انگيزش در كاركنان

                                   افراد با انگيزه‌هاي مثبت (مانند كسب اعتبار و موقعيت اجتماعي،‌ تعالي و پيشرفت، همنوع دوستي) يا منفي (مانند حسادت و كينه، زياده‌خواهي) رفتار مي‌كنند. از بين بردن انگيزه‌هاي منفي و تقويت انگيزه‌هاي مثبت از سوي محيط،‌ فردا به فعاليت‌هايي مؤثر برمي‌انگيزد كه خارج از تصور است و باعث رشد جامعه مي‌شود.

در واحد كوچك‌تر همانند يك سازمان نيز وجود انگيزه‌هاي مثبت در بين كاركنان موجب رشد و پيشرفت آن سازمان است. اغلب كاركنان يك سازمان ناموفق درباره اين سوال كه «چرا كاركنان درست و مؤثر كار نمي‌كنند؟» در پاسخ مي‌دهند: «انگيزه‌اي نداريم.»

عوامل مؤثر در انگيزش

عوامل مختلفي در ايجاد انگيزه مؤثر هستند كه به تعدادي از آنها به شرح ذيل اشاره مي‌كنيم.

پاداش‌هاي مادي

هرگاه بخش عمده‌اي از وقت يك فرد براي سازمان معيني صرف شود،‌ ضرورت‌هاي فيزيولوژيكي (خوراك، سرپناه و پوشاك) لازم مي‌سازد كه در بيشتر حالت‌ها انگيزه‌هاي مادي فراهم باشد. پاداش‌ها ممكن است فردي و در قبال انجام كار معين و يا پذيرفتن مسئوليت خاص باشد و يا به صورت جمعي و در قبال موفقيت و پيشبرد مناسب اهداف واحد يا كل سازمان باشد.

عوامل مادي در روزگار امروزي و تأثيري كه بر زندگي افراد مي‌گذارد،‌ شايد از مهم‌ترين عوامل انگيزش باشد ولي چناچه اين عوامل مادي از سوي انگيزه‌هاي ديگر كه برخي از آن‌ها در ذيل خواهد آمد ياري نشود، خود به خود فراتر از تأمين نيازهاي معمولي نخواهد رفت و پاداش‌هاي ضعيفي خواهند بود. لذا پاداش‌هاي آرماني به نام انگيزه‌هاي همكاري در شمار نيرومندترين و فراموش‌ نشده‌ترين عوامل به شمار مي‌آيند.

مشاركت

كاركنان اگر احساس كنند مهم هستند نه تنها در سازمان بلكه در زندگي هم موفق عمل خواهند كرد. تصوير آرماني آينده يك سازمان زماني زنده و واضح مي‌شود كه هر كس به وضوح ببيند مشاركتش در امور، تفاوت ايجاد مي‌كند. هرگاه كاركنان در امور و تصميم‌گيري‌هاي يك سازمان يا يك واحد مشاركت داده شوند،‌ مطمئناً نسبت به تصميمات آن خود را مسئول مي‌دانند و به آن عمل مي‌كنند. انزواي كاركنان و مشاركت‌ ندادن آنان در پيشبرد اهداف سازمان، مي‌تواند يك فاجعه براي سازمان باشد.                        

چگونه بي‌انگيزه بودن كاركنان را متوقف كنيم؟

تاكنون مطالب بسياري درباره كاركنان با انگيزه نوشته شده است. اين افراد يقيناً كليد راهيابي يك سازمان به موفقيت هستند. اما بهتر است بيشتر روي متوقف نمودن و كاهش بي‌انگيزگي كه اغلب بين كاركنان قديمي كارمندي با انگيزه پايين را استخدام كند. چرا كاركنان قديمي‌تر با بدبيني، منفي بافي و بي‌اعتنايي به كار ادامه مي‌دهند؟ در حالي كه آنها بايد به خاطر تمام تجربياتشان در امور مشاركت داشته باشند. آنها استعداد و قريحه افراد جوان و پر تلاش را دارند و اصلاً خودشان زماني جوان و پر تلاش بوده‌اند. چيزي تغيير كرده است. بايد بفهميم آن چيست و متوقفش كنيم.

اما قبل از آن تاكيد مي‌شود كه بعضي ازكاركنان و نه همه از اين نكته رنج مي‌برند. اين امر نتيجه اجتناب ناپذير بالارفتن سن يا تجربه نيست. برخي حتي تا زماني كه بازنشسته مي‌شوند فعال باقي مي‌مانند، اين حقيقت كه همه كاركنان بي‌انگيزه نمي‌شوند باعث اميدواري است و زمينه‌هايي را براي از بين بردن و يا حداقل كاهش اين مسئله فراهم مي‌سازد. بياييد در مورد يك فرد پر كار و جوان صحبت كنيم. او مشغول كار در حوزه‌اي مي‌شود، چون معتقد است كه استعداد انجام آن شغل خاص را دارد، به خوبي در آن كار پيشرفت خواهد كرد و ترفيع خواهد گرفت. او فكر مي‌كند جايي را انتخاب كرده كه ارزش كار او رامي‌دانند. چه چيزي باعث مي‌شود اين فرد انگيزه‌اش را از دست بدهد؟ در اينجا چند احتمال بررسي مي‌شود:

اهميت براي رئيس:

كارمند جديد حالتي از ترس، احترام و شگفتي نسبت به مافوقش دارد. او زياد درباره مسئول و نحوه كارش نمي‌داند ولي ممكن است خيلي زود دريابد كه رئيسش آگاهي چنداني ندارد و يا حداقل براي كاري كه انجام مي‌دهد مناسب نيست. او با اين سوال شروع به كار مي‌كند كه چه چيزي براي مافوق مهم است؟ اين موضوع مربوط مي‌شود به ارزشيابي كار، چون مسئول بيشترين قدرت را در ارزشيابي فعاليت‌ها دارد اما در اكثر اوقات اساس و ضابطه ارزيابي را درك نمي‌كند. آيا او به لحاظ همسان بودن با مسئولان مثبت ارزيابي مي‌شود و بالعكس؟ آيا 000؟ يك نكته جالب هم اين است كه بعضي از كاركنان ساعي وقت اضافي مي‌گذراند تا امور محوله را در زمان تعيين شده به اتمام برسانند. اما كارهايشان بعد از به عنوان مثال يك هفته مروري سطحي مي‌شود. به همين لحاظ آنها فكر مي‌كنند اگر بناست كار را با يك هفته تأخير آن هم به اين ترتيب بررسي كنند، دفعه بعد ما هم موضوع را آسان مي‌گيريم و از وقت باقي مانده استفاده مي‌كنيم.

 سياست‌هاي ترفيع:

وقتي كارمند جديد به تشكيلات ملحق مي‌شود به اطراف نگاه مي‌كند و افراد مختلف را در موقعيت‌هاي متفاوت مي‌بيند. همه چيز به نظر منطقي مي‌آيد، رئيس‌ها شبيه رئيس‌اند و روساي بالاتر مانند روساي بالاتر. او فرض مي‌كند دلايل خوبي وجود دارد كه چرا اين افراد در آن موقعيت‌ها هستند اما همان طوري كه زمان مي‌گذرد، مي‌بيند موقعيت افراد تغيير مي‌كند. برخي از افراد جوان‌تر و كم تجربه‌تر در مقام مديريت قرار مي‌گيرند، متعجب مي‌شود كه به عنوان مثال چرا كارمند الف از كارمند ب كه به نظر مي‌رسيد مشاركت بيشتري در امور دارد موقعيت بهتري را به دست آورده است. چه ضابطه‌اي براي ارتقاء و تنزل درجه وجود دارد؟ او چه شانسي براي ترفيع خواهد داشت. اين فرآيند الگوي بدي است چرا كه ممكن است از آن به بعد روي اموري تاكيد كند كه بيشتر مانع پيشرفت مي‌شود.

عدم چالش در امور محوله:

بعضاً كارمند درمي‌يابد كه مشغول انجام فعاليت‌هايي است كه كمتر از قابليت اوست. در مقابل فعاليت‌ها و پروژه‌هاي بزرگتر كه هم اعتبار علمي دارد و هم پيامد مادي به نيروهاي ديگر سپرده مي‌شود و او طي زمان فقط نظاره‌گر آنهاست. به همين دليل به جايي مي‌رسد كه از خود مي‌پرسد براي اين امور سطحي بود كه سال‌هاي عمر را صرف كردم، آموزش ديدم و با جديت در مجموعه خود خدمت نمودم؟

اتلاف وقت:

يك فرد پر تلاش با تمام نيرو كار مي‌كند. سخت فعال است و سعي مي‌كند تا حد ممكن كارا و موثر باشد. اما به زودي مي‌فهمد كه مدام بايد در جلسات غير ضروري شركت نمايد و كارهاي اداري بي‌ربط انجام دهد. به همين لحاظ از خودش مي‌پرسد هنگامي كه كارهاي بي‌فايده وقت را تلف مي‌كند و هيچ نظارتي صورت نمي‌گيرد كه آيا من كار با ارزش انجام مي‌دهم يا نه، چرا خودم وسواس داشته باشم.

ناديده گرفته شدن:

اگرچه فرد براي قابليت‌هاي منحصر به فردش استخدام شده است اما در مي‌يابد كساني هستند كه فكر مي‌كنند او بايد شبيه افراد ديگر باشد. به نظر مي‌رسد آنها مي‌خواهند همه كاركنانش قابل جايگزيني باشند. به قدري كه بتوانند افراد را مانند مهره‌هاي سرباز در شطرنج به راحتي كنار بگذارند.

در مقابل اين برداشت‌ها چه بايد كرد؟

افراد فعال به واسطه مواردي كه طي سال‌ها مي‌بينند و مي‌شنوند اموري كه ديدگاهشان را نسبت به فرهنگ كاري تغيير مي‌دهد. اين تجربيات با سيستم ارزشي كه پايه‌هاي خودجوشي يا انگيزه دروني را فراهم مي‌سازد تضاد پيدا مي‌كند. در حالي كه انگيزه دروني تنها نوع انگيزه است كه واقعاً‌كار مي‌كند و به نتيجه مي‌رسد. آيا ديدگاه اشخاص غيرواقعي است؟ خير. چون اين ديدگاه بر اساس اهداف و خط مشي‌هايي كه سازمان‌ها مطرح مي‌كنند، شكل گرفته است. بايد قبول كرد كه تجسم فرهنگي افراد هماني است كه از آنها خواسته شده است. شايد اين وضعيت آگاهانه به وجود نيامده است. پس چه بايد كرد؟ ما مي‌دانيم كه سازمان‌ها مي‌خواهند مورد توجه باشند، فعاليت‌هايشان مورد استفاده قرار گيرد و مردم از آنها قدرداني نمايند. براي رسيدن به اين جايگاه سازمان‌ها بايد با كارآيي بالا فعاليت كنند. لازمه اين امر استفاده موثر از توانايي‌ها و تجربيات افراد است. بالطبع با قرار دادن كاركنان با سابقه در اين مسير، مي‌توانيم بي‌انگيزگي را از بين برده و يا حداقل كاهش بدهيم.

 

کسی که نمازش را ترک کند چه عواقبی در پیش روی دارد؟

کسی که نمازش را ترک کند چه عواقبی در پیش روی دارد؟
پاسخ : ترک نماز، قصور در مهم‏ترین دستور الهى و انجام ندادن بزرگ‏ترین وظیفه و برنامه زندگى است. ترک نماز، ناشكرى، ناسپاسى و كفران نعمت‏هاى الهى و برداشتن عمود و ستون دین است؛ زیرا نماز پایه دین است.

در روایت از امام صادق(ع) آمده است: اول چیزى كه در قیامت می‏پرسند نماز است، اگر قبول شد سایر عبادات نیز مقبول است،)محاسن برقى، ج 1، ص ( 81 نیز امام صادق(ع) فرمودند: «شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد نمی‏رسد»،) همان، ص 80)
خداوند می‏فرماید:
"ان الصلاة كانت على المؤمنین كتاباً موقوتاً؛ البته نماز بر مؤمنان به طور حتم فرض و واجب شده است".(عنكبوت، آیه 44)

ترك نماز و یا سبك شمردن آن، آثار و نتایج شوم فراوانى دارد؛ حضرت رسول اکرم در این باره می‏فرماید:
"هر كس نماز را سبك بشمارد، دچار پانزده بلا می‏شود:
شش بلا در دنیا، سه بلا در هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا و عقوبت هنگامى كه از قبر بیرون می‏آید:
الف. آنچه در دنیا به آن دچار می‏شود:
1. خداوند بركت را از عمر او برمى دارد.
2. خداوند بركت را از روزى اش بر میدارد.
3. چهره خوبان از او گرفته می‏شود.
4. كار نیك وى دیگر پاداش نخواهد داشت.
5. دعایش به اجابت نمی‏رسد.
6. از دعاى خوبان بهره‏اى نخواهد برد.
ب. آنچه در هنگام مرگ به آن دچار می‏شود:
1. با ذلت و خوارى می‏میرد.
2. گرسنه از دنیا می‏رود.
3. تشنه می‏میرد.
ج. آنچه در قبر گریبانش را می‏گیرد:
1. خداوند ملكى را در قبر وى می‏گمارد، تا او را شكنجه كند.
2. قبر بر وى تنگ خواهد گرفت.
3. درون قبر وى، تاریك خواهد بود.
د. آنچه در قیامت هنگام برخاستن از قبر به آن دچار می‏شود:
1. خداوند فرشته‏اى بر او می‏گمارد، تا وى را با صورت بر زمین بكشد؛ در حالى كه مردم نظاره می‏كنند.
2. با وى محاسبه سختى خواهد داشت.
3. هرگز خداوند به وى نظر رحمت نمی ‏افكند و تطهیرش نمی‏كند و عذاب دردناك و سختى در انتظار او است". ."(مستدرك الوسائل، ج 1، ص 171 - 172)

در روایت دیگرى آمده است:
عبید بن زرارة میگوید:
"از امام صادق(ع) پرسیدم:
گناهان كبیره كدام اند؟ آن حضرت فرمود:
گناهان كبیره در نوشتار على ‏بن ابى طالب (ع)، هفت چیز است:
كفر به خداوند، كشتن انسان، عاق پدر و مادر شدن، ربا گرفتن، خوردن مال یتیم به ناحق، فرار از جهاد و تعرب بعد از هجرت. عبید می ‏گوید:
از امام پرسیدم:
یك درهم از مال یتیم خوردن، بزرگ‏تر است یا ترك نماز؟ حضرت فرمود:
ترك نماز. عرض كردم:
شما ترك نماز را از گناهان كبیره به حساب نیاوردید. حضرت فرمود:
اولین گناه كبیره چه بود؟ عرض كردم:
كفر به خداوند. فرمود:
شكى نیست كه تارك نماز كافر است".(وسائل الشیعه، ج 11، ص 254) (مقصود از این كفر، كفر عملى است؛ البته اگر ترك نماز به جهت انكار خدا و رسول باشد، كفر نظرى نیز هست.)موفق باشید.

دشمن امامت و ولايت را مورد هدف قرار داده است

حجت الاسلام و المسلمين دکتر خاموشي:


رئيس سازمان تبليغات اسلامي با بيان اينکه دشمن مي خواهد مسئله تديّن به ولايت فقيه را از ما بگيرد، گفت: دشمن امامت و ولايت را مورد هدف قرار داده است.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان اصفهان، حجت الاسلام سيد مهدي خاموشي در گلستان شهداي اصفهان با اشاره به اينکه ملت ايران افرادي ولايت مدار هستند، افزود: امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري از اول تاکنون يک قدم عقب نگذاشته اند و اين به خاطر ولايت مداري جامعه است.

وي افزود: نعمتي که در روز قيامت از آن سوال مي شود حبّ ولايت است و خداوند متعال از بندگانش بعد از توحيد و نبوت از محبّت به اهل بيت(ع) سوال مي کند.

خاموشي به نقلي از استاد اخلاق، مرحوم حاج آقامجتبي تهراني (ره) در خصوص ولايت فقيه اشاره کرد و يادآور شد: در اين نقل آمده است که تنها التزام عملي به ولي فقيه کافي نيست و بايد ايشان را نيز دوست بداريم.

رئيس سازمان تبليغات اسلامي يادآور شد: زماني که انسان به محبت ولي برسد، به سمت بهشت هدايت مي شود و دنياي آباد مومن او را به سمت بهشت و آخرت مي کشاند.

عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي در ادامه تصريح کرد: امروز همانگونه که مقام معظم رهبري هم بيان کرده اند، نظام سلطه در قبال جمهوري اسلامي ايران يک مسأله دارد و آن تديّن به امر ولايت است که اگر آن را از ما بگيرند، مسأله براي آنها حل مي شود.

رئيس سازمان تبليغات اسلامي در ادامه سخنان خود گفت: در زمان غيبت نقش امام همانند نقش خورشيد در پس ابر است که هوا را گرم مي کند و روشنايي جامعه است.

وي با بيان اينکه طبق روايات فقها دژ شهرها هستند، اظهارد اشت: فقها همچون دژ مستحکم براي دين هستند و بايد در زمان غيبت به آنها رجوع شود.

خاموشي در ادامه اظهار داشت: اکنون کساني که در افغانستان، مصر و کشورهاي که مسير بيداري اسلامي را طي مي کنند، آرزويشان امامي همچون رهبري انقلاب اسلامي ايران است.

وي ادامه داد: از همين مجالس حسيني بوده که تاکنون ما توانسته ايم نتيجه بگيريم و اگر دشمن چندين سال پيش در اين محافل بمب منفجر کرد به خاطر اين بود که آنها نيز به اين نتيجه رسيده اند که مشکل همين عزاداري امام حسين(ع) و پرچم داري علي ابن حسين (ع) است.

رئيس سازمان تيليغات اسلامي در ادامه سخنان خود با بيان اينکه بايد دشمن شناسي را همواره مدّ نظر قرار داد، افزود: اينکه مأمون به حضرت امام رضا(ع) پيشنهاد ولايتعهدي داد در واقع مأمون مي خواست امام رضا(ع) را بياورد تا امر امامت را با سبقه اجتماعي بر هم زده و از ميان بردارد و لذا هميشه بايد توجه داشته باشيم که دشمن کجا را مورد هدف قرار داده است.

حجت الاسلام خاموشي در پايان سخنان خود با اشاره به اينکه دشمن نشان داده است که مي خواهد امامت ما را مورد هدف قرار دهد و حمله به ولايت فقيه اصلي ترين رويکردش است، خاطر نشان کرد: جامعه ايران اسلامي بايد حواسش را جمع کرده و آن را حفظ کند.

بیوگرافی خواندنی پیامبر از زبان خداوند


پیامبری برای زمینیان فرستاده شده بود كه زبان از وصف او عاجز است و به راستی چه كسی به جز خداوند می تواند بهترین خلق خود را توصیف كند؟!


حضرت محمد

خداوند متعال خود به معرفی آخرین پیامبرش برای چهانیان لب به سخن گشوده است :

(لقد من الله علی المۆمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم…؛ خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت…)(سوره آل عمران، آیه 164) نعمتی بزرگ و پایدار كه خداوند برای زمینیان فرستاد تا اینكه بتوانند از ظلمت جهل و نادانی بیرون بیایند :

(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ: كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون آورى: به سوى راه آن شكست ناپذیر ستوده.)( إبراهیم :  1)

اما همین مقدار كافی نیست، زمینیان باید بیشتر با آخرین پیام آور خدا آشنا شوند، زیرا  پیامبری كه می خواهد مردم را پاك كند و به آنها تعلیم دهد باید خود پاك و تعلیم دیده باشد و خداوند برای شناخت بیشتر پیام آور خود، او را این گونه معرفی می كند :

«… انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیرا؛ خدا چنین می خواهد که رجس هر آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند»(سوره احزاب،آیه 33)

رسولی را به سوی شما فرستاده ام كه هم او هم اهل بیتش از هر عیبی پاك و منزه هستند و هر فردی كه می خواهد از عیوب نفسانی پاك و منزه شود باید به او و اهل بیتش متصل شود ،و گرنه در امواج ظلمت ها غرق می شود و هیچ یاری كننده ای برای او نخواهد بود .

