جنگ و دفاع

 

امام خمینى و شهیدان جان بر کف در طى دوران نورانى دفاع مقدس همسفران اهل نور شدند و عاشقانه گردن به مسلخ عشق سپردند. باشد که خون این راد مردان همواره بجوشد و چراغ هدایت عصرها و نسلهاى دیگر گردد.

تاریخ بیانگر این واقعیت تلخ است که همواره ارزشهاى اخلاقى و معنوى جوامع انسانى مورد تهاجم قرار گرفته و تلاش می شود انسانها مطابق با اصول ضد ارزشى، شکل بگیرند، بنابراین در مکتب اسلام و انبیاء مسأله جنگ و دفاع مطرح شده است. در قرآن کریم «قتال» با مشتقاتش 170 مرتبه، «حرب» با مشتقاتش ده بار، «جهاد» با مشتقاتش 41 مورد و «دفاع» با مشتقاتش ده مرتبه تکرار شده است. به طورى که خداوند متعال خود را اولین مدافع مؤمنان و بندگان خویش دانسته و می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ.( حج/38)

امام خمینى (س) با توجه به این مهم دیدگاه دفاعى خود را کردند و با تأکید بر دفاع از حریم ارزشهاى اسلام و قرآن مى ‏فرمایند:

«جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمى‏ شناسد».( صحیفه امام؛ ج 21، ص 87)

مبناى تفکر مبارزاتى امام (س) دیانت است که در همه زمینه ‏ها بر فهم فقهى تکیه دارد و هدف آن پیاده کردن اسلام و تربیت انسان سالم است. ایشان دفاع از اسلام و مسلمین، دفاع از محرومین و مستضعفین، دفاع از حزب ‏اللَّه، دفاع از نهضت های اسلامى، دفاع از جان و مال و آبرو و دفاع از عزت و استقلال سیاسى و ... را ضروری می دانستند و با الگوگیرى از "دفاع" در منطق قرآن و سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین(ع)، تصمیم گیریها و عملکرد خود قرارد داده و نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حکومت و رهبرى، تبلیغات، سیاست خارجى، جنگ و صلح، اسیران جنگى، آموزش، سازماندهى و ... را تبیین کرده اند و باور داشتند، اگر یک ملتى بخواهد براى حرف حقى مقاومت کند، باید از تاریخ اسلام استفاده کند و ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته. گذشته سرمشق ماست و باید در مقابل ظالم و غاصب ایستاد. ( صحیفه امام؛ ج 5، ص 162) ایشان می فرمایند:

«لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ پیغمبر بزرگ اسلام همه چیزش را فداى اسلام کرد تا پرچم توحید را به اهتزاز درآورد».( صحیفه امام؛ ج 3، ص 421)

پس جنگهاى اسلام مقصدى جز تربیت انسانها و جارى کردن احکام خداوند و ممانعت از ظلم ستمگران نداشته است و اسلام هم استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت، محدود ساخته و آن را به عنوان آخرین وسیله براى جلوگیرى از تجاوز و طغیان و تأدیب مفسدان و ظالمان پذیرفته است. مفسدانى که بر اساس امیال شیطانى خود همیشه درصدد پایمال کردن حقوق مادى و معنوى انسانها بوده و هیچ گاه جوامع بشرى از وجود چنین افرادى خالى نبوده است، و با توجه به اینکه اسلام شریعتى صریح و گویا براى مشکلات انسانها، و صاحب روشهایى قاطع و قابل اجراست؛ در اوج عطوفت و مهربانى، در برابر ستمکاران و جباران شدت عمل دارد و دستوراتى قاطع به پیروانش صادر نموده و خواهان مبارزه تا رفع فتنه در عالم شده است، و امام راحل با آگاهى کامل در تمامى مراحل مبارزاتشان از این فکر بهره جسته‏ اند:
«هیهات که خمینى، در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد ـ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یـا نظـاره‏ گر صحنه ‏هـاى ذلت و حقـارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را براى اداى واجـب حق و فریضـۀ دفـاع از مسلمانـان آمـاده نمـوده ‏ام و در انتظـار فوز عظیـم شهادتـم.». ( صحیفه امام؛ ج 20، ص 318)

در اندیشۀ امام (س)، عالَم از دو حال خارج نیست. هر حرکتى که از انسان صادر بشود، چه حرکتهاى قلبى و چه حرکتهاى روحى و چه حرکتهاى جوارحى، از این دو حد خارج نیست: یا به طرف صراط مستقیم و اللَّه است و یا طاغوتى است. بنابراین جنگها نیز دوگونه‏ اند؛ یا حقند یا باطل.( صحیفه امام؛ ج 13، ص 173)

جنگهـاى باطل همـواره چیزى جز نابودى بشر به دست قدرت‏ طلبان و زورگویان نبوده و هدف غایى آنان استیلاى کامل به عالم طبیعت و مکیدن منابع آن و توسعه استعمار می باشد.

