«میم» تضمین کننده یک ازدواج موفق

 


آقا پسر و دختر خانمی که در فکر ازدواج هستید و در ذهن تان، بارها و بارها زندگی مشترکی مانند لیلی و مجنون ساخته اید باید بدانید که اولین و مهم ترین قدم برای خوشبختی در زندگی مشترک، انتخاب صحیح و اصولی همسر است.

به باور تمام روان شناسان و مشاوران خانواده در انتخاب همسر باید 4«میم» مهم در نظر گرفته شود که در ادامه این 4 «میم» را مطرح و درباره هریک از آنها توضیحاتی ارائه خواهیم کرد. 

 

زن و شوهر

 

میم اول: مشاهده مشاهده یعنی این که برای انتخاب همسر خوب مشاهده کنید، ظاهر و قیافه طرف مقابل را بررسی کنید، شکل و حرکات، شیوه گفتار و رفتار ظاهری او را به عنوان شرط اول بپذیرید زیرا بارها دیده ام و شنیده ام که زن و شوهری جوان به مرکز مشاوره ای مراجعه کرده اند و به طور مثال شوهری بعد از چندین ماه زندگی مشترک گفته است: من زن قد بلند می خواستم و خانمم قدش کوتاه است یا اندازه بینی و فرم دندان‌های او مطابق سلیقه من نیست یا خانمی گفته است که شوهرم نمی تواند در جمع صحبت کند، خوب لباس نمی پوشد و از این قبیل نظرها، بنابراین افراد در جلسات خواستگاری تا حدی که اسلام اجازه داده است باید مشخصات ظاهری و رفتاری طرف مقابل را ببینند و بپسندند.

 

میم دوم: مصاحبه مصاحبه یعنی این که 2 نفر باید خوب با هم صحبت کنند و درباره نکات مثبت و منفی یکدیگر و مسائل مهمی که در تاریخچه زندگی هر کدام وجود دارد، از یکدیگر سوال کنند. بیماری‌های خاص، محل سکونت، آینده و این که می خواهند کار کنند یا شغل شان چه باشد، نحوه تربیت فرزندان و درباره مسائل دیگری که ممکن است پیش بیاید صحبت کنند و در چندین جلسه خواستگاری و با اطلاع و نظارت خانواده ها، دختر و پسر با هم دیدار و گفت و گو داشته باشند تا نسبت به هم شناخت بیشتری پیدا کنند.

 

میم سوم: مکاشفه مکاشفه یعنی دختر یا پسر به قصد تحقیق و بررسی از زندگی اجتماعی طرف مقابل پرسش کنند از مدرسه، محل کار، محل سکونت، دانشگاه و... تا ببینند وجهه اجتماعی او چگونه است. برخوردش با مردم در اجتماع چطوری است. مثلا فردی که با هیچ فردی ارتباط ندارد و دوست صمیمی هم ندارد شاید دچار بدبینی باشد یا اختلالات دیگر که بهتر است همان ابتدا با پرسیدن از افراد مختلف چهره اجتماعی او بهتر شناخته شود.

 

میم چهارم: مشاوره باید پذیرفت که امروزه دیگر اهمیت مشورت کردن و مشاوره‌های قبل از ازدواج بر هیچ فردی پنهان نیست. علاوه بر مشورت با بزرگ ترها و استفاده از تجربه آنها باید بدانید که در جلسات مشاوره بر اساس تخصص، تبحر و تجربه مشاور 2 نفر با هم مقایسه می شوند تا مشخص شود میان شان تا چه حد و چه میزان سازگاری وجود دارد و تناسب زندگی این 2 با هم چقدر است و بر همین اساس هر 2 مورد سنجش مشاور قرار می گیرند و چون مشاور یک فرد بی طرف است می توان روی اظهار نظر او حساب کرد و تایید یا عدم تایید او را به حساب مخالفت‌های بی جای بعضی اطرافیان نگذاشت.

بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج، براى آگاهى یافتن از ویژگى هاى جسمانى، روانى و اخلاقى یکدیگر درباره آنها با یکدیگر به گفت و گو بنشینند؛ بنابراین در این جلسات به صورت کلی مى توان درباره مسائلی که در ادامه مطرح می شود، گفت و گو کرد

مسائلی که باید در جلسه خواستگاری درباره آنها صحبت کنید

به نظر می رسد که میم‌های دوم و سوم یعنی مصاحبه و مکاشفه، احتیاج به توضیح بیشتری دارند تا به شما برای انتخاب بهتر کمک شایان تر و واضح تری داشته باشد. ایسنا درباره صحبت دختر و پسر در جلسه خواستگاری می نویسد: جلسه اول خواستگاری باید کوتاه برگزار شود و 3 بحث مهم را باید دختر و پسر -و در درجه اول پسر- مطرح کنند اما اگر پسر صحبتی در این 3 زمینه نکرد، دختر باید پیش دستی کند. 1- معرفی شفاف یکدیگر که باید نکات خاص و اساسی را بیان کنند. 2- نقطه‌های عطف زندگی که از نظر طرف مقابل مهم است، مطرح شود. 3- صداقت و صمیمیت در زندگی از نظر دو طرف تشریح شود.

 

شباهت جلسه خواستگاری و نردبان جلسات خواستگاری به عنوان یک نردبان عمل می کند یعنی هر پله، مقدمه رفتن به پله بالاتر است. پس چه بهتر که با اطمینان و قدم هایی محکم هر پله را طی کنیم تا خطر سقوط به صفر برسد و صعودی موفق داشته باشیم. موضوعات قابل طرح در گفتگوهاى قبل از مراسم عقد مختلف است؛ زیرا افراد عقیده ها، آرمان ها، هدفها و خواسته هاى گوناگون دارند. البته بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج، براى آگاهى یافتن از ویژگى هاى جسمانى، روانى و اخلاقى یکدیگر درباره آنها با یکدیگر به گفت و گو بنشینند؛ بنابراین در این جلسات به صورت کلی مى توان درباره مسائلی که در ادامه مطرح می شود، گفت و گو کرد.

1-خط مشى کلى زندگى آینده: مراد تبیین مبناى زندگى آینده است براى مثال جوان متدین مى خواهد زندگى اش بر اساس قوانین اسلام بنا شود. در این جا باید از میزان پاى بندى طرف مقابل به ارزش هاى دینى و اخلاقى سوال شود.

2-اهداف زندگى: یعنى هدف هایى که هر یک قصد دارند در زندگى آینده شان دنبال کنند، هدفها و آرمان هاى علمى و تحصیلى، اجتماعى، شغلى و...؛ براى مثال تا چه اندازه به ادامه تحصیل علاقه مند است و مشکلات تحصیل را تحمل مى کند. شغل مناسب و مورد علاقه اش چیست؟ جایگاه اجتماعى را داراى چه اهمیتى مى داند؟ از نظر اقتصادى و مالى به چه سطحى مى اندیشد و حداقل و حداکثر برای او چقدر است؟

3-چگونگى رابطه با خانواده و بستگان: براى مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خویشان و نیز دوستان اهمیت مى دهید و بر آن اصرار مى ورزید؟ به آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى رفتار با بستگان چقدر پایبندید؟

4-خواست‌ها و انتظارات 2طرف از یکدیگر

5- شیوه تربیت فرزندان در آینده

 

6-نقص هاى جسمانى و بیمارى هاى مزمن احتمالى یکدیگر

 

آشنایی با روش‌های تحقیق همچنین بهتر است در ادامه به مرور نکاتی کوتاه درباره روش‌های تحقیق هم اشاره شود تا به شما برای توجه بیشتر به میم سوم یعنی مکاشفه کمک کند. 1-بررسی خصوصیات خویشاوندان: برخی ویژگیها و صفات مانند شرافت خانوادگی در یک فامیل و خانواده، گسترده و همگانی است. این معیار، راهنما و راهگشای خوبی در امر تحقیق است. می توان با بررسی ویژگی‌های خویشان به این نتیجه رسید که این صفت در فرد مورد نظر نیز وجود دارد یا نه.

2- تحقیق از آشنایان: بستگان شخص از روحیات، اخلاق و کردار او باخبرند. می توان درباره فرد مورد نظر از آنان تحقیق کرد. البته باید متوجه بود که خویشان، مصلحت اندیشی نکنند.

3- تحقیق از دوستان: دوستان نزدیک فرد ـ که مدتی با او در تماس و معاشرت و دوستی بوده اند ـ موارد خوبی برای تحقیق اند به این دلیل که دوستی محصول همرنگی و تفاهم است. معمولا ًافراد درستکار و صالح با افراد ناشایست و بی بندوبار و ولگرد طرح دوستی نمی ریزند. در واقع دوستان هر فردی تا حدی منعکس کننده روحیات او هستند.

4- تحقیق از محل کار یا تحصیل: این افراد ممکن است مطالبی درباره شخص مورد نظر بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیک او ندانند. این روش تحقیق از 2 روش پیش بهتر است. از این طریق ما قادر به شناخت فرد در زمینه هایی هستیم مانند: نحوه برخورد او با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاری و سازش با دیگران و پایبندی به اعتقادات دینی.

5- تحقیق از همسایگان: با تحقیق در محل کار و تحصیل می توان به شناختی از فرد و روحیات او دست یافت، اما با تحقیق در محل زندگانی او، امکان شناخت خانواده وی نیز میسر می شود.

 

برای اطلاع از طرح همسان گزینی تبیان اینجا کلیک کنید

 

بخش کلوب ازدواج تبیان 

کمیته های هیجدگانه ستاد دهه فجر انقلاب اسلامی شهرستان   مهاباد سال  به همراه لیست اعضای کمیته ها در

 

کمیته های هیجدگانه ستاد دهه فجر انقلاب اسلامی شهرستان   مهاباد سال 94

 

ردیف

نام کمیته

مسئول کمیته

اعضای   کمیته

1

قرآن و مراسم

تبلیغات اسلامی

امام جمعه ، مرکز بزرگ اسلامی ، شورای اسلامی ، آموزش و   پرورش ، ارشاد اسلامی،  اوقاف و امور   خیریه،  تبلیغات اسلامی ،بسیج دانشجویی،   صدا و سیما، نیروی انتظامی نهضت سواد آموزی ، دارائی،بهزیستی

 

2

نظارت و ارزیابی

فرمانداری

اداره اطلاعات ، تبلیغات   اسلامی، صدا و سیما ، امام جمعه ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .

3

ارتباطات و اطلاع‌رسانی

صدا و سیما

صدا و سیما ، واحد خبر ، خبرگزاری   ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی  فرمانداری ، اداره تبلیغات اسلامی ، اداره پست   ، مخابرات ، نماینده جرائد.

