تاریخچه چهارشنبه سوری

 

چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند.
یکی از آئین های سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است.

ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد که مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و "سور” در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن”،”مهمانی"و "سرخ” آمده است.

جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته نیز به آن اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پایکوبی با نام سور مرسوم بوده است.

مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام به ایران به آرامی جشن سور در ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشا خارجی ندارد. آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته های بسیار کهن تاکنون این آداب مرسوم بوده است.

آخرین سه شنبه ی آخر سال را شب چهار شنبه سوری می گویند. شبی است که امروزه فقط بوته افروزی آن مانده است. این کار را عصر سه شنبه ی آخر سال که آخرش چهارشنبه است انجام می دهند. بدین ترتیب که کوپه های هیزم را روی هم می گذارند خورشید که غروب کرد هیزم را در حیاط خانه یا در کوچه یا در میدان باز آتش می زنند .

ظهور آتش بازی

آتش بازی در شب چهارشنبه سوری در زمان ناصرالدین شاه و به وسیله ی فرانسوی ها در ایران رواج پیدا کرد. در ابتدا فقط برای سرگرمی شاه این نمایش انجام می شد پس از آن مردم هم در این سرگرمی سهیم شدند و دستور نمایش آن در میدان توپ خانه صادر شد و مردم در آن جا به تماشای آتش بازی می ایستادند و کم کم به شکلی که امروزه اجرا می شود در آمد .

بوته افروزی

در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت "گله” کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به هستی خود ببخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند.

سرود "زردی من از تو ، سرخی تو از من "

در هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد.

ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد گرد آوردن بوته، آتش زدن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من” شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است.

هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. مراسم دیگری مانند کوزه شکنی، فال گوش نشینی، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندر و خوشبو، قاشق زنی، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد .

تحریف آیین چهارشنبه سوری

یافته های پژوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه های گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود.

رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نظیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم، در هیچ کدام از این آیین ها دیده نمی شود. بهتر است بگوییم، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند. پس امیدوارم دوستان عزیز با خواندن این مطالب، زیبایی این رسم کهن ایرانی را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از وسایل خطرناک آتشبازی خراب نکنند .

با امید به چهارشنبه سوری زیبا، فرهنگ ساز و به دور از هر گونه خطر احتمالی

نوروز از دیدگاه اسلام  1

نوروز از ديدگاه اسلام

 

امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...)) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))


نوروز, پيش از اسلام
پيش از اسلام, نخستين روز بهار را عيد و جشن ملى به شمار مى‌آوردند و از آن به ((عيد باستانى)) ياد مى كردند.
به عقيده بعضى نخستين كسى كه از ((نوروز)) تجليل كرد, و آن روز را عيد ملى شمرد, جمشيد بود.(1) جمشيد بر سراسر جهان تسلط يافت, و سرزمين ايران را آباد كرد, و اسباب كارها و امور, در نوروز براى او تكميل و موزون گرديد, از اين رو اين روز, آغاز سال عجم گرديد.(2)
جمشيد پسر تهمورث, از شاهان افسانه اى پيش از تاريخ ايران (قبل از مادها) است. روزى كه او بر تخت سلطنت نشست, اولين روز بهار بود; آن را ((نوروز)) خواند و جشن گرفت. جمشيد مدتى طولانى سلطنت كرد, تا آن كه مغرور شد و خود را خداى جهان ناميد. سرانجام ضحاك با همكارى و هميارى مردم, او را از سلطنت خلع كرد, و روزى در كنار درياى چين او را ديد, و با اره, دو نيمش كرد(3) و به زندگى سلطه جويانه اش پايان داد.
بنا به روايتى, امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...))(4)
و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))(5)
مجوسيان نيز از قديم, به نوروز اهميت مى دادند و در آن روز به همديگر تبريك مى گفتند و براى همديگر هديه مى فرستادند. هم چنين گفته اند: در عصر خلافت اميرمومنان على(ع), مجوسيان چند ظرف نقره كه در آن ((شكر)) ريخته بودند, در نوروز به آن حضرت هديه كردند, آن حضرت هديه آنها را پذيرفت و ((شكر)) ها را بين ياران خود تقسيم كرد, و آن ظروف را به عنوان جزيه (ماليات سرانه آنها) قبول كرد.(6)
بنابر همان روايت امام صادق(ع), حادثه شگفت زنده شدن هزاران نفر از بنى اسرائيل قبل از اسلام ـ به فرمان خدا كه در آيه 243 بقره به آن اشاره شده است ـ در نوروز رخ داده است:(7) كه در يكى از شهرهاى شام, بر اثر رواج بيمارى طاعون, بسيارى مردند. اين بيمارى در حقيقت مجازاتى از طرف خدا براى آنها بود, زيرا رهبر الهى شان آنها را به جهاد با دشمن فرا خوانده بود, ولى آنها سرپيچى كرده بودند. در اين ميان هزاران نفر (طبق پاره اى روايات, ده هزار يا هفتاد هزار يا هشتاد هزار نفر) به بهانه گريز از طاعون, از شهر خارج شدند, و پس از فرار, در خود احساس قدرت و استقلال نمودند و با ناديده گرفتن اراده الهى, و چشم دوختن به عوامل طبيعى, دچار غرور شدند, خداوند آنها را نيز در همان بيابان با همان بيمارى نابود ساخت. ساليانى گذشت, و حضرت حزقيل(ع) ـ يكى از پيامبران بنى اسرائيل ـ از آن جا عبور مى كرد, و از خدا خواست كه آنها را زنده كند, خداوند دعاى او را اجابت كرد. آن روزى كه آنها زنده شدند, نوروز بود.(8)
از مجموع اين مطالب به دست مىآيد كه نوروز, قبل از اسلام, روز محترم و خاصى بود, و با پيدايى رخدادهايى در آن روز كه غالبا مثبت بوده اند بر اهميت و شهرت آن افزوده شد.


نيكو داشت نوروز پس از اسلام
پس از اسلام نيز طبق پاره اى روايات, از اين روز تجليل شده است. هم چنين بروز رخدادهايى مهم موجب افزايش عظمت و احترام آن شده است.
در حديث ((معلى بن خنيس))(9) از امام صادق(ع) ـ كه علامه مجلسى مى گويد آن را در كتب معتبر ديده است ـ به چند رخداد بزرگ در نوروز, بعد از اسلام اشاره شده است, از جمله فرمود:
((و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى(ص), و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله(ص) اميرالمومنين(ع) على منكبه حتى رمى اصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها, و كذلك ابراهيم, و هو اليوم الذى امر النبى اصحابه ان يبايعوا عليا بامره المومنين, و هو اليوم الذى وجه النبى عليا(ع) الى وادى الجن يإخذ عليهم البيعه له, و هو اليوم الذى بويع لاميرالمومنين(ع) فيه البيعه الثانيه, و هو اليوم الذى ظفر فيه باهل النهروان, و قتل ذوالثديه, و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا و ولاه الامر و هو اليوم الذى يظفر فيه قائمنا بالدجال, فيصلبه على كناسه الكوفه, و ما من يوم نيروز, الا و نحن نتوقع فيه الفرج, لانه من ايامنا و ايام شيعتنا, حفظته العجم, و ضيعتموه إنتم; نوروز روزى است كه:
1ـ جبرئيل بر پيامبر نازل شد;
2ـ پيامبر(ص), على(ع) را بر دوش خود گرفت, تا على(ع) بت هاى قريش را از بالاى خانه كعبه فرو ريزد. هم چنين ابراهيم(ع) در چنين روزى بت ها را شكست;
3ـ پيامبر(ص) به اصحاب خود امر كرد (در روز غدير خم) با على(ع) به عنوان اميرمومنان, بيعت كنند;
4ـ پيامبر(ص) على(ع) را به ((وادى جنيان)) فرستاد, تا از آنها در پذيرش اسلام و پيامبر(ص) بيعت بگيرد;
5 ـ در چنين روزى (بعد از مرگ عثمان) براى خلافت حضرت على(ع) بيعتى دوباره شد;
6ـ در چنين روزى على(ع) (در عصر خلافتش) در جنگ نهروان بر خوارج پيروز شد, و مخدج ذوالثديه (سردمدار خوارج) را كشت;
7ـ در چنين روزى قائم ما (عج) و صاحب امر از پرده غيب, آشكار مى شود;
8ـ در چنين روزى قائم ما (عج) بر دجال (طاغوت خودكامه عصر) پيروز مى گردد, و او را در ميدان كناسه كوفه به دار مى كشد;
9ـ هيچ نوروزى بر ما نمى گذرد, مگر اين كه ما در آن روز اميد فرج قائم(عج) را داريم, زيرا آن روز, از روزهاى ما و از روزهاى شيعيان ما است, عجم ها آن را پاس داشتند, ولى شما (عرب ها) آن را تباه ساختيد)).(10)
چنان كه گفته آمد پديدار شدن نه رخداد بسيار بزرگ, پس از ظهور اسلام موجب عظمت و پاسداشت نوروز شده است.
عالم بزرگ و مجتهد سترگ, بنيانگذار حوزه علميه نجف اشرف, شيخ طوسى (متوفاى سال 460 هـ.ق) در كتاب ((المصباح المتهجد)) از معلى بن خنيس روايت مى كند كه امام صادق(ع) فرمود: ((هرگاه نوروز فرا رسيد, در آن روز غسل كن, و پاكيزه ترين لباس ها را بپوش, و با بهترين عطرها خود را خوشبو نما, و در اين روز روزه بگير, و پس از انجام نافله نمازها, و پس از نماز ظهر و عصر, دو نماز دو ركعتى (به نيت نماز نوروز) بخوان; در نماز اول, در ركعت اول پس از حمد, ده بار سوره قدر, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره كافرون را بخوان, و در نماز دوم, در ركعت اول, پس از حمد, ده بار سوره توحيد, و در ركعت دوم پس از حمد, ده بار سوره ناس و سوره فلق را بخوان, و پس از نماز, سجده شكر به جاى آر, و در اين سجده, دعاى زير را بخوان, كه در اين صورت خداوند گناهان پنجاه سال تو (يا پنج سال تو) را (اگر با شرايط باشد) مى بخشد)). آن دعا اين است: ((اللهم صل على محمد و آل محمد, الاوصيإ المرضيين, و على ارواحهم و اجسادهم[ ((...دعا در مفاتيح الجنان, ذكر شده است].
در نوروز اين فراز از دعا را بسيار برخوان: ((يا ذاالجلال والاكرام.))



نوروز; رستاخيز طبيعت
نوروز, نخستين روز بهار است, نخستين روز سبزترين فصل سال, سرآغاز زنده شدن زمين و شكوفايى ها و وزيدن نسيم دل انگيز بهارى, و چهچهه مرغان; همه چيز در بهار, نشان گر نشاط و طراوت است و حتى باد شفابخش بهارى نويد زندگى تازه مى دهد, و به گفته مولوى در مثنوى:
گفت: پيغمبر به اصحاب كبار
تن مپوشانيد از باد بهار
آنچه با برگ درختان مى كند
با تن و جان شما آن مى كند
و به گفته سعدى:
كه تواند بدهد ميوه رنگين از چوب
يا كه باشد كه برآرد گل صد برگ از خار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
ارغوان ريخته بر درگه خضراى چمن
چشمه هايى كه در او خيره بماند ابصار
كوه و دريا و درختان همه در تسبيح اند
نه همه مستمعان فهم كنند اين اسرار
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست كه مرغان سحر مى گويند
كآخر اى خفته سر از بالش غفلت بردار

بهار, درس خداشناسى و معادشناسى و تحول و رشد و تكامل است, اگر انسان ها از اين طبيعت زيبا, درس بياموزند, در حقيقت اعتقاد به رستاخيز را آموخته اند, در اين صورت بايد سرآغاز چنان بعثتى را روز برتر ناميد و آن را جشن گرفت.
اگر مراسم نوروز, بر اين اساس پى ريزى گردد, و انسانها خود را همگام و همگون با محتواى دعاى آغاز سال; كه بيان گر تحول و نغمه توحيدى است, سازند كه:
((يا مقلب القلوب و الابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال; اى خداوندى كه گرداننده قلب ها و چشم ها هستى, و تدبير كننده نظم شب و روز مى باشى, اى دگرگون كننده حال و احوال, حال ما را به نيكوترين حال تبديل ساز.)) قطعا نوروز براى آنها پر فايده خواهد بود.
آنان كه طعم توحيد را چشيده اند, در ايام دل انگيز و پرنشاط آغاز بهار به پيروى از امامان(ع) آياتى از قرآن همچون آيه زير را تلاوت كرده و مفاهيم آن را در اعماق جانشان دريافت مى كنند كه:
((ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب;(15) همانا در خلقت آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز, قطعا نشانه هايى براى صاحبان انديشه است.))
هرگاه در مراسم نوروز, انسان ها به دنبال چنين مفاهيم سازنده و لذت بخشى بروند, قطعا, چنين روزى مبارك است, ولى اگر از اين ايام سوء استفاده شود و به جاى مراسم سازنده, به خرافات روى آورند, مراسمى; مانند چهارشنبه سورى, سيزده بدر, و يا فال گوش ايستادن... روشن است, كه باطل گرايى, و پناه بردن به امور پوچ و بى اساس, انسان را بى محتوا خواهد كرد, و آلوده نمودن نوروز به امور واهى, از خردورزى, دور است و بايد خط بطلان بر چنين مراسمى كشيد.
اسلام وقتى كه ظهور كرد, در دوران جاهليت مراسمى وجود داشت, اكثر آنها برخلاف عقل, منطق و وجدان بود, خط بطلان بر همه آنها كشيد, ولى مراسمى نيز وجود داشت, مانند تحريم جنگ در چهار ماه (رجب, ذىقعده, ذىحجه و محرم) اين رسم را كه دربرگيرنده امنيت و آرامش است, امضا نمود, رسم دختركشى را مردود دانست, ولى سنت ديه قتل انسان را كه صد شتر بود, امضا كرد.
نوروز, مبارك, ستوده و مورد توجه امامان(ع) بود, و اختصاصى به ايرانيان ندارد, بلكه براى همه مسلمانان روز جشن و روز شگفت انگيزى است, مشروط بر اين كه با مراسم صحيح و سازنده همراه باشد, و از هرگونه باطل انديشى و گناه, پرهيز گردد.
در اين صورت حتى مى توان آن را ((عيد)) ناميد, بدان دليل كه اميرمومنان على(ع) فرمود: ((كل يوم لايعصى الله فيه فهو عيد;(16) هر روزى كه در آن روز گناه نشود, آن روز, روز عيد است.))


پى نوشتها:
1 ) آقا محمد مقدس اصفهانى, الاوائل, ص584.
2 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص141.
3 ) جمعى از دانشمندان و نويسندگان, دائره المعارف يا فرهنگ و هنر, ص1260.
4 ) بحار, ج59, ص92 و ج;11 ص342.
5 ) بحار, ج12, ص43. (ماجراى شكستن بت ها در عصر نمرود, به دست حضرت ابراهيم, درقرآن سوره انبيإ,آيه58آمده است)
6 ) علامه مجلسى, بحار, ج41, ص118.
7 ) همان, ج59, ص92.
8 ) علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, تفسير قرطبى و آلوسى, تفسير روح البيان, ذيل آيه 243 بقره.
9 ) معلى بن خنيس از دوستان و شيفتگان امام صادق(ع) بود, مرحوم شيخ طوسى(ره) در شإن او مى نويسد: ((و كان محمودا عنده و مضى على منهاجه; معلى, در محضر امام صادق(ع) شخص ستوده اى بود, و در حالى كه در صراط امام صادق(ع) بود, از دنيا رفت. )) و شيخ بهايى(ره) مى گويد: ((الحق ان معلى بن خنيس, ممدوح جدا; حق اين است كه معلى بن خنيس حقيقتا مورد ستايش است.)) علامه عليارى, بهجه الامال, ج7, ص48)
از گفتنى ها اين كه: داوود بن على, فرماندار مدينه, به فرمان عبدالله سفاح (اولين خليفه عباسى) معلى بن خنيس را دستگير كرد و به او گفت: ((فهرست شيعيان را به من بده.)) معلى نام آنها را فاش نساخت, و با قاطعيت گفت: اگر شيعيان, زير قدم هايم باشند, قدمم را برنمى دارم, داوود فرمان داد گردن او را زدند, و پيكر مطهرش را به دار آويختند, هنگامى كه امام صادق(ع) از شهادت او آگاه شد, فرمود: ((قطعا براى داود نفرين مى كنم.)) امام صادق(ع) مشغول نماز شد و هنوز سر از سجده بلند نكرده بود كه صداى شيون بلند شد, و گفتند داود بن على از دنيا رفت... (اقتباس از: محمد بن يعقوب كلينى, اصول كافى, ج1, ص512 و 513.)
امام صادق(ع) به داوود بن على در مورد كشتن معلى اعتراض كرد و فرمود: ((قتلت رجلا من إهل الجنه; تو مردى از اهل بهشت را كشتى.)) (علامه عليارى, بهجه الامال, ج7,ص48)
10 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص92.
11 ) شيخ طوسى, مصباح المتهجد, ج2, ص;591 محدث قمى, مفاتيح الجنان, اعمال اول ماه و عيد نوروز.
12 ) رشيد الدين ابن شهر آشوب طبرسى, مناقب آل ابى طالب, ج4, ص318و319.
13 ) محمد حسن رحيميان, در سايه آفتاب, ص228 و 227.
14 ) على رضا برازش, المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار, ج26, ص19702.
15 ) علامه مجلسى, بحار, ج59, ص100 و 101.
16 ) آل عمران (3) آيه 190.
17 ) سيد رضى, نهج البلاغه, حكمت 428.


منبع:ماهنامه پاسدار اسلام

اهمیت و جایگاه خانه در قرآن

 

هوای تمیز داخل خانه

كاركرد و جایگاه خانه در قرآن

واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن كریم آمده است. این كلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی كعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.

با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به كلمه بیت، چنین به دست می‌آید كه این مكان مسقفِ محدود كه محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش وی است، مورد عنایت حق بوده و برحسب كارایی و جایگاهش در حیات انسانی، از اهمیت بسزایی برخوردار است كه در اینجا به بعضی از این موارد اشاره می‌شود:

1ـ محل تسكین

اولین كاركرد خانه، تأمین‌ آرامش جسم و تسكین جان اعضای آن است كه البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. فضای محدود و امن خانه، حریمی (محل محرم) برای ابراز احساسات، بیان اسرار، ارضای غرایز و تأمین نیازهای جسمی و روحی انسان است.

این سكونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» (نحل،80)، «خداوند از خانه‌های شما محل سكونت و آرامش برایتان قرارداد

واژه «سكن» به معنای هر چیزی است كه انسان به وسیله‌ی آن تسكین یابد. انسان علاوه بر نیاز به سكونت در خانه، به محلی برای تسكین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت كردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تأمین كننده این نیازها نباشد، مسكن نخواهد بود.

2ـ محل ذكر و تلاوت آیات الهی

«واذكرن ما یتلی فی بیوتكنّ من ایات الله و الحكمة» (احزاب، 34)، «به یاد آورید آن‌چه در خانه‌هایتان از آیات و حكمت تلاوت شده است

اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذكر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می‌یابد و از یك چهاردیواری سرد و بی‌روح خارج می‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع‌تر می‌یابد كه مصداق كامل آن كعبه، خانه‌ی خدا است

آیه خطاب به همسران پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است و نكاتی از آن برداشت می‌شود:

ـ فضایلی كه از خانه و خانواده نصیب انسان می‌شود، ارزشمند است و باید برای بكارگیری در زندگی حفظ شود.

- خانواده‌ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) الگویی برای همه خانواده‌ها است؛ لذا باید بیش از دیگران مراقب امتثال اوامر الهی باشند.

- هر فرد باید حافظ شئون، موقعیت و آبروی خانواده خود باشد.

- محیط آرام و مأنوس خانه، مناسب‌ترین محل برای اندیشه، ذكر، یادآوری كلام خدا و ذكر حكمت‌های الهی است.

- خانه مكتبی برای تربیت انسان‌هایی عبد و مطیع حق است.

كاركرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مكانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنان‌چه این محل معبدی برای بندگی و ذكر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می‌گرداند. چنان‌كه خطاب به رسول گرامیش می‌فرماید:

«فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال» (نور،36) رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای كه مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است.

سلام

آن‌چه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی (المیزان) استفاده می‌شود، این است كه اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذكر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می‌یابد و از یك چهاردیواری سرد و بی‌روح خارج می‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع‌تر می‌یابد كه مصداق كامل آن كعبه، خانه‌ی خدا است. (طباطبایی، 1363: ج15، صص179-178)

3ـ محل رابطه‌ای قدسی

«فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا علی انفسكم تحیةً من عندالله مباركةً طیبةً» (نور،61)

«مقصود از سلام كردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام كنید، خواست یگانگی مسلمانان با یكدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یك مرد و زن خلق كرده است. علاوه بر این، همه مۆمنند و ایمان ایشان را جمع كرده، چون ایمان قوی‌تر از وهم و هر عامل دیگری برای یگانگی است.» (طباطبایی، 1363: ج15، ص229)

خداوند می‌فرماید: «بر اهل خانه سلام كنید»؛ از آن‌جا كه سلام بیان تحیتی مبارك از نزد پروردگار است، عالی‌ترین ایجاد رابطه میان اعضای خانواده آن است كه با تحیت و سلام با یكدیگر برخورد كنند و یاد خدا میان آنان باشد. این رابطه قدسی اگر در خانه برقرار شود، به طور قطع به جامعه نیز كشانده خواهد شد. پس حقیقت سلام، گسترش امنیت و سلامتی در میان انسان‌هاست.

4ـ لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد كه حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتكم حتی تستأنسوا و تسلّموا.» (نور، 27)

مقصود از سلام كردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام كنید، خواست یگانگی مسلمانان با یكدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یك مرد و زن خلق كرده است. علاوه بر این، همه مۆمنند و ایمان ایشان را جمع كرده، چون ایمان قوی‌تر از وهم و هر عامل دیگری برای یگانگی است

حصردر آیه مذكور به این معناست كه خداوند ورود به خانه‌ی غیر را بدون اذن و سلام ممنوع می‌كند. حرمت این حریم را مقدس می‌دارد و ضرورت حاكمیت یك فرهنگ صحیح و صمیمی را در برخورد با اهل خانه بیان می‌كند و می‌آموزد كه اهل بیت باید در روابط با یكدیگر، علاوه بر رعایت همه‌ی شئون انسانی در برخوردشان، از راه تكلم كه نزدیك‌ترین و شایع‌ترین ارتباط است، نیز این یگانگی را بیان كنند و سلام واژه‌ای است كه این پیام را دارد؛ علاوه بر آن‌كه آرزوی سلامت و امنیت از جانب سلام كننده را ابلاغ می‌كند.

از عدی بن ثابت روایت است: زنی انصاریه به نزد رسول الله(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض كرد: من در خانه خویش گاه گاه در شرایطی هستم كه نمی‌خواهم هیچ كس مرا ببیند، در این حال اگر پدر، فرزند یا مردی از خویشان من وارد شوند، چه كنم؟ در جواب، آیه فوق فرو فرستاده شد.

«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است كه استیناس طلب انس است و به این ‌معنی است كه در هیچ خانه‌ای كه ملك شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن‌گاه اجازه بخواهید. ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیكم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب. (رك. میبدی، 1357: ج6، ص509) در آیه 28 از سوره‌ی مباركه‌ی نور نیز، ورود به هرخانه‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است. «فان لم تجدوا فیها احداً فلا تدخلوها حتی یۆذن لكم» (نور، 28)، «اگر در خانه كسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نكرده‌اید، وارد نشوید

علاوه بر این حكم عمومی، در آیه 53 از سوره احزاب نیز، ورود به خانه پیامبر بدون اذن منع شده است: «یا ایها الذین امنوا لاتدخلوا بیوت النبی الاّ أن یۆذن لكم»، «ای ایمان آورندگان به خانه پیامبر وارد نشوید مگر آن‌كه به شما اجازه دهد

سه اصل مهم قرآنی در مدیریت خانه و خانواده!


قرآن كریم این كتاب جامع برنامه های ، سعادت و خوشبختی در خود گوهرهای ارزشمند دارد .در این مقاله برآن هستیم كه نكاتی پیرامون مدیریت خانوده با رویكرد قرآن را بیان كنیم در این خصوص قرآن كریم به اندازی دقت و اهتمام دارد كه جا دارد كتاب های مفصل را با عنایت به آیات زیبا قرآن نگاشت .


خانواده

 

اصل اول: مسئولیت پذیری

یكی از نكات مهم در مدیریت، كه در هر سیستم باید به آن توجه شود اهتمام و اهمیت به مسولیت های محوله می باشد ،در محیط خانواده هم كه خود زیر بنایی ساخت جامعه می باشد از این اصل یاد شده است ، برای نمونه اگر والدین توجه به مسولیتی كه در قبال خانواده دارند نداشته باشد بنیاد این خانواده رو به سوی انحطاط و سستی خواهد رفت ، قرآن كریم اهمیت موضوع را این چنین بیان می كند.

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلیكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُۆْمَرُونَ)

(اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى كه هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏كنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور كامل) اجرا مى‏نمایند! )(التحریم:6)

توضیح :

در این آیه مباركه بیان شده كه هم خود و هم خانواده خود را از آتش جهنم نجات دهند، این مطلب یعنی این كه به شما در قبال خانواده مسولیت مهم واگذار شده وآن مسولیت مهم نگه داشتن خانواده در افتادن در جاده هلاكت و ناپاكی می باشد.

اصل دوم: توجه به كرامت انسان

یكی از اصولی مدیریتی در مدیریت اسلامی حفظ جایگاه و ارزش و مقام و كرامت انسان ها می باشد وقتی كه ما در قرآن به اهمیت و كرامت انسان مواجه می شویم می بایست این نكته مهم را در عرصه خانه و خانواده هم حفظ كنیم و نسبت به آن بی توجه و غافل نباشیم .این در حالی است كه مكتب های غربی از این اصل حداقل در عرصه عمل و وادی رفتاری غافل بوده اند.

(وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً)

(ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکی سوار کردیم و از چیزهای خوش و پاکیزه روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتریشان نهادیم)( الاسراء آیه : 70)

یكی از نكات مهم در مدیریت، كه در هر سیستم باید به آن توجه شود اهتمام و اهمیت به مسولیت های محوله می باشد ،در محیط خانواده هم كه خود زیر بنایی ساخت جامعه می باشد از این اصل یاد شده است ، برای نمونه اگر والدین توجه به مسولیتی كه در قبال خانواده دارند نداشته باشد بنیاد این خانواده رو به سوی انحطاط و سستی خواهد رفت ، قرآن كریم اهمیت موضوع را این چنین بیان می كند

اصل سوم: محبت و مهرورزی

یكی از نكات زیبایی كه از آیات و روایات می شود در مدیریت خانواده به بهترین وجه از آن استفاده كرد قرار دادن اصل محبت و خیر خواهی و انس و الفت می باشد، بسیار از مشكلاتی كه در بنیاد خانوده به وجود می آید به خاطر غافل شدن از این نكته بسیار مهم قرآنی می باشد چه بسا فرار دختران معصوم از خانه و گرایش به اعتیاد و بزه های اجتماعی به خاطر كم رنگ بودن این اصل در بنیاد خانواده و نقل این خصیصه در مدیریت خانواده باشد .

(وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ )( باید عفو كنند و چشم بپوشند آیا دوست نمى‏دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! (نور:22)

نتیجه گیری :

این اصول سه گانه به اندازه ای مهم و مورد قبول اهل خرد می باشد ،كه لازم به برهان و ادله نمی باشد تنها مشكلی كه وجوددارد، این است كه با توجه به بدیهی بودن این اصول و جایگاه آن در زندگی ، شاهد آن هستیم كه در وادی عمل با قدرت و توانایی به این اصول پایبند نیستیم و نتوانسته ایم كه به نتیجه مطلوب برسیم . و در این میان نباید کوتاهی خود در پایبندی و عمل به دستورات خداوند متعال را به پای ناکارآمدی و کاربردی نبودن این اصول بگذاریم .

منشور تربیتی اسلام


کودک در اسلام دارای منشور حقوقی ویژه ی خود است و در نگاه اسلام کودک جایگاه ویژه ای دارد که لازم است مورد توجه والدین و مربیان قرار گیرد.

 

تا قبل از ورود اسلام در عربستان دختران زنده به گور می شدند و پسران از آن رو که اسباب کار بودند زنده می ماندند.

اسلام نه تنها دختران را از مرگ نجات داد بلکه هم به دختران هم به پسران اعتباری انسانی بخشید.

نیازهای کودک

رسول اکرم (ص) می فرمایند: "همانطور که پدران و مادران حقوقی برفرزندان خود دارند و در صورت ترک آن حقوق فرزندان عاق والدین می شوند فرزندان نیز بروالدین خود حقوقی دارند که در صورت عدم رعایت آنها عاق فرزندان می شوند" (محجةالبیضاء –ج2)

زندگانی کودک از زمان تولد – و حتی بیش از آن – آغاز می شود. این کودک نورس از همان ابتدا نیازهایی دارد که باید توسط والدین ارضا شوند.

لذا برای اینکه والدین از این موارد آگاه باشند تا بتوانند به آن توجه کنند به آنها اشاره ای می شود:

نیازهای جسمی کودک:

الف) تغذیه: رشد و نمو جسمانی کودک نیازمند غذا، بهداشت، آب و هوا، مسکن، خواب،بازی و.... است. هر کودک برحسب سن، سالم یا بیماربودن و ... نوع و میزان غذا و خواب متفاوتی را نیاز دارد.

در تعالیم اسلامی سفارش های زیادی در طرز تغذیه ی کودک – از دوران جنینی تا شیرخوارگی و پس از آن – شده است. از آن جمله:

امام صادق(ع) می فرمایند: "به کودکان خود در کودکی شان سویق(غذایی که از آرد گندم و جو تهیه می شود) بخورانید زیرا گوشت بدن را می رویاند و استخوان را محکم می کند" . بحارالانوار، ج14، ص845

و یا اینکه در اسلام توصیه فراوان شده است که زن آبستن حتما روزانه سبزی و میوه ی زیادی بخورد و شیرو گوشت بخورد زیرا فرزند در رحم مادر از غذایی که او میخورد تغذیه می کند و مادر حق ندارد او را از چیزی محروم نماید.

ب) ورزش و بازی: رابطه بین عقل و جسم قابل انکار نیست. در روایات اسلامی داریم که "عقل سالم در بدن سالم است" و لذا توصیه به ورزش کردن برای داشتن بدنی سالم و نیرومند در اسلام وارد شده است .

امام صادق(ع) می فرمایند: "کودک در هفت سال اول زندگی باید آزادانه بازی کند و جنبش بدنی داشته باشد"

در منطق اسلام کودک در دوران اولیه زندگی برای انجام ورزش و بازی آزاد است والدین نباید برای کودکان دراین دوره محیط جدی ایجاد کنند و او را وادار به کارکردن نمایند.

جالب است که اسلام نه تنها کودک را در این دوره آزاد می گذارد بلکه به والدین نیز توصیه می کند که با کودک همگام شوند. رسول اکرم (ص) فرمودند: آن کس که نزد او کودکی است باید در پرورش وی، کودکانه رفتار کند. ( وسائل الشیعه، ج 5، ص 126 )در سیره پیامبر رحمت (ص) می خوانیم که با کودکان همبازی می شدند و در بازی با آنها بچه گانه رفتار می کردند و مقام و موقعیت خود را مانع از این همبازی شدن و همکاری با کودکان نمی دانستند و این مسئله الگویی خوب برای ما مسلمانان است که به اهمیت بازی کودکان پی ببریم.

ورزش و بازی و جنب و جوش درکودک باعث تقویت بدن، رشد حافظه، فعالیت روح و عقل، و ضامن سلامتی جسم و روح و پرورش دهنده ی صبر و استقامت تواضع و همکاری نشاط و گشاده رویی و فضایل بیشمار دیگر است

ورزش هایی که در اسلام پیشنهاد شده است علاوه برتقویت روحی و بدنی برای حوادث زندگی مثل جنگ و غرق شدن و ... نیز مفیدند.

2- نیازهای روانی کودک:

الف) انتخاب نام زیبا: پیامبراکرم(ص) نیز می فرمایند: "از جمله حقوق فرزند بر پدرش سه چیز است. انتخاب نام نیکو، آموزش نوشتن به وی و فراهم کردن ازدواجش پس از بلوغ." بحار الانوار، ج6،ص24، محجة البیضاء، ج2،ص237.

ب) احترام به کودک: پیامبر رحمت(ص) می فرمانید:"به شخصیت کودکانتان احترام بگذارید و آداب رفتار خویش را نیکو گردانید تا مشمول آموزش خدا گردید." وسائل الشیعه، ج15، ص195.

روانشناسان پس از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیده اند که رفتار نامحترمانه با کودک باعث بروز عقده های روانی در او می شود که در آینده برای وی مشکلات روحی و رفتاری فراوانی را به دنبال خواهد داشت.

پیامبر اکرم به والدین توصیه می کند که: "وقتی نام فرزندتان را می برید او را گرامی دارید و جای نشستن او را در مجلس توسعه دهید و نسبت به او رو ترش نکنید." جامع الاخبار، ص124.

ج) محبت به کودک: پیامبر اسلام(ص) می فرمایند: کودکان را دوست بدارید و به آنان رحم کنید و هنگامی که به آنها وعده ای دادید وفا کنید." وسائل الشیعه، ج3، ص135، محجة البیضاء، ج2،ص237.

نیاز به محبت نیازی فطری و ضروری است انسان دوست دارد که محبت کند و مورد محبت واقع شود و رفع این نیاز در مراحل اولیه زندگی – یعنی کودکی – در رشد روانی و شخصیتی کودک اهمیت به سزایی دارد

از جمله مظاهر محبت به کودک بوسیدن وی است رسول اکرم(ص) می فرمایند: "فرزندان خود را زیاد ببوسید زیرا با هر بوسه ای برای شما مقامی در بهشت فراهم می شود که فاصله ی میان آنها پانصد سال است." محجة البیضاء"

 

د) وفای به قول:

به طور کلی وفای به عهد ویژگی مۆمنین است و در اسلام امری واجب شمرده شده است. این امر درباره کودکان اهمیت ویژه ای دارد پیامبر اکرم (ص) فرمودند: "هنگامیکه به کودکان وعده ای می دهید به آن عمل کنید زیرا آنها شما را روزی دهنده ی خود می دانند" وسائل الشیعه، ج3،ص134.

هـ) عدم تحمیل به کودک: اجازه دهید کودکتان کودکی کند. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: "خدا بیامرزد کسی را که در نیکی فرزندش او را یاری می کند. پرسید: چگونه او را در نیکی کمک کند؟ فرمود: از کودکش کم را بپذیرد و از آنچه درحد توان او نیست، صرف نظر کند، به او دروغ نگوید و کارهای غیر عاقلانه انجام ندهید." الحدیث جلد 3

و) تعلیم کودک: همانطور که گفته شد آموختن علم – حداقل نوشتن و خواندن – یکی از حقوق کودک است که اسلام بردوش پدر نهاده است.

ز) تربیت اخلاقی: 1- امام سجاد (ع) در رساله ی حقوق خود می فرمایند: "و اما حق فرزند این است که بدانی او از توست و پیوسته به تو درخیر و شر أمر دنیاست و تو برای تربیت و نیکو ادب کردن وی و راهنمایی اش به سوی خدا و کمک به طاعت وی، مسئول او هستی پس درباره ی فرزندت مانند کسی عمل کن که می داند در احسان به او اجر می برد و در بدی نسبت به او کیفر می بیند." صحیفه سجادیه

نتیجه گیری

کودک در اسلام دارای حقوق جسمی و روحی متعددی است که والدین ملزم به رعایت آن هستند و در صورت کوتاهی کردن در ادای آن حقوق گناه کار بوده و هم مورد حقوق فرزندان و هم مورد مجازات و کیفر الهی قرار خواهند گرفت.

سبك زندگي ديني

 

مقدمه

با توجه به تاكيد مقام معظم رهبري درجمع پرشور هزاران نفر از دانشجويان ،دانش آموزان و ديگر جوانان خراسان شمالي « سبك زندگي » را براي جامعه امروز ضروري دانسته و اعلام داشتند: پيشرفت درعلم و صنعت و اقتصاد و سياست كه بُعد ابزاري تمدن اسلامي را شكل مي دهد وسيله اي است براي دستيابي به سبك و فرهنگ صحيح زندگي و رسيدن به آرامش ،امنيت ،تعالي و پيشرفت حقيقي. براساس تاكيد ايشان بر صاحبان انديشه حوزه و دانشگاه لازم است نسبت به اين موضوع گام هاي موثرتري جهت پياده سازي آن درعرصه عملي جامعه ديني در سايه سار ولايت مطلقه فقيه بردارند.

سبك زندگي ديني :

به مجموعه رفتارها و الگوهاي فرد در عرصه هاي مختلف زندگي كه نشان دهنده باورها و كنش هاي فردي است و مبين اغراض و نيات فرد در جريان زندگي روزانه است « سبك زندگي » گفته مي شود.

سبك زندگي پايه واساس فهم شرايط فرهنگي موجود و تحولات پيش رو تلقي مي شود و نشان مي دهد كه در بطن ارزش ها ي موجود در خرده نظام فرهنگي چه مي گذرد. ودر واقع با به كارگيري مفهوم سبك زندگي وتعمق درآن مي توان ازهنجارهاي پنهان در اذهان ، باورها و رفتارهاي مردم يك جامعه سر در آورد واز جهت گيري هاي موجود يا درحال شكل گيري تغيير واقع بينانه اي ارائه نمود.

با توجه به پيشرفت علوم وتكنولو‍ژي و پيشرفت هاي علمي نيروي انساني وتنوع نيازهاي انساني در هزاره سوم ، مي بايست سبك زندگي كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري است با شرايط امروز تعريف كنيم واز نگاه افراط و تفريط پرهيز گردد.

تعريفي كه با استناد به معارف ناب آسماني ،تضمين كننده سعادت دنيوي واخروي باشد.

واز سويي ديگر نسبت آرامش و آسايش را به هم نريزد و نياز كاذب ايجاد نكند و نيازهاي واقعي را برآورده سازد.

چرا مقام معظم رهبري بحث « سبك زندگي » اسلامي را با گذشت سه دهه از عمر پُربركت انقلاب اسلامي مطرح مي كنند، بي شك ،وضع موجود زندگي ما كه آثار توحيدي را در واقع براي انسان به ارمغان بياورد را كمرنگ ديدند و ظاهر جامعه ديني را طوري و باطن را جور ديگري و خلاصه: بين حرف تا عمل در عرصه عمل به آموزه هاي ديني و قرآني تفاوت را مشاهده كردند. و براين اساس سوالات متعددي را درحوزه هاي مختلف زندگي عملي جامعه ما را ارائه دادن مثلا : مسئله خانواده ، سبك ازدواج ، نوع مسكن ، نوع لباس ،الگوي مصرف ، نوع خوراك ، نوع آشپزي ،تفريحات، مسئله زبان ، مسئله كسب وكار ، رفتار ما در محل كار، در مناصب سياسي ، در دانشگاه ، در مدرسه ، در ورزش، رفتار ما و رسانه اي كه دراختيار ماست ،رفتار با پدر و مادر، رفتار با همسر ، رفتار با فرزند ، رفتار با رئيس ، رفتار با مرئوس، رفتار با پليس ، رفتار با مامور دولت ، سفرهاي ما، رفتار با دوست، رفتار با دشمن، رفتار با بيگانه ، اينها آن بخشهاي اصلي تمدن است كه متن زندگي انسان است.

و در ادامه با مطرح كردن عقل معاش و طرح سوالات متعدد در حوزه هاي مختلف با چراها ، همه مبين دوگانگي رفتاري در ظاهر و باطن است كه جامعه را دچارآسيب كرده است و مي بايست آسيب شناسي كرد تا علل اين آسيب ها ، شناسايي و راه درمان بعنوان راهكار ارائه گردد.

راه برون رفت از مشكلات موجود در سطح جامعه توجه به« سبك زندگي اسلامي » است كه در قالب حيات طيبه اسلامي مطرح است و در اين بين لازم است به الف: الگوهاي صحيح زندگي ب: كشف هويت تاريخي و معرفتي عميق در استفاده از كالاهاي مدرن امروزي، دانش ديني عقلايي به نام اسلام در سبك زندگي ايرانيان و همچنين غالب كشورهاي اسلامي توجه گردد.

تعيين نسبت ايراني بودن و اسلامي بودن و تحقق واقعي شعار نه شرقي نه غربي ،جمهوري اسلامي جامه عمل بپوشانيم و حرف نو ارائه گردد.

يافتن يك نقطه شروع جهت تغيير سبك نسبتا غربي كنوني، خصوصا براي ايران و سپس كشورهاي اسلامي الزامي به نظر مي رسد.

آسيب شناسي سبك زندگي كنوني:

متاسفانه با توجه به فرهنگ غالب دنيا كه برخواسته از نظام سلطه است كه بر مبناي امانسيم و انسان مدارانه تعريف و تبليغ مي گردد و غول رسانه در قالب هاي مختلف با هزينه هاي سنگين و با زر و زور و تزوير ، بشريت را از ارزشهاي توحيدي دور ساخت. با تاسف، نگاه زندگي امروز ايراني همانند ديگر كشورها در زمينه هاي گوناگون، غرب گرايانه شده است و اين با باورهاي ديني و داشت هاي معنوي و توحيدي در تضاد قرار دارد.

دانشگاهها، مدارس، ادارات، عرصه اجتماع، خانواده، اقتصاد، فرهنگ و ... متاسفانه با روزمره زدگي امور زندگي مي گذرانند درس خواندن بچه هايمان پاس كردن درس شه، كاركردن ما برآوردن نيازمنديهاي دنيايي و مادي شده، خانه سازي ما در آن ملاحظات محرم و نامحرم نمي شود و اُپن شده، برخي از مهندسين ما حتي يك بسته فرهنگي كه نگاه ديني در آن لحاظ شود كه مثلا سمت و جهت دستشويي ها به سمت قبله نباشد بعضا دچار چالش مي باشند ، نه تنها اين معضل در ايران بلكه در شهرهاي مكه و مدينه بعنوان ام القراي جهان اسلام مشاهده مي گردد.

اين نگاه غرب گرايانه كه متاثر از آموزه هاي آموزشي دانشگاهها و متون درسي دانشگاهها و مدارس ماست و ترجمه روانشناسان غربي با نگاه ليبراليستي به زندگي است در خانه ، جامعه و ... هويدا گشته است و اينجاست كه توجه به علوم انساني در نگاه و تعريف ديني و برخواسته از انديشه الهي معني پيدا مي كند.

و اينكه مقام معظم رهبري سبك زندگي ديني را با حدود 30 پرسش مطرح مي كند يعني رفتار عملي جامعه در عرصه زندگي متناسب با باورها، بايدها و نبايدهاي زندگي ديني و توحيدي ندارد و اين معضل بايد در يك دكترين ديني بروز و بعنوان يك استراتژي تبديل به راهبر و عمل در عرصه كلان و خُرد در كليه حوزه ها بويژه در علوم انساني در حوزه و دانشگاهها و متون درسي دانشگاهها و مدارس ديده شود تا تبديل به خُرده فرهنگ گردد تا اينكه انشاءالله در يك بازه زماني 10 ساله، 20 ساله شاهد تغييرات در افراد جامعه باشيم تا در سايه سار اين تحول بنيادي به زندگي توحيدي برگرديم.

پيشنهاد:

بي شك: نياز، آرامش، آسايش و سعادت چهار محور اساسي در استفاده از يك نوع كالايي در هر فرهنگ است. نياز برگرفته از يك غريزه انساني است كه در نهاد بشريت نهاده شده و شامل نياز به خوردن، آشاميدن، دانش ، چيزهاي مختلف كه بهمراه آن جهت رفع اين نياز به آرامش و آسايش توجه مي شود. در نگاه ديني علاوه بر اينكه كليه فعاليت ها بايد منجر به آرامش و آسايش دنيوي شود نياز به امر چهارمي هم هست كه تمركز نظام ليبرال دموكرات به آن نيست و آن سعادت دنيا و آخرت است كه كليه فعاليت در جامعه اسلامي و خدا محور بايد علاوه بر توجه به نيازهاي فطري، آرامش و آسايش خروجي تحت عنوان تأمين كننده سعادت انساني در دنيا و آخرت را داشته باشد.

براين اساس لازم است به اسلام و آموزه هاي آن برگرديم كه هم رفاه و هم آرامش را در سايه آسايش فراهم مي سازد و اين مهم در سايه فهم صحيح از اسلام است.

ايمان به اينكه اسلام كاملترين دين در رساندن انسان به زندگي سعادتمندانه دنيا و آخرت است را در عرصه عمل پياده كنيم و اين باور بايد در مسئولان نظام بوجود بيايد و اعتقاد و التزام داشته باشند كه سعادت در گرو عمل به اسلام است نه صرف شعار.

يعني: بسنده كردن به ظاهر اسلام ، سبك زندگي اسلامي را به ارمغان نخواهد آورد بر اين اساس بر متوليان فرهنگ در سطح خُرد و كلان جامعه از حوزه و دانشگاه گرفته تا مسئولان نظام ، همگي بايد در پياده سازي اهداف و منويات مقام معظم رهبري بعنوان دكترين سبك زندگي عنايت مضاعف گردد.

امیر المومنین (ع) بعد رحلت حضرت رسول اکرم (ص)

 

امام علی

 

مقدمه

پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، گروهی به ناحق خود را جانشین پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مردم معرفی نمودند و حق صاحبان حق را ربودند. در این میان امیرالمۆمنین سکوت و اعتزال را پیشه نمودند.گفته می شود اگر علی(علیه السلام)به حق بود و غاصبان به ناحق بودند، چرا علی(علیه السلام) قیام به حق ننمود و بیعت اجباری نمود؟! چرا علی(علیه السلام) در نماز غاصبان حاضر می شد و در مواقع لزوم در مشورت خلف وارد و رأی های صائب هم می داد؟....

ادای تکلیف و وظیفه!

همه انبیای الهی و اوصیای به حق مطابق مقررات و دستورات الهی عمل می نمایند و در موارد مقتضی قیام به جنگ و در مواردی قعود و سکوت می نمودند و حتی در مواردی از مقابل دشمنان فرار نموده و پنهان می گشتند!

اگر به تاریخ حالات هر یک از انبیای عظام و اولیای الهی بنگریم از این قبیل قضایا بسیار وجود دارد به ویژه آنکه قرآن مجید به برخی از آنها اشاره نموده است که به خاطر نداشتن یار و همراه سکوت یا فرار نموده اند. چنانچه در سوره مبارکه‌ی قمر از قول نوح(علیه السلام) شیخ الانبیاء می فرماید: "فَدَعا رَبّه أنّی مَغلوبٌ فانتصِر؛ پس خدا را خواند و دعا کرد که بارالها من سخت مغلوب قوم شده ام (به لطف خود)مرا یاری فرما"(قمر/10) همچنین درباره ی کناره گیری و اعتزال حضرت ابراهیم(علیه السلام) قرآن کریم خبر می دهد که وقتی عمویش آذر استمداد نمود و جواب یأس شنید، فرمود: وَ أعتزلُکِمُ و ما تَدعونَ مِن دونِ الله وأدعوا ربیّ؛ من از شما و بت هایی که به جای خدا می پرستید دوری کرده و خدای یکتا را می خوانم"(مریم/48)

حضرت ابراهیم (علیه السلام) وقتی کمک و یاری از عموی خویش ندید عزلت و گوشه نشینی اختیار نمود تا شرایط مناسبی فراهم آید.

فرار از دست ظالمان!

همچنین داستان فرار کردن حضرت موسی(علیه السلام) با خوف از مصر در قرآن کریم نقل شده است: فخرجَ منها خائِقاًً یترَقَّبُ قالَ ربِّ نَجَّنی مِن القومِ الظّالمینَ؛ موسی(علیه السلام) از شهر با حال ترس از دشمن بیرون رفت و گفت : بارالها مرا از شر قوم ستمکار نجات ده"(قصص/21)

پیامبر اولو العزم خدا از خوف دشمنان فرار از شهری می نماید و از قوم کناره گیری و عزلت می نماید. بنابراین انبیای الهی اگر برای یاری دین خدا یار و ناصری نیابند برای فراهم شدن شرایط مناسب و تا موعد مناسب عزلت و کناره گیری و قعود و سکوت و عدم قیام را اتخاذ می نمایند.

همه انبیای الهی و اوصیای به حق مطابق مقررات و دستورات الهی علیه السلاممل می نمایند و در موارد مقتضی قیام به جنگ و درمواردی قعلیه السلامود و سکوت می نمودند و حتی در مواردی از مقابل دشمنان فرار نموده و پنهان می گشتند!

صبر و سکوت امیر المۆمنین(علیه السلام) در مقابل مخالفان!

به همین ترتیب امیرالمۆمنین (علیه السلام) که وصی بر حق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود بخاطر نیافتن یار و نبودن شرایط مناسب عزلت و کناره گیری از قوم و سکوت اختیار فرمودند.

از سوی دیگر امیرالمۆمنین یگانه رادمردی بود که در زندگی ابداً خود را نمی دید و هر چه می دید خدا بود. حضرت وصایت و خلیفه الهی بود و از این رو صبر و تحمل و سکوت و عدم قیام آن حضرت در مقابل مخالفان برای احقاق حق ثابت خود، برای رضای خدا بود که مبادا تفرقه در جامعه ی مسلمین بیفتد و مردم به کفر اولیه برگردند. چناچه در پاسخ به حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: "هنگامی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) به خانه مراجعت فرمود در حالی که حق ارث فدک او را برده بودند و به امیرالمۆمنین(علیه السلام) خطاب فرمود: مانند طفل در شکم مادر پرده نشین شدی و چون شخص متهمی در کنج خانه پنهان گشته ای و بعد از آن که شاه پرهای بازها را در هم شکستی اکنون از پرهای مرغان ضعیف عاجز گردیده ای و توانایی بر آنها نداری اینک پسر ابو قحافه (ابوبکر) به ستم و ظلم عطا و بخشوده ی پدرم را و قوت و معیشت فرزندان مرا می برد و با من آشکارا دشمنی می کند ودر سخن گفتن به سختی با من مجادله می نماید."

امیرالمۆمنین(علیه السلام) تمام کلمات را گوش دادند آنگاه به اختصار فرمودند: فاطمه من در امر دین و احقاق حق تا آنجا که ممکن بود کوتاهی نکردم. آیا مایل هستی که این دین مبین باقی و پایدار بماند و نام پدرت الی الأبد در مسجدها و بالای مأذنه ها برده شود؟

صبر

 

صبر امام علی(علیه السلام)!

حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: نهایت آمال و آرزویم همین است. حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: پس در این صورت باید صبر کنی زیرا پدرت خاتم الانبیاء به من وصیت نموده و من می دانم که باید صبر نمایم وگرنه قدرت دارم که دشمنان را خوار نمایم و حقت را بگیرم ولی بدان که آن وقت دین از میان می رود. پس از برای خدا و دین خدا صبر کن زیرا ثواب آخرت برای تو بهتر است از حقی که از تو غصب نمودند.

به همین جهت امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) صبر را پیشه ی خود قرار داد و صبر کرد برای حفظ حوزه ی اسلام که ایجاد دو دستگی نشود چنانچه غالباً در خطبه ها و بیانات خود اشاره به این جهات نمودند.

بیانات امیرالمۆمنین (علیه السلام) در علت سکوت خود!

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و برخی دیگر از علمای اهل تسنن و نیز علمای شیعه نقل نموده اند که وقتی طلحه و زبیر بیعت خود با امیر المۆمنین(علیه السلام) را شکستند و به سمت بصره رفتند، حضرت امر فرمودند مردم در مسجد جمع شوند و خطبه ای اداء فرمودند. حضرت پس از ادای حمد و ثنای الهی در این خطبه به بیان جایگاه و موقعیت خویش پرداختند که ماحصل معنی آن چنین است: پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) گفتیم ما اهل بیت و خویشان و وارث و عترت و اولیای آن حضرت و سزاوارترین خلایق به رتبه و مقام آن حضرت(صلی الله علیه و آله) هستیم و منازعی و رقیبی برای حق و سلطه آن حضرت نداشتیم.

پیامبر اولو العزم خدا از خوف دشمنان فرار از شهری می نماید و از قوم کناره گیری و عزلت می نماید.بنابراین انبیای الهی اگر برای یاری دین خدا یار و ناصری نیابند برای فراهم شدن شرایط مناسب و تا موعد مناسب عزلت و کناره گیری و قعود و سکوت و عدم قیام را اتخاذ می نمایند

گروهی از منافقین دست به دست هم داده و خلافت را از ما گرفته به دیگری واگذار نمودند. به خدا قسم برای این امر چشم ها و دلهای ما گریان و آزرده گردید و سینه ها از خشم و کینه پر گردید. به خدا قسم اگر خوف تفرقه ی مسلمانان نبود که به قهقراء برگردند به کفر، هر آینه خلافت را تغییر می دادیم(ولکن سکوت اختیار نمودم) و آنان به امر خلافت مشغول شدند تا روزی که مسلمانان با من بیعت نمودند. در آن هنگام طلحه و زبیر از کسانی بودند که نخست با من بیعت نموده و سپس به طرف بصره نهضت کردند به منظور آنکه میان شما اختلاف و ایجاد دو دستگی را فراهم کنند تا جنگ داخلی راه بیفتد.

بر اساس بیانات امیرالمۆمنین(علیه السلام) در این خطبه و خطبه های بسیاری نظیر این و همچنین برخی نامه های حضرت به عناوین گوناگون، خود حضرت علت سکوت و عدم قیام خود علیه مخالفان و غاصبان حق خلافت را ذکر فرموده اند که همانا حفظ اسلام و وحدت مسلمانان بوده است. بر این اساس امیرالمۆمنین (علیه السلام) همانند بسیاری دیگر از انبیاء و اولیای الهی در شرایطی که به نفع دین الهی نبود سکوت و عدم قیام اختیار نمودند و در موارد لزوم برای حفظ اسلام به دادن رأی الهی در مسائل گوناگون نسبت به خلفا نیز پرداختند.

