پناهگاه صادقانه در برابر فریب عوامانه

بخشی از از زندگی امام صادق علیه السلام در آشوبها و نابسامانی‌های تغییر حکومت، گذشته ‌است؛ زیرا در این میان حکومت اموی نفسهای آخر خود را می‌کشید و پس از دوره کشمکش، عباسیون بر اوضاع مسلط شدند. بی‌اعتنایی امام صادق علیه السلام به جریانات مرتبط با این انقلاب ، موضوع خوبی برای تفکر است. شناسایی حق از باطل در حالیکه باطل لباسی از حق را به تن کرده باشد، از نیازهایی است که همه ما در زندگی به آن محتاجیم و در اینجا می‌خواهیم قدری در این باره تفکر کنیم.

خلاصه‌ای درباره انقلاب عباسیون

شخصی به نام ابوهاشم از سمت حاکم اموی، هشام بن عبدالملک، تحت تعقیب واقع شد و او به نوه ابن عباس، یعنی محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، وصیت کرد که در مقابل بنی ‌امیه مقاومت کند. این شخص فرزندانی به نام ابراهیم و سفاح و منصور دارد که تمایل به سلطنت در دل آنها پیدا شد و در ابتدا ابراهیم از راه ملاطفت با مظلومان و لعنت کردن مظلومان و فرستادن تبلیغ کنندگان خود به سمت خراسان، در آنجا معروفیتی به دست آورد.

عباسیون می‌گفتند که هدف آنها انتقام بر علیه ظلمهایی است که به اهل بیت علیهم السلام وارد شده است،‌ اما هیچگاه نام خلیفه‌ مدنظر را علنی نمی‌کردند. لباسی سیاه می‌پوشیدند که رمزی از وحدت آنها در جنگ با ظالمان و حزن برای مصیبتهای اهل بیت علیهم السلام و پیروان ایشان بود. در جلسه‌ای از عبدالله بن حسن بن حسن مجتبی علیه السلام دعوت کردند و پسر او به نام محمد را "مهدی" معرفی کردند و تحت این عنوان با او به عنوان خلیفه بیعت کردند. این قضیه مربوط به سالها قبل از سلطنت آنهاست.

hبومسلم از مبلغان ایرانی عباسیون بود. فارسی و عربی را به شیرینی سخن می‌گفت و از شعر هم استفاده می‌کرد؛ اما اهل خنده بیجا نبود و در فتوحات و شکستها، شادی و حزن چندانی پیدا نمی‌کرد و به مردمی که تحت ظلم امویان بودند ملاطفت می‌کرد. محبوبیت او در بین مردم چنان بالا گرفت که عده‌ زیادی بخاطر او مسلمان شدند و برخی زرتشتیان هم او را همان موعود زرتشتیان پنداشتند. او در راه انقلاب خونهای زیادی ریخت و خود، ظلمهای فراوانی نیز کرد. او خراسان بزرگ را از دست امویان خارج کرد و در کوفه، سفاح و منصور را از مخفیگاه بیرون آورد و سفاح را به عنوان خلیفه عباسی به تخت نشاند.

اهل باطل به حدی به ظاهر خود رسیدگی می‌کنند که در نگاه اولیه حق به نظر می‌آیند و ساده اندیشان بسیاری را به این وسیله از طرفداران خود قرار می‌دهند. به همین دلیل است که ما نیاز به راهی برای کشف حقیقت از باطل داریم. چاره‌ای که قرآن در این باره به ما معرفی می‌کند مراقبت از خود (یعنی همان تقوا) است

باز هم رفتار حکیمانه یک امام

در سالهایی که انقلاب عباسیون هنوز به ثمر ننشسته بود، امام صادق علیه السلام هرگز فریفته عباسیون نگردیدند؛ مثلاً در بخشی از جواب نامه ابومسلم خراسانی نوشتند که "تو از مردان من نیستی و زمانه هم زمانه من نیست". اما تبلیغات عباسیون علیه ظلمهای بنی‌امیه و به نام اهل بیت علیهم السلام، محبت آنان را در دل برای بسیاری از مردم ساده‌دل قرار داده بود. مثلا شخصی از خراسان به خدمت امام صادق علیه السلام آمد و گفت "یاابن رسول الله! چه نشسته‌ای که صدهزار نفر از شیعیانت شمشیر به دست آماده هستند" امام صادق علیه السلام، کمی بعد به شکل عملی به او نشان داد که شیعیان واقعی تعدادشان بسیار بسیار کم است.(مناقب، ج4، ص237)

سرانجام حوادث

بعد از سفاح، برادرش منصور به جایش نشست و سلسله بنی عباس قدرت گرفت. به خاندان عبدالله بن حسن نیز ظلمهای فراوانی وارد شد و محمد بن عبدالله که سالها پیش به او وعده خلافت و "مهدی" بودن را داده بودند علیه ظلمهای خودشان قیام کرد و طبق پیش‌بینی امام صادق علیه السلام در سالها قبل، به دست منصور کشته شد.

ابومسلم که وجود خود را صرف حکومت رساندن عباسیون کرده بود توسط خود آنان کشته شد و با گذشت زمان، مردم متوجه شدند که فریبی بزرگ خورده‌اند و منظور عباسیون از اهل بیت علیهم السلام، خودشان بوده‌اند و از ظلمهای بنی‌امیه خلاص شدند اما دچار ظلمهای بنی‌عباس گردیدند.

ابزار تشخیص حق از باطل

می‌دانیم که امام صادق علیه السلام حجت به حق خدا بودند و بدون هیچ سستی راه حقیقت را به ما نشان دادند اما در مقابل این انقلاب هیچ واکنش مثبت و تأییدی نشان ندادند و نیز پیروان خود را از هرگونه همکاری با آنان باز داشتند؛ در حالیکه شوق جهاد و شهادت در راه خدا و مبارزه با ظلمهای بنی‌امیه در دل ایشان به حد اعلا وجود داشت و در مبارزه در در راه حقیقت مانند جدّ خویش امام حسین بن علی علیهماالسلام بودند؛ اما با اینکه ظاهراً شرایط به نفع ایشان بود وارد معرکه نشدند، چرا که زمانه، ‌زمانه ایشان نبود و بخلاف ادعاای ظاهری، کسی حقیقتاً پیرو ایشان نبود.

از اینجا معلوم می‌شود که ما در کنار اینکه باید حس جهاد و مبارزه با ظلم را در دل خود قوی کنیم، نیاز به پرورش فهم و تشخیص حق از باطل نیز هستیم؛ چراکه همواره مواردی وجود دارد که با ظاهر حق اما نیت باطل به سراغ فریفتن ما و بهره بردن از امکانات ما هستند.

ای بسا ابلیس آدم رو که هست پس به هر دستی نباید داد دست

امام صادق علیه السلام حجت به حق خدا بودند و بدون هیچ سستی راه حقیقت را به ما نشان دادند اما در مقابل این انقلاب هیچ واکنش مثبت و تأییدی نشان ندادند و نیز پیروان خود را از هرگونه همکاری با آنان باز داشتند؛ در حالیکه شوق جهاد و شهادت در راه خدا و مبارزه با ظلمهای بنی‌امیه در دل ایشان به حد اعلا وجود داشت

اهل باطل به حدی به ظاهر خود رسیدگی می‌کنند که در نگاه اولیه حق به نظر می‌آیند و ساده اندیشان بسیاری را به این وسیله از طرفداران خود قرار می‌دهند. به همین دلیل است که ما نیاز به راهی برای کشف حقیقت از باطل داریم. چاره‌ای که قرآن در این باره به ما معرفی می‌کند مراقبت از خود (یعنی همان تقوا) است. در آیه 29 سوره انفال خدای متعال ثمرات تقوا را بیان فرموده است که عبارتند از تشخیص حق از باطل، پوشیده شدن بدیها، غفران الهی:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ یُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ »

اگر ما در زمان امام ششم بودیم

تاریخ تکرار می‌شود؛ بنابراین جا دارد این سوال را از خود بپرسیم که اگر ما در آن دوران بودیم چه می‌کردیم؟ مانند بسیاری از مردم از سر ترس و بی‌تقوایی در برابر ظلم امویان سکوت می‌کردیم یا مانند بسیاری دیگر فریفته ظاهر عباسیون می‌شدیم و به آنها کمک می‌کردیم؟

یداست که راه حقیقت هیچیک از این دو راه نیست بلکه عبارتست از شجاعت و مبارزه با ظلم بدون آنکه زحمت بی‌فایده و خدمت به ظالمان نوجامه کرده باشیم. کسب این روشن ‌بینی به تقوا نیاز دارد. بنابراین فوری‌ترین کارهایی که ما در زندگی داریم کسب روشن بینی در سایه تقواست و الا باید خود را در معرض راهنمایی کسی قرار دهیم که به تقوای او یقین داریم، همانگونه که امام صادق علیه السلام شیعیان را از شرکت و کمک به انقلاب عباسیون منع فرمودند .

 

حجت الاسلام قریشی:پیروان مذاهب گوناگون در ايران اسلامي بصیرت کافی نسبت به دشمنان دارند

پیروان مذاهب گوناگون در ايران اسلامي بصیرت کافی نسبت به دشمنان دارند

امام جمعه جدید و نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی گفت:امروز پیروان ادیان و مذاهب گوناگون بویژه شیعه و سنی در ايران اسلامي و آذربايجان غربي بصیرت کافی نسبت به دشمنان داشته و وحدت و همدلی در این استان مثال زدنی است.

به گزارش خبرنگار مهر از ارومیه، حجت الاسلام سید مهدی قریشی در خطبه های این هفته نماز جمعه ارومیه قرآن و هدایت اعراب جاهلی به سمت اخلاق و اسلام را دو معجزه بزرگ پیامبر عظیم الشان اسلامی(ص) دانست و افزود: در دوران جاهلیت مدرن امروز نیز آموزه های ناب اسلامی جوابگوی نیازها خواهد بود.

وی با تاکید بر اینکه باید با تبعیت از رفتار و سیره حضرت محمد مصطفی(ص) دنیا را گلستان معرفت و عبودیت کنیم، ادامه داد: امروز پیروان ادیان و مذاهب گوناگون بویژه شیعه و سنی در ايران اسلامي و آذربايجان غربي بصیرت کافی نسبت به دشمنان داشته و وحدت و همدلی در این استان مثال زدنی است.

امام جمعه جدید ارومیه با اشاره به روند ناامني ها در منطقه گفت: اکنون ايران اسلامي به بركت انقلاب اسلامي و خون شهدا، به جزيره آرامش و امنيت تبديل شده و مردم اين سرزمين الهي و آسماني، در سايه ي قرآن و ولايت فقيه با وحدت و همدلي در برابر دشمنان ايستاده اند و توطئه هاي استکبار جهاني را ناکام گذاشته اند.

ممنون الطاف خاص رهبری هستم

حجت الاسلام قریشی در ادامه با بیان اینکه از محضر مقام معظم رهبری که لطف و اطمینان خاصی به بنده داشتند، قدردانی می کنم و امیدواریم بتوانم این لطف ایشان را جبران کنم، گفت: امیدواریم بیش از پیش از حضور حجت الاسلام والمسلمین غلامرضا حسنی در استان بهره مند شویم.

نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی در پایان اجرای منویات مقام معظم رهبری در استان را مهمترین وظیفه خود عنوان کرد و افزود: باید در این خصوص تمام توان خود را به کار گیریم.

گفتنی است نماز جمعه این هفته ارومیه با حضور پر شور اقشار مختلف مردم برگزار شد.

معیارهای انتخاب همسر از نگاه پیامبر اکرم(ص)

ازدواج در نگاه هر کس معیارهایی دارد. با این حال، معیارهایی که بزرگان دین معرفی کرده اند، سالم ترین و مطمئن ترین معیارها است.

شرط اول؛ ایمان

در اسلام شرط اول انتخاب همسر ایمان و تقوا معرفی شده است. دین بنیان خانواده را حفظ می کند و همسر باتقوا بیشتر از همسری که تقوای کمتری دارد، می تواند اعتماد و آرامش شما را تامین کند. بنابراین پرهیزگاری شرط اول ازدواج از نگاه ائمه و معصومین است. کسی که پایبند به دین نباشد هیچ ضمانتی وجود ندارد که به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک پایبند باشد. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: وقتی کسی که به خواستگاری می آید و اخلاق و دین اش مایه رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد. (نهج الفصاحه ، ح247)

در حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: با زن به خاطر 4 چیز ازدواج می شود: مال و ثروتش، زیبایی اش، دینداری اش و اصل و نسب خانواده اش؛ و تو با زنان متدین ازدواج کن. (کنز العمال . ح44602)

حس خلق

توصیه بعدی اسلام درباره ملاک های ازدواج، حسن خلق است. مردی در این زمینه با امام رضا (علیه السلام) مشورت نمود و عرض کرد: یکی از بستگانم از دخترم خواستگاری کرده ولی اخلاق بدی دارد. حضرت فرمود: اگر بدخلق است، دخترت را به ازدواج او در نیاور. ( وسائل الشیعه، ج14،ص54). دینداری و اخلاق از مهمترین ملاک هایی است که باید هنگام انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرند و اگر این دو خصوصیت در کسی وجود نداشت، در ازدواج با او باید تردید کرد. حسن خلق به دارا بودن اخلاق های خوب مثل صداقت، عفت کلام، نگاه پاک، امانتداری، فروتنی، بخشندگی و در کنار آن دوری از اخلاق های بد نظیر تندخویی، بی وفایی، کینه و حسادت و... را شامل می شود.

وصلت خانوادگی

ازدواج یک پیوند خانوادگی است نه پیوند دو نفر. از سوی دیگر، خانواده اولین و مهم ترین ریشه هر فرد و آموزشگاهی است که او داشته هایش، خلق و خو، عادت ها و نگاهش به زندگی را از آنجا کسب کرده. بنابراین مهم است با خانواده ای سالم و اصیل وصلت کنیم. اصالت خانوادگی به معنای سلامت خانواده و خوشنام بودن آن ها است. نه ثروت و اصل و نسب و نام و فامیل. اسلام تأکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود. زیرا این اصالت خانوادگی در زندگی جدید و نسل بعد تأثیر خواهد گذاشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرمایند: «برای نطفه های خود، بهترین را گزینش کنید. »

امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «از ازدواج با احمق بپرهیزید که هم نشینی با او مایه اندوه و بلاست.»

همتایی

کفویت در ازدواج هم همیشه مورد تاکید پیامبر اکرم(ص) و ائمه بوده است. کفویت به معنای تناسب و همتایی و هماهنگی در ویژگی های اصلی افراد است و در جنبه های ایمانی، فکری، اقتصادی، سنی، ظاهری، خانوادگی، فرهنگی، تحصیلی و... مطرح می شود. در اسلام تاکید زیادی بر کفویت اعتقادی شده است چرا که اعتقادات هر فرد درون مایه وجودی او را مشخص می کنند و تضاد در اعتقادات تنش های زیادی در زندگی در پی دارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مرد مۆمن، کفو و همتای زن مۆمن است؛ و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان.» (وسائل الشیعه، ج14، ص44.)

بر این اساس بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) را برای همسری دختر خود انتخاب نمودند. بعضی روایات همچنین کفویت را شامل دو چیز دانسته‌اند: یکی عفت ناشی از ایمان و اعتقاد و دیگری تأمین امکانات زندگی.

سلامت

سلامت جسم و روح در ازدواج همیشه مورد تاکید اسلام بوده است. امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «از ازدواج با احمق بپرهیزید که هم نشینی با او مایه اندوه و بلاست.» (جعفریات، ص 92.)

احادیثی از پیامبر اکرم (ص) درباره ازدواج:

* مراسم ازدواج را آشکار برگزار کنید و خواستگاری را پنهان .(کنز العمال . ح44532)

* بهترین ازدواجها ها آن است که آسان تر انجام گیرد .(نهج الفصاحه ، ح248) درباره افزایش روزی پس از ازدواج احادیث دیگری هم از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. ایشان می فرمایند: زن بگیرید؛ زیرا که ازدواج کردن روزی شما را بیشتر می کند .(بحار الانوار . ج103 0ص217)

* مردان عزب خود را زن دهید؛ زیرا با این کار خداوند اخلاق آنان را نیکو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می کند و بر جوانمردی های آنان می افزاید. (بحار الانوار . ج103 0ص222).

در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد، که نزد خدای عزوجل محبوبتر و ارجمند تر از ازدواج باشد. (بحار الانوار . ج103 0ص222)

هر جوانی که در دوره جوانی خود ازدواج کند، شیطانش فریاد بر آورد که: وای بر او دین خود را از گزند من حفظ کرد .(کنز العمال . ح44441)

دو رکعت نمازی که ازدواج کرده می خواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که فرد عزب می خواند .(بحار الانوار . ج103 0ص219).

تقوا پیشه کنید، تسلیم ما باشید و کار را به ما واگذارید که بر ماست شما را از سرچشمه سیراب بیرون آوریم

 

توقعات امام زمان از شیعیان:

 
پرهیز از افراط و تفریط:
امام زمام (عج) در توقیعی می فرمایند:
«تقوا پیشه کنید، تسلیم ما باشید و کار را به ما واگذارید که بر ماست شما را از سرچشمه سیراب بیرون آوریم چنانکه بردن شما به سرچشمه از سوی ما بود.. . به سمت راست میل نکنید و به سوی چپ نیز منحرف نشوید.» (۱)
 توجه به آن حضرت همراه با محبت:
 امام زمان (ع) در توقیع شریفی خطاب به شیعیان می فرمایند: «توجه خود را همراه با محبت و دوستی به سوی ما قرار دهید و در مسیر دستورات روشن و قطعی دین حرکت کنید که همانا من برای شما خیرخواهی می‌کنم و خداوند گواه است بر من و شما و اگر نبود علاقه ما به نیکو بودن شما و رحمت و مهربانیمان بر شما، به سخن گفتن با شما نمی پرداختیم.»(۲)
 ولایت حضرت علی (ع):
در تشرف مرحوم علی بغدادی (ره) در مسیر کاظمین، ایشان پرسش هایی را از محضر امام زمان (ع) می پرسد از جمله می‌گوید:
پرسیدم: «روزی نزد مرحوم شیخ عبدالرزاق که مدرس حوزه بود، رفتم. شنیدم که بر روی منبر می گفت: کسی که در طول عمر خود روزها روزه باشد و شب ها را به عبادت به سر برد و چهل حج عمره بجای آورد و در میان صفا و مروه بمیرد ولی از دوستداران و محبان و موالیان امیرالمؤمنین (ع) نباشد برای او چیزی محسوب نمی شود.» امام زمان (ع) فرمودند: «آری والله برای او چیزی نیست.»
 توسل به حضرت زینب (ع) جهت تعجیل در فرج:
در تشرف آقا شیخ حسن سامرایی (ره) در سرداب مقدس، حضرت فرمودند: «به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را قسم دهند به حق عمه ام حضرت زینب (ع) که فرج مرا نزدیک گرداند.» (۳)


عرضه اعمال به محضر مقدس امام زمان (عج):
در تشرف مرحوم شیخ محمد طاهر نجفی (ره) خادم مسجد کوفه، حضرت می فرمایند: «آیا ما شما را هر روز رعایت نمی کنیم؟ آیا اعمال شما بر ما عرضه نمی شود؟»

 شیعیان چرا ما را نمی خواهند؟!
مرحوم حاج محمد علی فشندی تهرانی (ره) می‌گوید که در مسجد جمکران سیدی نورانی را دیدم، با خود گفتم این سید در این هوای گرم تابستانی از راه رسیده و تشنه است ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: آقا! شما از خدا بخواهید تا فرج امام زمان (ع) نزدیک گردد. حضرت فرمودند: «شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند. اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما می رسد.»
  اخلاص در عمل:
یکی از علمای بزرگ اصفهانی می‌گوید: «شبی در عالم رؤیا امام زمان (ع) را دیدم. به ایشان عرض کردم چه کنم که به شما نزدیک شوم؟» فرمودند: «عملت را عمل امام زمان (ع) قرار بده.» من به ذهنم رسید که یعنی در مورد هر کاری ببین اگر امام زمان (ع) این کار را می‌کند تو هم انجام بده. پرسیدم: «چه کنم که در این امر موفق باشم؟!» فرمود: «الاخلاص فی العمل؛ یعنی، در کارهای خود اخلاص داشته باش.»(۴)

 بردباری و شکیبایی:
در تشرف مرحوم سید کریم پینه دوز (ره) از اخیار تهران که در خانه اجاره ای زندگی می کرده است و با پایان یافتن مدت اجاره دچار رنج و زحمت می‌گردد ضمن اینکه به او بشارت می دهند، نگران نباشید منزل درست می‌شود می فرمایند: «دوستان ما باید در فراز و نشیب ها شکیبا و بردبار باشند.»(۵)

 تحصیل معارف اهل بیت (ع):
مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی (ره) که سال ها در نجف اشرف نزد علمای بزرگ دانش آموخته بود و اجازه اجتهاد از مرحوم آیت الله نایینی (ره) داشت و به دنبال درک حقایق، مباحث فلسفه را نزد استادان فن تا بالاترین رتبه خوانده بود؛ می‌گوید: «دیدم دلم آرام نگرفته و به درک حقایق عالم توفیق نیافته ام.
رو به عرفان آوردم و مدتی از محضر استاد عارفان و سالکان آقا سید احمد کربلایی (ره) استفاده می کردم تا از نظر ایشان به حد کمال قطبیت و فناء فی الله رسیدم. اما دیدم این مطالب و این رفتارها با ظواهر قرآن و سخنان اهل بیت علیهم السلام موافق نیست و به آرامش و اطمینان قلب نرسیده بودم.» مرحوم میرزا مهدی اصفهانی (ره) تنها راه نجات را در توسل به پیشگاه حضرت مهدی (ع) می بیند، به همین جهت می‌گوید: «خود را از بافته های فلاسفه و افکار عرفان خالی کردم و با کمال اخلاص و توبه به آن حضرت توسل پیدا کردم.
روزی در وادی السلام نزد قبر حضرت هود و صالح علیهماالسلام در حال تضرع و توسل بودن که حضرت صاحب الزمان (عج) را مشاهده کردم.» ایشان فرمودند: «طَلَبُ المَعارِفِ مِن غَیرِ طَریقِنا اَهل البیت مُساوِقَّ لِلأنکارنا و قَد اَقامنی الله و انا الحُجّه بنُ الحسن؛ یعنی، جست و جوی معارف و شناخت طریق از غیر مسیر ما اهل بیت طهارت مساوی است با انکار ما و همانا خداوند مرا برای هدایت بشر برپا داشته است و من حجه بن الحسن هستم.» مرحوم اصفهانی (ره) می‌گوید: «پس از آن از فلسفه و عرفان بیزاری جستم و تمامی نوشته های خود را در این موارد به رودخانه ریختم و به سوی قرآن و احادیث پیامبر (ص) روی آوردم.»
 

