پیام هایی به مناسبت هفته دفاع مقدس

دفاع مقدس

دفاع مقدس، نام‏آشناترین واژه در قاموس حماسه‏های عزت آفرین ایران است که خاطرات دلاوری‏های آن، در تاریخ شکوهمند این دیار به یادگار خواهد ماند.
زیباترین فصل این فرهنگ، خالقان این حماهس عظیم‏اند که با صلابت اراده و نور ایمان، رهنورد راه مقدّسی شدند که پاداش آن، جاودانگی و بقا بود.

نماد استقامت

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تنها جنگ دو کشور نبود، بلکه جنگ ابرقدرت‏های دنیا با ایران بود و اگر همان از این جنگ به عنوان حماسه بزرگ و دفاع مقدس یاد می‏شود، از آن جهت است که فرزندان رشید ایران اسلامی با بضاعتی ناچیز به مصاف کسانی رفتند که ماشین‏های جنگی برخوردار بودند. از این رو دفاع مقدس نماد استقامت و سمبل پیروزی از پیچیده‏ترین عرصه رقابت‏های جهانی به شمار می‏رود.

تسلیم ناپذیری

ایران هرگز به منظور فزون‏خواهی و قدرت‏طلبی وارد عرصه جنگ نشد، بلکه روحیه حمیت و غیرت فرزندان این آب خاک بود که به تأسی از مولا و سالارشان حضرت حسین بن علی(ع) در تحقق شعار «هیات منّا الذله» کوشیدند تا هرگز تسلیم ننگ و ذلّت و زبونی نشوند و از کیان و حیثیت اعتقادی خود دفاع کنند.

دستاوردهای دفاع مقدس

دفاع مقدس دستاوردهای بزرگ و فراوانی به دنبال داشت. یکی از مهمترین آن‏ها، دستاوردهای سیاسی است. بسیج همگانی مردم دلاور ایران بیش از هر چیز نشان از وحدت ملی و التزام جمعیِ ایرانیان به حفظ منابع و مرزها و سرمایه‏های ملی بود و به دنبال مدارانی چشم طمع به گنجینه‏های کشور داشتند فهمانید که نمی‏توانند با زر و زور و تزویر ملتی را به استشمار خود در آورند.

حماسه سرنوشت‏ساز

سرنوشت هر ملتی به دست خود اوست. این سرنوشت ـ هر چه باشد ـ بر آینده آن ملت تأثیر خواهد گذاشت. یکی از مقاطع سرنوشت‏سازی که ملت رشید ایران هوشمندانه در آن حضور یافت و سهم مهمّی در رسالت تاریخی خود ایفا نمود، دوران «دفاع مقدس» بود. بی تردید این اراده خلل‏ناپذیر به عنوان یکی از افتخارات ماندگار تاریخ حماسه آفرین‏های ملّت ایران به ثبت خواهد رسید.

آزمون الهی

انسجام نیروهای بسیجی و بی توقّعی و انگیزه الهی فرزندان این مرز و بوم نشان از رشد بینش سیاسی، درایت و آگاهی و نیز شعور الهی آنان بود که علی‏رغم هم سختی‏ها و فشارهای ناجوانمردانه و نابرابر دشمنان دین خدا، ایستادگی و مقاومت را پیش خویش ساختند تا از این آزمون بزرگ الهی نیز سربلند بیرون آیند.

فرهنگ سازی دفاع مقدس

یکی از ثمرات بزرگ دفاع مقدس، فرهنگ سازی است. در دفاع مقدس جوانان و رزمندگان اسلام با از خودگذشتی‏ها و ایثارگری‏های خود، آیین و مرامی را بنیان نهادند که ایثار و شهادت به عنوان فرهنگی ارزشی و ارزشی فرهنگی همه جریان‏ها و مسائل دیگر را تحت الشعاع قرار داده.
دفاع مقدس زمینه ساز فرهنگ مقدسّی شد که طریق اتّصال به ملکوت را هموار کرد.

تبلور دوباره اسلام

دفاع مقدس، اسلام را احیا کرد؛ اسلامی که در گذر زمان هماره مورد بی‏مهرهای ظلمت‏پیشگان واقع شده بود و به جای حق و حقیقت، کفر و ضلال حکمرانی می‏کرد؛ یکباره از مظلومیّت رهایی یافت و با حرکتی انقلابی، اسلام انقلابی و اصیل تبلوّر دوباره یافت.

ثمره جهانی

حماسه دفاع مقدس، با سختی‏ها و نثار خون‏های پاک جوانانش به ثمر نشست و از حرکت باز نایستاد. از مهم‏ترین دستاوردهای بین المللی این حماسه، شناساندن انقلاب اسلامی است؛ انقلابی نوپا که به یکبار ره صد ساله پیمود و با ایستادگی در برابر قدرت‏های بزرگ، خود را به عنوان نظامی مردمی و قدرتمند، شناساند و دفاع جانانه رزمندگان اسلام در مقابل امپریالیسم بر جدیّت و قطعیت آن، افزود.

درس عبرت

اگر چه انهدام سرمایه‏های ملی، آواره شدن صدها انسان بی گناه و به شهادت رسیدن رشیدترین جوانان ایران اسلامی، از نتایج تلخ جنگِ نابرابر ایران و عراق بود، امّا افشای چهره کریه دشمنان اسلام را در پی داشت. آنان با حرکات خباثت‏بار خود، نشان دادند که «حمایت از حقوق بشر» تنها ادعا و شعاری بیش نیست که با مستمسک قرار دادن آن، به دنبال قدرت‏طلبی و فزون خواهی خود می‏باشند.

آزمون پر تجریت

دفاع مقدس، آزمونی بزرگ بود؛ آزمونی همراه با صدها تجربت و هزاران کشف و شهود که هرگز نمی‏توانست در فضای روزمره زندگی به دست آید.
رزمندگان اسلام با توکل به خدا و توسل به اهل بیت، در کارزاری وارد شدند که جز لطف و هدایت الهی نمی‏توانست آنان را به پیروزی نزدیک کند و زمینه ساز این هدایت، تحوّل باطنی بود که آن‏ها را به «انسانیت» و «خویشتن خویش» رهنمون ساخت.

فریاد بیدادگری

وجدان‏های بیدار جامعه، زندگی را از بیمارزدگی و آفت‏های مهلک نجات می‏دهند. بی‏هویتی و بی‏اهمیتی به آنچه در متن جامعه می‏گذرد؛ بستر را برای ورود هر نوع آلودگی فراهم می‏آورد و جامعه‏ای که به بی‏هویّتی دچار شود؛ از مقام انسانیت خارج می‏شود و به جایگاه حیوانیت تنزل می‏کند.
حماسه دفاع مقدس، فریاد بیدادگری بود که وجدان‏های آگاه و بیدار را راسخ‏تر و دل‏های غبار گرفته و زنگار زده را متنبّه و جان‏های پژمرده را بیدار کرد تا به حراست از کیانشان برخیزند.

احیای خودباوری

هر ملتی که به خودباوری نرسد، به شکوفایی نخواهد رسید و هر جامعه‏ای که به فکر شکوفایی نباشد؛ لاجرم به دریوزگی و وابستگی تن خواهد داد.
وابستگی آغاز اسارت انسان‏ها و فرجام حیاتِ ملتی است که از پس از آن می‏تواند بزرگی کند.
دفاع مقدس احیا کننده خودباوری مردمی بودو که سالیان دراز این تحفه الهی را رژیم ستمشاهی از آن‏ها ستاینده بود و آنان بار دیگر با اعتماد به نفس، تار و پود اسارت وابستگی را گسستند تا برای عزّت و عظمت دینشان، جامعه‏ای خود شکوفا داشته باشند.

نقش آفرینی در توسعه سیاسی

یکی از نتایج مهم دفاع مقدس، نقش آن در توسعه سیاسی بود؛ چه آنکه بنا به گفته کار آ گاهان سیاسی، ضرورت اجتناب‏ناپذیر هر توسعه‏ای، عبور را از بحران‏ها است و جنگ، با شرایط دشوارش، یکی از بحران‏هایی بود که نظام ما با عبور از آن، زمینه توسعه همه‏گیر اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی را فراهم آورد.

جلوه‏های دفاع در فرهنگ

تأثیر جلوه‏های دفاع مقدس در فرهنگ ایران اسلامی نمودی آشکار دارد؛ به طوری که می‏توان آن را، «ادبیات دفاع مقدس» نام نهاد. به تصویر کشاندن حماسه آفرینی‏ها و ایثارگری‏های مردان غیور ایران اسلامی، در قالب‏های گوناگون ادبی، از داستان و شعر گرفته تا رمان و فیلم‏نامه، جملگی سبب ایجاد سبکی نو در تاریخ ادبی و نیز باعث تحوّل و تکامل در فرهنگ حماسی این مرز و بوم گردید.

دشمن در خانه

دوم مهرماه 1359 شمسی صدای مخوفی مردم اهواز را به وحشت انداخت. زمین می‏لرزید، گویی از هر طرف هیولای آهنین، ما را دنبال می‏کرد. پس از لحظه‏ای انفجار و سقفی از آتش، صحنه‏ای دلخراش از فریاد زنان و مردان و گریه کودکان پدیدار شد. چهارده روز پس از حمله عراق به اهواز، در شانزدهم مهر، شهر دزفول مورد حمله میگ‏های عراقی قرار گرفت و بسیاری از مردم بی‏دفاع کشته و زخمی شدند. علاوه بر این؛ بسیاری از شهرهای ایران، از جمله قصر شیرین، ارومیه، باختران، خرم آباد، مهران، اندیمشک، بهبهان، خرمشهر، سنندج، تهران و قم مورد حملات هواپیماهای عراقی قرار گرفت.

گل‏های باغ رسالت

«خداوندا! تو خود می‏دانی که استکبار و امریکای جهان‏خوار گل‏های باغ رسالت تو را پرپر نمودند.»
سلاح‏های شیمیایی، جزء سلاح‏های کشتار جمعی است. رژیم عراق در مناطق جنگی بارها از آن‏ها علیه سربازان ایرانی استفاده کرد. در این میان، هولناکترین مورد استفاده از این سلاح، در منطقه کردنشین «حلبچه» بود. عمق این فاجعه به حدی بود که بسیاری از محافل رسمی و غیر رسمی بیگانه، رژیم بعث عراق را محکوم کردند. با استفاده مکرر عراق از گازهای خردل، اعصاب و سیانور، هزاران نفر از مردم مظلوم حلبچه کشته و زخمی شدند و زنان، مردان و کودکان این منطقه به ایران و ترکیه آواره شدند.

ناله‏های گمشده

با گذشت یازده سال از پایان جنگ تحمیلی، هنوز آثار گازهای شیمیایی را در تن رنجور جانبازان سرفراز مشاهده می‏کنیم؛ قهرمانانی که صبح روشن پیروزی را برای مردم خوب ایران به ارمغان آوردند.

روح بزرگ

«حتی آن بچه‏های کوچلو قلک‏هایشان را می‏آورند و می‏دهند.»
هنگامی که کمک‏های مردمی را جمع آوری می‏کردیم، به قلک پلاستیکی کوچکی بر خوردم. با تعجّب آن را تکان دادم. می‏اندیشیدم که چقدر پول در آن جا می‏گیرد؟ 100 تومان، 200 تومان؟ یا...
قلک را شکافتم، در لابه‏لای سکه‏ها برگه‏ای را یافتم. در آن، چنین نوشته بود:
« بسم الله الرحمن الرحیم.
من کودکی هشت ساله هستم. پدر و مادرم به من قول داده‏اند در ازای هر نمره 20، بیست تومان به من جایزه بدهند من هم تصمیم گرفتم بهتر درس بخوانم تا نمره 20 بگیرم و تمام جایزه‏هایم را به شما رزمندگان هدیه کنم.»
با خواندن نامه، اشک در چشمانم حلقه زد. به خاطر روح بزرگ که در کالبد کوچک این کودک هشت ساله یافتم، از خودم خجالت کشیدم.

انتظار شهادت

انقلاب اسلامی ایران، نعمتی الهی است که به بهای ایثار و پایمردیِ شیرزنان و دلیرمردانِ بسیاری به دست آمد و حفظ شد. پزشکی که پس از شش بار اعزام به جبهه و خدمت در درمانگاه، برای هفتمین بار به سوی جبهه نبرد شتافت، اما این بار به عنوان جوشکار؛ زیرا می‏خواست با کارهای سخت و طاقت‏فرسای رزمندگان آشنا شود. پیرمرد هفتاد ساله‏ای که با هدیه دادن چهار فرزندش خود نیز به جبهه می‏رود و طلبه‏ای بی‏سیم‏چی که در زیر آتش شدید دشمن، خود را روی دستگاه بی‏سیم می‏اندازد؛ چون معتقد است اگر او ترکش بخورد، یک نفر دیگر بی‏سیم‏چی خواهد شد، اما اگر بی‏سیم از کار بیفتد، همه بچه‏ها شهید می‏شوند.

ديدار رئيس اداره تبليغات اسلامي با رئيس جديد مرکز بزرگ اسلامي مهاباد

 

کارشناس فرق و مذاهب اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از ديدار رئيس اين اداره با رئيس جديد مرکز بزرگ اسلامي مهاباد خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، پرويز مسلم زاده، روز پنجشنبه 28 شهريور ماه سال جاري با اعلام اين خبر افزود: در اين ديدار حجت الاسلام محمد داداش زاده با تبريک انتساب شايسته حجت الاسلام سيد علي موسوي به عنوان رئيس مرکز بزرگ اسلامي مهاباد و تاکيد بر ادامه همکاري هاي ديني و فرهنگي بين دو اداره اظهار داشت: هم فکري و استفاده بهيه از امکانات نرم افزاري و سخت افزاري و تجارب بدست آمده در طول چند سال، بهترين سرمايه خواهد بود که بتوانيم نيازمندي هاي ديني و فرهنگي مردم منطقه را به فراخو اعتقادات و فرهنگ آن در سطح بالايي اتقاء دهيم.

حجت الاسلام موسوي نيز در ادامه ضمن تاکيد بر همکاري و پيش بردن اهداف عاليه نظام اسلامي کشورمان تصريح کرد: بهترين سرمايه موجود در مجموعه هاي ديني و فرهنگي همان سرمايه هاي انساني مي باشند که به واسطه تعهد اين نيروها مي توان جامعه را به سوي پيشرفت و تعالي سوق داد.

 

دهه کرامت در شهرستان مهاباد رنگ و بوي ديگري داشت

کارشناس فرق و مذاهب اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از برگزاري برنامه هاي متنوع به مناسبت دهه کرامت دراين شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، پرويز مسلم زاده، روز چهارشنبه 27 شهريور ماه سال جاري با اعلام اين خبر افزود: به همت اداره تبليغات اسلامي مهاباد برنامه هاي متنوعي در طول اين دهه مبارک در مساجد شهري و روستايي اين شهرستان برگزار، همچنين در چندين نقطه از شهر ايستگاه هاي صلواتي برپا و از مهمانان با شربت و شيريني پذيرايي به عمل آمد.