پایان سخن ....

از آنچه در این نوشتار درباره ی علل سکوت و قعود امیر المۆمنین (علیه السلام) در مقابل غاصبان خلافت گذشت ، معلوم می شود که هدف اصلی حضرت (علیه السلام) از خلافت همانا بر پاداشتن دین الهی و اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) بوده است و چون این غرض اصلی حضرت بوده است ، لذا در دوران غصب خلافت برای حفظ همین هدف و غرض الهی سکوت اختیار نمودند که برای حفظ اسلام و عدم تفرقه میان مسلمانان کاری لازم بوده است.

اگر فاطمه علیهاالسلام نبود...

حضرت فاطمه

اگر فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نبود، آیات و روایاتی که درباره زن آمده است، معنایی متفاوت به خود می‌گرفت. زن، انسان مستقلی محسوب نمی‌شد و کسی باور نمی‌کرد که زنان هم بتوانند مانند مردان کامل شوند.


ما مفتخر هستیم که روز بزرگداشت مقام زن در کشور ما، همان سالروز میلاد پرسعادت دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. این در حالی است که در مناسبتهایی که در بعضی کشورها مرسوم است، هشتم مارس را روز زن می‌دانند. در این نوشته به بهانه این روز می‌خواهیم برای این سوال پاسخی بیابیم که اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، چه می‌شد؟

در دوران کنونی مرسوم است که روزها را به نام گروه‌های اجتماعی نامگذاری می‌کنند. روز معلم، روز زن، روز کارگر از این نمونه است و در نگاه اولیه این اقدامی پسندیده به نظر می‌آید زیرا می‌توان به بهانه این نامگذاری توجه مردم را به خدمات اقشار مختلف جلب نمود و در کنار سپاسگزاری از فعالیتهای مفید آنها، به طرح مشکلات و ناراحتی‌های خاص آنان و ارائه راهکار برای رفع آن پرداخته شود. هشتم مارس در تقویم مناسبتهای بسیاری از کشورها به عنوان روز زن ثبت شده است که در کشور ما شهرتی ندارد؛ با این حال بعضی از رسانه‌ها در فرصت به دست آمده از این روز تلاش می‌کنند تا تفکرات جهت دار خود را ضد اسلام مطرح کنند و با شگردهای فنی خود به تخریب احکام دینی مانند حجاب بپردازند. جدا از غرض ورزی‌های رسانه‌ای که در این باره مشهود استٰ، گویا اینان برای زنان هویتی بجز خود را در "معرض دیده‌ها قرار دادن" سراغ ندارند که اینقدر درباره آن به بحث می‌نشینند. این در حالی است که شایسته است در این روز درباره حقیقت زن به عنوان مخلوقی مستقل از مردان و دارای هویتی جمعی و مقبول پرداخته شود.

در اینجا به بهانه روز جهانی زن و به یاد الگوی جاودانه زن در اسلام یعنی فاطمه زهرا سلام الله علیها درباره این سوال می‌اندیشیم که به لحاظ اجتماعی، اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود چه می‌شد.

اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، جهان بدون زنانگی تفسیر می‌شد. قوانین تنها از دید صلابت و خشک بودنشان لحاظ می‌شد و تاریخ و قانونمندی بی‌محبت جایگزین تعالیم همه جانبه‌نگر اسلام می‌شد. صفات جلالی خدا متبلور می‌شد اما صفات جمالی خدا نادیده گرفته می‌شد. در آن صورت سبک اندیشه‌ را بالاجبار از گذشته‌های تاریخی می‌گرفتیم و از محبت و زیبایی بی‌بهره می‌شدیم.

اگر فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نبود، آیات و روایاتی که درباره زن آمده است، معنایی متفاوت به خود می‌گرفت. زن، انسان مستقلی محسوب نمی‌شد و کسی باور نمی‌کرد که زنان هم بتوانند مانند مردان کامل شوند

اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، زن نماد نداشت و یک انسان کامل مۆنث که بتوان به عنوان نمونه زنان معرفی کرد، وجود نمی‌داشت. فقدان این نمونه برای زن، مسلمانان را دچار آشفتگی فراوانی می‌کرد و دست آنان را به دامن تفکرات شرقی و یا غربی دراز می‌نمود. این در حالی است که اسلام دینی متعادل است و تعلیماتش به هیچیک از شرق یا غرب وابسته نیست؛ یعنی ما مسلمانان به تاریخ شرق و غرب در دنیای کنونی و گذشته اعتراض داریم و معتقدیم که حق زن در دنیای کنونی به شکلی مدرن نادیده گرفته می‌شود.

اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، آیات و روایاتی که درباره زن آمده است، معنایی متفاوت به خود می‌گرفت. زن، انسان مستقلی محسوب نمی‌شد و کسی باور نمی‌کرد که زنان هم بتوانند مانند مردان کامل شوند. آموزه‌های دینی که درباره زنان آمده به اشتباه فهمیده می‌شد و معنای درست آنها فهمیده نمی‌شد؛ زیرا وقتی الگویی مانند فاطمه زهرا از نظر اسلامی زن کامل باشد، معلوم می‌شود که روایاتی که درباره نقص زنان آمده است، مربوط به همه زنان نیست؛ بلکه ویژگیهایی مخصوص به جنس زن است و زنانی که در ایمان و تقوا و انجام عمل صالح پیشروی کنند از این نقصها بیرون می‌روند؛ همان گونه که مردها هم اشکالات و نواقصی مربوط به جنس مردانه خود دارند که با پیشروی در ایمان و تقوا و انجام عمل صالح از آن بیرون می‌آیند.

اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، زن جنس دوم می‌بود و حتی عاقلانی که عاطفی- محور بودن زن را به رسمیت می‌شناسند زنان را محدود و تحت همین جبر می‌دانستند. اعتقاد بر این می‌شد که چون عواطف نقش اساسی را در تفکر و رفتار زن ایفا می‌کند، زنان به هنگام فشارهای عاطفی نمی‌توانند به هیچ عهد دینی و اجتماعی پایدار بمانند. وجود فاطمه زهرا علیها سلام ثابت کرد که زن می‌تواند در تعهدات الهی و اجتماعی پایدار بماند زیرا زنان می‌توانند در عین عاطفی بودن، دایره عطوفت خود را به حدی گسترش دهند که روح بزرگشان بتواند بر اثر بزرگ شدن دامنه عواطف، به عهدهای الهی و اجتماعی پایبند بماند و از کاملین روزگار شود.

اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، زن نماد نداشت و یک انسان کامل مۆنث که بتوان به عنوان نمونه زنان معرفی کرد، وجود نمی‌داشت. فقدان این نمونه برای زن، مسلمانان را دچار آشفتگی فراوانی می‌کرد و دست آنان را به دامن تفکرات شرقی و یا غربی دراز می‌نمود. این در حالی است که اسلام دینی متعادل است و تعلیماتش به هیچیک از شرق یا غرب وابسته نیست؛ یعنی ما مسلمانان به تاریخ شرق و غرب در دنیای کنونی و گذشته اعتراض داریم و معتقدیم که حق زن در دنیای کنونی به شکلی مدرن نادیده گرفته می‌شود

اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، امام حسن و امام حسین و بقیه ائمه علیهم السلام نبودند. تنها ولی معصوم بعد از پیامبر، همان علی علیه السلام می‌بود. در نتیجه تعالیم پیامبر از طریق صحابه و تابعان در نسلهای بعدی به مسلمانان منتقل می‌شد و در اثر ظلمها و فشارهای حاکمان و رسانه‌های تبلیغاتی زمان، به تدریج سبک فکری پیامبر محو می‌شد و عادات و رسوم بی‌مبنا جای آن را می‌گرفت و از قرآن هم بجز ظاهرش هیچ چیز نمی‌ماند. دیگر هیچ ریسمان محکمی پیدا نمی‌شد که از جنس بشر باشد و به کمک آن بتوانیم روش درک معنای قرآن را بیاموزیم و نیز در تحولات اجتماعی رفتار درست و بدون افراط و تفریط را تشخیص دهیم و راهی برای شناخت صحیح از شخصیت پیامبر و علی علیهما السلام که در تاریخ تحریف شده است، نمی‌داشتیم.

اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، زن تحت مالکیت فردی قرار می‌گرفت. به یمن وجود فاطمه زهراست که در آیه 61 آل عمران(آیه مباهله)،‌ زنان هم دارای هویت جمعی و پذیرفته شده هستند:

فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبینَ

الگو دانستن فاطمه زهرا سلام الله علیها باعث می‌شود که معتقد شویم که زن، برای اثبات هویت خویش نیاز به همسانی با مردان ندارد؛‌ بلکه خود دارای اصل و هویت متفاوت و خاص زنانه است که مخلوق خدا و مستقل و مقبول است. زنانی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را دوست می‌دارند برای کسب هویت، رفتارهای خود را به مردها شبیه نمی‌کنند زیرا در زن بودن خود کاستی نمی‌بینند؛‌ بلکه انجام کارهایی مثل رقابتهای مردانه را نوعی خروج از تعادل زنانه و باعث تخریب روحیه و آشفتگی روان محسوب می‌کنند. آرامشی را که از یکپارچگی طبیعی زنانه خود می‌برند با زحمات فرساینده برای "تر" و "ترین" بودن بر هم نمی‌زنند. به عبارت دیگر زنی که فاطمه زهرا را بشناسد هرگز آرزو نمی‌کند که خدا او را مرد آفریده بود.

دستیابی به حضور قلب، مشکل، اما شدنی است!


دستیابی به حضور قلب به عنوان مرتبه اوّل توجّه در عبادت نیز برای انسان مشتاق کافی است. مثلاً وقتی نمازگزار حمد و سوره می‌خواند، اگر توجّه داشته باشد که چه می‌گوید و علاوه بر اینکه با زبان آن عبارات را می‌خواند، دل او نیز اقرار کند، بسیار خوب است.


حضور

توجّه به خداوند متعال، به خصوص توجه به حق تعالی هنگام اطاعت و عبادت او، مراتبی دارد. مراعات ادب حضور و حضور قلب هنگام عبادت، مرتبه اوّل توجّه است که به آن «مرتبه حضور قلب» می‌گویند.

در مرتبه بعدی، نمازگزار در نماز خود، با خدای سبحان، معاشقه می‌کند و کم کم به مرتبه‌ای می‌رسد که پروردگار عالم را می‌یابد. چنین شخصی وقتی نماز می‌خواند، تنها نیست و جداً خدا را می‌یابد. نظیر آدم تشنه‌ای که آب را می‌یابد و مشتاق نوشیدن آب است. او نمی‌تواند حالت تشنگی و اشتیاق خود به آب را توصیف کند، امّا این حالت را در وجود خود می‌یابد. «یابیدن» بالاتر از «دانستن» است. مردان خدا، در نماز، خدای خود را می‌یابند.

اگر واقعاً نماز، مکالمه و معاشقه با خداوند باشد، آن نماز، وجدانی و یابیدنی می‌شود. همان‌گونه که امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» ‌در نهج البلاغه[1] و امام حسین«سلام‌الله‌علیه» در دعای عرفه می‌فرمایند خداوند یافتنی است و کور باد چشمی که خدا را نبیند: «عَمِیَتْ عَیْنٌ لَا تَرَاكَ»[2]

انسان همیشه و در همه حالات باید خود را در محضر خداوند سبحان بداند و بیابد، اما آنچه بیشتر لازم است و موجب ارزش‌بخشی به عبادات و به خصوص نماز می‌شود، حضور قلب هنگام عبادت است.

مکالمه خداوند با بنده در نماز

دستیابی به حضور قلب به عنوان مرتبه اوّل توجّه در عبادت نیز برای انسان مشتاق کافی است. مثلاً وقتی نمازگزار حمد و سوره می‌خواند، اگر توجّه داشته باشد که چه می‌گوید و علاوه بر اینکه با زبان آن عبارات را می‌خواند، دل او نیز اقرار کند، بسیار خوب است. همچنین نمازگزار باید توجّه داشته باشد که حمد و سوره، کلام خداست و این‌ کلمات، کلماتی است که پروردگار عالم، به وسیله آن با بندگان سخن می‌گوید. چگونه هنگام شنیدن سخنان یکی از بزرگان که به او ارادت دارید، همه توجه شما به او جلب می‌شود و پس از مکالمه با او، می‌‌توانید همه خصوصیات دیدار خود را نقل کنید، به همان صورت و بیش از آن، هنگام قرائت حمد و سوره باید متوجّه خدای سبحان باشید. انسان باید هنگام قرائت حمد و سوره، توجّه داشته باشد که خداوند متعال در حال سخن گفتن با اوست و رعایت خضوع و خشوع دل، فکر و همه اعضای بدن را بکند.

خلوص نیز همچون حضور قلب، نایاب است و ازعنایات ویژه الهی به برخی از انسان‌ها به شمار می‌رود. برای کسب خلوص، انسان باید ریاضت‌های دینی فراوانی را متحمّل شود و با تضرّع و زاری، آن را از خداوند متعال درخواست کند. در واقع، مقدمه چینی و زمینه‌سازی برای خلوص دست خود انسان است، امّا در نهایت، خداوند متعال باید توفیق برخورداری از این نعمت بزرگ را عطا فرماید

دستیابی به حضور قلب، مشکل، اما شدنی است!

یکی از بزرگان می‌گفت: من تا به حال، دو رکعت نماز با حضور قلب نخوانده‌ام! به راستی نیز مشکل است. امّا همین امر مشکل، غیر ممکن نیست و باید با استمرار و مداومت آسان شود. نظیر مداومت بر نماز شب که مشکل است، اما اگر کسی جداً عادت کند و با توجه به تأکید اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» و فرمایش ایشان که: اگر کسی نماز شب نخواند،‌ از ما نیست، تصمیم بگیرد و حتی هنگام خستگی نماز شب را ترک نکند، آن امر مشکل، رفته رفته برای او آسان می‌شود.

آنچه مشکل‌تر است، دستیابی به حضور قلب است، به گونه‌ای که وقت نماز شب، با خدای خود خلوت کند. به قول حضرت امام«قدّس‌سرّه» توجه داشته باشد که همه جا محضر خداست و او در محضر خدا قرار دارد و ادب حضور را مراعات کند. مراعات ادب حضور یعنی حضور قلب و مکالمه با خداوند متعال و این امر مهم و مشکل هم، اگر انسان اراده کند و صبور باشد، شدنی است.

نماز

 

راهکار درک حضور قلب

دست‌یابی به حضور قلب، آوردنی نیست، باید خودش بیاید، امّا زمینه‌سازی برای مقدّمات آن، به دست خود انسان است. اگر کسی جدّاً اهل دل باشد و با تضرّع و زاری، حضور قلب را از خداوند طلب کند و برای دریافت آن، تلاش نماید، خداوند رحمان عنایت می‌کند. این نعمت، چیزی نیست که به همه بدهند. اگر کسی در نماز حضور قلب دارد، بداند که از خواص است و خداوند متعال به او لطف و عنایت ویژه دارد.

برای درک این مقام والا، انسان نیازمند صبر و بردباری است. صبر و استقامت برای حضور قلب، کاری مشکل، امّا لازم است. و الاّ نماز، لقلقه زبان خواهد بود. نماز مفید و کاربردی، آن است که همراه با حضور قلب و اخلاص باشد. باید نمازگزار در تمام مدّت نماز، خود را در محضر خداوند رحمان بیابد تا نماز او کاربرد داشته باشد و او را به مراتب والای معنوی و عرفانی برساند.

یکی از بزرگان می‌گفت: وقتی که در نماز می‌گویم: «السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏»، تا پاسخ سلام خود را از پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نشنوم، سلام بعدی را نمی‌گویم! خوشا به حال این افراد که نمازشان مکالمه و معاشقه است و حتی به مراتبی رسیده‌اند که خداوند متعال را می‌یابند و با چشم دل، نظاره‌گر جمال رحمانی هستند.

به تعبیر پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» دو رکعت نماز در دل شب، نزد چنین کسانی، از دنیا و آنچه در دنیاست، ارزشمندتر می‌شود:

«ألَرَکْعَتَانِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا»[3]

نمی‌توان گفت پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» سخن اغراق‌آمیزی بیان فرموده‌اند؛ ‌بلکه یک واقعیت است. اگر به ایشان بگویند دو رکعت نماز نخوانید و در عوض دنیا و آنچه در دنیاست به شما داده می‌شود، می‌فرمایند دو رکعت نماز شب را به دنیا و آنچه در دنیاست، نمی‌دهم. به راستی وقتی نماز معاشقه با خداوند بشود، با هیچ چیز، برابری نمی‌کند.

معنا و برخی از مصادیق اخلاص

خلوص به این معناست که انسان بتواند کارهای خود را فقط برای خداوند سبحان انجام دهد. در کارهای روزمرّه، عبادات، تلاش‌های اقتصادی و ... باید خلوص رعایت شده، به هر کاری، رنگ خدایی داده شود. وقتی کسی برای رفاه همسر و فرزندان کار می‌کند، وقتی مسلمان برای تأمین رفاه اجتماعی تلاش می‌نماید، باید نیّت خود را برای خداوند متعال خالص کند. همچنین هنگامی که زن، اداره امور منزل و تربیت فرزندان و شوهرداری را انجام می‌دهد، باید به کارهای خود رنگ الهی ببخشد.

قرآن کریم می‌فرماید: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة»،[4] رنگ خدا، چه رنگ خوبی است.

راهکار رسیدن به مقام اخلاص

خلوص نیز همچون حضور قلب، نایاب است و از عنایات ویژه الهی به برخی از انسان‌ها به شمار می‌رود. برای کسب خلوص، انسان باید ریاضت‌های دینی فراوانی را متحمّل شود و با تضرّع و زاری، آن را از خداوند متعال درخواست کند. در واقع، مقدمه چینی و زمینه‌سازی برای خلوص دست خود انسان است، امّا در نهایت، خداوند متعال باید توفیق برخورداری از این نعمت بزرگ را عطا فرماید.

آنچه متأسّفانه در نمازها و سایر عبادات کمر‌نگ است، حضور قلب و اخلاص هنگام عمل است. انشاء الله با صبر و استقامت و با توسل به اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» از خداوند متعال بخواهیم که حضور قلب و اخلاص در عمل، به همگان عنایت فرماید

یک حکایت آموزنده

بهلول که یکی از شاگردان امام صادق«سلام‌الله‌علیه» بود، به ‌خاطر شرایط زمان و جور خلفای عبّاسی و فرار از ظلم و ریاست دنیوی، خود را به دیوانگی زد. او با همان حالت و شهرت به دیوانگی، تلاش‌ فراوانی برای تبلیغ دین و گسترش معارف اسلامی داشت.

نقل شده است که روزی بهلول از جایی رد می‌شد. شخصی را دید که با افتخار، مشغول ساختن مسجدی است. نزدیک آن شخص رفت و گفت: اجازه می‌دهید من نیز به اندازه یک خشت در ساخت این مسجد مشارکت کنم؟ آن شخص گفت: مانعی ندارد. بهلول خشتی تهیه کرد و روی آن نوشت: «مسجد بهلول»! سپس آن را بالای ورودی مسجد نصب کرد. فردا که سازنده مسجد آمد، آن خشت را دید و بسیار عصبانی شد و دستور داد آن را بردارند. سپس با تندی به بهلول گفت: من مسجد می‌سازم، آن وقت به نام بهلول باشد؟ بهلول جلو آمد و گفت: آیا مسجد را برای مردم می‌سازی یا برای خدا؟ اگر برای مردم می‌سازی، مسجد نیست و خانه شیطان است و اما اگر برای خدا می‌سازی، اسم مسجد به نام من باشد یا به نام تو، چه تفاوتی دارد؟ مگر خدا نمی‌داند چه کسی مسجد را ساخته است؟ اینکه تو عصبانی هستی، معلوم می‌شود که این‌جا خانه ظلم و محلّ شیطان است!

وقتی در عملی خلوص نباشد، آن عمل تاریک است. هنگامی عمل روشن می‌شود که نور الهی و رنگ خدایی به آن بتابد.

تضرّع و زاری برای برخورداری از حضور قلب و خلوص بیایید همه ما این حالات معنوی را از خدا بخواهیم و بگوییم: خدایا! این چیزها خیلی لازم است، خلوص در عمل خیلی لازم است و تو باید عنایت کنی! خدایا حضور قلب خیلی لازم است و تو باید عنایت کنی! خدایا! ‌به حق حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»، حضور و قلب و اخلاص را به ما مرحمت فرما. انسان باید با تضرع و زاری و با تصمیم جدی و با رابطه عاطفی با خدا، از زیر پرچم شیطان رها شود و به زیر پرچم خدا پناه ببرد تا دست کم از مرتبه اوّل خلوص و حضور قلب برخوردار شود.

آنچه متأسّفانه در نمازها و سایر عبادات کمر‌نگ است، حضور قلب و اخلاص هنگام عمل است. انشاء الله با صبر و استقامت و با توسل به اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» از خداوند متعال بخواهیم که حضور قلب و اخلاص در عمل، به همگان عنایت فرماید.

پی‌نوشت‌ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 179

2. دعای عرفه

3. علل الشرائع، ج 2، ص 363

4. بقره / 138

دارویی که قلب ها را شفا می دهد

 


مکتب امام سجاد (علیه السلام) داروخانه بزرگی که قلب ما را درمان می کند !


 

دوستی

 

این سه دارو قلب ها را شفا می دهد!

صله رحم با بستگان و نیکی با همسایه ها، پاک کردن دارایی ها و دادن زکات و آشتی و برخورد منصفانه و مسالمت آمیز با دیگران سه دارویی است که در مکتب امام سجاد به عنوان شفا دهنده قلب معرفی شده اند.

رسیدن به آخر سال و ورود به سال جدید یکی از بهترین فرصت ها برای خانه تکانی قلب از کینه ها و عداوت ها و رذایل اخلاقی است.

اگرچه تظاهرات و نمود بیرونی و عینی عید نوروز، بوی غبارروبی و خانه تکانی ظاهری را دارد اما این خانه تکانی نمود و تجلی باطنی نوروز در غبارروبی قلب از رذایل اخلاقی است .

قلب آدمی بزرگترین سرمایه اش در زندگی است. کسی که قلبش را می بازد شجاعتش را هم با او می بازد، چرا که کانون شجاعت قلب آدمی است.

کسی که قلبش را می بازد مهربانی و نوع دوستی را هم می بازد. قلبت را ببازی نمی توانی ایمانت را حفظ کنی. اگر قلب در جایگاه خویش نباشد و عقب نشینی کند کانون های شرک یکی پس از دیگری در اندرون انسان خانه می کنند و آن گاه باطن آدمی غار خفاشان می شود و تاریکی بر در و دیوار این خانه می تند.

اما چه راه هایی پیش پای ما قرار دارد که قلب هایمان را از سمت تیرگی ها و تاریکی ها به سمت فتاب هدایت کنیم. اگر نخواهیم موضوع را صرفا در نسخه های نظری بپیچیم و به زبان عینی و عملی سخن بگوییم راهکارهایی در این باره از زبان امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه آمده است که می تواند گره گشا باشد.

امام سجاد در بخش دهم از نیایش چهل و چهارم صحیفه سجادیه خطاب به پروردگار می فرمایند: "وَ وَفِّقْنا فیهِ لِاَنْ نَصِلَ اَرْحامَنا بِالْبِرِّ وَالصِّلَةِ، وَاَنْ نَتَعاهَدَ جیرانَنا بِالْاِفْضالِ وَ الْعَطِیَّةِ، وَ اَنْ نُخَلِّصَ - اَمْوالَنا مِنَ التَّبِعاتِ، وَ اَنْ نُطَهِّرَها بِاِخْراجِ الزَّکَواتِ، وَ اَنْ نُراجِعَ مَنْ هاجَرَنا، وَ اَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنا، وَ اَنْ نُسالِمَ مَنْ عادانا، حاشى‏ مَنْ عُودِىَ فیکَ وَ لَکَ، فَاِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذى لانُوالیهِ، وَ الْحِزْبُ الَّذى لانُصافیهِ : و در این ماه به ما توفیق ده که به خویشاوندان خویش با نیکی و هدیه بپیوندیم و با همسایگان با نکویی کردن و بخشش سراغ گیریم و دارایی هایمان را از حقوق دیگران بپالاییم و آن را با بیرون کردن زکات پاک گردانیم و به آن کس که از ما دوری گزیده بازگردیم و با آن که به ما ستم کرده انصاف ورزیم و با آن کس که با ما دشمنی ورزیده با مسالمت برخورد کنیم، مگر کسی که در راه تو یا برای تو با وی دشمنی کرده باشیم که او دشمنی است که با او دوستی نمی کنیم و از دسته ای است که با وی خلوص نمی ورزیم."

خمس، در روایات نیز از اهمیّت ویژه‏ اى برخودار است، از جمله اینکه هر کس خمس مالش را نپردازد، مالش حلال نمى‏ شود و نمى‏تواند در آن تصرّف کند و نماز با لباسى که خمس آن پرداخت نشده باشد، مشکل دارد

داروی اول؛ صله رحم با بستگان و نیکی با همسایه ها

انسان نمی تواند بدون غم خواری دیگران و تیمار دردهای همنوعان از بستگان و خویشاوندان گرفته تا همسایگان به مراتب بالای اخلاقی و انسانی برسد و قلبش را از نیکی ها انباشته کند. در واقع مهم ترین ستون های تعادل ذهنی و معرفتی در انسان، تیماری و رسیدگی به وضع و احوال دیگران است و رمز و راز این که انبیا و اولیا با همه دشواری هایی که پیش پایشان بوده هیچ گاه از هدایت و تیمار انسان ها دست برنداشته اند در همین جاست.

همه ما هم به نوعی این تجربه را در زندگیمان مرور کرده ایم که وقتی به دیگران کمکی هرچند مختصر می کنیم یا رفتاری شایسته با آن ها داریم ناخودگاه حال درونیمان هم بهتر می شود.

الان بهترین فرصت برای رسیدگی به حال بستگان و همسایگان است که به بهانه تبریک سال نو از احوالات آنها نیز خبر دار شویم.

اولین مصداق صله رحم پدر و مادر هستند

«وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» وقتی می‌گوید: به پدر و مادر احسان كن (بدون هیچ قید و شرطی) ، نگفته: «بِالوالِدَینِ مُومِنیَن»، «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» با والدین چه خوب، چه بد! نگفته: «بِالوالِدَینِ حَیین»، «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» چه زنده، چه میت! نگفته: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إنِفاقا» خیلی وقت‌ها پدر و مادر پول نمی‌خواهند ولی باید یك كاری كنیم كه قبل از آنكه پدر و مادر به زبان بیاورند، اولادها پول در كیسه‌ی پدر و مادر بگذارند.

در قرآن 4 بار «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» تكرار شده است. كنار توحید هم مطرح شده است. «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا» (بقره/83) «وَ ذِی الْقُرْبی‏» به فامیل!

کمک

 

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!