کمک به مردم:
در توقیعی شریف، به مرحوم آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی (ره) دستور دادند: «اُرخِص نَفسَک وَ اَقبِل مجلِسَک فِی الدِّهلیز واقضِ النّاس نحن نَنصُرکُ؛ یعنی، خودت را برای مردم ارزان کن! و در دسترس همه قرار بده و محل نشستن خود را در دهلیز خانه ات قرار بده تا مردم سریع و آسان با تو ارتباط داشته باشند و حاجت های مردم را برآورد، ما یاریت می‌کنیم.»(۶)

 توجه به پدر و مادر:
در احوالات یکی از محبان و شیعیان آمده که پدر پیری داشت و بسیار به او خدمت می کرد. ایشان شب های چهارشنبه به مسجد سهله می رفت اما پس از مدتی این کار را ترک نمود. دلیل آن را پرسیدند، گفت چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتم در شب آخر نزدیک مغرب تنها به مسجد سهله می رفتم عرب بیابانی را دیدم سوار بر اسب که سه بار به من فرمود: «از پدرت مراقبت کن.» من فهمدیم که امام زمان (ع) راضی نیستند من پدرم را بگذرام و به مسجد سهله بروم.(۷)

 توسل به قمر بنی هاشم (ع):
از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی (ره) نقل شده است که یکی از علمای نجف اشرف که به قم آمده بود می گفت: «مدتی برای رفع مشکلی به مسجد جمکران می رفتم و نتیجه نمی گرفتم روزی هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم مولا جان! آیا بد نیست با وجود امام معصوم (ع) به علمدار کربلا قمر بنی هاشم (ع) متوسل شوم و او را در نزد خدا شفیع قرار دهم؟!» در حالتی میان خواب و بیداری امام زمان (ع) فرمودند: «نه تنها بد نیست و ناراحت نمی شوم بلکه شما را راهنمایی می‌کنم که چون خواستی از حضرت ابوالفضل العباس (ع) حاجت بخواهی این چنین بگو: یا أبالغوث ادرکنی.»(۸)

 احترام به قرآن:
در تشرفی که برای مرحوم حاج شیخ محمدحسن مولوی قندهاری در حرم مطهر ابوالفضل العباس (ع) روی داده است ایشان می‌گوید دیدم قرآنی روی زمین بر سر راه افتاده است به من فرمودند: «هوشیار باش و به قرآن احترام کن. من خم شم و قرآن را برداشتم و بوسیدم و در قفسه گذاشتم.»(۹)
 

خدمت به محرومان:
آقای محمد علی برهانی می‌گوید در خرداد ۱۳۵۸ هـ.ق برای رسیدگی به مردم محروم منطقه فریدن رفته بودم. هنگام بازگشت ماشین خراب شد و در بیابان تنها ماندم. دیدم چاره جز توسل به مولایم حضرت صاحب الزمان (ع) نیست، به آن حضرت متوسل شده و گفتم: «یا اباصالح المهدی! ادرکنی.» ناگهان وجود مبارک امام زمان (ع) تشریف آوردند و ضمن بشارت به آمدن وسیله نقلیه فرمود: «ما هم اینجا رفت و آمد می‌کنیم. شما هم خیلی مأجورید چون خدمت به محرومین می‌کنید. و این روش جدّم حضرت علی (ع) است. تا می توانید در حدّ تمکّن به این طبقه خدمت کنید و دست از این کار بر ندارید که کار خوبی است.»(۱۰)

 روضه حضرت ابوالفضل (ع):
در تشرّف آقای محمد علی فشندی تهرانی (ره) پس از اینکه نماز امام حسین (ع) در شب هشتم ذیحجه را به او یاد می دهند حاج محمد علی می پرسد: «فردا شب امام زمان (ع) در چادرهای حجاج می آیند و به آنان نظر دارند؟» فرمود: «در چادر شما می آیند چون فردا شب مصیبت عمویم حضرت ابوالفضل (ع) در آن خوانده می‌شود.»(۱۱)
 

ایران شیعه، خانه ماست:
مرحوم آیت الله میرزا محمد حسن نائینی (ره) در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس خیلی نگران بودند از این که کشور دوستداران امام زمان (ع) از بین برود و سقوط کند. شبی به امام عصر (ع) متوسل می‌شود و در خواب می بیند دیواری است به شکل نقشه ایران که شکست برداشته و خم شده است و در زیر این دیوار تعدادی زن و بچه نشسته اند و دیوار دارد روی سر آنها خراب می‌شود.
مرحوم نائینی چون این صحنه را می بیند بسیار نگران می‌شود و فریاد می زند: «خدایا، این وضع به کجا خواهد انجامید؟» در همین حال می بیند حضرت ولی عصر (ع) تشریف آوردند و با دست مبارکشان دیوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جایش قرار دادند و فرمودند: «اینجا (ایران شیعه)، خانه ما است. می شکند، خم می‌شود، خطر است ولی ما نمی گذاریم سقوط کند ما نگهش می داریم.»(۱۲)

 مواظبت بر قرائت و خواندن قرآن:
در تشرّف شیخ محمد حسن مازندرانی که به بیماری سل مبتلا بوده است او را شفا می دهند و به او می فرمایند: «بر تو باد مواظبت بر قرائت قرآن.» (۱۳)
 

پی نوشتها:

 (۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص۱۷۹
(۲) بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۹
(۳) شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج ۱، ص ۲۵۱-۱۸۴
(۴) شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج ۱، ص ۲۶۱
(۵) کرامات العالمین،ص۱۱۸
(۶) شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج ۶، ص۱۹۸
(۷) نجم الثاقب، ص ۲۸۴
(۸) توجهات حضرت ولی عصر، ص ۱۶۰
(۹) ملاقات با امام زمان (عج)، ۳۳۰
(۱۰)شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج ۱، ص ۱۱۳
(۱۱)شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج ۱، ص ۱۴۹
(۱۲)ملاقات با امام عصر (عج)، ص ۱۳۷
(۱۳)برکات حضرت ولی عصر (عج)، ۳۰۶

امام صادق علیه‌السلام،‌ الگوی رهایی از "عقده‌"ها

"عقده" از کلمه‌های معروفی است که از روانشناسی وارد گفتگوهای روزمره شده است و در سخنان مردم نیز به عنوان امری ناپسند یاد می‌شود. با تذکر اینکه مفهوم عقده بزرگتر از کاربرد عرفی آن است و دامنه نفوذ آن در زندگی انسانها بسیار وسیع می‌باشد، به حیات بدون عقده امام صادق (ع) اشاره‌ای می‌کنیم و درباره انفاقها، دعا و عبادت، دوستیها و شهادت طلبی در زندگی ایشان نمونه‌هایی را نشان دهیم که یاریگر ما در تشخیص راه زندگی بدون عقده باشد.

عقده ی انفاق در راه خدا

آن حضرت انفاق در راه خدارا دوست می‌داشتند و بسیار به آن عمل می‌کردند و انفاقهای ایشان‌ کاملاً بجا و بدون عقده بود. مثلاً در ایام حج خواستند به سائلى مقدارى انگور بدهند، اما قبول نكرد و پول خواست. امام گفت: «خیر است، پولى ندارم.» سائل بعد از چند قدم كه رفت پشیمان شد و گفت: «پس همان انگور را بدهید.» امام فرمود: «خیر است» و آن انگور را هم به او ندادند.

طولى نكشید سائل دیگرى پیدا شد و كمك خواست. امام براى او هم یك خوشه انگور برداشت و داد. سائل انگور را گرفت و هر بار که خدا را شکر می‌کرد،‌ امام صادق علیه السلام در انفاق به او ادامه می‌دادند و برای او از دیگران پول گرفتند و لباس نیز به او بخشیدند. (1)

از اینجا می‌فهمیم که اولاً آن حضرت از تشکر کردن فقیران بی‌نیاز بوده و ثانیاً به عقده «باید به همه کمک کرد» نیز مبتلا نبودند. بجز آن، اگر در حد یک مشت انگور هم انفاق می‌کردند، در دل احساس سرشکستی و کاستی نمی‌داشتند، هرچند که بارها مبالغ بسیاری را انفاق کرده‌اند.

بسیاری از انفاقهای ایشان به صورت پنهانی بود؛ مانند جدشان امام علی (ع) ، شبانه به خانه مستمندان غذا می‌رساندند(2)، اما علناً هم انفاق می‌نمودند و عقده "مخفی کاری در انفاق" نیز در ایشان وجود نداشت؛ مثلاً در فصل ثمر نشستن خرمای باغشان در بیرون شهر، راه را باز می‌کردند تا هرکس بخواهد از میوه‌ها بردارد و به همسایگان ناتوان باغ و مستمندان شهر نیز می‌بخشیدند به طوری که بیشتر میوه‌ها بخشیده می‌شد.(3)

با آنکه ایشان به صورت عقده‌گون به عبادت نمی‌پرداختند، از جهت مقابل نیز دچار عقده نبودند، به طوریکه خدمت به مردم، توجه به باطن عبادات و تلاش برای کسب روزی ایشان را از نمازهای فراوان و روزه‌های بسیار و ادعیه و اذکار روزانه غافل نمی‌نمود

عبادت عقده‌گون

یکی از خصوصیاتی که برای امام صادق علیه السلام نقل کرده‌اند نمازهای بسیار، ‌روزه‌های فراوان و کثرت دعا و ذکر بوده است، اما کثرت عبادات امام صادق علیه السلام هرگز ایشان را از حالت تعادل به سمت عبادتهای عقده‌گون منحرف نکرد. سربار دیگران بودن، حتی در صورت عبادت زیاد برای ایشان ناپسند بود و درباره شخصی که چنین خصوصیتی داشت فرمودند: «همه شما از او برتر بوده‏اید.»(4)

عبادتهای مرسوم باعث نمی‌شد از برطرف کردن گره زندگی انسانها و توصیه به آن باز بمانند. مثلاً به یکی از شیعیان خود که گرهی را از سر راه کسی باز کرده بود فرمود: «بدان كه همین كار به ظاهر كوچك كه حاجتى از كسى برآوردى و وقت كمى از تو گرفت، از هفت شوط طواف دور كعبه محبوبتر و فاضلتر است.» (5)

در اوج شلوغی و توجه مردم به ظاهر عبادات، آن حضرت از باطن و عمق عبادات نیز غافل نمی‌شدند به طوریکه مثلاً در سفر حج به هنگام "لبیک" گفتن، از شدت بندگی قدرت تکلم را از دست می‌دهند و وقتی همراه ایشان می‌گوید که باید لبیک را بگویید، می‌فرمایند:

«لبیك گفتن به معناى این است كه خدایا تو مرا به آنچه مى‏خوانى با كمال سرعت اجابت مى‏كنم و همواره آماده به خدمتم. با چه اطمینانى با خداى خود این‏طور گستاخى كنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفى كنم؟ اگر در جوابم گفته شود: «لا لبیك‏» آن وقت چكار كنم؟» (6)

دعا نیز در نظر ایشان بدون تلاش واقعی فایده نمی‌ رساند؛ مثلاً به شخصی که برای وسعت روزی خواهش دعا کرده بود فرمودند: «هرگز دعا نمى‏كنم؛ زیرا خداوند امر كرده كه روزى را پى جویى كنید و طلب نمایید. اما تو مى‏خواهى در خانه خود بنشینى و با دعا روزى را به خانه خود بكشانى!» (7)

شخصی ایشان را دید که در زیر آفتاب مشغول کار است، آمد که بیل را از دست ایشان بگیرد، اما امام فرمودند: «نه، من اساساً دوست دارم كه مرد براى تحصیل روزى رنج بكشد و آفتاب بخورد.»(8

با آنکه ایشان به صورت عقده‌گون به عبادت نمی‌پرداختند، از جهت مقابل نیز دچار عقده نبودند، به طوریکه خدمت به مردم، توجه به باطن عبادات و تلاش برای کسب روزی ایشان را از نمازهای فراوان و روزه‌های بسیار و ادعیه و اذکار روزانه غافل نمی‌نمود.

مرز دوستی ها

حفظ روابط با دوستان ، جزو خصوصیات ایشان بود اما این روابط هم به صورت افراطی و عقده‌گون و به هر قیمتی صورت نمی‌گرفت. به عنوان مثال شخصی که همیشه در کنار امام صادق علیه السلام حرکت می‌کرد و در نظر مردم "رفیق امام صادق" بود روزی از غلام خود خشمیگین شد و به او فحش مادر داد. امام صادق علیه السلام با عبارات زیر رابطه دوستی خود را با او به هم زدند:

«سبحان اللَّه! به مادرش دشنام مى‏دهى؟! به مادرش نسبت كار ناروا مى‏دهى؟! من خیال مى‏كردم تو مردى باتقوا و پرهیزگارى . معلومم شد در تو ورع و تقوایى وجود ندارد.».(9)

شخصیت عقده‌وار

امام صادق علیه السلام به حفظ شخصیت و احترام خود و شیعیان اهمیت می‌دادند و راضی نمی‌شدند کسی از آنان خود را در موقعیتی قرار دهد که موجب کم شدن قدر او نزد مردم جاهل گردد؛ با این حال در این امر هم به صورت عقده‌وار نمی‌اندیشیدند؛ مثلاً روزی که قصد داشتند به حمام بروند (و در آن دوران حمامها عمومی بود) صاحب حمام طبق سنت و عادت معمول كه در مورد محترمین و شخصیتها رایج شده بود اجازه گرفت که حمام را برای ایشان قرق کند. اما امام اینگونه فرمودند: «مۆمن سبكبارتر از این حرفها است.» (10)

برخلاف عادت مردم در افراط کاری حتی در کارهای خیر، پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام، راه تعادل را در زندگی و طریقه دوری از عقده را نشان داده‌اند و هرچه بیشتر زندگی خود را با آنان تنظیم کنیم به زندگی بدون افراط و تفریط و عاری از هیجانهای عقده‌خیز نزدیکتر خواهیم شد

عقده ی شهادت

روح شهادت طلبی در ایشان موج می‌زد و در دعاها از خدا طلب می‌کردند (دعای ایشان در شبهای رمضان) اما آن حضرت برای شهادت نیز عقده نداشتند و راضی نبودند که جان خود را در غیر راه رضای خدا از دست بدهند؛ به همین دلیل به اجبار خلیفه وقت روز آخر رمضان را روزه نگرفتند و فرمودند: « قضا کردن روزه این روز برایم آسانتر از آن است که بدون آنکه خدا عبادت شود، گردنم زده شود.»(11)

ایشان هیچگاه زبان به مدح و چاپلوسی از خلفای عهد خویش نگشودند؛ اما مبنای همه این خلقیات، اطاعت از خدا بود نه یک دشمنی اسطوره‌ای با حاکمان و ظالمان؛ به همین دلیل می‌بینیم که آنجا که نیکو سخن گفتن مانع از یک خباثت هیجانی از حاکم می‌شود، همین کار را کردند و به خلیفه غضبناک عباسی فرمودند: «به زندگی سه نفر از گذشتگانت توجه کن. ایوب که بر مشکلات صبر کرد و سلیمان که بر نعمتها شکر کرد و یوسف که توانست انتقام بگیرد اما درگذشت؛ به هر کدام از این سه نفر که خواستی اقتدا کن» و با این سخن غضب را از منصور دور فرمودند.(12)

دور از هیجان های عقده‌خیز

در اینجا فقط به چند بُعد از زندگی امام صادق علیه السلام و آن هم به صورت خیلی محدود پرداخته‌ایم تا نشان دهیم که برخلاف عادت مردم در افراط کاری حتی در کارهای خیر، پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام، راه تعادل را در زندگی و طریقه دوری از عقده را نشان داده‌اند و هرچه بیشتر زندگی خود را با آنان تنظیم کنیم به زندگی بدون افراط و تفریط و عاری از هیجانهای عقده‌خیز نزدیکتر خواهیم شد.

پی نوشت:

1. داستان راستان، در سرزمین منا

2. اعلام الهدایه، ج8، ص28 به نقل از کتاب الامام جعفر الصادق علیه السلام ، ص47

3. کافی، ج3، ص569

4. داستان راستان، همسفر حج‏

5. همان، گره گشایى‏

6. همان ، ‌در میقات

7. همان ، خواهش دعا

8. همان ، كارگر و آفتاب‏

9. همان ، دوستیى كه بریده شد

10. همان ، قرق حمام

11. کافی، ج4، ص82

12. کشف الغمه، ج2، ص203

جشن منادیان وحدت در شهرستان مهاباد به منسبت گرامیداشت میلاد مسعود حضرت محمّد مصطفی نبی اکرم (ص) با ح

جشن منادیان وحدت در شهرستان مهاباد به منسبت گرامیداشت میلاد مسعود حضرت محمّد مصطفی نبی اکرم (ص) با حضور سردار نقدی برگزار شد.

کارشناس فرق و مذاهب اداره ی تبلیغات اسلامی شهرستان مهاباد، از برگزار جشن منادیان وحدت در تالار وحدت این شهرستان با حضور سردار نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین کشور خبر داد.

 به گزارش روابط عمومی اداره ی کل تبلیغات اسلامی شهرستان استان آذربایجان غربی، پرویز مسلم زاده کارشناس فرق و مذاهب شهرستان مهاباد روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه سال جاری با اعلام این خبر افزود:

 مراسم باشکوه منادیان وحدت در تالار وحدت شهرستان مهاباد با دعوت قبلی و با مشارکت تمامی ادارت بویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرمانداری و اداره تبلیغات اسلامی راس ساعت ۹/۳۰ برگزار گردید سخنران این همایش جناب سردار نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین کشور بودند که سخنرانی خود:

 سردار نقدی در ادامه تصریح کرد: دذ سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی در تمامی شهرهای مختلف، روستاها و مساجد کشور شاهد برگزاری جشن های باشکوهی در بزرگداشت پیامبر عظیم الشان اسلام خواهند بود.وی با بیان اینکه دشمنان اسلام و استکبار جهانی با شیوه های گوناگون در پی اختلاف افکنی در صفوف مسلمین هستند افزود: حمایت معنوی ملت ایران اسلامی از مردم بحرین و فلسطین که شیعه و سنی هستند به سبب روحیه ظلم ستیزی و حمایت از مظلوم است.
رئیس سازمان بسیج مستضعفین همچنین گفت: ترویج فرهنگ کار و تولید بومی و تلاش برای نهادینه کردن اقتصاد مقاوتی از اولویت مهم بسیج است.

با توجه به اینکه ولادت آن حضرت طبق روایات مذاهب اسلامی در دو روز ۱۲ و ۱۷ ربیع الاول نقل شده است، این روز می تواند منشأ وحدت و انسجام هر چه بیشتر مذاهب اسلامی گردد تا توطئه های گسترده و تفرقه افکنانه ی دشمن را که امروز با بمب گذاری ها، ترورها و جنایات مختلف شاهد آن هستیم در هم بشکند.

در برنامه فوق امام جمعه محترمحاج ماموستا ملا قادر سهرابی نیز مطالب را در خصوص وحدت مسلمین ایراد نمودند ودر ادامه مراسم مولودخوانی توسط گروه مولود خوانی محمد رسول الله شهرستان نیز مولود خوانی نمودند.

برگزاری جلسه ی هماهنگی گرامیداشت هفته ی وحدت در مهاباد

کارشناس فرق و مذاهب اداره ی تبلیغات اسلامی مهاباد، از برگزاری جلسه ی مشورتی جمعی از علماء و روحانیون به مناسبت گرامیداشت هفته وحدت در این شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومی اداره ی کل تبلیغات اسلامی استان آذربایجان غربی، پرویز مسلم زاده، روز سه شنبه ۲۴ دی ماه سال جاری با اعلام این خبر افزود: این جلسه به همت اداره ی تبلیغات اسلامی مهاباد و با همکاری مرکز بزرگ اسلامی این شهرستان به منظور هماهنگی در برگزاری برنامه های متنوع و پرمحتوا در ایام هفته ی وحدت و گرامیداشت ولادت باسعادت نبی مکرم اسلام (ص)، با حضور حجت‌الاسلام محمد داداش زاده رئیس اداره ی تبلیغات اسلامی مهاباد، حجت‌الاسلام سیدعلی موسوی رئیس مرکز بزرگ اسلامی، ملا قادر سهرابی امام جمعه و جمعی از روحانیون در محل سالن جلسات مرکز بزرگ اسلامی این شهرستان برگزار شد.