4

ایثارگران

بنیاد شهید

سپاه پاسداران انقلاب   اسلامی ، اداره ی تبلیغات اسلامی ، فرمانداری ، تیپ سه دلاور نیروی انتظامی ،   دفتر نماینده مجلس ، بخشداری مرکزی ، بشخداری خلیفان . صدا و سیما

5

بسیج و نیروهای مسلح

نیروی مقاومت

فرمانداری   ، تیپ سه دلاورارتش ، سپاه پاسداران  ، نیروی   انتظامی ، بنیاد شهدا و امور ایثار گران  بسیج ادارات ،  جامعه مهندسین ، اساتید ، فرهنگیان ، تربیت   بدنی ، اصناف ، بهداشت و درمان صدا و سیما ، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ،   آموزش فنی و حرفه ای

.

6

مساجد و تشکل های اسلامی

دفتر نماینده گی ولی فقیه   در اهل سنت

اداره تبلیغات اسلامی ، اوقاف ،فرمانداری ،ارشاد اسلامی ،   امام جمعه، صدا و سیما ،تامین اجتماعی ، شورای اسلامی شهر

 

7

دانش آموزی و فرهنگیان

آموزش و پرورش

معاونت   پرورشی و سازمان ورزش ،آموزش و پرورش ، بسیج دانش آموزی ، صدا و سیما ، کانون   پرورش فکری ، رئیس انجمن اولیاء و مربیان ، نهضت سواد آموزی ، رئیس مدارس کودکان   استثنائی ، دفتر نماینده مجلس ، شوراس اسلامی شهر ، بخشداری خلیفان ، بخشداری   مرکزی ، امور بانوان فرمانداری

شهردار خلیفان .

8

فرهنگی و هنری

ارشاد اسلامی

آموزش و پرورش ،تبلیغات   اسلامی ، صدا و سیما ، سپاه پاسداران، میراث فرهنگی

9

دانشجوئی

دانشگاه آزاد اسلامی

دانشگاه آزاد اسلامی ،   دانشگاه پیام نور ، بسیج دانشجوئی ، دانشگاه علمی و کاربردی ، دانشگاه میعاد

10

اصناف و بازاریان

اداره صنعت،معدن و تجارت

مجامع امور صنفی ، اماکن   نیروی انتظامی  ، آموزش فنی و حرفه ای

11

کارگری

اداره ی کار و تعاون

شهرداری ، شرکت خوراک و   دام ،اداره کار و تعاون ، معاونت صنایع و معادن فرمانداری. آموزش فنی و حرفه ای

12

تعاون

 

کمیته امداد

 

اداره ی کار و تعاون ، هلال احمر ، بهزیستی، کمیته امداد امام خمینی (ره)، اوقاف و امور   خیریه  تعاون روستائی  اداره غله ، زمین شهری ، شورای   اسلامی ، منابع طبیعی ، شبکه   بهداشت و درمان ، ثبت احوال    دخانیات  دارائی ، بیمه ایران ، سازمان   تامین اجتماعی .

13

پشتیبانی

شهرداری

تبلیغات اسلامی، شهرداری ،   شورای اسلامی شهر ، اصناف ، شرکت های تولیدی

14

فضا سازی و تزئینات

 

شهرداری

شهرداری   ، شورای اسلامی شهر ، تبلیغات اسلامی ،   بخشداری مرکزی ، بخشداری خلیفان بانک ملی ، بانک ملت ،بانک   سپه ، بانک تجارت ، بانک   کشاورزی ، موسسه سپهر ایرانیان، موسسه کوثر، بانک مسکن ، بانک انصار ، بانک   اقتصاد نوین،شرکت کیوان مرغ ، صدا و   سیما مرکز مهاباد .

 

 

15

زنان و خانواده

امور بانوان فرمانداری

 

نماینده   سازمان ورزش،تامین اجتماعی ، بیمه   خدمات درمانی ، بهزیستی ، جمعیت   هلال احمر ، تبلیغات اسلامی ، بسیج   خواهران سپاه ، کانون کوثر ، تشکل   های غیر دولتی

 

16

 

ورزش و جوانان

 

سازمان ورزش و جوانان

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ،فرمانداری –   شهردرای ، شورای اسلامی، امور تربیت بدنی بانوان ، تربیت بدنی تیپ   سه دلاور ارتش ، تربیت بدنی لشکر امام سجاد(ع) ، تربیت بدنی دانشگاه آزاد اسلامی  و پیام نور    تربیت بدنی نیروی انتظامی  کیوان   مرغ مهاباد ،هلال احمر ،شـرکت   کشـت و صـنعت ، شبکه بهداشت درمان،    صـدا و سیمای مـرکز مـهابـاد ،خانه   کارگر

17

روستائی وعشایری

جهاد کشاورزی

جهاد   کشاورزی ، بهداشت درمان ، کانون   نظام پزشکی ،آموزش و پرورش،اداره   تبلیغات اسلامی مخابرات ،بخشداری   مرکزی ، بخشداری خلیفان ، بسیج   عشایر  تعاون روستائی اداره غله ، شهرک صنعتی ، حفاظت   محیط زیست،رئیس شورای بخش خلیفان ، رئیس شورای اسلامی بخش مرکزی ، اداره راه و ترابری،آب و فاضلاب روستائی

 

18

کودکان و نوجوانان

کانون پرورش فکری

آموزش و پرورش ، صدا و   سیما ، تبلیغات اسلامی ،هلال احمر ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ، بهزیستی  نهضت سواد آموزی ، کمیته امداد امام خمینی (ره   ).

           

 

 

دبیر اجرای ستاد دهه مبارکه فجر شهرستان مهاباد

جدول جلسات کمیته های تخصصی کمیته های 18 گانه ستاد گرامیداشت دهه مبارک فجر سال 94

ردیف

نام کمیته

ایام هفته

تاریخ

ساعت برگزاری جلسه

1

ایثارگران

شنبه

19 دی

9 صبح

2

کودک و نوجوان

شنبه

19 دی

11 صبح

3

زنان و خانواده

یکشنبه

20 دی

9 صبح

4

ارتباطات و اطلاع رسانی

یکشنبه

20 دی

11 صبح

5

دانشجوئی

دوشنبه

21 دی

9 صبح

7

مساجد و تشکلهای دینی

دوشنبه

21 دی

11 صبح

8

فرهنگیان و دانش آموزی

سه شنبه

22 دی

9 صبح

9

تزئینات و فضا سازی

سه شنبه

22 دی

11 صبح

10

اصناف

چهار شنبه

23 دی

9 صبح

11

قرآن و مراسم

چهارشنبه

23 دی

11 صبح

12

پشتیبانی

پنجشنبه

24 دی

10 صبح

13

کارگری

شنبه

26 دی

9 صبح

14

فرهنگی و هنری

شنبه

26 دی

11 صبح

15

ورزش

یکشنبه

27 دی

9 صبح

16

تعاون

یکشنبه

27 دی

11 صبح

17

بسیج

دوشنبه

28 دی

9 صبح

18

روستائی و عشایری

دوشنبه

28 دی

11 صبح

توجه :

جلسه کمیته نظارت و ارزشیابی  و جلسه تخصصی و جمع بندی برنامه های ستاد دهه فجر در تاریخ 29 دی ماه سه شنبه راس ساعت 10 صبح در محل سالن اجتماعات فرمانداری  با حضور معاون محترم استاندار و فرماندار ویژه شهرستان و رییس ستاد دهه فجر برگزار خواهد شد .

 

دو داستان عبرت آموز از نهج البلاغه

 

 حضرت علی علیه السلام فرمودند: «همراه هر انسانی دو فرشته است. که او را پاسداری می کنند، ولی هنگامی که مقدّرات فرا رسد او را رها می سازند. اجل سپری محکم است.»
 

نهج البلاغه دارای داستانهای جالب و قابل تاملی است که ما در این نوشتار دو نمونه از آن را انتخاب کرده و تقدیم شما عزیزان می کنیم:

انتقاد شدید از سستی در جهاد

پس از آن که امیرمؤمنان علی علیه السلام به خلافت ظاهری رسید می بایست همه مسلمانان از او پیروی کنند، ولی ریاست و انحرافات نفسانی باعث شد که گروه هایی با آن حضرت مخالفت نمودند. سرسخت ترین مخالف علی علیه السلام که در همان آغاز بنای مخالف گذاشت، «معاویة بن ابوسفیان» بود، معاویه که از طرف عثمان، استاندار شام شده بود، پس از عثمان، شام را مرکز حکومت خود قرار داد، و با زور و کشت و کشتار به توسعه طلبی پرداخت، و لشکرکشی های مختلف به اطراف و اکناف نمود، که شهرهای اسلامی را از تحت حکومت امام علی علیه السلام به زیر پرچم خود درآورد. یکی از نمایندگان خونریز و سنگدل معاویه شخصی به نام «بُسربن اَرطاة» بود که به فرمان معاویه با عنوان فرماندهی لشکر، به بلاد و شهرها می رفت و با خونریزی و جنایات بی شمار، شهرها را در قلمرو حکومت جبّار معاویه در می آورد. از جمله او به یمن رفت و دو فرماندار امام علی علیه السلام یعنی «عبیدالله بن عباس» و «سعید بن نمران» را شکست داد و یمن را از تحت فرماندهی آنان بیرون آورد. سنگدلی و بی رحمی بُسر بن ارطاة به اندازه ای بود که پس از تسلط، وارد خانه عبیدالله بن عباس شد و دو کودک او را سر برید، و اشعار جانسوز مادر آنها در تاریخ منعکس است. (شرح نهج حدیدی، ج2، ص3 تا 18) پیوسته اخبار توسعه طلبی و سلطه گری معاویه به بلاد و شهرهای اسلامی، به امام علی علیه السلام می رسید، در این بحران، عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران، به حضور علی علیه السلام رسیدند و جریان کشت و کشتار عاملین مزدور معاویه را شرح دادند و شکست خود را اعلام داشتند.

همراه هر انسانی دو فرشته است. که او را پاسداری می کنند، ولی هنگامی که مقدّرات فرا رسد او را رها می سازند. اجل سپری محکم است

امیرمؤمنان که از سستی و سهل انگاری سپاه خود در جهاد، سخت ناراحت شده بود، به کوفه آمد و در حضور جمعیت به منبر رفت، و سخنان کوبنده زیر را عنوان نمود: «ای مردم! با این شیوه ای که شما دارید، باید گفت غیر از کوفه هیچ نقطه دیگری در حکومت من نیست!! و ای کوفه اگر غیر از تو، دژی در برابر حمله های دشمن نباشد، می خواهم که نباشی، در این صورت، چهره ات زشت باد ای کوفه!»