یك حدیث داریم «لَا صَدَقَةَ وَ ذُو رَحِمٍ مُحْتَاجٌ» (فقیه/ج2/ص68) اگر در فامیلت فقیر هست، جای دیگر پول خرج كنی این پول تو حساب نمی‌شود. چون فامیلت محتاج است، حالا كه فامیلت فقیر است و نیاز دارد تو جای دیگر پول خرج می‌كنی؟ پز می‌دهی؟ هزار تا درد بی‌درمان در فامیل است، این حالا رفته جای دیگر ولخرجی می‌كند. یك مرغ عمه‌اش ندارد. خاله‌اش ندارد. آنوقت جای دیگر جوجه‌كباب به رفیق‌هایش می‌دهد. «لَا صَدَقَةَ وَ ذُو رَحِمٍ مُحْتَاجٌ»

نرده های سعادت را خراب نکنیم

حدیث داریم كه امانت و فامیل مثل نرده‌های یك جاده‌ی باریك هستند. جاده‌ی باریك اگر دورش نرده نباشد ممكن است آدم بیافتد.

دو سمت پل صراط دو چیز است. فامیل، امانت! اگر به فامیلت رسیدی، به امانت هم خیانت نكردی، رد می‌شوی. چنانچه یا به فامیل نرسیدی، یا به امانت‌ها خیانت كردی، سرنگون می‌شوی.

داروی دوم؛ پاک کردن دارایی ها و دادن زکات و خمس

بخش بزرگی از محرومیت ها و شکاف های طبقاتی در هر جامعه ای از جمله جامعه ما در این است که حرص ها بر قلب ها چنگ می اندازد و انسان ها دارایی هایشان را با خمس و زکات و مالیات پاک نمی کنند. معلوم است این تدابیر اقتصادی و اجتماعی که در اسلام پیش بینی شده به خاطر این است که قله های ثروت در کنار دره های فقر و نداری شکل نگیرد. زمانی که انسان نخواهد مال و دارایی هایش ر ا پاک کند اسیر حرص و ولع های تمام ناشدنی و سراب داشتن های بیشتر و بیشتر می شود و دنیا را قرارگاه می داند، نه مسافرخانه. معلوم است قلبی که دنیا را قرارگاه بداند رو به ویرانی رفته است.

خمس، در روایات نیز از اهمیّت ویژه‏ اى برخوردار است، از جمله اینکه هر کس خمس مالش را نپردازد، مالش حلال نمى‏ شود و نمى‏تواند در آن تصرّف کند و نماز با لباسى که خمس آن پرداخت نشده باشد، مشکل دارد.

اگر قلب در جایگاه خویش نباشد و عقب نشینی کند کانون های شرک یکی پس از دیگری در اندرون انسان خانه می کنند و آن گاه باطن آدمی غار خفاشان می شود و تاریکی بر در و دیوار این خانه می تند

داروی سوم؛ آشتی و برخورد منصفانه و مسالمت میز با دیگران

آیه ی دهم از سوره ی حجرات از آن آیه‌هایی است كه هر مسلمانی به آن نیاز دارد : إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ إِخْوَة حجرات(10)

مۆمنین با هم برادران اگر چیزی پیش آمد قیام كنید آشتی بدهید(وَ اتَّقُوا اللَّهَ) تقوا داشته باشید، در اصلاحتان عدالت داشته باشید(لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) شاید شما مورد رحمت قرار بگیرید(تُرْحَمُونَ)

در جمله قبل گفتیم می‌گوید(إِنَّمَا) یعنی فقط مۆمنین با هم برادراند، یعنی چیزی كه می‌تواند مردم را بهم جوش بدهد ایمان است، سیاست و اقتصاد، نژاد و زبان، منطقه و قبیله مثل ایمان قدرت ندارد . زور ایمان است كه می‌تواند مردم را(فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُم) آل عمران(103) دل‌ها را به هم جوش بدهد او خداست می‌تواند بدنها را كنار هم بنشاند ولی قرآن می‌گوید: (فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُم) دلهایتان بهم جوش بخورد، فقط مۆمنین هستند كه با هم برادرند اگر مسئله‌ای شد اصلاح بدهید بین برادرانتان(وَ اتَّقُوا اللَّهَ)

اگر قلب کانون کینه باشد مثل پرنده ای می ماند که بال هایش را بسته اند و می خواهند در آسمان پرواز کند. سرنوشتی جز سقوط در انتظار چنین پرنده ای نخواهد بود.

مکتب امام سجاد (علیه السلام) که داروخانه بزرگی برای شفای قلب های ماست این دارو را برای ما تجویز می کند که اگر حتی کسی ستمی هم به ما کرده و پیوندی را گسسته راه این نیست که عداوت و کینه آن فرد را در قلبمان نگه داریم، راه اینجا برخورد منصفانه و مسالمت آمیز است ، مگر آن که این گسست و عداوت بر سر خدا باشد. به این معنا که ممکن است ریشه کینه و دشمنی کسی با ما به خاطر این باشد که ما در سبیل خداوند سلوک می کنیم و او در بیراهه شیطان. معلوم است که این فصل عین اتصال به راه حضرت رحمان است.

روابط دختران و پسران از نگاه قرآن

تأملی بر روابط دختر و پسر در جامعه دینی

با نظر و نگاهی به آیات و روایات به روشنی در می‌یابیم که شرع مقدس اسلام در فردی‌ترین دستورات خود اجتماعی است و ارتباطات انسانی و اجتماعی را جزء اصلی‌ترین آموزه‌های خود قرار داده است. اگر بگوییم قرآن مجید آئین‌نامه ارتباطات است امری بدیهی را تأیید نموده‌ایم. رعایت حقوق شهروندی، نحوه ارتباط با والدین، همسایگان، خویشان، دوستان و محترم شمردن حریم بین محرم و نامحرم، آئین و آداب معاشرت، تعاون و مردم‌داری، صله رحم، رسیدگی به امور محرومان و مستمندان، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، خمس، زکات، نماز و ... از اصلی‌ترین مأموریت‌ها و عبادت‌های فردی و اجتماعی مسلمانان به شمار می‌آیند. با اندکی تأمل پی خواهیم برد که در تمامی آن عبادات، ارتباطات انسانی، اجتماعی بودن و مسئولیت‌های جمعی موج می‌زند.

بارزتر و جالب‌تر از همه اینکه؛ مهمترین دعایی که بر هر مسلمانی واجب است که آن را در واجب‌ترین اعمال خود، یعنی نماز - آن هم روزی ده مرتبه به ذهن و زبان جاری سازد، دعای «اهدنا الصراط المستقیم» است. دعایی که حتی اگر بطور انفرادی و در خلوت و خانه خود بخوانیم باید کلمات و جملاتی را ادا کنیم که حکایت از گریز از تک‌روی و حضور جدی و فعال و مفید در جمع و جماعت دارد: نعبد، نستعین، اهدنا، علینا.

به همان میزان که اسلام با جماعت بودن و ارتباط سالم و سودمند و هدفمند با همنوعان و شهروندان اعم از زن و مرد، دختر و پسر، شهری و روستایی، ... را مورد تأیید و تأکید قرار داده اختلاط و ارتباط ناسالم و آسیب زا و شکسته شدن حریم محرم و نامحرم و کشانیدن تمتعات و التذاذهای بصری، جنسی و عاطفی و هیجانی داخل خانواده به بیرون از آن را مورد نهی و نکوهش قرار داده است.

نقل و درج تنها بخشی از آیات و روایات در خصوص و فرهنگ ارتباطات و تعاون خود کتابی مفصل و مستقل خواهد شد. اما در این اجمال چند نمونه را با هم مرور می‌کنیم:

در سوره آل عمران (آیه 200) تعاون و تعامل در جهت نیکوکاری و تقوا مورد تأکید واقع شده «تعاوَنوا علی البر و تقوی و لا تعاونوا علی الاِثم و العُدوان»؛ در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید، نه در گناه و ستمکاری .

در جای دیگر(سوره توبه/ آیه71) مردان و زنان مؤمن به تعامل و روابط هدفمند و مبتنی بر توسعه ارزش‌های دینی و فی مابین دعوت شده‌اند:

در نگاه رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) نماز و عطر و زن، ترادف معنوی و مذهبی دارند و ذکر نام زن با این دو، نشان از مقام زن (در منظر آن مقام مکرم) دارد. بنابراین روابط گروههای غیر همجنس اگر با رعایت حجاب و عفاف و ادب و وقار و به دور از هرگونه تهییج و تحریک باشد نه تنها بلامانع است، بلکه از ضروریات و ملزومات جامعه اسلامی و امروزی به شمار می‌آید.

«والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعضٍ یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و ...»؛

مردان و زنان مؤمن همه یاور و دوستدار یکدیگرند – خلق را به کار نیک وادار و از کار زشت منع می‌کنند. نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند...

و نیز در سوره نحل آیه 90 چنین آمده است:

«ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عَن الفحشاء و المنکر »؛ «البته خدا (خلق را) فرمان به عدل و احسان می‌دهد و به بذل و عطا به خویشاوندان امر می‌کند و از افعال زشت و منکر و ظلم نهی می‌کند.

و در خصوص روابط دختران و پسران و زنان و مردان در جامعه و احترام متقابل(نور/ آیه30) این چنین تصریح شده است:

«قل للمومنین یغضوا مِن ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک اَزکی لهم اِنّ الله خبیرٌ بما یصنعون»؛ (و ای رسول ما) مؤمنین را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا) بپوشند، و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این بر پاکیزگی (جسم و جان) شما اصلح است البته خدا به هر چه می کنید کامل آگاه است و نیز در مورد لزوم احترام مردان به زنان و پرهیز از تحقیر و تبعیض علیه آنان به جهت مقام و منزلت ویژه بانوان در رویکرد معصومین(علیهم‌السلام) به همین مقدار اکتفا می‌شود که رسول گرامی اسلام (در عصر رنسانس که زنان و دختران، موجودات درجه دوم تلقی می‌شدند) کرامت و لئامت مرد را به نحوه سلوک و تعامل او با زن موکول نموده است. یعنی اگر مردان با دختران و زنان، برخوردی انسانی و اسلامی داشته باشند، محترم و کریم، وگرنه حقیر و لئیم خواهند بود.

در نگاه رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) نماز و عطر و زن، ترادف معنوی و مذهبی دارند و ذکر نام زن با این دو، نشان از مقام زن (در منظر آن مقام مکرم) دارد. بنابراین روابط گروههای غیر همجنس اگر با رعایت حجاب و عفاف و ادب و وقار و به دور از هرگونه تهییج و تحریک باشد نه تنها بلامانع است، بلکه از ضروریات و ملزومات جامعه اسلامی و امروزی به شمار می‌آید.

حذف زنان از عرصه‌های فرهنگی، هنری، اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی به معنای حذف نیمی از نیروهای فعال و تأثیرگذار جامعه از رشد و پیشرفت کشور می‌باشد.

بنابر آنچه در سطور مذکور آمد، فضایی که امروز در بین بخشی از لایه‌های اجتماعی کشورمان در خصوص ارتباط دختران و پسران و زنان و مردان جوان حاکم شده و دل هر انسان صالح و مسلمان و غیرتمندی را به درد می‌آورد، نه تنها با احکام و دستورات دینی ما همسو و همسان نیست بلکه با قواعد و هنجارهای مورد تأیید روانشناسان و جامعه شناسان منصف و متعهد نیز منطبق نمی‌باشد. فرآیند معیوب مذکور مشکلات و معضلات بسیاری را بوجود آورده که در صفحات بعدی مورد بحث و تحلیل واقع خواهد شد. به منظور رعایت اصل اجمال در نگارش آشنایی با نحوه ارتباط دختر و پسر از منظر وحی ماجرای موسی(ع) و دختران شعیب را به عنوان الگویی آسمانی با هم مورد تأمل و توجه قرار می‌دهیم.

به همان میزان که اسلام با جماعت بودن و ارتباط سالم و سودمند و هدفمند با همنوعان و شهروندان اعم از زن و مرد، دختر و پسر، شهری و روستایی، ... را مورد تأیید و تأکید قرار داده اختلاط و ارتباط ناسالم و آسیب زا و شکسته شدن حریم محرم و نامحرم و کشانیدن تمتعات و التذاذهای بصری، جنسی و عاطفی و هیجانی داخل خانواده به بیرون از آن را مورد نهی و نکوهش قرار داده است.

موسی و دختران شعیب

یکی از نمونه‌های بارز رابطه دختر و پسر در قرآن، رابطه‌ای است که در آیات 23 و 24 سوره قصص طرح و تبیین شده است. موسی(ع) به عنوان فردی تبعیدی هم بیکار مانده است، هم همسر اختیار نکرده و هم بدون خانه و آشیانه!

دختران جوان شعیب در گوشه‌ای به انتظار فرصتی مناسب برای سیراب کردن گوسفندانشان ایستاده‌اند، موسی (ع) که برای رفع تشنگی به سمت چاه رفته بود جلو می‌رود. سئوال می‌کند جواب می‌شنود به علت حضور مردان در کنار چاه (آبشخور گوسفندان) کار سیراب کردن گوسفندان را به تأخیر انداخته‌ایم. پدر ما هم پیر است و برای کار کردن ناتوان. لذا ما به این کار (اقتصادی و تولیدی) همت گمارده‌ایم. موسی(ع) که در نیکوکاری و طرفداری از مظلومان پیشرو بود به دختران شعیب یاری می‌رساند تا دام‌های خود را سیراب کنند. این همان کار پیامبرانه است: کار بدون چشم داشت، فقط برای رضای خدا، حفظ عفت و پارسایی در ارتباط با افراد غیر همجنس، بدون انگیزه‌های غریزی.

این وعده الهی است که: «ان تنصرالله ینصرکم»؛ خدا از بالا دو پیامبر (موسی و شعیب) را به هم می‌رساند. دختران شعیب از موسی خواستند تا برای کار با پدرشان ملاقات کند. انجام شد، شعیب پیامبر(ع)، وقتی موسی را جوانی برومند، حق شناس، خویشتندار و صالح یافت پیشنهاد: کار در مزرعه، ازدواج با یکی از دخترانش، سکونت در محل کار را داد، بدین ترتیب اشتغال، ازدواج، مسکن، سه لازمه مهم زندگی جوانان برای موسی(ع) در فرآیند ارتباطی و حفظ عفت و کرامت و تقوا حاصل شد.

نکات مهم ماجرای مذکور:

1- دختران با حفظ حجاب و عفاف می‌توانند به فعالیتهای اجتماعی - اقتصادی بپردازند.

2- دختران از مرد نامحرم (حضرت موسی) برای رفع مشکل سیراب کردن گوسفندانشان درخواست کمک نکردند. این موسی بود که از آنان سئوال کرد.

3- ارتباط کلامی، بسیار کوتاه بود. شخصی نبود، بلکه کاری بود.

4- ارتباط کلامی در جمع و اجتماع انجام گرفت نه در خلوت. علنی بود، نه پنهانی .

5- نیت و انگیزه غریزی، جنسی، مادی نبود، صرفاً مساعدت و یاری و جلب رضایت خدا بود.

6- دختران شعیب با یکدیگر بودند، نه به تنهایی، یعنی دختران در بیرون رفتن سعی کنند تنها نروند، بلکه حداقل دو نفر باشند تا امنیت بیشتری برای آنان حاصل شود.

7- دختران در محیط کار از اختلاط با مردان پرهیز کنند.

8- مردان احساس مسئولیت کنند و نسبت به زنان عفیفه و پاکدامن و با حیاء بی تفاوت نباشند.

9- موسی(ع) با هر دو دختر سخن گفت و به هر دو کمک کرد، تا شبهه و توهمی ایجاد نشود.

10- موسی(ع) بعد از کمک و صحبت در حد ضرورت، ارتباط را ادامه نداد و به سرعت به سایه رفت. و از آنان دور شد.

البته ماجرای مذکور پیامها و نکات آموزنده و ارزنده بسیار دیگری نیز در بر دارد که طرح و تبیین آنها در این مقال نمی‌گنجد، لذا به منظور ارائه الگویی قرآنی به این مقدار اکتفا و علاقمندان را به تفاسیر معتبر ارجاع می‌دهیم.

         روابط دختر و پسر در اسلام

اگر رابطه دختر و پسر به صورت سخن گفتن باشداشکال ندارد مگر آنکه از روی لذت و شهوت باشد از آنجا که به طور طبیعی سخن گفتن دختر و پسر جوان به واسطه قوی بودن غریزه شهوانی و تحریک شهوانی ممکن است با عث تحریک شده و به این خاطر باید سعی شود حتی المقدور جز در موارد ضروری از این کار دوری شود..هر گونه ارتباط و تماس بدنی دختر وپسر از نظر شرعی حرام است.نگاه مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذت و چه بدون قصد لذت حرام میباشد.(حکم زن نیز در این مورد مانند مرد میباشد)بنابراین رابطه دختر و پسر به جهات مختلف اگر مفسده ای نداشته باشد و ترس در حرام افتادن نباشد و از روی شهوت انجام نگیرد اشکالی ندارد.ولی خلوت کردن دختر و پسر نامحرم اعم از فامیل وغیر فامیل در اتاق یا در خانه دربسته که محل رفت وآمد دیگران نباشد حرام است زیرا غریزه جنسی و وسوسه شیطانی ممکن است هر لحظه انسان را از مسیر خارج بکند.برای بهتر درک کردن این مسئله به چند حدیث اشاره میکنم.امیرالمومنین میفرماید:الشهوات سموم قاتلات (شهوت ها و خواهش های نفسانی زهرهای کشنده هستند)و نیز فرمود:طهروا انفسکم من دنس الشهوات تدرکو رفیع الدرجات.نفس خود را از پلیدی شهوت رانی پاک سازید تا به درجه های بلند آخرت دست یابید.پیامبر (ص) میفرماید:جاهدوا انفسکم علی شهواتکم تحل قلوبکم الحکمه.با شهوت تان مبارزه کنید تا حکمت در دل های شما وارد گردد.

منابع : آیت الله مکارم شیرازی مجموعه استفتاعات جدید ص 227 مسئله 805-آیت الله فاضل لنکرانی
جامع المسائل ص482 مسئله 1715-غررالحکم ج1 ص 30 –ج2 ص 472 بحارالنوار ج 69 ص
197-ج1 ص 203-ج2 ص

     روابط دختر وپسر در اسلام

مقدمه

قبل از اینكه به تبیین روابط دخترو پسر از نظر اسلام بپردازیم چند نكته را یاد آوری می كنیم. اول: اینكه مبنا و ماخذ معارف ، اخلاقیات ، معیارهای رفتاری و... و در یك كلام بایدها و نبایدهای فردی و اجتماعی ما برگرفته از دین اسلام است و ما در هر مرحله از مراحل زندگی بشری چه فردی و چه اجتماعی دین اسلام را حاكم می دانیم وآنرا ملاكی جدائی ناپذیر برای زندگانی بشری قلمداد می كنیم. و لذا آنچه در ذیل می آید طبق همین ملاك می باشد. دوم: اگر چه عنوان مقاله روابط دختر و پسر است، اما همه زنان و مردان در این احكام مشترك هستند و اختصاص عنوان به دختر و پسر تنها به خاطر اهمیت و موقعیت حساس دختران و پسران جوان و نوجوان می باشد. سوم: در این مقال تنها به بیان باید ها و نباید ها در رابطه دختر و پسر پرداخته می شود و سخن از معضلات ،‌راه حل ها و سیاست های صحیح و نا صحیح ، آسیب شناسی و ...در این رابطه را به مجال و مقالهای بعدی موكول می كنیم.


طرح بحث


زندگی انسان بر پایه ورابط اجتماعی و پیوندها شكل می گیرد. آنچه از نظر اسلام در این اجتماع مهم است حركت به سوی اخلاق متعالی و پیشرفتهای معنوی وكمال فردی و اجتماعی انسان است. و این اجتماع ناگزیر از تعامل افكار و اندیشه ها،‌ فرهنگها، تعلیم وتعلم و ارتباطات می باشد كه دین اسلام هم بر این موارد تاكید دارد


در یك جامعه اسلامی روابط و تعامل انسانها با یكدیگر بر گرفته از شناخت ارزشها و آموزه های دینی است كه چگونگی و باید ها ونبایدهای آن را بیان می كند. انسان، به ویژه جوان ونوجوان، به ارتباط اجتماعى نیازمند است؛ زیرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با دیگران پاسخ آن نیاز درونى به شمار مى‏آید.داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهمیت بیش‏ترى برخوردار است. در این میان ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است.
على‏رغم این‏كه افراد ناآشنا به مبانى دینى، اسلام را بدان متهم مى‏كنند كه مخالف حضور دختران در اجتماع است، احادیث صریحى داریم كه طالب علم و دانش و فراگیرنده آن، چه دختر و چه پسر، محبوب خدایند و براى كسب دانش و كارهاى مفید اجتماعى، دختران و پسران مى‏توانند با حفظ پوشش و عفاف، به‏راحتى در جامعه ظاهر شوند و به انجام وظیفه بپردازند. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْم‏» (الكافی/1/30 )
«فَوَجَبَ عَلَى الْعَاقِلِ طَلَبُ الْعِلْم ».‏(الكافی/ ج1 - كتاب العقل و الجهل)
اسلام به اهمیت و ارزش فوق‏العاده پاكى و سلامت شخصیت دختر و پسر و لزوم رعایت حقوق فرد و جامعه در ارتباطها ، نگاه‏ها، شنیدن‏ها و مكالمات تأكید دارد و به هیچ عنوان راضى نمى‏شود كه حریم قُدسى دختر، خدشه بردارد یا پسر از دایره عفت و پاكى خارج شود.


تفاوت «روابط دختر و پسر» درجامعه اسلامی و فرهنگ غربی



فرهنگ غربى، به نام آزادى و در راه رسیدن به آن، فضاى جامعه را خواسته یا ناخواسته ناامن و كانون خانواده را متزلزل نموده است. در چنین فضایى، هیجانات كاذب، فرصت اندیشیدن و خلوت معنوى و چشیدن لذّت رفتارهاى اخلاقى و خویشتندارى‏ هاى عفیفانه را از انسان گرفته است.
در جوامع غربی به اصطلاح «آزاد»،بر اثر بى‏بندوبارى‏ها و تلاش‏هاى تمام ناشدنی شهروندان براى كسب منافع و رفاه بیشتر و نادیده گرفتن حریم‏هاى انسانى، هر روز، جنایات تازه‏اى در شرف تكوین است، كه عشق‏هاى دروغین خیابانى و دوستى‏ها و ارتباطهاى كوچه وبازارى، تنها نقطه‏هاى آغاز شمرده مى‏شوند


در جوامع غربى و همچنین جوامعی كه مقلّد غرب هستند، نسل جوان، هدف تبلیغات رسانه‏اى قرار گرفته اند تا مصرف بیشتر محصولات تجاری را به دنبال داشته باشند. (لباس‏هاى مُدِ روز، لوازم آرایشی، فیلم‏ها و آوازهاى سبُك یا غیر اخلاقى، موادّ انرژى ‏زا و توهّم ‏زا و...) بدون آن‏كه فرصت انتخاب داشته باشند و یا بتوانند آگاهانه از حلقه و گردونه‏اى كه درونش قرارگرفته‏اند، خارج شوند. در چنین جامعه‏اى كه به هیچ اصل اخلاقى یا آرمان غیر مادّى پایبند نیست، همگان قربانى‏اند. و به اصطلاح تر و خشك با هم می سوزند


با چنین شرایطی كه بر جوانان در جوامع غربى و كشورهاى تحت نفوذ آنان حاكم است، باید دید الگوهاى دخترها و پسرها، چه كسانى هستند؟ آیا افراد عالم و دانشمند و متفكّر و هنرمند واقعى‏ الگو هستند یا هنرپیشه‏هاى جلف و فاقد ابتكار و بى‏اندیشه‏اى كه تنها ظاهرى جذّاب دارند؟ آیا این روند، دلیل انحطاط و سقوط اخلاقى و موجبِ سرگردانى و بی هدفی نسل جوان دختر و پسر یك جامعه نیست؟ آیا متفكّران و مربّیان بزرگ غرب در دهه‏ها و سَده‏هاى گذشته، با آن همه مبارزات پیگیر و تحمّل آن‏همه رنج، چنین فضاى فرهنگ‏سوز و مادّیت‏زده‏اى را آرزو كرده بودند؟ و آیا شایسته است كه ما به جاى تصحیح و ارتقاى فرهنگ خویش، خود را به چنین فضاى وهْم‏آلودى بسپریم؟
اما در جامعه اسلامی، جامعه دینى در روابط اجتماعى خود، توجهى ویژه به حصار عفاف و حریم شخصى دختر و پسر دارد. روش اسلام، این است كه انسان، معتدل و متعادل زندگى كند و از هر افراط یا تفریطى به دور باشد. خداوند نیز مسلمانان را «امت متعادل» مى‏نامد. «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَی الناسِ» (سوره بقره، آیه 143) و افراد اجتماع را به روش صحیح زندگى فرامى‏خواند و در مقرّرات خود، همه جنبه‏هاى نیاز دختر و پسر را در نظر مى‏گیرد. از جمله، دختران را تا حدودى كه منجر به زیان‏دیدن و انحراف آنها نشود، از شركت در اجتماع، نهى نمى‏كند.
رسول خدا(ص) به برخى از زنان اجازه مى‏دادند كه حتى در جنگ‏ها براى امداد و كمك به مجروحان و سربازان، شركت كنند و در تاریخ اسلام، نمونه‏هاى بسیارى براى مشاركت زنان و دختران در فعالیت‏هاى اجتماعى ذكر شده است.( از جمله نسیبه كه جایگاه ویژه ای نزد رسول خدا ص داشت) روشن است كه رعایت حریم‏ها از سوى زنان و مردان، تضمین لازم براى دوام چنین مشاركتى است و حضور زنان و دختران در فضاهاى عمومى یك جامعه، مشروط به صلاحیت اخلاقى و متانت مردان و پسران آن جامعه است


اسلام به خطراتِ ناشى از روابط به اصطلاح «آزاد» دختر و پسر كاملاً آگاه است و نهایت مراقبت را در روابط و برخوردهاى دختران و پسران دارد، تا حدى كه منجر به انحراف و فساد نشود و طرفدار مشاركت دختران و پسران در جامعه به شكل معقول و با حفظ حریم است.
اسلام، در عین این‏كه اجازه شركت در محافل، مدارس، دانشگاه‏ها، مساجد و... را به جوانان دختر و پسر مى‏دهد، دستور مى‏دهد كه به صورت مختلط نباشد و محلّ نشست و برخاست‏ها از یكدیگر جدا باشد. آنچه كه اسلام به صورت یك توصیه اخلاقى در مورد جامعه مدنى ابراز مى‏دارد، این است كه اجتماع مدنى، تا حدّ ممكن، غیر مختلط باشد. به عنوان مثال در تفسیر این آیه آمده است:
«لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ...» یعنی «اگر منافقان و بیمار دلان و كسانی كه شایعات بی اساس و اخبار دروغ در مدینه پخش می كنند دست از كار خود برندارند، تو را بر ضد آنان می شورانیم سپس جز مدت كوتاهی نمی توانند در كنار تو در این شهر بمانند» (سوره احزاب /60).
كه در تفسیر بیماردلان (فی قلوبهم مرض ) آمده: یعنی كسانی كه فاجر هستند و ایمانی ضعیف دارند آنها كسانی هستند كه از مراوده و اختلاط با زنان و اذیت آنان باكی ندارند.. .