 حجت‌الاسلام داداش زاده در این جلسه بیان داشت: همه ی مسلمانان باید از تفرقه که آفت بزرگ دین است پرهیز کرده و زمینه ی تقویت مشترکات دینی و مذهبی را فراهم کنند. اینک که دشمنان، با تمامی قوا در مقابل اسلام و مسلمین صف آرایی کرده و با فریب دادن بعضی از دنیا طلبان، جنگ و خونریزی در کشورهای اسلامی براه انداخته و قصد تضعیف مسلمانان را دارند بر همه ی ما واجب است با همبستگی و داشتن اتحاد و انسجام در مقابل توطئه های شیطان صفتان ایستاده و با حضور گرم و پرتعداد خود چه شیعه و چه سنی در کنار هم، همدل و هم زبان موجب یاس و ناامیدی دشمنان شویم.

گفتنی است، این جلسه با ارائه نظرات و پیشنهادات جمعی از روحانیون در این زمینه به پایان رسید.

برگزاری جلسه ی هماهنگی کمیته ی قرآنی ستاد دهه ی فجر در مهاباد

کارشناس فرق و مذاهب اداره ی تبلیغات اسلامی مهاباد، از برگزاری جلسه ی برنامه ریزی و هماهنگی کمیته ی قرآنی ستاد دهه ی فجر در این شهرستان خبر داد.


به گزارش روابط عمومی اداره ی کل تبلیغات اسلامی استان آذربایجان غربی، پرویز مسلم زاده، روز شنبه ۲۱ دی ماه سال جاری با اعلام این خبر افزود: این جلسه به همت اداره ی تبلیغات اسلامی مهاباد و به منظور اجرای برنامه های قرآنی در ایام دهه ی مبارک فجر، با حضور حجت‌الاسلام محمد داداش زاده رئیس اداره ی تبلیغات اسلامی مهاباد، سید ابراهیم حسینی مسئول کمیته ی قرآن ستاد دهه ی فجر و جمعی از نمایندگان و مسئولین دستگاه های فرهنگی و دینی مهاباد در محل سالن جلسات این اداره برگزار شد.

حجت‌الاسلام داداش زاده در این جلسه با اشاره به اهمیت و جایگاه والای قرآن کریم در برگزاری مراسم دهه ی فجر بیان داشت: قرآن کتاب آسمانی و چراغ هدایت انسان در کوره راه های پرفراز و نشیب بوده و اگر آیات نورانی آن بصورت صحیح درک شده و در زندگی بکار بسته شود راهی جز سعادت و خوشبختی برای انسان ها نخواهد داشت.

گفتنی است، در پایان این جلسه نیز دستورالعمل های مورد نیاز کمیته ی قرآنی به اعضای آن ابلاغ و مقرر شد تا یک هفته تمامی اعضاء برنامه های تخصصی خود را در جهت برگزاری هرچه باشکوه تر برنامه های قرآنی به این کمیته ارسال کنند.

عملی که از فشار روانی نجاتتان می دهد!

عملی که از فشار روانی نجاتتان می دهد!

باور به همراهی خداوند و اینکه همه امور در برابر دیدگان او انجام می‌شود، خود عامل تقویت روح، در انجام دادن هر کار نیک و تحمل فشارهای روانی از قبیل فشار روحی فقدان در آدمی است.

در آیات متعددی خداوند همراهی خویش را با بندگانی که به وصف صبر، تقوا و نیکوکاری و... آراسته‌اند، اعلام کرده است:

ـ «وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» (توبه: 36)؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است.

ـ «إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره: 153)؛ خدا با صابران است.

ـ «وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (عنکبوت: 69)؛ و خدا با نیکوکاران است.

بدیهی است باور به همراهی خداوند و اینکه همه امور در برابر دیدگان او انجام می‌شود، خود عامل تقویت روح، در انجام دادن هر کار نیک و تحمل فشارهای روانی از قبیل فشار روحی فقدان در آدمی است.

متأسفانه انسان‌ها به هنگام مصائب و مشکلات می‌پندارند که خدا با آنها قهر کرده و آنان را تنها گذاشته است. اگر شخص مصیبت‌دیده، همان‌گونه که خدا را در خوشایندها با خویش همراه می‌بیند، به هنگام مرگ عزیزان و مشکلات زندگی هم همراه خود ببیند، از فشار روحی او کاسته می‌شود و توان تحمل او افزایش می‌یابد. تصور خارج بودن از قلمرو حمایتی خداوند، ترس و اضطراب را به دنبال می‌آورد. اگر هنگام سختی‌ها خدا را دور و خارج از دسترس بدانیم، مضطرب می‌شویم بر تنیدگی‌مان افزوده می‌شود. کودک به این دلیل جداشدن از مادر را برنمی‌تابد که می‌پندارد دور بودن مادر سبب می‌شود که دیگر پاسخگوی نیازهای او نباشد. احساس تنهایی و بی‌یاوری است که کودک را می‌آزارد به مرور زمان که کودک بزرگ می‌شود و درمی‌یابد که هرگاه بخواهد، مادر کنار او خواهد بود، دور بودن مادر، او را بی‌تاب نمی‌کند.( عباس پسندیده، رضایت از زندگی، ص 325)

خداوند متعال در آیات متعددی همراهی خویش را به انسان‌ها اعلام نموده است تا آنان خود را از قلمرو حمایتی خدا خارج ندانند و به مدد این شناخت بر مشکلات فائق آیند.

در قرآن آمده است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله برای آرام کردن همراه خویش در غار از این مهارت شناختی بهره گرفته است: «إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» (توبه: 40)؛ آن هنگام که او به همراه خود می‌گفت، غم مخور، خدا با ماست.

خداوند سبحان برای زدودن غم روحی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مسیر تبلیغ رسالت، او را به همراهی خویش نوید می‌دهد: «وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلاَ تَكُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْكُرُونَ إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّالَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ» (نحل: 127 ـ 128)؛ صبر کن، و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد، و به سبب کارهای آنها اندوهگین و دلسرد مشو و از توطئه‌های آنان در تنگنا قرار مگیر. خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کرده‌اند و کسانی که نیکوکارند.

اگر انسان این گونه به خداوند شناخت داشته باشد، یعنی او را در خوشایند و ناخوشایند زندگی، همراه خویش ببیند و بداند همه امور در برابر دیدگان او انجام می‌شود، توان تحمل فقدان در او تقویت می‌شود؛ چراکه ناظر دیدن خدا به هنگام فقدان (مرگ عزیزان) آدمی را به مصلحت و حکمت پس‌گیری عزیزان رهنمون می‌سازد

همچنین خداوند حضرت نوح را، که تحت شدیدترین فشارهای قومش بود، مأمور به ساختن کشتی می‌کند و اصلِ مقابله با سختی‌ها را به او آموزش داده، می‌فرماید: «وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنَا» (هود: 37)؛ و اکنون در برابر دیدگان و طبق وحی ما، کشتی را بساز.

جمله «باعیننا» (در برابر دیدگان ما) چنان قوت قلبی به نوح بخشید که فشار استهزای دشمنان، کمترین خللی در اراده نیرومند او ایجاد نکرد.( ناصر مکارم شیرازی و دیگران، همان، ج 1، ص 33)

از اصل قرآنیِ «همراهى خداوند با بندگان در همه حال» و ذکر مصادیق قرآنی برای آرام‌سازی و تحمل مشکلات بر پایه شناختیِ درک همراهی خداوند در سختی‌ها برمی‌آید که یکی از مهارت‌های ارائه شده در قرآن برای تحمل فقدان، درک حضور و همراهی خداوند به هنگام مرگ عزیزان است. زیرا چنین بینشی انسان را در قلمرو حمایتی خداوند قرار داده، همین نوع بینش توان تحمل او را بر مرگ عزیزان افزایش می‌دهد.

با بهره‌گیری از همین مهارت شناختی، که همه امور در برابر دیدگاه خداوند انجام می‌گیرد، تحمل فقدان بر امام حسین علیه‌السلام آسان بود. آمده است: هنگامی که شیرخواره ایشان در آغوش آن حضرت بود و حرمله ـ لعنه‌اللّه علیه ـ تیری افکند و گلوی او را درید، امام خون او را به کف دست گرفت، چون پر شد به آسمان افکند و بعد از بیان جملاتی فرمود: «هَوْنٌ عَلَى ما نزل بى أنَّهُ بِعَینِ اللّه»؛( گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیه‌السلام، فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه‌السلام، ترجمه علی مۆیدی، ص 529) هر مصیبتی را که بر من فرود آمده، این آسان می‌کند که در محضر خداست.

آری اگر انسان این گونه به خداوند شناخت داشته باشد، یعنی او را در خوشایند و ناخوشایند زندگی، همراه خویش ببیند و بداند همه امور در برابر دیدگان او انجام می‌شود، توان تحمل فقدان در او تقویت می‌شود؛ چرا که ناظر دیدن خدا به هنگام فقدان (مرگ عزیزان) آدمی را به مصلحت و حکمت پس‌گیری عزیزان رهنمون می‌سازد.

3. توجه به نعمت‌ها و عنایات الهی در جهان پس از مرگ: از اصول مسلّم در تربیت و رشد و تکامل آدمی که بارها در قرآن از آن بهره گرفته شده، بشارت دادن به نعمت‌ها و پاداش‌های بهشتی بر انجام دادن تکالیف و تحمل شدائد و ناخوشایندهای زندگی است؛ چون اجرای کار و تحمل سختی با یقین به پاداش و مزد، قابل تحمل است. اگر کارها و تحمل شدائد با پاداش و آن هم پاداش ابدی همراه باشد، قابل تحمل خواهد بود؛ چراکه پاداش منبع تقویت‌کننده‌ای است که توان انسان و انگیزه او را در عمل به کار و مقابله با سختی‌ها افزایش می‌دهد. آنچه سختی‌ها و مصیبت را برای آدمی تحمل‌ناپذیر می‌کند آن است که بداند تحمل مصائب بدون پاداش است. اگرچه قرآن به وجود ناخوشایندها در زندگی تصریح فرموده است:

ـ «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ...» (انفال: 28)؛ و بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است.

ولی برای تحمل مشکلات و ناخوشی‌ها زندگی، به بشر اعلام نموده که ناخوشایندی‌های زندگی بدون پاداش و اجر نیست:

ـ «الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَاللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ» (توبه: 20 ـ 21)؛ آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است، و آنها پیروز و رستگارند. پروردگارشان آنان را به رحمتی از ناحیه خود، و رضایت خویش و باغ‌هایی از بهشت بشارت می‌دهد که در آن، نعمت‌های جاودانه دارند.

از اصل قرآنیِ «همراهى خداوند با بندگان در همه حال» و ذکر مصادیق قرآنی برای آرام‌سازی و تحمل مشکلات بر پایه شناختیِ درک همراهی خداوند در سختی‌ها برمی‌آید که یکی از مهارت‌های ارائه شده در قرآن برای تحمل فقدان، درک حضور و همراهی خداوند به هنگام مرگ عزیزان است. زیرا چنین بینشی انسان را در قلمرو حمایتی خداوند قرار داده، همین نوع بینش توان تحمل او را بر مرگ عزیزان افزایش می‌دهد

روشن است که مجاهده در راه خدا آکنده از سختی‌هایی است که انسان مۆمن باید آنها را با جان و دل بخرد. آنچه شدائد را بر انسان مۆمن آسان می‌کند، پاداش‌هایی است که خداوند به مۆمنان وعده داده است. لذا به لحاظ کارکرد پاداش در تحمل شدائد، خداوند بی‌درنگ پس از مجاهدت در راه خدا با گونه‌های مختلف آن، از پاداش سخن به میان آورده است.

در خصوص پاداش تحمل فقدان (مرگ عزیزان) فرموده است: «وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُصِیبَةٌ» (بقره: 155 ـ 156)؛ و بشارت ده به استقامت‌کنندگان؛ آنان که هرگاه مصیبتی به آنها رسد... .

این آیه به بشر گوشزد می‌نماید که تحمل مرگ عزیز، دربردارنده پاداش و اجر است. بشر با باور به این اعلام و شناخت از طرف خدا، توانش برای تحمل فقدان افزایش می‌یابد.

عاملی که آدمی را در مصیبت بی‌تاب می‌کند باور نداشتن به پاداشِ تحمل مصیبت است. در روایتی از امام صادق علیه‌السلامبشارت صابران، به بهشت و مغفرت الهی شمرده شده است: و عن الصادق علیه‌السلام قال اللّه عزوجل: «و بشر الصابرین» ای بالجنة و المغفرة.( سیدهاشم بحرانی، همان، ج 1، ص 365)

معصومان علیهم‌السلام هم برای کاهش فشارهای روانی سختی‌ها این اصل را به همگان آموزش می‌دادند. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لكم، ما حَزِنْتُم على ما زوِى عنكم»؛( حسام‌الدین متقی هندی، کنزالعمال، ج 6، ص 614) اگر آنچه را برای شما ذخیره شد، می‌شناختید، بر آنچه از شما گرفته شده غمگین نمی‌شدید.)

راهکاری برای کاهش آلودگی های درون !!

نقشه‌کشیدن برای درآمد بیشتر .... این آلودگی و نکبتی روحی است که بزرگ‌ترین سد راه تکامل انسان می‌شود. مثل پرنده‌ای می‌ماند که به پایش سنگی ببندند. هرچه این سنگ بزرگ‌تر باشد بیشتر مانع از پرواز می‌شود. پرنده هنر پرواز و ابزارهای آن را دارد؛ اما سنگ مانع می‌شود.

خدای متعال گرایش به لذت‌های مادی و دنیوی را در وجود ما قرار داده است تا ما را وادار کند که زندگی‌ مادی‌مان را تأمین کنیم و از این زندگی برای سعادت ابدی‌مان استفاده کنیم. اگر بخواهیم به آن سعادت ابدی و رضوان الهی برسیم باید این مسیر را طی کنیم؛ یعنی به قدری که خدا مقدر فرموده در این عالم بمانیم و با سختی‌های آن دست و پنجه نرم کنیم تا بتوانیم در سایه اطاعت خدا رشد معنوی پیدا کنیم. اقتضای این نگرش آن است که ما به دنیا به عنوان ابزار نگاه کنیم نه به عنوان هدف. هر قدر این باور در انسان بیشتر باشد در اعمالش بیشتر تجلی پیدا می‌کند؛ مثلاً به اندازه‌ای غذا می‌خورد که بتواند برای انجام وظایفش انرژی کسب کند و از پرخوری پرهیز می‌کند و یا درباره لباس خیلی به دنبال رنگ، هر روز یک مدل پوشیدن، اتو زدن و ... نمی‌رود؛ چون مقصود از لباس حفظ از سرما و گرما بود؛ البته خود زینت هم یکی از نیازهای انسان است و پوشیده بودن بدن آن هم با لباس مطلوب در اسلام لازم است؛ اما این‌که همّ انسان این باشد که لباس، آرایش و مو و صورتش، و ... را درست کند، به طوری که ساعت‌ها وقت او را بگیرد، با آن بینش خیلی سازگار نیست.

وقتی انسان مالش را با زحمت پیدا می‌کند خیلی به آن دلبستگی پیدا می‌کند.

وقتی به آن دلبسته شد، اولاً: قوای فکری، عاطفی و احساسی‌اش به همان جهت سوق داده می‌شود. حال اگر به او بگویند: پولی را که به دست آورده‌ای به دیگران انفاق کن! این کار برای او خیلی خیلی سخت است؛ حتی دادن خمس و سایر واجبات آن هم برای انسان سخت است. این تعلقی است که انسان به امور دنیا پیدا می‌کند و این خیلی خطرناک است و اگر رشد کند می‌تواند انسان را به کفر بکشاند، همان‌طور که خیلی‌ها را کشانده است. لااقل فکر انسان را مشغول می‌کند و باعث می‌شود آن وقتی را که باید صرف عبادت و رشد معنوی کند، صرف نقشه‌کشیدن برای درآمد بیشتر کند. این آلودگی و نکبتی روحی است که بزرگ‌ترین سد راه تکامل انسان می‌شود.

مثل پرنده‌ای می‌ماند که به پایش سنگی ببندند. هرچه این سنگ بزرگ‌تر باشد بیشتر مانع از پرواز می‌شود. پرنده هنر پرواز و ابزارهای آن را دارد؛ اما سنگ مانع می‌شود.

انسان عقل و شعور و معرفت دارد و تعلیمات انبیاء را دیده است و می‌داند سعادت ابدی در بهشت است و این دنیا بازیچه‌ای بیش نیست. إِنَّمَا الحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ»؛[1] اما در عمل فراموش می‌کند. اگر اسکناسی را گم کند خواب از چشمش می‌رود و در نماز هم فکرش مشغول می‌شود. این‌ها نشانه تعلق به دنیاست. آیا چنین کسی حال عبادت پیدا می‌کند؟ آیا می‌تواند سحرخیز باشد و با نشاط در پیشگاه خدا راز و نیاز کند؟ این تعلق، آلودگی روحی است.

با دادن خمس و زکات مالت را پاک کن! این به خاطر این است که با وجود حقوق واجب الهی در میان اموال ما تصرف در مال حرام می‌شود و حرام نجس است و مال را نجس و پلید می‌کند؛ لذا می‌گویند: مالت را پاک کن! این تعبیر هم صحیح است؛ اما مسئله اصلی پاک شدن جان آدمی است

دوای آن در این آیه شریف بیان شده است که می‌فرماید: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ؛ اگر می‌خواهید پاک شوید باید کمی از چیزهای زیادی را بزنید و هرس کنید. باید مقداری از پول‌هایی را که جمع کرده‌اید به دیگران بدهید، و گرنه دلبستگی‌ها نمی‌گذارد پیش بروید. دلبستگی‌ها سنگی است که به پای شما بسته شده است؛ اگر می‌خواهید پرواز کنید باید سنگ را باز کنید.

پرداخت قسمتی از مال را خدا تحت عنوان خمس و زکات واجب کرده است؛ ولی راهش را هم باز گذاشته تا بیشتر انفاق کنید؛ البته انسان در هر کاری باید اعتدال را رعایت کند. به هر حال بهترین راه کم کردن تعلقات دنیوی کمک کردن به دیگران است.

قرآن می‌فرماید: «هرگز به نیکی، سعادت و پاکی نخواهید رسید مگر این‌که از آن چیزهایی که دوست دارید انفاق کنید»[2] نه چیزهایی که اسباب زحمت است و می‌خواهید دور بریزید. اتفاقاً قرآن روی این نکته تأکید دارد و می‌فرماید: ؛ اى اهل ایمان! از قسمت‌هاى پاكیزه اموالى كه به دست آورده‌‏اید، و از آنچه از زمین براى شما خارج ساخته‏‌ایم انفاق كنید! و براى انفاق، به سراغ قسمت‌هاى ناپاك نروید در حالى كه خود شما حاضر نیستید آن‌ها را بپذیرید، مگر از روى اغماض و كراهت! و بدانید خداوند، بی‌نیاز و شایسته ستایش است.»[3]

پس با دادن انفاق؛که زکات و خمس را هم شامل می‌شود دل از این آلودگی پاک می‌شود. قرآن خطاب به پیامبر می‌فرماید: «از مردم زکات بگیر تا با گرفتن زکات آن‌ها را پاک کنی.»[4]

دلبستگی به مال دنیا که مانع از علاقه به آخرت و انس با خدا و عبادت خدا می‌شود، با دادن زکات از بین می‌رود؛ لذا حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌فرمایند: «خداوند زکات را قرار داد تا دل و جان شما را پاک کند.»[5]

در فرهنگ ما شایع شده که می‌گوییم: با دادن خمس و زکات مالت را پاک کن! این به خاطر این است که با وجود حقوق واجب الهی در میان اموال ما تصرف در مال حرام می‌شود و حرام نجس است و مال را نجس و پلید می‌کند؛ لذا می‌گویند: مالت را پاک کن! این تعبیر هم صحیح است؛ اما مسئله اصلی پاک شدن جان آدمی است.

قرآن می‌فرماید: «هرگز به نیکی، سعادت و پاکی نخواهید رسید مگر این‌که از آن چیزهایی که دوست دارید انفاق کنید» نه چیزهایی که اسباب زحمت است و می‌خواهید دور بریزید. اتفاقاً قرآن روی این نکته تأکید دارد و می‌فرماید: ؛ اى اهل ایمان! از قسمت‌هاى پاكیزه اموالى كه به دست آورده‌‏اید، و از آنچه از زمین براى شما خارج ساخته‏‌ایم انفاق كنید! و براى انفاق، به سراغ قسمت‌هاى ناپاك نروید در حالى كه خود شما حاضر نیستید آن‌ها را بپذیرید، مگر از روى اغماض و كراهت! و بدانید خداوند، بی‌نیاز و شایسته ستایش است»

فایده دوم انفاق کردن یا همان زکات دادن، فایده‌ای دنیوی است و آن این است که با دادن زکات روزیتان هم در همین عالم وسیع می‌شود. اطاعت خدا و رعایت احکام الهی باعث می‌شود که خدای متعال باب رحمتی را به روی انسان باز کند به گونه‌ای که خود انسان هم نمی‌تواند حساب کند.