آن قدر دلسوزی و مهربانی او شعله ور است كه گاهی با دیدن جهالت ها و نادانی های شما می خواهد جان از قالب تهی كند، ولی این خداوند است كه به رسولش دلداری می دهد تا كمی قلب او تسكین پیدا كند: (لعلّک باخع نفسک الاّ یکونوا مۆمنین؛ای رسول ما تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از اینکه ایمان نمی آورند هلاک سازی)

(پیام آوری كه مشكلات و دردها و رنج های شما را همانند مشكلات خود می داند و و مانند پدری مهربان دلسوز و مهربان است : 

(لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُۆْمِنینَ رَۆُفٌ رَحیمٌ: قطعاً، براى شما پیامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت‏] شما حریص، و نسبت به مۆمنان، دلسوز مهربان است.)( التوبة :  128)

آن قدر دلسوزی و مهربانی او شعله ور است كه گاهی با دیدن جهالت ها و نادانی های شما می خواهد جان از قالب تهی كند، ولی این خداوند است كه به رسولش دلداری می دهد تا كمی قلب او تسكین پیدا كند:

(لعلّک باخع نفسک الاّ یکونوا مۆمنین؛ ای رسول ما تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از اینکه ایمان نمی آورند هلاک سازی)(سوره شعراء، آیه 3)

مردی كه وجودش منشأ خیرات و بركات است و به همین جهت تا او در میان شماست عذابی از جانب خداوند بر شما نازل نخواهد شد :(و ما کان الله لیعذّبهم و انت فیهم…؛ و خدا تا تو در میان آنها هستی آنان را عذاب نخواهد کرد)(سوره انفال، آیه 33)

در برابر ظلم ها و دشمنی های مخالفان خود فقط یك جمله بر زبان جاری می كرد و آن اینكه:(اللّهم اهدنی قومی فانهم لایعلمون.خدایا قوم مرا هدایت کن زیرا ایشان نادانند)

به بهترین شكل با همه مردم در ارتباط بود

برای مومنین پر و بال رحمت و مرحمت خود را می گشود:

(واخفض جناحک لمن اتبعک من المۆمنین؛ آنگاه پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران)(سوره شعرا، آیه 215)

و در برابر ظلم ها و دشمنی های مخالفان خود فقط یك جمله بر زبان جاری می كرد و آن اینكه:(اللّهم اهدنی قومی فانهم لایعلمون.خدایا قوم مرا هدایت کن زیرا ایشان نادانند)

برای او بسیار سخت و گران بود كه مردم نسخه اصیل موفقیت را رها كرده و به سراغ نسخه های جعلی بروند و به همین جهت لب به شكایت باز می كرد و با خدای خود این گونه  به مناجات می پرداخت:(وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً : و پیامبر [خدا] گفت: «پروردگارا، قوم من این قرآن را رها كردند.)( الفرقان :  30)

و با این صفات و ویژگی های منحصر به فرد بود كه خداوند دو اقدام  مهم برای پیامبرش انجام داد :

اول اینكه او را به عنوان الگو و اسوه ای برای تمام انسان ها معرفی كرد و فرمود:

«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة…؛به طور یقین زندگی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای شما و آنان که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد می کنند،سرمشق نیکویی است».(سوره احزاب، آیه 21)

و دیگر اینكه هم  خداوند و هم فرشتگان بر روان پاك پیامبر درود و صلوات می فرستند و از همه اهل ایمان نیز تا قیام قیامت خواست كه بر او درود بفرستند :

(خدا و فرشتگان او به روان پاک پیامبر(صلی الله علیه وآله) صلوات و درود می فرستد، شما هم ای اهل ایمان بر او صلوات و درود فرستید و به تعظیم به روان او سلام گویید و تسلیم او باشید)(سوره احزاب، آیه 56)


برکات و اعمال ماه ربیع الاول


ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است .


ربیع الاول
ماه محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم با اندوه و اشک و ناله ،اشک ریختیم و دل تازه کردیم و با یاد عظمت آقا ابا عبدالله الحسین بزرگ شدیم، از خزان عفلت به برکت اشک های محرم و صفر به بهار رسیدیم و اکنون وقت آن است که در این بهار به یمن رویش دوباریمان سجده شکر به جای آوریم و این بهار را قدر بدانیم و بندگی کنیم.

ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . چرا كه او داناترین مخلوقات خداوند و برترین آنها و سرورشان و نزدیكترین آنها به خداوند و فرمانبردارترین آنها از او و محبوبترینشان نزد او مى باشد، این روز نیز برتر از سایر روزهاست . و گویا روزى است كه كاملترین هدیه ها، بزرگترین بخشش ها، شاملترین رحمتها، برترین بركتها، زیباترین نورها و مخفى ترین اسرار در آن پى ریزى شده است .

پس بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارزانی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم".

 

مهمترین اعمال این ماه

شب اوّل:

این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخى واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان على(علیه السلام) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خوابید

آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ ؛ بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2)

سال هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلى عظیم در جهان اسلام روى داد.

1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربیع‏الاول.

2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز.

روزه، كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید

روز هشتم:

در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.(3)

در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری علیه السلام خوانده شود.

و البته ببسیاری معتقدند روز نهم ربیع ،آغاز امامت آقا امام زمان (عج) می باشد بین روز هشتم و نهم ربیع بین محدثان اختلاف است. ما قول مشهور را آورده ایم ، و اینگونه نیست که فردای روز شهادت امام یازدهم آغاز امامت امام دوازدهم باسد بلکه توأم با شهادت یک امام آغاز امامت امام بعدی است چرا که  امامت ایشان از قبل مشخص بوده است.

 

روز دهم :

روز ازدواج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با حضرت خدیجه کبرى(علیها السلام) است در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.(4)

روز دوازدهم:

این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)است.(5)

همچنین در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید.(6) و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 است.(7)

اعمال مستحب در این روز به شكرانه انقراض دولت اموی دو مورد است:

1- روزه گرفتن.

2- دو ركعت نماز مستحبی كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده می‏شود.

ربیع الاول

روز چهاردهم:

در سال 64 در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.(8)

وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) و یارانش مى باشد - در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگى ننگینش به پایان رسید جنازه اش را در دمشق دفن کردند ولى اکنون اثرى از او نیست.(9)

شب هفدهم:

طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام(صلى الله علیه وآله) است و شب بسیار مبارکى است.(10)

1) غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(فلاح السائل، صفحه 61 )

2) روزه: كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید.(اقبال، صفحه 603 )

3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال كردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(همان مدرک )

4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک در روایتى از آن حضرت آمده است: هر كس بعد از وفات من، قبرم را زیارت كند مانند كسى است كه به هنگام حیاتم به سوى من هجرت كرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیك زیارت كنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (كه به من مى رسد).(همان ص 604)

5) زیارت امیر مۆمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى كه امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى كنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت كرد.(همان مدرک، صفحه 608 ) (این زیارت در بخش زیارات، مفاتیح آمده است).

6) تكریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تكریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امكان و سرور همه ممكنات حضرت نبىّ اكرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار كرده است.

بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارازنی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم"

بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشكیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مكرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره كامل گیرند. 

همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.(11)

روز هفدهم:

همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله) است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.(12) (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند).

همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.(13)

ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم انگیز و اندوهبار شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام)است، ولى از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمى مرتبت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق(علیه السلام) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادى و جشن و سرور است.

از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که سرچشمه دگرگونىِ عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان «لیلة المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز مى باشد  در مجموع از ماههاى بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامى بدارند. 

 

پی نوشت ها :

1. سوره بقره، آیه 207.

2. اقبال الاعمال، صفحه 592 و تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 78.

3. کافى، جلد 1، صفحه 503.

4. اقبال، صفحه 599.

5. زاد المعاد، صفحه 412.

6. اقبال، صفحه 599 و کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 7 (حوادث سال اوّل هجرت).

7. مصباح المتهجّد، صفحه 791.

8. اقبال، صفحه 601 (سیّد بن طاووس، در همین کتاب از شیخ مفید، استحباب روزه در این روز را به خاطر هلاکت یزید نقل کرده است).

9. تتمة المنتهى، صفحه 64.

10. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603.

11. اقبال، صفحه 601.

12. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603.

13. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 1، حدیث 2.

پيام آور عزت و رحمت   

 نبي را غروب رسالت رسيد غم و غصه تا بي نهايت رسيد

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود: "فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ‏ابى‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: "اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند.

" آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد." آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."  سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.

 

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم

از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.

اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است.

اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.

پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع:( فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد:

در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير «وانك لعلي خلق عظيم»، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او «عبدخدا» معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان «رحمه للعالمين» معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.

علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. «يس» كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است.

سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص(، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است: «لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه». بنابر اين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس، هنگامي معني دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و در مسلك و سلوك، از ايشان پيروي كنند. آياتي فراوان از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي خود «اصل» قرار دهند مشخص مي نمايد.

نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد. تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص) فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزديك گردند.

اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق در اين آيات صريح الهي، به ريشه اصلي گمراهي و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پي برد. اگر فاصله امت با پيامبرش اين چنين ژرف و عميق نبود، هرگز امت پيامبر به چنين روزگاري گرفتار نمي آمد.

تفرقه و اختلاف به جاي وحدت و اتفاق، جهل و نگراني به جاي علم و آگاهي، ظلم و بي انصافي به جاي عدل و داد، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق، دشمني و خصومت به جاي مهرباني و گذشت، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص) و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستيم و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است- اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.

 

 

آخرين روزهاي وفات پيامبر(ص)

پيامبر اکرم(ص) پس از بيست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پيام الهي و پس از فراز و نشيب هاي فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خويش، سرانجام در روز دوشنبه، بيست و هشتم ماه صفر يازدهم هجرت پس از چهارده روز بيماري و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکوني خويش در جوار مسجدي که تأسيس کرده بود، به خاک سپرده شد.  پيامبر(ص) شب پيش از بيماري شديدش در حالي که دست علي(ع) را گرفته بود، آنگاه به علي(ع) فرمود: «جبرئيل هر سال يک مرتبه قرآن را بر من عرضه ميکرد؛ ولي امسال دو مرتبه اين امر صورت گرفته است و اين دليلي ندارد مگر اينکه اجل من نزديک باشد.

سپس پيامبر(ص) به منزل رفت و جماعتي به حضور طلبيد و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جيش "اسامه" برويد؟ چرا نرفتيد؟ يکي از آنها گفت: رفتم؛ ولي دوباره برگشتم تا تجديد عهد کنم. ديگري گفت: نرفتم؛ چون نمي توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانيان بپرسم.  رسول خدا(ص) از تخلف آنان سخت ناراحت شد و با همان حال کسالت به مسجد رفت و خطاب به اعتراض کنندگان فرمود: اين چه سخني است که درباره ي فرماندهي "اسامه" مي شنوم شما پيش از اين به فرماندهي پدرش هم طعن مي زديد به خدا سوگند او براي فرماندهي لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نيز براي اين کار شايسته است. رسول خدا در بستر بيماري مرتبا به عيادت کنندگان خود به طور مرتب مي¬فرمود، سپاه اسامه را حرکت دهيد.  پيامبر(ص)« در اينجا متخلفان از جيش اسامه را لعنت کرد.

سپس پيامبر(ص) بيهوش شد و تمام زنان و کودکان مي گريستند. لحظاتي بعد پيامبر(ص) به هوش آمد و دستور داد که برايش قلم و دواتي بياورند تا بر ايشان چيزي بنويسند که پس از آن هرگز گمراه نشويد در اين ميان برخي به دنبال آوردن صحيفه و دوات رفتند. که يکي از افرادحاضر گفت: بيماري بر پيامبر(ص) چيره گشته است، «ارجع فانه يهجر» برگرد؛ زيرا او هذيان ميگويد. قرآن نزد شماست، کتاب خدا براي شما کافي است. حاضران بعضي با نظر او مخالفت کردند و بعضي ديگر جانب او را گرفتند رسول خدا(ص) از اختلاف و سخنان جسارت آميز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخيزيد و از من دور شويد.

 

وصيت پيامبر(ص) در لحظات پاياني

وقتي از علي(ع) پرسيدند، پيامبر(ص) چه وصيتي به شما کرده ؟ در پاسخ فرمود: به من هزار باب علم که از هر بابي هزار باب ديگر منشعب شده بود، آموخت و چيزهايي را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.

در روزهاي آخر از "بلال" خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند، خطبه يي خواند، بعد از مردم خواست اگر کسي حقي از او به گردن دارد، مطالبه کند. هيچ کس پاسخي نداد تا سه بار پيامبر(ص) تکرار کرد تا اينکه غلامي بنام "عکاشه" برخاست و حقي را از ايشان مطالبه کرد، به قصد انتقام از پيامبر(ص)، شلاقي آماده کردند؛ ولي همين که خواست قصاص کند بر بدن حضرت افتاد و شروع به گريه کرد و ايشان را عفو نمود و پيامبر(ص) فرمود او رفيق من در بهشت خواهد بود.  سپس به علي(ع) دستور داد، آن پولها را که نزد يکي از زنان بود، بگيرد و ميان فقرا تقسيم کند.

 

فاطمه(س) و لحظۀ وداع با پدر

در لحظات آخر عمر پيامبر(ص)، فاطمه(س) بسيار گريان بود. پيامبر(ص) او را به نزديک خود طلبيد و مطالبي را به او گفت: که فاطمه(س) گريه¬اش شدت يافت. آنگاه مطلبي را به ايشان گفت: که حضرت زهرا تبسم کرد. ايشان در پاسخ سؤال ديگران فرمودند که لحظۀ اول پيامبر(ص) فرمودند: بر همين درد مي ميرم و در باب شادي و تبسم اش فرمودند: تو اولين کس از اهل بيت(ع) من هستي که به من ملحق ميشود و اين بود که من تبسم کردم.  در لحظات واپسين عمر پيامبر(ص) سرش در دامان اميرالمؤمنين(ع) قرار داشت.

 

کفن و دفن پيامبر(ص)

هنگامه فوت پيامبر(ص) خليفه ي دوم، بنابر عللي در بيرون خانه فرياد ميزد که پيامبر(ص) فوت نکرده و بسان حضرت عيسي(ع) پيش خداي خود رفته، در اين ميان يک نفر از اصحاب پيامبر(ص) اين آيه را خواند: " و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل ...»  علي(ع) جسد مطهر پيامبر(ص) را غسل داد و کفن کرد؛ چون پيامبر(ص) سفارش کرده بود که نزديکترين کس مرا غسل خواهد داد و اين شخص جز علي کسي نيست.  سپس در قبري که توسط "ابوعبيده جراح" و "زيد بن سهل" آماده شده بود و در همان حجره¬اي که وفات يافته بود، در خانه ي خودش به خاک سپرده شد.

 

آخرين هشدار پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

در آخرين ساعت هاي زندگي پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم ، وقتي غم و اضطراب و دلهره سراسر مدينه را فرا گرفته بود و ياران باوفاي آن حضرت با ديدگاني اشک بار و دل هاي آکنده از اندوه در کنار خانه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم جمع شده بودند تا از سرانجام کسالت آن حضرت آگاه شوند، دختر گرامي رسول خدا، حضرت فاطمه عليهاالسلام ، در کنار بستر پدر با قلبي سوزان و ديده گريان به زمزمه کردن اشعاري که حضرت ابوطالب عليه السلام در وصف آن حضرت سروده بودند مشغول شد. چون به اين بيت رسيد که مي گويد:

«[اي صاحب] آن چهره نوراني که به احترام آن مردم از ابرها باران درخواست مي کنند و شخصيتي که پناهگاه يتيمان و بيوه زنان و درماندگان است»، ناگهان رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم چشم خود را باز کردند و با صداي آهسته به دختر بزرگوارشان فرمودند: دخترم به جاي اين اشعار آن آيه را تلاوت کن که مي گويد: «محمد پيامبر خداست و پيش از او نيز پيامبراني آمدند و رفتند. آيا اگر او رحلت کند يا کشته شود به آيين و اعتقادات قبلي خود باز مي گرديد؟ [بدانيد] هرکس دست به چنين کاري بزند به خدا زيان نمي رساند».

 

سخنان علي عليه السلام در سوگ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

نقل کرده اند وقتي علي عليه السلام بر طبق وصيت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم پس از رحلت آن حضرت مشغول غسل و کفن رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم شدند، در حالي که اشک از ديدگانشان جاري بود با اين جمله ها درد فراق پيامبر را تسکين مي بخشيد: «پدر و مادرم فداي تو اي رسول خدا! با مرگ تو رشته اي بريده شد که جز در مرگ تو چنان گسستني ديده نشده است. با مرگ تو رشته پيامبري و فرود آمدن پيام هاي آسماني از هم گسست. مصيبت رحلت تو ديگر مصيبت ديدگان را به شکيبايي وا داشت و همگان را در مصيبت تو يکسان عزادار کرد.

اگر تو خود ما را به شکيبايي امر نمي کردي، آن قدر اشک مي ريختيم که اشک ديدگان با گريستن بر تو پايان پذيرد، با اين همه، دردِ جان کاهِ فراق تو هميشه با ما خواهد بود و اين اندوه هرگز از ما جدا نخواهد شد و صدالبته که اين در مقابل عظمت مصيبت فقدان تو امر ناچيزي است. اما چه مي شود کرد؟ نه امکان بازگرداندن دوباره زندگي ميسر است و نه مي توان مانع وقوع مرگ شد.

 

سفارش به عترت و کتاب خدا

پس از برگشتن از «حجة الوداع» پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم به مناسبت هاي مختلف از رحلت خود سخن به ميان مي آوردند و ياران و پيروانشان را آماده مي کردند که اوضاع پس از رحلت پيامبر را بتوانند تحمل کنند. نقل مي کنند در اين ايام فراوان خطبه مي خواندند و مردم را نصيحت مي کردند و از فتنه هاي پس از خود باخبر مي ساختند. از جمله به آنها توصيه مي کردند: «مبادا پس از من از سنت من دست برداريد و به بدعت گذاري در دين بپردازيد. بدانيد که بعد از من با فتنه ها و آزمايش هاي زيادي مواجه خواهيد شد. اگر مي خواهيد در همه اين پيشامدها از خطر در امان باشيد، از کتاب خدا و عترت من دست برنداريد. اي مردم، من در بين شما اين دو چيز را به يادگار مي گذارم و در روز قيامت از آنها سؤال خواهم کرد».

 

وداع با مردم

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در يکي از آخرين روزهاي حيات مبارکشان، در حالي که حضرت علي عليه السلام دست راست و فضل بن عباس دست چپ او را گرفته بودند به مسجد آمدند و براي مردم خطابه اي را با اين عبارت خواندند: «اي مردم طولي نخواهد کشيد که من از ميان شما به عالم بقا منتقل شوم. بنابراين به هرکس وعده اي دادم يا به هرکس مديونم، آن را از من طلب کند تا به جاي آورم. اي بندگان خدا، جز از طريق اطاعت خدا کسي به خيري دست نيافته، از شرّ و بدي ها دور نمي شود. کسي ادعا نکند که بدون عمل رستگار شده است.

هيچ آرزومندي بدون تبعيت از احکام الهي رضاي خدا را به دست نمي آورد. سوگند به خدايي که مرا به پيامبري مبعوث کرد، انسان از عذاب الهي جز از طريق رحمت خدا و عمل صالح نجات پيدا نخواهد کرد. منِ پيامبر هم اگر به گناه و معصيت آلوده شوم هلاک خواهم شد.

 

آخرين نماز جماعت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

همان گونه که پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم اولين نماز را به همراه حضرت خديجه و علي بن ابيطالب عليه السلام به جماعت خواندند، در پايان عمر مبارکشان نيز آخرين نماز را در مسجد و به جماعت به جاي آوردند. نقل کرده اند در آخرين ساعات حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در حالي که در بستر بيماري بودند ناگهان صداي اذان بلال حبشي را شنيدند و متوجه شدند وقت نماز فرا رسيده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به علي بن ابيطالب و فضل بن عباس فرمودند: «کمک کنيد تا به مسجد بروم». چون به کمک آن دو به مسجد رسيدند، نماز را به جماعت به جا آوردند و اين آخرين نماز جماعت آن حضرت بود. بعد از آن که به خانه برگشتند ديري نگذشت که روح مبارکشان به ملکوت اعلا و جوار قرب حضرت حق پرواز کرد.

 

گوشه اي از فضايل رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم

اخلاق پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم

براي پي بردن به فضايل اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم آيه «اِنَّکَ لَعَلي خُلْقٍ عَظيمٍ» بسنده است. مردي از علي عليه السلام خواست که اخلاق پسنديده پيامبر را توصيف کند. آن حضرت فرمود: «تو نعمت هاي دنيا را بشمار تا من نيز خصوصيات اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را براي تو بشمارم». آن مرد گفت: چگونه نعمت هاي خدا را مي توان به شماره آورد، در حالي که خداوند خود مي فرمايد: «اگر بخواهيد نعمت هاي خدا را بشماريد نمي توانيد آنها را به پايان ببريد».

علي عليه السلام به آن مرد فرمود: «خداوند در قرآن مي فرمايد: قُل: مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ؛ متاع و نعمت هاي دنيا اندک است؛ اما در توصيف اخلاق پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد: تو صاحب خوي بسيار بزرگي هستي. وقتي تو از شمارش چيز اندک ناتواني، من چگونه امر عظيمي چون ويژگي هاي اخلاقي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم را بشمارم؟ ولي با اين همه بدان که مکارم اخلاق به وسيله پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم به کمال رسيد؛ چرا که خود آن حضرت فرمود: من برانگيخته شدم تا اخلاق نيکو را تمام کنم».

گذشت و بزرگواري پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم

رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم پس از بعثت آزار زيادي از طرف مشرکان تحمّل کرد اما چون در پي پيشرفت کار نبوت از قدرتِ بيشتري برخوردار شد، به جاي گرفتن انتقام، همه کساني را که به آن حضرت ستم کرده بودند با بزرگواري تمام بخشيدند. پس از فتح مکه وقتي بر بزرگ ترينِ دشمنان اسلام پيروز شد، همه گمان مي کردند آن حضرت دست کم ابوسفيان و هند را که بيشترين آزار را نسبت به آن حضرت رسانده بودند به قتل خواهد رساند، اما آن حضرت با کمال بزرگواري از گناه آنان گذشت و به اصحاب خود دستور داد که مبادا به آنها آسيبي برسانند.

هم چنين نقل شده است وقتي در جنگ احد شخصي بنام «وحشي»، عموي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم حضرت حمزه را به شهادت رساند و از اين پيشامد رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بسيار آزرده شد با اين همه پس از پيروزي، از کشتن او خودداري کرد.