«جنگهایى که براى احراز مقام است، براى به دست آوردن قدرت است، براى تحمیل بر جامعه‏ هاست، براى جنایتکارى این ابرقدرتهاست یا هر قدرتى، این جنگها جنگهاى ابلیسى است و جنگهاى طاغوت است».( صحیفه امام؛ ج 13، ص 173)

اما جنگهاى حق به دنبال شکوفایى حیات فطرى بشر صورت می گیرد و مقصد، تربیت انسانها و جوامعشان و برطرف کردن موانع سر راه آنهاست. این تفکر که برگرفته از اسلام است، سبب شده تا همواره پیامبر(ص) و ائمه (ع) و پیروان آنان سعى کنند در دفاع از اسلام و حفظ این امانت الهى جان خود و عزیزترین نزدیکانشان را تقدیم نمایند.

«جنگهایى که پیغمبر ها مى‏ کردند، اولیا مى‏ کردند، مؤمنین مى‏ کردند براى این بود که اشخاص سرکش را از آن سرکشیها برگردانند و تأدیب کنند. این‏ جنگ، جنگ الهى است». (صحیفه امام؛ ج 13، ص 173)

امام خمینى و شهیدان جان بر کف در طى دوران نورانى دفاع مقدس همسفران اهل نور شدند و عاشقانه گردن به مسلخ عشق سپردند. باشد که خون این راد مردان همواره بجوشد و چراغ هدایت عصرها و نسلهاى دیگر گردد.

«خمینى آغوش و سینۀ خویش را براى تیرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همۀ توپها و موشکهاى دشمنان باز کرده است و همچون همۀ عاشقان شهادت، براى درک شهادت روزشمارى مى‏کند».(صحیفه امام؛ ج 21، ص 87) .انتهای پیام /*

روح الله (ره) میدانست «ما پیروزیم

روح الله (ره) میدانست «ما پیروزیم

  هشت سال دفاع مقدس اگرچه با «تحمیل» آغاز شد اما هدایت و سرانجامش حاصل تحلیلهای داهیانه مردی بود که از همان ابتدا هم می دانست «ما پیروزیم».
 
جنگ تحمیلی

 

۳۱ شهریورماه ۵۹ کمتر از دو ماه از کشف کودتای نوژه گذشته بود که جنگنده های عراقی بر فراز آسمان ایران سایه انداختند.فرودگاهها و پایگاههای هوایی ایران نخستین و اصلیترین اهداف بمباران این جنگنده ها بود و همین هدفگیری سبب شد بسیاری از مردم تصور کنند کودتای دیگری در شرف وقوع است؛ واقعیت اما چیز دیگری بود.این بار دشمن نه با تکیهبر فریبکاری وادادگان داخلی که با استمداد از دشمنان بیرونی در برابر جمهوری نوپای اسلامی به میدان آمد و جنگی را به ایرانیان تحمیل کرد که سرنوشت آن مسیر تاریخ را تغییر داد. مقاومت هشتساله ملت مسلمان ایرانمهر تمدیدی بیمدت بود بر پای سند تولد یک جمهوری متفاوت در جهان؛ «جمهوری اسلامی ایران».

حالا دیگر سالها است که ۳۱ شهریور برای مردم ایران بیش از تلخی جنگ یادآور حلاوت حماسه است. ریشههای این طعم شیرین را اگر در تاریخ رصد کنیم به یک نام میرسیم: روحالله الموسوی الخمینی (ره). پایهگذار بزرگترین نهضت انقلابی تاریخ که توانست باایمان و استدلال، اجازه تاریخنگاری جنگ هشتساله را از عراق سلب کند؛ قرار شد تاریخ این سالها را هم کشور «پیروز» ثبت کند.

5 تاکتیک امام (ره) آنچه در آستانه ۳۱ شهریور ۹۴ به بازخوانی گذاشتهایم تلاشی است برای پاسخ به یک سؤال؛ تاکتیکهای کلیدی امام خمینی (ره) در رهبری دفاع مقدس چه بود؟ سؤالی که قطعاً دایره پاسخهای آن گسترده تر از ۵ گذارهای است که متناسب باحوصله این گزارش به آن پرداختهایم اما هر گوشه آن مملو از آموزههایی ماندگار و فراموش نشدنی است.

تثبیت و آرامش «پس نیروهای نظامی ما کجا هستند؟» درست در روزهایی که برخی نمایندگان مجلس اینگونه از میز خطابه خانه ملت فریاد میزدند تا شاید کسی به فکر حل بحران حمله جنگنده های عراقی به ایران شود، آیتالله هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس به دیدار امام خمینی (ره) رفت. روایت هاشمی رفسنجانی از این دیدار که در کتاب «انقلاب در بحران» آن را ثبت کرده شامل یک نقل قول کلیدی است: آیتالله خمینی (ره) آرام و مطمئن بودند و میگفتند «صدام مرگ خود را نزدیک کرد.» و آنقدر نیرومند و مصمم این را گفت که رئیس مجلس هم روحیه گرفت. این خلاصه همان رویکردی بود که امام (ره) در نخستین مواجهه با اخبار داغ هجمه نیروهای عراق به ایران در پیش گرفته بودند. رویکردی که با صدور پیام مشهور ایشان همزمان با آغاز سال تحصیلی، آب سردی بر آتش اضطراب تمام ایران ریخت؛ «مردم فکر نکنند دولت و ارتش ما نمیتواند جواب عراقیها را بدهد. هر وقت لازم باشد پیامی به مردم میدهم و به صدام و کسانی که مثل او هستند ثابت میکنیم که نوکران آمریکا چیزی نیستند. مردم ایران نباید دست و پای خودشان را گم کنند. اگر مسئله جدی شد دستور میدهم عراق را سر جایش بنشانند. دزدی آمده سنگی انداخته و فرار کرده است.»