وي ادامه داد: يکي از اين برنامه ها در محل کانون فجر با حضور گسترده مردم مومن و ولايتمدار مهاباد و با سخنراني حجت الاسلام محمد داداش زاده رئيس اداره تبليغات اسلامي برگزار شد.

حجت الاسلام داداش زاده در اين مراسم ولادت باسعادت کريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه (س) و برادر گراميشان امام رضا (ع) که دهه کرامت نامگذاري شده را تبريک گفته و اظهار داشت: دهه کرامت يادآور بسياري از مطالب و مفاهيم بلند، سازنده و ارزشمند است، دهه کرامت يادآور لطيف‌ترين علايق، مهرورزي و وفاداري کم‌نظير يک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوي برادر است، مهر و وفايي که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار کرده و غربت، بيماري و مرگ در فصل جواني را براي او آسان ساخت.

گفتني است، اين مراسم با مديحه سرايي، اجراي تواشيح، خواندن شعر و پذيرايي با شربت و شيريني به پايان رسيد.

 

برگزاري جلسه کميته مبارزه با مواد مخدر در مهاباد

کارشناس فرق و مذاهب اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از برگزاري جلسه کميته مبارزه با مواد مخدر دراين شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، پرويز مسلم زاده، روز چهارشنبه 27 شهريور ماه سال جاري با اعلام اين خبر افزود: اين جلسه با هدف بررسي راهکارهاي علمي و عملي جهت مقابله با مواد مخدر و آگاه ساختن آحاد جامعه خصوصاً جوانان و نوجوانان با اين معضل اجتماعي و در نهايت داشتن جامعه اي بانشاط، شاد و پويا با حضور اعضاي اين کميته در محل سالن اجتماعات فرمانداري شهرستان مهاباد برگزار شد.

مسلم زاده در اين جلسه ضمن اشاره به عملکرد اداره تبليغات اسلامي در حوزه فرهنگي و ديني جهت پيشگيري از جرائم سازمان يافته از جمله اعتياد اظهار داشت: براي ورود به موضوع مبارزه با مواد مخدر و اعتياد بايد با آسيب‌شناسي دقيق و ارائه برنامه‌هاي عملياتي جلو رفت.

وي ادامه داد: از اهداف و برنامه‌هاي کلي اين کميته بايد استخراج برنامه‌هاي عملياتي، همچنين بهره‌گيري از راهکارهاي فرهنگي و آموزشي باشد. اداره تبليغات اسلامي مهاباد نيز به عنوان دستگاه فرهنگي کشور با برگزاري برنامه هاي مختلف از جمله: برگزاري گفتمان هاي ديني با موضوع اعتياد، برگزاري کارگاه هاي آموزشي، برپايي نمايشگاه، چاپ کتابچه فتاواي مراجع ديني در مورد مصرف مواد مخدر و توزيع آن بين دانش آموزان و دانشجويان، برگزاري مسابقات مختلف با موضوع مواد مخدر و اهداي جايزه به برندگان، برگزاري جلسات پرسش و پاسخ با جوانان در مورد اعتياد و مضرات مواد مخدر و ديگر کارهاي فرهنگي و ديني توانسته است گام هاي موثري را در اين زمينه بردارد.

شايان ذکر است، در ادامه اين جلسه نيز ساير اعضا پيشنهادات خود را مطرح و مصوبات آن با تاييد حاضرين به تصويب رسيد.

 

 

برگزراي جلسه ستاداجتماعي و پيشگيري از وقوع جرم شهرستان مهاباد برگزار گرديد

برگزراي جلسه ستاداجتماعي و پيشگيري از وقوع جرم شهرستان مهاباد برگزار گرديد

به گزارش روابط عمومي اداره ي کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي ، به نقل قول از کار شناس فرق و مذاهب شهرستان مهاباد ،جلسه ستاداجتماعي و پيشگيري از وقوع جرم شهرستان مهاباد از ظهر امروز دردادگستري شهرستان مهاباد تشکيل شد.

جانشين فرمانده نيروي انتظامي شهرستان از کاهش 37درصدي سرقت در شهرستان مهاباد خبر داد. حضرتي رييس دادگستري شهرستان مهاباد هم در اين نشست درباره آموزش خانواده ها ازطريق انجمن هاي غيردولتي باهمکاري بهزيستي،استفاده ازکارشناسان مجرب در برنامه هاي صداوسيما، تشکيل جلسات به صورت ماهانه، همکاري دادگستري با دانشجويان براي ارائه هرگونه آمارو اطلاعات و، مشخص کردن موضوعات جلسه بعد بااعلام راهکارها سخن گفت. اسکندري معاون سياسي اجتماعي فرماندار مهاباد نيز طلاق رايکي ازمعظلات وآسيب هاي اجتماعي عنوان کردکه گريبان گيرخانواده هاشده است وي بر کاهش اين مشکل اجتماعي تاکييد کرد.حيدري دادستان شهرستان مهاباد هم درادامه اعتياد رابه عنوان منشا بيشتر جرائم دانست وگفت: براي شناسايي علل وعوامل جرم وريشه کن کردن آن همکاري همه اعضاي شورا در اين زمينه ضروري است, مسلم زاده کارشناس فرق و مذاهب اداره ي تبليغات اسلامي ضمن ارائه گزارش اجمالي از عملکرد اداره ي تبليغات اسلامي در خصوص برگزاري کارگاه ها و گفتمان هاي ديني در طول ششي ماه سال جاري بهترين راهکار را جهت پيشگيري از جرم را انجام کارهاي فرهنگي و ديني دانسته و اظهار نمودند : اين مهم در سازمان تبليغات اسلامي نهادين شده و اين سازمان برابر دستور المعل هاي و برابر ساست هاي کلي نظام مجري برگزاري طرح گفامان هاي ديني و برگزاري کارگاه هاي تحکيم بنيان خانواده در سطح کشور بوده و توانسته قدمهاي مثبت و چشميگيري را در همين راستا بردارد .

 

 

برگزاری اردوی يک روزه کانون فرهنگی و تبليغی اسراء مهاباد

کارشناس فرق و مذاهب اداره تبلغات اسلامي مهاباد، از برگزاري اردوی يک روزه کانون فرهنگي و تبليغي اسراء این شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، پرویز مسلم زاده، روز پنجشنبه 28 شهریور ماه سال جاری با اعلام این خبر افزود: به همت اداره تبلیغات اسلامی مهاباد اعضای کانون فرهنگي تبليغي اسراء که از فعالترين کانون هاي فرهنگي و تبليغي این اداره بوده و فعالیت های درخشانی را در اجرای برنامه های مختلف خصوصاً در جهت مقابله با تهاجم فرهنگی دشمنان در کارنامه خود دارا می باشد، اردوي يک روزه اي را در محل اردوگاه شهيد قدوسي مهاباد برگزار کرد.

وی ادامه داد: در اين اردو که 35 نفر از خواهران حضور داشتند ضمن برگزاري مسابقات شاد و مفرح ورزشي، فرهنگي به نفرات برتر نيز جوايزي به رسم يادبود اهداء شد.

 

آستان قدس عقل

امام رضا


با کمی فکر کردن می توان دریافت که آدمی وظیفه دارد عقاید دینی را با تحقیق و فکر کردن و لو تحقیق ساده و ابتدایی در بیابد. یعنی آن ها را قبول کند. شایان ذکر آن که از هر راهی برای انسان در این زمینه یعنی نسبت به عقاید، یقین حاصل شود، کفایت می کند. البته روشن است که بزرگان تصریح نموده اند(1) صرف قبول ذهنی و علمی برای حصول ایمان، کافی نیست بلکه باید این باور عقلی به باور قلبی یا همان ایمان بیانجامد.


همچنین به روشنی می توان درک نمود که تعمیق معرفت دین و ارتقای ایمان امری بسیار مطلوب و حتی برای بعضی افراد، امری ضروری است. روشن است که در هر دو مرحله روش ها و البته آثار متناسب با آن روش ها وجود دارد. خوب است که این مطلب را با مثال عرض کنیم.

ببینید ممکن است شخصی با دیدن یک رویا - مثلاً - معتقد به مذهب تشیّع شود. ولی آیا این راه، راه متقن است؟ هر چند نتیجه آن کاملاً با نتیجه منطقیِ ادلّه ی کاملاً یقینی، هماهنگ است. اما آیا این شخص به یک عقیده مستحکم رسیده است؟ البته ما به هیچ وجه منکر ارزشمند بودن پاره ای از خواب ها نیستیم. چنانچه این انکار از آشنای با معارف دین اصلاً قابل قبول نیست. لکن بحث ما چیز دیگری می باشد.

آیا شخص مورد نظر با یک رویای دیگر، دینش را در معرض خطر نخواهد دید؟ و اصلاً آیا مذهب خود را عوض نخواهد کرد؟ اگر گرویدن به سمت یک مسلک صرفاً با دلیل خواب دیدن باشد آیا می توان برای دین حق، تبلیغ نمود؟ آیا به یک آنارشیسم و هرج و مرج تبلیغی نخواهیم رسید؟ آیا پیرو هر آیینی دلیل خود را فلان رویا قرار نمی دهد؟ روشن است که لازمه چنان روشی، بسیار خردگریز و ناهنجار است. پس چه باید کرد؟

عقل است که به وسیله آن مدّعی صادق و واقعی نبوّت شناخته می شود، پس عقل، او را تصدیق می کند و (باز هم عقل است) که مدّعی دروغگو و جعلی را می شناسد و او را تکذیب می کند. آری باز هم عقل است که مرحله بعدی راه سعادت را می نمایاند

اینجاست که چراغ فروزان عقل، راهنمای بشرِ خسته از کوره راه ها و مجروح از تصادمات اندیشه ها و مسلک ها می شود و راه مستقیم را کریمانه و متواضعانه و بدون منّت به آدمی، می نمایاند. در بیانات نورانی حضرت علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بر راه عقل، صحّه گزارده شده است و این نور افکن الهی به رسمیت شناخته شده است. به اتفاق یکدیگر قسمتی از این روایات شریف را مرور می کنیم.

 

دوستی عاری از خطا

آن امام معصوم در حدیثی که از ایشان نقل شده می فرمایند: «صدیق کلّ امرءٍ عقله و عدوّه جهله»(2) یعنی صدیق هر کس عقل اوست و دشمن او جهل و نادانی او. در خور دقت آنکه هر چند در زبان فارسی، «صدیق» را به دوست ترجمه می کنیم ولکن معنای آن بسیار عمیق تر و لطیف تر از «دوست» است.

از بعضی کتب لغت (3) چنین به دست می آید که معنای «صدیق» چنین است: دوستی که به صورت صد در صد عاری از خطاست و کاملاً بر مدار درستی می گردد. از آن گذشته این صفت برای این دوست ثابت و دائمی می باشد. حقیقتاً مدحی این چنین برای عقل، اگر نه بی نظیر، قطعاً کم نظیر است.

توحید

نکته لطیف دیگر در معنای مذکور آنست که وقتی می گوییم «عقل» صدیق آدمی است، نوعی مهربانی و دلسوزی نیز از این واژه درک می شود و این همانست که در آغاز این مکتوب عرض کردیم که عقل آدمی، انسان خسته و مجروح را بی منّت، یاری می کند. خوب، این صدیق ارجمند و مهربان چه ارمغانی دارد؟ در این جا دو حدیث شریف از حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) می آوریم.

 

توحید، بزرگترین ارمغان عقل

مرحوم شیخ صدوق در کتاب بسیار شریف «التوحید» از آن وجود ملکوتی نقل می کند که حضرت فرمودند: «و بالعقول یعتقد التصدیق بالله»(4) یعنی بوسیله عقول است که تصدیق به خداوند متعال، به وجود می آید. نکته در خور توجه آنکه: طبق مبنای بسیاری از علمای زبان عربی این عبارت رساننده حَصر است. یعنی تصدیق به خدای متعال و قبول آن ذات سبحان فقط با عقول امکان پذیر است. و این ارزشمندترین و سعادت آفرین ترین ارمغان عقل است.

اهمیت این مطلب آنگاه بیشتر درک می گردد که توجه داشته باشیم حضرت رضا (علیه السلام) طبق نقل شیخ مفید (قدس سره) در کتاب «الامالی» می فرمایند: «اول عبادة الله معرفته»(5) بعضی بزرگان فرموده اند: یعنی شریف ترین و والاترین عبادت خدای سبحان و نیز آغاز عبادت آن ذات مبارک، معرفت اوست.(6)

اگر این دو حدیث را با هم ملاحظه کنیم، باز هم به یک تمجید بسیار عالی از عقل در کلام حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) می رسیم.

تصدیق به خدای متعال و قبول آن ذات سبحان فقط با عقول امکان پذیر است. و این ارزشمندترین و سعادت آفرین ترین ارمغان عقل است

شناخت حجت راستین از دروغین

اما ارمغان مهم دیگر عقل. جناب ابن سکّیت که از  دانشمندان بزرگ و مورد وثوق شیعه در ادبیات عرب می باشد و از یاران خاصّ دو امام معصوم، شمرده می شود - طبق نقل اصول کافی- می گوید: به امام رضا(علیه السلام) عرض کردم:

«... ما رأیت مثلک قطّ فما الحجة علی الخلق الیوم؟ قال: فقال (علیه السلام) العقل یعرف به الصادق علی الله فیصدّقه و الکاذب علی الله فیکذّبه ...»(7) یعنی تاکنون به مانند شما ندیده بودم. در روزگار ما حجت الهی (و پیامبر واقعی) را چگونه باید شناخت؟ ابن سکیت گوید: حضرت فرمودند: عقل است که به وسیله آن مدّعی صادق و واقعی نبوّت شناخته می شود، پس عقل، او را تصدیق می کند و (باز هم عقل است) که مدّعی دروغگو و جعلی را می شناسد و او را تکذیب می کند. آری باز هم عقل است که مرحله بعدی راه سعادت را می نمایاند. در اینجا ذکر دو نکته ضروری می نماید.

اول آنکه منظور از این عقل، عقلی است که برهانی است و به دور از اوهام و خیالات و عادات غلط عاطفی یا اجتماعی می‌باشد.

و دومین نکته آنکه عقل هر چند دروازه های اصلی سعادت را نشان می دهد. و دوستی حق مدار و دلسوز است ولی در بسیاری از موارد قادر به تشخیص حق از باطل نمی باشد. در اغلب احکام شرعی چنین حالتی وجود دارد. خوانده محترم توجه دارد که هرگز نگفتیم و نمی گوییم، فتوای عقل، مخالف حکم فقهی است بلکه می گوییم، عقل فتوایی ندارد و متواضعانه و حق مدارانه سکوت اختیار می کند. در این باب روایات فراوانی از اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده است. ولی اجمال مطلب آنست که عقل آدمیان از صدر خلقت تا پایان خلقت هیچ گاه از آثار اعمال ما در آخرت یعنی در عالم ابدیت، آگاهی نخواهد یافت لذا باید تابع دین الهی باشد و این یعنی سر سپردگی عقل نسبت به آفریدگار حکیم و رحیم.