 

نماز و عبادت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم

بيشتر وقت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در طول شب به نماز و دعا و عبادت صرف مي شد. شيوه آن حضرت آن بوده است که در خلوت و تنهايي نماز را بسيار طول مي دادند و بر اثر طول دادن قيام گاهي پاهاي مبارکشان متورّم مي شد. با اين همه وقتي به جماعت مي ايستادند براي رعايت حال نمازگزاران، آن را به اختصار به جاي مي آوردند. رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم درباره علاقه خود به نماز و عبادت به ابوذر غفاري فرمود: «اي اباذر، خداوند تبارک و تعالي روشني چشم مرا در نماز قرار داده و آن را براي من محبوب کرده است، همان گونه که طعام را براي گرسنه و آب را براي تشنه عزيز و گرامي کرده است. با اين همه گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشيدن آب سيراب مي شوند، اما من هرگز از خواندن نماز سير نمي شوم».

زهد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

در وضعيتي که همه نوع امکانات در اختيار رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بود، حتي يک روز هم از نان گندم سير نخورد. در عوض روزي نبود که فقير يا يتيمي را سير نکرده باشد. وقتي به علي عليه السلام اعتراض مي کردند که «چرا اين اندازه به خود سخت مي گيرند و از غذاهاي لذيذ استفاده

نمي کنيد؟» در جواب مي فرمود: «من در اين امر از محبوبم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم پيروي مي کنم. آن حضرت هم هرگز حاضر نشد از غذاهاي لذيذ و چرب و شيرين خود را سير سازد و همواره به مقدار کمِ از غذا بسنده مي کردند».

 

فروتني رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در فروتني نظير ندارد. علي رغم برخورداري از مقام شکوهمند رسالت و سرپرستي و رهبري جامعه اسلامي، در برخورد با همه اقشار و در معاشرت ها بسيار انسان متواضعي بودند. نقل مي کنند اگر در ميان جمع مي نشست کوچک ترين امتيازي براي خود قائل نمي شد. لذا وقتي فرد ناشناسي به مجلس او وارد مي شد او را از ساير افراد باز نمي شناخت. هرگاه به مجلسي وارد مي شد در اولين جاي خالي مي نشست و مقيد نبود که در بالاي مجلس بنشيند. با اين که به همه افراد احترام مي کرد اما به کسي اجازه نمي داد که پيش پايش بايستد. در معاشرت با ديگران همواره اين سخن را مي فرمود: «دوست ندارم که امتيازي بين من و شما باشد؛ زيرا خداوند دوست ندارد که بنده اش را از ديگران جدا و ممتاز ببيند».

 

 

 

چشم پوشي نکردن از اجراي احکام خدا

علي رغم آن که رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در امور شخصي بسيار بخشنده و با گذشت بودند، اما وقتي پاي احکام الهي به ميان مي آمد حاضر نمي شد که از اجراي حکم الهي ذرّه اي عدول شود. نقل شده است وقتي به آن حضرت خبر دادند که زني به نام فاطمه مخزوميه از يک قبيله پول دار و بزرگ دزدي کرده است به ميانجي گري اسامة بن زيد در حق آن زن وقعي ننهاد،

هرچند براي او احترام زيادي قائل بود و فرمود: «ملل و اقوام گذشته به اين علت منقرض شدند که قانون خدا را در حق اشراف و توانمندان ناديده گرفتند و از اجراي حدود بر آنها چشم پوشيدند. سوگند به خدايي که جانم در اختيار اوست، اگر فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله وسلم چنين کاري را مرتکب مي شد دستش را به جرم دزدي قطع مي کردم». آن گاه دستور داد حکم خدا را در مورد فاطمه مخزوميه جاري کنند.

 

پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)

در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏شده‏باشد.  خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است.

خداوند متعال مى‏فرمايد: (انك لعلى خلق عظيم ) اى پيامبر!  تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.

نيز مى‏فرمايد: (محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. ) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.  اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏بى‏نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

 

در اين قسمت از تاليف بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود. امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام.

عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: "خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ " گفتم: او را محمد ناميده‏ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‏خانه‏اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيماى محمد(ص(

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» كه در توصيف پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سينه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد به طور عميق‏به آن مى‏نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسيد سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود، برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد.

سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏توصيف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد

 

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‏يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‏يعلمون‏.

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‏» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص) و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‏الله و الذين‏معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است.

امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: (فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا) به‏ هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند.

خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: (و ماارسلناك الا رحمه للعالمين) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد: (اشداء على الكفار رحماءبينهم.

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.  آيا ممكن است كامل‏ترين انسان، كه با كامل‏ترين كتاب آسمانى براى‏هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!

براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‏ايستاد شدت عمل نسبت‏به كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بين‏بردن موانع هدايت عين رحمت است.

 

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد .

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است .

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:  آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‏الغرق‏»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود: لاتخف انك انت‏الاعلى‏ . نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏سر اونماز مى‏خواند.

 

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سياست‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‏كنند، اما «سياست‏» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: (وساسه‏العباد.)

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:  «انك لعلى خلق عظيم‏»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‏عهده بگيرد، سپس فرمود: ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا. ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏به سياست‏و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏شده بود،

 

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان‏نداد و به آن، توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‏شد.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‏كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.  كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.

فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‏گرفتم، همين سخن را از فرشته‏ديگرى شنيدم.

ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد،در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبامى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏مى‏كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند.

هيچ زمينه‏اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.

ولي دراينجا به همين مقدار اکتفا مي نمايم واز همه بينندگان و خوانندگان گرامي التماس دعا دارم.

 

زیارت قبور و بهانه های واهی وهابیت


وهابیت
مقدمه:

قبورى كه بیشتر مورد توجه مسلمانان است و زیارت آنها آثار اجتماعى، اخلاقى و معنوى بیشترى را به دنبال دارد، مدفن پاکان و صلحایی است كه در اجتماع داراى رسالتى بوده و رسالت خود را بطور شایسته انجام داده اند و آنان پیامبران، رهبران الهى، علما و دانشمندان دینى، شهداى راه حق مى‏باشند.زیارت قبور این گروه از شخصیتها یك نوع سپاسگزارى و قدردانى ازتلاش، ایثار و فداكارى آنان بوده و یاد و خاطره آنها آتش عشق را در دلهاى صاف و پاكیزه، داغتر وشعله ورتر مى سازد.از این رو بزرگداشت مقام این گروه در حال مرگ، همانند حال حیات آنان، لازم و مایه شناسایى مكتب آنان وحفظ و نگهدارى آن در اعصار آینده است واحترام به مدفن و خاك آنان، احترام به مكتب و دعوت آنها بوده و تحقیر آن، اهانت به راه و رسم و هدفشان به شمار مى رود. با این همه فرقه ضاله وهابیت واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان داده و برخی از شروط و آداب زیارت را بدعت می نامند. در نتیجه این تلقی که از انحراف اعتقادی و تعصبی کور نسبت به جریان فکری ابن تیمیه و عبد الوهاب سرچشمه می گیرد؛ آداب و سنتهای امت اسلامی در مساله زیارت قبور را زیر سئوال برده و در این مورد واکنشهای تندی را نشان داده اند. در این نوشتار برآنیم تا در ادامه مباحث گذشته طرح اشکال وهابیت را در مورد مساله فوق مطالعه و بررسی قرار دهیم.

 

بیان اشکالات وهابیت در مساله زیارت قبور

دامنه غرض ورزیهای وهابیت در ایراد اتهام به مسلمانان  به جایی می رسد كه یك مسأله فقهی ( بنای بر قبور ) را به صورت یك مسأله عقیدتی درآورده و آن را مایه تكفیر قرار می دهند . چنانچه كتابی به نام « المزار عند الأئمّة الأطهار » به قلم شخصی با عنوان  مستعار«دكتر عبدالهادی الحسینی»  در كشور بحرین چاپ و در كشور سعودی منتشر شده و به آن اكتفا نشده و فرد دیگری به نام « زین العابدین ابراهیمی » آن را به فارسی برگردانده و به نام « زیارت از دیدگاه ائمه » در « دارالقائم ( موهوم ) » چاپ و در مكه و مدینه منتشر گردیده است . این کتاب مسأله فقهی زیارت قبور را آن چنان مطرح می كند كه گویا علاقه مندان  زیارت مراقد انبیا و اولیا از صفوف موحدان بیرون رفته و به خیل مشركان پیوسته اند . جالب توجه اینکه نویسنده کتاب در مقدمه زیارت کنندگان قبور را مانند عیسی پرستان و عزیر پرستان(یهود و نصاری) دانسته و محبت به اهل بیت و پیامبر خدا را به عنوان خمیر مایه اصلی تظاهر امت اسلامی  به رفتار مشرکانه می داند.

بسیاری از اعاظم وهابی در مقیاس بندی و موضع گیری نسبت به این مساله همصدا نبوده و در قبض و بسط شرایط زیارت قبور اعمال سلیقه خود را به صورت فتوا عرضه می دارند . مثلا عده ای از آنان فقط زیارت رسول خدا را جائز و زیارت بقیه قبور را حرام می دانند. عده ای دیگر زیارت پیامبر و بقیع را جائز شمرده و مسلمانان را از زیارت بقیه قبور نهی می کنند ، از همین رو بسیاری از قبرستانها مااند شعب ابو طالب و قبرستان شهدای احد را ویران ساخته و به صورت دیگری در آوردند

از  جمله نکات مضحک و خنده دار دیگری که این نویسنده بدان می پردازد، اینست که وی پس از کفر دانستن زیارت قبور و سنت رایج مسلمین در این مساله ، شرایطی را  بدون استناد به مدرک روایی و یا دلیل قرآنی خاصی بیان می دارد که رعایت این شرایط عمل زیارت قبور را مشروع نموده و آنرا تطهیر می کند!. این بدان معناست که بدون شرایطی که این فرد و اسلاف آن در دین خدا قرارمی دهند، رفتار مسلمانان در مساله زیارت قبور شرک بوده و آنان مشرکند و وی در مورد این شرایط و عقب نشینی تامل برانگیز از موضع قبلی خود می نویسد:

«پس زیارت قبرها یک سنت نبوی است لازم است که هر انسان بویژه مۆمنان گاهی به قبرستان سر بزنند و زندگی پس از مرگشان را به یاد بیاورند کنند تا اینکه از خدا و آخرت غافل نمانند. اما زیارت قبور آدابى دارد که در سنت صحیح ثبت شده است، اول اینکه دعای زیارت قبور را بخواند، ...از دیگر آداب زیارت قبور این است که روی قبر ننشیند، قبر را لگد مال نکند، در قبرستان نماز نخواند، از خداوند غافل نشود، از مردگان کمک و نیاز نخواهد و غیره.» (1)

این الفاظ موهوم و شرایط بدعت آمیز در حالی بر دین رسول خدا نهاده شده است که قرآن کریم در آیات خویش بر استعانت و طلب شفاعت از نبی مکرم اسلام صراحت دارد (2). نماز گذاردن و دعا نمودن فاطمه زهرا در کنار قبر حضرت حمزه جزء اسناد غیر قابل انکار اهل سنت است که بیهقی و نسائی به صراحت آنرا نقل نموده اند که رسول خدا و هیچیک از صحابه با ان مخالفت ننموده اند و مسائل دیگری که در اینجا مجال بحث نداشته و در گفتارهای بعدی خدمت خوانندگان عزیز تقدیم می شود.

در همین راستا بعضى از علماى معروف وهّابى نیز با بهانه گیریهای واهی و بی اساس منکر اصل زیارت نبوده و آن را مستحب می دانند، ولی با کوته بینی و تنگ نظری خاصی  مقدمات اصلی زیارت از جمله مساله شد رحال و طی مسافت را حرام می دانند.بر این مبنا  كه زیارت قبر پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مستحب است، ولى به نیّت زیارت نباید «شدّ رحال» كرد، یعنى به قصد زیارت مسجد النّبى و عبادت در آن یا انجام عمره به مدینه بیایند، در ضمن قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نیز زیارت كنند و به قصد زیارت بار سفر نبندند!

بقیع

این مساله را ذهن هر انسان عاقلی تایید و قبول می کند که مقدمه اصلی هر فعلی بنا بر حسن و قبح آن فعل از نظر اسلام تفسیر می شود.مثلا مقدمه نماز مساله وضو و طهارت است و این مساله وقتی در راستای واجب تعریف می شود واجب بوده و انجام آن مستلزم ادای واقعی نماز است.همچنین از مقدمات اصلی زیارت قبر رسول خدا برای بسیاری از مسلمین ، شد رحال و مسافرت است.در اینجا این سئوال به ذهن هر انسان عاقلی خطور می کند که چنین چیزی چگونه ممکن است که مقدمات اصلی فعل ممدوح و مستحبی از محرمات باشد. استدلال کودکانه وهابیان در این مورد مانند این است که فرزندی را برای یادگیری کلمات و نگارش آن تشویق کنند، ولی او را از کتابت و نوشتن منع کنند.

از جمله دلائل دیگری که بی اساس بودن استدلال وهابیان  را  در این مور آشکار می سازد اینست که بسیاری از اعاظم وهابی در مقیاس بندی و موضع گیری نسبت به این مساله هم صدا نبوده و در قبض و بسط شرایط زیارت قبور اعمال سلیقه خود را به صورت فتوا عرضه می دارند . مثلا عده ای از آنان فقط زیارت رسول خدا را جائز و زیارت بقیه قبور را حرام می دانند. عده ای دیگر زیارت پیامبر و بقیع را جائز شمرده و مسلمانان را از زیارت بقیه قبور نهی می کنند ، از همین رو بسیاری از قبرستانها مااند شعب ابو طالب و قبرستان شهدای احد را ویران ساخته و به صورت دیگری در آوردند. نشریه الجزیره در برخی از صفحات خویش از قول بن باز مفتی سابق وهابی چنین نقل نموده است: «كسى كه مسجد پیامبر را زیارت كند مستحب است در روضه پیامبر دو ركعت نماز بگذارد، سپس بر پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) سلام بگوید و نیز مستحب است به قبرستان بقیع برود و به شهداى مدفون در آن سلام بگوید».(3) در یکی از جدیدترین حالات این نمونه، شیخ "سلمان العوده" چهره سرشناس وهابیت عربستان سعودی طی اظهاراتی با تعدادی از نظرات وهابیت در مورد زیارت قبور ائمه اطهار و غیره مخالفت ورزیده است. وی طی مقاله ای که در روزنامه عربستانی الوطن چاپ شد در این باره می‌نویسند: آخرین باری که به مسجد النبی(صلی الله علیه و آله) رفتم، بر سر قبر مبارک حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و قبور أبوبکر و عمربن خطاب ایستادم و در نزدیکی آن نماز خواندم. احساس بسیار خوبی به من دست داد. احساس کردم که دوباره متولد شدم.(4)

زیارت قبور این گروه از شخصیتها یك نوع سپاسگزارى و قدردانى ازتلاش، ایثار و فداكارى آنان بوده و یاد و خاطره آنها آتش عشق را در دلهاى صاف و پاكیزه، داغتر وشعله ورتر مى سازد.از این رو بزرگداشت مقام این گروه در حال مرگ، همانند حال حیات آنان، لازم و مایه شناسایى مكتب آنان وحفظ و نگهدارى آن در اعصار آینده است واحترام به مدفن و خاك آنان، احترام به مكتب و دعوت آنها بوده و تحقیر آن، اهانت به راه و رسم و هدفشان به شمار مى رود

با این همه ، عده ای از وهابیان علیرغم گفتار بن باز و اظهار نظر فقهای دیگر وهابی در مورد جواز زیارت قبر پیامبر اسلام،  بر اساس برخی روایات ضعیف و مخدوش، اشکالاتی را در مورد اجزاء تفکیک ناپذیر این سنت حسنه بیان می کنند که تعجب هر شنونده عاقلی را برانگیخته و تناقضی آشکار را در برآیند تحلیلی تفکر وهابیت ، روشن می سازد. اشکالاتی که وهابیان ذیل طرح مساله زیارت قبور مطرح نموده و از آنها به عنوان دلایلی برای ایراد اتهام کفر و شرک به سایر مسلمانان استفاده می کنند از این قرار است:

1.       بنای بر قبور و تعمیر و صیانت آثار انبیاء و اولیا 

2.       شدّ رحال ( مسافرت) براى زیارت قبور

3.       بنای مسجد در كنار مرقد پیامبر و اولیای الهی و دعا و نماز در آنها 

4.       زیارت زنان از قبور

5.       سوگواری  و گریه در فراق عزیزان

6.       نذر کردن و صدقه دادن برای اموات

7.       بزرگداشت یاد صلحا و بزرگان

8.       كارهای حرامى كه كنار قبرها انجام می گیرد

9.       انتظار نفع و ضرر

10.   انتظار شفاعت و توسل

11.   استعانت و  كمك خواستن از درگذشتگان از صالحین

12.   قسم خوردن به صاحب مزارها

13.   دور زدن و طواف قبور صالحین

 

خلاصه سخن

آنچه در این گفتار خدمت خوانندگان گرامی تقدیم شد خلاصه ای بود از مجموعه اشکالاتی که این گروه به تناسب شعور و درک سطحی خویش از روایات و احادیث بیان داشته و با طرق مختلف آن را به بدنه اجتماع عظیم امت اسلامی به خصوص در ایام حج ابراهیمی تحمیل می کنند،در قسمتهای دیگر به تفصیل به طرح و پاسخ این اشکالات پرداخته و آنها را در بوته نقد مبتنی بر عقل و دین پاسخ می گوییم.

زندگی مشترک بدون عقد زیر سقف تهران



والدینی که در مقابل زندگی مشترک بدون ازدواج قانونی دخترانشان سکوت می کنند چه کسانی هستند و چه عاملی باعث شده که نوع زندگی بی بند و بار غربی با چنین گستردگی در کشور ما فراگیر شود؟


چند روز پیش رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران از تشکیل زندگی های مشترک بدون ازدواج در محلات شمال تهران خبر داد. مرتضی طلایی ضمن اعلام این خبر گفته بود که: ‌متاسفانه‌ گزارش‌هایی مبنی بر تشکیل زندگی‌های مجردی در شمال شهر تهران داریم که در آن دختر و پسر بدون ازدواج رسمی زیر یک سقف زندگی می‌کنند. با شنیدن این خبر این پرسش در ذهن ما ایجاد می شود که با توجه به ارزش های اخلاقی حاکم بر جامعه ما این افراد چه کسانی هستند که بر خلاف اعتقادات دینی و عرفی جامعه بدون ازدواج شرعی و قانونی اقدام به زندگی مشترک می کنند؟ والدینی که در مقابل زندگی مشترک بدون ازدواج قانونی دخترانشان سکوت می کنند چه کسانی هستند و چه عاملی باعث شده که نوع زندگی بی بند و بار غربی با چنین گستردگی در کشور ما فراگیر شود؟

زندگی مشترک،دوستی،جدایی

مرثیه ای برای زوال اخلاق

اینکه در جامعه ای که ارزش های عرفی و اخلاقی مهم ترین نقش را در کالبدش ایفا می کنند، کسانی پیدا شده اند که جسارت ایستادن در مقابل اصولی ترین ارزش ها را به خود می دهند و با پوزخند به قواعد اجتماعی، زندگی خود را بر خاکستر ارزش ها می سازند، بیش از هر چیز خبر از زوال تدریجی ارزش هایی می دهد که ستون های بقای بنیان اجتماع بر آنها استوار است. خدا می داند با چنین روندی تا چند سال دیگر از ارزش های اخلاقی جامعه خبری باشد یا نه.

گرایش فرزندان خانواده های گسسته به سمت زندگی های بدون عقد

با نگاه به دختران و پسرانی که بدون پیوند عقد و ازدواج اقدام به تکمیل زندگی مشترک می کنند، متوجه می شویم که این افراد در بیشتر موارد خود نتیجه ازدواج های بی سرانجام و خانواده هایی از هم پاشیده هستند. افرادی که نه پدری دارند که بر زندگی بهنجارشان نظارت داشته باشد و نه مادری که راه و رسم زندگی را به آنها آموزش دهد. پدر و مادر چنین جوانانی معمولا پس از متارکه، ازدواج مجدد کرده اند و در این میان تنها به تامین مالی و اقتصادی فرزندانشان از ازدواج اول بسنده کردند و فرزندان چنین پدر و مادرهایی که سایه خانواده را احساس می کنند، معمولا از همان نوجوانی روابط بی بند و بار را تجربه می کنند و پس از مدتی هم هیچ بعید نیست که تصمیم بگیرند با کسی که مدتی با او رابطه داشته اند در یک خانه زندگی کنند.

دانشجویانی که در شهرهای دیگری درس می خواندند

البته در این میان نمی توان به تاثیر ماجرای دانشجویانی که برای ادامه تحصیل در دانشگاه راهی شهری دیگر می شدند و در برخی از موارد به دلیل نبود خوابگاه به سمت زندگی دانشجویی در خانه های مجردی روی می آوردند، توجهی نکرد. این اتفاق به خصوص در مواردی که دانشجویان به شهرهای بزرگی چون تهران می آمدند باعث می شد که این دانشجویان به خصوص دختران دانشجو پس از اتمام تحصیل و تجربه زندگی مجردی و آزاد در تهران دیگر نخواهند به شهر خود باز گردند و برای اینکه بهانه ای برای ادامه زندگی مستقل در تهران داشته باشند، ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر یا پیدا کردن شغلی در کلانشهر مورد نظر را برنامه خود قرار می دادند. با چنین شرایطی ما با تعداد زیای از فارغ التحصیلان در کلانشهرهایی مانند تهران روبرو بودیم که به تنهایی زندگی می کردند بدون اینکه نظارتی از سوی خانواده به رفتارها و آمد و شد هایشان باشد. این نوع زندگی و روابط آزاد در برخی موارد به زندگی های مشترک مقطعی بدون عقد شرعی هم ختم می شد.