تقویت باور و ایمان

ما متکی به خدا هستیم و با اتکا به خدا از هیچ چیز ترسی نداریم و شما ملت عزیز مجتمع باشید، مصمم باشید و از هیچ چیز هراس نداشته باشید؛ که هراسی هم نیست

اینیک واقعیت است که بر روی کاغذ و متناسب با محاسبات نظامی و منطقی، ایران هیچ شانسی برای مقابله با ارتش عراق بهخصوص در سالهای نخست جنگ نداشت و این مسئلهای بود که آرامش در مواجهه با آن تنها از عهده «یومنون بالغیب» برمیآمد. حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب، در خاطرات شفاهی خود که در سال ۷۷ و در قالب برنامه تلویزیونی روایت فتح آن را ثبت کردند اشاره جالبی به یک نشست تاریخی و پیامرسانی جالب داشتند؛ «در روزهای سوم و چهارم جنگ بود. در اتاق جنگ ستاد مشترک همه جمع بودیم ... مسئولان کشور، رئیسجمهور، نخستوزیر... بحث میکردیم، مشورت میکردیم. نظامیها هم بودند. یکی از نظامیها آمد کنار من گفت: دوستان در اتاق دیگر کار خصوصی با شما دارند. من بلند شدم رفتم پیش آنها. مرحوم فکوری بود، مرحوم فلاحی بود. اینهایی که یادم است. نشستیم. گفتم کارتان چیست؟ گفتناند: ببینید آقا! کاغذی درآوردند. این کاغذ را من عیناً دارم و توی یادداشتها نگهداشتهام که خط آن برادران عزیز ما بود. گفتند هواپیماهای ما اینها است... انواع هواپیماها بود. نوشته بودند از این نوع هواپیماها مثلاً ما ده تا آمادهبهکار داریم که تا فلان روز آمادگیاش تمام میشود...» مقام معظم رهبری در ادامه روایت خود افزودند: «گفتند آقا وضع جنگ ما این است. شما بروید به امام (ره) بگویید. من هم از شما چه پنهان توی دلم قدری خالی شد. گفتیم واقعاً هواپیما نباشد چهکار کنیم. او (صدام) دارد با هواپیماهای روسی مدام میآید... گفتم خیلی خوب! کاغذ را گرفتم. بردم خدمت آقا در جماران و گفتم آقا این آقایان فرماندهان ما هستند و ما داروندار نظامیمان دست اینها است... (حالا نقل به مضمون میکنم و عین عبارت ایشان خاطرم نیست. حتماً جایی عین آن را ثبت کردهام) ایشان گفتند این حرفها چیست؟ شما بگویید بروند بجنگند، خدا میرساند، درست میکند، هیچ طوری نمیشود.» رهبر انقلاب ادامه دادند: «منطقاً حرف امام (ره) برای من قانعکننده نبود، چون امام (ره) که متخصص هواپیما نبود؛ اما به حقانیت ایشان و روشنایی دل و حمایت خدا از او اعتقاد داشتم و میدانستم خدای متعال این مرد را برای کاری بزرگ برانگیخته و او را وا نخواهد گذاشت. به این عقیده داشتم و لذا دلم قرص شد. همان هواپیماهایی که قرار بود بعد از پنج با شش روز بهکلی از کار بیفتند، هنوز هم دارد در نیروی هوایی ما کار میکند! ۱۴ سال از سال ۵۹ میگذرد؛ هنوز دارند کار میکنند.» (مصاحبه با برنامه روایت فتح. ۲۳ مرداد ۷۳)

تقویت شجاعت

احتمالاً با همان محاسبات مبتنی بر ایمان بود که امام (ره) هیچگاه و در برابر هیچ شیطنتی صحنه را خالی نگذاشتند و اجازه ندادند واهمه و تردیدی در دل ملت خانه کند. طبق اسناد تاریخی عراق در مقطعی از جنگ برای تضعیف روحیه ایرانیها شایعه کرد که امام خمینی (ره) «کشتهشده است» و در رسانههایشان گفتند: «رژیم با جعل بیانیه از او سعی در پنهان کردن مرگ [امام] خمینی (ره) دارد. اگر رادیوتلویزیون ایران راست میگوید که [امام] خمینی (ره) نمرده است چرا او را نشان نمیدهد؟ حال بگذار بهشتی برای گول زدن مردم صدای [امام] خمینی را تقلید کند!» در واکنش به این جوسازی رسانهای اما خیلی زود امام (ره) پیامی رادیوتلویزیونی منتشر کردند و گفتند: «دو سه ساعت قبل یکصدایی در بالای آسمان پیدا شد و از راههای مختلف اظهار نگرانی کردند (!) درصورتیکه مسئله ای نبود که نگرانی داشته باشد. ما قوی هستیم و قدرتمند هستیم و بر آنها غلبه خواهیم کرد. ملت ایران باید از اینطور مسائل هیچ نترسد... من از ملت بزرگ ایران خواهانم که در هر مسئله ای که پیش می آید قوی باشند، قدرتمند باشند. متکی به خدای تبارک وتعالی باشند و از هیچ چیز باک نداشته باشند. ما از آن قدرتهای بزرگ نترسیدیم، اینکه قدرتی ندارد. عراق که چیزی نیست... ما متکی به خدا هستیم و با اتکا به خدا از هیچ چیز ترسی نداریم و شما ملت عزیز مجتمع باشید، مصمم باشید و از هیچ چیز هراس نداشته باشید؛ که هراسی هم نیست.»