انواع روابط بین دختر ها و پسر ها


روابط بین زن و مرد را به چهار صورت می توان در نظر گرفت: رابطه زن و شوهری ، رابطه علمی،رابطه حرفه ای و شغلی،رابطه دوستانه


رابطه زن و شوهری


اسلام رابطه زن و شوهر را که براساس موازین شرعی و عقد رسمی تحقق پیدا می کند مورد تأکید و تایید قرار داده است. ده ها آیه و صدها روایت از معصوم در مورد اهمیت ازدواج و روابط زناشویی شاهد بر مدعاست . مهمترین کانون و نهاد اجتماعی خانواده است که با ازدواج و رابطه زن و مرد شکل می گیرد بنابراین از نظر اسلام این نوع رابطه اجتماعی مشروع و مورد تأکید و تایید است و زن و مرد هر دو در شکل گیری آن سهیم اند. در این خانواده است كه زنان و مردان آنچه كه بالاصاله برای آن خلق شده اند را می توانند بروز دهند و آن چیزی نیست جز تربیت اسلامی و تخلق به اخلاق الهی. همچنانكه خداوند پیامبرش را برای همین مهم مبعوث كرده است: «انی بعثت لاتمم مكارم الاخلاق».
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِیرٌ»(الكافی/5/ 347 ). «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ زَوَّجَ عَزَباً كَانَ مِمَّنْ یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَة »( تهذیب‏الأحكام ج/ 7 /405).




رابطه علمی بین زن و مرد:

این نوع رابطه با حفظ موازین شرعی و رعایت حدود الهی از ناحیه زن و مرد مجاز است و بهترین مصداق بارز آن رابطه بین استاد و شاگرد است اعم از این که استاد زن باشد و شاگرد مرد، یا بالعكس. آنچه مهم است رعایت موازین شرعی است، اگر احکام الهی مراعات شود این نوع رابطه نه تنها مجاز است بلکه مورد تأیید اسلام است و اگر حدود الهی مراعات نشود و حریم های بین محرم و نامحرم شکسته شود اسلام از این رابطه ناخشنود است و آن را شدیدا نهی می کند .


رابطه شغلی و حرفه ای:

روابط شغلی سه گونه هستند


1. شغل هایی که عرفا و غالبا به عهده زنان است و با وجود زنان، لزومی ندارد مردان مشغول آن حرفه شوند. مثل شغل مامایی و کارهایی که جنبه زنانه محض دارد. در این گونه موارد اسلام تأکید دارد که شغل های حساس و مهمی که مربوط به بانوان می شود خودشان به عهده گیرند. طبعا نوع رابطه شغلی در اینجا بین زنان است و مردان حق ورود به این مشاغل را ندارند مگر در شرایط ضروری.( البته چون در گذشته به زنان مجالی برای یادگیری مشاغل و حرفه های مخصوص زنان نمی داده اند، هستند مردانی كه به خاطر نیاز آن حرفه ها را فرا گرفته اند).

2. شغل هایی که عرفا و غالبا به مردان اختصاص دارد مثل کارهای شاق و سختی که با فیزیک بدن زن و روحیات او سازگار نیست .لذا وارد شدن در کارهایی كه از تحمل زن خارج است و به نحوی به او ضرر می زند جایز نیست. هر چند شاید باشند زنانی كه قدرت بدنی بالایی داشته باشند اما غالبا و حتی می توان گفت همه زنان در این دسته نقش چندانی را نمی توانند ایفا كنند.
3. شغل هایی که مشترک بین زنان و مردان است که اکثر موارد و بیشتر کارها تقریبا بین زن و مرد مشترک است. در این گروه، اگر زن و مرد ضوابط شرعی را رعایت کنند و حرمتها و حیا و عفت و دین داری را سرمشق قرار دهند و مرتکب عمل حرامی نشوند می توانند مشاركت فعال داشته باشند مانند بسیاری از کارها از جمله نمایندگی مجلس، معلمی و تحقیق و پژوهش و .. .
در هر سه گروه اگر نیازی به همكاری و استعانت و ارتباط زنان و مردان بود تنها با رعایت موازین شرعی،عرفی، عقلی ، حفظ حیا و عفت و پرهیز از گناه است كه می توان این ارتباط را جایز دانست و در غیر این صورت (عدم رعایت موازین شرعی و عرفی و عقلی و ...)هر گونه ارتباطی حرام است.


رابطه دوستی بین دختر و پسر:

شاید بعضی تعجب كنند اما با صراحت تمام می تون گفت كه این نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستی بین دختر و پسر و اینگونه روابط نهی کرده است همچنانكه در تفسیر آیه 60 سوره احزاب گذشت. زیرا عفت عمومی جامعه با اینگونه روابط آسیب جدی می بیند پایه های ازدواج و خانواده سست می شود و صدها مفسده اخلاقی برای دختر و پسر و جامعه دارد. و اساسا در اسلام چیزی به نام دوستی بین دختر و پسر یا زن و مرد وجود ندارد و هر چه هز این باب است حرام است. مگر اینكه برای دوستی معانی متعددی قائل باشیم كه یكی از آن معانی را بتوان با موازین شرعی همسان و همراه دانست هر چند در حال حاضر آنچه به نام دوستی در عرف جوامع بشری مشاهده می شود همان معنای آزادی در رابطه و بی بند و باری است كه در دین مبین اسلام و شرع مقدس هیچ توجیهی برای آن نیامده است و این نوع رابطه با اساس حكمت اخلاق و كمال انسان در تضاد است .
بدون تردید اگر ائمه(ع) از حضور زنان در جامعه نهی کرده اند اینطور نیست که این نهی بدون هیچ قید و شرطی باشد بلکه سیره عملی آنها به این امر مطلق تخصیص می زند و نشان می دهد که منظور ائمه این نیست که زنان مطلقا نباید در امور اجتماعی مشارکت داشته باشند بلکه منظور آنها این است که زنان اولا، بدون دلیل موجه نباید در میان مردان و مقابل چشم آنها قرار گیرند. ثانیا، در صورت لزوم باید حضورشان در حد نیاز و ضرورت باشد و ثالثا حضوری همراه با رعایت موازین و امورات شرعی و عقلی و عرفی

معیارهای اسلامی و اخلاقی در روابط

یك رابطه دارای ابعادی است از جمله : نگاه، پوشش، فكر و اندیشه ، گفتار ، رفتار. و برای هر كدام اسلام قانون و موازین خاص خود را دارد كه می طلبد زن و مرد مسلمان اینچنین باشند.


نگاه

رسول اكرم (ص) به حضرت على(ع) فرمود: «اى على! نگاه اوّل، براى توست چرا كه ابزار شناخت است؛ امّا نگاه دوم به زیان توست» (من لا یحضر/ 4/ 19 .( حقیقتْ این است كه در مناسبات و روابط اجتماعىِ دختر و پسر، پیشنهاد دین و اصل اخلاقى، ترك نگاه‏هاى شهوانى دختر و پسر به یكدیگر و پرهیز از لذّتجویى‏هاى بى‏ضابطه و بازى‏كردن با عواطف یكدیگر است.
جوانى كه چشمش به جنس مخالف مى‏افتد و احیاناً از وى خوشش مى‏آید، مى‏خواهد كه براى بار دوم نیز به وى نگاه كند و لذّت ببرد. نوبت اوّل، چون نگاه و تلذُّذ غیر عمدى است، مانعى ندارد ؛ ولى نوبت دوم، چون به قصد لذّت بردن از دیگرى و بهره‏جویى از سرمایه دیگرى است، جایز نیست. « جعفر بن محمد ع قال ما یأمن الذین ینظرون فی أدبار النساء أن یبتلوا بذلك فی نسائهم ».
و در حدیثی امام صادق(ع) فرمود: «نگاه كردن به نامحرم، تیرى زهرآگین است كه از ناحیه شیطان پرتاب مى‏شود». (من لا یحضر/ 4/ 19) «چه بسیارند نگاه‏هاى كوتاه و لذّت‏هاى زودگذرى كه بعدها حسرت‏ها و تأسّف‏هاى طولانى درپى خواهند داشت!».( كافى/ ج 5/ ص 559). با همه این مرزبندى‏ها و سفارش‏هاى خیرخواهانه، در اسلام، نگاه كردن دختر و پسر به یكدیگر و گفتگوى آنها، چنانچه به قصد خواستگارى و ازدواج (یعنى رفتن به سمت تشكیل كانون خانواده و رسیدن به ثبات و آرامش) باشد، مانعى ندارد. «عَنْ عَلِیٍّ ع فِی رَجُلٍ یَنْظُرُ إِلَى مَحَاسِنِ امْرَأَةٍ یُرِیدُ أَنْ یَتَزَوَّجَهَا قَالَ لَا بَأْسَ».


در پوشش

اسلام هم برای مردان و هم برای زنان پوشش خاصی را مد نظر دارد. پوششى كه اسلام براى دخترها مقرّر كرده است، بدین منظور نیست كه جلوى فعالیت‏هاى اجتماعى آنان را بگیرد و از خانه بیرون نروند. پوشش دخترها در اسلام، این است كه دختر در معاشرت خود با پسران، بدن خود را (بجز صورت و دست‏ها) بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمایى نپردازد.
سوالی كه شاید ما را به خود مشغول سازد این است كه چرا مردان باید آزاد باشند تا همچون كالا به زن بنگرند؟ آیا همین نگرش نیست كه نظام خانواده را در غرب، متزلزل كرده است؟ اسلام با وضع نمودن نوعى مقرّرات براى پوشش، حفظ سلامت جسم و جان فرد و روح جامعه را تضمین كرده است. به این ترتیب، حفظ نگاه و حجاب مرد و زن، حقیقتاً مصونیت‏بخش و پاسدار حریم آنانست.
در آیین اسلام، پسران فقط وقتی می توانند كه ارتباط كامل و بی حدی با دختران داشته باشند كه تشكیل خانواده داده باشند و آگاهانه انتخاب و مسئولیت پذیرفته باشند، در كانون گرم و صمیمى خانواده است كه مى‏توانند با دختر(به عنوان همسر قانونى خود)، پیوند كامیابى برقرار كنند. قبل از آن، نباید فكر و ذهن هیچ دختر یا پسر جوانى به این موضوع، مشغول باشد و مانع فكر و تحصیل و كارهاى زندگى او و دیگران شود.


اندیشه و قلب

نبودن حریم بین دختر و پسر، و آزادى در معاشرت‏ها، هیجانات و التهاب‏هاى جنسى را افزایش مى‏دهد و هنگامی كه میل جنسى از تعادل و مسیر طبیعى‏اش خارج شد،این میل به صورت یك عطش روحى و یك خواست سیرى‏ناپذیر و اشباع نشدنى در فرد ظاهر می شود كه مهاری برای آن نیست. غریزه جنسى، غریزه‏اى نیرومند، عمیق و پردامنه است كه هرچه انسان این نیرو را رها كند و كنترل نكند خاموش كه نمی شود شعله ورتر هم می شود. مثل افراد آزمندى كه هرچه پول بیشترى به دست بیاورند، حریص‏تر مى‏شوند. تاریخ از آزمندى‏هاى جنسى، بسیار یاد مى‏كند. حسّ تصرّف و تملّك زیبارویان در پادشاهان هیچ حد و مرزی نداشته و سیرابشان نكرده است. صاحبان حرمسراها، هر روز در پى شكاركردن شكار دیگرى براى خود بوده‏اند.

اسلام به قدرت شگرف این غریزه، توجه كامل كرده و هشدارهاى زیادى درباره خطرناك بودن نگاه جنسى بى‏ضابطه و خلوت كردن پسر و دختر با هم و معاشرت‏هاى كنترل نشده آنان مى‏دهد از جمله می فرماید: «كه هر جا زن و مرد نامحرمی تنها بودند سومی آنها شیطان است». از طرفى تدابیرى براى تعدیل و رام كردن این غریزه اندیشیده است و براى هر یك از دو جنس، تكلیف‏ها و مقرراتى معین نموده است.به عنوان نمونه، قرآن كریم مى‏فرماید: «به مردان بگو چشم‏ها از نگاه ناروا بپوشند و اندام خود را پوشیده دارند و به زنان نیز بگو تا چشم‏ها از نگاه ناروا باز دارند و اندام خود را بپوشند».(نور، آیه 31(. آیین ما از ما مى‏خواهد كه اندیشه‏مان را هوس‏آلود نكنیم، خیال گناه را در ذهن خود نپروریم، به نامحرمانْ خیره نشویم و دزدانه نگاه نكنیم، به قصد لذّت‏هاى جنسى به نامحرمى ننگریم و با چنین قصدى به معاشرت‏هاى اجتماعى قدم نگذاریم.

اگر خدا به ما قلبی مالامال از محبت و عشق عطا كرده نه به خاطر آنست كه این خانه را جولانگاه هوسها و زیباییهای كثیف دنیایی كنیم بلكه این مكان پر مهر و محبت و عشق را خدا برای خود آفریده است و به انسان هم اخطار داده كه یك قلب بیشتر نداری و آن برای من است. « خدا در قلب هیچ انسانی دو دل قرار نداده است»




گفتار

شنیدن صداى دختر براى پسر، در صورتى كه همراه با ناز و عشوه و قصد لذّت‏بردن و خوش‏آمدن در كار نباشد، اشكالى ندارد. براى دختر، شایسته نیست كه در سخن گفتن با پسرى، صداى خود را نازك كند و به نحوى با عشوه و اطوار، سخن بگوید. خداى متعال در قرآن، به زنان مى‏فرماید: «در حرف زدن، صدا را نازك و مهیّج نكنید كه موجب طمع بیماردلان گردد» ( سوره احزاب، آیه 32( و امام على(ع) مى‏فرمود: «به دختران جوان، سلام نمى‏كنم كه مبادا پاسخ آنها دلم را به لغزش افكند. (الكافى، ج 2 ، ص 648). البته این فرمایش امام علی ع كه در اوج عصمت هستند همچون معصومان دیگر نه برای خود بلكه برای آموزش به شیعیان و مسلمانان و مومنان است كه در روابط با دختران چگونه باشند.


رفتار

احتیاطها و توصیه‏هاى دین مبین اسلام، مبنى بر دور نگه‏داشتن و فاصله داشتن دختران و پسران نامحرم از یكدیگر، صرفاً به خاطر حفظ سلامت روحى خود آنان و سلامت اجتماع و پاكى خانواده و عزت و شرف و تعالى آنان است . روح جوان، فوق‏العاده تحریك‏پذیر است. اشتباه است كه گمان كنیم تحریك‏پذیرى روح انسان، محدود به حدّ خاصى است و پس از آن، آرام مى‏گیرد. همان قدر كه انسان از رسیدن به جاه و مقام و ثروتْ سیر نمى‏شود، در میل جنسى نیز چنین است. در محیطهاى آزاد و باز، هیچ پسرى از تصاحب زیبارویان و هیچ دخترى از متوجّه كردن پسران به خود و تصاحب قلب آنان سیر نمى‏شود. از طرفى، هوس، در هیچ نقطه‏اى توقف نمى‏كند و تقاضاى نامحدود انسان، خواه ناخواه، انجام ناشدنى است و امكان برآوردن همه خواسته‏ها هیچ‏گاه براى بشر، میسّر نیست.
دست نیافتن به آرزوها و هوس‏ها، در جاى خود، منجر به اختلالات روحى و بیمارى‏هاى روانى مى‏گردد. به محیطهایى كه بى‏بند و بارى در آنها زیاد است، بنگرید. خواهید دید كه در آن محیطها، آمار بیمارى‏هاى روانى و مشكلات روحى، بالاست. شاید مهم‏ترین علت، همین آزادى جنسى و تحریكات فراوان روانى است كه به وسیله عكس‏ها، مجلّات، فیلم‏ها و سى‏دى‏ها و محافل مختلِط تفریحى و حتّى در كوچه و خیابان و تبلیغات كالاها و مُدها و... دامن زده مى‏شود و غالباً بى‏پاسخ مى‏مانَد ؛ چرا كه تخلیه جسم و روان از این هیجانات فزاینده، عملاً ممكن نیست و بدین ترتیب، پیرى زودرس و روان‏پریشى و اختلالات روحى دیگر، پیامدهاى طبیعى آن فضا هستند.

اوّلین فایده‏ رفتار طبق مقتضای اسلام ، امنیت فضاى خانواده و اجتماع، ارتقاى موقعیّت زنان و دختران، شكوفایى استعدادهاى مختلف جوانان، و... می باشد كه مهم‏ترین نشانه‏هاى «بهداشت روانى» یك جامعه محسوب مى‏شوند كه زمینه لازم براى تولیدات فكرى و صنعتى و توسعه ابعاد مادّى و معنوى جامعه است.

در نهایت می توان گفت آنچه حقیقتا امروز معضل است و مسئولین و روانشناسان و جوانان را سردرگم كرده مسئله كنار آمدن با امیال و كنترل غرائض در این ارتباط است كه به خاطر نا آگاهی ها در روابط و تربیت ها مشكلات روحی شدید و حدیدی برای دخترو پسر بوجود می آید كه راه خلاصی از آن را سخت می كند . و گرنه در حیطه روابط دختر و پسر هیچ ابهامی وجود ندارد وشرع مقدس تمام آنچه را كه این ارتباط را توضیح و تبیین میكند بیان كرده همچنانكه گوشه ای از آن را مشاهده كردید. البته می دانیم كه برای نجات از سردرگمی و خلاصی از بند هواهای نفس و غرور جوانی و فشارهای جنسی و حس گرایش به جنس مخالف دین اسلام راه كارهای زیبا و ظریفی ارائه داده است كه این مقال را جای آن بحث نیست.

مهدی مهدوی (با اخذ كلیاتی از مقالات مشابه

   نظر اسلام و قرآن درباره رابطه دختر و پسر چیست؟

به نام خدا

نظر اسلام و قرآن درباره رابطه دختر و پسر چیست؟

در آیه 23 سوره قصص خداوند داستان حضرت موسی (ع) و دختران حضرت شعیب را اینگونه ذکر می فرماید:« آنگاه که موسی بر سر آب مدین رسید، گروهی ازمردم را دید که گوسفندان خود را آب می دهند و درنزدیکی آنان، دو زن را دید که دور ایستاده اند و جلونمی آیند. به آن دو گفت: کارتان چیست و چه می کنید؟ گفتند روش ما این است که گوسفندان را آب نمی دهیم؛تا چوپانان ازآبشخور درآیند و گوسفندان خود را از آن خارج سازند. پدرمان پیری سالخورده است و خود نمی تواند گوسفندانمان را به اینجا بیاورد.آنگاه موسی،گوسفندانشان را آب داد،سپس از آبشخور به سوی سایه رفت و گفت: پروردگارا، من به هرخیری که به سویم بفرستی، سخت نیازمندم؛سپس یکی از آن دو زن، درحالیکه با نهایت حیا و عفت گام برمی داشت،نزد موسی آمد و به وی گفت:پدرم تو را فرا می خواند تا مزد آب دادنت به گوسفندان را به تو بپردازد».

در این آیه، راههای روابط سالم، بیان شده که عبارتند از:

1- رابطه نباید صرفاً رابطه و لذت غریزی باشد؛ بلکه اگر به اقتضای یک فعالیت اجتماعی و عملی جایز باشد، اشکالی ندارد.

2- نگاه به نامحرم، باید به دور از هوا و هوس باشد. نگاه حضرت موسی برخورد نمودن بود یعنی همانطور که مردم را دید،آنها را نیز دید و دیدن آنها چشم چرانی نبود.

3- زنان در فعالیت اجتماعی،نباید با مردان مختلط شوند.

4- سخن گفتن با نامحرم، اشکال ندارد؛ ولی در سخن گفتن، دو طرف باید مراعات اختصار و متانت را بنمایند.پس سخن گفتن زن و مرد با یکدیگر، تا وقتی که مفسده ای برای دو طرف نداشته باشد،آزاد است و مفسده، همانطور که ممکن است از محتوای سخن دو طرف حاصل بشود(مثل اینکه سخنان آنان وسوسه انگیز باشد) ممکن است از طرز حرف زدن نیز حاصل بشود؛ یعنی با کرشمه و ناز سخن بگویند.

5- فعالیت اجتماعی زنان، اشکالی ندارد،اما تا حد امکان باید کارهای مردانه و زنانه از یکدیگر تفکیک شوند،مگر در موارد ضرورت.

6- مکان ارتباط، نباید خلوت و خصوصی باشد.

7- زنان درهنگام حضور درمنظر نامحرم، باید با کمال حیا، حاضر شوند و پوشش و نوع راه رفتن و برخوردها،نباید جلب توجه کند.

8- دو طرف، ارتباط را ازخانواده خویش مخفی نکنند و سعی کنند آنها از اینگونه مسائل، مطلع شوند و حتی پدر می تواند محرم اینگونه امور باشد.

9- اگر جوانی نیازمند تشکیل خانواده و ازدواج است، به جای روابط ناسالم و گناه، بر خدا توکل کند و رابطه خویش را با او نزدیک کند.

10- انسان از رابطه ای که هیچگونه امکان ازدواج درآن نیست، باید پرهیز کند؛ زیرا نمی تواند آن را تحت چارچوب های ارزشی شرع و عرف درآورد.

رابطه مجهول2

مسئله دوستی دختر و پسر، برخلاف تصور برخی افراد که گمان می کنند محصول شرایط زمان فعلی ماست، از دیرزمان با همین عنوان،مطرح بوده است.

مسئله دوستی دختر و پسر، برخلاف تصور برخی افراد که گمان می کنند محصول شرایط زمان فعلی ماست، از دیرزمان با همین عنوان،مطرح بوده است. قرآن شریف در وصف مردان شایسته،به بانوان چنین سفارش می کند: مردانی مناسب همسری اند که پنهانی و به صورت نامشروع، با زنان، دوستی و رابطه نداشته باشند؛(و لا متَّخِذی أخدانٍ)سوره مائده آیه 5 کسانی که دوست دختر، اختیار نکرده باشند.

همچنین به مردان،چنین سفارش می کند:زنانی شایسته همسری هستند که به صورت پنهانی، با مردان رابطه دوستی نداشته باشند؛(و لا متّخِذاتِ أخدانٍ)سوره نساء آیه 25 کسانی که دوست پسر اختیار نکرده باشند.

دراینجا این سؤال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟

قرآن در جواب می گوید:(ألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه 26

زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.

پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده...

رابطه مجهول3

برخی از پیامدهای رابطه با جنس مخالف

۱- عاشق شدن؛ نوع خلقت انسان، به ویژه در سن جوانی به گونه ای است که جنس مخالف، برای او جاذبه دارد و اگر ارتباط پیوسته بین دختر و پسری برقرار باشد، بعد ازمدتی به یکدیگرعلاقه مند می شوند و اگر این ارتباط دوستی ادامه یابد، از حد علاقه نیز گذشته، شیفته و عاشق یکدیگر می شوند؛ تا حدی که عیب های یکدیگر را نمی بینند. این عشق و علاقه، فقط به جهت ارتباط حاصل می شود و منشأ آن، غریزه جنسی است و به دور از ملاک ها و معیارهای منطقی، عقلایی و عرفی می باشد.

بیشتر جوانانی که این گونه عاشق می شوند، علاوه بر اینکه ازجهت سن، شغل و موقعیت خانوادگی، دارای شرایط ازدواج نیستند، شناخت کاملی از طرف مقابل و خانواده او نیز ندارند.

عقل می گوید:این وابستگی، به صلاح تو نیست و تمام انرژی و نشاط جوان را می گیرد؛ به طوری که جوان ازفعالیت های درسی و اجتماعی، باز می ماند و مبتلا به نوعی افسردگی و کسالت می شود.

درعین حال، دل، راضی به حکم عقل نیست و روز به روز، مایل به روابط بیشتر و نزدیکتر است و به جای اینکه به عواقب آن توجه کند، در پی رسیدن به خواسته های نفسانی است و دراینجاست که تعارض عقل و دل یا به عبارتی عقل و عشق رخ می دهد.

این ناهنجاری که بیشتر ازطریق دیدارها و تلفن های مخفیانه صورت می پذیرد و باضعف اراده، تشویش خاطر، نگرانی، افسردگی و غصه های طولانی مدت، همراه است و جوان را ازواقعیات زندگی دور کرده و به عالم تخیل و مستی فرو می برد.جالب اینجاست این همه علاقه و خماری پی در پی جوان، به خاطر ارتباط با شخصی است که نه خانواده اش را به خوبی می شناسد و نه حتی خود او را و نه پسر و دختر با فرهنگ یکدیگر آشنا هستند؛ نه شرایط هم کفو بودن و هم شأنی لحاظ شده و خانواده ها از این مسأله خبر دارند.

۲- تقویت حرص و خواسته های جنسی؛ دراینگونه ارتباط ها هریک از دوطرف، ابتدا به حداقل ها راضی و خشنود هستند و شاید هدفی جز نگاه کردن و سخن گفتن با یکدیگر ندارند؛ ولی هنگامی که رفاقت و معاشرت حاصل شد،دیگربه این حد قانع نیستند و خواهان ارتباط بیشتر می شوند به شکلی که قدم به قدم و مرحله به مرحله خواسته های طرفین بیشتر شده،ارتباط پیشین را به هیچ وجه کافی و ارضا کننده به حساب نمی آورند.خواسته های انسان،تمام شدنی ومحدود نمی باشند و شخص، هیچ گاه به ارتباط با یک فرد، قناعت نمی کند و مایل به گسترش این گونه روابط با افراد گوناگون است و اگر کسی تصور کند که در این مسأله، سیر و اشباع می شود سخت در اشتباه است.

۳- عدم رضایت نسبت به همسر خود در آینده؛ارتباط های غیرمتعارفی که در چارچوب فرهنگ دینی و اجتماعی ما نباشند، از آنجا که در طول زمان با افراد مختلف، متعدد و متنوع صورت می پذیرند موجب می شوند که چنین شخصی در زندگی آینده خود، دچار مشکل شده، زندگی اش سرد و عاری از نشاط گردد.

زندگی کسانی که به اقتضای شغل خود ارتباط های وسیع و صمیمی با جنس مخالف دارند، مانند بازیگران و هنرپیشگان، شاهد این مدعاست.

دلیل این رویداد تلخ چند چیز است: اول این که جوّ بدبینی نسبت به همسر و به طور کلی جنس مخالف، در ذهن هریک از طرفین شکل گرفته است.

دلیل دوم، عدم توانایی در ابراز محبت خالص و صمیمی نسبت به همسر، در اینگونه افراد است. کسی که تا به حال به جهت ارتباط های خود با جنس مخالف مجبور به انواع ابراز محبت به افراد مختلف بوده، درقبال همسرآینده خود، آنچنان عاجز خواهد بود که همسرش به راحتی، تصنعی بودن(ساختگی بودن) ابراز محبت او را درک می کند.

۴- خطر به دام افتادگی؛ یکی دیگر از ضررهای روابط دختر و پسر، خطر به دام افتادن در نقشه های شوم شیّادان و بی رحمان نسبت به آبرو و عفت افراد است.

۵- افزایش هزینه زندگی؛برای پسر و دختر که دانشجو و محصل هستند و درآمد خاصی ندارند، خریدن هدیه جشن تولد و رفتن به بعضی تفریحگاه ها، پرداخت قبض های تلفن همراه و دیگر هزینه ها نوعی فشار روحی است که رفته رفته موجب ازبین رفتن عزت نفس، خودباوری و نشاط روحی آنان می شود.