پدر و مادر چنین جوانانی معمولا پس از متارکه، ازدواج مجدد کرده اند و در این میان تنها به تامین مالی و اقتصادی فرزندانشان از ازدواج اول بسنده کردند و فرزندان چنین پدر و مادرهایی که سایه خانواده را احساس می کنند، معمولا از همان نوجوانی روابط بی بند و با را تجربه می کنند و پس از مدتی هم هیچ بعید ینست که تصمیم بگیرند با کسی که مدتی با او رابطه داشته اند در یک خانه زندگی کنند

طبقه ای با فرهنگ متفاوت

از دیگر مولفه های دختران و پسرانی که بی قید ازدواج رسمی در یک خانه زندگی می کنند، طبقه اجتماعی آنها است. این افراد در غالب موارد همانطور هم که در اظهارات رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران هم آمده است متعلق به طبقه مرفه بالای شهرنشین تهران هستند. یکی از خصوصیات طبقه مرفه اجتماعی، فرهنگ متفاوتی است که با سایر طبقات دارند . فرهنگی که از جهان بینی مغایر نشات می گیرد و نتیجه اش هم می شود بدعت هایی که این افراد بر پیکره اجتماع وارد می کنند. بدعت هایی که نه تنها هیچ ربطی به آداب رسوم و هنجارهای معمول جامعه ندارد، بلکه در تضاد کامل به این اصول اجتماعی هم هستند.

زندگی مشترک،دوستی،جدایی

استقلال به محض رسیدن به سنین بلوغ

از دیگر نشانه های  نگرش متفاوت طبقه مرفه سبک زندگی است که به تبع از روش زندگی معمول در کشورهای غربی به عاریت گرفته اند. سبکی از زندگی که در آن دختر و پسر به محض رسیدن به سن قانونی 18 سالگی می توانند زندگی مستقلی را تجربه کنند و می توانند به دور از خانواده روزگار بگذارند.

افزایش زندگی های مجردی، بشارت چنین اتفاقاتی را می داد

چندی پیش انتشار خبری مبنی بر افزایش خانه‌های مجردی در پایتخت و سایر کلانشهرها رسانه ها را به لرزه در آورد. آمارهایی مبنی بر زندگی 27 درصد از جوانان تهرانی که در خانه‌های مجردی زندگی می کنند. بر عکس گذشته ای نه چندان دور که اگر فردی قصد اجاره خانه مجردی داشت، باید ابتدا به کلانتری محل مراجعه می‌کرد و مجوز نیروی انتظامی می گرفت این روزها کافی است که فردی اراده کند تا با پرداخت مبالغی معمول اجاره و رهن یا کمی بیشتر از آن، بتواند خانه ای را برای زندگی مجردی اجاره کند. جالب اینجا است که بر اساس مشاهدات بسیاری از متقاضیان اجاره خانه های مجردی دختران و پسران مجرد تهرانی هستند که از زندگی در کنار خانواده هایشان خسته شده اند و می خواهند آزادی های زندگی مجردی را تجربه کنند یا زنان مطلقه و مردان متاهلی که برای ادامه زندگی به اجاره خانه مجردی روی می آورند. با در نظر گرفتن این آمارهای نجومی زندگی مجردی دختران و پسران در شهر تهران خب چندان هم دور از انتظار نبود که این دختران و پسران پس از چندی تصمیم بگیرند که زندگی مجردی خود را با زندگی مشترک بدون عقد و ازدواج با فرد دیگر جایگزین کنند.

چندی پیش انتشار خبری مبنی بر افزایش خانه‌های مجردی در پایتخت و سایر کلانشهرها رسانه ها را به لرزه در آورد. آمارهایی مبنی بر زندگی 27 درصد از جوانان تهرانی که در خانه‌های مجردی زندگی می کنند. بر عکس گذشته ای نه چندان دور که اگر فردی قصد اجاره خانه مجردی داشت، باید ابتدا به کلانتری محل مراجعه می‌کرد و مجوز نیروی انتظامی می گرفت این روزها کافی است که فردی اراده کند تا با پرداخت مبالغی معمول اجاره و رهن یا کمی بیشتر از آن، بتواند خانه ای را برای زندگی مجردی اجاره کند

توجیهی به نام صیغه!

البته مسئله ای که دست ماموران نیروی انتظامی را در کنترل و نظارت زندگی های مشترک بدون ازدواج می بندد، احتمال این است که دختر و پسری که اقدام به این کار کرده اند در مقابل، مدعی شوند که صیغه محرمیت خوانده اند و در این میان این مسئله نه قابل اثبات است و نه کتمان. در نتیجه نیروهای انتظامی هم نمی توانند اقدام خاصی در مقابل این نابهنجاری اجتماعی داشته باشند.

محافظت از بنیان خانواده

در دوره و زمانه ای که تزریق سبک زندگی غربی هر بار یکی از اصول ارزشی و اعتقادی ما را زیر سوال می برد، مسئولان و سیاست گذاران کشور باید بیش از پیش به برنامه های حفاظت از بنیان خانواده، ازدواج های آسان و پیشگیری از طلاق توجه کنند تا خانواده ای که هسته و اساس  جامعه است در کام خطر زوال نیفتد.

برکات و اعمال ماه ربیع الاول


ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است .


ربیع الاول
ماه محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم با اندوه و اشک و ناله ،اشک ریختیم و دل تازه کردیم و با یاد عظمت آقا ابا عبدالله الحسین بزرگ شدیم، از خزان عفلت به برکت اشک های محرم و صفر به بهار رسیدیم و اکنون وقت آن است که در این بهار به یمن رویش دوباریمان سجده شکر به جای آوریم و این بهار را قدر بدانیم و بندگی کنیم.

ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . چرا كه او داناترین مخلوقات خداوند و برترین آنها و سرورشان و نزدیكترین آنها به خداوند و فرمانبردارترین آنها از او و محبوبترینشان نزد او مى باشد، این روز نیز برتر از سایر روزهاست . و گویا روزى است كه كاملترین هدیه ها، بزرگترین بخشش ها، شاملترین رحمتها، برترین بركتها، زیباترین نورها و مخفى ترین اسرار در آن پى ریزى شده است .

پس بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارزانی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم".

 

مهمترین اعمال این ماه

شب اوّل:

این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخى واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان على(علیه السلام) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خوابید

آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ ؛ بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2)

سال هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلى عظیم در جهان اسلام روى داد.

1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربیع‏الاول.

2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز.

روزه، كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید

روز هشتم:

در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.(3)

در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری علیه السلام خوانده شود.

روز دهم :

روز ازدواج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با حضرت خدیجه کبرى(علیها السلام) است در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.(4)

روز دوازدهم:

این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)است.(5)

همچنین در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید.(6) و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 است.(7)

اعمال مستحب در این روز به شكرانه انقراض دولت اموی دو مورد است:

1- روزه گرفتن.

2- دو ركعت نماز مستحبی كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده می‏شود.

ربیع الاول

روز چهاردهم:

در سال 64 در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.(8)

وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) و یارانش مى باشد - در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگى ننگینش به پایان رسید جنازه اش را در دمشق دفن کردند ولى اکنون اثرى از او نیست.(9)

شب هفدهم:

طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام(صلى الله علیه وآله) است و شب بسیار مبارکى است.(10)

1) غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(فلاح السائل، صفحه 61 )

2) روزه: كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید.(اقبال، صفحه 603 )

3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال كردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(همان مدرک )

4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک در روایتى از آن حضرت آمده است: هر كس بعد از وفات من، قبرم را زیارت كند مانند كسى است كه به هنگام حیاتم به سوى من هجرت كرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیك زیارت كنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (كه به من مى رسد).(همان ص 604)

5) زیارت امیر مۆمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى كه امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى كنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت كرد.(همان مدرک، صفحه 608 ) (این زیارت در بخش زیارات، مفاتیح آمده است).

6) تكریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تكریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امكان و سرور همه ممكنات حضرت نبىّ اكرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار كرده است.()

بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارازنی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم"

بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشكیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مكرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره كامل گیرند. 

همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.(11)

روز هفدهم:

همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله) است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.(12) (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند).

همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.(13)

ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم انگیز و اندوهبار شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام)است، ولى از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمى مرتبت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق(علیه السلام) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادى و جشن و سرور است.

از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که سرچشمه دگرگونىِ عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان «لیلة المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز مى باشد  در مجموع از ماههاى بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامى بدارند. 

 

اهداي پانصد عنوان کتاب ديني به مسجد امام حسين (ع) مهاباد


کارشناس امور فرهنگي اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از اهداي پانصد عنوان کتاب ديني به مسجد امام حسين (ع) اين شهرستان خبر داد.

 

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، سيد مسعود مکري، روز سه شنبه 19 ديماه سالجاري با اعلام اين خبر افزود: به منظور تجهيز کتابخانه هاي مساجد اين شهرستان و ايجاد علاقه و انگيزه بين اقشار مختلف جامعه بخصوص جوانان به مطالعه کتب ديني، پانصد عنوان کتاب با موضوعات مختلف ديني، مذهبي و قرآني به مسجد امام حسين (ع) مهاباد اهدا شد.

 

وي ادامه داد: کتاب دريچه اي به دنياي نوراني دانش و دانايي است ، ما خود را مکلف به انجام تمهيداتي مي دانيم که دسترسي به کتب مفيد و ارزنده را براي همگان سهل و آسان کند، برابر آموزه هاي ديني نشر علم يک وظيفه مقدس است و تلاش ما کارکنان اداره تبليغات اسلامي به عنوان دستگاه فرهنگي در نظام مقدس اسلامي کشورمان اين است تا به رشد سرانه مطالعه کمک کنيم، در اين ميان معرفي کتب سودمند به جوانان و نوجوانان در اولويت قرار دارد ارائه ارزشمندترين کتابها در مقدس ترين مکان، خود فتح بابي است براي اينکه بتوانيم مساجد را تبديل به مامن و بيت دوم جوانان کنيم.

 

مکري در پايان تصريح کرد: ايجاد بستري مناسب براي شناخت و آگاهي بيشتر جوانان در زمينه علوم ديني و انجام پژوهش هاي ديني توسط دانشجويان بحمدالله روند رو به رشدي دارد و همين امر مهم مي طلبد تا به کتابخانه هاي مساجد توجه بيشتري شود.

سرنوشت قاتل امام حسن(ع) چه شد؟

«جعده» گمان می‌کرد همین که امام حسن(ع) را از میان بر دارد، عروس خلیفه می‌شود و دیگر همه چیز تمام است اما نمی‌دانست سرنوشت جوری رقم می‌خورد که دنیا به فرزندانش روی خوش نشان نخواهد داد.
فارس: «جعده» دختر اشعث بن قیس(1) که به همسری امام حسن(ع) در آمد، همان کسی است که فرزند بزرگ حضرت فاطمه(س) را با زهر قوی به شهادت رساند.
 
جعده که نفاق را از پدرش به ارث برده بود، در آرزوی همسری یزید دست به عمل شومی زد که ریشه‌دار بودن نفاق در این خاندان را پیش‌ از پیش نمایان ساخت، باید گفت که از تاریخ‌ ولادت‌ و وفات‌ او اطلاعی‌ در منابع‌ نیامده‌ است.
 
اما در جریان ازدواج امام حسن(ع) با جعده در روایات آمده است که امام علی(ع) ابتدا دختر برادر اشعث (سعید بن قیس) را برای امام حسن(ع) خواستگاری کرد، اما وقتی اشعث از این جریان با خبر شد، نزد برادرش رفت و او را از این کار منصرف کرد تا دختر سعید را به عقد پسر خود درآورد!
 
بعد از آن نزد امام علی(ع) آمد و اعلام کرد که دختری را که برای حسن خواستگاری کرده‌اید، زن پسر من است و در آن جا بود که با اصرار دختر خود را به عقد امام حسن(ع) درآورد (2) که از این ازدواج فرزندی حاصل نشد.
 
با این حال بعد از مدتی معاویه‌ با وعده مال بسیار و ازدواج‌ با یزید، جعده‌ را تطمیع‌ کرد تا شوهرش‌، امام‌ حسن مجتبی(ع) را که در آن زمان خانه‌نشین شده بود، زهر دهد و او نیز به طمع ثروت زیاد و عروس خلیفه وقت شدن چنین‌ کرد.(3)
 
تا اینکه روزی امام حسن(ع) روزه بود، جعده زهر را در شیر ریخت و در هنگام افطار به امام(ع) داد، امام مقداری از آن نوشید و بلافاصله زهر را احساس کرد و فرمود: «انا لله وانا الیه راجعون»، جعده‌ پس‌ از زهر دادن‌ به‌ امام‌ حسن(ع)، مورد نفرین حضرت‌ قرار گرفت.(4)‌
 
از آن پس، پیوسته لخته‌های خون بالا می‌آورد و این وضع 40 روز ادامه داشت تا سرانجام در روز 28 صفر سال 50 هجری پس از وصیت به برادرش، امام حسین(ع)، دار فانی را وداع گفت.
 
پس‌ از کارگر شدن زهر، معاویه‌ به‌ وعده مالی‌ که‌ به‌ جعده‌ داده‌ بود وفا کرد، ولی‌ به‌ ازدواج‌ او با یزید رضایت‌ نداد(5) و به‌ او گفت:‌ می‌ترسد فرزندش‌ را نیز مانند حسن ‌بن‌ علی‌ به‌ قتل‌ برساند.(6)
 
با نگاهی کوتاه به شرایط و اوضاع سیاسی اجتماعی آن روز در متوجه می‌شویم که جعده فریب وعده‌های معاویه را خوردند، نه اینکه جعده عاشق یزید باشد، بلکه چون خلیفه آن وقت معاویه بود و می‌خواست زن پسر خلیفه آن روز و خلیفه آینده شود، دست به چنین کاری زد و امام در این قضیه فدای توطئه معاویه و یزید شد.
 
در مورد سرنوشت جعده و زندگی او پس از امام حسن(ع) هم در تاریخ این طور آمده است:
 
جعده‌ پس‌ از امام‌ حسن‌ مجتبی(ع)، دو بار ازدواج‌ کرد، نخست‌ با «یعقوب ‌بن‌ طلحه بن‌ عبیدالله» (7) که‌ برای‌ او سه‌ پسر به‌ نام‌های‌ اسماعیل‌، اسحاق‌ و ابوبکر به ‌دنیا آورد؛ اسماعیل‌ و اسحاق‌ به‌ هنگام‌ حیات‌ پدر از دنیا رفتند.(8) دومین‌ بار پس‌ از کشته‌ شدن‌ یعقوب ‌بن‌ طلحه‌ (متوفی‌ 63) در واقعه حره‌ (9) با عباس ‌بن‌ عبدالله ‌بن‌ عباس‌ (فرزند ارشد ابن‌عباس‌) ازدواج‌ کرد و برای‌ او پسری‌ به‌ نام‌ محمد و دختری‌ به‌ نام‌ قریبه به‌ دنیا آورد که‌ از این‌ دو نیز نسلی‌ باقی‌ نماند.(10)
 
در گزارش‌ها آمده‌ که‌ قریشیان‌ به‌ هنگام‌ مشاجره‌ با فرزندان‌ جعده‌ آنان‌ را «بنی‌ مسمة الازْواج‌» -فرزندان‌ زنی‌ که‌ همسرانش‌ را مسموم‌ می‌کند- خطاب‌ می‌کردند.(11)
 
 
 
*پی‌نوشت‌ها:
 
1- «اَشْعَث‌ِ بْن‌ِ قَیس‌ِ کِنْدی»‌، از مردان‌ مشهور در تاریخ‌ نیمه نخست‌ سده اول هجری است، وی‌ بزرگ‌ قبیله پر نفوذ کنده‌، از آغاز مسلمانى‌ تا هنگام‌ مرگ‌ در بسیاری‌ حوادث‌ نقش‌ عمده‌ داشت‌ و مى‌توان‌ گفت‌ که‌ حضور او در پاره‌ای‌ مواقع‌ خود حادثه‌ ساز بود. ملک‌داری‌ و فرمانروایى‌ در خاندان‌ او سابقه‌ای‌ دراز داشت‌ و به‌ همین‌ سبب‌ توجه‌ به‌ وضع‌ و موقعیت‌ قبیله کنده‌ در شبه‌ جزیره عربستان‌، برای‌ شناخت‌ بسیاری‌ از رفتارها و مواضع‌ سیاسى‌ اشعث‌ مهم‌ است.
 
اشعث‌ به‌ عنوان‌ مهم‌ترین‌ بازمانده ملوک‌ کنده‌، در هر حادثه‌ای‌ به‌ دنبال‌ به‌ دست‌ آوردن‌ موقعیت‌ پیشین‌ نیاکان‌ خویش‌ بود، نکته‌ای‌ مهم است که باید از آغاز مطالعه زندگى‌ سیاسى‌ او تا به‌ هنگام‌ مرگش‌ همواره‌ به آن‌ توجه‌ کرد،
 
وی‌ هنگام‌ هجرت‌ پیامبر(ص‌) حدود 25 سال‌ داشته‌ است‌، از اخبار اشعث‌ تا پیش‌ از مسلمانى‌ او، این‌ اندازه‌ مى‌دانیم‌ که‌ وی‌ به‌ خونخواهى‌ پدرش‌، قیس‌ اشج‌، با بنى‌ مراد به‌ جنگ‌ برخاست‌، اما شکست‌ خورد و به‌ اسارت‌ درآمد و فدیه هنگفتى‌ که‌ آن‌ را 3 هزار شتر گفته‌اند، داد و آزاد شد.
 
اشعث‌ بن‌ قیس‌ نیز همراه‌ تنى‌ چند از بزرگان‌ کنده‌ به‌ مدینه‌ درآمد و اسلام‌ آورد،  به‌ هر حال «اسلام‌» اشعث‌ و کندیان‌ دیری‌ نپایید و تیره‌هایى‌ از کنده‌ که‌ از پیش‌ از وفات‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) سرکشى‌ را آغاز کرده‌ بودند، در زمره مرتدان‌ در آمدند، اشعث‌ نیز خود در پاسخ‌ زید بن‌ لبید که‌ خبر وفات‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) و خلیفه شدن ابوبکر را به‌ او داد و خواستار بیعت‌ او بود، روی‌ خوشى‌ نشان‌ نداد امتناع‌ اشعث‌ از پاسخ‌ صریح‌ و روشن‌، نشان‌ از زیرکى‌ او دارد، گویا اشعث‌ منتظر سرکوب‌ این‌ تیره‌ها بود تا ریاست‌ خود را تثبیت‌ کند.
 
به‌ همین‌ سبب‌ وقتى‌ بازماندگان‌ دیگر تیره‌ها پس‌ از نبرد با زیاد به‌ سوی‌ اشعث‌ آمدند، او همراهى‌ و یاری‌ ایشان‌ را مشروط به‌ این‌ دانست‌ که‌ وی‌ را «ملک‌» خویش‌ گردانند و آنان‌ نیز او را «ملک‌» خواندند و تاج» بر سرش‌ نهادند.
 
نخستین‌ درگیری‌ کندیان‌ به‌ سرکردگى‌ اشعث‌ با سپاهیان‌ زیاد به‌ شکست ‌زیاد انجامید، اما سپس‌ اشعث‌ و کندیان ‌شکست‌ خوردند و به‌ قلعه‌ای‌ پناه‌ بردند، اشعث‌ که‌ به‌ دشواری‌ افتاده‌ بود، در برابر تسلیم‌ قلعه‌، برای‌ خود و خانواده‌اش‌ از زیاد امان‌ خواست‌ و زیاد پذیرفت‌، همچنین آمده است اشعث‌ در گرفتن امان‌ برای‌ خود و خانواده‌اش‌، با نیرنگى‌ کندیان‌ را استثنا کرد و به‌ همین‌ سبب‌ مورد لعن‌ و نفرین‌ ایشان‌ قرار گرفت‌ و حتى‌ به‌ او لقب‌ «عرف‌ النار» به‌ معنى‌ پیمان‌ شکن‌ داده‌ شد، اشعث‌ را با دیگر اسیران‌ به‌ مدینه‌ آوردند، اما ابوبکر آزادش ‌کرد و خواهر خود را به ‌ازدواج او ‌درآورد
 
اشعث‌ در دوره خلافت‌ عثمان‌ عامل‌ آذربایجان‌ شد و از کسانى‌ بود که‌ خلیفه‌ بر هر یک‌ از ایشان‌ ناحیه‌ای‌ را به‌ اقطاع‌ داد، چون‌ امیرالمؤمنین‌ على‌(ع‌) خلافت‌ یافت‌، اشعث‌ بر ولایت‌ آذربایجان‌ و ارمنیه‌ باقى‌ ماند، پس‌ از واقعه جمل‌، امام‌ على‌(ع‌) به او امر کرد تا اموال‌ آذربایجان‌ را تسلیم‌ کند، پس روایتى‌ که‌ در آن‌ از حضور او در جمل‌ یاد شده‌، صحیح‌ به‌ نظر نمى‌رسد، اما در جنگ‌ صفین‌ به‌ دستور امام‌ على(ع‌) حضور یافت.
 
درست‌ است‌ که‌ اشعث‌ در نبرد با سرکشان‌ شام‌ و عراق‌، به‌ امام‌ على(ع‌) پیوست‌، اما چنانکه‌ روایات‌ موجود نشان‌ مى‌دهد، امام‌ على‌(ع‌) و پیروان‌ صادق‌ آن‌ حضرت‌، به‌ وی‌ اعتمادی‌ نداشتند.
 