سپس مردم را از جریان اشغال یمن توسط دژخیمان معاویه، با خبر کرد، و جنایت جانی بی رحم «بُسر بن ارطاة» را اعلام نمود، آن گاه فرمود: «دشمنان در راه باطلشان با هم متحدند، ولی شما در راه حق، از هم پراکنده اید، و با این وضع بدانید که دشمن بر شما مسلط خواهد شد.» آن چنان که علی علیه السلام از این غم و ننگ خشمگین بود و قلبش گرفته و اندوهگین که گفت: «خدایا به جای این سست عنصران، افراد بهتر به من عنایت کن، و به جای من کسی را که ناشایست و ستمکار است بر آنها مسلط فرما!» آن گاه با دل پردرد و قلبی داغدار فرمود: «سوگند به خدا دوست داشتم به جای شما هزار سوار از قبیله (بنی فارس بن غنم) (مردان شجاع و دلاور) می داشتم که همچون ابر متراکم سریع و بی تابانه به سوی دشمن حرکت می کردند» (خطبه 25 نهج البلاغه) به این ترتیب، آن بزرگوار، انزجار خود را نسبت به افراد بی تفاوت و تماشاچی نشان داد، و اصحاب خود و همه مسلمانان تا روز قیامت را به پیکار بی امان با دشمنان خدا و عدالت، دعوت کرد.

جالب این که: مدائنی نقل می کند: امیرمؤمنان علی علیه السلام به قدری نسبت به «بُسر بن ارطاة» خشمگین بود که او را چنین نفرین کرد: «خداوندا! بُسر، دینش را به دنیا فروخته، و احترام و حرمت دین و احکام تو را هتک نموده، و پیروی از انسان فاسق و مجرم (معاویه) را بر اطاعت تو مقدم داشته است، خداوندا! تا عقلش را نگیری، مرگ او را مرسان، و هیچ گاه رحمتت را شامل حال او مکن، خداوندا بُسر و معاویه و... را لعنت کن، و عذاب و قهر خود را بر آنها فرو فرست» بعد از این نفرین، بُسر بن ارطاة چندان عمر نکرد و در پایان حیات خودش دیوانه شد و هذیان می گفت، و فریاد می کشید که شمشیر بدهید تا بکشم، اطرافیانش شمشیری از چوب دستی درست کرده بودند و آن را به او می دادند و مشکی پر از باد را در اختیارش می نهادند، او با آن شمشیر به آن مشک می زد بیهوش می شد و این وضع همچنان ادامه داشت تا مرگ، او را در کام خویش فرو بلعید. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص17 و 18)

خداوند برای من، سپر محکمی قرار داده (که همان اجل است) که مرا از حوادث، حفظ می کند و هنگامی که روز (پایان عمر) من فرا رسید، آن سپر از من دور می شود و مرا تسلیم حوادث می سازد و در آن روز نه تیر به خطا می رود و نه زخم خوب می شود

و این نیز درس دیگری از مکتب علی علیه السلام است که به ما می آموزد، تا با ستمگران خونخوار این گونه برخورد کنیم، و به راستی آنان که با جنایتکار فعلی عراق «صدّام» و یا با اسرائیل می خواهند از راه سازش وارد شوند، جواب علی علیه السلام را چه می دهند؟!

آرامش علی (علیه السلام) در میدان جنگ

ابوحیان تیمی از پدرش نقل می کند که گفت: همراه علی علیه السلام در جبهه صفین بودم. آن حضرت گردانها را آماده می کرد و به خط مقدم جبهه می فرستاد، در نبردگاه، معاویه را دیدم بر پشت اسبی لمیده، آنچنان که نزدیک است به زمین بیفتد و علی علیه السلام را دیدم که در چند قدمی او سوار بر اسب شده و شمشیر پیامبر را به دست گرفته است و رجز می خواند. در این هنگام یکی از سربازان سپاه علی علیه السلام به پیش آمد و به علی علیه السلام گفت: « ای امیرمؤمنان! خود را حفظ کن! گمانم این ملعون (اشاره به معاویه) حیله کرده که تو را غافلگیر کند.» امام فرمود: «نه جانم، کفی بالاجل حارساً: اجل و سرنوشت قطعی برای حفاظت انسان کافی است» (امام با این توکل و اطمینان خاطر و آرامش قلب، در نبردگاه عبور می کرد، گوئی هیچ اتفاقی رخ نداده است، و به ما این درس را آموخت که اجل (و پایان عمر) به تنهایی کافی است که نگهدار انسان باشد تا اجل نیامده کسی نمی میرد (و این همان اجل مسمّی است که در آیه 2 سوره انعام ذکر شده) هر انسانی به وسیله فرشتگان مخصوص پاسداری و حفاظت می شود. وقتی اجل انسان فرا رسید، آن فرشتگان انسان را رها می سازند. (بحارالانوار، ج41، ص1 2 جمله «و کفی بالاجل حارساً» در نهج البلاغه، حکمت 306 آمده است) این مطلب در نهج البلاغه در خطبه 62 آمده: در آن هنگام که آن حضرت را تهدید به قتل کردند، فرمود: «خداوند برای من، سپر محکمی قرار داده (که همان اجل است) که مرا از حوادث، حفظ می کند و هنگامی که روز (پایان عمر) من فرا رسید، آن سپر از من دور می شود و مرا تسلیم حوادث می سازد و در آن روز نه تیر به خطا می رود و نه زخم خوب می شود.» و در کلمات قصار شماره 201 چنین آمده: «همراه هر انسانی دو فرشته است. که او را پاسداری می کنند، ولی هنگامی که مقدّرات فرا رسد او را رها می سازند. اجل سپری محکم است.»

علت نهیب امیرالمومنین به شریح قاضی!

 

 با مطالعه گفتار و عملکرد امیرالمومنین علیه السلام در زمینه پول و تفکر اقتصادی متوجه می شویم که ایشان به تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله سبک خاص تفکری داشته اند که با همه نظامهای فکری متفاوت است. در اینجا به چند نمونه از گفتار و عملکرد ایشان اشاره می کنیم.
 
در نگاه مولای متقیان، بدگویی درباره دنیا کار عاقلانه ای نیست. نکات مثبت فراوانی درباره دنیا وجود دارد که باعث می شود مثل دنیا مثل یک پل برای آخرت و برای خوشبختی دائمی انسان باشد. در تفکر ایشان درباره دنیا، نه از حرص و ولع دنیاپرستان خبری هست و نه از یک جانبه نگری زاهد نمایان؛ بلکه هر چه هست، تعادل انسانی است. در اینجا به بازخوانی رفتار امیرالمومنین علیه السلام در مقابل دو نفر از مرتبطین خود که دارای خانه بزرگ بودند، می پردازیم تا کمی بیشتر با سبک فکر آن حضرت آشنا شویم.

 امام علیه السّلام بر كارگزارانش سختگیر بود و با اندرزهاى سوزان خویش بر دل و جانشان مى نواخت تا همیشه بهوش باشند که دچار خیانت و كوتاهى نشوند. (ترجمه فی ظلال نهج البلاغه، 5، 25) شاید به این دلیل است که آن حضرت اینگونه بر شریح قاضی نهیب می زند و او را متوجه می کند

قدم به قدم با امیرالمومنین علیه السلام الف) از سخنان آن حضرت است زمانى كه در بصره جهت عیادت علاء بن زیاد حارثى كه یكى از یارانش بود وارد شد، چون خانه او را وسیع دید فرمود: با این خانه وسیع در دنیا چه مى كنى و حال آنكه در آخرت به خانه گسترده محتاج ترى؟! آرى اگر بخواهى به وسیله این خانه، به منزل وسیع آخرت برسى در این خانه میهمانى برگزار كن، صله رحم به جاى آور، و حقوقى را كه خداوند بر عهده ات گذاشته در جاى خود پرداخت كن، در این صورت به سبب این خانه به آخرت دست یافته اى. ب) سخنان آن حضرت به برادر علاء، که تارک دنیا شده بود: اى دشمنك جان خویش، شیطان پلید تو را به بیراهه كشیده، آیا به زن و فرزند خود رحم نكردى؟! گمان مى كنى خداوند چیزهاى پاكیزه را بر تو حلال كرده آن گاه از اینكه از آنها بهره مند شوى ناراضى است؟ تو نزد خداوند بى مقدارتر از آنى كه با تو این گونه رفتار نماید. عاصم گفت: یا امیر المۆمنین، تو خود با لباس خشن و غذاى ناگوار زندگى مى كنى! حضرت فرمود: واى بر تو، من همانند تو نیستم، زیرا خداوند بر پیشوایان عادل واجب فرموده كه خود را با مردم تهیدست برابر قرار دهند تا تهیدستى بر فقیر سنگینى نكند و او را از پاى در نیاورد. ج) شریح بن حارث، قاضى امیر المۆمنین علیه السّلام که در زمان حكومت آن حضرت خانه اى به مبلغ هشتاد دینار خرید. خبر این برنامه به آن جناب رسید، وى را خواست و به او فرمود: به من خبر رسیده خانه اى به هشتاد دینار خریده، و برایش سند نوشته، و بر آن گواهانى گرفته اى!

عاصم بر خلاف برادرش علاء، تارک دنیا شده بود. امام علیه السلام به او می آموزند که باید در زندگی تعادل را حفظ کند و نباید ساده زیستی امیرالمومنین را الگو قرار دهد زیرا آن حضرت بخاطر آنکه حاکم مسلمانان است وظیفه خود می داند که سطح زندگی خود را پایین نگه دارد تا فقرای جامعه دلسرد نشوند.

گفت: آرى چنین است اى امیر مۆمنان. حضرت خشم آلود به او نگریست، سپس فرمود: به زودى كسى به نزدت مى آید (ملك الموت) كه به سند خانه نظر نمى كند، و از گواه آن نمى پرسد، تا آنكه تو را از خانه بیرون مى كند، و تنها تسلیم خانه قبر مى نماید. اى شریح، مواظب باش كه این خانه را از غیر مال خود نخریده، یا قیمت آن را از غیر مال حلال نداده باشى، كه در این صورت دچار خسارت دنیا و آخرت شده اى. آگاه باش، اگر زمان خرید خانه نزد من آمده بودى، براى تو سندى مانند این سند مى نوشتم، که در خرید این خانه به یك درهم چه رسد بالاتر از آن رغبت نمى كردى. و آن سند این است... این نامه مطابق قراردادهای اقتصادی نوشته شده است اما تماما توجه به مرگ و آخرت است و از این لحاظ بی نظیر است.