اشراف و آگاهی

ماسالها است که زیر بار مصائب بوده ایم و به زحمت کشیدن عادت داریم. حالا که استقلال پیداکرده ایم ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده ایم

علاوه بر ایمان و شجاعت اما ویژگی غالباً مغفول امام خمینی (ره) اشراف عجیب ایشان بر واقعیتها و تحولات میدانی بود.بازهم اجازه دهید بخشی از خاطرات شفاهی رهبر انقلاب در گفتگو با برنامه روایت فتح را مرور کنیم: «دریکی از روزهای هفتههای ابتدایی جنگ امام (ره) به من گفتند که «چند تفنگداریم؟ این را شما تحقیق کنید و به من بگویید.» من فوراً همه برادران فرمانده را جمع کردم و گفتم که حضرت امام (ره) فرمودهاند مشخص کنید که ما چند تفنگداریم؟ آنها هم گفتند باشد. فوراً به همهجا اعلام شد و عددی از همهجا جمع کردند و به من گفتند اگر آن را به شما بگوییم از تعجب خندهتان میگیرد. من هم قبول کردم چون به نظرم عدد زیادی بود.» رهبر انقلاب در ادامه خاطره خود میافزایند: «من به خدمت امام (ره) آمدم و گفتم این فهرست تفنگها است؛ اینقدر در نیروی زمینی است، اینقدر در نیروی هوایی و اینقدر در کجا و کجا... بعد که آن را برای امام (ره) خواندم ایشان تأملی کردند و با لحن بسیار خاطرجمعی گفتند؛ خیلی بیش از اینها است. من تعجب کردم که چطور حضرت امام (ره) با این نفس گرم میگویند خیلی بیش از اینها است؟! بعد امام (ره) از حرف تفنگ خارج شدند و گفتند که بدانید اسلحه و مهماتی که در کشور از پیشذخیره شده برای مقابله با کشوری مانند روسیه، جایی تعبیهشده و خیلی بیش از این حرفها ما سلاح و مهمات داریم. بروید بگردید و پیدا کنید. بعدها که گشتیم و چیزهایی پیدا کردیم که فرماندهان هم از وجود آن بی خبر بودند.»

آینده نگری در همان سالهای آغاز جنگ،  صدام متوجه اشتباه تاریخی خود شد و سعی کرد با پیشنهاد آتش بس جلوی سقوط بیشتر خود و حزب بعث را بگیرد. پیشنهادی که با قاطعیت از سوی امام خمینی (ره) رد شد. امام (ره) مردم ایران را برای جنگی طولانی آماده میکردند: «ما هم صبر داریم و هم حوصله. ماسالها است که زیر بار مصائب بوده ایم و به زحمت کشیدن عادت داریم. حالا که استقلال پیداکرده ایم ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده ایم.» امام خمینی (ره) با آیندهنگری ویژه خود گویی از همان روزها می دانستند که قرار است تا سالها ایرانیان به بهانه سالگرد جنگ تحمیلی، جشن حماسه بگیرند و اینگونه بود که زیر بار هر پایانبندیای برای این نبرد تحمیلی نرفتند. امام (ره) بارها از شرایط ایران برای پایان جنگ گفته بودند. صحبت از این شرایط و کیفیت تحقق آن در مسیر قبول قطعنامه ۵۹۸ حکایتی طولانی است و در مقاطع زمانی دیگر باید به آن پرداخت اما در مقام مرور بخشهایی از سخنان امام خمینی (ره) در جمع فرماندهان ارتش در سالهای پایانی جنگ را در پایان این گزارش می آوریم: «از اولی که این جنگ شروع شد تا حالا، چه آن روز که صدام کوس قادسیه برای خودش میزد و چه امروز که دیگر اسمی از او نیست و رفته است آنجا که خدا میداند، ما مسائلی داشته ایم که یکی بوده... ما از اول میگفتیم شما ریختید در منزل ما در شهرهای ما در کشور ما حمله کردید، غافلگیرانه وارد شدید در کشور ما و آنهمه خرابی کردید و جرم کردید؛ آن همه کشتار کردید. باید بروید بیرون. یکی از شرایط ما این است که بروید بیرون... مسئله دوم مسئله خسارتهایی است که وارد کردند. قضیه جبران خسارت یک جهت مادی دارد یک جهت سیاسی و معنوی... مجرم باید معلوم بشود کیست.»