گردآورنده :‌مهدی مسلم زاده

 

 

 

 

 

 

 

 

بررسی روابط دختر و پسردر ایران

هريك از ما، در جدايي، فقط نيمه اي از انسان هستيم و هميشه، نگران آن نيم ديگر. موفقيت و سلامت روح و روان انسان و در طيفي گسترده تر، برخورداري از جامعه اي طبيعي و قابل تحمل، حاصل تعاملات مثبت و رضايت بخشي است كه هر فرد، مي تواند در زندگي اجتماعي خويش برقرار نمايد. روابطي كه بر مبناي افكار و اهدافي مفيد و سازنده بنا گرديده است و ضامني براي دستيابي به بهترين امكانات موجود در زندگي به حساب مي آيد.

      اگر اين مقدمه را بپذيريم. حال اين سؤال پيش خواهد آمد كه آيا صورت متفاوتي از اين ارتباطات يعني رابطه ميان دختر و پسر نيز چنين كاركرد مثبتي دارد يا مي تواند مسأله آفرين و آسيب زا باشد؟ از ديدگاه جوان امروز، فارغ از نوع جنسيت، ارتباط بين دختر و پسر، به لحاظ شناخت يا رسيدن به يك نقطه اشتراك و يا حتي منجر به ازدواج، مساله اي عادي و اجتناب ناپذير است. اما از سوي ديگر افراد جامعه، با چنين رابطه اي گاه به گونه اي قاطع، مخالفت و گاه با هزاران اما و اگر روبه رو مي شوند.  

   مفهوم رابطه دختر و پسر ، يك مفهوم نسبي است . در طول رشد و تكامل انسان اين ارتباط و تعامل بعنوان يك مرحله بسيار مهم و سازنده در فرآيند رشد هر انساني بشمار مي آيد . اگر اين رابطه به شكل سالم تعريف شود ، از بسياري آسيب هايي كه كم و بيش در جامعه با آن مواجه هستيم ، بسياري از نابساماني هاي زندگي زناشويي ، فراواني طلاق ها و زندگي هاي سرد بدون ارتباط و تعامل بعنوان يك عامل پيشگيري كننده عمل خواهد كرد و در نهايت به سلامت جامعه مي انجامد .

چيزي كه مهم است اين است كه اگر بخواهيم اين رابطه را تعريف كنيم ، هرگز يك تعريف مطلق نخواهد بود . تعريف اين رابطه قطعا بايد در بستر فرهنگ باشد . يعني ماداميكه در اين فرهنگ و جامعه زندگي مي كنيم ، اين رابطه قطعا بايد در چهارچوب معني داري تعريف شود ، كه تا حدي التهابات و نياز جوان را برآورده كند و هم در تعارض و درگيري با ارزش هاي مطلوب جامعه قرار نگيرد .

اين پديده از سه منظر قابل توجه و بررسي است؛ مقام توصيف، مقام تعليل و مقام تجويز و توصيه. رابطه دختر و پسر نيز از هر سه منظر يادشده قابل بررسي و مطالعه است. در مقام توصيف مي توان از وضعيت موجود روابط دختر و پسر توصيفات فراوان ارائه داد، كه اين روابط گاه حتي به صورت نامطلوب وجود دارد.
در مقام تعليل بايد چرايي ارتباط دختر و پسرمورد بررسي قرار گيرد. تا بر اساس آن ببينيم كه در مقام تجويز چه بايد كرد .

روابط دختر و پسر،  در همه موارد متكي به علاقيت و گزينش و به عنوان گزينه مطلوب نيست ، بلكه در بسياري از موارد علل ديگري باعث ارتباط  دختران و پسران مي باشد. مثلا اگر د ر خانواده و يا دانشگاه و ... با محدوديت جدي مواجه باشد ، ممكن است از خانه بگريزد و به هر بزه و جرم تن در دهد و به روابط ناسالم در باندها كشانده شوند. اين گونه ارتباطات بيش از آنكه دليل داشته باشند، علت دارند.
از جمله نيازهاي آدمي نياز تعلق و محبت است اگر دختر و پسر دانشجويي با حضور در تشكل هاي دانشجويي ديگران او را نپذيرند و دوست نداشته باشند و اين نياز پاسخ مناسب نيابد (خلا عاطفي را هم به اين مورد اضافه كنيم ) ممكن است به جنس مخالف پناه ببرد و از اين طريق حتي اگر ناصواب باشد پاسخ بگيرد. اينجاست كه اين ارتباط ، روابط دختر و پسر بيشتر علت دارد تا دليل ، و اينجاست كه در آسيب شناسي روابط دختر و پسر حتما بايد به اين نكته كه اين ارتباطات از كجا منشا گرفته و خاستگاه آن كجاست و در صورتي كه به عللي (مثلا خلاء محبت در خانواده، به رسميت شناخته نشدن در خانواده، شكست در كنكور، فقر اقتصادي، سخت گيري پدر و مادر، عقده هاي رواني ايجاد شده در مدارس، خلاء ارايه الگوي مناسب، كم كاري مشاوران تربيتي و روان شناختي آموزش و پرورش و وزارت علوم، برخوردهاي متحجرانه و ناپخته نيروهاي مذهبي و ...) دختران به پسران و پسران به ارتباط با دختران پناه مي آورند آن علل ريشه يابي شده و رفع شود. در غير اين صورت، تا علت هست معلول نيز وجود خواهد داشت.

 دلايل روابط دختر و پسر

     دلايلي همچون تحصيل و دادو ستد هاي علمي ، نياز به طرح پرسش و پاسخ ، كمك گرفتن جزوات و منابع درسي ، جهات شغلي و فعاليت هاي مادي ، همكار شدن دختر و پسر و ... باعث مي شود كه نتوان به طور كلي به عدم ارتباط كاري و سازماني يا تحصيل زن و مرد و دختر و پسر حكم داد. البته اين مدعا به معناي وجود هر گونه ارتباط لجام گسيخته در محل تحصيل ، دانشگاه و محيط كار نيست. ارتباط دختر و پسر در همه حوزه ها و مصاديقي كه به هويت انساني بر مي گردد ، در جهان امروز يك ضرورت است و در دفاع از آن مي توان اقامه دليل نمود. ارتباطي كه با آفت زدايي و آسيب شناسي لازم ، حدود و ثغور آن از كارتحصيلي ، به صورت قانوني و حقوقي ، مدون شود.

اما حداقل دليل در ارتباط دختر و پسر و ضرورت آن ، رسيدن به نهاد خانواده از مجراي ازدواج است و اين ارتباط البته مربوط به حوزه هاي هويت جنسي است. پس براي آسيب شناسي اين روابط در حيطه هاي هويت جنسي، چند نكته قابل توجه اند:

اول: ارتباط دختر و پسر براي ازدواج، در صورتي كه شرايط ازدواج فراهم نباشد، از سويي باعث هدر رفتن انرژي دو فرد و مانع تحقق آرمان هاي بلند يك جوان مي شود و از سوي ديگر مساله ساز بوده و ممكن است پس از پاسخ منفي يك طرف براي ازدواج، طرف ديگر دچار بحران روحي و فكري شود.
دوم: گر چه ازدواج امري لازم و ضروري است، اما به طي شدن مراحل عادي، شفاف و روشن    ( نه ارتباطات مخفيانه و پنهاني) نياز دارد، در غير اين صورت گاهي دختر و پسر فقط در دامي كه از سوي ديگري پهن گرديده مي افتند. و ارتباط با جنس مخالف، جز استرس و نگراني و خطر، چيزي براي او در پي ندارد.
سوم : ارتباط دختر و پسر حتي در حوزه هاي جنسي، ضرورت و لازم است و حداقل توجيه آن بقاي نسل است، اما نكته اساسي آن است كه ارتباط و تذلزل جسمي دو جنس مخالف از هم ، فقط به يك فرد و يك جنس مخالف منحصر مي گردد ، اگر شرايط ازدواج براي دختر و پسري فراهم نباشد ، ارتباط آنها در حيطه هاي جسمي، نگاه هاي مريض، حرف هاي نابجا و... باعث مي شود اينگونه افراد حتي پس از ازدواج نيز به اين عادات غلط و حركات نامعقول ادامه دهند، خود و ديگران را دچار خطر و بحران سازند.
چهارم : از جمله دلايل ارتباط دو جنس مخالف، وجود غريزه شهوت در آدميان است. اما از تفاوت هاي انسان از حيوانات آن است كه انسان علاوه بر غرايز، داراي عقل، اراده، انتخاب، ‌اختيار و... است و اين قابليت را دارد كه غرايزش را تعديل كند، كنترل نمايد و جهت دهد. پس گر چه در حيطه هويت جنسي نيز ارتباط دختر و پسر مطلقا نفي نمي گردد، ولي به ارتباط بسيار محدود و حساب شده مي رسيم كه بهترين مجراي آن در جامعه ما، نهاد خانواده است كه از مسير ازدواج ميسر مي گردد. البته براي چنين اقدامي، دلايلي نيز وجود دارد. چنين ارتباطي نياز بشري و غريزي و دروني است، شرط بقاي نسل است، از نيازهاي اساسي است .

عوامل زمينه ساز در ايجاد روابط نا سالم ميان دختر و پسر

1-   عوامل دروني و رواني2- عوامل اجتماعي: عوامل اجتماعي را به دليل اهميت خانواده به عنوان يك اجتماع كوچك و مهمترين اجتماع در رشد و تربيت افراد به دو بخش تقسيم مي كنيم:          

2-       الف) عوامل خانوادگي       ب) ساير عوامل اجتماعي

 الف) عوامل خانوادگي: خانواده به عنوان اولين كانون رشد و تعالي جوانان در سعادت و شقاوت دختران و پسران نقش كليدي دارد. اگر خانواده داراي شرايط و احوال خوبي باشد، در امر تعليم و تربيت فرزند خود موفق خواهد بود. عواملي نظير بيسوادي، نداشتن آگاهي كافي از روشهاي تعليم و تربيت و عدم ارتباط مناسب والدين با يكديگر مي تواند دليلي براي بروز روابط ناسالم ميان دختران و پسران باشد.
ب) ساير عوامل اجتماعي: علاوه بر عوامل خانوادگي تاثيرگذار بر روابط دختر و پسر، ساير عوامل اجتماعي نيز در سطحي فراتر بر روند رفتار و روابط آنان تاثير مي گذارد. بافت جامعه از لحاظ آداب و رسوم و عادات غالب مردم در قوميتهاي مختلف و همچنين روابط مردم در طبقات مختلف جامعه، باعث ايجاد تفاوتها و چالشهاي ميان افراد شده و زمينه ايجاد روابط ناسالم را بوجود مي آورد.

 قرآن مجيد کتاب انسان سازی است اسلام نيز برای مسأله روابط دختر و پسر طرح ، ايده و الگو ارائه نموده و آن در سوره قصص يافت مي شود و با تأمل در ابعاد موضوع می توان برای شرايط حاضر نکات اساسی در تعامل و ارتباط دختر و پسر آموخت 

در اين داستانها بار هدايتی آنها مورد توجه است و بايد غايات داستانها و جوهره آنها را يافت  و سرلوحه زندگی قرار داد .

ديدگاه اسلام

به طور طبيعي زن و مرد به عنوان دو پيكره جامعه انساني به زندگي مشترك با يكديگر نيازمندند . در شرع نيز به پيوند ميان اين دو سفارش بسيار شده است، از اين رو اخلاقي ترين، معنوي ترين و انساني ترين جلوه پيوند زن و مرد در ازدواج تجلي پيدا مي كند و هر نوع رابطه (جنسي) كه خارج از قانون ازدواج باشد، مشكلات متعددي را از لحاظ اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي به بار مي آورد.

در جوامع غربي كه پايه هاي اخلاق ديني و مذهبي سست و ضعيف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانين و هنجارهاي موجود تجاوز مي كند . به طوري كه ارتباط آزاد دختران و پسران به شكل طبيعي و غريزي جريان دارد و از اينجاست كه ريشه هاي فساد اخلاقي شكل مي گيرد و بنياد اجتماعي جامعه بشري را متزلزل مي كند.

اما اسلام چه حد و مرزي براي ارتباط بين زن و مرد قائل است؟

خداوند در قرآن ( سوره نور آيه 26) مي فرمايد: زنان پليد براي مردان پليدند و مردان پليد براي زنان پليد و زنان پاك براي مردان پاك هستند و مردان پاك براي زنان پاك . اينان از آنچه درباره ي ايشان مي گويند بركنارند ، براي آنان آمرزش و روزي نيكو خواهد بود.

از ديدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صميمي ميان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعايت موازين اسلامي و حفظ حجاب ظاهري و دروني در عرصه هاي علمي و مشاركت هاي اجتماعي قابل قبول است. اما خارج از اين چارچوب براي ايجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت يا دائم را توصيه مي كند. از اين رو در اسلام رابطه دوستي بين دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعايت ضوابط اسلامي منعي براي اين ارتباط نيست و چه بسا اينگونه ارتباطات زمينه ساز دوستي هاي فكري ، معنوي و عقلي هم بشود.

اما وقتي جوانان تن به ازدواج دائم نمي دهند و جامعه قدرت پذيرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، براي پاسخ به نياز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه بايد كرد؟

خداوند در ( آيه هاي 30- 31- 33 سوره نور) در همين  باره مي فرمايد : به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاكدامني ورزند كه اين براي آنها پاكيزه تر است ، زيرا خدا به آنچه مي كنند آگاه است و به زنان با ايمان بگو كه ديدگان خود را از هر نامحرمي فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه از آن پيداست

و در ادامه مي فرمايد : كساني كه وسيله ي زناشويي نمي يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بي نياز گرداند

اساس هر نظمي در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر مي گردد. اگر اين نظم برقرار نشود جامعه به سوي انحطاط مي رود. مشكل اين است كه ما در بسياري از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادي از غرب الگو گرفته ايم كه اين مورد موجب بسياري از ناكامي هاي اقتصادي و فاصله طبقاتي و فقر در جامعه شده است، در حالي كه اگر موازين الهي و اسلامي در جامعه پياده شود، شاهد اين بحرانها نيستيم. يك جوان وقتي عدالت اسلام را ببيند، خودش مي خواهد روابط آزاد نداشته باشد و اين قيد را با طيّب خاطر مي پسندد. اين يك اصل رهايي بخش است كه نبايد با جنس مخالف ، ناسالم برخورد كنيم. در عين حال جامعه نيز بايد بسترسازي كند تا شرايط ازدواج دائم فراهم شود. اما در يك كلام براي حل بحران هاي اجتماعي ، راهي جز بازگشت به مباني سنتي و سنت هاي اصيل ديني نداريم.  

پيامد 1  اگر آمار نمرات دانش آموزان را بررسي كنيم به اين نكته مي رسيم كه افت تحصيلي در اين چند ساله اخير بسيار زياد است كه يكي از پيامد هاي دوست دختر و يا دوست پسر داشتن است

پيامد دوم ، همانطور كه مي دانيم دختران بسيار لطيف تر از پسران هستند . كشيده شدن اين دوستي ها به درون مدارس راهنماي دخترانه ضربات جبران ناپذيري را به دانش آموزان دختر وارد مي نمايد و افسردگي دختران نوجوان را تشديد مي كند. 

عمده راهكارهاي جلوگيري از خطرات و آفات عبارتند از:

1-   رعايت بهداشت، نظافت و توجه به آرايش‌ها و پيرايش‌ها، خصوصا براي نسل جوان در اصل مطلوب و لازم است. دختر و پسر به جاي اينكه خود را ارزان در معرض ديد ديگران قرار دهند، مي‌توانند با كسب توانايي‌هاي علمي، عقلي، روحي، قلبي و با ارائه آثار هنري، مقالات علمي، پيشرفت تحصيلي، تواناييهاي رزمي و ... خود را مطرح نموده و با استحكام در جامعه ظاهر شوند. از راهكارهاي آفت‌زدايي در تعامل بين دختر و پسر، توجه به نوع پوشش و آرايش و شيوه رفتار و مواجهه با ديگران است و سعي و تلاش بر اينكه خودشان را از طريق صحيح ثابت كنند و روابط سالم دو جنس را با حركات غلط تخريب نكنند.
2- در ارتباطات سالم بين دختر و پسر كه عمدتا مربوط به حيطه‌هاي هويت انساني است، ضرورتي به ارتباط پنهاني و تنهايي نيست و براي پرهيز از آسيب‌ها، مناسب است كه تعامل علمي، شغلي و ضروري دختر و پسر در انظار و محافل عمومي باشد. حتي ارتباطات در حوزه هويت جنسي كه مقدمات ازدواج و زندگي مشترك باشد نيز بايد با اطلاع خانواده‌ها و به صورت مشروع، صحيح و قانوني تعقيب شود.
3- از آنجا كه در فرهنگ ايراني و در جامعه ما، دختر آسيب‌پذيرتر از پسر است، لذا عقل اقتضا مي‌كند كه دختران احتياط‌ها و دقتهاي بيشتري را در تعامل با مردان و جنس مخالف حتي در حوزه‌هاي هويت انساني داشته باشند. از سوي ديگر اگر دختران در امور تخصصي، فني، علمي و ... جنس خودشان را ترجيح دهند (مثلا در صورت وجود پزشك زن، به پزشك مرد مراجعه نكنند) به صورت عميقي به تثبيت هويت جنسي زنان و تقويت حضور زنان در عرصه‌هاي مختلف كمك كرده‌اند.

4- در مواردي كه ارتباط لازم و ضروري است، بايد دختر و پسر از شرم افراطي، هيجان‌زدگي، پرخاشگري و افراط در معاشرت بپرهيزند و با شناخت واقعي از جنس مخالف و نيز با كنترل خونسردي و صلابت شخصيت، برخورد مبتني بر احترام و اخلاق را با مراعات حدود شرعي از خود بروز دهند. البته كسب اين توانايي و بلوغ در معاشرت، با تذكر، آموزش و تمرين اين قابليت، روزافزون مي شود.
5- اگر روابط دختر و پسر مي‌تواند مطلوب يا نامطلوب باشد، در مقابل مشاهده روابط نامطلوب در روابط دختر و پسر، سكوت، انفعال، بي‌تفاوتي و يا همراهي، خطرناك و حتي فاجعه‌انگيز است. حال آنكه بايد فعال و حساس بود و براي حفظ خود و سلامت روحي خويش، در مقابل روابط ناصحيح دو جنس از مجاري صحيح، عكس‌العمل مناسب نشان دهيم. چه بسا فردي با تذكري به راه درست بازگردد.
6- دوستي‌هاي عميق بين دختر و پسر كه به عشق منتهي و به ازدواج ختم مي‌شوند، نمي‌توانند محصول روابط خياباني و دوستي‌هاي اتوبوسي و دفعي بين دختر و پسر باشد. زيرا براي ازدواج و زندگي مشترك، شناختهاي عميق لازم است كه با اين دوستي‌هاي ناصحيح بدست نمي‌آيد. از اين رو از اينگونه روابط به شدت بايد پرهيز كرد.

7- دختران و پسران جوان كه مي‌خواهند آگاهانه آينده زندگي خود را رقم بزنند و از سويي مي‌خواهند منزوي و غيرفعال و غيراجتماعي نباشند، از هر گونه دام و خطر و آسيب بپرهيزند، چرا كه بي‌دقتي در ارتباط با جنس مخالف ممكن است به تحصيل، موقعيت شغلي، آبروي فرد، موقعيت اجتماعي و خانوادگي آسيب وارد كند. از اين رو بهتر است مجموعه ارتباطات دختران و پسران با ديگران، سطح‌بندي و دسته‌بندي شود كه در يك تقسيم « دوگانه » به دو سطح قابل تقسيم است؛
اول، ارتباط با بستگان كه خود دو سطح دارد:

 

 

الف) ارتباط با محارم ب) ارتباط با غيرمحارم

دوم، ارتباط با غيربستگان از جنس مخالف كه خود حداقل دو سطح دارد:

الف) روابط ضروري (مثل روابط شغلي، اداري، تحصيلي و...)

ب) روابط غيرضروري (مثل روابط دختران و پسران در كوچه، محله، پارك، سينما و ...)نكته مهم آن است كه در تعيين حدود و شيوه تعامل بين دختر و پسر، بايد به هر چهار سطح توجه داشته باشيم تا روابط صحيح از ناصحيح شناخته شوند. شايد بتوان ادعا نمود كه بخشي از روابط نا مطلوب دختر و پسر در جامعه ما، به فقدان اطلاعات صحيح نسل جوان از ميزان مجاز بودن يا نبودن، سطوح مختلف افرادي كه درمقابل او هستند،‌عدم ارائه آموزش براي مواجهه با جنس مخالف و فقدان نهادهايي براي تربيت نمودن نسل جوان براي تعامل با دختران و يا پسران برمي‌گردد.

اگر پدر و مادر نوجوان همانند يك دوست مهربان و صميمي،دوستانه و مشاورانه با جوان و نوجوانشان رفتار كنند و هرگز حريم دوستي، اعتماد متقابل و روابط صميمي خارج نشوند مي توانند به عنوان يك دوست صميمي فرزندشان را از گزند آسيب هاي اجتماعي و رواني حفظ نمايند و ديگر در اجتماع ناهجناري و مشكلات حال حاضر را نخواهيم داشت.

طبق آماري كه ما از پرسشنامه استخراج نموديم  حدود 98% از جوانان لامردي اين رابطه را قبول دارند و تمايل زيادي به جنس مخالف خود دارند.

حدود90% از شركت كنندگان نيازهاي دروني خودشان را بطور كامل نمي شناسند .

40% از شركت كنندگان  در برقراي ارتباط هدف مشخصي  ندارند و حدود 35% از شركت كنندگان هم براي ارضاء نيارهاي جنسي خود با جنس مخالفشان ارتباط بر قرار مي كنند.

8% براي شناخت بيشتر براي ازدواج ارتباط بر قرار مي كنند.

17% هم براي سرگرمي دست به دوستي هاي اين چنين مي زنند.

تقريباً همه شركت كنندگان نقش دوستان را در برقراري ارتباط مهم تر مي دانستند 

حدود 90% از شركت كنندگان هم بيشتر ترجيح مي دادند كه دوستي شان پنهان و از طريق اينترنت باشد و 6% هم به رابطه از طريق تلفن تمايل داشتند.

 

 

 

 

شرایط ارتباط با جنس مخالف

ارتباط دختر و پسر و شرایط آن

 

 

آنچه در این مقاله می خوانید  آثار رابطه ی اشتباه با جنس مخالف است و شرایط برقراری  ارتباط سالم وقصد داریم در مقالات بعدی به خواست خدا عواملی که در خانواده و اجتماع به این گرایش وتبعات آن دامن می زند را بررسی کنیم .

با ما همراه باشید

 

آثار رابطه با جنس مخالف

ارتباط با جنس مخالف، به خصوص اگر رابطه ای خارج از محدوده اخلاق و دستورات دینی باشد، آثار و تبعات زیان باری به دنبال دارد:

1. از بین رفتن كرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها: اگر انسان به غریزه جنسی به عنوان یك هدف و خارج از چهارچوب مقرّرات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بپردازد، هر عاملی كه بهتر و بیشتر به شهوت ها پاسخ دهد، جایز شمرده می شود و در این صورت، چشم چرانی، علاقه ی شهوانی به همجنس، خودارضایی، اعتیاد به عكس ها و فیلم های مبتذل و آزادی ارتباط دختران و پسران با یكدیگر پسندیده می نماید، حتی اگر با ضابطه های عقلی و دینی در ستیز باشند و به نابودی شرافت انسانی و جامعه بشری بینجامند!

با نگاهی به جوامع غربی پیامدهای منفی رابطه دختران و پسران را بر فرد و جامعه به خوبی درخواهیم یافت. در این جوامع، هدف انسان از زندگی و آینده روشن از میان رفته و افزایش روزافزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشی، آشفتگی روحی و روانی و دیگر آسیب های اخلاقی و انسانی، همه ناشی از غلبه ی شهوات و بی بند و باری بر عقل و ایمان است.

 

2. كاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب: برخی صاحب نظران غربی آزادی های جنسی را عامل آرامش روحی و زدودن عقده های درونی می دانند، ولی پس از اجرای فراگیر این راهكار در غرب، شاهد افزایش روزافزون آمار بیماری های روانی، خودكشی و جنایت های ناشی از ناكامی های جنسی می باشند.

روشن است كه گسترش محرّك های جنسی انسان را به رابطه گسترده با جنس مخالف می كشاند و هرگونه شكست در این راه، به آسیب بزرگ تری خواهد انجامید. این نوع رابطه هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای جنسی را به صورت آتشی شعله ور، عطشی روحی و خواست اشباع نشدنی درمی آورد. در نتیجه، با توجه به اینكه روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است، اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است. هیچ نوجوان پسری از تصاحب دختران و هیچ دختری از متوجه كردن پسران و در نهایت، هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود، خواه و ناخواه، انجام ناشدنی است و همیشه همراه نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوهاست و به نوبه خود، منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. البته همه این ها در صورتی است كه تقوا و ترس از خدا وجود نداشته باشد.

كسی كه تقوا دارد و حریم الهی را نگه می دارد خداوند او را برای نجات از گرداب های اخلاقی یاری می دهد.

3. پیدایش تنوّع خواهی و اثرگذاری آن بر انتخاب فرد در ازدواج: نوجوانان و جوانانی كه پیش از ازدواج، با جنس مخالف خود، رابطه برقرار می كنند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه با دید شك و تردید می نگرند. حتی پس از ازدواج نیز روحیه ی هوسبازانه و تنوّع طلبانه، روانشان را آزار می دهد و چه بسا به سوی منجلاب فساد كشیده شوند و راه بی بندباری را در پیش گیرند.

 

4. آلوده شدن به معصیت: قرآن كریم و روایات معصومان(علیهم السلام)از ارتباط جنسی با دیگران و نگاه های شهوت آمیز برحذر داشته و وعده خسران و عذاب به مرتكبان چنین اعمالی داده است.

قرآن كریم می فرماید: (قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَی.... وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ.... زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ...) (نور: 30 و 31); به مؤمنان بگو! چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ كنند. این برای آنان پاكیزه تر است... و به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را آشكار ننمایند جز بر شوهرانشان... .

     این آیه، به صراحت دستور داده است كه زن و مرد نامحرم به یكدیگر نگاه شهوت آلود نداشته باشند. به راستی، اگر به این آیه مباركه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یكدیگر توجه ننمایند و به هم نگاه هوس آلود نكنند، آیا دوستی ها و عشق های خیابانی به وجود می آیند؟

 

شرایط ارتباط با جنس مخالف

بر اساس بینش دینی و اسلامی هرگونه دوستی با جنس مخالف ممنوع و حرام است و عذاب اخروی در پی دارد، اما ارتباط عادی برای مصالح ویژه از قبیل مباحثات علمی، داد و ستد، رفت وآمدهای خانوادگی، استاد و شاگردی و مانند آن، كه لازمه زندگی اجتماعی هستند و منافع مادی و معنوی بر آن ها مرتب هستند، اشكال ندارد، ولی این ارتباطات هم شرایط و قوانینی دارند كه به بعضی از آن ها اشاره می شود:

 

1. رعایت حیای فردی و عفّت جمعی: ارتباط با جنس مخالف، كه در شرایط خاصی اتفاق می افتد، نه تنها مجوّز پرده دری و از بین بردن عفت نیست، بلكه از ابتدا برای حفظ حریم عفت و حیا تأسیس شده و به خاطر مصالح مهم اجتماعی وضع شده است; یعنی فلسفه ی وجودی این ارتباط، حفظ عفّت عمومی و تحكیم حیای فردی و كسب كمالات از طریق مقابل است. از این رو، ممكن نیست فلسفه وجودی آن را زیر پا نهاد. حتی برای زن و شوهر هم، كه از ارتباط دوستی بی حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد و همه باید حیای عمومی و حریم اخلاقی جامعه را حفظ كنند .

