  بجا آوردن هفده رکعت نماز واجب یومیه و اهتمام به سی و چهار رکعت نماز مستحبی روزانه به شکلی که در احکام بیان شده است اولین شعار و نشان پیروان این مکتب است که فرمود: «صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ»؛ پنجاه و یک رکعت نماز روزانه. «زیارت اربعین» سیدالشهداء علیه السلام دومین این شعارهاست. طبق این روایت شریف، حضور در کربلای معلی و زیارت آن حضرت در چهلمین روز شهادتش، شعار پیروان مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که بحمد الله چند سالی است این شعار، عجیب عالم گیر شده است. همایشی حیرت آور از شور و دلدادگی که حیات این مکتب را فریاد می زند. گامهایی که نشان می دهد مؤمنان به قرآن و عترت علیهم السلام هستند؛ وجود دارند؛ محکم ایستاده اند و پر توان حرکت می کنند؛ خستگی را خسته کرده اند و در دنیای غربت از مرزها گذشته اند و صفا و صمیمت را در عمل معنا کرده اند. و همه اینها به عشق این مکتب است و بس. سوم به دست کردن انگشتر است و چهارم بر خاک سجده کردن و پنجم بلندگفتن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز. این سه نیز شعار و نشانی است که پیروان این مکتب را از دیگران جدا کرده و سبب شناخت آنها می شود.

در اینجا یادآوری چند نکته خالی از لطف نیست:

1. آنچه در این حدیث شریف از شعائر مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام شمرده شده است؛ «زیارت کردن» است؛ نه «خواندن زیارت»؛ پس برای عمل به این روایت لازم است مؤمن به زیارت آن حضرت نایل شود هر چند نتواند این زیارت را آنجا بخواند و اشتباه است اگر کسی گمان کند خواندن زیارت اربعین از ایران یا راههای دور عمل به این روایت است. هر چند خواندن این زیارت ثواب خاص خود را دارد و زیارت کنندگان از راه دور هم به قدر خود مأجور خواهند بود.

2. این پنج نشانه، تنها بخشی از نشانه های مؤمن یا پنج شعار از شعائر مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام هستند و با مراجعه به آیات و روایات می توان نشانه های دیگر را دید و تلاش کرد با عمل به آنها افزون بر رشد ایمان و فضایل اخلاقی در خود، شعار ایمان را در گستر وسیع تری فریاد کرد. آیات ابتدایی سوره مؤمنون بخشی از آن آیات است. این آیات رفتارهایی را برای انسان با وصف مؤمن بیان می کند. همین امر نشان می دهد مؤمن با این ویژگی ها نیز از غیر خود متمایز می شود؛ بنابراین رفتارهای یاد شده نیز علامات مؤمن و شعائر مکتب او خواهند بود.

آنچه در این حدیث شریف از شعائر مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام شمرده شده است؛ «زیارت کردن» است؛ نه «خواندن زیارت»؛ پس برای عمل به این روایت لازم است مؤمن به زیارت آن حضرت نایل شود هر چند نتواند این زیارت را آنجا بخواند و اشتباه است اگر کسی گمان کند خواندن زیارت اربعین از ایران یا راههای دور عمل به این روایت است

این نشانه ها در روایات اسلامی از گستره، تنوع و توضیح بیشتری برخوردارند. کتابهایی مانند «صفات الشیعة» اثر مرحوم صدوق (م 381 ق) با تکیه بر روایات و با همین هدف نگاشته شده است. در اکثر منابع روایی نیز بخشی به عنوان «خصائص المؤمن» [6] ؛ «خصال المؤمن » [7] و مانند آن وجود دارد که رویکردی اینگونه دارند. با این توضیح که در این روایات ویژگی هایی جنب شعاری دارند که قابل نمایش عمومی بوده بسان تابلویی نشان دهند مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام باشند و با آنها بتوان این مکتب و پیروانش را از دیگران جدا کرده و شناخت. در پایان یکی از روایتهایی را که به روشنی بیانگر سه علامت دیگر از علائم مؤمن است نقل می شود تا مبادا کسی گمان کند علائم مؤمن تنها همان پنج علامتی است که در آن روایت که انجام آن کار چندان سختی هم نیست. امام صادق علیه السلام فرمود:امْتَحِنُوا شِیعَتَنَا عِنْدَ ثَلَاثٍ عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَاةِ كَیْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَیْهَا وَ عِنْدَ أَسْرَارِهِمْ كَیْفَ حِفْظُهُمْ لَهَا عِنْدَ عَدُوِّنَا وَ إِلَى أَمْوَالِهِمْ كَیْفَ مُوَاسَاتُهُمْ لِإِخْوَانِهِمْ فِیهَا. [8] شیعیان ما را در سه چیز آزمایش كنید: در اوقات نماز كه تا چه اندازه مراقبت آنها را دارند و در اسرار مذهبى كه چگونه آنها را از دشمنان ما حفظ می كنند و در ثروتشان كه با برادران دینى خود تا چه مقدار كمك و همراهى می كنند. به روشنی پیداست که این سه نکته هم علامتی است برای شناخت اهل ایمان. شایسته بلکه لازم است مؤمنین بیش از گذشته با این نشانه ها آشنا شده و تلاش کنند با عمل به دستورات نهفته در این آیات و روایات، به ایمان کامل تری که درجات بالاتری در بهشت را در پی خواهد داشت نایل شوند.