روح الله (ره) میدانست «ما پیروزیم

روح الله (ره) میدانست «ما پیروزیم

  هشت سال دفاع مقدس اگرچه با «تحمیل» آغاز شد اما هدایت و سرانجامش حاصل تحلیلهای داهیانه مردی بود که از همان ابتدا هم می دانست «ما پیروزیم».
 
جنگ تحمیلی

 

۳۱ شهریورماه ۵۹ کمتر از دو ماه از کشف کودتای نوژه گذشته بود که جنگنده های عراقی بر فراز آسمان ایران سایه انداختند.فرودگاهها و پایگاههای هوایی ایران نخستین و اصلیترین اهداف بمباران این جنگنده ها بود و همین هدفگیری سبب شد بسیاری از مردم تصور کنند کودتای دیگری در شرف وقوع است؛ واقعیت اما چیز دیگری بود.این بار دشمن نه با تکیهبر فریبکاری وادادگان داخلی که با استمداد از دشمنان بیرونی در برابر جمهوری نوپای اسلامی به میدان آمد و جنگی را به ایرانیان تحمیل کرد که سرنوشت آن مسیر تاریخ را تغییر داد. مقاومت هشتساله ملت مسلمان ایرانمهر تمدیدی بیمدت بود بر پای سند تولد یک جمهوری متفاوت در جهان؛ «جمهوری اسلامی ایران».

حالا دیگر سالها است که ۳۱ شهریور برای مردم ایران بیش از تلخی جنگ یادآور حلاوت حماسه است. ریشههای این طعم شیرین را اگر در تاریخ رصد کنیم به یک نام میرسیم: روحالله الموسوی الخمینی (ره). پایهگذار بزرگترین نهضت انقلابی تاریخ که توانست باایمان و استدلال، اجازه تاریخنگاری جنگ هشتساله را از عراق سلب کند؛ قرار شد تاریخ این سالها را هم کشور «پیروز» ثبت کند.

5 تاکتیک امام (ره) آنچه در آستانه ۳۱ شهریور ۹۴ به بازخوانی گذاشتهایم تلاشی است برای پاسخ به یک سؤال؛ تاکتیکهای کلیدی امام خمینی (ره) در رهبری دفاع مقدس چه بود؟ سؤالی که قطعاً دایره پاسخهای آن گسترده تر از ۵ گذارهای است که متناسب باحوصله این گزارش به آن پرداختهایم اما هر گوشه آن مملو از آموزههایی ماندگار و فراموش نشدنی است.

تثبیت و آرامش «پس نیروهای نظامی ما کجا هستند؟» درست در روزهایی که برخی نمایندگان مجلس اینگونه از میز خطابه خانه ملت فریاد میزدند تا شاید کسی به فکر حل بحران حمله جنگنده های عراقی به ایران شود، آیتالله هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس به دیدار امام خمینی (ره) رفت. روایت هاشمی رفسنجانی از این دیدار که در کتاب «انقلاب در بحران» آن را ثبت کرده شامل یک نقل قول کلیدی است: آیتالله خمینی (ره) آرام و مطمئن بودند و میگفتند «صدام مرگ خود را نزدیک کرد.» و آنقدر نیرومند و مصمم این را گفت که رئیس مجلس هم روحیه گرفت. این خلاصه همان رویکردی بود که امام (ره) در نخستین مواجهه با اخبار داغ هجمه نیروهای عراق به ایران در پیش گرفته بودند. رویکردی که با صدور پیام مشهور ایشان همزمان با آغاز سال تحصیلی، آب سردی بر آتش اضطراب تمام ایران ریخت؛ «مردم فکر نکنند دولت و ارتش ما نمیتواند جواب عراقیها را بدهد. هر وقت لازم باشد پیامی به مردم میدهم و به صدام و کسانی که مثل او هستند ثابت میکنیم که نوکران آمریکا چیزی نیستند. مردم ایران نباید دست و پای خودشان را گم کنند. اگر مسئله جدی شد دستور میدهم عراق را سر جایش بنشانند. دزدی آمده سنگی انداخته و فرار کرده است.»

تقویت باور و ایمان

ما متکی به خدا هستیم و با اتکا به خدا از هیچ چیز ترسی نداریم و شما ملت عزیز مجتمع باشید، مصمم باشید و از هیچ چیز هراس نداشته باشید؛ که هراسی هم نیست