 

پی نوشت:

1) به عنوان نمونه: آدب الصلاح، حضرت امام خمینی(قدس سره) ص 12- 11 و اخلاق در قرآن، ج1، ص 171-173 ، آیت الله مصباح یزدی(مدظله).

2) الکشف الوافی فی شرح اصول الکافی، ص 45.

3) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ج6 ، ص 215 – 218.

4) التوحید، ص 41.

5) تحف العقول، ص 61، استاد علی اکبر غفّاری(رحمه الله).

6) الامالی، ص 253.

7) الاصول من الکافی، ج 1، ص 25.

خلافت و امام رضا (ع) ؟!

 

دعاى امام رضا علیه السلام هنگام تهدید مأمون به پذیرش خلافت

بررسی روایتی پیرامون امام رضا (علیه السلام) و پذیرفتن خلافت

در بعضى از روایات گفته شده که مأمون ، ابتدا به امام رضا علیه السلام پیشنهاد کرد که خلافت را به امام واگذار کند ؛ اگر چنین روایاتى صحت دارد ، چرا امام رضا علیه السلام از قبول خلافت - که حق مسلم او بود - خوددارى کرد؟

وقتى امام رضا علیه السلام به خراسان آمد ، مأمون در ملاقات با وى گفت : « چنین صلاح دیدم که از خلافت کناره گیرى کنم و آن را به تو بسپارم و با تو بیعت کنم ». امام علیه السلام پیشنهاد او را نپذیرفت . مأمون گفت : « باید خلافت را بپذیرى ». امام فرمود: «هیچ گاه چنین کارى را نخواهم کرد ». مأمون پس از تلاش چند روزه و پس از آن که از قبول خلافت توسط امام رضا علیه السلام ناامید شد ، گفت : « اگر خلافت را نمى پذیرى و نمى خواهى با تو بیعت کنم ، پس ولیعهد من باش تا پس از من ، خلافت به تو برسد ».

امام علیه السلام فرمود : « به خدا سوگند ! من خوب مى دانم که مقصود تو چیست ». مأمون گفت : « من چه مقصودى دارم »؟ امام علیه السلام فرمود : « مقصود تو آن است که مردم بگویند على بن موسى الرضا در طوس به سر مى برد و به دنیا تمایل یافته است و دنیا از او روى گردانده ؛ آیا نمى بینید که به طمع خلافت ، چگونه ولایتعهدى را پذیرفته است »؟ مأمون خشمگین شد و گفت : « برخورد تو را هیچ گاه نپسندیده ام . به خدا سوگند ! اگر ولایتعهدى را پذیرفتى ، چه بهتر ؛ وگرنه تو را به این کار مجبور خواهم کرد و اگر پذیرفتى ، در امان هستى و در غیر این صورت ، گردنت را خواهم زد ».(1)

 

هدف مأمون در دادن ولایتعهدی به امام

نقشه مأمون ، این بود که به مردم نشان دهد که امام رضا علیه السلام ، اهل زهد و تقوا نیست ؛ بلکه تظاهر به زهد و تقوا مى کند و وقتى که مقدمات رسیدن به دنیا و حکومت فراهم شود ، رو به دنیا مى آورد . مأمون مى خواست امام را بدنام کند تا انقلابى ها از پیروى از او دست بکشند .(2)

مأمون ، امام رضا علیه السلام را از مدینه ، به اجبار به خراسان آورد و پیشنهاد خلافت و ولایتعهدى ، ظاهرسازى بود . او شیفته خلافت بود و امکان نداشت که از آن ، دست بردارد و آن را به امام رضا علیه السلام بسپارد. نه تنها مأمون ، بلکه هیچ کدام از خلفاى عباسى ، نمى خواستند خلافت را به علویان برگردانند . مأمون از وجود امام رضا علیه السلام ، مى ترسید ؛ چون او نهضت علویان حسینى را رهبرى مى کرد و خطرى که مأمون را تهدید مى کرد ، همین نهضت بود و براى این که از این نهضت در امان باشد ، به اجبار ، رهبر نهضت ، امام رضا علیه السلام را نزد خود آورد .

نقشه مأمون ، این بود که به مردم نشان دهد که امام رضا علیه السلام ، اهل زهد و تقوا نیست ؛ بلکه تظاهر به زهد و تقوا مى کند و وقتى که مقدمات رسیدن به دنیا و حکومت فراهم شود ، رو به دنیا مى آورد . مأمون مى خواست امام را بدنام کند تا انقلابى ها از پیروى از او دست بکشند

در تاریخ ، چنین آمده است :

« مردم خراسان در پى خشک سالى و بى آبى ، از امام رضا علیه السلام درخواست خواندن نماز « استسقاء » کردند . امام رضا علیه السلام درخواست آنان را پذیرفت و باران آمد . پس از این عمل ، یکى از یاران مأمون به مأمون گفت : « اى امیرمؤمنان ! آیا مى خواهى تاریخ خلفا را با انتقال آن از بنى عباس به علویان ، دگرگون سازى ؟ بدان که تو با این کار ، خود و خاندانت را به نابودى مى کشانى . تو ساحر و ساحرزاده را نزد خود آوردى و او را مشهور همگان کردى . او گمنام بود ؛ حالا معروف است . او خوار بود ؛ تو او را عزت بخشیدى . او فراموش شده بود ؛ تو او را در خاطره ها زنده کردى . بارانى که در پى دعاى او آمده ، همه را شاد کرده است و من هراس دارم که مبادا این مرد ، خلافت را از بنى عباس به خاندان على علیه السلام منتقل کند ». مأمون گفت: « این مرد ، مخفیانه مردم را به سوى خود دعوت مى کرد ؛ ما خواستیم او را ولیعهد خود بکنیم تا دعوت براى ما باشد . او باید بداند که سلطنت و خلافت ، از آن ماست و فریب خوردگان هم باید بدانند که هیچ کس نخواهد توانست خلافت را به دست آورد . خلافت ، متعلق به ماست و او را هیچ حقى در آن نیست . ما ترسیدیم که اگر او را به حال خود رها کنیم ، شکافى در دستگاه حکومتى ما ایجاد بکند که نتوانیم آن را ترمیم کنیم ؛ اکنون تو مى بینى که درباره او چه کرده ایم . ما باید کارى بکنیم که اندک اندک ، از منزلت او بکاهیم و در میان مردم ، او را به گونه اى معرفى بکنیم که شایستگى خلافت از او سلب شود و پس از آن ، تدبیرى در پیش بگیریم که شر این آفت حکومت را از سر برداریم .(3)

بنابراین ، مأمون نه در آوردن اجبارى امام رضا علیه السلام از مدینه به خراسان ، صادق بود ، نه در پیشنهاد خلافت و نه در پیشنهاد ولایت عهدى ؛ بلکه قصد او این بود که امام رضا علیه السلام ، همواره تحت کنترل او باشد تا نهضت علویان حسینى ، کارساز نباشد و خلافت عباسى از نهضت علویان حسینى  - که امام رضا علیه السلام رهبر آن است - در امان باشد .

همان طورى که ملاحظه مى کنید ، مأمون انگیزه خود از ولایت عهدى امام رضا علیه السلام را روشن مى کند ؛ ولى مأمون از نصب اجبارى امام رضا علیه السلام به ولایتعهدى ، نتیجه اى نگرفت ؛ بلکه نتیجه این نصب اجبارى ، عکس خواسته مأمون شد و مأمون از این نتیجه ، به هراس افتاد و در پایان کار ، امام رضا علیه السلام را به قتل رسانید .

بنابراین ، مأمون نه در آوردن اجبارى امام رضا علیه السلام از مدینه به خراسان ، صادق بود ، نه در پیشنهاد خلافت و نه در پیشنهاد ولایت عهدى ؛ بلکه قصد او این بود که امام رضا علیه السلام ، همواره تحت کنترل او باشد تا نهضت علویان حسینى ، کارساز نباشد و خلافت عباسى از نهضت علویان حسینى  - که امام رضا علیه السلام رهبر آن است - در امان باشد .

هنر برنامه‏ریزی

 

برنامه‏ریزی، هنر است؛ هنر حفظ اولویت‏ها و اهمیت‏ها در سطح کلی و ترجیح سلیقه‏مند یکی از امور بر دیگری در سطح جزیی. امیدواریم توجه به اصولی که در این نوشتار می‏خوانید و بکاربستن آنها، از شما هنرمندی چیره‏دست در برنامه‏ریزی بسازد تا بتوانید در ابتدای سال تحصیلی، برنامه ای کارآمد طراحی کنید.

1.قدم اول

قدم اول در برنامه‏ریزی شناخت هدف است. یعنی از این برنامه چه مطلوبی در نظر است؟ پس از انتخاب هدف باید انواع فعالیت‏ها را در مقایسه با آن هدف ارزش‏گذاری نمود. بسته به این‏که چه نتیجه‏ای در نظر گرفته‏ایم، درصد احتیاج ما به عناصر و اجزا مشخص می‏شود.

 

پس از «انتخاب هدف»، «تشخیص عناصر لازم» و «اهمیت هریک»، لازم است «چینش و ترکیب مشخصی» میان آن‏ها در نظر گرفته شود. گونه‏های مختلف ترکیب، نتیجه‏های متفاوتی در پی دارد. آرد و روغن و شکر با ترکیب مشخصی «حلوا» و با ترکیب دیگری «نان شیرینی» خواهد شد. نسبت دقیقِ به‏کارگرفتن هر یک از عناصر، پس از انتخاب هدفِ جزئی به دست می‏آید. برنامه علمی طلبه‏ای که تولید فکر و تحقیق در معارف دینی را هدف جزئی خود قرارداده با طلبه‏ای که قصد تبلیغِ پیام دین را دارد، از این جهت تفاوت خواهد یافت.

 

2.اعتقاد به برنامه

انسان باید به فعالیت جاری خود، اعتقاد داشته باشد. اگر ایمان راسخ به برنامه وجود نداشته باشد، در انجام آن سستی می‏شود. کار کوچکی که با ایمان و استحکام‏خاطر انجام پذیرد، به‏مراتب امیدوارکننده‏تر از تلاش فراوانی است که این پشتوانه را نداشته‏باشد. پس باید اول، منطق مستحکمی برای برنامه بیابیم. عدم استحکام برنامه به عدم استحکام در عمل تبدیل می‏گردد.

 

3.توان برنامه‏ریزی

تدبیر، دوراندیشی، تسلط بر قواعد برنامه‏ریزی و تشخیص وظیفه نوعی توانایی و ملکه است و مانند دیگر ملکات نیازمند مداومت و تمرین فراوان است. این توانمندی مثل همة توانمندی‏ها، یکباره حاصل نمی‏شود و محتاج اقدام و صبر است. انتظار برای کشف بهترین دستورالعمل زندگی و برنامه‏ای جامع، بدون تلاش و زحمت، همان قدر نامعقول و بی‏نتیجه است که توقّع بازشدن درهای رحمت و فرود مائدة آسمانی بدون کوشش و مشقت. خدای بزرگ، بدون اسباب و وسایل، امور جهان را اداره نمی‏کند. پس برای رسیدن به چنین نعمت ارزش‏مندی بکوشیم و سرمایه‏گذاری کنیم. بی جهت منتظر «رۆیا»، «الهام»، یا «مواجهة تصادفی با استادی خبیر» نباشیم. 

 

4.همه با هم

تمام آنچه در برنامه پیش‏بینی می‏شود، قید «وجوب» دارد. مثلاً اگر در برنامة شبانه روز خود، نیم‏ساعت ورزش و هفت ساعت کار علمی در نظر گرفتیم، باید به نیم ساعت ورزش همان قدر اهمیت داد که به هفت ساعت درس و بحث. هرکدام که ترک شود خللی در تعادل برنامه و تأمین نیازهای ما پدید خواهد آمد.

 

5.انعطاف

در برنامه کامل تناسب اجزا و عناصر «به طور تقریبی» حفظ می‏گردد. برنامه زندگی، عناصری ضروری دارد که با نسبت‏های تقریباً مشخصی باید در کنار هم قرار داده شوند. نبودن هریک از آن عناصر یا برهم‏خوردن شدید نسبت‏ها، طرح نهایی را غیرقابل تحمل و ناقص می‏نماید، گرچه کم و زیاد شدن اندک اندازه‏ها و نسبت‏ها دست ما را برای طراحی‏های مختلف و نتایج متفاوت باز می‏گذارد. به بیان دیگر تشخیص اولویت‏ها در طراحی نمای کلی برنامه - باتوجه به اهداف و انتظارات - امکان‏پذیر است ولی این بدان معنی نیست که برای رسیدن به هدف تنها یک طرح بتوان ارائه داد و جایگاه قطعی مشخص یا اندازة واحدی برای هر فعالیت بتوان تعریف کرد. این‏گونه نیست که برای هر لحظه تنها یک برنامة مفید پیش روی ما باشد و تخلف از آن نظام برنامة ما را به‏کلی به‏هم‏ریزد!

قابلیت انعطاف و جابجایی در برنامه، باید باشد؛ اما شرط إعمال آن، پاسداری از تمام عناصر و حفظ اندازه‏ها و نسبت‏های کلی است.

 

6.پوشش کامل

در تهیه برنامه جزیی، باید همه خانه‏های برنامه را پرکرد. برنامه که به نقشه ساختمان می‏ماند باید کل زمینه را پوشش دهد. لحظاتی که به بیهودگی و لغو می‏گذرد، خانه‏های خالی برنامه است که باید آن‏ها را به صفر نزدیک کرد. زندگی یک مۆمن، گنجایش سرگرمی‏های بیهوده را ندارد. زیرا این‏گونه سرگرمی‏ها سرمایة عمر و نیروی ما را از ما می‏ستاند.

 

7.جامعیت

برنامه باید جامع باشد و تمام اجزا و عناصر لازم، در آن حضور داشته باشد. همچنین نباید یکی از فعالیت‏های اصلی را در برهه‏ای طولانی از زمان تعطیل کرد. اگر همة نیازهای شخص در برنامه به صورت جامع و متنوع تدارک دیده نشود، توجه یکباره به یک خلá ممکن است ما را دچار افراط و تفریط و عدم‏توازن کند.

 

8.زمان‏مندی

در برنامه‏ریزی جزیی حتماً باید «ابتدا» و «انتها»ی زمان هر فعالیت را مشخص کرد. تعیین زمان ابتدای عمل به آن جهت است که تصمیمی که انسان بر انجام کاری می‏گیرد تنها به این شرط عملی می‏شود که بر یک امر مشخص «جزیی» متمرکز شود. مثلاً این تصمیم که فلان کتاب را در «آینده» خواهم خواند امری کلی است و قابلیت پذیرش اراده را ندارد. اراده به امر «کلی» تعلق نمی‏گیرد. از این‏رو لازم است برای انجام هر کاری یک مصداق مشخص آن را در نظر بگیریم و ابتدای آن را به‏صورت جزیی معین کنیم.

 

تعیین زمان انتهای عمل (یعنی زمان نتیجه‏بخشی کامل آن فعالیت) هم ضرورت دارد. زیرا انسان اگر زمان پیشِ روی خود را بی‏کران یا وسیع انگارد، انگیزه‏ای برای تلاش ندارد. هرگاه فرصت انسان برای انجام عملی محدود باشد، اوقات رهایی او کم‏تر می‏شود و با فعال کردن ظرفیت بالایی از توان خود، بهرة بیشتری از زمان می‏گیرد.