قرآن می‌فرماید:«تقوا باعث می‌شود که خدا روزی را وسیع کند. این پاداشی الهی است که خدا به انسان با تقوا می‌دهد.»[6] این یکی از دلائل زیاد شدن روزی به وسیله زکات است.

دلیل دیگر راهی است که مۆمنین با تجربه عملی به آن رسیده‌اند. یکی از آقایان اهل علم را می‌شناسم که واقعاً مظهر سخاوت و کرم است. من ندیدم کسی این‌قدر راحت بذل و بخشش کند. ایشان می‌گفت: هر وقت من این بخشش‌ها را داشته باشم سرمایه‌‌ام بی‌حساب اضافه می‌شود. نمونه‌اش این است که امسال صد رأس از میش‌های من دوقلو زاییدند. این را همه تجربه کرده‌ایم که وقتی زکات می‌دهیم بلا دفع می‌شود و مال مان برکت پیدا می‌کند؛ چرا؟ نمی‌دانیم.

یکی از فایده‌های زکات دادن این است که در جامعه برای مستضعفین قدرت خرید ایجاد می‌کند. گردش پول باعث رشد اقتصادی می‌شود. طبعاً آن‌هایی که پول بیشتری دارند باید مقداری از آن را به آن‌هایی که کمتر دارند منتقل کنند. پس هم از راه تجربه، هم از راه استدلال علمی و هم از راه بیان قرآنی ما می‌فهمیم که انفاق کردن باعث بهبود وضع اقتصادی می‌شود.

 پی نوشت ها:

[1]:«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ».[سوره:الحدید آیه:20]

[2]:[آل‌عمران، 92.]

[3]:««یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ»[بقره، 267]

[4]:«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا»[توبه، 102.]

[5]:«فجعل الله الایمان تطهیراً لكم من الشرك، والصلاه تنزیهاً لكم عن الكبر و الزكاه تزكیه للنفس و نماءً فی الرزق، والصیام تثبیتاً للاءخلاص، والحج تشییداً للدین و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للمله، و امامتنا أماناً من الفرقه، والجهاد غرّاً للاءسلام و ذلاًّ لاءهل الكفر و النفاق.»[اعیان الشیعه، ج 1، ص 461.]

[6]:« وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ؛»[طلاق، 2 و 3.]

قرآن بر هفت حرف نازل شده به چه معناست؟!


یکی از مباحث مربوط به علوم قرآنی موضوع نزول قرآن بر هفت حرف است. این بحث از زمان صحابه در بین جامعه مسلمانان وجود داشته و بعد از آن هم توسط تابعین پیگیری شده است به‌طوری که استمرار این بحث تا زمان امام صادق(علیه السلام) و مدتی بعد از آن یعنی تا اواخر قرن دوم، بوده است.

این موضوع از آن جهت که مربوط به قرائت‌های چندگانه قرآن می‌شود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت؛ زیرا اختلاف قرائت از همان زمان صحابه[1] در بین آنان بود و التزام به یک قرائت واحد، برایشان دشوار جلوه می‌کرد، لذا به نوعی طرفدار نظریه صحت قرائت‌های گوناگون بودند.

اما منشأ این قول؛ که قرآن بر هفت حرف نازل شده است کجاست و اصولاً نزول قرآن بر هفت حرف به چه معنا است، خود داستانی طولانی دارد.

بخاری در صحیحش روایت کرده است: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است».[2] روایات دیگری در این‌باره در کتاب‌های اهل سنت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شده است. طبرى روایتى می‌آورد كه؛ جبرئیل به پیامبر گفت: قرآن را بر یک حرف بخوان. و میكائیل گفت: قرآن را بر دو حرف بخوان، و سپس افزود: بر سه حرف بخوان، و ... تا گفت: بر هفت حرف بخوان. پس از آن گفت: اینها همه شافى و كافى هستند، مادامى كه آیه عذاب به رحمت، یا به عكس، تبدیل نگردد.[3]

از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى از آن، ظاهر و باطنى دارد».[4]

شاید بتوان مهمترین وجوهی که برای روایات نزول قرآن بر «هفت حرف» شده است را در چند مورد ذیل دسته‌بندی کرد:[5]

الف. «حرف»؛ یعنى «وجه» و مراد از هفت حرف همان لغات و لهجه‌هاى گوناگون عرب (قریش، هزیل، ثقیف، هوازن، كنانه، تمیم و یمن) است. بدین معنا كه با توجه به لهجه‌هاى گوناگون عرب جهت تسهیل، خداوند ایشان را ملزم نداشته است به لهجه قریش كه پیامبر از آن قبیله بود قرآن را قرائت و ادا كنند.

ب. ممكن است مراد، معانى پنهانى و بطون قرآن باشد كه در روایات فراوان فریقین مطرح و مورد پذیرش قرار گرفته است. طبق این معنا كلمه هفت، ناظر بر عدد معیّنى نمی‌باشد، بلكه به كثرت اشاره دارد.

ج. ممكن است مقصود، انواع معانى و مطالب قرآن باشد، چنان‌كه گفته شده قرآن امر و نهى، حلال و حرام، محكم و متشابه و مَثَل دارد.

د. ممکن است منظور از هفت حرف، هفت قرائت باشد که در بین مسلمانان شایع گشت.[6]

اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند، اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است

نزول قرآن بر هفت حرف از دیدگاه امامیه

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست.

در زمان امام صادق (علیه السلام) که بحث قرائت‌های مختلف[7] قرآن کریم و قاریان مشهور و روایت‌های مختلف از قرآن مانند روایت حفص از عاصم، مورد توجه بود. حدیث نزول قرآن بر هفت وجه که مردم از آن تفسیر به هفت قرائت و آن هم قرائت‌های مشهور زمان خودشان را داشتند! بر سر زبان‌ها می‌چرخید، فضیل بن یسار می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم و گفتم: مردم می‌گویند قرآن بر هفت حرف نازل شده است، امام(علیه السلام) فرمود: «این دشمنان خدا، دروغ می‌گویند، قرآن از نزد خداوند واحد و بر یک حرف نازل شده است».[8]

لذا در روایتی دیگر که نظر به همین اختلاف قرائت است و به خوبی نشان می‌دهد که مردم، هفت وجه را به هفت قرائت تفسیر کرده‌اند، امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «قرآن واحد است و از نزد خداوند واحد نازل شده است، و اختلاف [که در برخی از کلمات بنا بر برخی از قرائات هست] از جهت راویان[9] ایجاد شده است».[10]

اما شیخ صدوق روایتی را نقل کرده است که شبیه آن ‌را پیشتر از کتاب طبری نقل کردیم. در این روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما دوباره جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما باز جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده، آن‌گاه جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داده که (می‌توانی) قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی!».[11]

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست

این حدیث در هیچ یک از کتاب‌های حدیثی حتی در دیگر کتاب‌های حدیثی شیخ صدوق نیامده است، علاوه بر این‌که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی است که درباره او گفته‌اند: غلوّ کننده و متهم در دینش است[12] که نشان از نهایت ضعف دارد و چه بسا این روایت را از روایات اهل سنت بوده است که وارد میراث حدیثی شیعه کرده است.

اما اگر هفت وجه به معنای آن است که هفت باطن[13] دارد، این تفسیر می‌تواند مورد قبول باشد.

وقتی حماد بن عثمان از اصحاب جلیل القدر ائمه(علیه السلام) از امام صادق(علیه السلام) درباره علت اختلافی که در برخی از احادیث منقوله از ایشان و دیگر امامان وجود دارد، پرسید، امام فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس امام هم [که بر مبنای قرآن، سخن می‌گوید] می‌تواند حداقل بر هفت وجه سخن گوید».[14]

این کلام امام صادق(علیه السلام) بدان معنا است که در بیان احکام چه بسا به‌خاطر برخی از مصالح، امام معصوم(علیه السلام) می‌تواند حکمی یا سخنی؛ مطابق ظاهر یا بر طبق بطن (لایه‌های زیرین معنایی آیات) آیات بگوید.

بنابراین،اگر در کلام بزرگانی مانند شیخ طوسی چنین آمده است که: «آنچه معروف بین أصحاب ما (مذهب امامیه) درباره نزول قرآن وجود دارد، نزول آن بر یک حرف است اگر چه جواز قرائت به آنچه متداول بین قرّاء است را نیز قبول کرده‌اند»،[15] مربوط به نزول قرآن بر هفت وجه به معنای هفت قرائت و هفت لغت است که مورد قبول نیست.

نکته مهم دیگری که شیخ طوسی بدان اشاره کرده است آن است که؛ اگر چه نزول قرآن بر هفت حرف به معنای هفت قرائت؛ مورد قبول شیعه نیست، ولی قرائت‌های متداول بین قاریان را که مردم بر اساس آن؛ قرآن را قرائت می‌کنند، مورد قبول است.

نتیجه این‌که؛ اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند،[16] اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است.[17]

 پی نوشت ها:

[1]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، ج 4، ص 1909، ح 4706، دار ابن کثیر، بیروت، 1407ق.

[2]. الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، ج 4، ص 1909، ح 4706.

[3]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 18، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.

[4]. أبو منصور ماتریدی، تفسیر الماتریدی (تأویلات أهل السنة)، ج 1، ص 220، دار الكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1426ق؛ أبو جعفر طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: تركی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 1، ص 22، دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الإعلان، بی‌جا، چاپ اول، 1422ق.

[5]. سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ص 191، مۆسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‏، قم، 1379ش.

[6]. موضوع قرائت‌های هفت‌گانه و حجت یا عدم حجیت آن موضوعی جداگانه و قابل بررسی است.

[7]. قرائت‌های مختلف به معنای روش‌های مختلف در قرائت قرآن آن هم در برخی از کلمات قرآن است و با آنچه امروزه به معنای قرائت‌های متعدد از قرآن به معنای تفسیر و تحلیل‌های مختلف از قرآن است که عموماً جنبه کلامی دارد، متفاوت است.

[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 630، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[9]. قاریان مشهور و کسانی که سبک قرائت داشتند، سند قرائت خود را به یکی از اصحاب و بزرگان رسانده و به قول معروف از آنان روایت می‌کردند، مانند قرائت حفص از عاصم که به امیر المۆمنین(علیه السلام) می‌رسد.

[10]. الکافی، ج 2، ص 630.

[11]. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.

[12]. شیخ طوسی، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 83، المکتبه المرتضویه، نجف، چاپ اول، بی‌تا.

[13]. چه بسا هفت در این‌جا به معنای کثرت باشد.

[14]. خصال، ج 2، ص 358.

[15]. همان، ج 2، ص 576.

[16]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 7، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.

[17]. نرجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ص 163 تا ص 374.

وظیفه و رسالت زنان در عصر غیبت امام (عج)

وظیفه ورسالت زنان در عصر غیبت امام (عج)

 

 کانون خانواده در سال های اخیر شاهد بحران‌های جدی بوده، به طوری که در غرب، تمام شئون خانواده دچار آسیب جدی شده است و می‌توان علائم زوال حیات خانواده را مشاهده نمود. درکشورهای غربی شرایط به گونه ای است که حتی به خانواده‌های تک‌والدی نیز به صورت قانونی عنوان «خانواده» اطلاق می‌شود. تمایل به ازدواج به شدت کاهش یافته است و بیشتر جوانان
، زندگی مجردی را ترجیح می دهند.

آنچه موجب جنگ علیه خانواده در کشورهای غربی شده، عبارتند از:

- افکارفمینیستی همچون اصرار بر برابری میان زن و مرد در همه‌ زمینه‌ها،

- حضور گسترده‌ زنان در مشاغل تمام‌وقت،

- تعارض تعهدات بیرون از خانواده با مسئولیت های درون خانواده،

- معاهدات و قوانین بین‌المللی نیز تحت تأثیر مبانی فکری فمینیستی در نبرد با خانواده نقش ایفا نموده‌اند

به‌عنوان نمونه، ویلیام گاردنر،از نویسندگان و متفکرین کانادایی در تشریح ابعاد بحران خانواده به‌ویژه در آمریکا و کانادا، در کتاب خود «جنگ علیه خانواده» می‌نویسد: معاهدات بین‌المللی تصویب‌شده در مورد زنان اصرار بر این مسئله دارد که زنان جهان باید خانواده‌های خود را ترک کنند و به طور تمام‌وقت وارد میدان کار شوند. این گونه معاهدات، مروج مهدکودک‌های همگانی دولتی است و سقط‌ جنین رایگان را حق افراد قلمداد می‌کند و نهایتاً نتیجه‌ای جز تضعیف خانواده در پی ندارد. این‌ها از خانواده تنفر دارند. (۱)

در ایران نیز خانواده از این آسیب‌ها در امان نبوده و نیستند. تحولاتی همچون افزایش سن ازدواج، افزایش تمایل به زندگی به صورت مجرد، افزایش دعواهای خانوادگی، افزایش آمار طلاق، کم شدن روحیه‌ گذشت و سازش میان زوجین و کاهش نقش و تأثیرگذاری خانواده بر فرزندان و... معضلاتی برای خانواده ها به وجود آورده است که در صورت ادامه‌ این روند، خانواده‌ ایرانی در سالیان آتی کارآمدی خود را از دست داده و جامعه با مشکلاتی بسیار جدی روبروخواهد شد.

آنچه دراین میان اهمیت اساسی دارد، شناخت جایگاه و منزلت زن مسلمان در خانواده و ضروری دانستن حفظ و استحکام آن است تا از ادامه و تشدید آسیب هایی که خانواده را تهدید می‌کند، جلوگیری شود.

در این نوشتار ابتدا به بررسی جایگاه و نقش زن در خانواده و سپس نقش مادران در تربیت نسل ولایی منتظر امام مهدی (علیه السلام) می پردازیم.

 

نقش و جایگاه زن در خانواده و تربیت فرزندان:

از مهم‌ترین ارزش‌های یک فرد شیعه، که خانواده متولی انتقال آن است، محبت به خدا و اولیای الهی است.

در راستای رسالتی که در جهانی هستی، خالق انسان‌ها برای آنان قرار داده و معمار کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) نیز به خوبی آن را تبیین نمودند: همان طور که قرآن انسان‌سازاست، زن نیز انسان‌ساز است؛ زنان عهده‌دار مسئولیتی خطیر هستند. اگر پایه‌ اصلی تربیت و رشد صحیح فرد برای اجتماع را در خانواده جست‌وجو کنیم، زن به‌عنوان مربی خانواده وعامل اصلی انتقال ارزش‌ها، اصلی‌ترین نقش‌ را بر عهده دارد.

 ر اهمیت این مسئله همین بس که بزرگ بانوی اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می‌فرمایند:«آن گاه که زن در منزل به امور خانه و تربیت فرزند می‌پردازد به خدا نزدیک‌تر است.»

در طول تاریخ تشیع، یکی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است. به‌ویژه در عصر غیبت، زنان فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش‌آفرینی نموده‌اند و در بین تمامی نقش‌های خود، در حفظ فرهنگ مهدویت و تربیت نسل ولایی و انتقال این ارزش به نسل آینده و حفظ اندیشه‌ مهدوی از طریق پویا‌سازی خانواده، نقشی بسیارمؤثر داشته‌اند.

زنان شیعه با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی با پرداختن به اساسی‌ترین نقش زنان، که همان مادری است، بلندترین گام‌ها را برای حفظ ولایت برداشته‌اند. آنان، ارزش ولایت و محبت به اهل بیت (علیهم السلام) را به فرزندان خود منتقل کردند و بالاخص در عصر غیبت، این مادران بودند که با فضاسازی مناسب در خانه، پایبندی به امام زمان خود، با علاقه‌ای که به ایشان نشان می‌دادند و رابطه قلبی و معرفتی که با حضرت داشتند، این علاقه و عاطفه را به فرزندان منتقل کردند و از این طریق، در حفظ و احیای این مهم ‌کوشیدند.

 در عصر حاضر نیز، تربیت انسان های متدین و مؤمن، پویا، کارآمد و متعهد، عاشق ولایت و ائمه معصومین از اهمیت بالایی برخوردار است؛ چرا که شاهد هجوم جریان شوم تهاجم و ناتوی فرهنگی هستیم که بنا دارد از جوانان ما یک نسل بی‌هویت و بی‌ریشه بسازد.
 مقام معظم رهبری در این باره فرموده اند: «باندهای بین‌المللی زر و زور، که برای تسلط بر منافع ملت‌ها، سازمان‌های نظامی ناتو را تشکیل داده بودند، اکنون در پی تشکیل ناتوی فرهنگی هستند و با استفاده از امکانات زنجیره‌ای متنوع و بسیار گسترده‌ رسانه‌ای، در پی تخریب هویت ملی جوامع بشری هستند و بنا دارند که با استحاله‌ فرهنگی و انقطاع تاریخی بین‌ گذشته و آینده، از جامعه‌ ما ملتی بی‌هویت بسازند.» (۲)
 اینجاست که نقش مادران در دفاع از هویت ملی و دینی و انتقال ارزش‌ها بسیار پررنگ می‌شود؛ چرا که تمامی ارزش‌های دینی، اخلاقی، ملی و... در درون خانواده شکل می‌گیرد، نهادینه می‌گردد و به جامعه منتقل می‌شود. و دشمن نوک تیز پیکان حمله‌ خود را به سوی این ارزش های والا نشانه رفته است.

مادران،باید بدانند یکی از مسئولیت‌هایی که از طرف شارع مقدس بر عهده‌ آنان گذاشته شده، تلاش برای تربیت نسل ولایی است؛ چرا که در روایات متعدد آمده است که ولایت و مودت اهل بیت(علیهم السلام) از فرایض الهی است و ملاک قبول اعمال و عبادات به حساب می‌آید.

 در زیارت جامعه‌ کبیره می‌خوانیم: « بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه و لکم الموده الواجبه؛به سبب ولایت شما طاعت واجب پذیرفته می‌شود و «موده واجبه» برای شماست»

همچنین پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله) به سلمان فرمودند: « ان‌الموده اهل بیتی مفروضه واجبه علی کل مؤمن و مؤمنه؛ مودت اهل بیت من بر هر مرد و زن باایمان فرض و واجب است.» (۳)

بنابراین زن منتظر، منتظرپرور است و امیدواریم همان طور که زنان در طول تاریخ تشیع افتخارآفرینی‌های زیادی در حفظ مکتب شیعه داشته‌اند، در این عصر هم بتوانند با تربیت انسان های مومن، دِین خود را به جامعه‌ اسلامی ادا نمایند.

 ضروری برشمردن نهاد خانواده و اصالت آن:

با توجه به نقش زن در خانواده، یکی از رسالت‌های مهم «زن منتظر» اهمیت به کانون خانواده و سعی در حفظ آن است. در عصر کنونی، مهاجمان فرهنگی جنگ نرم علیه این نهاد تأثیرگذار را آغاز نموده‌ و بنا دارند با تخریب کانون خانواده، به‌عنوان اصلی‌ترین مرکز انتقال ارزش‌ها، مانع انتقال ارزش‌های دینی و ملی به نسل های آینده شوند.

زن منتظر بر این نکته تأکید دارد که فعالیت‌های اجتماعی زنان در صورتی ارزشمند است که آسیبی به رسالت‌های اساسی و مهم آنان در قبال خانواده و تربیت نرساند.

بر اساس روایت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) که می‌فرمایند:«کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه والمراه راعیه علی بیت بعلها و ولده مسئوله عنهم» (۴) زن در خانه‌ همسرش دارای مسئولیت بوده و در قبال اعضای منزل مسئول است.

زن مسلمان خود را مسئول می‌داند، چرا که پیامبر، زن را به طور خاص در مقابل حفظ نهاد خانواده مسئول نموده است. پس او سعی می‌کند تا منافع شخصی، رفاه‌، لذت‌خواهی و تنوع‌طلبی خود را تعدیل و کنترل نماید و آن‌ها را در خدمت خانواده قرار دهد و پرداختن به امور خانواده و تربیت فرزندان را مؤثرترین نقش اجتماعی خود بداند.

او گرچه در خانه است، اما خود را به‌عنوان یک عضو فعال و تأثیرگذار جامعه می‌ داند و البته در مواقع ضروری و اقتضائات خاص، به شرط آسیب‌ ندیدن خانواده، به برنامه‌های اجتماعی بیرون از خانواده نیز می‌پردازد و زمانی خود را در صراط مستقیم و در مسیر عبودیت، احساس می‌کند که اصالت را به مادری و همسری دهد و در صورت تعارض و عدم امکان جمع بین آن‌ها و مسائل دیگر، گزینه‌ خانواده را انتخاب و اولویت می دهد و از این انتخاب خود بسیار مسرور و خوشحال باشد.

زمانی که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) در تقسیم کار میان اعضای خانواده‌ حضرت علی(علیه السلام)، کار منزل را به زهرا و کار بیرون را به علی سپردند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) با خوشحالی تمام فرمودند:«والله اعلم ما ادخلنی السرور؛ فقط خدا می‌داند که من از اینکه رسول خدا کار مردانه را از دوش من برداشتند چقدر خوشحالم» (۵)

حضرت زهرا(سلام الله علیه)، ضمن انجام وظیفه همسری و مادری، فراهم نمودن زمینه مناسب برای رشد و تعالی همسر و فرزندان، اقناع میل عاطفی آنان و تبدیل خانه به کانونی مملو ازعشق و عطوفت، در مواقع مقتضی نیز در فعالیت‌های اجتماعی، حضور فعال و مؤثری داشته که تاریخ حکایت‌گر آن است.