سه نکته:

اول - امام علی علیه السلام با دنیا و بهره مندی از آن دشمنی نداشت اما همیشه آخرت در نظر آن حضرت از دنیا پراهمیت تر است. به این دلیل است که وقتی خانه بزرگ علاء بن زیاد که از دوستانش بود را دید، اولین کلام آن حضرت توجه به آخرت است و بعد خود آن حضرت به علاء می آموزد که چگونه از همان خانه خود در جهت آخرت استفاد کند. دوم- عاصم بر خلاف برادرش علاء، تارک دنیا شده بود. امام علیه السلام به او می آموزند که باید در زندگی تعادل را حفظ کند و نباید ساده زیستی امیرالمومنین را الگو قرار دهد زیرا آن حضرت بخاطر آنکه حاکم مسلمانان است وظیفه خود می داند که سطح زندگی خود را پایین نگه دارد تا فقرای جامعه دلسرد نشوند. سوم - امام علیه السّلام بر كارگزارانش سختگیر بود و با اندرزهاى سوزان خویش بر دل و جانشان مى نواخت تا همیشه بهوش باشند که دچار خیانت و كوتاهى نشوند. (ترجمه فی ظلال نهج البلاغه، 5، 25) شاید به این دلیل است که آن حضرت اینگونه بر شریح قاضی نهیب می زند و او را متوجه می کند.

کلام آخر

زندگی در صراط مستقیم، باعث می شود که در هر لحظه مراقبت کنیم که دچار افراط و تفریط نشویم. در درجه اول باید توجه اصلی خود را به آخرت کنیم اما از بهره های دنیایی هم خود را بی بهره نکنیم و همیشه مراقب باشیم از مقایسه خود با دیگران بپرهیزیم زیرا مقایسه کردن باعث اشتباه می شود.

 

اگر به حق الناس حساس هستید بخوانید!!

 

 هر چند استفاده از امکانات مسجد در امور شخصی و مخالف با جهت وقف، جایز نیست، ولی اگر در موردی اطمینان به رضایت واقف و متولی شرعی مسجد باشد، اشکال ندارد.
 
احکام مسجد

سوال: آیا می‌توان تلفن همراه را با استفاده از برق مسجد شارژ کرد؟

هر چند استفاده از امکانات مسجد در امور شخصی و مخالف با جهت وقف، جایز نیست، ولی اگر در موردی اطمینان به رضایت واقف و متولی شرعی مسجد باشد، اشکال ندارد.

 

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سوال، چنین است:

حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):

اگر مخالف با جهت وقف بوده و یا مغایر با مقررات مربوطه است جایز نمی‌باشد.

حضرت آیة الله العظمی شبیری زنجانی (مد ظله العالی):

در صورتی که اطمینان نوعی به رضایت متولی شرعی مسجد باشد، اشکال ندارد.

حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

در فرض سوال مانعی ندارد.

حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی (مد ظله العالی):

در فرض سوال استفاده از برق مسجد جایز نیست.

سوال: تقلّب در آزمون و مواد امتحانی مدارس، ورودی دانشگاه ها، برای تعیین شغل و اعطای مدرک و... چه حکمی دارد؟

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):

تقلب جائز نیست.

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

جایز نیست.

آیة الله شبیری زنجانی(دام ظلّه):

جایز نیست.

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

جایز نیست.

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

ج) تقلب در امتحان در هر حال جایز نیست.

سوال: با توجه به اینکه امروزه برای سیگار مضرات زیادی ثابت شده و نیز، کشیدن آن در بین عموم، موجب آزار و اذیت مردم می شود، لطفا بفرمایید کشیدن سیگار چه حکمی دارد؟

امام خمینی(ره):

سیگار کشیدن حرام نیست اگر چه بهتر است نکشند.

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):

استعمال تریاک و مواد مخدر اگر به اعتیاد منجر شود حرام است همچنین سیگار در صورت داشتن ضرر معتنی به (قابل توجه)

سوال: استعمال دخانیات در اماکن عمومی موجب آزار و اذیت دیگران و نیز ضرر بدنی برای آن ها می شود آیا اقدام به این کار جایز است؟

اگر موجب اذیت است یا ضرر می زند و طرف راضی نیست، جایز نیست. تابع میزان ضرر آن است. اگر دارای ضرر قابل ملاحظه ای باشد یا موجب اذیت دیگران گردد جایز نیست. (دریافتی از دفتر مقام معظم رهبری )

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

کسی که می داند سیگار برای او ضرر مهمّی مانند بیماری های مهلک دارد جایز نیست بکشد و سیگار کشیدن در جمع اگر کسی حاضر باشد که برای او ضرر مهمّی دارد مانند بیماران ریوی جایز نیست.

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):

برای هر کس ضرر قابل توجه داشته باشد جائز نیست.

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

چنانچه موجب اعتیاد شود جایز نیست و معتاد به آن در صورت عدم ضرر آن را ترک کنند.

آیة الله گلپایگانی(ره):

اگر در کشیدن سیگار گمان به ضرر دارد یا احتمال عقلانی به ضرر بدهد جایز نیست.

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

کشیدن سیگار و انواع دخانیات اگر به تصدیق اهل اطلاع ضرر مهمّی داشته باشد حرام است، ولی مواد مخدر مطلقاً حرام است.

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):

اگر ضرر معتدبه (قابل توجه) داشته باشد جایز نیست.

 

چند استفتاء از مقام معظم رهبری دام ظله:

سوال: اگر مالى حرام یا شبهه‌ناك است ولى حق الناس نیست مى‌توان آن را خرج مواد غیر خوراكى و پوشاك كرد؟

ج) تصرف در مالِ حرام جایز نیست.

سوال: اگر شك داشته باشیم كه مطلبى درست است یا نه و آن را به نقل از منبعى بگوییم، آیا مرتکب گناه شده‌ایم؟

ج) مى‌توانید چیزى را که اطمینان به صحّتش ندارید به نقل از منبع بازگو كنید.

سوال: اگر كسى در زندگى اشتباه كند، آیا خدا او را مى‌بخشد یا باید ناامید شد؟

ج) توبه حقیقى و جدى به پیشگاه خداوند غفار، موجب بخشیده شدن گناه (اگرچه كبیره باشد) مى‌شود و ناامید شدن از حضرت حق، خود گناه است ولى باید توجه داشت كه اگر حق الناس در میان است، باید پرداخت شود و نیز چنانچه حق الله از قبیل قضاى نماز یا روزه بر عهده شخص است باید جبران شود.

مسلمین در سه محور به همدیگر نزدیک شوند!/مصاحبه

 مولوی نذیر احمد سلامی یکی از علمای برجسته اهل سنت است. وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبری و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی دانشگاه مذاهب اسلامی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می باشد. گفتگوی پیش رو با این اندیشمند برجسته اهل سنت در رابطه با موضوع وحدت اسلامی است:

 
مولوی نذیر احمد سلامی

 

مولوی نذیر احمد سلامی در سال 1324 ش. در روستای مچان دهستان "کیشکور" شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان در خانواده روحانی متولد شد. دوره ابتدایی را در این منطقه گذراند و پس از آن، تحصیلات مقدماتی حوزوی را در محضر اساتیدی همچون «مولانا تاج محمد بزرگ زاده» در سرباز و سپس «مولانا مفتی محمد شفیع» مفتی اعظم پاکستان، «مولانا محمدرفیع عثمانی»، «مولانا محمدتقی عثمانی»، «مولانا شمس الحق» و «مولانا سبحان محمود» در کراچی پاکستان به اتمام رساند. وی علاوه بر تحصیلات دینی و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد از دانشگاه کراچی هم شد. وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبری و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی دانشگاه مذاهب اسلامی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می باشد. از تألیفات ایشان می توان به کتاب هایی همچون "تاریخ اسلام"، "محورهای دعوت و تبلیغ"، "بانوان نمونه عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صحابه"، "سه همسفر"، "چگونه زیستن در پرتوی آداب شریعت"، "دورنمای تاریخ حادثه کربلا" و "هدیه ای به خواهران" و همچنین بیش از 15 مقاله علمی در موضوعات مختلف در مجامع بین المللی اشاره کرد.

گفتگوی پیش رو با این اندیشمند برجسته اهل سنت در رابطه با موضوع وحدت اسلامی است:

در آستانه هفته وحدت و برگزاری بیست و نهمین کنفرانس وحدت هستیم برای سوال اول ابتدا تعریفی از وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی، این دو مقوله مهمی که لازمه جهان اسلام است، بفرمایید. وحدت در آموزه های دینی ما جایگاه مهمی دارد و ناظر به ادیان است چون ادیان آسمانی به لحاظ اصول همه واحد هستند فروعات آن با هم متفاوت است اما اساس که توحید و نبوت و معاد است در همه ادیان آسمانی وجود دارد لذا کلمه وحدت در آن به کار می رود اگر علمی بخواهیم صحبت بکنیم وحدت ناظر به ادیان است و واژه تقریب به معنای نزدیک شدن و کاستن اختلافات و برطرف کردن و ملاک قرار ندادن اختلافات جزئی و فرعی. ادیان یکی هستند به این معنا که اگر ما معتقد به وحدت هستیم یعنی اساس ادیان الهی مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است و همه ادیان در آن شریک هستند به خصوص مسلمانان که در این سه محور شریک هستند و بر اساس این 3 محور باید به هم نزدیک شوند اما تقریب ناظر به مذاهب است به این معنا که در مذاهب اختلاف در فروعات به صورت جزئی وجود دارد و این اختلافات جزئی در غیر منصوصات و مسائل مستحبی نمود دارد. ما می توانیم در اختلافات و مسائل مستحبی به هم نزدیک شویم کنار همدیگر باشیم و این اختلافات جزئی و فروعی را نباید ملاک قرار دهیم که از همدیگر جدا باشیم یا علیه همدیگر اقدامی کنیم، بنویسیم یا بگوییم این مفهوم علمی وحدت و تقریب است.

علمای مذاهب مختلف اسلامی اعم از شیعه و سنی بر این مسئله تاکید دارند که مسلمانان از پرداختن به اختلافات پرهیز کنند به نظر شما نپرداختن به مسئله اختلافات باعث وحدت می شود؟

ادیان یکی هستند به این معنا که اگر ما معتقد به وحدت هستیم یعنی اساس ادیان الهی مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است و همه ادیان در آن شریک هستند به خصوص مسلمانان که در این سه محور شریک هستند و بر اساس این 3 محور باید به هم نزدیک شوند اما تقریب ناظر به مذاهب است به این معنا که در مذاهب اختلاف در فروعات به صورت جزئی وجود دارد و این اختلافات جزئی در غیر منصوصات و مسائل مستحبی نمود دارد.