اگر همیشه با ارفاق و مدارا فرصت پهناوری پیشِ روی خود ترسیم کنیم، بخش عمده‏ای از وقت ما به رهایی و بطالت تباه می‏گردد.

 

9.هر کاری، جای خودش

نباید لحظات زمان را در کم‏تر از قابلیت خود به‏کار گیریم. مثلاً ساعت 9 صبح که اوج هوشیاری و نشاط فکری ما به‏شمار می‏رود مطالعة داستان یا شعر، استفادة بهینه نیست. درحالی که همین برنامه در ساعات خستگی، نشاط‏بخش و مقرون به صرفه است.

 

10.همه یا هیچ؟!

گاهی ناتوانی در اجرای برنامه، ما را نسبت به اصل برنامه‏ریزی دلسرد می‏نماید. به این بهانه که به برنامه عمل نمی‏کنیم نباید برنامه‏ریزی و تدبیر را کنار بگذاریم. کسی‏که برنامه دارد هرچند صددرصد به آن عمل نکند، از کسی‏که برنامه ندارد موفق‏تر است.

 

11.وسواس در تدبیر

تدبیر نباید به وسواس منتهی شود. گاهی دقت فراوان در جزئیات و عواقب یک کار، مانع انجام آن می‏شود. تدبیر که ابزاری برای بهبود انجام کار است، نباید به اصل انجام‏ کار آسیب رساند. گاهی لازم است دقت و ظرافت کار را کم‏تر در نظر گیریم تا آن فعالیت عملی شود و این خود، عین تدبیر است.

 

12.بازخوانی مستمر

نمی‏توان «یک‏بار برای همیشه» برنامه‏ریزی کرد و تا پایان عمر به اجرای آن پرداخت. زیرا هم تجربه و آگاهی ما به ‏مرور افزایش می‏یابد و هم شرایط و موقعیتها، تغییر می‏کنند.

اقامه نماز جمعه اروميه به امامت مديرکل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي

نمازعبادي و سياسي جمعه اروميه، به امامت مديرکل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي برگزار شد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، حجت الاسلام سيد محمد فخري، امام جمعه موقت اروميه، روز جمعه 22 شهريور ماه سال جاري در خطبه اول نماز جمعه که در محل مصلاي بزرگ امام خميني (ره) اروميه برگزار شد، ضمن دعوت خود و نمازگزاران به رعايت تقواي الهي اظهار داشت: خداوند منان، کتاب کلام الله مجيد را براي هدايت انسان ها توسط پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) فرستاده و پيوسته خواندن آيات روح بخش اين کتاب آسماني و عمل به دستورات آن، پند گرفتن و تدبر در آيات آن را براي مسلمين يادآور شده و قرآن را مايه عزت و شرف مسلمانان قرار داده است.

وي در خطبه دوم ضمن اشاره به برگزاري سمينار ائمه جمعه سراسر کشور و سخنراني مقام معظم رهبري بيان داشت: رهنمودهاي رهبر فرزانه انقلاب، پيوسته چراغ راه مسئولين بوده و من اميدوارم به تبعيت و تاسي از رهنمودهاي روشنگرانه معظم له بتوانيم جامعه اسلامي کشورمان را به سوي کمال و تعالي پيش بريم.

خطيب جمعه در ادامه به جنگ سوريه و کشتار مردم مظلوم آن کشور اشاره و تصريح کرد: آمريکا و اسرائيل با تفکر غلط ايجاد تفرقه بين مسلمانان، شکستن مقاومت مسلمين و تسلط بر بلاد اسلامي به مسلح کردن عده اي فريب خورده در سوريه پرداخته و اشتباه خود در مورد مسلح کردن طالبان را دوباره تکرار کردند، همان طالباني که برج هاي دوقلوي مرکز تجاري و سفارتخانه هاي آمريکا در کشورهاي مختلف را مورد هجوم قرار دادند.

حجت الاسلام فخري در پايان به بيان فعاليت هاي ديني و فرهنگي اداره تبليغات اسلامي پرداخته و خاطر نشان ساخت: اين اداره در طول تابستان اقدام به برگزاري دوره هاي تربيت مربي قرآني، برگزاري دوره هاي آموزشي ويژه زوجين جوان، برگزاري اردوهاي فرهنگي و تربيتي ويژه اعضاي هسته هاي فرهنگي و بوستان هاي معرفت، ساماندهي مداحان و برگزاري دوره هاي آموزشي ويژه معلمان آموزش و پرورش کرده است.

چگونه می توان لایق دریافت رحمت خدا شد؟

 


رحمت در خداوند متعال معنایش افاضه‌ی خیر بر مُستحقِّ خیر است، آن هم به مقدارى كه او استحقاق آن را دارد؛ یعنی خداوند متعال بسته به زمینه و ظریفیت پذیرش خیر، به هر کس و هر چیز، خیر (رزق مادی و معنوی) به او عنایت می کند که این معنای رحمت خداوند است.

معنای رحمت

«رحمت» برگرفته از ریشه «رحم» به معنای مهربانی و دلسوزی بسیار است. [1] «رحم» و «رحمت» وقتی درباره انسان به کار می رود به همین معناست؛ یعنی دلسوزی و دل نازکی و مانند آن، نسبت به فرد یا چیزی، که سبب می شود انسان به آن که قابل ترحّم است مهربانی و دلسوزی کند؛ اما این وصف به این شکل، صفتى است جسمانى و مادى كه خداوند متعال از داشتن آن منزّه است.

رحمت در خداوند متعال معنایش افاضه‌ی خیر بر مُستحقِّ خیر است، آن هم به مقدارى كه او استحقاق آن را دارد [2]؛ یعنی خداوند متعال بسته به زمینه و ظریفیت پذیرش خیر، به هر کس و هر چیز، خیر (رزق مادی و معنوی) به او عنایت می کند که این معنای رحمت خداوند است.

 

گستره رحمت الهی

رحمت الهی چه مادی و چه معنوی از وسعت بی حد و حصری برخوردار است که محدود به شخص و یا گروه معین از بندگانش نیست و هیچ استثنایى نمى تواند رحمت خدا را مقید كند و هیچ چیزى نمى تواند او را مجبور به خوددارى از افاضه نماید؛ مگر اینكه فرد، خودش، قابلیت دریافت خیری را نداشته و یا مانعى را به سوء اختیار خود، پدید آورده باشد در نتیجه از آن فیض الهی محروم می شود.

تمام نعمتهایی که در سوره الرحمن ذکر می شود و همگان از آن بهره می برند بی آنکه ایمان در آن شرط باشد؛ مانند خلقت انسان (خَلَقَ الْانسَان)، تعلیم بیان به او (عَلَّمَهُ الْبَیَان)، برافراشتن آسمان (وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا) و دیگر نعمتها که همگی مصداق رحمت عام الهی اند

تنها مانع دریافت رحمت الهی و راهکار رفع آن

تنها مانعى كه مى تواند از رسیدن فیض الهى به انسان جلوگیرى كند گناهان اوست كه نمى‏گذارد بنده از كرامت قرب به خدا و لوازم قرب (بهشت و آنچه در آن است) برخوردار گردد.

توبه واقعی و طلب بخشش از خداوند یکتا و تلاش برای بین بردن اثر گناه از قلب، تنها كلیدى است كه درِ سعادت را باز مى كند و آدمى را پذیرای دریافت باران های رحمت الهی می گرداند. [3]

 

اقسام رحمت الهی (عام و خاص)

رحمت الهی دو قسم است:

قسم اول آن چنان گسترده و فراگیر است که تمام مخلوقات را زیر چتر خود گرفته است به گونه ای که هیچ موجودی از آن بی نصیب نمی ماند؛ مانند نعمت وجود (بودن). از این رحمت عام و فراگیر به رحمت عامه خداوند نیز تعبیر می شود.

قسم دوم رحمتی است ویژه. این رحمت به سوی کسانی سرازیر می شود که قابلیت پذیرش و دریافتِ ویژه دارند.

درباره این دو قسم، علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُۆْمِنُونَ : و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است پس به زودى آن را براى كسانى كه تقوا مى‏ورزند و زكات مى‏دهند و كسانى كه به آیات و نشانه‏هاى ما مى‏گروند، مقرر مى‏دارم.»[4] می نویسد:

براى خداوند متعال دو قسم رحمت وجود دارد، یكى رحمت عام كه مۆمن و كافر، نیكوكار و بدکار و انسان و غیر انسان همه از آغاز خلقتشان تا مادامى كه وجود دارند در پرتو آن به وجود آمده و با آن روزى مى خورند.

رحمت دیگر رحمت خاص است كه خود عطیه اى است كه خداوند آن را تنها به كسانى مى دهد كه داراى ایمان و عبودیت باشند؛ مانند حیات طیّب و زندگى نورانى در دنیا و بهشت و رضوان در آخرت كه كفار و تبهکاران به دلیل كفر و جرمشان از آن بی بهره اند. آنچه نصیب ایشان می شود چیزى است در مقابل این رحمت؛ مانند زندگى نكبت بار و عذاب بنیان کَن در دنیا و آتش و رنج های آن در آخرت. [5]

 

تقسیم بندی رحمت الهی در کلام امام صادق (علیه السلام)

در روایتی که مرحوم کلینی در کتاب کافی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند، آن حضرت در ضمن تفسیر دو نام «رحمان» و «رحیم» خداوند که هر دو از ریشه «رحم» گرفته شده اند، رحمت الهی را به دو نوع عام و خاص تقسیم کرده و بیان می دارد که هر یک به چه کسانی تعلق می گیرد. آن حضرت فرمود:

اللَّهُ إِلَهُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ الرَّحْمَنُ بِجَمِیعِ خَلْقِهِ وَ الرَّحِیمُ بِالْمُۆْمِنِینَ خَاصَّةً؛ خداوند معبود همه چیز است، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مۆمنان رحیم است. [6]

 

 

آنچه ما را لایق دریافت رحمت خاص الهی می گرداند

گفتیم که رحمت عام الهی عطیه ای از جانب خداوند به تمام مخلوقاتش است که مۆمن و کافر، انسان و حیوان از آن بهره مندند؛ آنچه ارزش برتر و ویژه ای دارد برخورداری از رحمت خاص الهی است که به بندگان ویژه عنایت می شود. در قرآن کریم مواردی یافت می شود که به نوعی راهکار دریافت این نوع رحمت است:

1. انذار زمینه ساز تقواست و تقوا مایه‌ی نیل به رحمت خاص الهى: «

أَوَعَجِبْتُمْ جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِیُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ : آیا تعجب كردید از اینكه از سوى پروردگارتان براى شما تذكرى (به عنوان نخستین شریعت و اولین كتاب آسمانى) بر زبان مردى از خودتان آمده تا شما را (از عذاب خدا) بیم دهد و شما هم پروا پیشه كنید و باشد كه مورد ترحم قرار گیرید؟»[7]

2 ـ آخرت طلبان، برخوردار از فضل و رحمت خاص خدایند: «مِنكُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنكُم مَّن یُرِیدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُۆْمِنِینَ : برخى از شما خواهان این جهان و برخى خواستار آن جهانند سپس شما را [به هزیمت‏]- در جنگ احد- از آنها واگردانید تا شما را بیازماید، و هر آینه از شما درگذشت، و خدا خداوند فزون‏بخشى بر مۆمنان است.» [8]

3 ـ اهل احسان و نیکی به دیگران بودن: « نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ : ما رحمت خود را به هر كس بخواهیم مى‏ رسانیم و هرگز پاداش نیكوكاران را ضایع نمى‏كنیم .»[9] این رحمت ویژه همان رحمت خاص است. با توضیحات قبل نیز روشن می شود که مراد از این «هر کس که بخواهیم» همان مۆمنان و متقیان هستند. قید «المحسنین» هم که در پایان آیه آمده این را نیز اضافه می کند که اهل احسان بودن ، خود عاملی دیگر برای دریافت رحمت خاص الهی است.

4 ـ صالح بودن سبب برخوردارى از رحمت خاصّ الهى‏: « وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِینَ : و همه آنان را در رحمت خویش (منصب نبوت، كمالات نفسانى، كتاب آسمانى و تربیت جامعه) درآوردیم، زیرا كه به حق از نیكان و شایستگان بودند.»[10]

صالح در فرهنگ قرآن کسی است که در عقیده و عمل بر طبق آیین بر حق عصر خود باور داشته باشد و عمل کند.

5 ـ صبر از اسباب بهره مندى از رحمت خاصّ خدا: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ‏ ... أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ : و صبركنندگان را بشارت ده ... آنانند كه درودها و رحمتى خاص از سوى پروردگارشان بر آنان است.»[11]

تنها مانعى كه مى تواند از رسیدن فیض الهى به انسان جلوگیرى كند گناهان اوست كه نمى‏گذارد بنده از كرامت قرب به خدا و لوازم قرب (بهشت و آنچه در آن است) برخوردار گردد

جلوه هایی از رحمت عام الهی

رحمت عام الهی که صَرف نظر از چیستی آنها و تنها به صِرف مخلوق خدا بودنشان همگان را فرا گرفته نیز در قرآن موارد متعددی دارد که به چند مورد آن اشاره می کنیم:

1 ـ تمام نعمتهایی که در سوره الرحمن ذکر می شود و همگان از آن بهره می برند بی آنکه ایمان در آن شرط باشد؛ مانند خلقت انسان (خَلَقَ الْانسَان)، تعلیم بیان به او (عَلَّمَهُ الْبَیَان)، برافراشتن آسمان (وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا) و دیگر نعمتها که همگی مصداق رحمت عام الهی اند.

2 ـ باران هاى مفید و نافع، جلوه اى از رحمت عام و گسترده خداوند در عرصه هستى: «وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ :

و اوست كه باران نافع را پس از آنكه (مردم) مأیوس شدند فرو مى‏فرستد و رحمت خود را مى‏گسترد»[12]

نکته قابل توجه اینکه در این آیه برای باران از واژه «غیث» استفاده شده که در عربی «غیث» تنها به باران هاى نافع و مفید اطلاق مى شود؛ برخلاف «مَطُر» كه به مطلق باران گفته مى شود؛ خواه نافع باشد یا غیر نافع [13].

 

خلاصه اینکه:

رحمت از اوصاف خداوند است که معنای آن با آنچه بین ما انسانها متداول است فرق می کند در بین ما یعنی دلسوزی چه باجا و چه بیجا؛ اما در مورد خداوند یعنی لطف و افاضه نعمت به بندگانش.

این لطف و افاضه خداوند گاهی به شکل عام است که هر موجودی را در بر می گیرد مانند نعمت حیات که از آن به رحمت عام تعبیر می شود و گاه خاص است و ویژه‌ی بندگان مۆمن و با تقوا که به آن رحمت خاص گفته می شود.

در قرآن کریم و نیز روایات برای هر یک از این رحمت های الهی موارد و مصادیقی ذکر شده است.