اما ایشان، اصل را خانه و خانواده می‌دانست و همین اهتمام بود که موجب شد وقتی پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤال کردند که علی جان، همسر خود فاطمه را چگونه یافتی؟ فرمودند: «نعم العون علی طاعه الله؛ فاطمه بهترین یاور من در اطاعت الهی است»

یعنی فاطمه به‌عنوان یک همسر به گونه‌ای ایفای نقش می‌کند که یاری‌کننده‌ همسر خود، امیرالمؤمنین در اطاعت خدا می‌شود و این گونه مسیر اطاعت را برای شوهر هموار می‌سازد و خود نیز به واسطه عمل به این رسالت، رستگار می‌گردد. آن حضرت توانست در خانه‌ محقر و کوچک خود، فرزندانی چون حسن، حسین، زینب و ام‌کلثوم را تربیت نماید که هر کدام در عرصه‌ حیات
انسان ها، تاریخ‌ساز و تحول‌آفرین بودند.

این بانوی نمونه‌ اسلام توانست فضایی شاد و باصفا را برای همسر خود فراهم نماید که حضرت علی در خصوص تأثیر این فضا می‌فرمودند: «هر وقت به منزل می‌آمدم و چشمم به فاطمه می‌افتاد، غم عالم را فراموش می‌کردم.» (۶)

 

سازوکارهای تربیت نسل مهدوی:

تربیت نسل مهدوی از جمله دغدغه‌های والدین ولایت‌مدار، از جمله زن منتظر، به‌عنوان متولی اصلی تربیت است. در سده‌ اخیر، کاهش کارآمدی خانواده و هجوم فرهنگ غربی، والدین را برای تربیت صحیح دینی فرزندان با چالش‌هایی مواجه کرده است. از سوی دیگر، پیچیدگی امر تربیت دینی در عصر حاضر، به جهت شرایط خاص زمانی به صعوبت خاصی دچار شده است. همه‌ این عوامل ضرورت اجتناب‌ناپذیر اهتمام همراه با بینش و بصیرت برای تقویت بنیان‌های اعتقادی منتظران واقعی را می‌طلبد.

البته به رغم همه‌ چالش‌ها، پایگاه فطری تربیت ولایی و همچنین برخورداری از نظام تربیتی که از مبانی غنی و ناب اسلام سرچشمه می‌گیرد، می‌تواند بهترین سرمایه برای متولیان امر تربیت دینی، بالاخص مادران باشد. مادران باید با به‌کارگیری اصول و شیوه‌های صحیح تربیت ولایی و شکوفایی فطرت، درصدد تقویت عواطف و احساسات فرزندان خود نسبت به امام زمانشان باشند؛ چرا که آن‌ها در درون خود از گرایش به سوی انسان کامل برخوردار هستند.

 برخی از ساز و کارهای تربیت مهدوی عبارتند از:
 اول: انتخاب شایسته

قدم اول در ایجاد مجموعه‌ای کارآمد و سالم، انتخاب افراد توانمند و شایسته است. در خانواده نیز که از لحاظ مدت دوام مجموعه و اهمیت آن، مجموعه‌ای حساس محسوب می‌شود، انتخاب همسر شایسته اهمیت ویژه‌ای دارد. به خاطر همین مسئله است که پیامبر اکرم می‌فرمایند: بهترین متاع دنیا همسر پارساست و در جای دیگر چنین می‌فرمایند: برای نطفه‌های خویش فردی مناسب
اختیار کنید، به هم‌شأن خود دختر دهید و از آنان دختر بگیرید. (۷)

زنانِ طالبِ تربیت نسل مهدوی می‌بایست در هنگام انتخاب همسر، دقیقاً به این مسئولیت تربیتی توجه داشته باشند و هنگام همسرگزینی، فردی را برگزینند که ولایت‌مدار و از خانواده‌ای اصیل باشد و عشق و محبت به امام زمان داشته باشد، زیرا پدری که خود برخوردار از عشق و محبت نسبت به امام زمانش نباشد، نمی‌تواند در ایفای رسالت تربیت نسل مهدوی توفیقی داشته باشد.

از سوی دیگر، تقید پدر در عمل به واجبات و اهمیت به حلال و حرام الهی، بالاخص تقید او به آوردن لقمه‌ حلال بر سر سفره‌ خانواده، در دین‌دار کردن فرزندان و تربیت نسل ولایی فوق‌العاده مؤثراست.

بدین جهت،اولین گام برای تربیت نسل ولایی، انتخاب همسری ولایت‌مدار است که در آینده بتواند پدری موفق در تربیت نسل دوستدار ولایت باشد. حال آنکه متأسفانه غالباً در زمان انتخاب همسر، از آن غفلت می‌ورزیم و بر اساس معیارهای شخصی عمل می‌کنیم و بعد حسرت می خوریم که چرا چنین شد.

 

دوم: توجه به آموزه‌های دینی هنگام انعقاد نطفه

بر اساس تعالیم دینی، یکی از مراحلی که در تکوین شخصیت دینی و ولایی فرزندان ما می‌تواند مؤثرباشد، مرحله‌ انعقاد نطفه است. از این رو، دستورات زیادی از سوی شارع مقدس برای این مرحله صادر گردیده است که بی‌تردید توجه به این دستورات می‌تواند گامی مؤثر برای تربیت نسل ولایی باشد.

 

سوم: رعایت الزامات دوران بارداری

یکی دیگراز مقاطع و مراحل تأثیرگذار در تربیت نسل مهدوی، دوران بارداری مادر است که در شکل‌گیری شاکله‌‌ ‌دینی فرزندان فوق‌العاده مؤثر است. تمامی حالات، رفتار و حتی خطورات فکری و ذهنی مادر د‌ر فرزند تأثیرگذار است. صرفاً مادری که خود علقه‌ عاطفی و فکری با مولای خود امام زمان داشته و این علقه نمود عملی در زندگی او دارد، می‌تواند منتقل‌کننده‌ آن به فرزند خود باشد.

خواندن دعاهایی که تقویت‌کننده‌ ارتباط با ائمه‌ اطهار (علیهم السلام) است می‌تواند در تربیت نسل مهدوی مؤثر باشد. اگر در آموزه‌های دینی در مورد دوران بارداری، سفارش به خواندن دعاهایی چون زیارت جامعه‌ کبیره، زیارت عاشورا، دعای عهد و دعای فرج گردیده، بدین جهت است که ارتباط مداوم مادر با این مضامین دعایی، مستقیماً در جنین تأثیرگذار است و نسلی عاشق ولایت را می‌پروراند.

علاوه بر این، ارتزاق مادر از لقمه‌ حلال در طول بارداری، از جمله مسائلی است که در تربیت نسل دین‌دار و ولایی نقش دارد.

  چهارم: توجه به آموزه‌های مهم در بدو تولد

آنچه از مضامین روایی فهمیده می‌شود این است که برخی از مسائل کوچک، اثرات بزرگی در سرنوشت دینی انسان دارد. از جمله‌ آن‌ها که در دین مورد تأکید قرار گرفته است مسئله‌ تحنیک یا باز کردن کام نوزاد هنگام تولد است. اینکه با چه چیز کام نوزاد باز شود می‌تواند در علایق و گرایش‌های او در بزرگی تأثیرگذار باشد.

 در روایات متعددی آدابی جهت باز کردن کام فرزند به ما رسیده است. به دلیل اهمیت مسئله، به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: «حنکوا اولادکم بماءالفرات؛ کام نوزادان خود را با آب فرات بردارید.»
 امام صادق (علیه السلام) می فرمود:«ما اظن احد یحنک بماءالفرات الا احبنا اهل بیت؛ گمان نمی‌کنم کسی با آب فرات کام نوزاد را بردارد، مگر آنکه ما خاندان را دوست بدارد.»
 از دیگر دستورات دینی مربوط به بدو تولد، گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد است.
 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در همین زمینه می‌فرمایند: «هر کس صاحب فرزندی شد، در گوش راستش اذان بگوید و در گوش چپش اقامه بخواند، به درستی که این عمل باعث دوری شیطان خواهد شد.»

نام‌گذاری مناسب فرزند، عقیقه، تغذیه‌ بچه با شیر مادر و... از دیگر آموزه‌های مربوط به این دوران است.

 
 پنجم: دوران شیردهی

- ارتزاق فرزند با شیر مادر که محصول لقمه‌ حلال است

- دادن شیر با وضو به فرزند

- ذکر و یاد خدا در هنگام شیردهی

توفیق تربیت نسل مهدی‌باور و مهدی‌یاور را بیشتر خواهد کرد.

تأثیر شیر مادر در پرورش شخصیت معنوی فرزندان امری مسلم و انکارناپذیر است.

مادری که شیر او آمیخته با ذکر و یاد حضرت مهدی است و در طول شیردهی، خود ذکر و یاد امام را بر لب و قلب دارد، قطعاً این عشق و علاقه به فرزند او منتقل می‌شود؛ چرا که تحقیقات روان‌شناسی حاکی از این مسئله است که عواطف، علایق و دلبستگی‌های مادر، هنگام شیر دادن، به فرزند منتقل می‌گردد.

ششم: القای محبت به ائمه معصومین در دوران کودکی

در نظام تربیتی اسلام هر گونه آموزش رسمی و سخت‌گیرانه در دوران کودکی مردود است و اصل بر آزاد و رها گذاردن کودک است، ولی این نکته مورد تأکید دین قرار گرفته که دوران کودکی دوران شکل‌گیری شخصیت دینی، عاطفی، عقلی و... کودک است. روح احادیث در این زمینه دلالت دارند که در دوران کودکی (هفت سال اول) عنایت خاصی بر مؤانست کودک با مقوله‌های مذهبی و اخلاقی شود.

به دلیل محدودیت قدرت درک و فهم کودک از ارزش‌های اخلاقی، بیشترین تلاش مربیان در این مرحله باید متوقف بر ایجاد رغبت، علاقه و انس در کودک نسبت به ارزش‌ها و مفاهیم اخلاقی باشد.

اهمیت نقش مادر از آن جهت است که در این دوره بیشترین ارتباط را با فرزند دارد و در شکل‌گیری شخصیت فرزند مؤثر است و به تعبیر متخصصان تعلیم‌ وتربیت، کودک بسان یک دوربین فیلم‌برداری بسیار دقیق، مشغول فیلم‌برداری هوشمندانه از رفتار مادر است و مادر بدون اینکه درصدد آموزش مفاهیم به فرزند خود باشد، با رفتار و کردار خود در حال آموزش غیررسمی به فرزند خود است. کودک، مهارت‌ها و دانستنی‌ها را بدون واسطه از خانواده‌ خود دریافت می‌کند.


اولین مطالبی که کودک فرا می‌گیرد تأثیر بسزایی دارد و به تعبیر امیرالمؤمنین: «العلم فی‌الصغر علی‌الحجر؛ دانشی که در کودکی فراگرفته می‌شود، مانند نوشته بر سنگ است.» لذا ماندگاری این آموزش ها مسئولیت سنگینی را برای مادر رقم می‌زند.

در نظام تربیتی اسلام، تأکید بر تلفیق جنبه‌های نظری (گفتاری) و عملی (کرداری) ‌در عرصه‌ تربیت شده است. حتی وزن عمل، بیشتر از گفتار و سخن است. لذا تأکید بر وحدت قول و عمل در همین راستاست. اینکه پیامبر گرامی اسلام در بسیاری موارد ابتدا عمل می‌کرد و از مردم نیز قبل از درک معنی واقعی یک عمل، تقاضای انجام آن عمل را می‌نمود، دلیل پُراهمیت بودن عمل است.

از این رو مادر باید فرصت طلایی شکل‌گیری شخصیت فرزند را غنیمت شمرده و پایه‌ها و بنیان‌های اعتقادی فرزندش را با ارائه‌ رفتارهای برگرفته از مبانی دینی و اخلاقی تقویت نماید.

وقتی فرزند عشق سرشار مادر به امام زمان را مشاهده می‌کند، وقتی مادر فضای خانه را معطر به عطر یاد و ذکر حضرت می‌کند، این فضای آکنده از عشق و محبت، در ساختن شخصیتی محب و عاشق نسبت به امام زمان مؤثر خواهد بود.

تأکید می‌گردد که دوران کودکی، دوران استفاده از ابزار استدلال و منطق نیست و آنچه در این دوران اثرگذار است جنبه‌های احساسی و عاطفی، آن هم به صورت عملی است.

مادر باید خود نسبت به اصول و مبانی تعلیم ‌وتربیت و پرورش یک نسل ولایی، علاوه بر شناخت، التزام داشته باشد. لذا مادر منتظر می‌بایست به اعتقادات خود ایمان بیاورد، زیرا ایمان تلفیقی از اعتقاد قلبی و التزام عملی است. اگر مادر منتظر از انجام رفتارهای مخالف با میل ولی خدا خودداری کرد و به صورت مستقیم و غیرمستقیم نشان داد که به خاطر حضور و ناظر بودن حضرت مهدی از انجام این کار خودداری کرده است، باور به حضور واقعی ولی خدا در فرزند نیز به صورت جدی تقویت می‌شود.

مادر به‌عنوان مدیر داخلی خانواده می‌تواند فضای خانه را به گونه‌ای مدیریت نماید که این فضا سرشار از یاد و محبت و عشق نسبت به امام زمان باشد. همچنین باید به این نکته‌ توجه کند که اگر خانواده رسالت خود را به درستی انجام ندهد، افراد و نهادهای دیگری هستند که ممکن است با آموزش‌های ناروا، فرزند را به وادی دیگری بکشانند.

هفتم: تعمیق محبت در دوران نوجوانی

در نظام تربیتی اسلام، دوره نوجوانی، دوران اطاعت است. در این دوره باید تعالیم دینی به صورت آمیزه‌ای از احساس و عقل ارائه گردد؛ زیرا در این دوره کودکان نه دارای احساس وعواطف محض هستند و نه برخوردار از قدرت عقلانی. از این رو باید هنرمندانه، با آمیختن عقل و احساس و گره زدن اندیشه و محبت، در پی عمق‌بخشی به عشق نوجوانان نسبت به امام زمانشان باشیم. اگر پدران و مادران توفیق یابند که در این دوره عشق همراه با معرفت را در فرزندان خود ایجاد نمایند، تا حدود زیادی توانسته‌اند به رسالت خود در تربیت نسل ولایی عمل کنند.

از جمله مهارت‌های تربیتی تأثیرگذار در این دوران، تأکید به تقسیم‌بندی امور و رفتارها به خوب، خوب‌تر و خوب‌ترین و همین طور بد، بدتر، بدترین است. اگر این تقسیم‌بندی در کودک نهادینه شود، در رفتار خود، محتاط‌تر خواهد بود و دست به انتخاب می‌زند. همچنین شناخت آثار مترتب بر رفتار عاقلانه و کارایی‌های عقل و نیز نحوه‌ استفاده از آن، از جمله مهارت‌هایی است که مادر منتظر به فرزند خود می‌آموزد.

نکته‌ای که در این دوره، متولیان تربیتی برای تربیت نسل منتظر می‌بایست متوجه آن باشند این است که در آموزه‌های دینی، ضمن اینکه حب اهل بیت را اساس دین و نظام دین دانسته‌اند، نویدهای زیادی نیز برای محبین اهل بیت داده‌اند. نویدهایی مانند:

«الا و من مات علی حب آل محمد مات شهیداً، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفور له، الا و من مات علی حب آل محمد مات بشره ملک الموت بالجنه، الا و من مات علی حب آل محمد مات فتح له بابان الی الجنه، الا و من مات علی حب آل محمد مات جعل ا... فی قبره مزار ملائکه الرحمه؛ هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید مرده است، آمرزیده می‌شود، با توبه می‌میرد، با ایمان می‌میرد، فرشته‌ مرگ او را به بهشت مژده می‌دهد، در قبرش دو در به روی بهشت گشوده می‌شود، قبر او زیارتگاه فرشتگان رحمت الهی می‌شود و...»

در روایات نیز آثار زیادی برای حب اهل بیت (علیهم السلام) مطرح شده است، از جمله اینکه کمال دین است، نور در قیامت است، ایمنی در قیامت است، موجب ثبات در صراط است، انسان را بهشتی می‌سازد، موجب محشور شدن با اهل بیت است و نهایتاً موجب خیر دنیا و آخرت و نجات از عذاب قبر است.

بیان این آثار برای تقویت گرایش به ولی زمان در نوجوانان بسیار تأثیرگذار است.

امام صادق فرمودند: «معرفت محبت می‌آورد و محبت از روی معرفت است که تبعیت و پیروی می‌آورد. لذا
حب اهل بیت زمانی عمق پیدا می‌کند که همراه با معرفت باشد.»

هشتم: ترویج محبت در دوران جوانی

در نگاه اسلام، دوره‌ جوانی، دوره‌ وزارت و همراهی است. اگر پدر و مادر توفیق یافته باشند تمامی گام‌های مذکور را با موفقیت طی نمایند، جوان آنها در این دوره به بالاترین مرحله‌ تکامل اخلاقی، که مرحله‌ اخلاق مستقل و خود پیرو است می‌رسد که در آن، قوانین حاکم بر رفتار اخلاقی از درون فرد سرچشمه می‌گیرد.

این در حالی است که در مراحل کودکی و نوجوانی، بیشتر متربی از بیرون دستور می‌گیرد. در مرحله‌ اخلاق مستقل یعنی جوانی، عامل جهت‌دهنده، وجدان و درون فرد است.

جوانی که تحت تربیت اصول صحیح قرار گرفته است به مرحله‌ای می‌رسد که با الهام درونی، به دنبال ولی خدا حرکت می‌کند؛ زیرا وجود صفات پسندیده در حضرت جاذبه و کششی درونی به سوی انسان کامل در او ایجاد می‌کند. ‌ وجود او به صورت خودجوش به سمت انسان کامل حرکت می‌کند و نه تنها خود جذب وجود امام زمان می‌گردد، بلکه می‌تواند ترویج‌دهنده‌ فرهنگ مهدویت در بین همسالان خود باشد.

امام صادق (علیه السلام) خطاب به همه‌ مسئولان و مربیان فرموده‌اند: «علیکم بالاحداث فانهم اسرع الی کل خیر؛ جوانان را دریابید که آنان به سوی هر خیری شتابان‌ترند. »

این جمله از زمینه‌های مساعد دوران جوانی برای کاشتن بذر محبت به امام زمان خبر می‌دهد.

اگر زیبایی‌های حکومت مهدوی ترسیم شود، هیچ چیزی به اندازه‌ وجود مبارک امام زمان و برپایی حکومت عدل جهانی حضرت مهدی برای جوان جاذبه ندارد؛ زیرا جوانان تحقق تمامی آرمان‌ها و آرزوهای بلند خود را در پناه برپایی حکومت جهانی حضرت می‌بینند. از این رو، اگر صحیح تربیت شده باشند و سرمایه‌های آن‌ها به خوبی هدایت شوند، به یک جریان قدرتمند برای زمینه‌سازی حکومت حضرت تبدیل می‌گردند.

با استفاده و بهره‌گیری و جهت‌دهی مناسب سرمایه‌های ارزشمند جوانان، می‌توان از آن در راستای حکومت جهانی حضرت و اشاعه‌ این فرهنگ به خوبی بهره جست، البته نکته مهم این است که جهت‌دهی این سرمایه‌ها،کاری بسیار حساس و مشکل است و باید با آگاهی، شناخت، ایمان، اعتقاد، هم‌فکری و همگامی با جوانان و با ادبیاتی جوان‌پسند و با حوصله و صبر و نیز با حفظ جنبه‌ الگویی خود، به رسالت خطیر خویش عمل نمود.

سخن گوهربار رسول خدا را توجه کنیم که فرمودند: به همه‌ شما توصیه می‌کنم نسبت به جوانان با نیکی و نیکوکاری رفتار کنید و شخصیت آنان را محترم بدارید و آنان را چون وزیر و مشاوری برای خود برگزینید و در امور و حوادث، آن‌ها را همراه خویش قرار دهید.»

این آموزه‌ها را باید نصب‌العین خود قرار دهیم و به این نکته توجه داشته باشیم که کوچک‌ترین اشتباه و بی‌توجهی آن‌ها می‌تواند سبب خارج شدن نوجوانان و جوانان از مسیر امام زمان گردد.

در مجموع می‌توان چنین نتیجه گرفت که پیچیدگی تربیت در عصر حاضر و همچنین تلاش بی‌وقفه‌ مهاجمان فرهنگی برای تخریب فرهنگ مهدوی و جلوگیری از اشاعه‌ این فرهنگ، اهتمام جدی مادران و آشنایی آنان با سازوکار تربیت نسل مهدوی را می‌طلبد. لذا بدون بهره‌گیری از آداب و دستورات دین، نمی‌توان در تربیت نسلی ولایی، که یکی از مهم‌ترین رسالت‌های یک مادر منتظر است، موفق بود.