همچنین در گرماگرم‌ نبرد صفین که‌ معاویه‌ شکست‌ را نزدیک‌ مى‌دید، برادر خود عتبة بن‌ ابوسفیان‌ را با پیشنهاد ترک‌ جنگ‌ نزد اشعث‌ فرستاد، با آنکه‌ اشعث‌ در این‌ مذاکرات‌ امام‌ على‌(ع‌) را ستود و در باره ترک‌ مخاصمه‌ پاسخ‌ مثبت‌ نداد، اما در شب‌ لیلة الهریر که‌ نزدیک‌ بود سپاهیان‌ امام(ع‌) کار جنگ‌ را یکسره‌ کنند، اشعث‌ در جمع‌ کندیان‌ به‌ پا خاست‌ و ضمن‌ خطبه‌ای‌، با لحنى‌ مصلحت‌ جویانه‌ خواستار ترک‌ خونریزی‌ بیشتر شد، بنابر این‌ روایات‌ تا خبر خطبه اشعث‌ به‌ معاویه‌ رسید، دستور داد تا قرآن‌ هارا فراز نیزه‌ها کنن.
 
پس‌ از این‌ ماجرا اشعث‌ از امیرالمؤمنین‌ على‌(ع‌) به‌ تأکید مى‌خواست‌ که‌ پیشنهاد «دعوت‌ به‌ کتاب‌ الله» را بپذیرد و گفته‌اند که‌ او و گروهى‌ از کندیان‌ بیش‌ از هر کس‌ دیگری‌ خواستار ترک‌ مخاصمه‌ بودند، اشعث‌ همچنین‌ نظر معاویه‌ را در باب‌ قرار دادن‌ یک‌ حَکَم‌ از شام‌ و دیگری‌ از عراق‌ پسندید و همراه‌ کندیان‌ ابوموسى‌ اشعری‌ را برگزید و با حکمیت‌ ابن‌ عباس‌ یا مالک‌ اشتر به‌ عنوان‌ نماینده‌ از سوی‌ امام‌ على(ع‌) و عراقیان‌ مخالفت‌ کرد .
 
به‌ روایت‌ یعقوبى‌، وقتى‌ بر سر لقب‌ «امیرالمؤمنین‌» برای‌ امام‌ على‌(ع‌) هنگام‌ نوشتن‌ صلح‌ نامه‌ میان‌ نمایندگان‌ دو سپاه‌ اختلاف‌ افتاد، اشعث‌ از کسانى‌ بود که‌ خواستار محو این‌ لقب‌ در آن‌ نامه‌ شد و مالک‌ اشتر سخت‌ به‌ او اعتراض‌ کرد، به‌ هر حال‌ با ظهور گرایش‌ خوارج‌ که‌ امام‌ على‌(ع‌) تا سر حد ممکن‌ کوشید با ایشان‌ مدارا کند، اشعث‌ از کسانى‌ بود که‌ اعتقاد داشتند باید پیش‌ از آغاز دوباره جنگ‌ با معاویه‌، نخست‌ با خوارج‌ نهروان‌ جنگید، پس‌ از نبرد نهروان‌، امام(ع‌) یاران‌ را به‌ جنگ‌ با معاویه‌ خواند، اما اشعث‌ خستگى‌ از جنگ‌ را بهانه‌ کرد و سخنان‌ او نیز در سپاهیان‌ تأثیری‌ بسزا کرد و به‌ همین‌ سبب‌ امام(ع‌) راهى‌ کوفه‌ شد.
 
آخرین نکته‌ در زندگى‌ اشعث‌، مسأله ارتباط او با ابن‌ ملجم‌ و نقش‌ او در توطئه شهادت‌ امیرالمؤمنین‌ على(ع‌) است‌ که‌ از لابه‌لای‌ گزارش‌های‌ مغشوش‌ منابع‌ نمى‌توان‌ به‌ نتیجه قانع‌ کننده‌ای‌ دست‌ یافت‌، البته‌ امیرالمؤمنین(ع) به‌ اشعث‌ اعتمادی‌ نداشت‌؛ حتى‌ یک‌ بار امام‌ على(ع‌) بر منبر کوفه‌، با اشعث‌ به‌ تندی‌ سخن‌ گفت.(نهج‌البلاغه، خطبه 19)، همچنین‌ گفته‌اند یک‌ بار اشعث‌، امام(ع‌) را تهدید به‌ مرگ‌ کرد.
 
فرزند بزرگش‌ محمد، از ام‌فروه‌ خواهر ابوبکر، در دستگیری‌ حجر بن‌ عدی‌، صحابى‌ امیرالمؤمنین(ع‌) شرکت‌ فعال‌ داشت، او از امیران‌ مورد اعتماد زیاد بن‌ ابوسفیان‌ و ابن‌ زیاد بود و در دستگیری‌ و قتل‌ هانى‌ بن‌ عروه‌ و مسلم‌ بن‌ عقیل‌ در آستانه واقعة کربلا، شرکت‌ جست، فرزند دیگر او، قیس‌، از کسانى‌ بود که‌ امام‌ حسین‌(ع‌) را به‌ کوفه‌ دعوت‌ کرد، با این همه‌، به‌ لشکر شام‌ پیوست‌ و مکاتبه‌ با آن‌ حضرت‌ را انکار کرد، او همان کسی بود که‌ پس‌ از شهادت‌ امام‌(ع‌) جامه‌ از پیکر آن‌ حضرت‌ ربود، جعده‌ دختر اشعث‌ که‌ با نیرنگ‌ پدر به‌ همسری‌ امام‌ حسن‌ مجتبى‌(ع‌) درآمد، به‌ فریب‌ معاویه‌، آن‌ حضرت‌ را مسموم‌ کرد.
 
خانواده اشعث‌ حتى‌ تا قرن سوم هجری نیز در کوفه‌، در حوادث‌ سیاسى‌ غالباً به‌ نفع‌ حاکمان‌ نقش‌ داشتند و همواره‌ به‌ نیرنگ‌ بازی‌ شهره‌ بودند و چون‌ یکى‌ از ایشان‌ خواست‌ به‌ خدمت‌ امام صادق(ع‌) برسد، آن‌ حضرت‌ نپذیرفت.(تخلیص از دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی)
 
2-ابی‌الفرج عبدالرحمن بن جوزی،صفحه 27
 
3-برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مفید، جلد‌ 2، صفحه‌ 16؛ ابن‌شهر آشوب‌، جلد‌ 3، صفحه‌ 202؛ اربلی‌، جلد‌ 2، صفحه 138ـ139
 
4-قطب‌ راوندی‌، جلد‌ 1، صفحه‌ 242
 
5- ابوالفرج‌ اصفهانی‌، صفحه‌ 48
 
6- مسعودی‌، جلد‌ 3، صفحه 182
 
7--بلاذری، جلد‌2، صفحه369
 
8-ابن‌سعد، جلد ‌5، صفحه‌123
 
9- همان‌، جلد ‌3، قسم‌1، صفحه‌ 152
 
10- همان‌، جلد‌5، صفحه‌231
 
11-رجوع کنید به ابوالفرج ‌اصفهانی، صفحه 31 به بعد

چرا پیامبر اکرم در خانه خود به خاك سپرده شد؟


حضرت محمد

وهابیان چون سفر براى زیارت قبور صالحان و نیز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست مالیدن و تبرك به آنها را حرام مى‏دانند، با استناد به حدیثى كه از طریق عائشه از پیامبر اسلام نقل مى‏كنند علت دفن حضرت در خانه مسكونى‏اش را از دلایل این حكم مى‏دانند و ادعا مى‏كنند براى آنكه قبر پیامبر مسجد قرار نگیرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت وصیت كرد كه در حجره مسكونى‏اش دفن گردد. حدیث‏یاد شده بدین صورت است:

«عن عائشة رضى الله عنها قالت: قال النبى فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود اتخذوا قبور انبیائهم مساجد. قالت عائشة: لو لا ذلك لابرز قبره، خشى ان یتخذ مسجدا؛ عائشه مى‏گوید: پیامبر در آن بیمارى كه به دنبال آن از دنیا رفت، فرمود: لعنت ‏خدا بر یهود باد! قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر این ملاحظه نبود، قبر پیامبر [توسط مسلمانان] آشكار مى‏گردید، او ترسید قبرش را مسجد قرار دهند. »

ابن تیمیه، بنیانگذار وهابیت در توضیح این حدیث مى‏نویسد: چون پیامبر، كسانى را كه قبور را مسجد قرار مى‏دهند، لعن كرد و امت ‏خود را از این كار برحذر داشت و نهى نمود، و از اینكه قبر او را مسجد قرار دهند نهى نمود، از این ‏رو در اتاق خود دفن گردید تا كسى نتواند قبر او را مسجد قرار دهد ...

استناد ابن تیمیه به این حدیث و احادیث مشابه دیگر در زمینه نهى از مسجد قرار دادن قبرها - كه از طریق اهل سنت نقل شده - مانند بسیارى دیگر از استدلالهاى او است كه موضوع یا حكمى را مسلم مى‏گیرد و موضوعها و مسایل دیگر را بر آن استوار مى‏سازد در حالى كه از نظر مخالفان او، موضوع یا حكم نخست مورد قبول نیست تا مسائل متفرع بر آن نیز ثابت گردد. در اینجا اجمالا باید توجه داشت كه مقصود از احادیث‏ یاد شده، بت قرار دادن یا قبله قرار دادن قبور است زیرا یهود و نصارى چنین مى‏كردند. اما حرمت‏ساختن مسجد بر فراز قبرها یا كنار آنها از احادیث استفاده نمى‏شود.

اگر مدرك و دلیل دفن پیامبر در اتاق مسكونى آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطى با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است كه مى‏گوید: مى‏ترسم قبر پیامبر را مسجد قرار دهند، نه پیامبر! از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثى كه از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثى كه در كتب و سنن اهل سنت نقل شده است

اما این ادعا كه پیامبر اسلام براى آنكه قبرش مسجد و بت قرار نگیرد، در خانه‏اش دفن گردید، هیچ سند و مدركى ندارد جز اظهار نگرانى عائشه در دنباله حدیث كه ابن‏تیمیه نیز به آن استناد كرده است. یعنى جمله «لو لا ذلك لابزر قبره، خشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر پیامبر آشكار مى‏گردید، [پیامبر] ترسید كه قبر او را مسجد قرار دهند.

این حدیث را مسلم در صحیح خود از طریق دیگر، از عائشه بدین صورت نقل كرده: قال رسول الله فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود و النصارى التخذوا قبور انبیائهم مساجد، قالت فلو لا ذلك ابرز قبره غیر انه خشى ان یتخذ مسجدا. یادآورى مى‏شود كه در این حدیث كلمه «خشى‏» توسط شارح صحیح بخارى به صورت فعل ماضى معلوم (خَشى) و توسط شارح صحیح مسلم به صورت مجهول (خُشِىَ) اعراب‏گذارى و ضبط شده است. چه «خشى‏» را معلوم بخوانیم و چه مجهول، در هر حال این سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پیامبر. بخارى این حدیث را در صحیح خود در كتاب «جنائز» نیز نقل كرده و در آخر آن سخن عائشه بدین صورت اضافه شده است: «و لو لا ذلك لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر او را آشكار مى‏كردند ولى من مى‏ترسم آن را مسجد قرار دهند.

اگر مدرك و دلیل دفن پیامبر در اتاق مسكونى آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطى با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است كه مى‏گوید: مى‏ترسم قبر پیامبر را مسجد قرار دهند، نه پیامبر!  از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثى كه از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثى كه در كتب و سنن اهل سنت نقل شده است.

 

حضرت محمد
علت انتخاب محل دفن پیامبر از دیدگاه احادیث

«ابن‏ماجه‏» قضیه را چنین نقل مى‏كند: مسلمانان در تعیین محل قبر پیامبر اختلاف نظر پیدا كردند: گروهى گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهى گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبكر گفت: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى، هر جا كه از دنیا رفت، در همان جا دفن مى‏شود» از این‏رو بستر پیامبر را كه در آن درگذشته بود، بلند كردند و در محل آن قبر كندند و نیمه شب چهارشنبه به خاك سپردند.

«مالك‏» روایت مى‏كند كه پیامبر روز دوشنبه از دنیا رفت و روز سه ‏شنبه به خاك سپرده شد و مردم، بدون جماعت و تك تك بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهى گفتند: نزد منبر دفن شود. دیگران گفتند: در بقیع دفن شود، ابوبكر آمد و گفت: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى در همان محلى كه در آنجا فوت كرده، دفن مى‏شود» پس در همان جا براى حضرت قبر كندند.

«احمد زینى دحلان‏» پس از نقل سخنان ابوبكر، اضافه مى‏كند: على گفت: من نیز این سخن را از پیامبر شنیدم.

«على بن‏برهان الدین حلبى‏» در این باره چنین مى‏نویسد: اصحاب پیامبر در تعیین محلى كه پیامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا كردند: برخى گفتند: باید حمل شود و در كنار قبر ابراهیم خلیل دفن گردد. ابوبكر گفت: او در همان محلى كه در آن درگذشته است دفن كنید زیرا خداوند روح او را در محل پاك قبض كرده است.

مسلمانان در باره محل دفن پیكر پیامبر به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام على علیه السلام گفت: «خداوند هر مكانى را كه پیامبر را در آن قبض روح كرده است، همانجا را براى دفن او برگزیده است، من او را در حجره‏اش كه در آن درگذشته است، دفن مى‏كنم‏» مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند

در برخى روایات سخن ابوبكر با این لفظ نقل شده است: «خداوند روح هیچ پیامبر را قبض نمى‏كند مگر در همان محلى كه باید در آنجا دفن شود.»

نیز از ابوبكر نقل شده است كه: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى در جایى كه در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنیا مى‏رود.» در حدیث آمده است «هر پیامبرى كه درگذشته، در همانجا كه از دنیا رفته به خاك سپرده شده است‏» پس بستر پیامبر را كنار زدند و بدن او را در همان محلى كه در آنجا به لقاى خدا شتافته بود، به خاك سپرده شد.

این معنا در كتب و احادیث‏شیعه نیز آمده است: مرحوم شیخ طوسى روایت‏مى‏كند: هنگامى كه پیامبر درگذشت، خاندانش و كسانى كه از اصحاب او حاضر بودند، در تعیین محلى كه سزاوار است پیامبر در آن دفن گردد، اختلاف كردند: بعضى گفتند:  در بقیع دفن شود، بعضى دیگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «خداوند، پیامبر را در پاكترین نقاط قبض روح كرده است، پس سزاوار است در همان بقعه‏اى كه در آن درگذشته است، دفن شود». این سخن را پذیرفتند و در نتیجه، جسد پیامبر در حجره‏اش به خاك سپرده شد.

فضل بن‏حسن طبرسى نیز مى‏نویسد: مسلمانان در باره محل دفن پیكر پیامبر به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام على علیه السلام گفت: «خداوند هر مكانى را كه پیامبر را در آن قبض روح كرده است، همانجا را براى دفن او برگزیده است، من او را در حجره‏اش كه در آن درگذشته است، دفن مى‏كنم‏» مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند. همه این اسناد و شواهد گواهى مى‏دهد كه در انتخاب محل دفن پیامبر، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در میان نبوده و خود حضرت چیزى در این باره نفرموده است.


امام در آینه امام - شهادت حضرت امام رضا (ع) تسلیت باد


امام رضا

هیچ شکی نیست که اگر معرفت آدمی نسبت به خداوند متعال یا نمایندگان او به هر میزان بیشتر و عمیق تر شود، اطاعت و سرسپردگی او نسبت به دستورات دینی فزونی می یابد و نیز خشنودی درون آدمی از دینداری خود افزایش می یابد.علاوه بر آنکه این افزایش معرفت گره گشای پاره ای از مسائل اعتقادی خواهد بود.

خوشبختانه حدیثی طولانی و با مضامین عالی از حضرت امام رضا (علیه السلام) در جلد اول کتاب اصول کافی، صفحات 198 تا 203، نقل شده است که بیانگر عظمت والای امامت و صفات ارجمند شخص امام است و در ضمن پاسخگوی انحرافی که پس از رحلت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در میان امت اسلام به وقوع پیوست و خود آبشخور انحرافات و ضلالت های بسیاری شد.

در این مقاله  فرازهایی از این روایت نورانی را که عبارات و معارف عالی آن آدمی را مطمئن به صدور آن از جانب اهل بیت (علیهم السلام) می کند به نظاره می نشینیم همراه با کمی توضیح.

 

یک احتمال بجا

شخصی به نام عبدالعزیز بن مسلم می گوید: ما با امام رضا (علیه السلام) در «مرو» به سر می بردم. در آغاز ورود خود و در روز جمعه ای در مسجد جامع، جمع شده بودیم. در مسجد مشاهده کردیم که بین مردم در مورد مساله امامت و وجود اختلافات فراوان آن، بحث در گرفته است. (و بازار بحث امامت داغ است). پس از آن من محضر امام رضا (علیه السلام) شرفیاب شده و قضیه را به استحضار رساندم آن حضرت تبسّمی کردند سپس فرمودند:

«یا عبدالعزیز جهل القوم و خدعوا عن آرائهم: ای عبدالعزیز مردم نادانی کردند و فریب آراء خود را خوردند».

شاید بتوان گفت تمام این حدیث مبارک در واقع توضیح همین چند جمله است. چرا که حضرت با بیان رسای خود چرایی جهل مردم را بیان می کنند و اینکه حقیقت چیست و امامت از چه منزلت والایی برخودار است.

متولیان امور تربیتی و فرهنگی و در رأس همه نائبان امام معصوم که سکانداران هدایت ایتام آل محمد (صلوات الله علیهم) هستند باید به لحاظ دلسوزی و مهربانی و ابراز عاطفه نسبت به مردم تا جائیکه می توانند به ائمه طاهرین اقتدا کنند و این مساله به هیچ روی ناسازگار با مقام عالی آنان نیست

خوبست در همین ابتدا یک نکته منطقی و دقیق را عرض کنیم. حتی اگر فرضاً در گوشه ای از دنیا و به خصوص در میان برادران اهل سنت کسی باشد که حضرت ثامن الحجج را نشناسد و یا به هر دلیل سعادت درک امامت حضرت را نداشته باشد- اما با این اوصاف - این حدیث می تواند او را به یک نکته رهنمون شود و آن احتمال بطلان مسیر غیر مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است. چون این سخنان برای چنان کسی می تواند یک احتمال معقول ایجاد کند که اصلاً آیا می شود مردم به تنهایی و با تکیه به دانش و عقل خود امام را انتخاب کنند؟

اگر احتمالاً امام چنین صفاتی و درجاتی دارد - فقط احتمالاً- پس بشر عادی ولو آنکه در مراتب بالای علمی باشد نمی تواند به صورت یقین و جازمانه امام را انتخاب کند.

 

مرتبه ای فراتر از عقول

حضرت پس از توضیح کامل بودن دین اسلام و قرآن مجید که در جای خود بسیار کارگشا و مفید است می فرمایند:

«هل یعرفون قدر الامامة و محلّها من الامة فیجوز فیها اختیار هم ان الامامة اجل قدراَ و اعظم شأناَ و اعلا مکاناً و امنع جانباً و ابعد غوراً من یبلغا الناس بعقولهم او ینالوها بآرائهم او یقیموا اماماً باختیارهم»؛

آیا قدر و منزلت امامت را در میان امّت می شناساند تا انتخاب و اختیار آنان درباره امامت، روا باشد. حقیقتاً که امامت مرتبه ای بزرگ تر و موقعیتی بالاتر و آستانی منیع تر و عمقی فروتر از آن دارد که مردم با عقول خود بدان دست یابند یا با رأی و نظر خود آن را درک کنند یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند.

در فراز دیگر گویا حضرت می خواهند این عظمت بسیار والا را کمی توضیح بدهند. آنجا که فرموده اند:

«انّ الامامة خلافة الله و خلافة الرسول و مقام امیرالمومنین و میراث الحسن و الحسین، انّ الامامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عزّ المومنین ان الامامة أسّ  الاسلام النامی و فرعه السامی ...»؛

امامت جانشینی خداوند و جانشینی رسول اوست. مقام امیرالمومنین و میراث حسن و حسین است. همانا امامت زمام دین و نظام مسلمین (باعث پیوند و نظم بخش میان امت) و صلاح دنیا و عزت و سرفرازی اهل ایمان است امامت ریشه پربار و رو به رشد اسلام و شاخه بلند آنست.

خواننده محترم عنایت دارد که این قسمت از حدیث شریف، تا چه اندازه ضدّ ادّعاهای پوچ و بی اساسی است که می گویند: اسلام به دنیا و سیاست بی اعتناست و فقط محدود به روابط انسان ها با خالق خودشان است یعنی فقط اسلام فردی، اسلام است.

امام رضا
آب گوارایی برای تشنگان

پس از این معرفی از مقام و منصب والای امامت، می پردازیم به بعضی از فرازهای این روایت نورانی که به معرفی خود امام می پردازند:

«الامام البدر المنیر و السراج الزاهر و النور الساطع و النجم الهادی فی غیاهب الدجی و اجواز البلدان و القفار و لجج البحار الامام الماء العذب علی الظماء و الدال علی الهدی و المنجی من الرّدی ... والدلیل فی المالک من فارقه فهالک...»؛

امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ایست راهنما در تاریکی های سیاه و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها (شاید منظور مسائل ابهام آمیز و فتنه های دینی و سیاسی باشد) امام آب گوارای بر تشنگی و راهنمای هدایت و نجات بخش از سقوط است ... هدایت گر به نجات، در میان امور کشنده است هر که از او جدا شود به هلاکت در افکنده شود...