اگر به مسائل اختلافی غیر منصوص پرداخته نشود ممکن است که این اختلافات جزئی و فرعی را عامه مردم یا آدم هایی که سطح سواد متوسطی دارند را اساس قرار دهند و بر اساس اینها با دیگر فرق و مذاهب دچار اختلاف و نزاع و دعوا شوند لذا پرداختن به این اختلافات جزئی درست نیست به این معنا که اینها را ملاک دعوا و اختلاف قرار ندهیم و اینها را مسائل جزئی بدانیم که در داخل یک مذهب و نیز در بین مراجع اختلاف وجود دارد؛ این اختلافات نباید ما را از هم جدا کند و نباید به صورت محوری به آن پرداخته شود و توان فکری و ذهنی خود را هزینه کنیم برای این که با همدیگر نزاع پیدا کنیم اگر به این اختلافات جزئی پرداخته نشود ممکن است افراد کم سواد یا افراد بی سواد اختلافات را به مثابه اختلافات واقعی تلقی کنند و به خاطر آن اختلافات از همدیگر جدا شوند و اساس نزاع آنها شود لذا پرداختن به این معنا که ما اختلافات را کم اهمیت تلقی کنیم و به این معنی که اینها مسائل و موارد اصلی مشکلات نیستند.

سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) که اختلاف امت را رحمت توصیف می کند را چطور می توان توضیح داد؟

اختلاف امت در چندین معنا آمده است؛ اختلاف به معنای رفت و آمد که در قرآن در مورد شب و روز به کار می رود؛ اما در معنای دیگر اگر علما با همدیگر مراوده و رفت و آمد داشته باشند رحمتی می شود برای امت اسلامی؛ یعنی علما را با هم نزدیک می کند؛ فرقه ها را با هم نزدیک می کند؛ در معنای دیگر این است که اختلاف در مسائل اجتهادی در میان امت، رحمت است به این معنا که این اختلاف در مسائل اجتهادی باعث می شود که انسان برای استنباط و استخراج این مسائل فکری در این مسائل اجتهادی اجتهاد کند و توان فکری و ذهنی خود را به کار گیرد و اینها مشوقی می شود برای پیشرفت علمی انسان و این طبیعی است که پرداختن به این مسائل اختلاف انگیز از این بابت رحمت است که این اختلافات در سایه وحدت در مسائل بنیادین باعث رشد و پیشرفت و ارتقای علمی هر انسانی می شود.

مولوی نذیر احمد سلامی

 

همانطور که مستحضرید در آستانه کنفرانس وحدت قرار داریم به نظر شما برگزاری کنفرانس وحدت تا چه اندازه می تواند در وحدت بین مسلمین موثر باشد؟

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هر ساله در ایام هفته وحدت این کنفرانس هم در تهران در سطح بین المللی برگزار می شود و هم در استانها در سطح منطقه ای و استانی. این که بگوییم تاثیر ندارد توجیهی ندارد؛ حتما بی تاثیر نیست به شرطی که از افرادی دعوت کنیم که در کشورهای خودشان پایگاه مردمی دارند و مورد وثوق و اعتماد اکثریت مردم هستند طبیعتا این افراد وقتی به ایران می آیند و صحنه وحدت را در بین مسلمانان می بینند، در بازگشت، مسائل را آنطور که دیدند منعکس می کنند از جمله در خطبه های نماز جمعه، مساجد و... ؛ قطعا تاثیر دارد؛ باید سعی کنیم مبنای کار ما و کلیه کسانی که از خارج و داخل دعوت می شوند اخلاص و احیا و حفظ دین مبین اسلام باشد؛ باید سعی کنیم وحدت را در عرصه عمل هم نشان دهیم و ثابت کنیم که ما دنبال وحدت امت اسلامی هستیم و اگر افرادی، فرقه هایی و گروههای که منحرف هستند به اختلافات می پردازند و دامن می زنند برای اصلاح آنها و برای این که حرکات آنها تاثیری در ایجاد اختلاف امت نداشته باشد به رسالت خود عمل کنیم و آنها را دعوت به وحدت کنیم به هر شیوه ای و به هر نحوی که شرایط زمانی و مکانی ما ایجاب می کند آنها را به وحدت دعوت کنیم اگر هر دو کار هم دعوت به وحدت در سطوح منطقه ای و هم این کنفرانس های جمعی برگزار شود تاثیر خوب خود را خواهد گذاشت.

چرا در جهان اسلام ندای وحدت فقط از سوی ایران ابلاغ می گردد و برخی کشورهای منطقه مثل عربستان در راستای عکس حرکت می کنند؟ یکی از مشکلات همین است که دیگر حکومتها یا علما و احزاب، آنچنان که در کشور ما مسئله وحدت دنبال می شود و به آن اهمیت داده می شود جای دیگر وجود ندارد؛ این ضعف را باید مجمع تقریب برطرف کند. یک راه این است که مراودات همواره با علمای کشورهای دیگر داشته باشند و سعی کنیم که کنفرانس وحدتی که در سطح علما برگزار می شود به سران کشورهای اسلامی تعمیم دهیم؛ اگر مقامات بلندپایه کشورهای اسلامی حضور یابند نتیجه بهتری در پی خواهد داشت؛ با توجه به این که در وضعیت فعلی، این کنفرانسها در سطح سیاسی برگزار نمی شود و دشمن می بیند که کشورها و ملتهای اسلامی در سطح سیاسی اختلاف دارند لذا در راستای منافع خود گام برمی دارد و به اختلافات سیاسی دامن می زند.

پس به نظر شما امکان تحقق وحدت سیاسی در جهان اسلام وجود دارد؟ سیاسیون معمولا تعصب ندارند مگر این که دشمن آنها را وادار کند؛ اگر در سطح سیاسی کنفرانس برگزار شود می توانیم این ادعا را کنیم که ان شاء الله در آینده نزدیک به وحدت واقعی در جهان اسلام دست یابیم

عاملی که 9 دی را حماسه آفرین کرد!

 

نابینای واقعی این ها هستند

 بصیرت و بینش انسان در امور فردی و اجتماعی پیش روی وی بسیار مهم و ضروری است چنانچه فقدان بینش کافی مخصوصاً در برهه َهای حساس زندگی، انسان را تا مرحله افتادن در پرتگاه ها و خروج از صراط مستقیم الهی پیش می َبرد.
 
9 دی

 

سالروز حماسه 9 دی ماه، روز بصیرت و میثاق امت با ولایت در پیش است، به همین مناسبت برآن شدیم تا به بررسی معنی و برخی از راه های كسب بصیرت با توجه به قرآن و روایات بپردازیم. چنانچه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آلِه) می فرماید: «لیسَ الأعمى مَن یَعْمى بَصرُهُ، إنَّما الأعمى مَن تَعْمى بَصیرتُهُ.» (1) «كور آن نیست كه چشمش نابینا باشد بلكه كور [واقعى] آن كسى است كه دیده بصیرتش كور باشد.»

معنای بصیرت:

بصیرت برگرفته شده از واژه «بَصَر» است. مادّه «بصر» است كه دو اصل معنایى دارد: یكى، آگاهى به یك چیز و دیگرى، خشونت (درشتى). بصیر، برگرفته از اصل نخست به معناى عالم (آگاه) است.  «بَصَر» به معناى نور و «مُبصِرة»، یعنى روشنگر، از اصل معنایی برگرفته شده اند؛ زیرا نور، منبع علم است و علم، گونه اى از روشنایى است. چنین مى نماید كه سبب اطلاق «بصر» به چشم نیز آن است كه چشم، از مهم ترین راه هاى علم است. بر این اساس، «بصیر» به معناى عالم است بنابراین ضرورتى ندارد كه هرگاه بصر و بصیر به كار مى رود، رؤیت با چشم مقصود باشد. بصیرت نیز از مشتقات ماده «بصر» است و به معناى حجّت، زیركى، عبرت و عقیده درست دینى به كار مى رود و رؤیت با چشم، در این معانى لحاظ نمى شود.(2) به این جهت است كه شاید گفت بهترین معادل برای این واژه كلمه بینش است و بینش غیر از بینایی است.

بصیرت در قرآن

این واژه در قرآن به عنوان صفتی برای خداوند به کرات ذكر شده است، اما در مورد انسان در سه معنى بكار برده شده است. 1. به معنی بینائى دل: «وَ مَا یَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ»(3) «هرگز كوردل و روشن ضمیر یكسان نیستند.» 2. به معنی بینائى: «فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً» (4) «(بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم!» 3. به معنی بینائى با برهان و دلیل:  «قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمى ََ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً» (5) «انسان غافل در روز قیامت مى گوید خدایا چرا مرا نابینا محشور كردى و حال آنكه من در دنیا بینا و آگاه بودم؟ (6)

از راه های كسب بصیرت

1. تقوا

 

بصیرت نیز از مشتقات ماده «بصر» است و به معناى حجّت، زیركى، عبرت و عقیده درست دینى به كار مى رود و رؤیت با چشم، در این معانى لحاظ نمى شود.  به این جهت است كه شاید گفت بهترین معادل برای این واژه كلمه بینش است و بینش غیر از بینایی است

یكی از راه های رسیدن به بصیرت، به دست آوردن تقواست كه با توبه و خودداری از ارتكاب گناهان حاصل می شود. یكى از بركات مهم و بزرگ تقوا، نورانى شدن جان و پیدایش نور بصیرت در انسان است. این حقیقت، با صراحت در قرآن كریم آمده است:  «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا. (7) «اى كسانى كه ایمان آورده اید! اگر از خدا پروا دارید، براى شما نیروى تشخیص قرار مى دهد».  «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِى یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِى وَ یَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ». (8) اى كسانى كه ایمان آورده اید! از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا رحمت خویش را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت ] آن، راه بسپرید».

2. دعا و استمداد از خدا و توسل

راه دیگر براى به دست آوردن بصیرت، استمداد از خداوند متعال است، چنان که امام زین العابدین (علیه السلام)، در یكى از مناجات هاى خویش عرضه می دارد: «هَب لى نوراً أمشى بِهِ فِى النّاسِ، وأهتَدى بِهِ فِى الظُّلُماتِ، وأستَضى ءُ بِهِ مِنَ الشَّكِّ وَالشُّبُهاتِ». (9)  [بارخدایا!] مرا فروغى بخش تا كه در پرتو آن، در میان مردم راه بسپرم و در تاریكى ها راه خویش را بیابم و در روشنایى آن، از هر شكّ و شبهه اى بِرَهَم. بنابراین، تلاش براى رسیدن به مراتب طهارت و تقوا و نیز اهتمام به ذكر و دعا و استمداد از خداوند متعال براى نورانى شدن اندیشه، هرچند براى همه پیروان اسلام، لازم است، امّا براى پژوهندگان علوم دینى و بخصوص پژوهندگان درزمینه احادیث اسلامى، اهمّیت و ضرورت بیشترى دارد.(10) با این وجود توسل به معصومین (علیهم السلام) هم می تواند به عنوان نوعی از دعا و استمداد غیرمستقیم از خدا راهی برای كسب بصیرت باشد.