خداوند متعال در سوره مباركه قصص، در داستان ارتباط دختران حضرت شعیب(علیه السلام) با حضرت موسی(علیه السلام) به این شرط تصریح دارد و می فرماید: وقتی حضرت موسی(علیه السلام) در آب دادنِ به گوسفندان، به دختران شعیب(علیه السلام) كمك نمود، آنان نزد پدر رفتند و از جوانمردی حضرت موسی(علیه السلام) تعریف و تمجید كردند و حضرت شعیب(علیه السلام)تصمیم گرفت از حضرت موسی(علیه السلام)سپاس گزاری كند. به همین دلیل، دختران خود را به دنبال او فرستاد و دختران در اوج حیا و عفّت حركت كردند تا به كنار جاده رسیده و در آنجا منتظر ماندند تا حضرت موسی(علیه السلام) متوجه حضور آنان شود و حضرت موسی هم متوجه آمدن آنان شد. دختران از او تقاضا كردند تا پیش پدرشان بیاید و حضرت موسی هم قبول كرد، وقتی خواستند به طرف منزل بروند، حضرت موسی(علیه السلام)به خاطر حفظ حریم حیا و عفّت، دوشادوش دختران حركت نكرد، بلكه جلوتر از دختران راه می رفت و دختران شعیب به دنبال او با انداختن سنگ ریزه، مسیر را نشان می دادند.(1)

بنابراین، ارتباط با جنس مخالف باید با حفظ حریم فردی، رعایت حیا و عفّت اجتماعی باشد و اگر برخاسته از تمایلات جنسی و شهوانی باشد، ممنوع است و گناه بزرگی در پی دارد.

 

2. رعایت دستورات دینی در ارتباطات: خواستگار در مراحل خواستگاری می تواند در قالب دستورات شرع با فرد موردنظر خود ارتباط داشته باشد، اما حتماً باید با رعایت دستورات دینی انجام گیرد تا ـ خدای ناكرده ـ به گناه منجر نشود. باید ارتباط آنان در فضایی جوانمردانه انجام شود; زیرا اگر مراعات مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط وجود نداشته باشد، آرام آرام این ارتباط به طرف ناهنجاری اخلاقی كشیده شده، رابطه ناسالم می گردد و در این صورت، به ضرر هر دو تمام می شود .

 

3. هدفدار بودن: بسیاری از ارتباطات دختران و پسران نوجوان هدف جدّی و ارزشمند نداشته، صرفاً لذت جویی لحظه ای می باشد كه این لذت جویی ها اگر در چارچوب دستورات دینی ـ یعنی، پس از جاری شدن عقد ازدواج ـ نباشند، جایز نیستند. از این رو، این ارتباطات، كه صرفاً جنبه تفریحی دارند و منفعتی مشروع از آن ها به هیچ كدام از دختر و پسر نمی رسد مذموم است. از این رو، برای جلوگیری از هدر رفتن سن نوجوانی و سنین نشاط و بالندگی لازم است تا در ارتباطات اهدافی دنبال شود و از این فرصت برای بهره برداری علمی، اخلاقی، آموزشی و هنری استفاده گردد.

  نتیجه اینكه در دستورات دینی و تربیتی اسلام، توجه ویژه ای به دوستی و ارتباط شده و معیارهایی كه برای انتخاب دوست بیان شده، همه در جهت تربیت و تكامل انسان ها بوده و سعی شده است ترقّی و بالندگی اخلاقی، علمی و معنوی در آن ها مورد توجه باشد و حتی در ارتباط با جنس مخالف هم دستورات و رهنمودهایی ارائه شده كه با كمال طلبی انسان ها سازگاری دارد و خط مشی طوری ترسیم شده است كه انسان ها را از انحراف و كج اندیشی بازداشته، به خالق یكتا نزدیك سازد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را در پی داشته باشد. 

پی‌نوشت‌:

1ـ سید محمّدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، قم، انتشارات اسلامی، ج 16، ص 35ـ36. 

منبع : مجله ی علمی وتخصصی معرفت - با تغییر وتلخیص

كارشناس روانشناسي  مينا باقري

 

بررسی روابط دختر و پسردر ایران

هريك از ما، در جدايي، فقط نيمه اي از انسان هستيم و هميشه، نگران آن نيم ديگر. موفقيت و سلامت روح و روان انسان و در طيفي گسترده تر، برخورداري از جامعه اي طبيعي و قابل تحمل، حاصل تعاملات مثبت و رضايت بخشي است كه هر فرد، مي تواند در زندگي اجتماعي خويش برقرار نمايد. روابطي كه بر مبناي افكار و اهدافي مفيد و سازنده بنا گرديده است و ضامني براي دستيابي به بهترين امكانات موجود در زندگي به حساب مي آيد.

      اگر اين مقدمه را بپذيريم. حال اين سؤال پيش خواهد آمد كه آيا صورت متفاوتي از اين ارتباطات يعني رابطه ميان دختر و پسر نيز چنين كاركرد مثبتي دارد يا مي تواند مسأله آفرين و آسيب زا باشد؟ از ديدگاه جوان امروز، فارغ از نوع جنسيت، ارتباط بين دختر و پسر، به لحاظ شناخت يا رسيدن به يك نقطه اشتراك و يا حتي منجر به ازدواج، مساله اي عادي و اجتناب ناپذير است. اما از سوي ديگر افراد جامعه، با چنين رابطه اي گاه به گونه اي قاطع، مخالفت و گاه با هزاران اما و اگر روبه رو مي شوند.  

   مفهوم رابطه دختر و پسر ، يك مفهوم نسبي است . در طول رشد و تكامل انسان اين ارتباط و تعامل بعنوان يك مرحله بسيار مهم و سازنده در فرآيند رشد هر انساني بشمار مي آيد . اگر اين رابطه به شكل سالم تعريف شود ، از بسياري آسيب هايي كه كم و بيش در جامعه با آن مواجه هستيم ، بسياري از نابساماني هاي زندگي زناشويي ، فراواني طلاق ها و زندگي هاي سرد بدون ارتباط و تعامل بعنوان يك عامل پيشگيري كننده عمل خواهد كرد و در نهايت به سلامت جامعه مي انجامد .

چيزي كه مهم است اين است كه اگر بخواهيم اين رابطه را تعريف كنيم ، هرگز يك تعريف مطلق نخواهد بود . تعريف اين رابطه قطعا بايد در بستر فرهنگ باشد . يعني ماداميكه در اين فرهنگ و جامعه زندگي مي كنيم ، اين رابطه قطعا بايد در چهارچوب معني داري تعريف شود ، كه تا حدي التهابات و نياز جوان را برآورده كند و هم در تعارض و درگيري با ارزش هاي مطلوب جامعه قرار نگيرد .

اين پديده از سه منظر قابل توجه و بررسي است؛ مقام توصيف، مقام تعليل و مقام تجويز و توصيه. رابطه دختر و پسر نيز از هر سه منظر يادشده قابل بررسي و مطالعه است. در مقام توصيف مي توان از وضعيت موجود روابط دختر و پسر توصيفات فراوان ارائه داد، كه اين روابط گاه حتي به صورت نامطلوب وجود دارد.
در مقام تعليل بايد چرايي ارتباط دختر و پسرمورد بررسي قرار گيرد. تا بر اساس آن ببينيم كه در مقام تجويز چه بايد كرد .

روابط دختر و پسر،  در همه موارد متكي به علاقيت و گزينش و به عنوان گزينه مطلوب نيست ، بلكه در بسياري از موارد علل ديگري باعث ارتباط  دختران و پسران مي باشد. مثلا اگر د ر خانواده و يا دانشگاه و ... با محدوديت جدي مواجه باشد ، ممكن است از خانه بگريزد و به هر بزه و جرم تن در دهد و به روابط ناسالم در باندها كشانده شوند. اين گونه ارتباطات بيش از آنكه دليل داشته باشند، علت دارند.
از جمله نيازهاي آدمي نياز تعلق و محبت است اگر دختر و پسر دانشجويي با حضور در تشكل هاي دانشجويي ديگران او را نپذيرند و دوست نداشته باشند و اين نياز پاسخ مناسب نيابد (خلا عاطفي را هم به اين مورد اضافه كنيم ) ممكن است به جنس مخالف پناه ببرد و از اين طريق حتي اگر ناصواب باشد پاسخ بگيرد. اينجاست كه اين ارتباط ، روابط دختر و پسر بيشتر علت دارد تا دليل ، و اينجاست كه در آسيب شناسي روابط دختر و پسر حتما بايد به اين نكته كه اين ارتباطات از كجا منشا گرفته و خاستگاه آن كجاست و در صورتي كه به عللي (مثلا خلاء محبت در خانواده، به رسميت شناخته نشدن در خانواده، شكست در كنكور، فقر اقتصادي، سخت گيري پدر و مادر، عقده هاي رواني ايجاد شده در مدارس، خلاء ارايه الگوي مناسب، كم كاري مشاوران تربيتي و روان شناختي آموزش و پرورش و وزارت علوم، برخوردهاي متحجرانه و ناپخته نيروهاي مذهبي و ...) دختران به پسران و پسران به ارتباط با دختران پناه مي آورند آن علل ريشه يابي شده و رفع شود. در غير اين صورت، تا علت هست معلول نيز وجود خواهد داشت.

 دلايل روابط دختر و پسر

     دلايلي همچون تحصيل و دادو ستد هاي علمي ، نياز به طرح پرسش و پاسخ ، كمك گرفتن جزوات و منابع درسي ، جهات شغلي و فعاليت هاي مادي ، همكار شدن دختر و پسر و ... باعث مي شود كه نتوان به طور كلي به عدم ارتباط كاري و سازماني يا تحصيل زن و مرد و دختر و پسر حكم داد. البته اين مدعا به معناي وجود هر گونه ارتباط لجام گسيخته در محل تحصيل ، دانشگاه و محيط كار نيست. ارتباط دختر و پسر در همه حوزه ها و مصاديقي كه به هويت انساني بر مي گردد ، در جهان امروز يك ضرورت است و در دفاع از آن مي توان اقامه دليل نمود. ارتباطي كه با آفت زدايي و آسيب شناسي لازم ، حدود و ثغور آن از كارتحصيلي ، به صورت قانوني و حقوقي ، مدون شود.

اما حداقل دليل در ارتباط دختر و پسر و ضرورت آن ، رسيدن به نهاد خانواده از مجراي ازدواج است و اين ارتباط البته مربوط به حوزه هاي هويت جنسي است. پس براي آسيب شناسي اين روابط در حيطه هاي هويت جنسي، چند نكته قابل توجه اند:

اول: ارتباط دختر و پسر براي ازدواج، در صورتي كه شرايط ازدواج فراهم نباشد، از سويي باعث هدر رفتن انرژي دو فرد و مانع تحقق آرمان هاي بلند يك جوان مي شود و از سوي ديگر مساله ساز بوده و ممكن است پس از پاسخ منفي يك طرف براي ازدواج، طرف ديگر دچار بحران روحي و فكري شود.
دوم: گر چه ازدواج امري لازم و ضروري است، اما به طي شدن مراحل عادي، شفاف و روشن    ( نه ارتباطات مخفيانه و پنهاني) نياز دارد، در غير اين صورت گاهي دختر و پسر فقط در دامي كه از سوي ديگري پهن گرديده مي افتند. و ارتباط با جنس مخالف، جز استرس و نگراني و خطر، چيزي براي او در پي ندارد.
سوم : ارتباط دختر و پسر حتي در حوزه هاي جنسي، ضرورت و لازم است و حداقل توجيه آن بقاي نسل است، اما نكته اساسي آن است كه ارتباط و تذلزل جسمي دو جنس مخالف از هم ، فقط به يك فرد و يك جنس مخالف منحصر مي گردد ، اگر شرايط ازدواج براي دختر و پسري فراهم نباشد ، ارتباط آنها در حيطه هاي جسمي، نگاه هاي مريض، حرف هاي نابجا و... باعث مي شود اينگونه افراد حتي پس از ازدواج نيز به اين عادات غلط و حركات نامعقول ادامه دهند، خود و ديگران را دچار خطر و بحران سازند.
چهارم : از جمله دلايل ارتباط دو جنس مخالف، وجود غريزه شهوت در آدميان است. اما از تفاوت هاي انسان از حيوانات آن است كه انسان علاوه بر غرايز، داراي عقل، اراده، انتخاب، ‌اختيار و... است و اين قابليت را دارد كه غرايزش را تعديل كند، كنترل نمايد و جهت دهد. پس گر چه در حيطه هويت جنسي نيز ارتباط دختر و پسر مطلقا نفي نمي گردد، ولي به ارتباط بسيار محدود و حساب شده مي رسيم كه بهترين مجراي آن در جامعه ما، نهاد خانواده است كه از مسير ازدواج ميسر مي گردد. البته براي چنين اقدامي، دلايلي نيز وجود دارد. چنين ارتباطي نياز بشري و غريزي و دروني است، شرط بقاي نسل است، از نيازهاي اساسي است .

عوامل زمينه ساز در ايجاد روابط نا سالم ميان دختر و پسر

1-   عوامل دروني و رواني2- عوامل اجتماعي: عوامل اجتماعي را به دليل اهميت خانواده به عنوان يك اجتماع كوچك و مهمترين اجتماع در رشد و تربيت افراد به دو بخش تقسيم مي كنيم:          

2-       الف) عوامل خانوادگي       ب) ساير عوامل اجتماعي

 الف) عوامل خانوادگي: خانواده به عنوان اولين كانون رشد و تعالي جوانان در سعادت و شقاوت دختران و پسران نقش كليدي دارد. اگر خانواده داراي شرايط و احوال خوبي باشد، در امر تعليم و تربيت فرزند خود موفق خواهد بود. عواملي نظير بيسوادي، نداشتن آگاهي كافي از روشهاي تعليم و تربيت و عدم ارتباط مناسب والدين با يكديگر مي تواند دليلي براي بروز روابط ناسالم ميان دختران و پسران باشد.
ب) ساير عوامل اجتماعي: علاوه بر عوامل خانوادگي تاثيرگذار بر روابط دختر و پسر، ساير عوامل اجتماعي نيز در سطحي فراتر بر روند رفتار و روابط آنان تاثير مي گذارد. بافت جامعه از لحاظ آداب و رسوم و عادات غالب مردم در قوميتهاي مختلف و همچنين روابط مردم در طبقات مختلف جامعه، باعث ايجاد تفاوتها و چالشهاي ميان افراد شده و زمينه ايجاد روابط ناسالم را بوجود مي آورد.

 قرآن مجيد کتاب انسان سازی است اسلام نيز برای مسأله روابط دختر و پسر طرح ، ايده و الگو ارائه نموده و آن در سوره قصص يافت مي شود و با تأمل در ابعاد موضوع می توان برای شرايط حاضر نکات اساسی در تعامل و ارتباط دختر و پسر آموخت 

در اين داستانها بار هدايتی آنها مورد توجه است و بايد غايات داستانها و جوهره آنها را يافت  و سرلوحه زندگی قرار داد .

ديدگاه اسلام

به طور طبيعي زن و مرد به عنوان دو پيكره جامعه انساني به زندگي مشترك با يكديگر نيازمندند . در شرع نيز به پيوند ميان اين دو سفارش بسيار شده است، از اين رو اخلاقي ترين، معنوي ترين و انساني ترين جلوه پيوند زن و مرد در ازدواج تجلي پيدا مي كند و هر نوع رابطه (جنسي) كه خارج از قانون ازدواج باشد، مشكلات متعددي را از لحاظ اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي به بار مي آورد.

در جوامع غربي كه پايه هاي اخلاق ديني و مذهبي سست و ضعيف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانين و هنجارهاي موجود تجاوز مي كند . به طوري كه ارتباط آزاد دختران و پسران به شكل طبيعي و غريزي جريان دارد و از اينجاست كه ريشه هاي فساد اخلاقي شكل مي گيرد و بنياد اجتماعي جامعه بشري را متزلزل مي كند.

اما اسلام چه حد و مرزي براي ارتباط بين زن و مرد قائل است؟

خداوند در قرآن ( سوره نور آيه 26) مي فرمايد: زنان پليد براي مردان پليدند و مردان پليد براي زنان پليد و زنان پاك براي مردان پاك هستند و مردان پاك براي زنان پاك . اينان از آنچه درباره ي ايشان مي گويند بركنارند ، براي آنان آمرزش و روزي نيكو خواهد بود.

از ديدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صميمي ميان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعايت موازين اسلامي و حفظ حجاب ظاهري و دروني در عرصه هاي علمي و مشاركت هاي اجتماعي قابل قبول است. اما خارج از اين چارچوب براي ايجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت يا دائم را توصيه مي كند. از اين رو در اسلام رابطه دوستي بين دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعايت ضوابط اسلامي منعي براي اين ارتباط نيست و چه بسا اينگونه ارتباطات زمينه ساز دوستي هاي فكري ، معنوي و عقلي هم بشود.

اما وقتي جوانان تن به ازدواج دائم نمي دهند و جامعه قدرت پذيرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، براي پاسخ به نياز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه بايد كرد؟

خداوند در ( آيه هاي 30- 31- 33 سوره نور) در همين  باره مي فرمايد : به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاكدامني ورزند كه اين براي آنها پاكيزه تر است ، زيرا خدا به آنچه مي كنند آگاه است و به زنان با ايمان بگو كه ديدگان خود را از هر نامحرمي فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه از آن پيداست

و در ادامه مي فرمايد : كساني كه وسيله ي زناشويي نمي يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بي نياز گرداند

اساس هر نظمي در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر مي گردد. اگر اين نظم برقرار نشود جامعه به سوي انحطاط مي رود. مشكل اين است كه ما در بسياري از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادي از غرب الگو گرفته ايم كه اين مورد موجب بسياري از ناكامي هاي اقتصادي و فاصله طبقاتي و فقر در جامعه شده است، در حالي كه اگر موازين الهي و اسلامي در جامعه پياده شود، شاهد اين بحرانها نيستيم. يك جوان وقتي عدالت اسلام را ببيند، خودش مي خواهد روابط آزاد نداشته باشد و اين قيد را با طيّب خاطر مي پسندد. اين يك اصل رهايي بخش است كه نبايد با جنس مخالف ، ناسالم برخورد كنيم. در عين حال جامعه نيز بايد بسترسازي كند تا شرايط ازدواج دائم فراهم شود. اما در يك كلام براي حل بحران هاي اجتماعي ، راهي جز بازگشت به مباني سنتي و سنت هاي اصيل ديني نداريم.  

پيامد 1  اگر آمار نمرات دانش آموزان را بررسي كنيم به اين نكته مي رسيم كه افت تحصيلي در اين چند ساله اخير بسيار زياد است كه يكي از پيامد هاي دوست دختر و يا دوست پسر داشتن است

پيامد دوم ، همانطور كه مي دانيم دختران بسيار لطيف تر از پسران هستند . كشيده شدن اين دوستي ها به درون مدارس راهنماي دخترانه ضربات جبران ناپذيري را به دانش آموزان دختر وارد مي نمايد و افسردگي دختران نوجوان را تشديد مي كند. 

عمده راهكارهاي جلوگيري از خطرات و آفات عبارتند از:

1-   رعايت بهداشت، نظافت و توجه به آرايش‌ها و پيرايش‌ها، خصوصا براي نسل جوان در اصل مطلوب و لازم است. دختر و پسر به جاي اينكه خود را ارزان در معرض ديد ديگران قرار دهند، مي‌توانند با كسب توانايي‌هاي علمي، عقلي، روحي، قلبي و با ارائه آثار هنري، مقالات علمي، پيشرفت تحصيلي، تواناييهاي رزمي و ... خود را مطرح نموده و با استحكام در جامعه ظاهر شوند. از راهكارهاي آفت‌زدايي در تعامل بين دختر و پسر، توجه به نوع پوشش و آرايش و شيوه رفتار و مواجهه با ديگران است و سعي و تلاش بر اينكه خودشان را از طريق صحيح ثابت كنند و روابط سالم دو جنس را با حركات غلط تخريب نكنند.
2- در ارتباطات سالم بين دختر و پسر كه عمدتا مربوط به حيطه‌هاي هويت انساني است، ضرورتي به ارتباط پنهاني و تنهايي نيست و براي پرهيز از آسيب‌ها، مناسب است كه تعامل علمي، شغلي و ضروري دختر و پسر در انظار و محافل عمومي باشد. حتي ارتباطات در حوزه هويت جنسي كه مقدمات ازدواج و زندگي مشترك باشد نيز بايد با اطلاع خانواده‌ها و به صورت مشروع، صحيح و قانوني تعقيب شود.
3- از آنجا كه در فرهنگ ايراني و در جامعه ما، دختر آسيب‌پذيرتر از پسر است، لذا عقل اقتضا مي‌كند كه دختران احتياط‌ها و دقتهاي بيشتري را در تعامل با مردان و جنس مخالف حتي در حوزه‌هاي هويت انساني داشته باشند. از سوي ديگر اگر دختران در امور تخصصي، فني، علمي و ... جنس خودشان را ترجيح دهند (مثلا در صورت وجود پزشك زن، به پزشك مرد مراجعه نكنند) به صورت عميقي به تثبيت هويت جنسي زنان و تقويت حضور زنان در عرصه‌هاي مختلف كمك كرده‌اند.

4- در مواردي كه ارتباط لازم و ضروري است، بايد دختر و پسر از شرم افراطي، هيجان‌زدگي، پرخاشگري و افراط در معاشرت بپرهيزند و با شناخت واقعي از جنس مخالف و نيز با كنترل خونسردي و صلابت شخصيت، برخورد مبتني بر احترام و اخلاق را با مراعات حدود شرعي از خود بروز دهند. البته كسب اين توانايي و بلوغ در معاشرت، با تذكر، آموزش و تمرين اين قابليت، روزافزون مي شود.
5- اگر روابط دختر و پسر مي‌تواند مطلوب يا نامطلوب باشد، در مقابل مشاهده روابط نامطلوب در روابط دختر و پسر، سكوت، انفعال، بي‌تفاوتي و يا همراهي، خطرناك و حتي فاجعه‌انگيز است. حال آنكه بايد فعال و حساس بود و براي حفظ خود و سلامت روحي خويش، در مقابل روابط ناصحيح دو جنس از مجاري صحيح، عكس‌العمل مناسب نشان دهيم. چه بسا فردي با تذكري به راه درست بازگردد.
6- دوستي‌هاي عميق بين دختر و پسر كه به عشق منتهي و به ازدواج ختم مي‌شوند، نمي‌توانند محصول روابط خياباني و دوستي‌هاي اتوبوسي و دفعي بين دختر و پسر باشد. زيرا براي ازدواج و زندگي مشترك، شناختهاي عميق لازم است كه با اين دوستي‌هاي ناصحيح بدست نمي‌آيد. از اين رو از اينگونه روابط به شدت بايد پرهيز كرد.

7- دختران و پسران جوان كه مي‌خواهند آگاهانه آينده زندگي خود را رقم بزنند و از سويي مي‌خواهند منزوي و غيرفعال و غيراجتماعي نباشند، از هر گونه دام و خطر و آسيب بپرهيزند، چرا كه بي‌دقتي در ارتباط با جنس مخالف ممكن است به تحصيل، موقعيت شغلي، آبروي فرد، موقعيت اجتماعي و خانوادگي آسيب وارد كند. از اين رو بهتر است مجموعه ارتباطات دختران و پسران با ديگران، سطح‌بندي و دسته‌بندي شود كه در يك تقسيم « دوگانه » به دو سطح قابل تقسيم است؛
اول، ارتباط با بستگان كه خود دو سطح دارد:

 

 

الف) ارتباط با محارم ب) ارتباط با غيرمحارم

دوم، ارتباط با غيربستگان از جنس مخالف كه خود حداقل دو سطح دارد:

الف) روابط ضروري (مثل روابط شغلي، اداري، تحصيلي و...)

ب) روابط غيرضروري (مثل روابط دختران و پسران در كوچه، محله، پارك، سينما و ...)نكته مهم آن است كه در تعيين حدود و شيوه تعامل بين دختر و پسر، بايد به هر چهار سطح توجه داشته باشيم تا روابط صحيح از ناصحيح شناخته شوند. شايد بتوان ادعا نمود كه بخشي از روابط نا مطلوب دختر و پسر در جامعه ما، به فقدان اطلاعات صحيح نسل جوان از ميزان مجاز بودن يا نبودن، سطوح مختلف افرادي كه درمقابل او هستند،‌عدم ارائه آموزش براي مواجهه با جنس مخالف و فقدان نهادهايي براي تربيت نمودن نسل جوان براي تعامل با دختران و يا پسران برمي‌گردد.

اگر پدر و مادر نوجوان همانند يك دوست مهربان و صميمي،دوستانه و مشاورانه با جوان و نوجوانشان رفتار كنند و هرگز حريم دوستي، اعتماد متقابل و روابط صميمي خارج نشوند مي توانند به عنوان يك دوست صميمي فرزندشان را از گزند آسيب هاي اجتماعي و رواني حفظ نمايند و ديگر در اجتماع ناهجناري و مشكلات حال حاضر را نخواهيم داشت.

طبق آماري كه ما از پرسشنامه استخراج نموديم  حدود 98% از جوانان لامردي اين رابطه را قبول دارند و تمايل زيادي به جنس مخالف خود دارند.

حدود90% از شركت كنندگان نيازهاي دروني خودشان را بطور كامل نمي شناسند .

40% از شركت كنندگان  در برقراي ارتباط هدف مشخصي  ندارند و حدود 35% از شركت كنندگان هم براي ارضاء نيارهاي جنسي خود با جنس مخالفشان ارتباط بر قرار مي كنند.

8% براي شناخت بيشتر براي ازدواج ارتباط بر قرار مي كنند.

17% هم براي سرگرمي دست به دوستي هاي اين چنين مي زنند.

تقريباً همه شركت كنندگان نقش دوستان را در برقراري ارتباط مهم تر مي دانستند 

حدود 90% از شركت كنندگان هم بيشتر ترجيح مي دادند كه دوستي شان پنهان و از طريق اينترنت باشد و 6% هم به رابطه از طريق تلفن تمايل داشتند.

 

 

 

 

شرایط ارتباط با جنس مخالف

ارتباط دختر و پسر و شرایط آن

 

 

آنچه در این مقاله می خوانید  آثار رابطه ی اشتباه با جنس مخالف است و شرایط برقراری  ارتباط سالم وقصد داریم در مقالات بعدی به خواست خدا عواملی که در خانواده و اجتماع به این گرایش وتبعات آن دامن می زند را بررسی کنیم .