اینیک واقعیت است که بر روی کاغذ و متناسب با محاسبات نظامی و منطقی، ایران هیچ شانسی برای مقابله با ارتش عراق بهخصوص در سالهای نخست جنگ نداشت و این مسئلهای بود که آرامش در مواجهه با آن تنها از عهده «یومنون بالغیب» برمیآمد. حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب، در خاطرات شفاهی خود که در سال ۷۷ و در قالب برنامه تلویزیونی روایت فتح آن را ثبت کردند اشاره جالبی به یک نشست تاریخی و پیامرسانی جالب داشتند؛ «در روزهای سوم و چهارم جنگ بود. در اتاق جنگ ستاد مشترک همه جمع بودیم ... مسئولان کشور، رئیسجمهور، نخستوزیر... بحث میکردیم، مشورت میکردیم. نظامیها هم بودند. یکی از نظامیها آمد کنار من گفت: دوستان در اتاق دیگر کار خصوصی با شما دارند. من بلند شدم رفتم پیش آنها. مرحوم فکوری بود، مرحوم فلاحی بود. اینهایی که یادم است. نشستیم. گفتم کارتان چیست؟ گفتناند: ببینید آقا! کاغذی درآوردند. این کاغذ را من عیناً دارم و توی یادداشتها نگهداشتهام که خط آن برادران عزیز ما بود. گفتند هواپیماهای ما اینها است... انواع هواپیماها بود. نوشته بودند از این نوع هواپیماها مثلاً ما ده تا آمادهبهکار داریم که تا فلان روز آمادگیاش تمام میشود...» مقام معظم رهبری در ادامه روایت خود افزودند: «گفتند آقا وضع جنگ ما این است. شما بروید به امام (ره) بگویید. من هم از شما چه پنهان توی دلم قدری خالی شد. گفتیم واقعاً هواپیما نباشد چهکار کنیم. او (صدام) دارد با هواپیماهای روسی مدام میآید... گفتم خیلی خوب! کاغذ را گرفتم. بردم خدمت آقا در جماران و گفتم آقا این آقایان فرماندهان ما هستند و ما داروندار نظامیمان دست اینها است... (حالا نقل به مضمون میکنم و عین عبارت ایشان خاطرم نیست. حتماً جایی عین آن را ثبت کردهام) ایشان گفتند این حرفها چیست؟ شما بگویید بروند بجنگند، خدا میرساند، درست میکند، هیچ طوری نمیشود.» رهبر انقلاب ادامه دادند: «منطقاً حرف امام (ره) برای من قانعکننده نبود، چون امام (ره) که متخصص هواپیما نبود؛ اما به حقانیت ایشان و روشنایی دل و حمایت خدا از او اعتقاد داشتم و میدانستم خدای متعال این مرد را برای کاری بزرگ برانگیخته و او را وا نخواهد گذاشت. به این عقیده داشتم و لذا دلم قرص شد. همان هواپیماهایی که قرار بود بعد از پنج با شش روز بهکلی از کار بیفتند، هنوز هم دارد در نیروی هوایی ما کار میکند! ۱۴ سال از سال ۵۹ میگذرد؛ هنوز دارند کار میکنند.» (مصاحبه با برنامه روایت فتح. ۲۳ مرداد ۷۳)

تقویت شجاعت

احتمالاً با همان محاسبات مبتنی بر ایمان بود که امام (ره) هیچگاه و در برابر هیچ شیطنتی صحنه را خالی نگذاشتند و اجازه ندادند واهمه و تردیدی در دل ملت خانه کند. طبق اسناد تاریخی عراق در مقطعی از جنگ برای تضعیف روحیه ایرانیها شایعه کرد که امام خمینی (ره) «کشتهشده است» و در رسانههایشان گفتند: «رژیم با جعل بیانیه از او سعی در پنهان کردن مرگ [امام] خمینی (ره) دارد. اگر رادیوتلویزیون ایران راست میگوید که [امام] خمینی (ره) نمرده است چرا او را نشان نمیدهد؟ حال بگذار بهشتی برای گول زدن مردم صدای [امام] خمینی را تقلید کند!» در واکنش به این جوسازی رسانهای اما خیلی زود امام (ره) پیامی رادیوتلویزیونی منتشر کردند و گفتند: «دو سه ساعت قبل یکصدایی در بالای آسمان پیدا شد و از راههای مختلف اظهار نگرانی کردند (!) درصورتیکه مسئله ای نبود که نگرانی داشته باشد. ما قوی هستیم و قدرتمند هستیم و بر آنها غلبه خواهیم کرد. ملت ایران باید از اینطور مسائل هیچ نترسد... من از ملت بزرگ ایران خواهانم که در هر مسئله ای که پیش می آید قوی باشند، قدرتمند باشند. متکی به خدای تبارک وتعالی باشند و از هیچ چیز باک نداشته باشند. ما از آن قدرتهای بزرگ نترسیدیم، اینکه قدرتی ندارد. عراق که چیزی نیست... ما متکی به خدا هستیم و با اتکا به خدا از هیچ چیز ترسی نداریم و شما ملت عزیز مجتمع باشید، مصمم باشید و از هیچ چیز هراس نداشته باشید؛ که هراسی هم نیست.»