 

پدری دلسوز

آری با تمامی آن عظمت منصب و درجه و آن مقامات و نورانیت، امام یک دلسوز واقعی است. در فرازی که پیش رو دارید حضرت رضا (علیه آلاف التحیة و الثناء) با بیان بلیغ به معرفی زاویایی بس حیاتی از زوایای حیرت آفرین امام می پردازند:

«الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق و الاخ الشقیق و الامّ البّرة بالولد الصغیر و مفزع العباد فی الدهیة الناد...»؛

امام همدم همراه و پدر دلسوز و برادر برابر، مادر دلسوز کودک خردسال، پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است...

خوب است در اینجا نکته ای مهم را گوشزد کنیم و آن اینکه شاید بتوان از این جملات نورانی استفاده کرد که متولیان امور تربیتی و فرهنگی و در رأس همه نائبان امام معصوم که سکانداران هدایت ایتام آل محمد (صلوات الله علیهم) هستند باید به لحاظ دلسوزی و مهربانی و ابراز عاطفه نسبت به مردم تا جائیکه می توانند به ائمه طاهرین اقتدا کنند و این مساله به هیچ روی ناسازگار با مقام عالی آنان نیست. چنانچه نمونه هایی از این روش را در زندگانی حضرت امام خمینی (قدس سره) و مقام معظم رهبری (مدظله العالی) می توان بر شمرد.

 

پاک از هر ناپاکی

آخرین قسمتی که از حدیث شریف نقل می کنیم راجع به بحث عصمت امام است. امام رضا (علیه السلام) حداقل در دو فراز از حدیث مذکور صفت عصمت را مطرح فرموده اند در قسمتی فرموده اند:

آیا قدر و منزلت امامت را در میان امّت می شناساند تا انتخاب و اختیار آنان درباره امامت، روا باشد. حقیقتاً که امامت مرتبه ای بزرگ تر و موقعیتی بالاتر و آستانی منیع تر و عمقی فروتر از آن دارد که مردم با عقول خود بدان دست یابند یا با رأی و نظر خود آن را درک کنند یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند

«الامام المطّهر من الذنوب و المبّرا عن العیوب المخصوص بالعلم الموسوم بالعلم نظام الدین و عزّ المسلمین وغیظ المنافقین و بوار الکافرین»؛

امام آن کس است که از گناهان پاک و از عیبها به دور است او مخصوص به علم و دانش است و موسوم (نامبردار) به حلم و بردباری است. نظام بخش دین است و عامل عزّت مسلمانان و خشم منافقین و نابودی کافرین است.

چنانچه در فرازهای پایانی این حدیث می فرمایند:

«فهو معصوم موید موفق مسدّد قد أمن من الخطایا و الزلل و العثار یخصّه الله بذلک لیکون حجة علی عباده و شاهده علی خلقه و ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم. فهل یقدرون علی مثل هذا فیختارونه او یکون مختارهم بهذه الصفة قیقّدمونه»؛

پس او معصوم، تأیید شده و مشمول توفیق و کمک و تحکیم الهی است. همانا از خطاها و لغزش ها و عوامل سقوط ایمن است. خداوند وی را مخصوص به این صفات قرار داده است تا حجت او بر بندگانش باشد و شاهد او بر خلق و این صفات عالیه فضلی است از جانب خداوند که به هر که بخواهد عطایش می کند و او دارای فضل عظیمی است. (پس با چنین اوصافی) آیا مردم قدرت انتخاب چنین امامی را دارند؟ یا آنکه کسی که انتخابش کرده اند دارای این صفت است تا او را مقدّم بدارند؟

آری براستی این روایت نورانی حاوی مطالبی بسیار مفید و برجسته درباره معرفت امام است که دقت در آن و تفسیر آن دانشی گسترده می طلبد.

در پایان فقط یک نکته را یادآور می شویم و آن اینکه دلایل عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دلایل متقن و فراوانی است و آنچه تقدیم شد تنها یک نمونه بود.


تسلیت رحلت پیامبر اعظم (ص)


ختم رُسل به سوی جنان می‌کند سفر

 

داغی اگر نبود که گریان نمی‌شدیم

لطفی اگر نبود مسلمان نمی‌شدیم

یا ایها الرســــول بدون دعـــای تـــو

از پیروان عتــــرت و قرآن نمی‌شدیم

 

برای ارسال این کارت تسلیت به اینجا مراجعه نمایید.

 

حضرت محمد مصطفی (ص) می‌فرمایند:

من [از میان شما می‌روم و] دو چیز گران‌بها را در میان شما می‌گذارم، اگر بعد از من به آن دو تمسک نمودید، گمراه نمی‌شوید. یکی از آن دو از دیگری بزرگ‌تر است و آن کتاب خدا، [قرآن کریم است که چون] ریسمانی از آسمان به زمین کشیده شده [یک سر آن به دست خدا و سر دیگر آن به دست مردم است] و [دیگری،] عترت و اهل بیت من هستند؛ و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند، تا سر حوض کوثر بر من وارد شوند. پس دقّت کنید، با عترت من چگونه رفتار خواهید کرد.‌ (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 23، ص 108؛ خلاصه عبقات الانوار، علی الحسینی المیلانی، ج 1، صص 18 - 28)

رحلت پیامبر اعظم، معراج وصال اوست با حضرت دوست.

پیامبر یک حقیقت جاری است در جریان زمان؛ یک حقیقت جاری که پیامش همیشه نامکرر است و همواره شنیده خواهد شد، در مأذنه‌های معنویت...

یا رسول الله (ص)؛ مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود و برای همیشه احساس می‌کنیم.

درود بر تو ای پیام‌آور اخلاق و ایمان، که آن‌چه شرط بلاغ بود، به جای آوردی و هرچه آزار روزگار، بر خود هموار کردی.

درود بر تو که خُلق عظیمت، مکارم اخلاق را به تمامت رساند.

و زیان کارند آنان که بر میراث تو، بر کتاب وحی و عترت پاکت، ستم روا داشتند و فرجام نیک، فقط برای پرهیزکاران است.

یا رسول الله (ص)؛ امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده‌ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می‌سازیم.

یا رسول الله (ص)؛ با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه می‌ریزد.

پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند:

دو خصلت است که نیک‌تر از آن نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا. نهج الفصاحة، ص 303، ح 1446

شما کاربران عزیز تبیانی می‌توانید برای عرض تسلیت سالروز رحلت پیامبر اسلام،‌ حضرت محمد مصطفی(ص)، از کارت تسلیت طراحی شده باشگاه کاربران استفاده کرده و رحلت پیامبر اکرم(ص) را به دیگران تسلیت بگویید.

 

پيام آور عزت و رحمت

   بي را غروب رسالت رسيد غم و غصه تا بي نهايت رسيد

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود: "فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ‏ابى‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: "اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند.

" آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد." آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."  سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.

 

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم

از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.

اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است.

اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.

پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع:( فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد:

در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير «وانك لعلي خلق عظيم»، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او «عبدخدا» معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان «رحمه للعالمين» معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.

علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. «يس» كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است.

سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص(، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است: «لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه». بنابر اين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس، هنگامي معني دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و در مسلك و سلوك، از ايشان پيروي كنند. آياتي فراوان از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي خود «اصل» قرار دهند مشخص مي نمايد.

نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد. تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص) فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزديك گردند.

اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق در اين آيات صريح الهي، به ريشه اصلي گمراهي و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پي برد. اگر فاصله امت با پيامبرش اين چنين ژرف و عميق نبود، هرگز امت پيامبر به چنين روزگاري گرفتار نمي آمد.

تفرقه و اختلاف به جاي وحدت و اتفاق، جهل و نگراني به جاي علم و آگاهي، ظلم و بي انصافي به جاي عدل و داد، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق، دشمني و خصومت به جاي مهرباني و گذشت، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص) و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستيم و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است- اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.

 

 

آخرين روزهاي وفات پيامبر(ص)

پيامبر اکرم(ص) پس از بيست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پيام الهي و پس از فراز و نشيب هاي فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خويش، سرانجام در روز دوشنبه، بيست و هشتم ماه صفر يازدهم هجرت پس از چهارده روز بيماري و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکوني خويش در جوار مسجدي که تأسيس کرده بود، به خاک سپرده شد.  پيامبر(ص) شب پيش از بيماري شديدش در حالي که دست علي(ع) را گرفته بود، آنگاه به علي(ع) فرمود: «جبرئيل هر سال يک مرتبه قرآن را بر من عرضه ميکرد؛ ولي امسال دو مرتبه اين امر صورت گرفته است و اين دليلي ندارد مگر اينکه اجل من نزديک باشد.

سپس پيامبر(ص) به منزل رفت و جماعتي به حضور طلبيد و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جيش "اسامه" برويد؟ چرا نرفتيد؟ يکي از آنها گفت: رفتم؛ ولي دوباره برگشتم تا تجديد عهد کنم. ديگري گفت: نرفتم؛ چون نمي توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانيان بپرسم.  رسول خدا(ص) از تخلف آنان سخت ناراحت شد و با همان حال کسالت به مسجد رفت و خطاب به اعتراض کنندگان فرمود: اين چه سخني است که درباره ي فرماندهي "اسامه" مي شنوم شما پيش از اين به فرماندهي پدرش هم طعن مي زديد به خدا سوگند او براي فرماندهي لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نيز براي اين کار شايسته است. رسول خدا در بستر بيماري مرتبا به عيادت کنندگان خود به طور مرتب مي¬فرمود، سپاه اسامه را حرکت دهيد.  پيامبر(ص)« در اينجا متخلفان از جيش اسامه را لعنت کرد.

سپس پيامبر(ص) بيهوش شد و تمام زنان و کودکان مي گريستند. لحظاتي بعد پيامبر(ص) به هوش آمد و دستور داد که برايش قلم و دواتي بياورند تا بر ايشان چيزي بنويسند که پس از آن هرگز گمراه نشويد در اين ميان برخي به دنبال آوردن صحيفه و دوات رفتند. که يکي از افرادحاضر گفت: بيماري بر پيامبر(ص) چيره گشته است، «ارجع فانه يهجر» برگرد؛ زيرا او هذيان ميگويد. قرآن نزد شماست، کتاب خدا براي شما کافي است. حاضران بعضي با نظر او مخالفت کردند و بعضي ديگر جانب او را گرفتند رسول خدا(ص) از اختلاف و سخنان جسارت آميز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخيزيد و از من دور شويد.

 

وصيت پيامبر(ص) در لحظات پاياني

وقتي از علي(ع) پرسيدند، پيامبر(ص) چه وصيتي به شما کرده ؟ در پاسخ فرمود: به من هزار باب علم که از هر بابي هزار باب ديگر منشعب شده بود، آموخت و چيزهايي را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.

در روزهاي آخر از "بلال" خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند، خطبه يي خواند، بعد از مردم خواست اگر کسي حقي از او به گردن دارد، مطالبه کند. هيچ کس پاسخي نداد تا سه بار پيامبر(ص) تکرار کرد تا اينکه غلامي بنام "عکاشه" برخاست و حقي را از ايشان مطالبه کرد، به قصد انتقام از پيامبر(ص)، شلاقي آماده کردند؛ ولي همين که خواست قصاص کند بر بدن حضرت افتاد و شروع به گريه کرد و ايشان را عفو نمود و پيامبر(ص) فرمود او رفيق من در بهشت خواهد بود.  سپس به علي(ع) دستور داد، آن پولها را که نزد يکي از زنان بود، بگيرد و ميان فقرا تقسيم کند.

 

فاطمه(س) و لحظۀ وداع با پدر

در لحظات آخر عمر پيامبر(ص)، فاطمه(س) بسيار گريان بود. پيامبر(ص) او را به نزديک خود طلبيد و مطالبي را به او گفت: که فاطمه(س) گريه¬اش شدت يافت. آنگاه مطلبي را به ايشان گفت: که حضرت زهرا تبسم کرد. ايشان در پاسخ سؤال ديگران فرمودند که لحظۀ اول پيامبر(ص) فرمودند: بر همين درد مي ميرم و در باب شادي و تبسم اش فرمودند: تو اولين کس از اهل بيت(ع) من هستي که به من ملحق ميشود و اين بود که من تبسم کردم.  در لحظات واپسين عمر پيامبر(ص) سرش در دامان اميرالمؤمنين(ع) قرار داشت.

 

کفن و دفن پيامبر(ص)

هنگامه فوت پيامبر(ص) خليفه ي دوم، بنابر عللي در بيرون خانه فرياد ميزد که پيامبر(ص) فوت نکرده و بسان حضرت عيسي(ع) پيش خداي خود رفته، در اين ميان يک نفر از اصحاب پيامبر(ص) اين آيه را خواند: " و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل ...»  علي(ع) جسد مطهر پيامبر(ص) را غسل داد و کفن کرد؛ چون پيامبر(ص) سفارش کرده بود که نزديکترين کس مرا غسل خواهد داد و اين شخص جز علي کسي نيست.  سپس در قبري که توسط "ابوعبيده جراح" و "زيد بن سهل" آماده شده بود و در همان حجره¬اي که وفات يافته بود، در خانه ي خودش به خاک سپرده شد.

 

آخرين هشدار پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

در آخرين ساعت هاي زندگي پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم ، وقتي غم و اضطراب و دلهره سراسر مدينه را فرا گرفته بود و ياران باوفاي آن حضرت با ديدگاني اشک بار و دل هاي آکنده از اندوه در کنار خانه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم جمع شده بودند تا از سرانجام کسالت آن حضرت آگاه شوند، دختر گرامي رسول خدا، حضرت فاطمه عليهاالسلام ، در کنار بستر پدر با قلبي سوزان و ديده گريان به زمزمه کردن اشعاري که حضرت ابوطالب عليه السلام در وصف آن حضرت سروده بودند مشغول شد. چون به اين بيت رسيد که مي گويد:

«[اي صاحب] آن چهره نوراني که به احترام آن مردم از ابرها باران درخواست مي کنند و شخصيتي که پناهگاه يتيمان و بيوه زنان و درماندگان است»، ناگهان رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم چشم خود را باز کردند و با صداي آهسته به دختر بزرگوارشان فرمودند: دخترم به جاي اين اشعار آن آيه را تلاوت کن که مي گويد: «محمد پيامبر خداست و پيش از او نيز پيامبراني آمدند و رفتند. آيا اگر او رحلت کند يا کشته شود به آيين و اعتقادات قبلي خود باز مي گرديد؟ [بدانيد] هرکس دست به چنين کاري بزند به خدا زيان نمي رساند».

 

سخنان علي عليه السلام در سوگ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

نقل کرده اند وقتي علي عليه السلام بر طبق وصيت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم پس از رحلت آن حضرت مشغول غسل و کفن رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم شدند، در حالي که اشک از ديدگانشان جاري بود با اين جمله ها درد فراق پيامبر را تسکين مي بخشيد: «پدر و مادرم فداي تو اي رسول خدا! با مرگ تو رشته اي بريده شد که جز در مرگ تو چنان گسستني ديده نشده است. با مرگ تو رشته پيامبري و فرود آمدن پيام هاي آسماني از هم گسست. مصيبت رحلت تو ديگر مصيبت ديدگان را به شکيبايي وا داشت و همگان را در مصيبت تو يکسان عزادار کرد.

اگر تو خود ما را به شکيبايي امر نمي کردي، آن قدر اشک مي ريختيم که اشک ديدگان با گريستن بر تو پايان پذيرد، با اين همه، دردِ جان کاهِ فراق تو هميشه با ما خواهد بود و اين اندوه هرگز از ما جدا نخواهد شد و صدالبته که اين در مقابل عظمت مصيبت فقدان تو امر ناچيزي است. اما چه مي شود کرد؟ نه امکان بازگرداندن دوباره زندگي ميسر است و نه مي توان مانع وقوع مرگ شد.

 

سفارش به عترت و کتاب خدا

پس از برگشتن از «حجة الوداع» پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم به مناسبت هاي مختلف از رحلت خود سخن به ميان مي آوردند و ياران و پيروانشان را آماده مي کردند که اوضاع پس از رحلت پيامبر را بتوانند تحمل کنند. نقل مي کنند در اين ايام فراوان خطبه مي خواندند و مردم را نصيحت مي کردند و از فتنه هاي پس از خود باخبر مي ساختند. از جمله به آنها توصيه مي کردند: «مبادا پس از من از سنت من دست برداريد و به بدعت گذاري در دين بپردازيد. بدانيد که بعد از من با فتنه ها و آزمايش هاي زيادي مواجه خواهيد شد. اگر مي خواهيد در همه اين پيشامدها از خطر در امان باشيد، از کتاب خدا و عترت من دست برنداريد. اي مردم، من در بين شما اين دو چيز را به يادگار مي گذارم و در روز قيامت از آنها سؤال خواهم کرد».

 

وداع با مردم

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در يکي از آخرين روزهاي حيات مبارکشان، در حالي که حضرت علي عليه السلام دست راست و فضل بن عباس دست چپ او را گرفته بودند به مسجد آمدند و براي مردم خطابه اي را با اين عبارت خواندند: «اي مردم طولي نخواهد کشيد که من از ميان شما به عالم بقا منتقل شوم. بنابراين به هرکس وعده اي دادم يا به هرکس مديونم، آن را از من طلب کند تا به جاي آورم. اي بندگان خدا، جز از طريق اطاعت خدا کسي به خيري دست نيافته، از شرّ و بدي ها دور نمي شود. کسي ادعا نکند که بدون عمل رستگار شده است.

هيچ آرزومندي بدون تبعيت از احکام الهي رضاي خدا را به دست نمي آورد. سوگند به خدايي که مرا به پيامبري مبعوث کرد، انسان از عذاب الهي جز از طريق رحمت خدا و عمل صالح نجات پيدا نخواهد کرد. منِ پيامبر هم اگر به گناه و معصيت آلوده شوم هلاک خواهم شد.

 

آخرين نماز جماعت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

همان گونه که پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم اولين نماز را به همراه حضرت خديجه و علي بن ابيطالب عليه السلام به جماعت خواندند، در پايان عمر مبارکشان نيز آخرين نماز را در مسجد و به جماعت به جاي آوردند. نقل کرده اند در آخرين ساعات حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در حالي که در بستر بيماري بودند ناگهان صداي اذان بلال حبشي را شنيدند و متوجه شدند وقت نماز فرا رسيده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به علي بن ابيطالب و فضل بن عباس فرمودند: «کمک کنيد تا به مسجد بروم». چون به کمک آن دو به مسجد رسيدند، نماز را به جماعت به جا آوردند و اين آخرين نماز جماعت آن حضرت بود. بعد از آن که به خانه برگشتند ديري نگذشت که روح مبارکشان به ملکوت اعلا و جوار قرب حضرت حق پرواز کرد.

 

گوشه اي از فضايل رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم

اخلاق پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم

براي پي بردن به فضايل اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم آيه «اِنَّکَ لَعَلي خُلْقٍ عَظيمٍ» بسنده است. مردي از علي عليه السلام خواست که اخلاق پسنديده پيامبر را توصيف کند. آن حضرت فرمود: «تو نعمت هاي دنيا را بشمار تا من نيز خصوصيات اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را براي تو بشمارم». آن مرد گفت: چگونه نعمت هاي خدا را مي توان به شماره آورد، در حالي که خداوند خود مي فرمايد: «اگر بخواهيد نعمت هاي خدا را بشماريد نمي توانيد آنها را به پايان ببريد».

علي عليه السلام به آن مرد فرمود: «خداوند در قرآن مي فرمايد: قُل: مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ؛ متاع و نعمت هاي دنيا اندک است؛ اما در توصيف اخلاق پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد: تو صاحب خوي بسيار بزرگي هستي. وقتي تو از شمارش چيز اندک ناتواني، من چگونه امر عظيمي چون ويژگي هاي اخلاقي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم را بشمارم؟ ولي با اين همه بدان که مکارم اخلاق به وسيله پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم به کمال رسيد؛ چرا که خود آن حضرت فرمود: من برانگيخته شدم تا اخلاق نيکو را تمام کنم».

گذشت و بزرگواري پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم

رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم پس از بعثت آزار زيادي از طرف مشرکان تحمّل کرد اما چون در پي پيشرفت کار نبوت از قدرتِ بيشتري برخوردار شد، به جاي گرفتن انتقام، همه کساني را که به آن حضرت ستم کرده بودند با بزرگواري تمام بخشيدند. پس از فتح مکه وقتي بر بزرگ ترينِ دشمنان اسلام پيروز شد، همه گمان مي کردند آن حضرت دست کم ابوسفيان و هند را که بيشترين آزار را نسبت به آن حضرت رسانده بودند به قتل خواهد رساند، اما آن حضرت با کمال بزرگواري از گناه آنان گذشت و به اصحاب خود دستور داد که مبادا به آنها آسيبي برسانند.

هم چنين نقل شده است وقتي در جنگ احد شخصي بنام «وحشي»، عموي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم حضرت حمزه را به شهادت رساند و از اين پيشامد رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بسيار آزرده شد با اين همه پس از پيروزي، از کشتن او خودداري کرد.