3. ذکر خدا

 ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب كسب بصیرت می گردد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «مَن ذَكَرَ اللّهَ استَبصَرَ.» (11) «هركه به یاد خدا باشد، بینش و بصیرت یابد.»  و در جای دیگر می فرماید: «دَوامُ الذِكرِ یُنیرُ القلبَ و الفِكرَ.»(12) «مداومت بر یاد خدا دل و اندیشه را روشن مى كند.» چنانچه غفلت باعث خاموشی نور بصیرت می شود:  امیرالمؤمنین على (علیه السلام): دَوامُ الغَفلَةِ یُعمِی البَصیرَة (13) ادامه یافتن غفلت، دیده بصیرت را كور مى كند.

4. هم نشینى با علما

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:«جاور العلماء تستبصر»(14)  با دانشمندان هم نشین باش تا بینا گردى.

5. تفكر

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «لا بَصیرَةَ لِمَن لا فِكرَ لَهُ»(15) ، آن كه اندیشه ندارد، بینش ندارد. در جای دیگری می فرمایند: «تَفَكُّرُكَ یُفیدُكَ الاستِبصارَ ویُكسِبُكَ الاعتِبارَ» (16) تفكّرت برایت بینش مى آورد و مایه عبرت گرفتن تو مى گردد. کسى که هر خبر یا مطلبى را می شنود، فوراً نمی پذیرد و پیرامون آن می اندیشد و آن را از صافى تفكر و تعقلش می گذراند، بصیرت و بینش به دست می آورد، چنان که آینده نگری و به کارگیری تفكر در فرجام امور باعث بصیرت و بینایى می گردد. امیرالمؤمنین (علیه السلام): مَن فَكَّرَ أبعَدَ العَواقِبَ.(17) آن كه بیندیشد، از فرجام [بد] دور مى گردد.

6. زهد

زهد و عدم دل بستگی به دنیا، از امورى است که باعث بصیرت می گردد. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) دراین باره می فرمایند: «مَن زَهِدَ فِی الدُّنیا عَلَّمَهُ اللّهُ تَعالى بِلا تَعَلُّمٍ، وهَداهُ بِلا هِدایَةٍ، وجَعَلَهُ بَصیرا وكَشَفَ عَنهُ العَمى».(18)

دل بستگی به دنیا نور بصیرت را خاموش می گرداند، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دراین باره می فرمایند: «لِحُبِّ الدُّنیا صَمَّتِ الأَسماعُ عَن سَماعِ الحِكمَةِ، وعَمِیَتِ القُلوبُ عَن نورِ البَصیرَةِ». به سبب محبّت دنیا، گوش ها از شنیدن حكمت كر و دل ها از نور بصیرت نابینا مى گردند

هر كه دل از دنیا بر كَنَد، خداوند متعال او را دانش مى آموزد، بى آن كه از كسى بیاموزد و هدایتش مى كند، بى آن كه كسى به هدایت او بپردازد و او را بصیرت مى بخشد و كوردلى را از او مى زداید. چنانچه دل بستگی به دنیا نور بصیرت را خاموش می گرداند، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دراین باره می فرمایند: «لِحُبِّ الدُّنیا صَمَّتِ الأَسماعُ عَن سَماعِ الحِكمَةِ، وعَمِیَتِ القُلوبُ عَن نورِ البَصیرَةِ». (19) به سبب محبّت دنیا، گوش ها از شنیدن حكمت كر و دل ها از نور بصیرت نابینا مى گردند.

7. قرآن

انس با قرآن و بهره بردن از آیات آن باعث بصیرت افزایی در شخص می شود: وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآیَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَیْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یِوحَى إِلَیَّ مِن رَّبِّی هَ ذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (20)

و هر زمان که تو آیتی بر آن ها نیاوری بر تو اعتراض کنند که چرا آیتی فراهم نساختی؟ بگو: من تنها پیروی از آنچه از خدایم به من وحی رسد خواهم کرد، این آیات قرآن است مایه بصیرت هایی از جانب پروردگار شما و هدایت و رحمتی برای گروهی که ایمان آورند.

کلام پایانی:

به امید آنکه در پرتو دستورات قرآن و کلام معصومین علیهم السلام خود را به سلاح بصیرت مجهز نموده تا هیچ زمان و تحت هیچ شرایطی، جریانی نتواند ما را از مسیر حق و حقیقت گمراه کند و بدانیم با داشتن این سلاح عظمتی پیدا خواهیم کرد که دنیا خیره خواهند شد؛ چنانچه در پی حماسه آفرینی مردم در 9 دی سال 88 رهبر انقلاب در پیامی فرمودند: "مردم عزیز ما در روز نهم دی، آنچنان عظمتی از خود نشان دادند که دنیا را خیره کرد."  

 

پی نوشت ها:

1 . میزان الحكمه، ج 1، ص: 558 حدیث 1860. 2 . حكمت نامه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، ج 2، ص: 362 3 . فاطر آیه 19. 4 . انسان آیه 2. 5 . طه آیه 125 6 . مقاله  بصیرت/ علی اكبریان تبریزی. 7 . انفال: آیه 29. 8 . حدید: آیه 28. 9 . الصحیفة السجّادیّة: ص 95 (دعاى 22). 10 . دانشنامه قرآن و حدیث، ج 1، ص: 63 11 . میزان الحكمه، ج 4، ص: 231 حدیث 6623  12. همان حدیث 6624.  13. غررالحکم: 5146.  14. غررالحکم: ح 4801، عیون الحكم والمواعظ: ص 221 ح 4297.  15. غررالحکم: ح 10774، عیون الحكم والمواعظ: ص 539 ح 9980.  16. غررالحکم: ح 4574، عیون الحكم والمواعظ: ص 199 ح 4036.  17. غررالحکم: ح 8577.  18. حلیة الأولیاء: ج 1 ص 72.  19. علم و حكمت در قرآن و حدیث، ج 1، ص: 222 حدیث 601.  20. اعراف آیه 203.


پیامبر رحمت، پیام آور وحدت

 

اطّلاع از شرایط نابسامان آن عصر، بیانگر عظمت خدمات رسول خداست که چگونه چنان محیط منحطّی را در مدّت 23 سال به یک جامعه اسلامی که جامعه ای یکپارچه و قدرتمند است، تبدیل کرد.
 

خداوند، محمّد صلّی الله علیه و آله را به رسالت مبعوث کرد... در حالی که شما جمعیّت عرب، بدترین آئین را داشتید... پیوسته خونِ یکدیگر را می ریختید و پیوند با خویشان را قطع می کردید (و دختران را زنده به گور می کردید و پسران خود را به قتل می رساندید) بت ها در میان شما بر پا، و گناهان سراسر وجود شما را فراگرفته بود. (1)   آنچه ملاحظه کردید بخشی از گزارش امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره دوران عرب در عصر جاهلیّتِ قبل از اسلام بود. اطّلاع از شرایط نابسامان آن عصر، بیانگر عظمت خدمات نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله است که چگونه چنین محیط منحطّی را در مدّت 23 سال به یک جامعه اسلامی که جامعه ای یکپارچه و قدرتمند است، تبدیل کرد. (2) در اینجا به برخی از مهمترین اقدامات رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای ایجاد امّت قدرتمند اسلامی، اشاره می کنیم با این توضیح که مجموع این اقدامات را می توان در این دو عنوان خلاصه کرد: اخوّت درونی و معاهدات بیرونی؛ استنادات قرآنی این دو در ادامه خواهد آمد.

اخوّت درونی

حبل الهی می تواند قرآن باشد چه اینکه در برخی نقلهای حدیث ثقلین از قرآن، به حبل تعبیر شده است. خود پیامبر صلّی الله علیه و آله هم که حامل قرآن و مبیّن قرآن هستند، حبل الله هستند و بالاخره عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله که عِدل و همتای قرآن هستند، حبل الله می باشند

1. جریان بیعت عقبه: مردم مدینه قبل از هجرت پیامبر صلّی الله علیه و آله متشکّل از قبایل یهود، اوس و خزرج بودند. یهود بین دو قبیله اوس و خزرج، فتنه انگیزی می کردند و آن دو قبیله را به جنگ وا می داشتند تا آنجا که گاه جنگهای خونین بین آنها برپا می شد. اوس و خزرج که از این وضع خود به ستوه آمده بودند، در صدد علاج این مشکل بر آمدند تا اینکه در مکّه با رسول خدا صلّی الله علیه و آله برخورد کردند و از آنجا که از طریق یهودیان از بعثت نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله آگاه بودند، ضمن ایمان به آن حضرت، ایشان را به مدینه دعوت کردند. (3)  تعدادی از اوس و خزرج در منزل عبدالمطّلب حضور پیدا کردند و سخنان پیامبر صلّی الله علیه و آله را شنیدند. ایشان با عرض اسلام بر آنها، فرمودند: همانطور که از خود و خویشان خود حمایت می کنید، از من و خویشان من هم حمایت کنید. گفتند: در مقابل به ما چه می رسد؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: در دنیا و آخرت سروری خواهید کرد. با این پیمان، درگیری های سابقه دار اوس و خزرج به پایان رسید و راه نشر اسلام در مدینه هموار شد.    این آیه قرآن کریم به اهمّیّت اتّحاد و پرهیز از تفرّق و گروه گروه شدن جامعه اشاره کرده و سابق دشمنی آنها را یادآور می شود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (4) اعتصام یعنی خود را در پناه چیزی قرار دادن؛ در آیه 101 همین سوره می فرماید: هر کس به خدا پناه برد، به صراط مستقیم هدایت شده است در این آیه می فرماید به حبل (ریسمان) الهی پناه برید و پراکنده نشوید. حبل الهی می تواند قرآن باشد چه اینکه در برخی نقلهای حدیث ثقلین از قرآن، به حبل تعبیر شده است. خود پیامبر صلّی الله علیه و آله هم که حامل قرآن و مبیّن قرآن هستند، حبل الله هستند و بالاخره عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله که عِدل و همتای قرآن هستند، حبل الله می باشند.(5) در ادامه می فرماید: به یاد آورید زمانی را که با هم دشمن بودید خدا به شما نعمت داد و بین قلوب شما ألفت ایجاد کرد و همه با هم برادر شدید.