پی نوشت: 1. كتاب المزار- مناسك المزار(للمفید)، النص، ص: 53 2. تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان)، ج 6، ص: 52 3. المزار الكبیر (لابن المشهدی)، ص: 352 4. مقاییس اللغة ، واژه «علم» 5. شعار آن ندایی است که در جنگ، افراد سرمی دهند تا یکدیگر بشناسند. العین، واژه «شعر» 6. المحاسن، ج 1، ص: 158 7. الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص: 47 8. الخصال، ج 1، ص: 103 


گریه چهل روزه ی آسمان برای امام حسین (علیه السلام)

 

 با دقت و تأمل در منابع غنی اسلامی همچون قرآن مجید و روایات گوهربار حضرات معصومین (علیهم السلام) با این مطلب روبرو خواهیم شد که در بین اعداد بعضی از آنها دارای جایگاه و اهمیت خاص می باشند. گویی این اعداد کدهایی هستند که در خود دارای معنای معین می باشند، اعدادی همچون عدد چهل، هفت و دوازده. از آنجایی که در این نوشتار کوتاه نمی توان بحث کاملی در این خصوص مطرح نمود، تنها به یک مورد خاص یعنی عدد اربعین خواهیم پرداخت.
 
اربعین

 

جایگاه و اهمیت اربعین در قرآن

در قرآن کریم آیاتی به طور خاص توجه ویژه ای به عدد چهل دارد، آنچه مسلم است نمی توان به طور قطع و یقین فلسفه وجودی و حکمت  عدد چهل را در همه ی این موارد بدست آورد، جز آنچه از ظاهر آیات مشخص می شود و یا از روایات معصومین مطلبی بدست می آید.

1-کمال بلوغ  و رشد نهایی در چهل سالگی

هر چند افراد به اقتضای منطقه جغرافیایی و زیستی خود و نوع آداب و معاشرتی که دارند در سنین پایین زندگی مکلف و مفتخر به انجام وظایف شرعی و دینی می شوند ولی در بسیاری از  موارد کمال نهایی و بلوغ فکری، دینی، و اجتماعی در سنین بالاتر رخ می دهد. از اینرو خداوند متعال می فرماید: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً؛[احقاف،15] تا آن گاه كه به رشد كامل خود و به چهل سال برسد». علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف می فرماید «بلوغ اشد» به معناى رسیدن به زمانى از عمر است كه در آن زمان قواى آدمى محكم مى شود...، بلوغ چهل سال عادتاً ملازم با رسیدن به كمال عقل است».[1] اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریفه و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید.[3]

اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریف و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله)می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید

2- هشدار به چهل ساله ها!