 

نماز و عبادت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم

بيشتر وقت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در طول شب به نماز و دعا و عبادت صرف مي شد. شيوه آن حضرت آن بوده است که در خلوت و تنهايي نماز را بسيار طول مي دادند و بر اثر طول دادن قيام گاهي پاهاي مبارکشان متورّم مي شد. با اين همه وقتي به جماعت مي ايستادند براي رعايت حال نمازگزاران، آن را به اختصار به جاي مي آوردند. رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم درباره علاقه خود به نماز و عبادت به ابوذر غفاري فرمود: «اي اباذر، خداوند تبارک و تعالي روشني چشم مرا در نماز قرار داده و آن را براي من محبوب کرده است، همان گونه که طعام را براي گرسنه و آب را براي تشنه عزيز و گرامي کرده است. با اين همه گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشيدن آب سيراب مي شوند، اما من هرگز از خواندن نماز سير نمي شوم».

زهد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

در وضعيتي که همه نوع امکانات در اختيار رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بود، حتي يک روز هم از نان گندم سير نخورد. در عوض روزي نبود که فقير يا يتيمي را سير نکرده باشد. وقتي به علي عليه السلام اعتراض مي کردند که «چرا اين اندازه به خود سخت مي گيرند و از غذاهاي لذيذ استفاده

نمي کنيد؟» در جواب مي فرمود: «من در اين امر از محبوبم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم پيروي مي کنم. آن حضرت هم هرگز حاضر نشد از غذاهاي لذيذ و چرب و شيرين خود را سير سازد و همواره به مقدار کمِ از غذا بسنده مي کردند».

 

فروتني رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در فروتني نظير ندارد. علي رغم برخورداري از مقام شکوهمند رسالت و سرپرستي و رهبري جامعه اسلامي، در برخورد با همه اقشار و در معاشرت ها بسيار انسان متواضعي بودند. نقل مي کنند اگر در ميان جمع مي نشست کوچک ترين امتيازي براي خود قائل نمي شد. لذا وقتي فرد ناشناسي به مجلس او وارد مي شد او را از ساير افراد باز نمي شناخت. هرگاه به مجلسي وارد مي شد در اولين جاي خالي مي نشست و مقيد نبود که در بالاي مجلس بنشيند. با اين که به همه افراد احترام مي کرد اما به کسي اجازه نمي داد که پيش پايش بايستد. در معاشرت با ديگران همواره اين سخن را مي فرمود: «دوست ندارم که امتيازي بين من و شما باشد؛ زيرا خداوند دوست ندارد که بنده اش را از ديگران جدا و ممتاز ببيند».

 

 

 

چشم پوشي نکردن از اجراي احکام خدا

علي رغم آن که رسول اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در امور شخصي بسيار بخشنده و با گذشت بودند، اما وقتي پاي احکام الهي به ميان مي آمد حاضر نمي شد که از اجراي حکم الهي ذرّه اي عدول شود. نقل شده است وقتي به آن حضرت خبر دادند که زني به نام فاطمه مخزوميه از يک قبيله پول دار و بزرگ دزدي کرده است به ميانجي گري اسامة بن زيد در حق آن زن وقعي ننهاد،

هرچند براي او احترام زيادي قائل بود و فرمود: «ملل و اقوام گذشته به اين علت منقرض شدند که قانون خدا را در حق اشراف و توانمندان ناديده گرفتند و از اجراي حدود بر آنها چشم پوشيدند. سوگند به خدايي که جانم در اختيار اوست، اگر فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله وسلم چنين کاري را مرتکب مي شد دستش را به جرم دزدي قطع مي کردم». آن گاه دستور داد حکم خدا را در مورد فاطمه مخزوميه جاري کنند.

 

پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)

در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏شده‏باشد.  خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است.

خداوند متعال مى‏فرمايد: (انك لعلى خلق عظيم ) اى پيامبر!  تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.

نيز مى‏فرمايد: (محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. ) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.  اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏بى‏نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

 

در اين قسمت از تاليف بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود. امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام.

عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: "خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ " گفتم: او را محمد ناميده‏ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‏خانه‏اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيماى محمد(ص(

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» كه در توصيف پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سينه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد به طور عميق‏به آن مى‏نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسيد سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود، برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد.

سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏توصيف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد

 

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‏يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‏يعلمون‏.

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‏» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص) و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‏الله و الذين‏معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است.

امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: (فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا) به‏ هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند.

خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: (و ماارسلناك الا رحمه للعالمين) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد: (اشداء على الكفار رحماءبينهم.

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.  آيا ممكن است كامل‏ترين انسان، كه با كامل‏ترين كتاب آسمانى براى‏هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!

براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‏ايستاد شدت عمل نسبت‏به كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بين‏بردن موانع هدايت عين رحمت است.

 

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد .

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است .

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:  آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‏الغرق‏»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود: لاتخف انك انت‏الاعلى‏ . نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏سر اونماز مى‏خواند.

 

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سياست‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‏كنند، اما «سياست‏» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: (وساسه‏العباد.)

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:  «انك لعلى خلق عظيم‏»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‏عهده بگيرد، سپس فرمود: ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا. ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏به سياست‏و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏شده بود،

 

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان‏نداد و به آن، توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‏شد.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‏كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.  كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.

فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‏گرفتم، همين سخن را از فرشته‏ديگرى شنيدم.

ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد،در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبامى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏مى‏كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند.

هيچ زمينه‏اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.

ولي دراينجا به همين مقدار اکتفا مي نمايم واز همه بينندگان و خوانندگان گرامي التماس دعا دارم.

 

قیام 19 دی، جرقه‌اي كه مبدا تحولات جهانی شد

روزهاي سرنوشت ساز از جمله گرانبهاترين سرمايه‌هاي تاريخي ملت‌ها و تجربه‌هاي ارزشمندي است كه ملت هزينه سنگيني در قبال آن پرداخته است.

پانزده سال پس از قيام پانزدهم خرداد، كه خود تبلور انگيزه‌ها و باورهاي عميق ديني مردم بود، رژيم پهلوي تصور كرد در پي سيطره پنجاه و چند ساله خويش توانسته است با ترويج جاذبه‌هاي فرهنگ غرب و لاابالي گري، اعتقادات اسلامي را در جامعه چندان كمرنگ سازد كه ديگر توان ايجاد هيچ حركتي را در اجتماع نداشته باشد، لذا در سالروز هفدهم دي‌ماه ، فرصت را مغتنم دانست تا در سالگرد جشن تقليد از پوشش غربيان مقاله‌اي در نشريه وابسته به خود درج كند ودر آن بار ديگر در فضيلت برهنگي و بي‌حجابي، داد سخن بدهد و حجاب را كهنه پرستي وارتجاع سياه بنامد.

رژيم پهلوي آنچنان سرمست غرور وقدرت خويش بود كه در اين مقاله علاوه بر انكار ضروريات اسلام به رهبر مردم ايران كه نماد دفاع از اعتقادات و آرمان‌هاي ديني آنان بود نيز اسائه ادب كرد و قيام پانزدهم خرداد را توطئه استعمار سرخ و سياه ناميد، به تصور آنكه طي اين پانزده سال، تلاش‌هايش براي فراموشي سپردن ياد وخاطره امام خميني(ره) به ثمر نشسته است .

اما قيام مرد قم در نوزدهم دي‌ماه كه نقطه آغازحركت عظيم مردم ايران در دفاع از اسلام شد، بطلان ارزيابي رژيم از جامعه را ثابت كرد. درسي كه از نوزدهم دي‌ماه بايد آموخت در همين نكته و همين نگاه ظاهري و سطحي نهفته است. در حقيقت حادثه نوزدهم دي‌ماه، نقطه آغازي بود براي رويارويي دو تحليل متضاد از واقعيات جامعه ايران؛ تحليل غالب و رايج، همان برداشت رژيم پهلوي بود كه تصور مي‌كرد موفقيت‌هاي ظاهري‌اش در گسترش فرهنگ غرب و رواج بي‌حجابي و ايجاد ممنوعيت در تعظيم شعائر مذهبي، باورهاي مردم را تغيير داده است و نسل‌هاي جديد كاملا با قرآن و پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) بيگانه شده و به مظاهر تمدن غرب دل بسته‌اند.

متاسفانه علاوه بر رژيم و وابستگانش، عده زيادي از افراد جامعه و حتي جمعي ازمتدينين و علما نيز اين تحليل را پذيرفته بودند ومعتقد بودند كه جامعه عوض شده است وديگر دين ومرجعيت در جامعه خريدار وطرفدار ندارد وهر كس بايد همانند اصحاب كهف، دين خود و اطرافيان نزديك خود را حفظ كند و چه بسا كساني هم از سردلسوزي، تلاش مي‌كردند با تاييد تلويحي رژيم، آسيب رساني پهلوي به ساحت دين و دينمداران را به حداقل برسانند تا مردم لااقل در خانه‌هايشان يا نهايتا در مساجد، فرصت برپايي نماز راداشته باشند.

در اين ميان رهبر نستوه اسلام، حضرت امام خميني(ره) كه در هيچ دانشگاهي درس جامعه‌شناسي نخوانده بود، شناختي شگفت‌آور از جامعه ايران داشت وتحليلي ديگر ارائه مي‌داد كه اساس آن ، اعتقاد عميق مردم به اسلام بود واينكه چنانچه صحنه نبرد حق و باطل شفاف شود،بي‌ترديد مردم ايران راه اسلام را بر مي‌گزينند.اثبات درستي نظريه امام (ره) البته سالها به درازا انجاميد و پس از مرارت‌هاي فراوان به دست آمد اما اينك اين تجربه گرانسنگ فراروي ملت ايران وبلكه همه ملت‌هاي جهان است كه ملت‌ها با تمسك به بصيرت و صبر مي‌توانند به پيروزي در برابر ستمكاران دست يابند. بنابراين قيام نوزدهم دي ماه سال 1356 بايد به‌عنوان الگويي ماندگار، خصوصا در شرايط حساس مورد توجه و مراجعه واقع شود. زيرا در آن " فضاي ظلماني عجيب و خفقان آور"(2) قيام مردم قم در اين روز" جرقه‌اي بود كه به انبار آذوقه ذخيره عظيم ايماني مردم اصابت كرد.(3)

بر اين اساس درروزگاري كه تبلور قدرت اسلام در اراده ملت‌ها، دشمنان مردم را در جهان به وحشت افكنده است، شگفت‌آور است اگر كساني در مهد انفجار نور، به تحليلي " پهلوي وار"از جامعه برسند و به گمان آنكه ذائقه مردم عوض شده است وعزم مقاومت در برابر دشمن راندارند، زمزمه سازش با استكبار جهاني را سردهند!چگونه مي‌توانيم اين واقعيت تلخ را بپذيريم كه سال‌ها پس از پيروزي انقلاب و برگزاري دهها انتخابات سالم و آزاد و بدون دخالت بيگانه ، برخي سياسيون به اصطلاح كاركشته در سال88 خط قرمز انقلاب را زير پا گذاشتند و خواستند بار ديگر دست سلطه‌گران جهاني را در امور داخلي كشورمان باز كنند و هنوز كه هنوز است هم از اين خيانتي كه در حق ملت غيور و سرافراز ايران روا داشته‌اند، اظهار ندامت نكرده‌اند؟!چگونه مي‌توان شايعاتي را باور كرد كه كساني در پوشش حلقه انحراف، مي‌خواهند باتسامح وتساهل در ضروريات اسلام يا با حمايت كشورهاي بيگانه از نردبان ترقي و قدرت بالا بروند يا قدرت خويش را حفظ كنند؟! سياستمدار با بصيرت كسي است كه با الهام از الگوي نوزدهم دي‌ماه باور داشته باشدكه ايمان اسلامي ذخيره بي‌بديل مردم ما وولايت فقيه، عمود خيمه جامعه‌اسلامي است و هر سياست پيشه‌اي كه به تصور و تحليلي غير از اين برسد، سرانجامي جز سرانجام " پهلوي" نخواهد داشت.


نگاهی به زمینه های شکل گیری قیام 19 دی

رحلت مرموز آيت ا... سيد مصطفي خميني در آبان 1356 را مي توان نقطه عطفي در نهضت اسلامي مردم ايران دانست. مجالس يادبود در سراسر کشور برگزار شد و در آن مراسم، تظاهرات گسترده عليه رژيم به پا شد. از اين رو رژيم، تصميم گرفت با توهين به ساحت حضرت امام خميني، چهره ايشان را به عنوان رهبري نهضت مخدوش کند.

در اواسط دي ماه 1356، پيک دربار، نامه ممهور به مهر دربار را به داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهانگردي داد. او نيز نامه را به روزنامه اطلاعات جهت انتشار سپرد. مسعودي، صاحب امتياز روزنامه، مفاد مقاله را باعث واکنش علما و روحانيون و براي آينده روزنامه خطرناک مي دانست، اما در تماس با وزير اطلاعات و نخست وزير، آموزگار، دريافت که برخي از مفاد تند و تحريک آميز آن به خواست شاه در مقاله آمده است. در اين مقاله که با امضاي مستعار "احمد رشيدي مطلق" در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد،

 به طور صريح، بي حجابي فضليت و حجاب، کهنه پرستي و ارتجاع معرفي و به ساحت مقدس امام خمینی، اهانت و قيام 15 خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سياه معرفي شده بود. با انتشار اين مطالب اهانت آميز، اولين واکنش ها در شهر قم آغاز شد. مدرسين حوزه علميه قم دروس حوزه را در روز 18 دي تعطيل اعلام کردند و در اين روز، طلاب با تشکيل اجتماع بزرگي تظاهرات خود را به سوي منازل مراجع آغاز کردند و تعدادي از علما و مراجع قم در سخنراني هاي خود، به حمايت از امام و محکوميت اهانت به ساحت ايشان پرداختند.

 بازاريان قم با مشاهده حرکت حوزه علميه، تصميم به تعطيلي مغازه هاي خود در 19 دي گرفتند. روز نوزدهم دي ماه ساواک و شهرباني به کمک نيروهاي کمکي از تهران وارد شده و در حوالي مدارس علميه متمرکز شدند. اقشار مختلف مردم با راهپيمايي به سوي منازل بزرگان حوزه، رفته رفته خروشان تر مي شدند. نيروهاي رژيم با مشاهده حرکت عظيم مردم تصميم به حمله گرفتند و تيراندازي شروع شد و در این روز عده زیادی از طلاب و مردم قم به شهادت رسیده و یا مجروح شدند.

 نتايج و پيامدهاي قيام نوزدهم دي :
1 ـ اثبات توخالي بودن شعار فضاي باز سياسي
2ـ ثابت شد که شاه از حرکت مذهبي ـ سياسي به رهبري روحانيت و در راس آنها، حضرت امام، بيش از هر حرکت سياسي ديگر وحشت دارد 3ـ نهضت در مسير صحيح خود قرار گرفت؛ به نحوي که ترفندهاي بعدي رژيم نيز بي ثمر افتاد
4ـ متحجرين و مروجان جدايي دين از سياست منزوي شدند. اين قيام را بايد نقطه عطفي در تاريخ نهضت اسلامي دانست چرا که پس از آن امواج انقلاب اسلامي شدت گرفت و با چهلم هاي پي در پي مردم نقاط مختلف ايران دامنه انقلاب فراگير شد و در نهايت به سرنگوني رژيم پهلوي انجاميد.

توصیه هایی به قاریان و حافظان قرآن



باید همه، قرآن را بلد باشند. امروز، فردى داراى تحصیلات عالیه و احیاناً قادر به نطق به چند زبان بیگانه، بلد نیست یک سطر قرآن را بخواند! شما را به خدا، این در جامعه‏ ما طبیعى است، یا تصنعى و تحمیلى؟! طبیعى نیست. مگر این مى‏شود؟ انسان مى‏بیند که کاسب، تاجر، کارگر، دانشجو، حتّى طلبه، در صحیح‏خوانى قرآن کمبود دارند. این، نقص بزرگى است؛ این را باید برطرف کنیم.


تلاوت

امروز از این تلاوت‌ها و این نغمه‌هاى شیرین و دلنشین قرآنى که بحمداللَّه جوانان ما روزبه‌روز بهتر، جذاب‌تر و شیرین‌تر در آن پیش میروند، لذت بردیم؛ هم این دو نوجوانى که تلاوت کردند، هم گروه‌هاى دسته‌جمع که همخوانى کردند، خیلى خوب بودند؛ و هم قرّای عزیزمان که انسان هر سالى که می‌شنود این تلاوت‌ها را، خوب احساس می‌کند که کاروان تلاوت قرآن و آهنگ‌هاى قرآنى از آنچه که در گذشته بوده، جلوتر آمده، و اگر مقایسه کنیم با دوران‌هاى قبل و پیش از انقلاب، از صفر بلکه زیر صفر، بحمداللَّه به درجات عالى دست پیدا کرده؛ خیلى مایه خوشوقتى ماست.

دو سه اشکال در اینجا وجود دارد که اینها را عرض کنیم؛ یک اشکال این است که ما خیال کنیم تلاوت قرآن و انس با قرآن و رواج قرآن یعنى فقط همین، این یک اشکال بزرگى است که مبادا ما دچار این بدفهمى و کج‌فهمى بشویم، همه‌ اینها مقدمه است؛ مقدمه براى حاکمیت فضاى فرهنگى قرآن در ذهن جامعه ما.

 

هنگام تلاوت قرآن خود را مخاطب خداوند بدانید

شما جوان مسلمان، مرد و زن مسلمان، کودکان مسلمان باید با قرآن انس پیدا کنید، قرآن را به معناى حقیقىِ مخاطب قرار گرفتنِ در مقابل خدا، بخوانید و در آن تدبر کنید و از آن بیاموزید، مرحله‌ بعدش هم عمل است؛ اما من مرحله‌ قبل از عمل را عرض می‌کنم: آموختن قرآن، فهم معارف قرآن، تدبر در آیات قرآن و کلمات قرآنى.

 

کمبود ما برای فهم قرآن حجاب زبانی و لغوی است

این کلماتى که شما ملاحظه می‌کنید، همان چیزهائى است که خداوند متعال به عنوان آخرین ذخیره‌ معنوى وحى الهى به بشریت عطا کرده است، همین‌هاست که باید بشر را تا ابدالآباد، تا انتهاى این عالم، به راه‌هاى سعادت و فلاح و رستگارى هدایت کند؛ پر از معارف است اینها؛ اینها را باید فهمید، متأسفانه ما حجاب زبانى داریم، حجاب لغوى داریم؛ این کمبود ماست.

وقتى شما با مضمون آیه کاملاً آشنا بودید، خود شما در هنگام خواندن تحت تأثیر قرار مى‌گیرید و نفس این تحت تأثیر قرار گرفتن شما هم در لحن و هم در صدا و هم در نغمه و هم حتّى در حرکات ظاهرى شما اثر مى‌گذارد و روى مخاطب و جلسه هم تأثیر مى‌گذارد

نفهمیدن معنای آیات حجابی است که باید رفع شود

کمبود ملت‌هاى غیر عرب است، کسانى که زبانشان عربى است، همین طور که قارى تلاوت می‌کند، اینها که نشسته‌اند، ولو نه به ‌صورت کامل، آن را می‌فهمند؛ بیان قرآن، بیان فصیح، بلیغ و خیلى والائى است و هر کسى جزئیات این بیان را نمی‌فهمد، بلاتشبیه مثل گلستان سعدى که انسان آن را مثلاً در جمعى بخواند، خوب، گلستان سعدى فارسىِ بلیغ است، مردم هم می‌فهمند؛ اما دقائق و جزئیاتش را فقط ادبا، اهل ذوق و اهل درک بالا می‌فهمند.

حالا این را هزاران برابر بکنید، قرآن اینجورى است، دقائق و لطائف و جزئیات را ممکن است مستمعِ عرب‌زبانِ معمولى نفهمد، اما بالاخره مفهوم این کلمات را می‌فهمد؛ لذا دلش رقیق می‌شود؛ لذا در شنیدن تلاوت قرآن اشک می‌ریزد؛ چون موعظه‌ الهى را درک می‌کند، این حجابى است که ما داریم و قابل حل هم هست.

 

بسیاری از لغات قرآن قابل فهم هستند

مبادا کسى خیال کند حالا چه کار کنیم، نمی‌شود؛ نخیر، این کاملاً قابل حل است، بسیارى از کلمات و لغات قرآنى در زبان فارسى متداول ما تکرار شده است و ما می‌فهمیم،

مثلاً فرض بفرمائید: «و لنبلونّکم بشى‌ءٍ من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّر الصّابرین». این آیه‌ شریفه را اگر نگاه کنید، از لغات این آیه، آنچه که یک فارسى‌ زبان نفهمد، فقط دو سه‌تاست، والّا بقیه لغات را می‌فهمد.

حالا مثلاً «لنبلونّکم» را باید برایش معنا کنند، اما «شى‌ء» را می‌داند یعنى چه، خود شما شى‌ء، اشیاء را به کار می‌برید، «خوف» را می‌دانید چیست، «جوع» را می‌دانید چیست، «نقص» را می‌دانید چیست، «اموال» را می‌دانید چیست، «انفس» را می‌دانید چیست، «ثمرات» را می‌دانید چیست، اینها چیزهایى نیست که یک فارسى‌ زبان نفهمد؛ بنابراین، فهمیدن آیات قرآن، فهم حرف‌هاى رابط و ترکیب کلمات و انس با قرآن و مراجعه‌ به ترجمه‌ها دشوار نیست.