2. ایجاد برادری میان مهاجر و انصار: این اقدام، جزء اوّلین کارهای پیامبر صلّی الله علیه و آله در مدینه بود که هر کدام از مهاجرین با نظیر خود از انصار به دست پیامبر صلّی الله علیه و آله برادر شد و خود آن حضرت هم با نفس خود یعنی علیّ بن أبی طالب علیه السلام برادر شد. (6) اوج این موضوع زمانی است که این آیه از سوره حجرات نازل می شود و همه مؤمنان را برادر قرار می دهد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (7)

معاهدات بیرونی

1. جلب قلوب با سهمی از زکات: در قرآن از افرادی به عنوان "مُؤَلّفَةِ قلوبُهم" یاد شده است (8) و سهمی از زکات به ایشان اختصاص داده شده است. افرادی که امید است با این کار مسلمان شوند یا برای پیشبرد اهداف اسلام از ایشان استفاده شود و یا مسلمان هستند ولی در دینشان ضعف وجود دارد. (9)

مجموع آیاتی که مسئله اتّحاد و یکپارچگی امّت اسلامی و خطرات نزاع و تفرّق را بیان کرده اند، همه در مدینه نازل شده اند؛ یعنی حال که جامع اسلامی تشکیل شده است برای حفظ آن و افزایش قدرت آن باید به مسئله "اتّحاد" عنایت ویژه داشت

2. تعامل و ارتباط با غیر مسلمین: بعد از دستور قرآن بر مبارز با ائمّه کفر به این دلیل که بر هیچ عهد و پیمانی پایپند نیستند (10) نوبت به جوامعی می رسد که در عین حال که مسلمان نیستند، در صدد مبارزه و مقابله با جامعه اسلامی نیز نیستند. این مطلب در سوره ممتحنه بیان شده است: «خدا شما را از خوبی کردن و برقراری قسط و عدل نسبت به کسانی که با شما نجنگیدند و شما را از شهرتان بیرون نکردند، نهی نمی کند.» (11)

شاه کلید قدرت جامعه اسلامی

در پایان توجّه به این نکته خالی از لطف نیست که مجموعه آیاتی که مسئله اتّحاد و یکپارچگی امّت اسلامی و خطرات نزاع و تفرّق را بیان کرده اند، همه در مدینه نازل شده اند؛ یعنی حال که جامع اسلامی تشکیل شده است برای حفظ آن و افزایش قدرت آن باید به مسئله "اتّحاد" عنایت ویژه داشت.

پی نوشت: 1. مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از دانشمندان، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السّلام، دارالکتب الاسلامیّة، چاپ پنجم، 1391ش، ج2، ص104 2. سیزده سالی که پیامبر صلّی الله علیه و آله در مکّه حضور دارند، با تمام مشکلاتی که وجود دارد، مشغول تربیّت افرادی هستند که به اسلام ملحَق شدند تا بدین وسیله مقدّمه تأسیس جامعه اسلامی فراهم شود؛ این مهمّ با هجرت مسلمین به شهر مدینه محقّق شد. 3. عسکری، سید مرتضی، نقش ائمّه در احیای دین، دانشکد اصول الدّین، چاپ اوّل، 1388ش، ج2، ص639 4. آل عمران/103 5. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفّاری، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ هشتم،1429 ق، ص90 6. یوسفی غروی، محمّد هادی، موسوعة التاریخ الاسلامی، مجمع الفکر الاسلامی، چاپ چهارم، 1428ق، ج2، ص47 7. حجرات/10 8. توبه/60 9. این اقدام در زمان حیات پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله انجام می شد ولی در زمان خلافت ابی بکر، ترک شد. برای مطالعه بیشتر به کتاب ارزشمند النّصّ و الاجتهاد مرحوم سید عبدالحسین شرف الدّین مراجعه کنید. لازم به ذکر است این کتاب توسّط مرحوم حجّة الاسلام و المسلمین علی دوانی به فارسی ترجمه و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرّسین حوزه علمیّه قم آن را منتشر کرده است. 10. توبه/12: فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُم . 11. ممتحنه/9-8 


 

 

امام صادق علیه السلام و كسانی كه به غیب ایمان دارند

 

 مهدویت یكی از مهمترین و اصیلترین موضوعات اسلامی است كه از بدو ظهور اسلام مورد توجه ویژه قرار گرفته است. با مرور مصادر حدیثی اسلام و منابع مكتوب شیعه در می یابیم كه پیشوایان معصوم علیهم السلام پیوسته كوشیده اند تا ابعاد گوناگون این جریان را بیان نمایند به همین خاطر در میان موضوعات اسلامی به كمتر موضوعی به اندازه مهدویت پرداخته شده است؛ به طوری که بیش از 1940 روایت بدون تكرار در موضوع مهدویت وارد
 

 

با توجه به شرایط خاصی كه در دوران امام صادق علیه السلام بوجود آمد؛ یعنی انحطاط حكومت فاسد اموی و روی كار آمدن حكومت بنی عباس، فرصت مناسبی فراهم شد تا فرهنگ اهل بیت علیهم السلام و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله توسط ایشان گسترش یابد. لذا در میان معصومین علیهم السلام بیشترین احادیث مهدوی در موضوعات مختلف مهدویت از امام صادق علیه السلام به دست ما رسیده است؛ در حدود 297 حدیث(2) كه نشان از اهمیت این موضوع دارد. در این مقاله سعی بر این داریم تا  به بیان تعداد معدودی از احادیث امام صادق علیه السلام در سه محور (ضرورت، غیبت و انتظار) از نگاه ایشان بپردازیم.

از غیب تا غائب

روح معرفت و عبودیت خداوند متعال، معرفت امامان معصوم علیهم السلام می باشد؛ زیرا اوصیای الهی به فرموده امام صادق علیه السلام ابواب الله (درهای خداوند) می باشند كه از آن درها به سوی خداوند روی آورده می شود. (3) پس خدا را تنها از راه معصومین علیهم السلام می توان شناخت. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «مردم راهی جز معرفت ما ندارند و بخاطر نشناختن ما عذری از ایشان پذیرفته نیست ...» (4)

سرحلقه اتصال به حجت الهی و یاری او شناخت و محبت است. مقام والای معرفت امام، انسان را به جایگاه رفیع خدا باوری می رساند، ارتباط این دو ارتباطی ناگسستنی است به طوری كه در آیات ابتدایی سوره مبارکه بقره، هدایت پذیری از قرآن، ویژه متقینی است كه به غیب و حجت غایب ایمان دارند

پس امروز كه ولی خدا در پشت پرده غیبت نهان گردیده مهمترین وظیفه ما شناخت و باور قلبی نسبت به ایشان است. «الم * ذلك الكتاب لا ریب فیه هدی للمتقین * الذین یومنون بالغیب ... * ؛ الم * این كتاب بی هیچ شك راهنمای پرهیزگاران است. آن كسانی كه به غیب ایمان آرند...» امام صادق علیه السلام درباره ی این آیه فرمودند: «المتقون، شیعة علی علیه السلام، و الغیب فهو الحجة الغایب؛ متقین شیعیان امام علی علیه السلام هستند و غیب، حجت غایب است.» (5) سرحلقه اتصال به حجت الهی و یاری او شناخت و محبت است. مقام والای معرفت امام، انسان را به جایگاه رفیع خدا باوری می رساند، ارتباط این دو ارتباطی ناگسستنی است به طوری كه در آیات ابتدایی سوره مبارکه بقره، هدایت پذیری از قرآن، ویژه متقینی است كه به غیب و حجت غایب ایمان دارند. (6)

راز غیبت حجت خدا

یكی از مهمترین مباحثی كه در مهدویت به آن پرداخته می شود غیبت و علل آن می باشد. غیبت امام علیه السلام به امر پروردگار محقق شده و امام صادق علیه السلام نیز مانند دیگر معصومین علیهم السلام از وقوع آن خبر داده اند: «نزدیکترین حالات مومنین نزد خداوند عزوجل، و خشنودترین هنگام او از آنان، زمانی است که حجت خدا را نیابند و برای آنان آشکار نشود و از دیدگان آنها پوشیده بماند، اما در عین حال بدانند که حجت ها و بینات الهی باطل نشده و در آن هنگام، هر صبح و شام، منتظر باشند و شدیدترین خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعی است که حجت خود را از آنان مخفی بدارد و بر آنان آشکار نگردد، (و آنها نیز او را انکار کنند) و خداوند دانسته است که اولیای او در تردید واقع نمی شوند و اگر می دانست که آنها در شک می افتند، یک چشم بر هم زدن، حجت خود را از آنها، نهان نمی ساخت.» (7) در مورد اینكه چرا امام مهدی علیه السلام غایب شدند و علت محرومیت مردم از بركات ظهور ایشان چیست روایات متعدد و بی شماری موجود است. سرّی از اسرار الهی، حفظ جان امام، و آزمایش مردم از جمله علتهای غیبت امام عصر علیه السلام می باشند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «بی تردید برای صاحب الامر غیبتی است كه هر اهل باطلی، در آن به شك می افتد.» راوی در باره علت غیبت سوال كرد. حضرت فرمود: «غیبت به سبب امری است كه اجازه نداریم آن را برای شما بیان كنیم... غیبت سری از اسرار الهی است

امام صادق علیه السلام فرمودند: «بی تردید برای صاحب الامر غیبتی است كه هر اهل باطلی، در آن به شك می افتد.» راوی درباره علت غیبت سوال كرد. حضرت فرمود: «غیبت به سبب امری است كه اجازه نداریم آن را برای شما بیان كنیم... غیبت سری از اسرار الهی است؛ ولی چون می دانیم كه خداوند بزرگ، حكیم است، می پذیریم كه همه كارهای او (بر اساس) حكمت است؛ هر چند علت آن كارها برای ما معلوم نباشد.» (8)

و در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام علت غیبت را حفظ جان امام عصر علیه السلام بیان می نمایند: «امام منتظر، پیش از قیام خود مدتی از چشمها غایب خواهد شد.» از حضرت درباره علت آن سوال شد. حضرت فرمودند: «بر جان خویش بیناك است.» (9)

پا در رکابِ دوست

هویت جامعه شیعی به انتظار فرج وابسته است و مهمترین وظیفه شیعیان در دوران غیبت، انتظار فرج است. انتظار سازنده و پویا یعنی انتظاری كه مشق مقاومت و پایداری، كرامت و شرافت را با خود به ارمغان بیاورد. چنین انتظاری حتی اگر به وصال مهدی نیانجامد نام انسان را در زمره یاوران ثبت خواهد كرد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «مَنْ سُرَّ أَنْ یَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر؛ (10) هر کس که بودن در شمار یاران قائم، او را شادمان سازد باید به انتظار باشد و باید با پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند. پس اگر اجلش فرا رسد و امام قائم پس از درگذشت او قیام کند، بهره او از پاداش برابر با پاداش کسی است که آن حضرت را درک کرده باشد. پس بکوشید و منتظر باشید گوارا باد شما را ای گروه بخشوده.» آماده سازی برای ظهور از مهمترین وظایف هر منتظریست و برای اینكه در جرگه یاران امام عصر علیه السلام قرار بگیریم باید تقوا پیشه كرده و خود را به حسن خلق مزین نماییم. همچنین نباید منتظران  از آمادگی نظامی و تجهیزات جنگی غافل بمانند: «لَیُعِدَّنَّ أحَدُكُم لِخُروجِ القائِمِ وَلَو سَهماً؛ (11) هر یک از شما باید خود را براى ظهور حضرت قائم آماده كند، اگرچه با فراهم كردن یک تیر.» امام صادق علیه السلام برای چنین رادمردانی دعا فرموده و آرزوی طول عمر می نمایند تا توفیق در حضور و خدمتگذاری در ركاب حضرت را بیابند.