پی‌نوشت‌ها:

۱)ویلیام گاردنر،جنگ علیه خانواده، ص ۳۵۶

۲) سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع اساتید و دانشجویان استان سمنان، ۱۲ اردیبهشت ۸۴

۳) هادی نجفی، موسوعه احادث اهل بیت، ج ۱، ص ۲۳۴

۴) جلال‌الدین سیوطی، جامع‌الصغیر، ص ۹۵

۵) بحارالانوار،ج ۴۳، ص ۸۱

۶) اربلی،کشف‌الغمه فی معرفه‌الائمه، ج ۱، ص ۳۶۳

۷) بحارالانوار،ج ۱۰۰، ص ۲۲۲، ح ۳۷

سالروز آغاز امامت آخرین مرد نجات و مایه ی نزول برکات مبارک باد.

سالروز آغاز امامت آخرین مرد نجات و مایه ی نزول برکات مبارک باد.

اداره ی تبلیغات اسلامی شهرستان مهاباد

معرفت امام و راه‌های رسیدن به آن

معرفت امام و راه‌های رسیدن به آن

هدف از آفرینش، بندگی خداوند، و اساس و پایه این بندگی نیز، شناخت خداوند است. عالی‌ترین تبلور این شناخت، در شناخت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و اوصیای آن حضرت می‌باشد؛ زیرا آدمی از طریق پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیهم السلام) می‌تواند آموزه‌های دینی را فرا گیرد و از همین دانش و آگاهی به خدای متعال معرفت و شناخت پیدا کند؛ چنان‌که امام باقر(علیه السلام) فرموده‌ است: «همانا کسی خدا را بندگی می‌کند که به او شناخت داشته باشد ... [مراد از شناخت خدا]، تصدیق خدا و رسولش و پیروی از علی(علیه السلام) و امام دانستن سایر امامان و برائت از دشمنان آنان است و خدا این‌گونه شناخته می‌شود». (1)

بنابراین شناخت امام نه تنها از شناخت خدا جدا نیست؛ بلکه یکی از ابعاد آن نیز می‌باشد. این امر را می‌‌توان از این فراز دعای معرفت دریافت؛ آن‌جا که می‌خوانیم:

« اللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی نَفسَکَ لَم أَعرِف نَبِیَکَ ، اللّهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی رَسُولَکَ لَم أَعرِف حُجَّتَکَ ، اللَّهُمَّ عَرِّفنِی حَجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دِینِی؛

خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، پیامبرت را نمی‌شناسم. خدایا! رسول خود را به من بشناسان، که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجت تو را نمی‌شناسم. خدایا! حجتت را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دین خود گمراه می‌شوم ». (2)

بنابراین در دوران غیبت می‌بایست شناخت خدا و رسول و امام را از خدا خواست و نباید تنها به دانش و آگاهی خود در زمینه خداشناسی و پیامبرشناسی و امام شناسی اتکا کرد و خود را از عنایات خداوند بی‌نیاز دانست؛ بلکه در هر حال باید به پروردگار توکل کرد و از خداوند درخواست شناخت نمود. چنان‌که در این دعا لازمه شناخت خدا، شناخت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و لازمه شناخت شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، شناخت امام و حجت خدا دانسته شده است. بنابراین اگر امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) شناخته نشود، پیامبر و خدا نیز به درستی شناخته نخواهند شد و انسان در گمراهی و ضلالت خواهد بود.

با توجه به نقشی که امام در حفظ نظام و کمال بشر و سیر او به سوی خدا و اجرای احکام خدا دارد و با توجه به اینکه اطاعت امر امام از نگاه شرع و عقل واجب است، در وجوب معرفت امام نیز بر حسب حکم عقل و شرع، جای هیچ‌گونه تردید و شبهه‌ای نیست؛ زیرا هم مقدمه اطاعت است ـ که واجب است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بیهوده خواهد شد ـ و هم بر حسب آن‌چه از روایات استفاده می‌شود، بالخصوص نیز واجب است.(3)

امام صادق(علیه السلام) نیز درباره کم‌ترین درجه شناخت امام فرموده است: «کم‌ترین مقدار شناخت امام این است که [بدانی] امام، هم‌طراز پیامبر است ـ مگر در نبوت ـ و وارث او به شمار می‌آید و اینکه اطاعت از امام، اطاعت از خداوند و پیامبر خداست؛ باید در هر کاری تسلیم او باشیم و حکم کارها را از او بخواهیم و از فرمانش پیروی کنیم»

راه‌های رسیدن به معرفت امام

برای شناخت امام، راه‌هایی وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1. تعیین و تصریح و اعلام پیامبر؛ که مفادش خبر دادن از نصب الهی یا جعل و نصب امام به امر الهی است که فرق آن با اول این است که در اول جعل و نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهی است بدون واسطه و نص پیامبر مثل خبر دادن از آن است. در دوم فعل الهی به واسطه پیامبر است که به امر پروردگار انجام می‌شود و استناد آن به خدا نیز مثل بسیاری از افعال ملائکه به خدا درست است؛ چون به امر خدا انجام می‌دهند و مترتب و متفرع بر آن مطلب است، نص هر امام بر امامت امام پس از خودش.

2. شناخت امام از راه کرامت؛ که ظهور آن، به دست کسی که مدعی امامت باشد، دلیل بر صدق ادعای اوست یا به بیان بعض بزرگان دلیل بر نص و نصب او از سوی خداست؛ زیرا در این مسئله دو نظر است؛ یکی این‌که کرامت به صورت مستقل دلیل بر امامت است و دیگری این‌که دلیل اصلی، نصب و نص پیامبر یا امام سابق است و کرامت دلیل بر نصب است که اگر نص مفقود باشد و کرامت باشد، دلالت دارد بر این‌که نص بر صاحب کرامت بوده و به دست ما نرسیده است.

3. شناخت از راه‌های عملی ایشان؛ اخلاق، کردار، روش، رفتار، وضع زندگی و صادرات علمی، یکی از راه‌های شناخت امام است برای آنان که اهلیت تشخیص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، اقبال، معاشر، سلوک، گفتار و سخنرانی‌ها و برخوردهای گوناگون صاحب این مقام را بشناسند.(4)

با توجه به اینکه اطاعت امر امام از نگاه شرع و عقل واجب است، در وجوب معرفت امام نیز بر حسب حکم عقل و شرع، جای هیچ‌گونه تردید و شبهه‌ای نیست؛ زیرا هم مقدمه اطاعت است ـ که واجب است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بیهوده خواهد شد ـ و هم بر حسب آن‌چه از روایات استفاده می‌شود، بالخصوص نیز واجب است

اکنون با روایات بسیاری که در کتاب‌های بزرگان دین وجود دارد و از سه راه بالا حکایت دارد، می‌توان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را شناخت. در حدیثی از امام رضا(علیه السلام) آمده است: «امام امانت‌دار الهی در میان خلقش و حجت او بر بندگانش، و خلیفه او در سرزمین‌هایش و دعوت‌کننده به سوی خدا و دفاع‌کننده از حقوق واجب او بر بندگان است.

امام پاک‌گردیده از گناه و برکنار گشته از عیب‌هاست که همه علم اختصاص به او دارد و به حلم شناخته می‌شود. امام نظم‌دهنده به دین و باعث سربلندی مسلمانان و خشم منافقان و از بین برنده کفار است.

امام یگانه روزگار خویش است. هیچ‌کس در مقام منزلت به او نزدیک نمی‌شود و هیچ عالمی با او برابری نمی‌کند، و جایگزینی بر رای او پیدا نمی‌شود و شبیه و مانند ندارد. همه فضیلت‌ها مخصوص اوست بدون آن‌که آن‌ها را طلب کرده باشد؛ بلکه این امتیازی است از طرف فضل‌کننده بسیار بخشنده برای امام».(5)

امام صادق(علیه السلام) نیز درباره کم‌ترین درجه شناخت امام فرموده است: «کم‌ترین مقدار شناخت امام این است که [بدانی] امام، هم‌طراز پیامبر است ـ مگر در نبوت ـ و وارث او به شمار می‌آید و اینکه اطاعت از امام، اطاعت از خداوند و پیامبر خداست؛ باید در هر کاری تسلیم او باشیم و حکم کارها را از او بخواهیم و از فرمانش پیروی کنیم».(6)

پی‌نوشت:

1. کلینی، اصول کافی، ج1، ص 180.

2. همان، ج1،ص 342.

3. لطف‌الله صافی گلپایگانی، پیرامون معرفت امام، ص 69.

4. ر.ک: همان، ص 78 ـ 77.

5. اصول کافی، ج1، ص 201.

6. خزاز قمی، کفایة‌الاثر، ص 261.

19 دی قیام مردم قم

همه روزها از آن خداست، اما در فرهنگ قرآنی بعضی روزها به دلیل ویژگی و درخشش خاص‌خود و به واسطه فعلیت یافتن اراده الهی در آن روز...

"وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ"

و روزهای خدایی را یادآوری کن، که در یادآوری روزهای الهی، نشانه‌هایی برای هر صبرکننده شکرگزار است.(۱)

همه روزها از آن خداست، اما در فرهنگ قرآنی بعضی روزها به دلیل ویژگی و درخشش خاص‌خود و به واسطه فعلیت یافتن اراده الهی در آن روز، ایام الله لقب گرفته است. ایام الله تمام روزهایی است که تاریخ زندگی بشری را به اوج عظمت رسانده است. ایام الله هرروزی است که فرمان خدا دران درخشیده و چراغ ظلم وستمی خاموش شده است، از روزهای بعثت انبیاء، امامت اولیا و طلوع قدرت حق گرفته تا حماسه سرخ عاشورا، قیام ۱۹ دی قم و افول حاکمیت باطل در روی زمین، همه از مصادیق ایام الله است.

قم همیشه پیشقدم

پیشوای بزرگ انقلاب اسلامی حضرت روح‌الله (قدس سره) درباره قم فرمود: «قم شهر همیشه پیشقدم در امور نهضت است» قم، دارالمؤمنین، دارالموحدین، دارالعلم و ستایشگاه شیعیان جهان است.

شهر قم، شهر کریمه اهل بیت (علیها السلام) شهر علم و اجتهاد و جهاد و شهادت، شهر سرافرازان قیام و انقلاب و شعور و حماسه و شهری است که قیام ۱۹ دی در آن رخ نمود و مشعل فروزان بر سر راه پیروزی پر فراز و نشیب انقلاب اسلامی شد و یوم الله دیگری بر صفحه تاریخ زرین این سرزمین رقم زد.

قائد عظیم الشأن انقلاب، حضرت امام خمینی(ره) فرمود: «سلام بر یوم الله ۱۹ دی، سلام بر قم قهرمان و درود بر شهیدان تاریخ‌ساز ۱۹ دی.»

رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در این باره فرمود: «اینجانب همدل و هم صدا با مردم آگاه و غیور شهر قم، خاطره این روز (۱۹ دی) پر برکت را گرامی می‌دارم.

واقعه قیام ۱۹ دی

قم همان گونه که حضرت امام(ره) فرمودند، شهر همیشه پیشقدم در نهضت است. شهری است علیه طغیانگران و ستم پیشگان. اولین جرقه‌های نهضت اسلامی از قم درخشیدن گرفت و کانونی در مقابل رژیم ستمشاهی شد.

دو حماسه بزرگ انقلاب از این شهر شروع شد، ۱۵ خرداد ۴۲ و ۱۹ دی ماه ۵۶ پیوستگی این دو حماسه و استمرار آن تا ۲۲ بهمن ۵۷، انقلاب اسلامی را به پیروزی رساند. اینک به مناسبت سالگرد حماسه ۱۹ دی، این نقطه عطف انقلاب اسلامی را مرور می‌کنیم.

حاج آقا مصطفی خمینی، فرزند بزرگ و از نزدیک‌ترین یاران رهبر کبیرانقلاب، حضرت امام خمینی بود و با بینش سیاسی و اصالت فکری و شهامت و شجاعتی که داشت، همچون بازویی نیرومند در کنار پیشوای بزرگ انقلاب قرار گرفته بود.

رژیم شاه که با انواع و اقسام حیله‌های شیطانی در پی درهم شکستن مقاومت و پایداری رهبر انقلاب بود، با نقشه‌ای پلید، این بهترین غمخوار رهبر و مدافع ملت را که در راه انقلاب مجاهدت‌های بسیاری کرده بود و چون سدی محکم در مقابل دشمنان قرار داشت، را به صورت مشکوک به شهادت رساند و جوامع اسلامی را در مصیبت و اندوهی بزرگ فرو برد.(۲)

امام خمینی پس از شهادت فرزند بزرگوارشان این واقعه را از الطاف خفیه الهی دانستند. شهادت حاج آقا مصطفی پیروزی نهضت امام را در حساس‌ترین مرحله تاریخ انقلاب اسلامی تسریع نمود. این شهادت ابتدا شهر مذهبی قم را به آتشفشانی مبدل ساخت که شعله‌های آن به شهرهای دیگر ایران کشیده شد.

رژیم جنایتکار شاهنشاهی که امید داشت شهادت حاج آقا مصطفی، پرچمدار بزرگ انقلاب، حضرت روح الله را دچار ضعف و سستی نماید و به شکست بکشاند، اما با مشاهده صلابت و استواری رهبر انقلاب، با درماندگی و وقاحت تمام دستور داد مقاله‌ای سراسر توهین‌آمیز به‌عنوان «استعمار سرخ و سیاه در ایران» در ۱۷ دی ۵۶ در روزنامه اطلاعات علیه حضرت امام چاپ شود.

چاپ این مقاله ملت مسلمان ایران را به راهی کشاند که پایان آن به فروپاشی نظام سلطنتی ۲۵۰۰ ساله و استقرار جمهوری اسلامی منجر شد.

رژیم پهلوی از انتشار مقاله مزبورضمن تعقیب اهداف خاصی، در حقیقت از امام و یارانش انتقام می‌گرفت. لبه تیز حمله در مقاله متوجه رهبری نهضت بود. در قسمتی از مقاله، وقیحانه درج شده بود: «سرآغاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه ۲۵۲۱ شاهنشاهی (۱۳۴۱) استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهراً هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند، با یکدیگر متحد ساخت که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای پانزدهم و شانزدهم خرداد ۲۵۲۲ (۱۳۴۲) در تهران آشکار شد. روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسب‌ترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند.»(۳)

تحمل این اهانت‌های صریح برای مقلدین و پیروان حضرت امام ممکن نبود و در روز ۱۷ دی به محض انتشار مقاله، شهر قم حالتی غیر عادی و ملتهب به خود گرفت. فردای آن روز بازار و شهر قم و همچنین درس‌های حوزه یک پارچه تعطیل بود، سیل جمعیت در خانه مراجع و مدرسین حوزه گرد آمدند و از آنان می‌خواستند تا در مقابل دهن کجی آشکار رژیم به ساحت امام و روحانیت ساکت ننشینند. در روز ۱۹ دی ماه نیز راهپیمایی آرام طلاب و مردم و حضور آنان در منازل مدرسین، در ابعاد وسیع‌تری ادامه داشت.

بعدازظهر ۱۹ دی ماه راهپیمایان در منزل و خیابان‌های اطراف منزل آیت‌الله نوری همدانی از مدرسین حوزه علمیه قم اجتماع کردند. ایشان طی سخنانی تند و انقلابی به سیاست-های رژیم حمله کردند و با تجلیل از شخصیت حضرت امام و تجلیل قیام ۱۵ خرداد و وقایع پس از آن تأکید کردند که قیام مردم در حمایت از نهضت امام تا پیروزی نهایی ادامه خواهد یافت.

به هنگام بازگشت جمعیت از منزل آیت الله نوری همدانی، در میدان شهداء (چهار راه فاطمی) مأمورین مسلح رژیم با ایجاد درگیری ساختگی به روی راهپیمایان آتش گشودند. تظارات به خیابانهای اطراف و مدرسه حجتیه قم کشیده شد. صدای رگبار مسلسل‌های مأمورین و شعار «درود بر خمینی» و «مرگ بر این سلسله پهلوی» تا ساعاتی از نیمه شب در مناطق مرکزی قم به گوش می‌رسید. در این واقعه عده‌ای از طلاب و مردم قم شهید و جمعی نیز مجروح و عده‌ای دستگیر شدند. مردم برای اهدای خون به بیمارستانها می‌رفتند. مأمورین رژیم شبانه تعدادی از مجروحین و پیکر مطهر شهداء را از بیمارستانها ربودند.(۴)

کشتار ۱۹ دی قم و سخنرانی و اعلامیه حضرت امام به همین مناسبت سرآغاز فصلی نو در ادامه قیام ۱۵ خرداد شد. قیام مکرر مردم ایران از ۱۹ دی ماه ۵۶ تا ۲۲ بهمن ۵۷ سرانجام نتیجه داد و پیروزی نهایی را به بار آورد. از این رو بعد از ۱۵ خرداد ماه ۴۲ و ۱۳ آبان ماه ۴۳؛ روزهای ۱۷ و ۱۹ دی ماه ۵۶ نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران به شمار می‌رود.(۵)

بازتاب قیام ۱۹ دی قم

قیام روحانیت و سرکوبی رژیم در ۱۹ دی ماه ۵۶ بازتاب وسیعی در شهرهای ایران داشت مراجع تقلید، احزاب و انجمن‌ها و اصناف به حمایت از قیام برخواستند، بازار تهران روز ۲۹ دی ماه به نشانه اعتراض تعطیل شد، کارکنان پست تهران و کارگران دخانیات مرکز دست به اعتصاب زدند. دانش آموزان دبیرستان‌های آمل در خیابان‌ها به تظاهرات پرداختند و حوادث مشابهی در دیگر نقاط به وقع پیوست.

امام خمینی در پیام ۲/۱۱/۵۶ خود تأکید کرد: کارتر و دیگر غارتگران مخازن ملت‌های مظلوم باید بدانند محمدرضا خائن و یاغی است و ناچار از سلطنت مخلوع است... من به ملت ایران با این بیداری و هوشیاری و این روحیه قوی و شجاعت بی‌مانند نوید پیروزی می‌دهم.. . پیروزی توأم با برچیده شدن بساط ستمگران و انقراض دودمان سیاه روی پهلوی»

حضرات آیات عظام گلپایگانی، مرعشی نجفی، شریعتمداری و جامعه روحانیت ایران، طی بیانیه‌هایی روز ۲۹ بهمن ماه ۵۶ را به مناسبت چهلم واقعه ۱۹ دی قم عزای عمومی اعلام داشتند و خواستار اعتصاب سراسری در این روز شدند. درخواست آنان از سوی ملت ایران اجابت شد و در این روز حوزه‌های علمیه، مراکز تجاری و فرهنگی تعطیل بود. شهر قم و تهران و برخی شهرهای دیگر تظاهرات مردم به درگیری گسترده با مأمورین مسلح انجامید.

در این میان قیام شهر تبریز که در گذشته تاریخ ایران نیز بارها رشادت مردم این خطه در دفاع از اسلام و تمامیت ارضی کشور به نمایش گذاشته شده بود، در ۲۹ بهمن شاخص و تعیین کننده بود.. . آنها در جریان بزرگداشت چهلم مردم قم ۶۰۰ شهید را تقدیم انقلاب نمودند.(۶)

به مناسبت چهلمین روز شهادت شهدای قیام ۱۹ دی قم حضرت امام قدس سره در تاریخ ۲۹ بهمن ۵۶ در نجف سخنرانی و فرمود:... امروز چهل روز است که از مرگ جوان‌های ما، از مرگ طلاب علوم دینیه، علما، از مرگ جوان‌های متدین قم می‌گذرد و مردم در این چهل روز به جوان‌های خود چقدر گریه کرده‌اند و چقدر سوگواری کرده‌اند و با چه شجاعت این اهل قم و طلاب علوم دینی، با چه شجاعت که شاید در تاریخ کم نظیر باشد، دست خالی با این دولت و عمال شاه مبارزه کردند و کشته دادند. حوزه قم زنده کرد ایران را. حوزه قم خدمتی به اسلام کرده است که تا صدها سال دیگر این خدمت باقی است. این را کم نشمرید دعا کنید به حوزه قم و دعا کنید ما هم اینجور بشویم. صدها سال دیگر هم اسم حوزه قم در تواریخ هست... حوزه علمیه قم زنده کرد اسلام را...(۷)

قیام ۱۹ دی قم در طول فراز و نشیب خود هرگز از حرکت باز نایستاد و همانگونه که حضرت امام فرمود، مطلع الفجر و بشارت پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن شد و سرانجام ریشه 2500 ساله حکومت طاغوت را از سرزمین اسلامی ایران برکند.

این روز بزرگ را که نقطه عطفی در روند نهضت اسلامی مردم ایران بود و در تداوم حرکت خویش انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد، گرامی داشته و به شهدای آن که از پیشگامان جهاد و مبارزه بودند، درود می‌فرستیم.

نتایج قیام ۱۹ دی قم

- پیوند قلبی آحاد ملت با روحانیت و مرجعیت تا سر حد فداکاری و از جان گذشتگی.

- روشن شدن نقش سرنوشت ساز مذهب در حرکت‌های مردمی و تبعیت از ولایت و رهبری امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامی.

- ظهور و بروز رهبری حضرت امام خمینی به‌عنوان مرجع دینی در این حرکت به‌عنوان محور مورد اتفاق اقشار مختلف مردم در مبارزه با رژیم شاهنشاهی.

- حمایت یکپارچه مردم از روحانیت و رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی.

- مطرح شدن نقش اسلام به‌عنوان یک قدرت تعیین کننده در برابر حکومت‌های طاغوتی و چندین هزار ساله.

- قرارگرفتن رژیم در مقابل مردم و آشکارتر شدن ماهیت پلید حکومت ستمشاهی.