قرآن حکیم
امروزه ترجمه‌های خوب فراوان است به آنها مراجعه کنید

خوشبختانه امروز ترجمه‌ خوب هم زیاد است، آن‌ روزهایى که ما عرض می‌کنیم، حتى یک ترجمه‌ خوب از قرآن وجود نداشت که بشود مردم استفاده کنند و از لحاظ معنا خاطر جمع باشند، امروز الحمدللَّه انسان ترجمه‌هاى خوب را مى‌بیند که متعدد وجود دارد، به این ترجمه‌ها مراجعه کنید؛ مردم مراجعه کنند، آن‌وقت می‌فهمند، پس این یک اشکال است که باید این اشکال برطرف بشود؛ یعنى معناى آیات را بفهمند.

 

«خودتأثیری» آنچه سبب دلنشینی تلاوت قرآن برای مستمع می‌شود

یک اشکال بزرگ در تلاوت‌هاى ما که حالا بحمداللَّه دارد اصلاح مى‌شود، عدم توجه قارى و تلاوت کننده به مضمون آیه‌اى است که مى‌خواند، وقتى شما با مضمون آیه کاملاً آشنا بودید، خود شما در هنگام خواندن تحت تأثیر قرار مى‌گیرید و نفس این تحت تأثیر قرار گرفتن شما هم در لحن و هم در صدا و هم در نغمه و هم حتّى در حرکات ظاهرى شما اثر مى‌گذارد و روى مخاطب و جلسه هم تأثیر مى‌گذارد.

قرآن را به معناى حقیقىِ مخاطب قرار گرفتنِ در مقابل خدا، بخوانید و در آن تدبر کنید و از آن بیاموزید، مرحله‌ بعدش هم عمل است؛ اما من مرحله‌ قبل از عمل را عرض می‌کنم: آموختن قرآن، فهم معارف قرآن، تدبر در آیات قرآن و کلمات قرآنى

نظیر این موضوع را در خواننده‌هاى شعر فارسى و مداح‌هایى که خوش صدا هستند و در بعضى از جلسات مى‌خوانند، دیده‌اید؛ خواننده وقتی شعر خوبى مى‌خواند، خودش تحت تأثیر صداى خودش قرار مى‌گیرد و لحن او تحت تأثیر این «خود تأثیرى» قرار مى‌گیرد و نافذتر و شیرین‌تر و دلنشین‌تر مى‌شود؛ عیناً در قرآن خواندن هم همین طور است، بعضى از خواننده‌هاى مصرى هم که این جهت را بیشتر رعایت مى‌کنند، لحنشان دلپذیرتر و دلنشین‌تر است، این یک نکته است که باید مورد توجه قرار بگیرد و این در وقف و ابتدا و مسائلى از این قبیل هم تأثیر مى‌گذارد.

 

برخی از باسوادها هم قرآن خواندن بلد نیستند

باید همه، قرآن را بلد باشند. امروز، فردى داراى تحصیلات عالیه و احیاناً قادر به نطق به چند زبان بیگانه، بلد نیست یک سطر قرآن را بخواند! شما را به خدا، این در جامعه‏ ما طبیعى است، یا تصنعى و تحمیلى؟! طبیعى نیست. مگر این مى‏شود؟ انسان مى‏بیند که کاسب، تاجر، کارگر، دانشجو، حتّى طلبه، در صحیح‏خوانى قرآن کمبود دارند. این، نقص بزرگى است؛ این را باید برطرف کنیم.

همت را بر این مسأله بگمارید که تمام مردم بتوانند قرآن را یاد بگیرند. آن‏وقتى که انس عمومى با قرآن باشد، فهم قرآن ممکن و آسان است.


ديدار رئيس اداره تبليغات اسلامي با مسئولين کانون هاي فرهنگي و تبليغي مهاباد


کارشناس امور فرهنگي اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از ديدار رئيس اداره تبليغات اسلامي با مسئولين کانون هاي فرهنگي و تبليغي و بررسي مشکلات آنان دراين شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، سيد مسعود مکري، روز يکشنبه 17 ديماه سالجاري با اعلام اين خبر افزود: اين ديدار با حضور حجت الاسلام محمد داداش زاده و مسئولين کانون هاي فرهنگي و تبليغي در محل سالن اجتماعات اداره تبليغات اسلامي مهاباد برگزار شد.

حجت الاسلام داداش زاده در اين جلسه با اشاره به اهداف فرهنگي کانون ها اظهار داشت: کانون ها در اين شهرستان بايد منشا خير و برکت باشند و مخاطبين خود را براي هر گونه مقابله با تحرکات دشمنان آماده و به صلاح علم و ايمان تجهيز کنند.

وي ادامه داد: دشمنان دين اسلام و ايران اسلامي در فکر شناسايي نقطه ضعف ها و در نتيجه رخنه از اين نقاط به اذهان افراد و هجوم به فرهنگ ما در عرصه سياسي و به فکر بي هويت کردن ايران و ايراني هستند، دشمنان از روي ناچاري و زبوني تن به اين کار مي دهند، چراکه اين ايران و ايراني بود که با عزمي راسخ و ايماني پولادين و غيرت ديني در مقابل همه توطئه هاي شيطاني اين شيطان صفتان ايستاده و براي ثابت کردن خود، تمامي مصايب را بر جان خريد و با گذر از تنگناهاي دشمنان اعم از تحميل جنگ، ترور دانشمندان، نخبگان و امراي نظامي، کارشکني هاي سياسي، اعمال سنگين ترين تحريم ها، جلوگيري از فروش قطعات صنعتي، تحريک شيطان صفتانه سران کشورهاي حوزه خليج هميشه فارس بر روي مسائل واهي و هزاران توطئه ديگر، که بر همه ما واجب است با داشتن مطالعه و آگاهي کامل نيات شوم دشمنان را شناسايي و آنها را نقش بر آب کنيم.

سيد مسعود مکري کارشناس امور فرهنگي اداره تبليغات اسلامي مهاباد نيز ضمن ارائه گزارش از حمايت هاي حجت الاسلام داداش زاده از کانون هاي فرهنگي و تبليغي تقدير و تشکر کرد.

در ادامه نيز هر يک از مسئولين کانون ها به ارائه نظرات و مشکلات خود پرداختند.

اربعين حسيني؛ رساترين رسالت كربلا

چهل منزل اسارت، چهل منزل غل و زنجير، چهل منزل خطبه خواني با صداي رسا در بغض گلوگير و چهل منزل گريستن بي آنكه كسي صدايي شنيده باشد.

زينب(ع) سفير راست قامتي كربلاست، رساترين رسانه راستي حماسه است كه انتشار آزادگي كربلا را بردوش مي كشد.

چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ، پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود و زينب (س) اگر نبود، سيل انقلاب در عبور از بستر تاريخ، پشت كوه فتنه ها جا مي ماند.

اينك زينب (س) در خطبه هايي عاشورايي تمام غربت علوي، فاطمي و حسني و حسيني را با فرهنگ ناب محمدي از زبان اربعين فرياد مي زند تا ذوالجناح دادخواهي در آن بيابان تفتيده تاريخ به هر سو كشيده نشود و خورشيد حقيقت، بر چله آسمان نشسته باشد.

خورشيد در عزا نشسته همنوا با نماز زينب (س) بر هفتاد و دو ابرمرد افتاده بر زمين، گريه مي كند و كسي جز آسمان از ناله هاي دل زينب (س) خبر ندارد.

زخمه زخمي ترين فرياد زينب(س) بر گلوي بغض كرده آسمان ساييده مي شود و تاريخ، سرخ ترين لحظه خويش را در اربعين به حافظه تمام هستي مي سپارد و پيراهني سياه بر تن زمان مي پوشاند و شهادت حسين (ع) از زبان زينب(س) خطبه اي به وسعت همه مظلوميت تاريخ را طنين انداز مي كند.

اربعين فرا مي رسد و چل منزل غربت و غم فراق را زينب (س)در نماز راستين خود اقامه مي كند و پرچم حقانيت حسين(ع) را بر قله اربعين برافراشته مي كند.

خطبه هاي زينب (س) حركتي است توحيدي كه فقط دردانه علي (ع) توان قرائت آن را دارد آن هم از پنجره رو به كربلاي اربعين و اينجا تاريخ تنها حقيقت را درك مي كند.

در آستانه سرزمين غم زده شام و كوفه، تاريخ اسارت،تاريخ غل و زنجير ، تاريح خطبه خواني با صداي رسا كه در بعض گلو مانده و تاريخ گريستن،بر زبان زينب جاري مي شود، بي آنكه كسي صداي گريه اي از زبان زينب (س) شنيده باشد.

زينب (ع) در اربعين چراغ نامه اشك است،چراغ برافروخته گريستن، آرام شدن، چراغ فروزان كه تا آخرالزمان روشن باقي مي ماند.

اربعين عاشوراي حسيني به عنوان تابلوي عظيم از عدالت خواهي و برافراشتن پرچم ارزشگراي مبارزات توحيدي امام حسين(ع) مي باشد،حركت امام حسين (ع) در اين راستا يك حركت سياسي و اعتقادي براي مقابله با انحرافات ديني بود كه با حركت پيامبري زينب (ع) كامل تر شد.

اينك كسي فرياد بر مي آورد كه نيزه شكستها را بزن كنار زينب، حسين (ع) تو اينجا خفته و حالا نوبت زينب (س)است كه در اربعين سرخ عاشورا خونين را منتشر كند.

' كاي عنان گير من آيا زينبي/ يا كه آه دردمندان در شبي/خانه سوزان را تو صاحبخانه باش/ با زنان در همرهي مردانه باش/جان خواهر در غمم زاري مكن/ با صدا، بهرم عزاداري مكن/ با زبان زينبي شاه آنچه گفت / با حسيني گوش زينب، مي شنفت '

شمع ها برافروخته شده اند و تاريكي شب در اين ماتمكده چادر سياه خويش را گسترانيده است و كاروان اسرا در غل و زنجير به سوي شام حركت داده مي شوند.

به راستي كدام چشم است، كه در و مرواريد اشك در غمت نساييده باشد و گونه اي در شهادت تو تر نكرده باشد، آنگاه كه در غروب غربت غمگنانه تو، آسمان بارشي جز ماتم و اندوه در دل گرفته خود ندارد.

آسمان همنوا با نماز زينب(س) در اربعين بر هفتاد و دو سوره بر زمين افتاده گريه مي كند و كسي از ناله هاي دل زينب(س) جز آسمان خبر ندارد و انگار ابرهاي همه عالم در دل ليلا گريه مي كنند.

اربعين بازگشت كاروان غمديده كربلا به كربلاست كارواني خفته از راه و غمين با نواي ' ابر من مشركين'، اربعين روز بازگشت اسراي به شام رفته است،بازگشت پاره هاي عاشورا، تكه هاي كربلا و اينك اربعين حسيني (ع) عاشوراي خونين را روايت مي كند.

در اربعين حسيني زينب(س) از بارش تير فاجعه كوفيان دل پرخوني دارد، آن هنگام كه قرآن بر بالاي نيزه ها تلاوت مي شد و شاميان هلهله مستانه كشتن فرزند رسول الله (ص) را سر داده بودند.

اكنون اربعين فرارسيد و چه بسيار ايستاده اند و بر سينه مي كوبند، به ياد سردار نينوا، سردار زخم و تشنگي و سوگند مي خوردند والتين والزيتون زينب (س)امام حسين(ع) كه خونين دل جهان است.

پس از اربعين بود كه حركت امام حسين(ع) تبديل به جريان فكري شد تا آزادگي و آزادي خواهي را در جهان منتشر شود و پس از او روزهاي قيام عاشورايي شوند و شهادتگاه زمين نام كربلا برخود بگيرند.

زينب (ع) در راه تبيين جايگاه اين حركت توحيدي و الهي امام حسين (ع) حركتهاي بزرگي انجام داد و خطبه هاي آتشين زينب (ع) باعث شد كربلا در كربلا باقي نماند و زينب (ع) آيينه و انتشار دهند آزادگي كربلا شد.

ابن طاووس و ابن صدوق در كتابهاي ارزشمند خود، زينب (ع) را احياگر عاشوراي حسين(ع) مي دانند كه اوج آن در اربعين حسيني روز نخست زيارت تربت مطهر سالار شهيدان، پس از واقعه كربلاست، يعني اينكه زينب(ع) نخستين زيارت كننده مرقد حسين(ع) است.

اينك پرچم هاي سياه به نشانه عزا به اهتزاز درآمده و خيمه هاي عزاداري در سوگ سالار شهيدان در جاي جاي شهرها و روستاها برافراشته شده است.

شور عزاي حسيني در روزهاي تاسوعا و عاشورا به اوج خود رسيده است و كودك و جوان و پير در اين مصيبت اشك ماتم جاري مي كنند.

بوي دود و اسپند، صداي طبل و بوق شيپور و نصب پرچم هاي سياه در سردر مساجد و حسينيه ها ، تصاوير و صحنه هاي آشنايند كه در تمام نقاط ايران زمين طنين انداز شده و مجالس سخنراني و سوگواري سيد الشهدا(ع) با حضور خيل عزاداران حسيني در همه اماكن مذهبي برپاست.

نخستین زائر قبر امام حسین چه کسی بود؟

منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین(ع) را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست، زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده، گزارش دوم، زیارت جابر را به همراه ملاقاتش با اسرای اهل بیت(ع) که از شام بازگشته‌اند، آورده است.
جابر بن عبدالله انصاری(1)؛ نخستین زائر قبر امام حسین(علیه السلام) بود. منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست از طبری شیعی است که زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده، اما در آن، سخنی از ملاقات وی با اهل بیت امام حسین(علیه السلام)به میان نیاورده است. گزارش دوم از سید ابن طاووس است که زیارت جابر را بدون همراهی عطیه و به اختصار، بیان کرده و به دنبال آن، ملاقات جابر را با اسرای اهل بیت(علیهم السلام) که از شام بازگشته‌اند، آورده است. ابتدا گزارش طبری و سپس گزارش ابن طاووس را بررسی می کنیم.

عماد الدین طبری (متوفای 525 ق) در بشارة المصطفی به سندش از عطیة بن سعد بن جناده کوفی جدلی نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زیارت امام حسین(علیه السلام) حرکت کردیم، چون به کربلا رسیدیم جابر به سوی فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه ای به کمر بست و پارچه ای به دوش انداخت و عطر زد، سپس ذکرگویان به سوی قبر امام(علیه السلام) رفت. وقتی نزدیک قبر شد، گفت: دستم را بگیر و روی قبر بگذار. من دستش را روی قبر گذاشتم. جابر خود را به روی قبر انداخت و آن قدر گریه کرد که بی هوش شد. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: ای حسین! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمی دهد. بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهی در حالی که رگ های گردنت را بریدند و بین سر و بدنت جدایی انداختند. گواهی می دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی؛ فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه(علیها السلام) سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبران با دست خویش غذایت داده و در دامان متقین تربیت شده ای و از سینه ایمان، شیر خورده ای و از دامان اسلام برآمده ای. خوشا به حالت در حیات و ممات. اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذشت، خیر بوده است. سلام و خشنودی خدا بر تو باد. شهادت می دهم که تو همان راهی را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود.
آن گاه نگاهی به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان های پاک که در آستان حسین(علیه السلام) فرود آمدید. گواهی می دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختید، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آن که مرگ شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق فرستاد، ما در راهی که رفتید، شریک شماییم.
عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه ]با آنان[ دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، اما اینان سر از پیکرهای شان جدا شد، فرزندان شان یتیم گشتند و همسران شان بیوه شدند؟
جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است. سوگند به آن که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق به پیامبری فرستاد نیت من و نیت یارانم همان است که حسین(علیه السلام) و اصحابش داشتند. مرا به سوی خانه های کوفیان ببر. چون مقداری راه رفتیم، به من گفت: ای عطیه! به تو وصیتی بکنم؟ گمان نکنم پس از این سفر، دیگر تو را ببینم. دوست دار خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی است، دشمن خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را تا زمانی که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزة بسیار باشد. با دوست دار آل محمد(علیهم السلام) مدارا کن; او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام دیگرش با محبت این خاندان ثابت می ماند. دوست دار آل محمد(علیهم السلام)به بهشت می رود و دشمنان شان به دوزخ.

نکته شایان توجه در این باره آن است که علامه سید محسن امین پیش از نقل خبر عطیه، می گوید که من این خبر را از کتاب بشارة المصطفی و غیر آن نقل می کنم و بعد از نقل خبر یاد شده، اضافاتی درباره ملاقات جابر با اهل بیت(علیهم السلام)و این که این حادثه در اربعین اتفاق افتاده، آورده است که در کتاب بشارة المصطفی موجود نیست (اعیان الشیعه، ج4، ص 47 و لواعج الأشجان، ص 240). این امر، حاکی از آن است که وی چنان که خود گفته آن اضافه را از کتابی غیر از کتاب طبری آورده است. در این میان، برخی محققان معاصر (قاضی طباطبائی، همان، ص 182 به بعد; جعفر سبحانی، شخصیت های اسلامی شیعه، ج2 ، ص 79) برای این که اثبات کنند این قسمت زیادی نیز از کتاب بشارة المصطفی است به توجیهاتی متوسل شده اند که قابل پذیرش نیست، از جمله آن که نسخة بشارة المصطفی ناقص به دست ما رسیده است و احتمال دارد که در نسخه کامل کتاب یاد شده این زیادی باشد، چنان که شیخ حرّ عاملی گفته است که این کتاب، هفده جزء دارد (امل الآمل، ج2، ص 234) ولی آن چه اکنون از کتاب طبری با تصحیح و تحقیق، چاپ شده، یازده جزء است. بنابراین، امکان دارد این حدیث تقطیع شده به دست ما رسیده باشد و آن قسمت اضافی که علامه امین آورده است، از نسخه ای کاملی بوده است که در دست رس وی بوده است.

احتمال دیگری که داده شده آن است که محدثان پیش از طبری، روایت را تقطیع کرده و طبری قسمت مربوط به ملاقات جابر را با اسرا نیاورده است. (قاضی طباطبائی، همان، ص 215 به بعد).
در پاسخ چنین توجیهاتی باید گفت که اولاً: در بسیاری از موارد، ناقص بودن نسخه کتابی کهن، به سبب از بین رفتن صفحات اول یا آخر آن هاست، نه آن که از وسط کتاب، صفحاتی از بین رفته باشد، آن هم ادامة یک خبر!، ثانیاً: علامه مجلسی (متوفای 1111 ق) که معاصر شیخ حر عاملی (متوفای 1104ق)

اما سید ابن طاووس جریان زیارت جابر را این گونه، گزارش کرده است:
چون اهل بیت حسین(علیهم السلام) از شام به عراق آمدند، به راهنمای کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتل گاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردان خاندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کردند که برای زیارت قبر حسین(علیه السلام)آمده بودند. همه شروع به گریه و ناله نمودند و بر صورت های شان سیلی می زدند و به گونه ای عزاداری و نوحه سرایی می کردند که جگرها را آتش می زد. زنان منطقه عراق نیز نزد اهل بیت(علیهم السلام) آمده و آنان نیز چند روزی عزاداری کردند.

***
پی نوشت:

جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام (حرام) بن ثعلبه انصاری از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و چهار امام بعدی بوده است و در جریان عقبه دوم که کودکی بیش نبود، همراه پدر در جمله هفتاد تنی بود که با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بیعت کرد و در بیعت رضوان (شجره) شرکت داشت. (ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج2، ص 180 181) کشّی درباره او نوشته است: «جابر از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود علی(علیه السلام) و جزء گروه هفتاد نفر (در پیمان عقبة دوم) و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بود. وی در حالی که عمامة سیاه بر سر گذاشته بود، در مسجد می نشست و صدا می زد: یا باقر العلم! و تکیه زنان بر عصایش در کوچه های مدینه و مجالس آنان می گشت و می گفت : علی(علیه السلام) برترین بشر است، هر کس نپذیرد، کافر است. ای گروه انصار! فرزندانتان را بر محبت علی تمرین دهید، هریک از آنان این محبت را نپذیرفت، درباره نطفه اش از مادرش سؤال کنید. وی چون پیر شده بود، حجاج با او کاری نداشت.» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج1، ص 38، ح 78 و ص 41، ح 87 و 88 و ص 44، ح 93 و ص 124 125، ح 195). آیت الله خویی(رحمه الله)درباره وی می نویسد: «جابر از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از جمله شرطه الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج4، ص 330). کلینی با سند صحیح خود از امام باقر(علیه السلام)این سخن را درباره وی روایت کرده است که هیچ گاه جابر دروغ نگفته است (همان، ص334). گزارش های تاریخی درباره تعداد غزوه هایی که جابر شرکت داشته است، یکسان نیست. طبرانی معتقد است که وی در سیزده غزوه شرکت داشته است (همان، ج2، ص 182). شیخ طوسی(رحمه الله) گفته است که جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را همراهی نموده است. (رجال الطوسی، ص 31 32). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شرکت کرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما کلبی معتقد است که جابر در احد شرکت داشته گفته شده که وی در هیجده جنگ شرکت جسته و در جنگ صفین نیز علی را همراهی کرده است. (اسد الغابة، ج1، ص 257). در عظمت علمی جابر همین بس که ذهبی وی را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده است (شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص190). جابر از راویانی است که عده زیادی از وی نقل حدیث نموده اند. برخی، تعداد احادیث وی را تا 1540 حدیث نوشته اند. (ذهبی، همان، ج3، ص 194). جابر در سال 78 ق (رجال الطوسی، ص 32) در حالی که بیش از نود سال داشت، چشم از جهان فروبست.


منبع: گزیده‌ای از مقاله «پژوهشی در اربعین حسینی علیه السلام»، محسن رنجبر، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، بهار 1384، شماره 5