پی نوشت: 1- امام مهدی علیه السلام در احادیث شیعه و سنی ،ص 31 2-همان 3- اصول كافی، ج1، ص275، ح9 4- همان، ص266،ح11 5 -كمال الدین و تمام النعمة ،ج2 ، ص20، ح14 6- برگرفته از كتاب سلوك مهدوی، محمد باقر حیدری كاشانی، ص 74 7- كمال الدین، ج2، ص339 8- كمال الدین و تمام النعمة ، ج1، باب 32، ص204، ح11 9- همان، ص233، ح7 10- الغیبة، نعمانی، ص 200 11- بحارالأنوار، ج 52، ص 366

دو داستان عبرت آموز از نهج البلاغه

 

حضرت علی علیه السلام فرمودند: «همراه هر انسانی دو فرشته است. که او را پاسداری می کنند، ولی هنگامی که مقدّرات فرا رسد او را رها می سازند. اجل سپری محکم است.»

نهج البلاغه دارای داستانهای جالب و قابل تاملی است که ما در این نوشتار دو نمونه از آن را انتخاب کرده و تقدیم شما عزیزان می کنیم:

انتقاد شدید از سستی در جهاد

پس از آن که امیرمؤمنان علی علیه السلام به خلافت ظاهری رسید می بایست همه مسلمانان از او پیروی کنند، ولی ریاست و انحرافات نفسانی باعث شد که گروه هایی با آن حضرت مخالفت نمودند. سرسخت ترین مخالف علی علیه السلام که در همان آغاز بنای مخالف گذاشت، «معاویة بن ابوسفیان» بود، معاویه که از طرف عثمان، استاندار شام شده بود، پس از عثمان، شام را مرکز حکومت خود قرار داد، و با زور و کشت و کشتار به توسعه طلبی پرداخت، و لشکرکشی های مختلف به اطراف و اکناف نمود، که شهرهای اسلامی را از تحت حکومت امام علی علیه السلام به زیر پرچم خود درآورد. یکی از نمایندگان خونریز و سنگدل معاویه شخصی به نام «بُسربن اَرطاة» بود که به فرمان معاویه با عنوان فرماندهی لشکر، به بلاد و شهرها می رفت و با خونریزی و جنایات بی شمار، شهرها را در قلمرو حکومت جبّار معاویه در می آورد. از جمله او به یمن رفت و دو فرماندار امام علی علیه السلام یعنی «عبیدالله بن عباس» و «سعید بن نمران» را شکست داد و یمن را از تحت فرماندهی آنان بیرون آورد. سنگدلی و بی رحمی بُسر بن ارطاة به اندازه ای بود که پس از تسلط، وارد خانه عبیدالله بن عباس شد و دو کودک او را سر برید، و اشعار جانسوز مادر آنها در تاریخ منعکس است. (شرح نهج حدیدی، ج2، ص3 تا 18) پیوسته اخبار توسعه طلبی و سلطه گری معاویه به بلاد و شهرهای اسلامی، به امام علی علیه السلام می رسید، در این بحران، عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران، به حضور علی علیه السلام رسیدند و جریان کشت و کشتار عاملین مزدور معاویه را شرح دادند و شکست خود را اعلام داشتند.

همراه هر انسانی دو فرشته است. که او را پاسداری می کنند، ولی هنگامی که مقدّرات فرا رسد او را رها می سازند. اجل سپری محکم است

امیرمؤمنان که از سستی و سهل انگاری سپاه خود در جهاد، سخت ناراحت شده بود، به کوفه آمد و در حضور جمعیت به منبر رفت، و سخنان کوبنده زیر را عنوان نمود: «ای مردم! با این شیوه ای که شما دارید، باید گفت غیر از کوفه هیچ نقطه دیگری در حکومت من نیست!! و ای کوفه اگر غیر از تو، دژی در برابر حمله های دشمن نباشد، می خواهم که نباشی، در این صورت، چهره ات زشت باد ای کوفه!»

سپس مردم را از جریان اشغال یمن توسط دژخیمان معاویه، با خبر کرد، و جنایت جانی بی رحم «بُسر بن ارطاة» را اعلام نمود، آن گاه فرمود: «دشمنان در راه باطلشان با هم متحدند، ولی شما در راه حق، از هم پراکنده اید، و با این وضع بدانید که دشمن بر شما مسلط خواهد شد.» آن چنان که علی علیه السلام از این غم و ننگ خشمگین بود و قلبش گرفته و اندوهگین که گفت: «خدایا به جای این سست عنصران، افراد بهتر به من عنایت کن، و به جای من کسی را که ناشایست و ستمکار است بر آنها مسلط فرما!» آن گاه با دل پردرد و قلبی داغدار فرمود: «سوگند به خدا دوست داشتم به جای شما هزار سوار از قبیله (بنی فارس بن غنم) (مردان شجاع و دلاور) می داشتم که همچون ابر متراکم سریع و بی تابانه به سوی دشمن حرکت می کردند» (خطبه 25 نهج البلاغه) به این ترتیب، آن بزرگوار، انزجار خود را نسبت به افراد بی تفاوت و تماشاچی نشان داد، و اصحاب خود و همه مسلمانان تا روز قیامت را به پیکار بی امان با دشمنان خدا و عدالت، دعوت کرد.

جالب این که: مدائنی نقل می کند: امیرمؤمنان علی علیه السلام به قدری نسبت به «بُسر بن ارطاة» خشمگین بود که او را چنین نفرین کرد: «خداوندا! بُسر، دینش را به دنیا فروخته، و احترام و حرمت دین و احکام تو را هتک نموده، و پیروی از انسان فاسق و مجرم (معاویه) را بر اطاعت تو مقدم داشته است، خداوندا! تا عقلش را نگیری، مرگ او را مرسان، و هیچ گاه رحمتت را شامل حال او مکن، خداوندا بُسر و معاویه و... را لعنت کن، و عذاب و قهر خود را بر آنها فرو فرست» بعد از این نفرین، بُسر بن ارطاة چندان عمر نکرد و در پایان حیات خودش دیوانه شد و هذیان می گفت، و فریاد می کشید که شمشیر بدهید تا بکشم، اطرافیانش شمشیری از چوب دستی درست کرده بودند و آن را به او می دادند و مشکی پر از باد را در اختیارش می نهادند، او با آن شمشیر به آن مشک می زد بیهوش می شد و این وضع همچنان ادامه داشت تا مرگ، او را در کام خویش فرو بلعید. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص17 و 18)

خداوند برای من، سپر محکمی قرار داده (که همان اجل است) که مرا از حوادث، حفظ می کند و هنگامی که روز (پایان عمر) من فرا رسید، آن سپر از من دور می شود و مرا تسلیم حوادث می سازد و در آن روز نه تیر به خطا می رود و نه زخم خوب می شود

و این نیز درس دیگری از مکتب علی علیه السلام است که به ما می آموزد، تا با ستمگران خونخوار این گونه برخورد کنیم، و به راستی آنان که با جنایتکار فعلی عراق «صدّام» و یا با اسرائیل می خواهند از راه سازش وارد شوند، جواب علی علیه السلام را چه می دهند؟!

آرامش علی (علیه السلام) در میدان جنگ

ابوحیان تیمی از پدرش نقل می کند که گفت: همراه علی علیه السلام در جبهه صفین بودم. آن حضرت گردانها را آماده می کرد و به خط مقدم جبهه می فرستاد، در نبردگاه، معاویه را دیدم بر پشت اسبی لمیده، آنچنان که نزدیک است به زمین بیفتد و علی علیه السلام را دیدم که در چند قدمی او سوار بر اسب شده و شمشیر پیامبر را به دست گرفته است و رجز می خواند. در این هنگام یکی از سربازان سپاه علی علیه السلام به پیش آمد و به علی علیه السلام گفت: « ای امیرمؤمنان! خود را حفظ کن! گمانم این ملعون (اشاره به معاویه) حیله کرده که تو را غافلگیر کند.» امام فرمود: «نه جانم، کفی بالاجل حارساً: اجل و سرنوشت قطعی برای حفاظت انسان کافی است» (امام با این توکل و اطمینان خاطر و آرامش قلب، در نبردگاه عبور می کرد، گوئی هیچ اتفاقی رخ نداده است، و به ما این درس را آموخت که اجل (و پایان عمر) به تنهایی کافی است که نگهدار انسان باشد تا اجل نیامده کسی نمی میرد (و این همان اجل مسمّی است که در آیه 2 سوره انعام ذکر شده) هر انسانی به وسیله فرشتگان مخصوص پاسداری و حفاظت می شود. وقتی اجل انسان فرا رسید، آن فرشتگان انسان را رها می سازند. (بحارالانوار، ج41، ص1 2 جمله «و کفی بالاجل حارساً» در نهج البلاغه، حکمت 306 آمده است) این مطلب در نهج البلاغه در خطبه 62 آمده: در آن هنگام که آن حضرت را تهدید به قتل کردند، فرمود: «خداوند برای من، سپر محکمی قرار داده (که همان اجل است) که مرا از حوادث، حفظ می کند و هنگامی که روز (پایان عمر) من فرا رسید، آن سپر از من دور می شود و مرا تسلیم حوادث می سازد و در آن روز نه تیر به خطا می رود و نه زخم خوب می شود.» و در کلمات قصار شماره 201 چنین آمده: «همراه هر انسانی دو فرشته است. که او را پاسداری می کنند، ولی هنگامی که مقدّرات فرا رسد او را رها می سازند. اجل سپری محکم است.»