 

پی نوشت ها:

1.    مقاییس اللغة ذیل ماده «رحم»

2.    المیزان، ج 5 ص 187

3.    همان، ج 3 ص 160

4.    اعراف/156

5.    ر.ک به همان ج 8 ص 274

6.    اصول کافی ج 1 ص 114

7.    اعراف/63

8.    آل عمران/152

9.    یوسف علیه السلام / 56

10. انبیاء/86

11. بقره/ 155-157

12. شوری/28

13. مجمع البیان، ج 9-10، ص 46

معرفی مولای متقیان از زبان خودشان

امام علی

براى شناخت امام علی علیه السلام علاوه بر مطالعه تاریخ و تحلیل آن، مى‏توان به سخنان آن حضرت درباره خودشان یا سخنان كسانى كه حضرت را درك كرده و در مكتبش پرورش یافته‏اند - بى‏واسطه یا با واسطه - و حتى دشمنانش مراجعه كرد.

از آنجا كه امام علیه السلام از مقام عصمت ‏برخوردار است، شناخت‏ حضرتش براى غیر معصوم كارى مشكل و چه بسا غیر ممكن است; به همین جهت، شاید بهترین راه شناخت‏حضرت مراجعه به سخنان معصومان علیه السلام و از جمله خود ایشان باشد.

لذا در این نوشتار بنابر آن است كه امام علیه السلام را از زبان مباركش معرفى كنیم. طبیعى است كه با بضاعت ناچیز نگارنده و محدودیت، فقط به جلوه‏هاى اندكى از شخصیت آن بزرگوار پرداخته‏ایم.

 

امام على علیه السلام پرورش یافته مكتب پیامبر اكرم است

الف: دوران طفولیت امام علیه السلام

هنگامى كه امام علیه السلام نوزاد بود، پیامبر گهواره او را در كنار رختخواب خود قرار مى‏داد; حتى گاهى بدن او را مى‏شست و در مواقعى شیر در كام او مى‏ریخت و او را به سینه مى‏فشرد.  

امام علیه السلام خود در این باره چنین مى‏فرماید:

«و قد علمتم موضعى من رسول الله  بالقرابة القریبة، والمنزلة الخصیصة وضعنى فى حجره و انا ولد یضمنی الى صدره، و یكنفنی فی فراشه و یمسنی جسده و یشمنی عرفه و كان یمضغ الشى‏ء ثم یلقمنیه‏»  

شما مى‏دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است، و خویشاوندى‏ام با او چه در نسبت است. آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد، و مرا در بستر خود مى‏خوابانید چنان كه تنم را به تن خویش مى‏سود و بوى خوش خود را به من مى‏بویانید. و گاه بود كه چیزى را مى‏جوید، سپس آن را به من مى‏خوراند.

به خدا سوگند من از دنیاى شما طلا و نقره‏اى نیندوخته‏ام. و از غنایم و ثروت‏هاى آن مالى ذخیره نكرده‏ام و براى این لباس كهنه‏ام بدلى مهیا نساخته‏ام و از زمین آن حتى یك وجب در اختیار نگرفته‏ام و از این دنیا بیش از خوراك مختصر و ناچیزى بهره نبرده‏ام

ب: دوران نوجوانى امام علیه السلام

در سال خشكسالى مكه، ابوطالب كه بزرگ قریش بود به جهت زیادى عایله خود - و شاید رسیدگى به امور دیگران - با مشكل اقتصادى شدیدى مواجه شد. پیامبر اكرم  از این فرصت استفاده كرد و براى مساعدت به ابوطالب و به همراه عمویش عباس، كفالت دو تن از پسران او را متقبل شدند. در نتیجه جعفر به كفالت عباس و امام علیه السلام كه كوچكترین پسر خانواده بود، به كفالت پیامبر اكرم درآمدند و بدین وسیله، حضرت كه هنوز سنین كودكى خود را مى‏گذرانید، به طور كامل تحت تربیت پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) قرار گرفت.  

امام علیه السلام در این باره مى‏فرماید:

«لقد كنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه، یرفع لى فى كل یوم من اخلاقه علما و یامرنى بالاقتداء به.»  

من همچون فرزندى كه همواره همراه مادر است، همواره با پیامبر بودم و به دنبال او حركت مى‏كردم و او هر روز نكته تازه‏اى را از اخلاق نیك براى من آشكار مى‏ساخت و مرا فرمان مى‏داد كه به او اقتدا كنم.

ج – امام علیه السلام هنگام بعثت پیامبر اكرم(صلی الله علی و آله)

حضرت در این وقت‏حدود ده سال داشتند، اما شخصیت ذاتى آن بزرگوار و تاثیرات تربیتى مكتب پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) ایشان را به جایى رسانده بود كه خود مى‏فرمایند:

«لقد كان(صلی الله علیه و آله) یجاور فی كل سنة بحراء فاراه، و لایراه غیری ... ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ریح النبوة.»

پیامبر(صلی الله علیه و آله) مدتى از سال مجاور كوه حراء مى‏شد، پس تنها من او را مشاهده مى‏كردم و كسى جز من او را نمى‏دید. من نور وحى و رسالت را مى‏دیدم و نسیم نبوت را استشمام مى‏كردم.

امام علی

 

امام علیه السلام شریك غم و همراه سختى هاى مردم

امام علیه السلام در نامه‏اى كه خطاب به «عثمان بن حنیف‏» فرماندار بصره نوشته‏اند فرموده‏اند:

 «ا اقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمۆمنین؟ و لا اشاركهم فی مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فی جشوبة العیش.»

آیا به همین قناعت كنم كه گفته شود: من امیرمۆمنانم! اما با آنان در سختى‏هاى روزگار شركت نكنم؟ و پیشوا و مقتداى آنان در تلخى‏هاى زندگى‏شان نباشم؟

امام و ساده زیستى

عثمان بن حنیف، در بصره به مهمانى یكى از سرمایه‏داران شهر رفته و بر سر سفره او نشسته بود. امام بعد از شنیدن این خبر در نامه‏اى، ضمن توبیخ او، شیوه خود را نیز بیان كرد وفرمود: «الا و ان امامكم قد اكتفى من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه... فو الله ما كنزت من دنیاكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالى ثوبی طمرا و لا حزت من ارضها شبرا، و لا اخذت منه الا كقوت آتان دبرة.»

به خدا سوگند من از دنیاى شما طلا و نقره‏اى نیندوخته‏ام. و از غنایم و ثروت‏هاى آن مالى ذخیره نكرده‏ام و براى این لباس كهنه‏ام بدلى مهیا نساخته‏ام و از زمین آن حتى یك وجب در اختیار نگرفته‏ام و از این دنیا بیش از خوراك مختصر و ناچیزى بهره نبرده‏ام.

شما مى‏دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است، و خویشاوندى‏ام با او چه در نسبت است. آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد، و مرا در بستر خود مى‏خوابانید چنان كه تنم را به تن خویش مى‏سود و بوى خوش خود را به من مى‏بویانید. و گاه بود كه چیزى را مى‏جوید، سپس آن را به من مى‏خوراند

شخصیت منحصر به فرد امام در نگاه دیگران

الف. امام حسن مجتبى علیه السلام پس از شهادت امام علیه السلام فرمود:

«الا انه قد مضى فی هذه اللیلة رجل لم یدركه الاولون و لن یرى مثله الآخرون.»  

امشب مردى درگذشت كه پیشینیان به حقیقت او نرسیدند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید.

ب. تعقاع بن زراره درباره امام گفت:

«رضوان الله علیك یا امیرالمۆمنین فوالله لقد كانت‏حیاتك مفتاح خیر ولو ان الناس قبلوك لاكلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم ولكنهم غمطوا النعمة و آثروا الدنیا على الآخرة.»

رضوان خدا بر تو باد اى امیرمۆمنان! به خدا سوگند زندگى‏ات كلید هر خیر بود و اگر مردم تو را مى‏پذیرفتنتد، از بالاى سر وزیر پاى خود مى‏خوردند ونعمت‏خدا آنان را فرا مى‏گرفت; لكن اینان نعمت را ناسپاسى كردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند.

آرى، امام علیه السلام شخصیتى است كه در كعبه زاده شد و در مسجد به شهادت رسید. شخصیتى كه بعد از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) همتا و همانندى نداشت، داراى خصوصیات و ویژگى‏هاى منحصر به فردى مى‏بود و وجود مباركش مجموعه‏اى از اضداد مى‏نمود.

جمعت فى صفاتك الاضداد فلهذا عزت لك الافداد زاهد حاكم حلیم شجاع فاتك نامیك فقیر جواد   

براى تو صفات گوناگون گرد آمده است و از این رو براى تو همتایى نمى‏توان یافت: تو انسانى وارسته، سیاستمدار، بردبار، شجاع، عابد، جرى‏ء، تهیدست، سخاوتمند و ایثارگر هستى!

حقوق مؤمنان بر يکديگر

 به سند معتبر منقول است که معلي بن خنيس از حضرت صادق (ع) پرسيد که حق مسلمان بر مسلمان چيست؟ فرمود که هفت حق است که هر يک از آنها واجب است و اگر يکي از آنها را ترک کند، از دوستي و طاعت خدا به در مي رود. پرسيد که آنها چيست؟ فرمود که مي ترسم که بداني و به عمل نياوري و رعايت آنها نکني. آسان ترين آن حقوق آن است که آنچه از براي خود دوست مي داري از براي او دوست داري، آنچه از براي خود نمي خواهي از براي او نخواهي. دوم آن که بپرهيزي از غضب او و پيروي خوشنودي او بکني، آنچه فرمايد اطاعت کني. سوم آن که ياري به جان و مال و به زبان و به دست و به پا کني. چهارم آن که ديده و راهنماي و آيينة او باشي. پنجم آن که تو سير نباشي و او گرسنه باشد، تو سيراب نباشي و او تشنه باشد، تو پوشيده نباشي و او عريان باشد. ششم آن که اگر تو خدمتکار داشته باشي و او نداشته باشد، واجب است که خادم خود را بفرستي که جامه اش را بشويد، طعامش را بسازد و رختخوابش را بگستراند. هفتم آن که اگر تو را قسم دهد به عمل آوري، و اگر تو را به خانه دعوت کند قبول کني، اگر بيمار شود به عيادتش بروي، اگر بميرد به جنازه اش حاضر شوي، اگر داني که حاجتي دارد پيش گيري به برآوردن آن پيش از آن که از تو سئوال کند. چون چنين کني پيوند نموده اي محبت خود را به محبت او و محبت او را به محبت خود. 

در حديث ديگر فرمود که هيچ عبادتي نزد خدا بهتر از ادا نمودن حق مؤمن نيست.

به سند حسن از حضرت صادق (ع) منقول است که وعده نمودن مؤمن برادر مؤمن خود را نذري است که کفاره ندارد. هر که خلف وعدة مؤمن بکند، اول ابتدا به خلف وعدة خدا نموده است و متعرض غضب الهي شده است.

در حديث حسن ديگر از حضرت رسول (ص) منقول است که هر که ايمان به خدا و روز قيامت دارد، بايد که وفا کند به وعدة خود.

به سندهاي معتبره از حضرت رسول (ص) منقول است که مؤمن را بر مؤمن هفت حق واجب است: اول آن که در حضور او تعظيم نمايد، محبتش در سينة او باشد، مال خود را با او صرف نمايد، غيبت او را بر خود حرام داند، و چون بيمار شود به عيادت او رود، چون بميرد به جنازه اش حاضر شود، و بعد از مرگش به غير از نيکي او چيزي نگويد.

به سند حسن از حضرت امام محمدباقر (ع) منقول است که: دوست دار برادر مسلمان خود را و بخواه از براي او آنچه از براي خود مي خواهي، مخواه از براي او آنچه از براي خود نمي خواهي. چون محتاج شوي از او سئوال کن، و هرگاه او از تو سئوال کند به او عطا کن. نيکي را از او ذخيره مکن تا او هم از تو ذخيره نکند.

ياور او باش تا او نيز ياور تو باشد. اگر غايب شود حرمت او را غايبانه نگهدار. چون بيايد به ديدنش برو و او را گرامي بدار، بدرستي که او از توست و تو از اويي. اگر با تو در مقام عتاب باشد از او جدا مشو تا کينه را از سينة او به در کني. اگر نعمتي به او برسد خدا را شکر کن و اگر بلايي او را پيش آيد ياور او باش. با او مهرباني را زياده کن.

از حضرت علي (ع) منقول است که مسلمان را بر برادر مسلمان شش حق است: هرگاه که به او رسد به او سلام کند، هرگاه که بيمار شود به عيادت او برود، هرگاه که عطسه کند او را دعا کند، چون بميرد بر او نماز کند، هرگاه که او را به ضيافت بطلبد قبول کند، از براي او دوست دارد آنچه از براي خود دوست دارد، از براي او دشمن دارد آنچه از براي خود دشمن مي دارد.

به سندهاي معتبر از حضرت رسول (ص) منقول است که هر که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد او مسلمان نيست. کسي بشنود که کسي فرياد مي کند که اي مسلمانان به فرياد من برسيد، و ياري او نکند، او مسلمان نيست. فرمود که محبوب ترين مردم کسي است که نفعش به مردم بيشتر مي رسد. فرمود که هر که از گروهي از مسلمانان ضرر آبي يا آتشي را دفع کند بهشت او را واجب شود.

از حضرت صادق (ع) منقول است که حق مؤمن بر مؤمن آن است که او را به دل دوست دارد، مال خود را از او دريغ ندارد، اگر به سفري رود به احوال اهل او بپردازد، اگر کسي بر او ظلم کند او را ياري نمايد، اگر عطايي به مسلمانان دهند و او غايب باشد بهرة او را براي او بگيرد، چون بميرد به زيارت قبر او برود، بر او ظلم نکند و او را فريب ندهد و با او خيانت نکند، بر روي او اف نگويد، اگر اف بگويد دوستي از ميان ايشان بر طرف مي شود، اگر بگويد تو دشمن مني يکي از ايشان کافر باشند، زيرا که اگر دروغ گفته باشد خود کافر است و اگر راست گفته آن ديگري کافر است، يعني صاحب کبيره است، و چون او را به تهمتي متهم سازد ايمان در دلش بگذارد چنانچه نمک در آب مي گدازد.

در حديث ديگر فرمود که بايد براي برادر مسلمان خود بخواهد آنچه از براي عزيزترين اهل خود مي خواهد، نخواهد از براي او آنچه از براي عزيزترين اهل خود نمي خواهد، دوستي او را خالص گرداند از شوايب به آن که در شادي او شاد باشد و در اندوه او اندوهگين باشد. اگر تواند سعي کند که غم او را زايل گرداند، والا دعا کند که خدا اندوهش را بردارد.

در حديث ديگر منقول است که شخصي به خدمت آن حضرت آمد از او پرسيد که برادران خود را به چه حال گذاشتي؟ گفت: بر نيکو حالي گذاشتم ايشان را فرمود که توانگران ايشان چگونه به احوال فقيران مي رسند؟ گفت: کمتر. فرمود: توانگران چقدر به ديدن فقيران مي روند؟ گفت: کم. فرمود که توانگران چه مقدار احسان به فقيران مي کنند؟ گفت: چيزي چند مي فرمايي که در پيش ما اينها نمي باشند. فرمود که پس چگونه ايشان دعوي تشيع مي کنند؟!