- افشای احزاب غیر متکی به ملت، روحانیت و مذهب که از حرکت انقلابی مردم باز ماندند و کوشیدند این باخت سیاسی را با ارتباط بیشتر با مقامات آمریکایی جبران کند.

- افشای سازش شاه و کارتر و توخالی بودن شعارهای حقوق بشری آمریکا.

- بوجود آمدن پدیده چهلم‌های پی در پی شهداء با الهام از اربعین حسینی و تداوم آن تا محو حکومت باطل و رسیدن به جمهوری اسلامی.

منابع:

۱- سوره ابراهیم آیه ۵/

۲- شهیدی دیگر از روحانیت، ص ۶۳/

۳- روزنامه اطلاعات ۱۷/۱۰/۵۶/

۴- کوثر، ج ۱، ص۳۱۹/(مجموعه سخنرانی‌های حضرت امام خمینی)

۵- کوثر، ج ۱، ص ۳۲۱/

۶- سابق، ج ۱، ص ۳۴۲/

۷- کوثر، ج ۱، ص ۳۵۴

سكینه علیهاالسلام، بانویی از تبار عشق

حضرت سـكـینه علیهاالسلام دخـتـر بـا كـمـال و بـا فـضـیـلت امـام حـسـیـن علیه السلام و ربـاب فـرزنـد امـرىء القـیـس اسـت.(1) نـامـش را، أمـیـمـه، أمـیـنـه، آمـنه، امامه و امیّه گفته اند (2) امّا به «سـكـیـنـه» لقـبـى كـه مـادرش، ربـاب بـه او داده (3) مـشهور مى باشد.

سـال ولادت ایشان به درستى روشن نیست ولى ولادتش قبل از شهادت عمویش امام مجتبی علیه ‌السلام بوده است و در روز عاشورا، از ده سال بیشتر داشت.(4)

دربـاره ازدواج حضرت سـكـینه علیهاالسلام نیز، بـا همسـران مـتـعـدّد گـزارشهاى مـخـتـلفـى نـقـل شـده،(5) ولى آنـچـه صـحـیـح به نظر مى رسد آن است كه وى با پسر عموی خویش «عبدالله بن الحسن بن علی بن ابی ‌طالب» ازدواج كرد اما عبدالله در كربلا شهید شد و آن بانو از او فرزندی نداشت.(6)

 غرق در یاد خدا

حضرت سـكـینه علیهاالسلام، بانویی عـفـیـفـه، بـخـشـنـده، شـاعـر، فـصـیـح و بـلیـغ، آشـنـا در نـزد اهـل ادب، بـا فـراسـت، بـا وقـار و خوش ذوق بود(7) امام حسین علیه ‌السلام در روز عاشورا بـه جـهـت مـقـام والای ایشان، وى را «یا خیرة النسوان»، اى بهترین زنان، خطاب فرمود.(8)

همچنین وقتی «حسن المثنی» فرزند امام مجتبی علیه ‌السلام برای خواستگاری نزد امام حسین علیه ‌السلام آمد امر انتخاب فاطمه یا سكینه را به امام حسین علیه ‌السلام واگذار نمود، امام برای وی فاطمه را برگزید و در مورد سكینه این گونه فرمود:

«ان الغالب علی سكینة الاستغراق مع الله؛ فلا تصلح لرجل» (9) سكینه غرق در یاد خدای تعالی است. مستغرق بودن در خدا تنها برای شایستگان سیر و سلوك آن هم گاهی رخ می‌دهد؛ ولی به اعتراف این بیان شریف، صفت غالبی سكینه بنت الحسین علیهما‌السلام غرق بودن در یاد خداوند متعال دانسته شده است.

با كاروان نور

از سكینه دخت گرامى سیّدالشهداء علیهما‌السلام گزارش هایى درباره شب عاشورا، هنگام شهادت على اكبر علیه ‌السلام، وداع پدر و آمدن ذوالجناح و نیز در قتلگاه بیان شده است (10) از جمله اینكه نـقـل شـده است كه امام حسین علیه ‌السلام به زنها گفت : سكینه ى من امروز یـتـیـم خـواهـد شـد؛ بـه او تـوجـّه و التـفـات كـنـیـد، زیـرا دل یتیمان نازك مى باشد.(11) در این وقت سكینه فریاد كنان به سوى آن حضرت آمد و امام او را در آغوش گرفت و فرمود:

اى سكینه ! بدان كه گریه ى تو پس از مرگ من طولانى خواهد شد. (12)

چـون اسـیران كربلا را با دستان بسته مقابل یزید قرار دادند، حضرت سكینه علیها‌السلام، او را تهدید كرد و با شجاعت تمام به او گفت : «اى یزید! دختران رسول خدا را به اسارت مى گیرى، واللّه مـاَ رَاءیـْتُ اءقـسـى قـلبـا مـِنْ یـزیـدٍ ولا راءیـتُ كـافـرا ولا مـشـركا شرا منه ولا اجفا منه به خدا سوگند! هرگز كسى را سخت دل تر و كافرتر و جفا كارتر از یزید ندیدم»

همچنین وقتی دشـمن، زنان را از میان كشتگان عبور داد، حضرت سكینه علیها‌السلام خود را بر روى جسد پدر انداخت و آن را در آغـوش گـرفـت و در اثـر گـریـه، بـى هـوش شـد. در آن حـالت شـنـیـد كه پدرش مى فرماید:

«شـیـعیان من ! هر زمان كه آب گوارایى نوشیدید، مرا به یاد آورید. یا حكایت غریب یا شهیدى را شنیدید بر من بگریید و... »

سكینه علیها‌السلام جسد پدر را رها نمى كرد و كسى نمى توانست او را از پدرش جدا كند. تا اینكه گروهى از اعراب ، وى را با زور از بدن پدر جدا كردند.(13)

در امتداد نهضت خون خدا

دوره جـدیـد ولى طـاقت فرساى زندگى بانو سكینه علیها‌السلام، یعنى دوران اسارت از روز یازدهم مـحـرّم آغـاز شـد (14) او هـمـراه سایر اسیران و سرهاى شهیدان در حالى كه بر شتر برهنه سوار و ریسمان اسارت به گردنش بود، از كربلا به كوفه و شام به اسارت برده شـد.(15)

امـام مـحمد باقر علیه ‌السلام مى فرماید: چون ذرّیه و اهل بیت امام حسین علیه ‌السلام را در روز و با وضعى خاصّ به مجلس یزید بردند، مردم جفاكار شام گفتند: اسیرانى نیكوتر از اینان ندیده ایم . حضرت سكینه علیها‌السلام كه ریسمان به كتفش بسته بودند فرمود: ما اسیران خاندان پیامبریم .(16)

اما برخی از اقدامات غرورانگیز حضرت سكینه علیها‌السلام در طول اسارت و پس از آن در تاریخ ثبت شده است، از جمله اینکه:

الف) پاى بندى به حجاب و عفاف:

وقتى سهل بن سعد، اسیران را شناخت كه از دودمان پیامبرند جلو رفت و از یكى از آنان پرسید: تـو كـیـسـتـى ؟ گـفـت : سـكـیـنـه دخـتـر امـام حـسـیـن علیه ‌السلام. پـرسـید: آیا كار و حاجتى دارى ؟ من سـهل، صحابى جدّت رسول خدایم . سكینه فرمود: به نیزه دارى كه این سر مقدس را مى برد بـگـو از مـا جـلوتـر حـركـت كـنـد تـا مـردم بـه نـگـاه كـردن آن مـشـغـول شـونـد و بـه حـرم رسـول اللّه چـشـم نـدوزنـد. سـهـل بـه سـرعـت رفـت و چـهـارصـد درهـم بـه نـیـزه دار داد. او هـم سـر مـطـهـّر را از زنـان دور كرد.(17)

در گـزارش دیـگـرى آمـده اسـت : یـزیـد دسـتـور داد اسـیـران آل محمد علیهم ‌السلام را وارد مجلس كردند. نام تك تك آنها را پرسید... و خطاب به حضرت سكینه علیها‌السلام گـفـت : ایـن زن كـیـسـت ؟ گـفـتند: سكینه دختر حسین علیه ‌السلام. یزید گفت : تو سكینه هستى ؟ سكینه علیها‌السلام گـریـه كـرد و بـه قـدرى ناراحت شد كه نزدیك بود جان بسپارد. یزید گفت : چرا گریه مى كـنـى ؟ آن بانو فـرمـود: چـگـونـه گـریـه نـكـنـد كـسى كه پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهـل مـجلس بپوشاند؟ یزید گفت : اى سكینه ! پدرت حقّ مرا منكر شد و قطع رحم با من كرد و در ریـاسـت و رهـبـرى بـا مـن ســتیـز نـمـود. سـكـیـنـه علیها‌السلام گـریـسـت و فـرمـود: اى یـزید از كشتن پدرم خـوشـحـال مـبـاش . او مـطـیـع خـدا و رسـولش بـود، و دعـوت حـق را لبـّیـك گـفت ، و به سعادت نایل گردید. ولى روزى خواهد آمد كه تو را بازخواست مى كنند. خود را آماده پاسخ ‌گویى كن. ولى از كـجـا تـو بـتـوانـى پاسخ بدهى ؟ یزید گفت : اى سكینه ساكت باش ! ... .(18)

ب) دفاع از اهل بیت پیامبر علیهم ‌السلام:

چـون اسـیران كربلا را با دستان بسته مقابل یزید قرار دادند، حضرت سكینه علیها‌السلام، او را تهدید كرد و با شجاعت تمام به او گفت : «اى یزید! دختران رسول خدا را به اسارت مى گیرى،

واللّه مـاَ رَاءیـْتُ اءقـسـى قـلبـا مـِنْ یـزیـدٍ ولا راءیـتُ كـافـرا ولا مـشـركا شرا منه ولا اجفا منه (19)

به خدا سوگند! هرگز كسى را سخت دل تر و كافرتر و جفا كارتر از یزید ندیدم» .

حضرت سـكـینه علیهاالسلام، بانویی عـفـیـفـه، بـخـشـنـده، شـاعـر، فـصـیـح و بـلیـغ، آشـنـا در نـزد اهـل ادب، بـا فـراسـت، بـا وقـار و خوش ذوق بود. امام حسین علیه ‌السلام در روز عاشورا بـه جـهـت مـقـام والای ایشان، وى را «یا خیرة النسوان»، اى بهترین زنان، خطاب فرمود

ج) عزادارى برای احیاء حادثه ای عظیم:

خاندان رسالت پس از بازگشت از شام سه روز در كربلا عزادارى كردند. وقتى امام سجّاد علیه ‌السلام فـرمـود: شـتـرهـا و محمل ها را آماده كنید، حضرت سكینه علیها‌السلام گریه كنان، بانوان را به وداع با قبر شریف پـدر طـلبید. بانوان در اطراف قبر حلقه زدند. سكینه علیها‌السلام، قبر پدر را در آغوش گرفت و گریه سختى كرد و چنین مرثیه خواند:

اَلا یا كربلاء نُودِّعُكَ جسما بلا كفنٍ ولا غسلٍ دَفینا

اَلا یا كربلاء نُودِّعُكَ روحا لأحمد و الوصى مع الأمینا (20)

هـان اى كـربـلا! بـا تـو در مـورد پـیـكـرى وداع مـى كـنـیـم كـه بـدون غسل و كفن در این مكان دفن شد.

هـان اى كـربـلا! مـا هـمـراه امین خود [امام سجاد علیه ‌السلام] با تو در مورد حسین كه روح پیامبر و روح وصیّش بود وداع مى كنیم.. .

همچنین حضرت سكینه علیها‌السلام وقتی به مدینه بازگشت در منزل پدر مظلومش، خانه اى كه امام سجاد علیه ‌السلام همیشه در آن مى گریست و شب و روز نمى شناخت اقامت گزید و فریادش لحظه اى قطع نگردید(21) او بـا زنـان بنى هـاشم لباس سیاه پوشید و مجلس عزا به پا كرد.(22)

سـرانـجـام ، ایـن یـادگـار حادثه جانسوز كربلا و بازمانده دوران تلخ اسارت در روز پنجشنبه، پـنـجـم ربـیـع الاوّل سـال 117 ه‍ .ق در مدینه دیده از جهان فروبست و به رحمت ایزدى پیوست.(23)

پی نوشت:

1) اعلام الورى ، ص 251؛ نور الابصار، ص 309؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 154.

2) الاغانى ، ج 16، ص 138؛ مقاتل الطالبیین ، ص 90 دارالمعرفة ؛ ریاحین الشریعه ، ج 3، ص 48؛ اعـیـان الشـیـعـه، ج 3، ص ‍ 491. مـۆ لف ایـن كـتـاب مـى گوید ممكن است امیمه تصغیر "امامه" باشد.

3) وفـیـات الاعـیـان ، ج 2، ص 397؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 181؛ السیّدة سكینه ، ص 111.

4) السیّده سكینه، ص 112، 114؛ حضرت زینب كبرى علیها‌السلام ، عماد زاده ، ص 308، 322.

5) الاغـانى ، ج 16، ص 149؛ شذرات الذهب ، ج 1، ص 154؛ وفیات الاعیان ، ج 2، ص 394.

6) شرح الاخبار، ج 3، ص 180 ـ 181؛ نور الابصار، ص 310.

7) الاغـانـى ، ج 16، ص 143؛ مـعالى السبطین ، ج 2، ص 215؛ تاریخ زندگانى امام حسین علیه ‌السلام، عماد زاده، ج 2، ص 228؛ تاریخ زندگانى امام حسین علیه ‌السلام ، محلّاتى ، ص 560.

8) السیّده سكینه ، ص 36.

9) همان، ص 33.

10) ریاحین الشریعه ، ج 3، ص 270.

11) روضة الشهدا، ص 424.

12) مناقب ، ج 4، ص 119؛ نیز ر.ك السیّدة سكینه، ص 36.

13) مصباح كفعمى ، ص 741؛ الملهوف ، ص 181؛ بحار الانوار، ج 45، ص 59؛ السیّدة سكینه، ص 115؛ مقتل الحسین علیه ‌السلام ، مقرّم ، ص 307.

14) شـرح الاخـبـار، ج 3، ص 199؛ تـرجـمـة الامـام الحـسـیـن علیه ‌السلام ، ابـن سـعـد، ص 78؛ مقاتل الطالبیین دارالمعرفة، ص 119؛ نفس ‍ المهموم ، ص 151.

15) اعیان الشیعه ، ج 3، ص 392؛ السیّدة سكینه، ص 63؛ سكینه دختر امام حسین علیه ‌السلام، على محمد على دخّیل ، ص 18.

16) امـالى صـدوق ، ص 141، بـحـار الانوار، ج 45، ص 155، 169؛ نفس المهموم ، ص 396؛ المنتخب ، ص 473.

17) مقتل الحسین علیه ‌السلام ، خوارزمى ، ج 2، ص 61، چاپ قدیم ؛ بحار الانوار، ج 45، ص 128 با كمى تفاوت .

18) معالى السبطین ، ج 2، ص 163.

19) ترجمة الامام الحسین علیه ‌السلام ، ابن سعد، ص 83؛ امالى صدوق ، ص 141؛ معالى السبطین ، ج 2، ص 158.

20) الدمـعـة السـاكـبـة ، ج 5، ص 163؛ تـحـقـیـقـى دربـاره اوّل اربـعـیـن حـضـرت سـیّدالشهدا علیه ‌السلام ، ص 297. شبیه این ماجرا درباره ى رقیه علیها‌السلام نیز ذكر شده است . (اسرار الشهاده ، ج 3، ص 715)

21) السیّده سكینه ، ص 65.

22) المحاسن ، ج 2، ص 420.

23) تـاریـخ طـبـرى ، ج 7، ص 107؛ وفـیات الاعیان ، ج 2، ص 394، 396 ـ 397؛ نفس المـهـمـوم ، ص 481؛ اعـیـان الشـیعه ، ج 3، ص 492؛ السیّدة سكینه ، ص 112. درباره ى روز، سـال و مـدفـن سـكینه علیها‌السلام اقوال دیگرى نیز وجود دارد كه از ذكر آنها خوددارى مى كنیم . جهت اطلاع بیشتر ر.ك به : شذرات الذهب ، ج 1، ص 154؛ رحله ابن بطوطه ، ص 117 و 231؛ نـورالابـصـار، ص 310؛ تـهـذیـب الاسـمـاء، ج 1، ص 163؛ معالى السبطین ، ج 2، ص 214 و 215؛ حـضرت زینب كبرى علیها ‌السلام ، عماد زاده ، ص 357؛ راهنماى حج و زیارتگاهها در جهان اسلام ، ص 120.

معنای اسرار آمیز "کلمه" در قرآن


منظور از «کلمات» در آیات قرآن کریم چیست؟ لطفاً کامل توضیح دهید، چون مورد بحث و مناقشه قرار گرفته است.

کلمه، معنی جامعی دارد، حتی در فارسی هم همین‌طور استفاده می‌شود. مثلاً می‌توان گفت «آب» یک کلمه است، یعنی اسم است و اسم نیز نشانه است برای معرفی، شناخت و اشاره به چیزی. همچنین می‌توان گفت «فلانی را دو کلمه نصیحت کن». بدیهی است که منظور به کار بردن دو کلمه، آن هم برای نصحیت نیست، بلکه مجموعه سخن و کلامی است که برای خیرخواهی بیان می‌شود. در فارسی حتی ضرب‌المثل‌هایی داریم مانند: «یک کلمه هم از مادر عروس بشنو».

الف - در قرآن کریم گاه «کلمه» به مجموعه وعده‌هایی که خداوند متعال به رسولش صلوات الله علیه و آله، مبتنی بر نصرت داده است، اطلاق شده، مانند: «وَكَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ - و كلمه خداوند (وعده ازلى او در یارى انبیا و پیروزى دینش بر ادیان) است كه والا و برتراست، و خداوند مقتدر غالب و صاحب حكمت است». و گاهی تحت عنوان کلمات پست و پایین، به رأی‌ها و تصمیمات کفار اطلاق شده است. «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُواْ السُّفْلَى - و سخن كسانى را كه كفر ورزیدند پست كرد». اگر دقت شود، هر دو معنا در یک آیه بیان شده است:

«إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ» (التوبه، 40)

ترجمه: اگر او را (پیامبر را) یارى نكنید بى‏تردید خدا (یاریش مى‏كند چنان كه) او را یارى نمود هنگامى كه كافران او را (از مكه) بیرون كردند در حالى كه یكى از دو تن بود، (پیامبر و ابو بكر) آن گاه كه هر دو در آن غار (غار ثور نزدیك مكه) بودند، وقتى كه به همراه خود مى‏گفت: اندوه مخور كه حتما خدا با ماست، پس خدا سكینه و آرامش خود را بر او (پیامبر) فرود آورد و او را با سپاهیانى كه شما آنها را نمى‏دیدید (در جنگ‏هاى اسلامى) تقویت نمود و سخن كسانى را كه كفر ورزیدند پست كرد، و كلمه خداوند (وعده ازلى او در یارى انبیا و پیروزى دینش بر ادیان) است كه والا و برتراست، و خداوند مقتدر غالب و صاحب حكمت است.

ب – در قرآن گاهی «کلمه» به عنوان یک نشانه‌ی بزرگ الهی، به یک پدیده، یک معجزه و حتی یک انسانی که معجزه است اطلاق شده است. چنانچه حضرت مریم علیها‌السلام را به کلمة‌الهی که اسمش عیسی علیه‌السلام بشارت می‌دهد:

«إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» (آل عمران، 45)

ترجمه: [یاد كن] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: اى مریم خداوند تو را به كلمه‏اى از جانب خود كه نامش مسیح عیسى‏بن‏مریم است مژده مى‏دهد در حالى كه [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.

این حقایق، الفاظ نیستند، بلکه «وجود»های خارجی هستند، لذا همه «اسم الله» و آیات الهی هستند، یعنی نشانه‌های او که انسان را به سوی رهنما شده و هدایت می‌کنند و هر چه مرتبه وجودی آنها والاتر باشد، نشانه‌ها و اسم‌های برتر می‌گردند تا برسد به «اسم اعظم و اسمای عظمای» الهی

ج – در قرآن کریم، گاه «کلمه» به معنای حرف زدن (تکلّم) به کار می‌رود که اگر حرف زدن انسان باشد، همین سخن گفتن متعارف همگانی است «قَالَ آیَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ – وَیُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ»؛ و اگر کلام خداوند علیم باشد، به آن وحی گفته می‌شود:

«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَكِیمٌ» (الشوری، 51)

ترجمه: و هیچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گوید جز [از راه] وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید آرى اوست بلندمرتبه سنجیده‏كار.

همان‌طور که وقتی حضرت مسیح علیه‌السلام را «کلمة‌الله» می‌خواند، یعنی همان حرف یا قول. یعنی بر اساس همان «فیقول له کن فیکون» خلق شده است. قول خدا فعل خداست.

د – راهنما، محل آزمایش و اسم اعظم:

و بالاخره گاهی کلمه به فعل (کار) کسی اطلاق شده و گاهی نیز به «‌‌علم و آگاهی» از حقایق و اسرار عالم هستی اطلاق شده است.

این حقایق، الفاظ نیستند، بلکه «وجود»های خارجی هستند، لذا همه «اسم الله» و آیات الهی هستند، یعنی نشانه‌های او که انسان را به سوی رهنما شده و هدایت می‌کنند و هر چه مرتبه وجودی آنها والاتر باشد، نشانه‌ها و اسم‌های برتر می‌گردند تا برسد به «اسم اعظم و اسمای عظمای» الهی.