اشراف و آگاهی

ماسالها است که زیر بار مصائب بوده ایم و به زحمت کشیدن عادت داریم. حالا که استقلال پیداکرده ایم ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده ایم

علاوه بر ایمان و شجاعت اما ویژگی غالباً مغفول امام خمینی (ره) اشراف عجیب ایشان بر واقعیتها و تحولات میدانی بود.بازهم اجازه دهید بخشی از خاطرات شفاهی رهبر انقلاب در گفتگو با برنامه روایت فتح را مرور کنیم: «دریکی از روزهای هفتههای ابتدایی جنگ امام (ره) به من گفتند که «چند تفنگداریم؟ این را شما تحقیق کنید و به من بگویید.» من فوراً همه برادران فرمانده را جمع کردم و گفتم که حضرت امام (ره) فرمودهاند مشخص کنید که ما چند تفنگداریم؟ آنها هم گفتند باشد. فوراً به همهجا اعلام شد و عددی از همهجا جمع کردند و به من گفتند اگر آن را به شما بگوییم از تعجب خندهتان میگیرد. من هم قبول کردم چون به نظرم عدد زیادی بود.» رهبر انقلاب در ادامه خاطره خود میافزایند: «من به خدمت امام (ره) آمدم و گفتم این فهرست تفنگها است؛ اینقدر در نیروی زمینی است، اینقدر در نیروی هوایی و اینقدر در کجا و کجا... بعد که آن را برای امام (ره) خواندم ایشان تأملی کردند و با لحن بسیار خاطرجمعی گفتند؛ خیلی بیش از اینها است. من تعجب کردم که چطور حضرت امام (ره) با این نفس گرم میگویند خیلی بیش از اینها است؟! بعد امام (ره) از حرف تفنگ خارج شدند و گفتند که بدانید اسلحه و مهماتی که در کشور از پیشذخیره شده برای مقابله با کشوری مانند روسیه، جایی تعبیهشده و خیلی بیش از این حرفها ما سلاح و مهمات داریم. بروید بگردید و پیدا کنید. بعدها که گشتیم و چیزهایی پیدا کردیم که فرماندهان هم از وجود آن بی خبر بودند.»

آینده نگری در همان سالهای آغاز جنگ،  صدام متوجه اشتباه تاریخی خود شد و سعی کرد با پیشنهاد آتش بس جلوی سقوط بیشتر خود و حزب بعث را بگیرد. پیشنهادی که با قاطعیت از سوی امام خمینی (ره) رد شد. امام (ره) مردم ایران را برای جنگی طولانی آماده میکردند: «ما هم صبر داریم و هم حوصله. ماسالها است که زیر بار مصائب بوده ایم و به زحمت کشیدن عادت داریم. حالا که استقلال پیداکرده ایم ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده ایم.» امام خمینی (ره) با آیندهنگری ویژه خود گویی از همان روزها می دانستند که قرار است تا سالها ایرانیان به بهانه سالگرد جنگ تحمیلی، جشن حماسه بگیرند و اینگونه بود که زیر بار هر پایانبندیای برای این نبرد تحمیلی نرفتند. امام (ره) بارها از شرایط ایران برای پایان جنگ گفته بودند. صحبت از این شرایط و کیفیت تحقق آن در مسیر قبول قطعنامه ۵۹۸ حکایتی طولانی است و در مقاطع زمانی دیگر باید به آن پرداخت اما در مقام مرور بخشهایی از سخنان امام خمینی (ره) در جمع فرماندهان ارتش در سالهای پایانی جنگ را در پایان این گزارش می آوریم: «از اولی که این جنگ شروع شد تا حالا، چه آن روز که صدام کوس قادسیه برای خودش میزد و چه امروز که دیگر اسمی از او نیست و رفته است آنجا که خدا میداند، ما مسائلی داشته ایم که یکی بوده... ما از اول میگفتیم شما ریختید در منزل ما در شهرهای ما در کشور ما حمله کردید، غافلگیرانه وارد شدید در کشور ما و آنهمه خرابی کردید و جرم کردید؛ آن همه کشتار کردید. باید بروید بیرون. یکی از شرایط ما این است که بروید بیرون... مسئله دوم مسئله خسارتهایی است که وارد کردند. قضیه جبران خسارت یک جهت مادی دارد یک جهت سیاسی و معنوی... مجرم باید معلوم بشود کیست.»

سالروز شهادت امام محمد باقر ( علیه السلام )

هفتم ماه ذی الحجه مصادف است با سالروز شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت حضرت امام محمد باقر (( علیه السلام )) ، شهادت این بزرگوار را به تمامی ارادتمندان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت می گوییم .

امام باقر علیه السلام : «إِنَّما یُداقُّ اللّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْیا.»: خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلى که در دنیا به آنها داده است، دقّت و باریک بینى مى کند.

 خلاصه ای از زندگی  پر برکت حضرت امام محمد باقر ( ع )  نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است . کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) می رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک می شد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .

 

در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش می آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا می شوند . قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد می آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير می نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف می کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار می دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند .

اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند.

 

زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و می بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته می شد . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو می پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت می فرمود .

از آن حضرت می پرسيدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش می پوشيد ، تو چرا لباس فاخر بر تن می کنی ؟ پاسخ می داد : مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز ، که محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افکار ، نمی توانم تعظيم شعائر دين کنم .