در حديث ديگر فرمود که برادران و نيکوکاران باشيد و از براي خدا با يکديگر دوستي کنيد. به ديدن يکديگر برويد و با يکديگر بنشينيد، و دين ما و احاديث ما را ياد کنيد.

از حضرت امام محمدباقر (ع) منقول است که واجب است از براي مؤمن بر مؤمن که هفتاد کبيرة او را بپوشاند.

از حضرت صادق (ع) منقول است که واجب است از براي مؤمن بر مؤمن که خيرخواه او باشد در حضور و غيبت.

در حديث ديگر فرمود که بر شما باد به خيرخواهي خلايق که هيچ عمل نزد خدا بهتر از اين نيست.

برگزاري جلسه هفته دفاع مقدس در مهاباد

کارشناس فرق و مذاهب اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از برگزاري جلسه هفته دفاع مقدس دراين شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، پرويز مسلم زاده، روز سه شنبه 20 شهريور ماه سال جاري با اعلام اين خبر افزود: اين جلسه به منظور برگزاري هرچه باشکوه تر برنامه هاي هفته دفاع مقدس و آشنا ساختن نسل جوان با رشادت ها و جانفشاني هاي رزمندگان هشت سال جنگ تحميلي، با حضور روسا و نمايندگان ادارات، سازمان ها، نهادها و ارگان هاي دولتي در محل سالن جلسات اداره آموزش و پرورش مهاباد برگزار شد.

مسلم زاده در اين جلسه با عرض تبريک هفته دفاع مقدس اظهار داشت: زنده نگهداشتن و بيان خاطرات هشت سال جنگ تحميلي توسط رزمندگان اسلام مي تواند پل ارتباطي و حلقه اتصال آن دوران با نسل حاضر کشور باشد. نسل جوان و نوجوان ما بايد بدانند امنيت، آسايش و آرامش کنوني کشور مرهون از خودگذشتگي رزمندگان و خون پاک شهداي ايران هميشه سرفراز است.

وي در ادامه برنامه هاي اداره تبليغات اسلامي شهرستان مهاباد در ايام هفته دفاع مقدس را به اين شرح اعلام کرد: برگزاري مسابقه وبلاگ نويسي با موضوعات مختلف، شعر، خاطره، مقاله، نقاشي، عکس و اهداي جايزه به منتخبين. برگزاري گردهمايي فرهنگي، برگزاري گفتمان هاي ديني، برپايي نمايشگاه و همکاري با ديگر ادارات در زمينه برگزاري هرچه باشکوه تر برنامه هاي هفته دفاع مقدس.

گفتني است، اين جلسه با ارائه نظرات و پيشنهادات حاضران در اين زمينه به پايان رسيد.

چه کنیم تا رزق و روزی ما زیاد شود؟

چه کنیم تا رزق و روزی ما زیاد شود؟


رزق فقط پول و درآمد نیست، بلکه هر نعمتی که از جانب خداوند منّان به بنده‌اش می‌رسد، رزق است.


رزق

اول بدانیم که رزق فقط پول و درآمد نیست، بلکه هر نعمتی که از جانب خداوند منّان به بنده‌اش می‌رسد، از نعمت سلامتی و علم گرفته تا پدر، مادر، همسر و اولاد تا ایمان و معنویت یا توفیق توبه و زیارت و نیز متاع دنیا، و کلاً هر آنچه به انسان فایده برساند، همه رزق است.

و دوم بدانیم که کثرت مال، دلیل بر کثرت رزق نیست، چرا که معلوم نیست آن مال قابل استفاده باشد و درست نیز مصرف شود و فایده‌ای هم برساند، شاید فقط اندوخته باشد و یا به جای فایده، ضرر برساند، به آن که دیگر نمی‌توان رزق گفت!

«رزق، چیزى است كه مورد انتفاع واقع شود و ربطى به زیادى و كمى مال ندارد - ترجمه المیزان، ج‏3، ص221»

و سوم بدانیم که آن چه حاصل می‌گردد و در راه باطل و حرام مصرف می‌گردد، رزق خدا نیست، بلکه معلول و محصول گناه و ابزاری برای هبوط و هلاکت بیشتر است که انسان برای خود مهیا می کند.

حال به چند آیه از قرآن کریم در خصوص «رزق» توجه نماییم:

الف – قبل از هر چیزی دقت و باور کنیم که رزقِ مرزوق با رازق است و رازق نیز همان خالق و ربّ است:

«وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا» (هود،6)

هیچ جنبده‏اى در زمین نیست مگر آنكه رزقش به عهده خداست.

پس دیگران چیزی ندارند که بخواهند رازق خود یا غیر خود باشند، بلکه همه فقیر، عبد و مرزوق هستند، لذا باید رزق را از او (رازق) طلب نمود و دانسته و ندانسته یا عمداً و سهواً، دیگری را در رزاقیت شریک ندانست.

ب – سپس باور کنیم که خداوند غنی و کریم، ما را خلق نکرده است که یک عمر برای یافتن رزق برای تأمین معاش دنیا بدویم، آن را خودش بر عهده گرفته است، بلکه فرمود شما را برای عبادت (بندگی) خلق کردم تا رشد کنید و خلیفة‌الله شوید و مقرب درگاهم گردید، من که نگفتم بدوید برای من نان و آب و رزق بیاورید، گفتم ایمان و اخلاص و عمل صالح بیاورید که به نفع خودتان است:

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ *مَا أُرِیدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَن یُطْعِمُونِ * إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ » (الذاریات، 56 -58)

من جن و انس را نیافریدم مگر براى اینكه عبادتم كنند، نه مى‏خواهم مرا روزى دهند، و نه طعامم دهند، چون كه خدا رزاق و داراى نیرویى متین است.

سبب گشایش و افزایش رزق در یک کلمه و معنا خلاصه می‌شود که آن «عبادت» و بندگی با خلوصِ باری تعالی است که در مصادیق متفاوتی تجلی دارد که از آن جمله است: کسب معرفت، ایمان، اخلاص، نماز، تلاوت قرآن کریم، دعا، پرهیز از گناه، استغفار، توبه، صله ارحام، انفاق و صدقه، کار و تلاش در هر عرصه و صنفی برای خدا نه برای نان، امر به معروف (از جمله نماز) و نهی از منکر (معصیت خدا) و ...

پس سعی و تلاش در بندگی، قدر و اندازه و ظرفیت انسان را برای اخذ و کسب رزق خدا افزایش می‌دهد.

اگر فرمود کار و تلاش کنید و برای انسان چیزی به جز تلاش او نیست، یعنی کار برای کسب رزق و روزی و افزایش ظرفیت و نقش‌آفرینی در چرخه حیات، لازمه رشد انسان است.

ج – پس اصل و تکلیف عبادت و بندگی است و اعلاترین تجلی عبادت، همان نماز است. فرمود:

«إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی» (طه، 14)

منم، من، خدایى كه جز من خدایى نیست، پس مرا پرستش كن و به یاد من نماز برپا دار.

از این رو فرمود که برو اهل خود (خانواده، نزدیکان، آشنایان و ...) را به نماز امر کن، من که از تو رزق و روزی نخواستم که بی‌توجه به بندگی و نماز، همه عمرت را صرف آن کنی، بلکه رزق را من می دهم، تو دنبال بندگی برو:

«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى» (طه، 132)

و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكیبا باش. ما از تو جویاى روزى نیستیم، ما به تو روزى مى‏دهیم، و فرجام [نیك‏] براى پرهیزگارى است.

روزی

پس نماز سبب افزایش توان و ظرفیت اخذ فضل و رحمت الهی و فراوانی رزق و روزی می‌شود.

د – با توجه به نکات فوق، معلوم می‌شود که اگر رزق و روزی ما کم است و دچار گرفتاری می‌شویم، در حالی که خدای غنی، کریم، منّان و رزاق، روزی دهنده است، لابد ما مشکلی برای اخذ رحمت و نعمت بیکران الهی داریم. باورها و کارهایی داریم که خوب نیست، سوء است، فحشاء (زشت‌کاری) است و این امور مانع گشایش و افزایش رزق (معنوی و مادی) و بالطبع بروز مشکلات در زندگی می‌گردد و بدترین گناه ، همان فراموش کردن خدا و ترک ذکر خدا (که بیان شد در نماز متبلور است) می‌باشد، لذا فرمود:

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» (طه، 124)

و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏كنیم.

نماز سبب افزایش توان و ظرفیت اخذ فضل و رحمت الهی و فراوانی رزق و روزی می‌شود

ه – حال که باورهای غلط و مشرکانه، اعمال زشت و گناهان، سبب تنگی و گرفتاری معیشت می‌شود، معلوم است که استغفار (طلب بخشش) و توبه (بازگشت از گناه)، که آن نیز مصداقی برای عبادت است، سبب گشایش، افزایش و برکت رزق (دنیوی و اخروی) می‌گردد – لذا فرموده‌اند که هرگاه دچار گرفتاری یا تنگی رزق شدید، زیاد استغفار کنید و خداوند متعال وعده فرمود:

«وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَیُۆْتِ كُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْكُمْ عَذَابَ یَوْمٍ كَبِیرٍ» (هود، 3)

و اینكه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه كنید، [تا اینكه‏] شما را با بهره‏مندى نیكویى تا زمانى معیّن بهره‏مند سازد، و به هر شایسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند، و اگر رویگردان شوید من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناكم.

 

نتیجه:

سبب گشایش و افزایش رزق در یک کلمه و معنا خلاصه می‌شود که آن «عبادت» و بندگی با خلوصِ باری تعالی است که در مصادیق متفاوتی تجلی دارد که از آن جمله است: کسب معرفت، ایمان، اخلاص، نماز، تلاوت قرآن کریم، دعا، پرهیز از گناه، استغفار، توبه، صله ارحام، انفاق و صدقه، کار و تلاش در هر عرصه و صنفی برای خدا نه برای نان، امر به معروف (از جمله نماز) و نهی از منکر (معصیت خدا) و ... .

پس با معرفت، اخلاص و لذت تمام بندگی کنیم، او خود رازقی غنی، جواد و کریم است

هیئت های مذهبی در صدر لشکر جبهه فرهنگی انقلاب هستند

 
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی کشور گفت: هیئت های مذهبی در صدر لشکر جبهه فرهنگی انقلاب هستند.

به گزارش خبرنگار مهر از شهر کرد، حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید مهدی خاموشی بعد از ظهر سه شنبه در اجتماع هیئت های مذهبی و مداحان استان چهار محال و بختیاری با بیان اینکه هیئت های مذهبی اصحاب کهف ولایت هستند، ، اظهار داشت: هیئت ها پرچم ولایت مداری را بر سر در حسینه ها و مساجد بر افراشته اند.

وی با اشاره بر اینکه هیئت های  مذهبی رسالت بلندی دارند، بیان داشت: هیئت ها پیروان صادق و خالص برای ولایت هستند.

رئیس سازمان تبلیغات اسلامی کشور با اشاره به اینکه آنچه در جهان امروز مورد توجه است اصل رکین ولایت در نظام و انقلاب اسلامی است، اذعان داشت: خواستگاه هیئت های مذهبی پیوند با ولایت است و در کشور باید اعضای هیات های مذهبی به عنوان سرمایه های ملی پاس داشته شوند.

وی با بیان اینکه تمامی اقشار جامعه باید لبیک گو فرمان رهبری باشند، بیان داشت: هیات های مذهبی باید گوش به فرمان رهبری باشند و ولایت مداری خود را نشان دهند.

اسلام بدون ولایت پوسته خالی است

خاموشی با بیان اینکه اسلام بدون ولایت پوسته خالی است، تصریح کرد: اسلام ناب، اسلام ولایت مدار است.

رئیس سازمان تبلیغات اسلامی کشور با اشاره به اینکه دشمن بعد از انقلاب در درون و بیرون مرز ترور ها، تحمیل جنگ ، تحریم ها و در حال حاضر جنگ نرم را برای مردم کشورمان به وجود آورده است، عنوان کرد: هیئت های مذهبی در صدر لشکر جبهه انقلاب هستند.

وی با بیان اینکه هیات های دانش آموزی، محافل دینی در منازل و هیات های اصناف باید توسعه یابد، بیان داشت: سازمان تبلیغات از این هیئت ها حمایت خواهد کرد.

وی با بیان اینکه نقش کاردکرد هیئت های مذهبی مردمی بودن هیات های مذهبی است، تصریح کرد: تقویت باور های ناب اسلامی و انقلابی از کار های اساسی هیئت های مذهبی است.

دخت آفتاب

تولد حضرت فاطمه معصومه علیها السلام برای اهل بیت علیهم السلام چنان اهمیت داشت که قبل از به دنیا آمدنش خبر آن را منتشر کرده، و مردم را برای شناخت مقام آن بانوی بزرگوار آماده ساختند.

تولدحضرت فاطمه معصومه علیها السلام برای اهل بیت علیهم السلام چنان اهمیت داشت که قبل از به دنیا آمدنش خبر آن را منتشر کرده، و مردم را برای شناخت مقام آن بانوی بزرگوار آماده ساختند. پنجاه سال پیش از تولد حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، روزی گروهی از شیعیان ری نزد امام صادق علیه السلام شتافتند. حضرت فرمود: آفرین بر برادران قمی ما.

گفتند: آقا، ما اهل ری هستیم.

امام باز به اهل قم آفرین گفت و فرمود:

«الا ان لله تعالی حرما وهو مکه الا ان لرسول الله حرما وهو المدینة الا وان لامیر المۆمنین حرما وهو الکوفه الا وان حرمی وحرم ولدی بعدی قم الا ان قم کوفتنا الصغیرة، الا ان للجنة ثمانیة ابواب ثلاث منها الی قم. تقبض فیها امراة هی من ولدی اسمها فاطمة بنت موسی، تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة باجمعهم.»[1] 

 

برای خداوند حرمی است که مکه است. حرم رسول مدینه، حرم امیر مۆمنان کوفه و حرم من و فرزندانم قم است. بدانید قم کوفه کوچک ما است. آگاه باشید، بهشت هشت در دارد که سه در آن به سوی قم است. بانویی از فرزندان من در آن جا وفات می‌کند که نامش فاطمه دخت موسی است. همه شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت می‌شوند.

 

بر اساس روایتی دیگر، امام صادق علیه السلام هنگام تولد فرزندش موسی علیه السلام چنین فرمود: از این کودکم دختری به نام فاطمه متولد خواهد شد. آن روز یکی از شیعیان - که دخترش را حمیرا نام نهاده بود - نزد امام صادق علیه السلام آمد، امام را دید که با کودکی در گهواره سخن می‌گوید. پرسید: مگر این کودک سخن می‌گوید؟ امام از او خواست جلوتر برود. وقتی نزدیک‌تر شد، کودک لب به سخن گشود و گفت: «ای مرد، نامی که برای دخترت انتخاب کرده‌ای، خداوند دشمن دارد. نامش را تغییر ده.