از آنجایی که انسان در چهل سالگی به غایت بلوغ و کمال عقلی دست می یابد و انسان چهل ساله تجربه های فراوانی همچون ناپایداری زندگی دنیا و از دست دادن نزدیکان خود را در این سن بدست آورده، سزاوار است که نسبت به اوامر و نواهی الهی بی مبالات نباشد. و از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل است كه «خداوند فرشته ای را مامور كرده است تا در هر شب صدا بزند: «وَ یَا أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِینَ مَا ذَا أَعْدَدْتُمْ لِلِقَاءِ رَبِّكُم؛[4] ای كسانی كه چهلمین بهار عمر خود را سپری می كنید! برای ملاقات با پروردگارتان چه چیزی آماده كرده اید [و چه پاسخی دارید]»

 3-چهل شب در میقات تا ملاقات

«وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة؛[ اعراف،142] و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تكمیل نمودیم به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد». راز اینکه خدای متعال در ابتدا فرمان سی شب ماندن در میقات را از حضرت موسی (علیه السلام)  مطالبه می نماید و سپس آن را به چهل شب ارتقاء می دهد را چه بسا نتوان به طور قطع و یقین مشخص نمود، ولی از آنجایی که مفسران همه اذعان به عبادت و بندگی موسی (علیه السلام) در این مدت دارند می توان ارتباط منطقی بین مناجات با باری تعالی در این مدت و دست یابی به تصفیه و تزکیه دل را  استفاده نمود، کما اینکه این مطلب نیز با روایات اسلامی سازگاری دارد، در واقع چهل شب تزکیه و تصفیه دل و مناجات با باری تعالی می تواند سنگینی بار وحی و ملاقات را آسان تر و دل را برای دریافت  وحى و الهامات غیبی آماده نماید. هر چند که مفسران دلایل دیگر را نیز همچون امتحان و آزمایش قوم بنی اسرائیل بیان کرده اند.[5]

4-چهل شب اخلاص تا دست یابی حکمت

در متون روایی نیز چهل روز تصفیه دل و دوری از گناه  و معصیت موجب نزول رحمت الهی و باز شدن چشمه های علم و معرفت الهی معرفی شده است. از پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل شده است که فرمودند: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ؛[6] رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر كس براى خداوند چهل روز عبادت كند و اخلاص داشته باشد خداوند چشمه هاى دانش را از قلبش بر زبانش جارى مى كند.

 در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است. «مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

5-چهل خانه و حقوق همسایه

در فرهنگ اسلام همسایه از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار است از این رو حقوق مشخصی برای او در بین مسلمین معین نموده است. در روایتی از پیامبر اکرم (صلى اللَّه علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: ای علی! همسایه را گرامی بدار گر چه کافر باشد.[7] درباره حدود همسایگی و رعایت حقوق آنان می فرماید: «كُلُ أَرْبَعِینَ دَاراً جِیرَانٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ؛[8] تا چهل خانه از چهار سوی منزل یك مسلمان، از روبه رو، پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ، همسایه یك مسلمان به شمار می آید. »

چهل شب در فراق امام حسین (علیه السلام)

یکی از جان گدازترین اربعین هایی که در تاریخ اسلام منشأ بیداری اسلامی شد اربعین حسینی است. اربعین حسینی روز ۲۰ ماه صفر و چهلمین روز واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) است. مشهور است که اسیران کربلا روز ۲۰ ماه صفر سال ۶۱ ه ٍ.ق در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمده اند. در این روز جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) آمده است.[9] در اهمیت و ارزش زیارت امام حسین (علیه السلام) در این روز اینکه در حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) پنج نشانه برای مؤمن شمرده شده است. یکی از این پنج نشانه زیارت اربعین معرفی شده است. [10]

چهل شب گریه آسمان برای حسین(علیه السلام)

واقعه تلخ کربلا آن قدر سخت و جان گداز است که نه تنها آزادی خواهان و شیعیان حضرت بلکه آسمان و زمین نیز داغدار و گریان آن شهادت مظلومانه بوده اند. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است. «مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

آثار و برکات اربعین حسینی (علیه السلام)

1-اربعین تجلی اتحاد و همبستگی بعد از هزار و چند سال از واقعه عاشورا و اربعین شهادت امام حسین (علیه السلام) شاهد هستیم که در سرتاسر جهان مسلمانان و آزادی خواهان جهان تحت یک پرچم گرد هم جمع می شوند و یاد آن امام همام و رسالت و نهضت انسان ساز او را به یاد آورده و تجدید پیمانی دوبار با آن نهضت بزرگ امضاء می نمایند. 2-اربعین نماد قدرت و ایستادگی در برابر دشمن از جمله برکات و آثاری که اربعین در سالهای اخیر به بار داشته است. همایش جمعیت میلیونی شعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام است. جمعیت کثیری که علی رغم تهدید و ترور پا در عرصه ی عشق بازی و تجدید پیمان نهاده اند. این حرکت که غالبا به صورت پیاده صورت می گیرد یکی از پرجمعیت ترین راه پیمایی ها در جهان شمرده می شود. در سال ۱۳۹۲ ه ٍ.ش پیش بینی حدود ۲۰ میلیون زائر شده بود. در برخی گزارش ها از حضور ۱۵ میلیون شیعه به کربلا در روز اربعین سال ۱۴۳۵ه ٍ.ق /۱۳۹۲ ه ٍ.ش خبر داده اند. جمعیت کثیری که می تواند دشمن وهابی و سلفی را از خیال های واهی از بین بردن شیعیان ناامید نماید.