بدیهی است که هر مخلوقی، اسم و نشانه‌ی خداست، اما نشانه برتر یا همان اسم اعظم، انسان کامل است که کامل‌ترین و بالتبع برترین نشانه‌ی اوست. لذا اسم اعظم است.

چنین انسانی خودش «کلمة‌الله» است، سخنش «کلام الله» است و افعالش نیز «کلمة‌الله» است و چون هادی و راهنمای بشر می‌گردد، محل آزمایش بشر در بندگی و اطاعت حق تعالی می‌باشد.

پس، وقتی فرمود: کلماتی را آدم علیه‌السلام تلقی (دریافت) کرد و گناهش را بخشیدیم، یا ابراهیم علیه‌السلام را به کلماتی آزمایش کردیم و بعد از مقام‌های خلّت، نبوّت و رسالت، به امامتش برگزیدیم، منظور چند لفظ نیست، بلکه مقصود همان معرفت و محبت و تابعیت انوار تامّه‌ی الهی، یعنی حضرات محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین می‌باشد:

«‌فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ‌« (البقره، 37)

ترجمه: سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دریافت نمود و [خدا] بر او ببخشود آرى او[ست كه] توبه‏پذیر مهربان است.

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِین» (البقره، 124)

ترجمه: و چون ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم [ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور] فرمود پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد.

 بحث تفسیری

آیت الله جوادی آملی: در موضوع قواى علمى، وقتى سخن از تعلیم اسماء است، آن را به انسانیت انسان واگذار مى‏كند. وبه هنگام طرح قصه آدم‏سلام الله علیه مى‏فرماید:

«‌فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ‏»

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دریافت نمود.

در تبیین وتفسیر كلمات آمده است كه منظور انوار عترت طاهره است، بدین معنا كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است كه حضرت آدم علیه السلام آن را تلقى كرد و زمینه نجات او فراهم گردید و در این میان همانطور كه حضرت امیر علیه السلام در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا هم در آنجا مى‏تابد و این كه فاطمه زهرا صلوات الله علیها معروف و مشهور شده، نه براى آن است كه، زن تنها در حضرت زهرا خلاصه شده است ، ‏بلكه به این دلیل است كه آن حضرت دیگران را تحت الشعاع قرار داده است.

ه عنوان مثل معصومین دیگر نیز مانند حضرت امیر علیه السلام ، معروف نیستند و اگر در عرف بخواهند مثل ذكر بكنند، به حضرت على... مثل مى‏زنند. در صورتى كه همه ائمه نور واحدند. همانطورى كه در بین معصومین، امیرالمۆمنین‏صلوات الله علیه معروف و الگو شده است، در بین زنان هم حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها اشتهار یافته است وگرنه زنان فراوانى بودند كه هم از عصمت‏ برخوردارند و هم از كمال متعارف و فوق متعارف، ولیكن علت این كه حضرت زهرا در بین زنان معروف شده همان علتى است كه بدان سبب، حضرت على در بین ائمه معروف شده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حضرت آدم خدا را صدا زد بحق محمد، و علی، و فاطمه، و حسن، و حسین توبه مرا بپذیر پس بعد از آن خداوند توبه حضرت آدم علیه السلام را پذیرفت

پس مراد از لفظ كلمات در آیه شریفه «‌فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ» اسماء الهى است و بارزترین مصداق اسماء الهى، عترت طاهره‏اند كه در بین آنان، فاطمه زهراصلوات الله علیها مى‏درخشد. (زن در آینه جلال و جمال، ص143 - زنان الگو در قرآن)

تفسیر اهل سنّت:

مفسرین اهل سنّت نیز با استناد به احادیث نبوی صلوات الله علیه و آله، در تفسیر این آیه آورده‌اند که حضرت آدم علیه السلام، طبق دستور جبرئیل علیه السلام، پس از اقرار به ظلم به خود و تسبیخ خداوند متعال (ذکر یونسیه)، خدا را به اهل عصمت علیهم‌السلام قسم داد (یعنی به آنها توسل نمود و آنها را شفیع قرار داد):

جلال الدّین سیطوی در تفسیر «الدّر المنثور – التفسیر بالمأثور، ص 324»، یعنی تفسیر بر اساس احادیث مأثوره می‌نویسد:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حضرت آدم خدا را صدا زد بحق محمد، و علی، و فاطمه، و حسن، و حسین توبه مرا بپذیر پس بعد از آن خداوند توبه حضرت آدم علیه السلام را پذیرفت.

رضای خداوند در رضای رسول!!


رضایت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله از قبله بودن کعبه، دلائلی داشت از جمله:

الف: کعبه، قبله ی ابراهیم علیه السلام بود. ب: از زخم زبان، تحقیر و استهزای یهود آسوده می‌شد.

ج: استقلال مسلمانان به اثبات می‌رسید. د: به اوّلین پایگاه توحید یعنی کعبه، توجّه می‌شد.


قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (بقره ـ 144)

(ای پیامبر!) همانا می‌بینیم که تو (در انتظار نزول وحی، چگونه) روی به آسمان می‌کنی، اکنون تو را به سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی، برمی‌گردانیم. پس روی خود را به جانب مسجد الحرام کن. و (شما ای مسلمانان) هر جا بودید، روی خود را به جانب آن بگردانید و همانا کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شده، (به خوبی) می‌دانند که این فرمان به حقّ است که از ناحیهء پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نیست.

همانگونه که قبلا اشاره شد، بیت المقدس قبله نخستین و موقت مسلمانان بود، لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) انتظار می‌کشید که فرمان تغییر قبله صادر شود، به خصوص اینکه یهود پس از ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند، و مرتبا مسلمانان را سرزنش می‌کردند: اینها استقلالی از خود ندارند، اینها پیش از آنکه ما به آنها یاد دهیم اصلا از امر قبله سر در نمی‌آوردند!، قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ما است! و مانند اینها ...

این آیه حاکی از آن است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله منتظر و مشتاق نزول وحی در جهت تغییر قبله بود و این تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه، وعده ی خداوند به پیامبرش بوده است، ولی آن حضرت در موقع دعا، بی‌آنکه چیزی بگوید، به سوی آسمان نگاه می‌کرد تا اینکه آیه نازل شد و دستور داد که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و همه ی مسلمانان در موقع عبادت، رو به سوی مسجد الحرام و کعبه نمایند.

اهل کتاب و یهود با آنکه حقّانیّت این تغییر را می‌دانستند و قبلًا در کتاب‌هایشان خوانده بودند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز می‌گزارد، امّا این حقیقت را کتمان نموده و یا با القای شبهات و سۆالات، نقش تخریبی ایفا می‌کردند و خداوند با جملهء «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ» آنان را تهدید می‌نماید. (تفسیر مجمع البیان)

رضایت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله از قبله بودن کعبه، دلائلی داشت از جمله:

الف: کعبه، قبله ی ابراهیم علیه السلام بود.

ب: از زخم زبان، تحقیر و استهزای یهود آسوده می‌شد.

ج: استقلال مسلمانان به اثبات می‌رسید.

د: به اوّلین پایگاه توحید یعنی کعبه، توجّه می‌شد.

موضوع دیگری که در اینجا قابل دقت است اینکه: در آیه فوق به جای کلمه کعبه،" شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ" ذکر شده است. این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که برای آنها که در نقاط دور از مکه نماز می‌خوانند محاذات با خانه کعبه بسیار دشوار یا غیر ممکن است، لذا به جای خانه" کعبه"" مسجد الحرام" که محل وسیعتری است، ذکر شده

یک نکته:

چون مسئله ی تغییر قبله یک حادثه ی مهمّی بود، لذا در آیه، دو بار در مورد توجّه به کعبه، فرمان داده شده است: یک بار خطاب به پیامبر با لفظ «وَجْهِكَ» و یک بار خطاب به مسلمانان با کلمه «وُجُوهَكُمْ»

کعبه مرکز یک دائره بزرگ

اگر کسی از بیرون کره زمین به صفوف نمازگزاران مسلمان که رو به سوی کعبه نماز می‌خوانند بنگرد، دوایر متعددی را می‌بیند که یکی در درون دیگری قرار گرفته تا به کانون اصلی که نقطه کعبه است می‌رسد، و وحدت و مرکزیت آن را مشخص می‌سازد.

بدون شک این قبله از برنامه‌ای که مثلا مسیحیان دارند که همگی در هر جا باشند به سمت مشرق نماز می‌خوانند الهام‌بخش تر است.

جالب اینکه توجه خاص مسلمانان به تعیین سمت کعبه سبب شد که علم هیئت و جغرافیا در آغاز اسلام در میان مسلمانان به سرعت رشد کند، زیرا که محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روی زمین بدون آشنایی با این علوم امکان نداشت.

معنی" شطر"

موضوع دیگری که در اینجا قابل دقت است اینکه: در آیه فوق به جای کلمه کعبه،" شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ" ذکر شده است.

این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که برای آنها که در نقاط دور از مکه نماز می‌خوانند محاذات با خانه کعبه بسیار دشوار یا غیر ممکن است، لذا به جای خانه" کعبه" ، " مسجد الحرام" که محل وسیع تری است، ذکر شده، و مخصوصا کلمه " شطر" که به معنی" سمت و جانب" است، انتخاب گردیده، تا انجام این دستور اسلامی، برای همگان در هر جا باشند میسر گردد، بعلاوه تکلیف صف های طولانی نماز جماعت که در بسیاری اوقات از طول کعبه بیشتر است روشن شود.

بدیهی است محاذات دقیق با خانه کعبه و حتی با مسجد الحرام گرچه برای کسانی که از دور نماز می‌خوانند کار بسیار مشکلی است، ولی ایستادن به سمت آن برای همه آسان است.

(بعضی از مفسران گفته‌اند که یکی از معانی" شطر" نصف است، و بنابراین مفهوم" شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ" با مفهوم" وسط المسجد الحرام" یکی خواهد بود، و می‌دانیم خانه کعبه در وسط مسجد الحرام واقع شده است (تفسیر کبیر فخر رازی ذیل آیه مورد بحث).

چون مسئله ی تغییر قبله یک حادثه ی مهمّی بود، لذا در آیه، دو بار در مورد توجّه به کعبه، فرمان داده شده است: یک بار خطاب به پیامبر با لفظ «وَجْهِكَ» و یک بار خطاب به مسلمانان با کلمه «وُجُوهَكُمْ»

پیام‌های آیه:

1 ـ آسمان، سرچشمه ی نزول وحی و نظرگاه انبیاست. «نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ»

2 ـ خداوند به خواسته انسان‌ها آگاه است. «فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها»

3 ـ تشریع و تغییر احکام، از طرف خداوند است و پیامبر از پیش خود، دستوری صادر نمی‌کند. «فَوَلُّوا»

4 ـ ادب پیامبر در نزد خداوند به قدری است که تقاضای تغییر قبله را به زبان نمی‌آورد، بلکه تنها با نگاه، انتظارش را مطرح می‌نماید. «قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ»

5 ـ خداوند رضایت رسولش را می‌خواهد و رضای خداوند در رضای رسول اوست. «قِبْلَةً تَرْضاها»

6 ـ قرآن، دانشمندانی که حقیقت را می‌دانند، ولی باز هم طفره می‌روند، تهدید و نکوهش می‌کند. «لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ» ، «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ»

7 ـ نباید دستورات دین را به مردم سخت گرفت. «شَطْرَ» به معنی سمت است. یعنی به سمت مسجد الحرام ایستادن کافی است و لازم نیست بطور دقیق رو به کعبه باشد. «فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ»

مراسم ویژه سالگرد رحلت جانسور پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) درشهرستان مهاباد

 

کارشناس فرق و مذاهب اداره ی تبلیغات اسلامی مهاباد، از برگزاری مراسم ویژه سالگرد رحلت جانسور پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) دراین شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومی اداره ی کل تبلیغات اسلامی استان آذربایجان غربی، پرویز مسلم زاده، روز شنبه 30 آذرماه سال جاری با اعلام این خبر افزود:

مراسم سوگواری و عزاداری رحلت پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) در مسجد امام حسین (ع) با حضور معنوی و پر شور عاشقان پیامبر و ائمه اطهار در تاریخ نهم دی ماه بعد از نماز مغرب و عشا برگزار گردید .

در این مراسم جناب حجت الااسلام حاج آقای صادقیان از مبلغین اعزامی دفتر تبلیغات سخنرانی نموده و با استناد به آیات ، روایات و احادیث نبوی از خصایص اخلاقی و اجتماعی این شخصیت های دینی مطالب را ایراد نمودندو در ادامه در خصوص علم پیامبر و امام از دیدگاه دانشمندان مسلمان آوردند که :

گرایش‌های فکری موجود در این موضوع را با اجمال می‌توان در سه گرایش زیر خلاصه کرد:

الف) باورمندان به علم پیامبر و امام در محدوده نیازهای دینی و رسالتی

ب) باورمندان به علم گسترده و نامحدود پیامبر و امام

ج)‌ تردید کنندگان در محدود بودن و نامحدود بودن علم پیامبر و امام

و توضیحاتی در خصوص مباحث بالا به سمع نظر حضار در مسجد رساند .

در خاتمه مجلس مزین گردید به مداحی مداحان اهل بیت و عزاداری حضارین در مجلس . التماس دعا

 

 

 

 

درسهایی از یک حدیث طلایی!

سلسله الذهبسلسلة الذهب» به معنای زنجیر طلا، نام یکی از احادیث مشهور امام رضا علیه السلام است. در اینجا می‌خواهیم به کمک این روایت و حواشی آن، قدری برای زندگی خود الگو بگیریم

. حدیث سلسله الذهب چیست؟

به نظر می‌آید که مشهورترین حدیث امام رضا علیه السلام همان حدیث «سلسلة الذهب» باشد. خلاصه ماجرا آن است که راه امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو از نیشابور می‌گذشت و جمع زیادی از دوستداران علم و نویسندگان حدیث در آنجا به سراغ امام آمدند و گفتند: از پیش ما می‌روید اما حدیثی برایمان نقل نمی‌کنید که به ما فایده برساند؟ امام علیه السلام سر مبارک خود را از کجاوه بیرون آوردند و این حدیثی را به شکل روایی را از یکایک پدران معصوم خود نقل نمودند که «خدا فرمود: "لا اله الا الله" دژ من است و هر که در آن دژ داخل شود از عذاب من ایمن است.»

نویسندگانی که حاضر و ناظر این واقعه بودند با اشتیاق این حدیث را نوشتند و کاروان امام دیگر حرکت کرده بود و از کنار آنها گذشت. آنان گفتند: امام سپس اینگونه فریاد برآوردند که "این حدیث شرطهایی دارد که من یکی از شرطهای آن هستم"

لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام نَیْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ یَخْرُجَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَصْحَابُ الْحَدِیثِ فَقَالُوا لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِیثٍ فَنَسْتَفِیدُهُ مِنْكَ وَ كَانَ قَدْ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِیَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ الْمُۆْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا. (امالی صدوق،‌ص 235)

تفکر درباره این حدیث از کارهای مهمی است که می‌توانیم درباره امام رضا علیه السلام انجام دهیم و برای این کار به دانستن شرایط اجتماعی-سیاسی بیان این حدیث احتیاج داریم.

فایده بخش‌ترین دانشها و امنیت بخش‌ترین امور، "لا اله الا الله" است. هر بدی و عیبی که در تفکرات و رفتار و اخلاق ما وجود دارد به نقص ما نسبت به "لا اله الا الله" باز می‌گردد

قلم به دستانی نه چندان پیرو

مأمون با زیرکی خود مسیر حرکت امام رضا علیه السلام را به گونه‌ای تعیین کرده بود که از شهرهای شیعه‌نشین مانند بغداد و قم عبور نکند. در نیشابور هم که در آن زمان از مراکز مهم علمی بود؛ هیچ دعوت عمومی از طرف حکومت برای بهره‌مندی مردم از محضر امام رضا علیه السلام انجام نشده بود؛ با این حال اجتماع بزرگی از طالبان و نویسندگان علم خود را به کاروان آن حضرت رساندند که از ایشان کسب علم کنند.

لازم به ذکر است که در آن دوره نقل روایات از منابع اصیل و قابل اتکا برای اهل حدیث اهمیت زیادی داشت و آنان مشتاقانه حتی شهرهای مختلف را طی می‌کردند تا احادیث را از منابع دست اول تر بشنوند. از اینجا می‌فهمیم که مردم ایشان را به عنوان یکی از علمای دین و یکی از سادات بزرگ اکرام می‌کردند به گونه‌ای که سخنان ایشان ارزش علمی دارد و می‌توانند از پیامبر صلی الله علیه و آله روایتی را نقل کنند اما آنان هرگز آن نگاهی را که شایسته مقام اهل بیت علیهم السلام در جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله است را نداشتند و ایشان را به چشم یگانه منبع زنده و قابل اتکا برای فهم درست از قرآن، به حساب نمی‌آوردند.

ه بیان دیگر، اجتماع بزرگ مردم و اعلام اشتیاق و طرفداری مردم را نباید به معنای خاص شیعه بودن معنا کنیم؛ حقیقت آن است که شیعه بودن مقامی بلند است که در سایه ایمان و تقوا و عمل صالح محقق می‌شود و شیعگی به معنای پیروی حقیقی در نظر و عمل از راه پیامبر و علی علیهما السلام است و چنین شیعیانی بسیار نادر هستند.

ه رغم همه فشارهای بین راه (به اصطلاح امروزه، جوّ امنیتی) و نیز جمعیت مشتاقی که فقط ایشان را به چشم یک عالم دینی می‌نگریستند؛ امام رضا علیه السلام سکوت نفرمود. پاسخ درخواست آنها را دادند و خود این روایت از مشهورترین روایات و از مۆثرترین جملات در شناسایی خود آن حضرت به مردم گردید.

امام رضا

 

ظاهری ساده باطنی دریا

متن این روایت یک جمله ساده بیشتر نیست: "خدا فرمود: لا اله الا الله دژ من است و هر که در آن دژ داخل شود از عذاب من ایمن است." این جمله با عقاید هیچ گروهی از مسلمانان در تضاد نیست. همه آن را می‌پذیرند و از طرف حکومت هم مانعی در هنگام ایراد آن پیش نمی‌آید و به ظاهر دلیلی برای ممنوعیت نشر آن وجود ندارد. همین متن به ظاهر ساده،‌ معنایی بسیار عمیق دارد. یعنی امام رضا علیه السلام یک سخنرانی طولانی را در یک جمله خلاصه بیان نمودند.

سندی با ارزشتر از طلا

به این متن ساده، سلسله‌ای از راویان متصل است که هر یک گوهری از پاکی و ارکان ایمان هستند: "شنیدم از پدرم موسی بن جعفر که می‌گفت شنیدم از پدرم جعفر بن محمد که می‌گفت شنیدم از پدرم محمد بن علی که می‌گفت شنیدم از پدرم علی بن الحسین که می‌گفت شنیدم از پدرم حسین بن علی بن ابی‌طالب که می‌گفت شنیدم از پدرم علی بن ابی‌طالب که ‌می‌گفت شنیدم از رسول الله که می‌گفت شنیدم از جبرئیل که می‌گفت شنیدم از خدای جل جلاله که می‌گفت: ..."

حرف ما مخاطب خود را پیدا خواهد کرد؛ ولو در زمان و مکانی غیر از زمان و مکان ما؛ مهم آن است که اولاّ حق را بشناسیم و ثانیاً آن را به متناسب‌ترین شکل بیان کنیم

این راویان، ارزنده‌ترین زنجیره‌ای را تشکیل می‌دهند که برای یک حدیث بتوان گفت. امام رضا علیه السلام با این کار ارتباط خاص خود به رسول خدا صلی الله علیه و آله و نیز پیوستگی اهل بیت علیهم السلام را هم به لطیف ترین شکلی بیان فرموده‌اند.

این اقدام امام رضا علیه السلام درسهایی برای زندگی ما دارد که تعدادی از آنها عبارتند از:

1- فایده بخش‌ترین دانشها و امنیت بخش‌ترین امور، "لا اله الا الله" است. هر بدی و عیبی که در تفکرات و رفتار و اخلاق ما وجود دارد به نقص ما نسبت به "لا اله الا الله" باز می‌گردد.

2- نگذاریم اجتماعات بزرگ مردم ما را فریب ندهد. آنان که حق را می‌شناسند و تا پای جان در راه آن باقی می‌مانند خیلی کم هستند.

3- اگر حقیقت و حکمتی را می‌دانیم که مشتاقانی قدر شناس آن را طلب می‌کنند، در حد فهم آنان آن را بیان کنیم.

4- علیرغم جو سیاسی-امنیتی همواره فرصتهایی برای یاری حق خودنمایی می‌کنند که نباید آنها را از دست بدهیم.

5- یاری کردن حق را به متناسب‌ترین وجه صورت دهیم. گاه یک جمله موثرتر از یک سخنرانی است.

6- سیستمهای ظالمانه همواره نقاط کور و نقاط ضعفی برای نفوذ دارند.

7- حرف ما مخاطب خود را پیدا خواهد کرد؛ ولو در زمان و مکانی غیر از زمان و مکان ما؛ مهم آن است که اولاّ حق را بشناسیم و ثانیاً آن را به متناسب‌ترین شکل بیان کنیم.