 

آن گاه امام صادق علیه السلام به مرد فرمود: این کودک، فرزندم موسی است. خداوند از او دختری به من عنایت می‌کند که نامش فاطمه است. او را در سرزمین قم به خاک می‌سپارند. هر که او را در قم زیارت کند، بهشت بر وی واجب می‌شود.[2]  

 

مادر این بانوی پاکیزه، نجمه نام داشت که با نام‌های تکتم، خیزران، اروی،‌ام البنین، طاهره، سمانه، شقراء، سکن و صقر نیز از وی یاد شده است.

حضرت فاطمه معصومه، بیست و پنج سال پس از تولد علی بن موسی الرضا علیهما السلام، در اول ذی قعده سال 173 ه. ق. دیده به جهان گشود و در دهم، یازدهم یا دوازدهم ربیع الثانی 201 ه. ق. وفات یافت.[3]

 

محل رشد فاطمه معصومه علیها السلام خاندانی بود که دریای دانش و معرفت شمرده می‌شد. حضور در کنار پدری چون امام موسی بن جعفر علیهما السلام و برادری مانند امام رضا علیه السلام سبب شد فاطمه معصومه در کوتاه‌ترین مدت ممکن مسیر رشد بپیماید و بتواند پرسش‌های فقهی و دینی شیعیان را پاسخ دهد. روزی گروهی از شیعیان وارد مدینه شدند تا پرسش‌های خود را از امام موسی بپرسند. کاروانیان به خانه امام آمدند، ولی به زودی دریافتند امام در مسافرت است. بنابراین، در اندوه فرو رفتند و ناگزیر آماده بازگشت شدند. در این لحظه، دختری خردسال سکوت سنگین کاروانیان را درهم شکست؛ پرسش‌ها را گرفت، پاسخ همه را به دقت نوشت و به آنان باز گرداند. کاروانیان شگفت زده به پاسخ‌ها نگریستند و با خاطری آسوده را دیار خویش پیش گرفتند. در راه امام را دیدند. سلام کردند؛ قصه دخترک باز گفتند و خط او را به وی نمایاندند. امام لبخند زد و سه بار فرمود: فداها ابوها؛ پدرش فدایش باد.[4]

 

ای بانویی که بر همه بانوان سری                                              در عصر خویش از همه نسوان تو برتری

پاک و منزهی و مبرا ز هر بدی                                      گنجینه معارف و دریای گوهری

از دودمان هاشم و از آل احمدی                                               از خاندان عصمت و از نسل حیدری

از گلشن خدیجه کبری شکفته‌ای                                               وز بوستان حضرت زهرای اطهری

هم دختر امامی و هم خواهر امام                                              هم عمه امامی و دخت پیمبری[5]

 

در زمینه مقام حضرت معصومه علیهاالسلام در بین علما گفته‎ها فراوان است که به صورت فهرست‎وار به نمونه‏هایی اشاره می‏کنیم:

1ـ صدرالمتألهین شیرازی: هر گاه شبهه‏ای برایم پیش می‏آمد کنار قبر حضرت معصومه علیهاالسلام در قم (از کهک) می‏آمدم و از آن حضرت استمداد می‏کردم و شبهه فلسفی من حل می‏شد.[6]

شیخ عباس قمی: افضل دختران حضرت موسی بن جعفر سیده جلیله معظمه فاطمه بنت امام موسی بن جعفر(علیهماالسلام) معروفه به حضرت معصومه است که مزارش در بلده طیّبه قم است.[7]

3ـ آیة‏ الله بروجردی: شاه وقت عربستان از آیة ‏الله بروجردی درخواست ملاقات می‏کند، ایشان درخواست ملاقات را رد می‏کند و می‏فرماید: این شخص اگر قم بیاید به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام نرود توهین به آن حضرت خواهد شد و من تحمّل آن را ندارم به هیچ وجه.[8]

آیة الله اراکی: نامبرده در مقدّمه حاشیه «دُررالاصول» می‏نویسد: «هر چند به خاطر کمی استعداد و اندک بودن وقت، من شایسته این کار (نوشتن حاشیه) نبودم ولی با تکیه به توجّه حضرت فاطمه (علیهاالسلام) این کار را در جوار این بقعه منوره و با توسّل به لطف و عنایت آن بزرگوار انجام دادم... .»[9]

5ـ آیة ‏الله مرعشی: معظم له هنوز در قید حیات بود، فرمود: تا کنون شصت سال است که هر روز من اولین زائر حضرتم.[10]

 

احترام حضرت آیت الله بروجردی به حضرت معصومه سلام الله علیها

در زمان طاغوت، روزی شاه عربستان سعودی به ایران آمد، و هدایایی برای مرجع کلّ، حضرت آیت الله العظمی بروجردی فرستاد، آقا در میان آن هدایا، چند قرآن و مقداری از پرده‌ی کعبه را پذیرفت و بقیّه را پس فرستاد، در ضمن شاه عربستان تقاضای ملاقات با آقای بروجردی کرده بود، آقا این تقاضا را رد کرد، وقتی از علّت این امر سۆال شد، آقا فرمود:

 «این شخص اگر به قم بیاید به خاطر اینکه وهّابی است به زیارت مرقد مطهّر حضرت معصومه «سلام الله علیها» نمی‌ رود و اگر به قم بیاید و به زیارت نرود، به مقام ارجمند حضرت معصومه «سلام الله علیها» توهین خواهد شد، و من به هیچ وجه چنین امری را نمی‌ پذیرم و تحمّل نمی‌کنم»[11] 

 

امام متواضعانه بر ضریح بوسه می زد

امام خمینی آن عَطیِّة بزرگ الهی به مسلمانان جهان، کنار مرقد مطهّر  حضرت معصومه «سلام الله علیها» می‌آمد و با کمال تواضع و خضوع ضریح را می‌ بوسید، و به عقیده ‌ی بعضی علّت آن که نخواست مرقد مطهّرش در کنار مرقد مطهّر و نورانی حضرت معصومه «سلام الله علیها»  باشد، از این رو بود که مبادا به حریم حضرت معصومه «سلام الله علیها» بی احترامی شود، زیرا با رفت و آمد میلیون ها نفر از مردم، و آمدن سران کشورها کنار قبر او، به طور طبیعی موجب کم رنگ شدن احترام به مرقد مطهّر  حضرت معصومه «سلام الله علیها»  می‌ گردید و چنین کاری هرگز با خُلق و خوی امام خمینی «رَحْمَه الله عَلَیه» نسبت به خاندان عصمت و طهارت سازگار نبود. 

 

مركز انتشار علم

«آیا در قم كه مركز همه این امور است و از قم همان طوری كه اهل بیت فرموده اند، علم نشر می شود به همه بلاد، و الآن می بینیم كه علم مركزش قم است و از قم دارد نشر می شود، نه علم، علم و عمل؛ علم تنها نه، علم و عمل الآن دارد از قم نشر می شود. مركز فعالیت اسلامی است، مركز تحرك اسلامی است، تحركاز قم از خود قم، از طلّاب قم، از علمای قم، از مدرسین قم حفظهم الله، از توده قم كه سربازهای وفادار به اسلام هستند، از آن جا تحرك دارد سرایت می كند به همه جا.»[12]

 

مركز انتشار تشیّع

در جایی دیگر حضرت امام نكته ی بسیار با اهمیتی را بیان می فرمایند و آن «انتشار تشیّع از قم» است. در این زمینه نمونه بودن قم، و نمونه ماندن قم و حفظ و گسترش پایگاهی كه محل انتشار تشیّع است در خور توجّه بوده و لذا شایسته است فرهنگ بانان به این مورد به عنوان یك اصل توجّه كنند و در شكوفایی هرچه بیشتر آن كوشا باشند؛ امام خمینی رحمه الله می فرماید:

«من خوشحالم كه بعد از سال های طولانی در میان شما رفقا - جوانان - هستم. من همیشه در فكر ایران و در فكر وطن خودم - قم - بودم و هستم و دعاگویم. شما می دانید كه قم مركز تشیّع از زمان حضرت صادق سلام الله علیه -حدود آن زمان - مركز تشیّع بوده است و از قم تشیّع به سایر جاها رفته است. علم هم از قم به جاهای دیگر منتشر شده است و بحمدالله شجاعت و زحمت در راه اسلام و فداكاری هم از قم منتشر شد.قم، مركز همه بركات است. خدا شماها - قمی ها - را برای ما حفظ كند.»[13]


پی نوشت ها:

[1] . بحار الانوار، ج 60، ص 228؛ جامع احادیث الشیعة، ج 12، ص 617.

[2] . وسیلة المعصومیة، ص 65، مستدرک سفینة، ماده فطم، ج 8، ص 257، زندگانی حضرت موسی بن جعفر، عمادزاده، ج 2، ص 375 (سال 183 نیز ذکر شده است) به عوالم العلوم، ج 21 ص 328، حیات الست، ص 10، رجوع کنید.

[3] . تاریخ قدیم قم، حسن بن محمد بن حسین قمی، ص 213؛ بحار الانوار، ج 48 ص 290.

[4] . تاریخ اهل بیت، ص 82؛ کریمه اهل بیت، علی اکبر مهدی پور، ص 171.

[5] . آیینه عفاف، ص 142.

[6] . حسین مظاهری، جهاد با نفس، ج 4، ص 185.

[7] . منتهی الآمال، ص 844.

[8] . مجله حوزه، شماره 43.

[9] . بارگاه معصومه، همان، ص 110.

[10] . همان، ص 119، فروغی از کوثر، ص 55.

[11] . به نقل از آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

[12] . صحیفه امام، ج 3، ص 331، (سخنرانی، 29/11/1356)، نجف، به مناسبت چهلم شهدای 19 دی، در جمع روحانیون و مردم.

[13] . همان، ج 6، ص 411، (سخنرانی 5/1/ 1358)، قم.

منبع:

مجله پاسدار اسلام، آذر 1385، شماره 300

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان  

سایت راسخون

سایت هم اندیشی دینی

پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدسه حضرت معصومه سلام الله علیها

بهترین ترفندها برای زیباشدن و زیبازیستن

 

خداوند متعال برای این انسان را به سر مقصد مقصود و کمال واقعی رهنمود کند، در وجود او نیروهای و غریزه هایی قرار داده که این نیرو ها اگر مورد توجه و اهمیت قرار بگیرند،انسان را در رسیدن به اهداف عالیه الهی و انسانی کمک و یاری می کنند ؛ چرا که انسان فطرتاً خداجوی و طالب رسیدن به سعادت و کمال واقعی می باشد.


زیبا دوستی یک موهبت الهی

همه انسانها فطرتاً دوستدار زیبایی و طراوت هستند، در واقع این گرایش به زیبایی همانند یک غریزه در وجود همه انسان ها نهادینه شده است، به طوری که در بسیاری از موارد اصلاً احتیاج به این مطلب نیست که به انسان آموزش داده شود، بلکه از همان ابتدا شاهد آن هستیم که این گرایش و تمایل در وجود انسانها وجود دارد؛ به طوری که گرایش یک کودک به رنگ های و اسباب بازی های زیبا می تواند گواه بر این مطلب باشد.

 

اهمیت اسلام به زیبایی

وقتی به منابع غنی اسلامی نگاه می کنیم و آنها را مورد بررسی و پژوهش قرار می دهیم، به راحتی می شود جایگاه این موضوع را در این شریعت الهی پیدا کرد.

اسلام به عنوان آخرین دین و شریعتی که از طرف خداوند متعال برای هدایت انسان فرستاده شده، دارای کامل ترین و زیباترین احکام و دستورات الهی می باشد، که در آن اهتمام به زیبایی و شادابی و طراوت از جایگاه ویژه ای برخوردار می‌باشد.

حقیقتاً اگر محققین منصف با ابزار انصاف و دقت در این دین پژوهش کنند ، می یابند که این دین یک دین کامل و دقیق می‌باشد چرا که به ظریف ترین مسائل زندگی پاسخ داده است.

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم: «إنّ اللّه‏َ تعالى جمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ ، و یُحِبُّ أنْ یَرى أثَرَ نِعمَتِهِ على عَبدِهِ ، ویُبغِضُ البُۆْسَ والتَّباۆسَ[1] خداوند متعال زیباست ، زیبایى را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت خود را در بنده‏اش ببیند .او فقر و فقرنمایى را دشمن دارد.

هر چند زیبایهای مادی در اسلام دارای ارزش و جایگاه بالایی می باشند ولی در نهایت این زیبای های معنوی هست که انسان را به مقامات علی و انسانی رهنمود می کند،در واقع انسان هر چند از زیبای های ظاهری و مادی بر خوردار باشد،اگر در خصوص زیبایهای معنوی غفلت و کوتاهی کند از سعادت و خوشبختی واقعی دور خواهد ماند

زیبایی از منظر آیات و روایات

وقتی با قرآن این کتاب آسمانی و آیات نورانی و الهی آن مأنوس می شویم، می یابیم که مقوله ی زیبایی در قرآن به دو صورت به آن پرداخته شده است :

قرآن کریم این مساله را در دو بعد مادی و معنوی مطرح نموده است. نگاه قرآن به زیبایی یک نگاه معرفتی و توحیدی است، وقتی که یک پژوهشگر قرآنی آیاتی را که در خصوص زیبایی اشاره دارد را مورد دقت قرار می دهد ، به این نکته رهنمود می‌شود که نگاه قرآن و آیات الهی به مسأله ی زیبایی چه در نوع مادی و چه در نوع معنوعی ، یک نگاه معرفتی و توحیدی می باشد.

این سخن به این معنا است که هدف از بیان این نوع مسائل در قرآن به منظور بیدار کردن فطرت انسان و سوق دادن او به سوی زیبایی واقعی ، به عبارتی زیبایی مطلق می باشد « إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ‏ ؛[2]خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد

زیبا شناسی قرآن در بعد مادی

انسان یکی از مصادیق زیبایی درآیات:

در فرهنگ زیبا شناسی قرآن ، علاوه بر روح الهی و سرشت الهی او ، به جسم او نیز به عنوان یکی از مصادیق زیبایی اشاره شده است .

در سوره مبارکه احزاب آیه 52 در مورد نهی طلاق و ازدواج مجدد فرموده است « لَا یَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ یَمِینُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ رَّقِیبًا [احزاب/52] از این پس، دیگر [گرفتنِ‏] زنان و نیز اینكه به جاى آنان، زنان دیگرى بگیرى بر تو حلال نیست، هر چند زیبایى آنها براى تو مورد پسند افتد، به استثناى كنیزان، و خدا همواره بر هر چیزى مراقب است.»

شاهد ما در آیه " وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ " می باشد .

در آیه دیگر، در مورد زنان بهشتی می‏فرماید: «فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ [الرحمن، 70]: در آنجا [زنانى‏] نكوخوى و نكورویند.

 

«وَ حُورٌ عِینٌ * كَأَمْثَالِ اللُّۆْلُۆِ الْمَكْنُونِ».[واقعه، 23-22] و حوران چشم‏درشت، مثل لۆلۆ نهانِ میانِ صدف! »

در فرهنگ زیباشناسی قرآن ، آیات فراوان دیگری هم وجود دارد که به موضوع زیبایی ارتباط دارد، برای نمونه آیاتی که به زیبایی آسمان و زمین و ستارگان و طبیعت و حتی جانوران و رنگ ها پرداخته که در این مقاله فرصت پرداختن به همه ی این آیات وجود ندارد.