سخن آخر: موارد استفاده عدد چهل در روایات

موارد استفاده عدد چهل در روایات بسی فراتر از آن چیزی است که در این نوشتار کوتاه بیان شد، به طور کل می توان مجموع روایاتی که در آن عدد چهل مورد اشاره قرار گرفته را در اموری، سیاسی، اقتصادی، نظامی، و علم آموزی، و حتی بهداشت و تغذیه دسته بندی کرد.
پی نوشت ها: [1]. ترجمه المیزان، ج 18، ص307. [2]. طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 514. [3]. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 22، ص396. [4]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص32. [5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص340. [6]. بحار الأنوار،ج 67،ص249، ح25. [7]. جامع الاخبار، ص84. [8]. الكافی،ج 2، ص669،ح1. [9]. ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۲۵. [10]. طوسی،تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲. [11]. كامل الزیارات،ص90، ح9.

اربعین در قرآن کریم چه جایگاهی دارد؟/ خاطره‌گویی استاد قرائتی از پیاده‌روی اربعین

 

حجت‌الاسلام قرائتی گفت: امام حسین(ع) می‌خواهد بگوید من بعد هزار و 400 سال زورم از همه رئیس جمهورهای دنیا بیشتر است.
در سال‌های اخیر با لطف و اراده خداوند و ائمه اطهار(ع) مراسم اربعین حسینی تبدیل به بزرگترین اجتماع بشری شده که جهان تاکنون نظیر آن را به خود ندیده است. در همین راستا حجت‌الاسلام و المسلمین قرائتی در یادداشتی برای باشگاه خبرنگاران جوان به بررسی جایگاه اربعین در قرآن کریم و بیان خاطراتی از شرکت در مراسم پیاده‌روی اربعین پرداخته‌اند که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
کلمه اربعین چند جا در قرآن آمده است، از جمله اینکه برخی پیامبران در چهل سالگی به پیغمبری رسیدند و پیغمبر ما همین طور بود. حضرت موسی به کوه طور رفت که تورات را بیاورد. سی روز قرار اولیه بود، خدا فرمود سی روز کم است، چهل روز بشود، 10 روز تمدید کرد: "فاتممناها بعشر" 
کلمه چهل در روایات و فرهنگ دینی نیز خیلی کاربرد دارد. حضرت علی می‌فرماید اگر چهل یاور داشتم، حقم را می‌گرفتم. امام زمان وقتی ظهور میکند، در هیبت یک مرد چهل ساله است. اگر یک مؤمنی از دنیا رفت و چهل نفر گفتند: خدایا ما بدی از او ندیدیم، خدا می‌گوید: من که می‌دانم این چه کاره بود، اما حالا که شما چهل مسلمان می‌گویید: ایشان آدم خوبی است، من به احترام گواهی شما از آنچه می‌دانم می‎گذرم. 
کسی که چهل روز خودش را برای خدا خالص کند، همه کارهایش برای خدا باشد، بتواند از هوا و هوس، از طوفان غرائز، از حب و بغض‌ها، خودش را بیرون بکشد، دربست برای خدا باشد، خدا حکمت را از قلبش به زبانش جاری می‌سازد یعنی حکیم می شود. از هر طرف تا چهل خانه، همسایه است. اگر به چهل مومن در نماز شب دعا کنید، دعای خودتان هم مستجاب می‌شود. اگر کسی فلان خلاف را بکند تا چهل روز نمازش قبول نمی‌شود. هر کسی چهل حدیث حفظ کند روز قیامت با فقها محشور می‌شود. خیلی از کتاب‌های علما اسمش اربعین است. خود امام خمینی کتابی دارد به نام اربعین. اربعین‌ها در انقلاب خودمان نیز وجود داشت. اربعین شهدای قم بود که تبریز حرکت کرد، اربعین تبریز یزد به پاخاست. اینها برای فرهنگ و جایگاه کلمه اربعین بود.