امام پنجم ( ع ) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود . با همه اصحاب مصافحه می کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق می فرمود . در ضمن سخنانش می فرمود : مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بين می برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - می ريزد . امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينی ، کمال مواظبت را داشت .

می خواست سنتهای جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعليم نمايد . در روزهای گرم برای رسيدگی به مزارع و نخلستانها بيرون می رفت ، و با کارگران و کشاورزان بيل می زد و زمين را برای کشت آماده می ساخت . آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبين و کد يمين - به دست می آورد در راه خدا انفاق می فرمود .

بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) می رفت ، پس از گزاردن فريضه ، مردم گرداگردش جمع می شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند می گشتند . مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهای ديگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامی - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند .

 

ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بی سابقه آل ابوسفيان ، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه کردند ، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبری ، که تنها شايسته امام معصوم است ، سعی بليغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايی رسيد که فرزند گرامی آن امام ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پايه گذاری نمود ، و احاديث و تعليمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات و يادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر ( ع ) با تشکيل حلقه های درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دينی را برای مردم روشن فرمود . رسول اکرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينی وحی الهی وظايفی را که فرزندان و اهل بيت گرامی اش در آينده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احاديثی که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است .

 

چنان که در اين حديث آمده است : روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريک شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد . صدای کودکی را شنيد ، پرسيد کيستی ؟ گفت من محمد بن علی بن الحسينم ، جابر گفت : نزديک بيا ، سپس دست او را گرفت و بوسيد و عرض کرد : روزی خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شايد زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسين که يکی از اولاد من است ملاقات کنی . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دين را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينی و تعليم حقايق قرآنی و احاديث نبوی ( ص ) پرداخت .

نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت و کلمات قصار و اندرزهايی همراه است ، که به ويژه در 19سال امامت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است . بنا به رواياتی که نقل شده است ، در هيچ مکتب و محضری دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علی ( ع ) نبوده اند .

در زمان اميرالمؤمنين علی ( ع ) گوئيا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود ، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حيات مادی بيرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشيده بودند ، و در کنار دريای بيکران وجود علی ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمی دانستند . بی جهت نبود که مولای متقيان بارها می فرمود : سلونی قبل از تفقدونی "پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . " و بارها می گفت : من به راههای آسمان از راههای زمين آشناترم .

 

ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامی را درک می کردند ، و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گوارای دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمی امام ( ع ) شدند ، و به قول يکی از مورخان : " مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند " . امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود ، از اين رو ، نشر معارف اسلام و فعاليت علمی را و هم مبارزه عقيدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از اين طريق مناسب تر می ديد ، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود ، به فعاليتهای ثمر بخش علمی در اين زمينه پرداخت . اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار می گرفت .

دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پيش می آمد و احساس می کردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمی گيرد و خط صحيح را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت که دنباله خط " رسالت " و بالاخره " حکومت الله " است تعليم می دهد ، تکان می خوردند و دست به ايذاء و آزار و شکنجه امام ( ع ) می زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ...

برای شناخت اين امر ، به بيان اين واقعه که در تاريخ ياد شده است می پردازيم : " در يکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خليفه اموی ، به حج می آيد ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نيز به حج می رفتند .

 

روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی سخنرانی می کند و در آن سخنرانی تأکيد بر سر مسأله پيشوايی و امامت و اينکه پيشوايان بر حق و خليفه های خدا در زمين ايشانند نه ديگران ، و اينکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پيروی از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران . اين سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته می شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنينی بزرگ می يابد و به گوش هشام می رسد. هشام در مکه جرأت نمی کند و به مصلحت خود نمی بيند که متعرض آنان شود . اما چون به دمشق می رسد ، مأمور به مدينه می فرستد و از فرماندار مدينه می خواهد که امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه کند، و چنين می شود .

در محفلی که هشام برای توهین به امام ترتیب داده بود بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی با امام باقر ( ع ) سخن می گويد . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی اداره اجتماع اسلامی و اينکه رهبر يک اجتماع اسلامی بايد چگونه باشد ، سخن می گويد.

 

اينها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بيش از پيش ناراحت می کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به زندان افکند . و چون به او خبر می دهند که زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام ( ع ) شده اند ، امام را رها می کند و به شتاب روانه مدينه می نمايد . و پيکی سريع ، پيش از حرکت امام از دمشق ، می فرستد تا در آباديها و شهرهای سر راه همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبليغ کنند تا بدين گونه ، مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با اين وصف امام ( ع ) در اين سفر ، از تماس با مردم - حتی مسيحيان - و روشن کردن آنان غفلت نمی ورزد.

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگی کرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت ، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامی ، تعليم شاگردان ، رهبری اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهای جد بزرگوارش در ميان خلق ، متوجه کردن دستگاه غاصب حکومت به خط صحيح رهبری و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعی و امام معصوم ، که تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است ، پرداخت و لحظه ای از اين وظيفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114  هجری در سن 57 سالگی در مدينه با توطئه هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست . پيکر مقدسش را در قبرستان بقيع - کنار پدر بزرگوارش - به خاک سپردند.