 

زیبا شناسی قرآن در بعد معنوی

در خصوص زیبایی های معنوی در قرآن کریم آیات زیبایی وجود دارد، که شاید بدون گزاف یکی از اهداف رسالت ، سوق دادن انسان به سوی این زیبایی های معنوی می باشد.

پیامبر اعظم (صلی الله علیه واله و سلم  می فرمایند: «یا أباذَر! إنَّ اللَّهَ لایَنظُرُ إلى‏ صُوَرِكُم و لا إلى‏ أموالِكُم و لكِن یَنظُرُ إلى‏ قُلوبِكُم و أعمالِكُم[3] اى اباذر! خداوند به ظاهر و دارایى شما نمى‏نگرد، بلکه به دلها و کردارتان مى‏نگرد.»

پیامبر اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در جواب این سۆال که خداوند متعال چرا و به چه هدفی او را به پیامبری مبعوث نموده، فرمود: «انّی بُعثت لأتمّم مکارم الاخلاق.[4] همانا من مبعوث شدم تا بزرگواری های اخلاق را کامل کنم

در خصوص زیبایی هایی که در عالم هستی وجود دارد ، اگر یک مقایسه سر انگشتی بین این دو نوع زیبایی انجام دهیم ، متوجه خواهیم شد که هر چند زیبایی های مادی در اسلام دارای ارزش و جایگاه بالایی می باشند ، ولی در نهایت این زیبایی های معنوی هستند که انسان را به مقامات اعلی و انسانی رهنمود می کند.

در واقع انسان هر چند از زیبایی های ظاهری و مادی برخوردار باشد، اگر در خصوص زیبایی های معنوی غفلت و کوتاهی کند، از سعادت و خوشبختی واقعی دور خواهد ماند.

«صبر جمیل» به معنى شكیبائى زیبا و قابل توجه است، و آن صبر و استقامتى است كه تداوم داشته باشد، یأس و نومیدى به آن راه نیابد، و توأم با بیتابى و جزع و شكوه و آه و ناله نگردد، و در غیر این صورت جمیل نیست

زیبایی های معنوی در آیات و روایات

صبر و استقامت

«فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا » (معراج، 5): پس صبر كن، صبرى نیكو.

در تفاسیر بیان شده که صبر جمیل یعنی صبری که همراه با شکایت به درگاه الهی نباشد .

به عبارتی صبری است به معناى شكیبائى زیبا و قابل توجه ، و آن صبر و استقامتى است كه تداوم داشته باشد، یأس و نومیدى به آن راه نیابد، توأم با بی تابى و جزع و شكوه و آه و ناله نگردد، و در غیر این صورت جمیل نیست. [5]

 

عفو و گذشت

علی(علیه السلام) می‏فرماید: « أحسَنُ أفعالِ المقتدِرِ: العفو. [6].: از زیباترین افعال قدرتمند، عفو و گذشت است.

خداوند می‏فرماید:«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ»(حجر، 85):«پس درگذر، درگذشتن نیكو.»

 

سخاوت

امام على علیه السلام: «اَلسَّخاءُ یُكسِبُ المَحَبَّةَ وَیُزَیِّنُ الخلاقَ؛[7] سخاوت، محبّت آور و زینت اخلاق است

 

زیبایی جدایی از ناپسندی‏ها

جدایی و مفارقت‏های هدایت‏ گونه از منحرفان و تبهکاران و صحنه‏ ها و مکان‏ هایی که با روح الهی انسان سازگاری ندارند، جلوه‏هایی از زیبایی‏های استقلال و اصالت روح زیباطلب انسان هستند که با این هجرت و جدایی، خود به دنبال اصلاح و ایجاد تغییر در طرف مقابل و کشانیدن او به زیبایی‏هاست.

«وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا [مزمل، 10]: و بر آنچه مى‏گویند شكیبا باش و از آنان با دورى گزیدنى خوش فاصله بگیر.»

 

دعا

«و لا تحجب مشتاقیک عن النظر الی جمیل رویتک[8] خدایا! انسان‏های مشتاق را از نظر به دیدار زیبایت محجوب و پوشیده مفرما»

 

پی نوشت:

[1].كنز العمّال : 17166 منتخب میزان الحكمة : 108

[2].الکافی، ج 6، ص 438،‌باب التجمل و اظهار النعمة.

[3].الأمالى، طوسى، ص 536

[4].مستدرک الوسائل، ج11، ص 187، باب6، ح1.

[5].برگزیده تفسیر نمونه، ج‏5، ص: 276

[6].غرر الحكم 89

[7].غررالحكم، ج2، ص10، ح1600

[8].مناجات سوم از مناجات خمس عشر

 

چادر، هدیه‌ای بود که بابام بهم داد


به مامانم گفتم: «منم چادر می‌خوام» مامانم گفت: «نه مامان، تو خیلی کوچیکی، نمیتونی چادر رو نگه داری. بزرگ‌تر كه شدی، واست می‌دوزم». ولی من اصلاً گوشم بدهکار نبود.


چادر

درست یادمه 4 سالم بود که با مامانم توی اتوبوس نشسته بودیم و به خونه می‌رفتیم. وقتی دیدم همه خانوما چادر سرشونه، احساس کمبود شدیدی بهم دست داد. همین بود که به مامانم گفتم: «منم چادر می‌خوام» مامانم گفت: «نه مامان، تو خیلی کوچیکی، نمیتونی چادر رو نگه داری. بزرگ‌تر كه شدی، واست می‌دوزم». ولی من اصلاً گوشم بدهکار نبود. تا به خونه رسیدیم، مثل بچه‌هایی که شکلات یا بستنی میبینن و توی خیابون، چادر مامانشون رو میگیرن و می‌کشن و هی به مامانشون میگن: «واسم بخر بخر» و گریه می‌کنن، منم همین برنامه رو تا خونه پیاده کردم. البته در مورد چادر اینقدر گریه کردم که حد نداشت.

وقتی رسیدیم خونه، بابام که من رو با اون ریخت و قیافه دید، پرسید: چی شده؟ مامانم قضیه رو واسش تعریف کرد. بابام هم گفت: «خوب برای دخترم یك چادر بدوز».

خلاصه، با پادرمیونی بابا، مامان قبول کرد که برام چادر بدوزه، البته با یک تبصره که چادر مشکی نمی‌دوزم و چادر نماز می‌دوزم.

از اون روز، من اون چادر گل گلی رو از خودم دور نمی‌کردم. وقتی چادرکشدار گل گلیم رو سر می‌کردم، دقیقاً می‌شدم عین ننه نقلی و همین قیافه‌ی بانمک، باعث می‌شد بقیه ذوقم رو بکنن و من هم برای پوشیدن چادر، بیشتر تشویق می‌شدم. دیگه از اول دبستان، رسماً با پوشیدن چادر مشکی، شدم یه دختر چادری.

یادم نمیره كه کوله پشتی می‌انداختم و چادرم رو می‌کردم سرم. پنجم ابتدایی که بودم، یه بار توی مدرسه، وقتی با بچه‌ها توی حیاط در حال بازی بودیم، توی برف و گل، خوردم زمین. چادرم اینقدر گلی شده بود که اصلاً نمی‌شد بهش نگاه کرد. مدیر و معلمای مدرسه، هر کاری کردن حاضر نشدم كه بدون چادر، سوار سرویس بشم. آخرش زنگ زدن خونه و مامانم اومد دنبالم تا با تاکسی تلفنی، دختر لجبازش رو تا دم در خونه برسونه.

همون روزها بود که داداشم تازه زبون باز کرده بود. یه روز که رفتیم دم دانشگاه مامانم، چند تا خانوم مانتویی نسبتاً شل حجاب از جلوی ماشین رد شدن. داداشم به مامانم گفت: مامان، خانوما که چادر ندالن خنده دالن. کلی خندیدیم. برادرم همه خانم‌هایی که دور و برش می‌دید، چادری بودن؛ حتی خواهرهای خودش که کم‌سن‌تر از اون خانوما بودن، پس طبیعی بود واسش كه خانم‌های مانتویی، عجیب باشن.

خانواده‌ها باید در درجه اول، ارزش‌ها را در خانواده‌ی خودشان نهادینه کنند و بعد از بچه‌ها انتظار داشته باشند كه بچه‌هایی متدین باشند.

من فکر می‌کنم كه خانواده‌ها باید در درجه اول، ارزش‌ها رو در خانواده‌ی خودشون نهادینه کنن و بعد از بچه‌هاشون انتظار داشته باشن كه بچه‌های متدینی باشن. در خانه‌ای که همه از تیپ و قیافه‌ی دخترهای مردم تعریف میکنن یا ماهواره میبینن یا با آدمایی رفت و آمد دارن که ظاهر موجهی ندارن، چطور میشه انتظار داشت كه بچه‌ها مذهبی بار بیان؟!

مامان و بابای من، به خصوص بابام، هیچ‌وقت من رو مجبور نکردن که باید چادر بپوشی. حتی بعضی وقت‌ها هم وقتی دانشجو بودم و مدام چادرم پاره می‌شد، بابام غرغر می‌کرد که آخه من چقدر چادر بخرم؟! من هم به شوخی می‌گفتم: «خوب من دیگه از فردا چادر نمی‌پوشم!» بابام هم خیلی راحت می‌گفت: «خوب نپوش!» من فکر می‌کنم كه پدر و مادر من، فضای خونه رو طوری آماده کرده بودن که من خودم برم به سمت چادر، مثلاً ما خیلی به مراسم مذهبی می‌رفتیم و من همیشه پای ثابت اجرای یک بخشی از اون مراسم بودم، یا دکلمه می‌خوندم یا توی مجالس قرآنی شرکت می‌کردم.

یادمه یک بار آقا پسری رو دعوت کرده بودن که حافظ چند جزء قرآن بود و ازش سوال می‌پرسیدن. من هم اون موقع كلاس دوم ابتدایی بودم و جزء یک رو حفظ کرده بودم. از اون آقا یك سوال از سوره‌ی بقره پرسیدند. بنده خدا با یك جای دیگه اشتباه گرفت و اشتباهی جواب داد. من هم ناگهان از وسط جمعیت بلند شدم و بلند گفتم: «اشتباه خوند، اشتباه خوند». بابام که مجری جلسه بودن گفتن: «خوب درستش چیه خانوم کوچولو؟» و من از وسط جمع شروع کردم به خواندن آیه. خلاصه، یك سوال از اون آقا می‌پرسیدن و بك سوال از من. بعد هم دعوتم کردند روی سن و به من جایزه دادن و کلی از اینکه چه چادر خوشگلی دارم و چقدر قشنگ قرآن می‌خونم از من تعریف کردن. امام جمعه هم یك قرآن بهم جایزه داد و کلی برام دست زدن.

چادر

تو مراسم‌ها هر وقت برنامه‌ام تموم می‌شد و با اون قد کوچولوم، چادر به سر میومدم پایین، همه کلی قربون صدقه‌ام می‌رفتن. همین باعث شد که من فکر کنم با چادر، یك چیزهایی از بقیه‌ی هم‌سن و سال‌هام بیشتر دارم و احترامم بیشتره.

دبیرستانی که بودم، وقتی با دوستام که حجاب جالبی نداشتن راه می‌رفتم، می‌دیدم كه پسرها برای اون‌ها مزاحمت ایجاد می‌کنن و می‌فهمیدم که این چادرمه که من رو داره حفظ میکنه. ولی تو دانشگاه، هم مسخره می‌کردن، هم بعضی‌ها از چادری‌ها بدشون می‌اومد، هم توی خوابگاه میگفتن كه واسه چی چادر می‌پوشی؟

یك هم اتاقی داشتم که خیلی با من فرق داشت، ولی با هم خیلی خوب بودیم. یك بار می‌خواستیم بریم سینما، گفت نمیشه! یا شما باید بدون چادر بیاید یا من با چادر میام! زشته كه توی خیابون با این همه تفاوت راه بریم، من بدم میاد. من و دوستم گفتیم ما که بدون چادر نمی‌ریم. نتیجه این شد که اون دوتا که چادر نداشتن، چادر پوشیدن. خود هم‌اتاقیم می‌گفت: وقتی میرم شهرمون، خواهرم میگه: تو وقتی میای چقدر عوض میشی، آخه اون اصلاً نماز نمی‌خوند. بعد از اینکه با ما هم‌اتاقی شد، نمازخون شد. فکر ‌می‌کنم اخلاق ما باعث شد كه نظرش نسبت به چادری‌ها و دین عوض بشه، پس اخلاق چادری‌ها هم خیلی موثره.

خلاصه، از 4 سالگی تا حالا که 25 سالم هست و یك مهندس برق هستم، یادم نمیاد چادرم رو کنار گذاشته باشم. عاشق چادرم هستم. خیلی هم بهش احترام می‌گذارم و با وجودش احساس کرامت و بزرگی می‌کنم. واقعاً حس می‌کنم كه یك حفا1 دورم رو گرفته که قوی‌ترین قدرت‌های دنیا هم نمی‌تونن اون رو از من بگیرن.

چادر، هدیه‌ای بود که بابام بهم داد؛ باباجونم، ازت ممنونم به خاطر چادرم.

برگزاري همايش ياد ياران ،با حضور فرماندهي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي سردار احمدي مقدم در مهاباد

 

به گزارش پرويز مسلم زاده کارشناس فرق و مذاهب اداره ي تبليغات اسلامي ، روز پنجشنبه مورخه 14 شهريور ماه 92، همايش ياد ياران با حضور امام جمعه، فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران،معاونت استاندار و فرماندار ويژه شهرستان مهاباد ، رييس اداره ي تبليغات اسلامي جناب حاج آقاي داداش زاده ، فرماندهان نظامي و انتظامي، مسئولين دستگاههاي اجرايي و جمع کثيري از خانواده هاي شهدا، عشاير غيور منگور و مردم سلحشور مهابادي در تالار وحدت شهرداري مهاباد برگزارگرديد .

سردار احمدي مقدم، فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران با حضور در اين همايش بزرگ گفت: هر زماني يک جامعه اسير بي بصيرتي و رفاه گري گرديد مطمئناً درمقابله با دشمنان سرشار از ضعف و ناتواني خواهد بود و زمينه را براي تعدي دشمنان فراهم مي آرود که از جامعه سلب امنيت نمايند . مهاباد مرکز فرهنگي و نهاد مهر ورزي و دانش مناطق کرد نشين مي باشد و خداجويي مردم کرد در اين منطقه باعث پيوند اين مردم با نظام گرديده است.

وي در پايان تأکيد نمود که اهم پيشرفتها، تلاشها و خدمات نظام را در اين شهرستان در زمينه هاي راه سازي ، کارها و اقدامات فرهنگي ، اجتماعي ، خدمات به شهرها و روستاها و غيره به عينه مي بينيم و اين همان محصول تعامل و همدلي مردم کرد و نظام جمهوري اسلامي است .