اما اربعین امام حسین(ع): 
نشانه ی مؤمن این است که روز چهلم شهادت امام حسین، خودش را به کربلا برساند. هیچ امام و پیامبری زیارت اربعین ندارد. زیارت اربعین مخصوص امام حسین است. علتش هم این است که جابر یک خط شکنی کرد. جابر مردی بود از اصحاب رسول الله(ص) آدم خوبی بود. پیغمبر هم به او گفته بود که تو عمرت طولانی خواهد شد. وقتی خبر شهادت را در مدینه می‌شنود، چون نابینا است با غلامش از مدینه تا کوفه می‌آید و به سراغ یک نفر به نام عطیه می‌رود. عطیه یک مرد دانشمند است. اولین کسی که تفسیر نوشته است، جناب عطیه است. به همراه عطیه به کربلا و قبر امام حسین می‌آیند. عطیه می گوید: جابر وارد شریعه فرات شد، غسل کرد، بعد به سوی قبر امام حسین(ع) رفت. به من گفت: دست مرا روی قبر بگذار. سه مرتبه به امام حسین سلام کرد. بعد گفت: چرا جواب سلام مرا نمیدهی؟ نباید هم جواب بدهی. چون سر در بدن نداری. بعد به اصحاب امام حسین سلام کرد و گفت: من پیرمرد نابینا هستم، در کربلا نبودم، اما در ثواب شما شریک هستم. عطیه گفت: کجا شریک هستی؟ اینها در خون خود غلطیدند. جابر گفت: هر کس هم‌فکر کسی باشد در اجر او شریک است. و این یک اصل در پیوند مکتبی است. 
زیارت اربعین یک خط شکنی بود مثل کسانی که روزهای اول انقلاب گفتند: مرگ بر شاه و این خط شکنی گسترش پیدا کرد.
بنده حس میکنم که طراح این اربعین خود امام حسین است، وگرنه مسولان ما بعد از اینکه مردم راه می‌افتند اقدام می‌کنند. اول مردم می‌جوشند بعد یکی می‌گوید پزشک اش را بدهیم یکی می‌گوید موکب درست کنیم یکی می‌گوید هلال احمر یکی می‌گوید پلیس.  یعنی اول مردم از درون می‌جوشند بعد مسولان دنبال این هستند که کمبودها را برطرف کنند. به هر حال یک دست غیبی این حرکت را می‌چرخاند.
 اینها که پیاده می‌روند گاهی ممکن است برای صله رحم هم پیاده‌روی نکنند. خانه پدر و مادر و اقوام را پیاده نروند. اگر از ایشان مصاحبه کنی که شما پارسال تا حالا برای تحصیل علم چقدر پیاده‌روی کردی که پیاده فرسخ‌ها راه میروی؟ یک عشق حسینی شعله کشیده همه چیز را محو می‌کند. خدا که اراده می‌کند، حدیث داریم امام زمان که می‌خواهد ظهور کند یک شبه همه کارها درست می‌شود: (اصلح الله امره فی لیله) یعنی خدا یک شبه همه کارها را صاف می‌کند. برای زوار امام حسین، هر کس هر چه دارد در طبق اخلاص می‌گذارد، قصه قصه ی طبیعی نیست. این یک ریسمان غیبی است. 
الان تمام رئیس جمهورهای کره زمین خواسته باشند یک راهپیمایی دو میلیونی راه بیندازند نمیتوانند. آنوقت راه‌پیمایی 10 میلیونی 20 میلیونی آن هم با این عشق و سوز و حماسه... امام حسین (علیه السلام) می‌خواهد بگوید من بعد هزار و 400 سال زورم از همه رئیس جمهورهای دنیا بیشتر است. این یک مانور معنوی است. یک نخ غیبی است. 
بنده که طلبه نجف بودم، توفیق داشتم چند بار پیاده رفتم. البته یک حرکت دیگر هم باید راه بیفتد. قدم زدن در راه کربلا هرچه ثواب دارد قدم زدن در راه نجف دو برابر است. منتهی الان امام حسین در بورس است. خدا زیارت همه را قبول کند و برای همه آرزومندان قسمت شود.