با ما همراه باشید

 

آثار رابطه با جنس مخالف

ارتباط با جنس مخالف، به خصوص اگر رابطه ای خارج از محدوده اخلاق و دستورات دینی باشد، آثار و تبعات زیان باری به دنبال دارد:

1. از بین رفتن كرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها: اگر انسان به غریزه جنسی به عنوان یك هدف و خارج از چهارچوب مقرّرات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بپردازد، هر عاملی كه بهتر و بیشتر به شهوت ها پاسخ دهد، جایز شمرده می شود و در این صورت، چشم چرانی، علاقه ی شهوانی به همجنس، خودارضایی، اعتیاد به عكس ها و فیلم های مبتذل و آزادی ارتباط دختران و پسران با یكدیگر پسندیده می نماید، حتی اگر با ضابطه های عقلی و دینی در ستیز باشند و به نابودی شرافت انسانی و جامعه بشری بینجامند!

با نگاهی به جوامع غربی پیامدهای منفی رابطه دختران و پسران را بر فرد و جامعه به خوبی درخواهیم یافت. در این جوامع، هدف انسان از زندگی و آینده روشن از میان رفته و افزایش روزافزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشی، آشفتگی روحی و روانی و دیگر آسیب های اخلاقی و انسانی، همه ناشی از غلبه ی شهوات و بی بند و باری بر عقل و ایمان است.

 

2. كاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب: برخی صاحب نظران غربی آزادی های جنسی را عامل آرامش روحی و زدودن عقده های درونی می دانند، ولی پس از اجرای فراگیر این راهكار در غرب، شاهد افزایش روزافزون آمار بیماری های روانی، خودكشی و جنایت های ناشی از ناكامی های جنسی می باشند.

روشن است كه گسترش محرّك های جنسی انسان را به رابطه گسترده با جنس مخالف می كشاند و هرگونه شكست در این راه، به آسیب بزرگ تری خواهد انجامید. این نوع رابطه هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای جنسی را به صورت آتشی شعله ور، عطشی روحی و خواست اشباع نشدنی درمی آورد. در نتیجه، با توجه به اینكه روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است، اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است. هیچ نوجوان پسری از تصاحب دختران و هیچ دختری از متوجه كردن پسران و در نهایت، هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود، خواه و ناخواه، انجام ناشدنی است و همیشه همراه نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوهاست و به نوبه خود، منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. البته همه این ها در صورتی است كه تقوا و ترس از خدا وجود نداشته باشد.

كسی كه تقوا دارد و حریم الهی را نگه می دارد خداوند او را برای نجات از گرداب های اخلاقی یاری می دهد.

3. پیدایش تنوّع خواهی و اثرگذاری آن بر انتخاب فرد در ازدواج: نوجوانان و جوانانی كه پیش از ازدواج، با جنس مخالف خود، رابطه برقرار می كنند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه با دید شك و تردید می نگرند. حتی پس از ازدواج نیز روحیه ی هوسبازانه و تنوّع طلبانه، روانشان را آزار می دهد و چه بسا به سوی منجلاب فساد كشیده شوند و راه بی بندباری را در پیش گیرند.

 

4. آلوده شدن به معصیت: قرآن كریم و روایات معصومان(علیهم السلام)از ارتباط جنسی با دیگران و نگاه های شهوت آمیز برحذر داشته و وعده خسران و عذاب به مرتكبان چنین اعمالی داده است.

قرآن كریم می فرماید: (قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَی.... وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ.... زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ...) (نور: 30 و 31); به مؤمنان بگو! چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ كنند. این برای آنان پاكیزه تر است... و به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را آشكار ننمایند جز بر شوهرانشان... .

     این آیه، به صراحت دستور داده است كه زن و مرد نامحرم به یكدیگر نگاه شهوت آلود نداشته باشند. به راستی، اگر به این آیه مباركه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یكدیگر توجه ننمایند و به هم نگاه هوس آلود نكنند، آیا دوستی ها و عشق های خیابانی به وجود می آیند؟

 

شرایط ارتباط با جنس مخالف

بر اساس بینش دینی و اسلامی هرگونه دوستی با جنس مخالف ممنوع و حرام است و عذاب اخروی در پی دارد، اما ارتباط عادی برای مصالح ویژه از قبیل مباحثات علمی، داد و ستد، رفت وآمدهای خانوادگی، استاد و شاگردی و مانند آن، كه لازمه زندگی اجتماعی هستند و منافع مادی و معنوی بر آن ها مرتب هستند، اشكال ندارد، ولی این ارتباطات هم شرایط و قوانینی دارند كه به بعضی از آن ها اشاره می شود:

 

1. رعایت حیای فردی و عفّت جمعی: ارتباط با جنس مخالف، كه در شرایط خاصی اتفاق می افتد، نه تنها مجوّز پرده دری و از بین بردن عفت نیست، بلكه از ابتدا برای حفظ حریم عفت و حیا تأسیس شده و به خاطر مصالح مهم اجتماعی وضع شده است; یعنی فلسفه ی وجودی این ارتباط، حفظ عفّت عمومی و تحكیم حیای فردی و كسب كمالات از طریق مقابل است. از این رو، ممكن نیست فلسفه وجودی آن را زیر پا نهاد. حتی برای زن و شوهر هم، كه از ارتباط دوستی بی حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد و همه باید حیای عمومی و حریم اخلاقی جامعه را حفظ كنند .

خداوند متعال در سوره مباركه قصص، در داستان ارتباط دختران حضرت شعیب(علیه السلام) با حضرت موسی(علیه السلام) به این شرط تصریح دارد و می فرماید: وقتی حضرت موسی(علیه السلام) در آب دادنِ به گوسفندان، به دختران شعیب(علیه السلام) كمك نمود، آنان نزد پدر رفتند و از جوانمردی حضرت موسی(علیه السلام) تعریف و تمجید كردند و حضرت شعیب(علیه السلام)تصمیم گرفت از حضرت موسی(علیه السلام)سپاس گزاری كند. به همین دلیل، دختران خود را به دنبال او فرستاد و دختران در اوج حیا و عفّت حركت كردند تا به كنار جاده رسیده و در آنجا منتظر ماندند تا حضرت موسی(علیه السلام) متوجه حضور آنان شود و حضرت موسی هم متوجه آمدن آنان شد. دختران از او تقاضا كردند تا پیش پدرشان بیاید و حضرت موسی هم قبول كرد، وقتی خواستند به طرف منزل بروند، حضرت موسی(علیه السلام)به خاطر حفظ حریم حیا و عفّت، دوشادوش دختران حركت نكرد، بلكه جلوتر از دختران راه می رفت و دختران شعیب به دنبال او با انداختن سنگ ریزه، مسیر را نشان می دادند.(1)

بنابراین، ارتباط با جنس مخالف باید با حفظ حریم فردی، رعایت حیا و عفّت اجتماعی باشد و اگر برخاسته از تمایلات جنسی و شهوانی باشد، ممنوع است و گناه بزرگی در پی دارد.

 

2. رعایت دستورات دینی در ارتباطات: خواستگار در مراحل خواستگاری می تواند در قالب دستورات شرع با فرد موردنظر خود ارتباط داشته باشد، اما حتماً باید با رعایت دستورات دینی انجام گیرد تا ـ خدای ناكرده ـ به گناه منجر نشود. باید ارتباط آنان در فضایی جوانمردانه انجام شود; زیرا اگر مراعات مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط وجود نداشته باشد، آرام آرام این ارتباط به طرف ناهنجاری اخلاقی كشیده شده، رابطه ناسالم می گردد و در این صورت، به ضرر هر دو تمام می شود .

 

3. هدفدار بودن: بسیاری از ارتباطات دختران و پسران نوجوان هدف جدّی و ارزشمند نداشته، صرفاً لذت جویی لحظه ای می باشد كه این لذت جویی ها اگر در چارچوب دستورات دینی ـ یعنی، پس از جاری شدن عقد ازدواج ـ نباشند، جایز نیستند. از این رو، این ارتباطات، كه صرفاً جنبه تفریحی دارند و منفعتی مشروع از آن ها به هیچ كدام از دختر و پسر نمی رسد مذموم است. از این رو، برای جلوگیری از هدر رفتن سن نوجوانی و سنین نشاط و بالندگی لازم است تا در ارتباطات اهدافی دنبال شود و از این فرصت برای بهره برداری علمی، اخلاقی، آموزشی و هنری استفاده گردد.

  نتیجه اینكه در دستورات دینی و تربیتی اسلام، توجه ویژه ای به دوستی و ارتباط شده و معیارهایی كه برای انتخاب دوست بیان شده، همه در جهت تربیت و تكامل انسان ها بوده و سعی شده است ترقّی و بالندگی اخلاقی، علمی و معنوی در آن ها مورد توجه باشد و حتی در ارتباط با جنس مخالف هم دستورات و رهنمودهایی ارائه شده كه با كمال طلبی انسان ها سازگاری دارد و خط مشی طوری ترسیم شده است كه انسان ها را از انحراف و كج اندیشی بازداشته، به خالق یكتا نزدیك سازد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را در پی داشته باشد. 

پی‌نوشت‌:

1ـ سید محمّدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، قم، انتشارات اسلامی، ج 16، ص 35ـ36. 

منبع : مجله ی علمی وتخصصی معرفت - با تغییر وتلخیص

كارشناس روانشناسي  مينا باقري

 

برگزاري کلاس هاي آموزشي احكام ويژه بانوان در مهاباد

كارشناس امور قرآني اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از برگزاري کلاس هاي آموزشي احكام ويژه بانوان دراين شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، سيد ابراهيم حسيني، روز پنجشنبه 10 اسفند ماه سال جاري با اعلام اين خبر افزود: اين کلاس هاي آموزشي به همت اداره تبليغات اسلامي مهاباد و به منظور آگاه ساختن بانوان با احکام ويژه زنان و چگونگي انجام فرائض ديني خود، با سخنراني اساتيد مجرب حوزوي و دانشگاهي و با حضور طيف گسترده اي از خواهران مشتاق، در دو مسجد اميرالمومنين و دارالاحسان مهاباد برگزار مي شود.

وي ادامه داد: با توجه به اينکه دشمنان قسم خورده ميهن عزيزمان، در مقابله با قدرت ايران اسلامي، نفوذ دين اسلام در کشورهاي اروپايي، گرويدن روزافزون پيروان اديان ديگر به دين مبين اسلام، الگو برداري کشورهاي عربي از انقلاب اسلامي ايران، بيداري اسلامي در کشورهاي مختلف و از همه مهمتر حمايت همه جانبه مردم فهيم و مومن ايران از رهبر و نظام مقدس اسلامي کشورمان، گزينه جنگ نرم را انتخاب کرده و بطور شبانه روزي با رسانه هاي مختلف خود سعي در اشاعه فرهنگ بي بندوباري، دلسرد کردن مردم از نظام اسلامي کشورمان، حذف فرهنگ عفاف و حجاب از چهره جامعه، ساخت فيلم هايي با مضمون خيانت در زندگي زناشويي، ارسال انواع لوازم غير ضروري آرايشي، توليد و ارسال انواع فيلم ها و مجلات غير اخلاقي و ديگر توطئه هاي شيطاني تلاش دارند جوانان و به خصوص بانوان ما را به بيراهه بکشانند.

حسيني در پايان خاطر نشان کرد: اداره تبليغات اسلامي مهاباد براي خنثي کردن جنگ نرم دشمن و ديگر توطئه هاي فرهنگي آنها، اقدام به برگزاري کلاس هاي آموزشي احکام ويژه بانوان کرده که به حول و قوه الهي با استقبال چشمگير خواهران مواجه شده است

جلسه ماهانه کارکنان اداره تبليغات اسلامي مهاباد برگزار شد

کارشناس امور فرهنگي اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از برگزاري جلسه ماهانه کارکنان اداره تبليغات اسلامي اين شهرستان خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، سيد مسعود مکري، روز پنجشنبه 10 اسفندماه سالجاري با اعلام اين خبر افزود: حجت الاسلام محمد داداش زاده رئيس اداره تبليغات اسلامي مهاباد با کارشناسان و کارکنان اين اداره به منظور تبادل نظر در مورد امور توسعه فرهنگ ديني و بررسي معضلات جوانان در حوزه دين و فرهنگ به گفتگو پرداخت.

حجت الاسلام محمد داداش زاده ضمن تشکر از فعاليتهاي موفق واحدهاي مختلف اداره گفت: با دورخيزي مناسب و برنامه ريزي دقيق براي سال آتي، انشاالله به استقبال سال نو برويم و سال پيش رو، سال موفقيت براي همه و سال پيش رفت در حوزه هاي مختلف کاري باشد.

در ادامه اين نشست نيز هر يک از کارشناسان و کارکنان اين اداره نظرات و پيشنهادات خود را در مورد برنامه هاي پيشنهادي سال 92 ارائه دادند.

لازم به ذکر است، در اين جلسه از همكاري و فعاليت هاي همكارا ن در طول سال 91 و دهه فجر انقلاب اسلامي نيز تقدير و تشکر به عمل آمد.

تقدير شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي از رئيس اداره تبليغات اسلامي مهاباد

 

کارشناس امور فرهنگي اداره تبليغات اسلامي مهاباد، از تقدير و تشکر رئيس اين اداره توسط شوراي هماهنگي استان آذربايجان غربي خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي، سيد مسعود مکري، روز پنجشنبه 10 اسفند ماه سال جاري با اعلام اين خبر افزود: حجت الاسلام محمد داداش زاده به دليل برگزاري جلسات متعدد در جهت اجراي برنامه هاي متنوع در ايام دهه فجر، همکاري نزديک با ساير ادارات در اجراي برنامه هاي مختلف، برنامه ريزي کميته هاي تخصصي ستاد دهه فجر شهرستان، هماهنگي در برگزاري راهپيمايي 22 بهمن و ارسال به موقع گزارش عملکرد به استان، از طرف شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي استان آذربايجان غربي مورد تقدير و تجليل قرار گرفت.

در بخشي از اين تقدير نامه است: خلق حماسه برگرفته از بصيرت، زمان شناسي و عمل خالصانه به وظيفه ديني و انقلابي را ارج نهاده و ضمن سپاس از شرکت کنندگان عزيز و گرانقدر در راهپيمايي با عظمت دشمن مايوس کن يوم الله 22 بهمن، از تلاش هاي بي شائبه جنابعالي و تمامي دست اندرکاران و همکاران صديق و پر تلاش صميمانه قدرداني و مزيد توام با عزت و سربلندي عزيزان را از درگاه ربوبي مسئلت مي نماييم.

آسیب شناسی قانون جذب

ایده جذب از نگاه اومانیستیِ (انسان محوری) تمدن غرب برمده و با توجه به همان فضا باید معنا شود. با پذیرش این نگرش، نه فقط تربیت انسان الهی مطرح نیست، بلکه اساساً پرداختن به گرایش‌های متعالی هم چندان جایی برای طرح و بحث ندارد.


جذب

کسانی که از اصطلاح جذب استفاده می‏کنند ولی مراد دیگری دارند و مدعی‏اند که اسلام قانون جذب را قبول دارد در حقیقت روشی شترمرغی در پیش گرفته‏اند که از متد صحیحِ علمی فاصله دارد. این افراد قبل از تمسک به متون دینی، باید مراد خود را از قانون جذب دقیقا بیان کنند. این که کسی روایتی را بیاورد و بگوید قانون جذب یعنی همین؛ این کار مصادره به مطلوب است و کاری است غیر عالمانه. اما باید دید ماهیت قانون جذب آیا اسلامی است یا خیر؟ و برای تعریف صحیح قانون جذب چگونه باید اقدام کرد که عالمانه باشد؟

کدام جذب؟

قانون جذب هم اکنون رهبرانی دارد و تعریف هر مفهومی را باید از کسی پرسید که آن واژه را جعل نموده است. بسیاری از مردم قانون جذبی را میشناسند که در فیلم راز مطرح شده است. پرچم‏داران مشهور قانون جذب کسانی از جمله وین دایر، راندا برن(در فیلم راز و کتاب‏های قدرت و راز)، شاکتی‏گواین، کاترین‏پاندر و مایکل لوسیر هستند.

روشن است اگر کسی تعریفی غیر از تعریف مشهور از قانون جذب دارد، به ایده دیگری قائل شده که شایسته نامی جدید است و بهتر است ایده جدید را با نام دیگری معرفی کند. اگر قانون جذب تنها همان تلقین باشد، اساسا چرا اسم جدید برایش انتخاب کردند. بهتر بود همان نام قبلی را استعمال می‏کردند و به صراحت اعلام می‏شد که مراد دعا در متون دینی است که همگان برداشت خود از دعا را به عنوان تعریف قانون جذب معیار قرار می‏دادند. یا اگر قرار باشد که قانون جذب همان هیپنوتیزم باشد اساسا چرا این نام را تغییر دادند و عنوان دیگر و اصطلاح جدیدی برای نام‏گذاری انتخاب کردند؟

قانون جذب نه‌ تنها انسان را به کسب فضایل اخلاقی دعوت نمی‌کند، بلکه یکی از خطرناک‌ترین امیال انسانی، یعنی «آز و طمع» را فعّال نموده، و این میل را بر ساحت‌های متعالی روح انسان مسلط می‏کند. طبق متون دینی این میل اگر در وجود انسان فعّال شود یکی از ارزشمندترین قوای انسانی را که نیروی عقل است، از کار می‌اندازد و زمین گیر می‌کند

آیا قانون جذب همان پشتکار است؟

اگر کسی مرادش از قانون جذب این باشد که انسان بر هر هدفی که تمرکز عملی داشته باشد و با برنامه‏ریزی و پشتکار آن را تعقیب کند، آن را بدست می‏آورد، این گفته دو اشکال دارد: اول این که طبق این فرض، قانون جذب یافته جدیدی نخواهد بود و برخلاف شعار رهبران جذب که این ایده را با شعارِ «پرده‏گشایی از یک راز» مطرح می‏کنند و مدعی کشف یک راز بزرگ هستند، قانون جذب با چنین تفسیری، راز جدیدی نیست و هر انسان عاقلی این مقدار از جذب را می‏داند. دوم این‏که عالم طبیعت محل تزاحم است و علل و اسباب در بسیاری از موارد یکدیگر را خنثی می‏کنند؛ به همین جهت این‏گونه نیست که انسان‏ها با تلاش به طور قطعی به هدف خود برسند.

طبق این گفته، قانون جذب موضوع جدیدی نخواهد بود که نیاز به این‏همه گَردوخاک داشته باشد و بعلاوه رسیدن به هدف با چنین روشی قطعی و یقینی نیست. بنابراین مراد از قانون جذب در نگاه رهبران جذب، ادعای جدیدی است که ناظر به قوه تخیل و تجسم است. طبیعی است اگر کسی ادعا کند متون دینی چنین تفسیری از جذب را پذیرفته است باید دلایل صریحی اقامه نماید. استناد به آن دسته از دلایلی که نسبت به جذب بیگانه است و تبیین‏های درون‏دینی دارند کمکی به دینی‏سازی قانون جذب نمی‏کند.

تعریف عامیانه و مبهم از جذب

بعضی از اسلام گرایان جذب، از آن‏جا که به ایده راز بسیار دل‏بسته‏اند، تلاش می‏کنند هر طور که شده از مفاهیم مختلف در متون اسلامی در جهت دینی‏سازی جذب استفاده کنند. بدین جهت این ایده را چند پهلو تفسیر کرده و در نتیجه بر ابهام جذب افزوده و تصویری بی در و پیکر از جذب نمایش داده‏اند. ایشان می‏گویند شکر همان قانون جذب است، یقین یعنی قانون جذب، فال در اسلام چیزی جز قانون جذب نیست، دعا دقیقا قانون جذب است.

براستی با این رویکرد تعریف قانون جذب چیست که تمامی این مفاهیم متباین و ناهمسان را شامل می‏شود. یقین در متون اخلاقی با شکر متفاوت است و تعریف‏های مختلفی دارند، چگونه می‏شود که قانون جذب هم شکر است و هم یقین؟ دعا با فال کاملا مباین است، این دو چگونه با جذب مترادف‏اند؟ برای تعریف منطقی از یک مفهوم، باید غیر از جنس، فصل هم بیان شود. اکتفا به ذکر «جنس» در تعریف عالمانه نبوده و چنین تعریفی از جذب، بر ابهام آن افزوده و نشان از عدم درک صحیح موضوع دارد. تعریف به جنس همانند این است که کسی در تعریف کتاب بگوید کتاب جِرم است. در این صورت هر چیزی که جرم داشته باشد در تعریف داخل می‏شود و صندلی و چوب و سنگ هم جزو مصادیقِ کتاب خواهند بود.

اومانیسم

 

حقیقت قانون جذب کدام است؟

ایده جذب از نگاه اومانیستیِ (انسان محوری) تمدن غرب برآمده و با توجه به همان فضا باید معنا شود. با پذیرش این نگرش، نه فقط تربیت انسان الهی مطرح نیست، بلکه اساساً پرداختن به گرایش‌های متعالی هم چندان جایی برای طرح و بحث ندارد. با محوریّت دادن به خواست و تمنّیات انسان، اهداف متعالی و معنوی فراموش می‌شود و به جای آن، زندگی این‌جهانی و تجربة لذت بیش‌تر، در صدر خواسته‌های انسان می‌نشنید؛ درنتیجه انسان بیش از همه، عاقبت و آخرت را به دست فراموشی سپرده و در هوس‏های خویش غرق می‏شود. وین‌دایر که از مروجان جذب است می‌گوید:

انسان هرچه را می‌خواهد در اختیار دارد؛ فقط باید این نکته را بداند که چه می‌خواهد و مقصودش چیست. برای رسیدن به مقصود باید دو ایدة مشخص را به ذهنتان وارد کنید که عبارت است از ایده ثروت و موفقیت... باید هر شب پیش از خواب، دو کلمه ثروت و موفقیّت را آن‌قدر تکرار کنید تا خوابتان ببرد؛ چون هرچه را قبل از خوابیدن و در حالت خلسة پیش از خواب با خودتان نجوا کنید، بر ضمیر ناخودآگاهتان نقش می‌بندد.( راز قانون جذب، وین دایر، ص 140)

از اشكالات جدّی کارگاه‏ها و سمینارهای جذب، تأکیدی است که بر «مطلوب‌های حسی و مادی» و به عبارت دقیق‌تر، چرب و شیرین های سرگرم کننده و زودگذر می‌شود. در متن دیگری آمده است:

همیشه به ثروت‏های بیكرانی كه در آینده به‌دست خواهید آورد، بیندیشید... همواره بگویید من ثروتمندم ...كاری كنید كه واقعاً كودك دورنتان، یعنی ضمیر ناخودآگاه، ثروت را احساس كند و همان وضعیت را برای شما فراهم نماید. احساس كنید، ثروت خود را و احساس كنید رفاه خود را ... به نمادهایی از ثروت، مثل اسكناس، چك، و تصاویر شمش‌های طلا خیره شوید و با آن معاشقه كنید.(تكنولوژی فكر،آزمندیان ، علیرضا، ص 238)

مراد از قانون جذب در نگاه رهبران جذب، ادعای جدیدی است که ناظر به قوه تخیل و تجسم است. طبیعی است اگر کسی ادعا کند متون دینی چنین تفسیری از جذب را پذیرفته است باید دلایل صریحی اقامه نماید. استناد به آن دسته از دلایلی که نسبت به جذب بیگانه است و تبیین‏های درون‏دینی دارند کمکی به دینی‏سازی قانون جذب نمی‏کند

قانون جذب نه‌ تنها انسان را به کسب فضایل اخلاقی دعوت نمی‌کند، بلکه یکی از خطرناک‌ترین امیال انسانی، یعنی «آز و طمع» را فعّال نموده، و این میل را بر ساحت‌های متعالی روح انسان مسلط می‏کند. طبق متون دینی این میل اگر در وجود انسان فعّال شود یکی از ارزشمندترین قوای انسانی را که نیروی عقل است، از کار می‌اندازد و زمین گیر می‌کند.

امام علی علیه السلام می‌فرماید: «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع»؛ بیش‌ترین زمین‌خوردن‌های عقل مربوط به جاهایی است که برق طمع جستن می‌کند»( نهج البلاغه، حکمت 219)

فراموش نکنیم فرضیة جذب، بیش از آن‌که ناظر به ابزار زندگی باشد، در فضای اهداف مطرح است و از این نظر نه یک راه‏کار جدید برای دستیابی به آرزوها، که یک راهبرد و استراتژی محسوب می‏گردد. زیرا به هدف‌گذاری می‌پردازد و به زندگی سمت و سو می‌بخشد؛ به عبارت دقیق‌تر این مفهوم به افق‌سازی و آرمان‌تراشی می‌پردازد، نه عرضة ابزار و وسیله جدید؛ یعنی پاره‌ای از امور را به صورت آرمان و مطلوب نشان می‌دهد و این مطلوب‌ها هم چیزی جز چرب وشیرین‌های زندگی این ‌جهانی نیست. به همین دلیل چهره نامدار راز فقط در یک پاراگراف، 12 بار جمله «حقِ توست که ...» را تکرار کرده و اولین جمله کتابش را نیز این‏گونه آغاز می‏کند: حق شماست که زندگی معرکه‏ای داشته باشید.(قدرت، راندابرن، نفیسه معتکف، ص13)

نتیجه گیری

قانون جذب را باید با لحاظ مبانی آن معنا کرد که آن هم انسان محوری با رویکرد غربی آن است. و کسانی که در حوزه دین تخصص ندارند و از دور یک آیه یا روایت را بنا به ذهنیت خود معنا می‏کنند، نه تنها به ترویج معارف دینی کمک نمی‏کنند که زمینه را برای اظهارنظر غیر متخصصانه در علوم عمیق اسلامی فراهم می‏کنند. چنین استفاده‏های نابجایی از ادله دینی یقینا جز تحریف متون دینی نتیجه‏ای در پی نخواهد داشت.

"راز"؛ خرافه یا حقیقت؟!

 

مدت‌هاست با واژه "راز" برخورد می‌کنیم در رسانه ها کتاب فروشی ها و سایت ها ، این چه رازی است که چنین برملاست؟

چکیده اش این است: اگر انسان با تمام وجودش خواهان چیزی باشد به آن خواهد رسید چرا که ذهن او بر کائنات تاثیر میگذارد به این معنی که او به عالم هستی فرمان می دهد تا مثل یک غول چراغ جادو خواسته ی او را فراهم نماید و عالم (کائنات) نیز چاره ای جز فرمانبرداری ندارد. مدّعیان این نگرش ، در بیان دیگری چنین می گویند که انسان از طریق پافشاری بر خواسته های درونی خود آن ها را سمت وجود خود جذب می کند لذا نام فرضیه خود را نظریه جذب گذاشته اند.

روشن است که اگر کسی چنین تأثیری را برای عالم هستی ، مستقل از خدا و اذن تکوینی او قائل باشد ، از نگاه توحیدی مشرک است. بر همین اساس در روایات اهل بیت (ع) یادگیری و عمل به علم احکام نجوم که در آن ، ستارگان را مؤثّر در سرنوشت انسان ها می پندارند ، حرام اعلام شده و منجّم طالع بین ، با کافر برابر نهاده شده است (مراد نجوم طالع بینی است نه نجوم علمی). امّا اگر کسی بر این اعتقاد باشد که عالم هستی به اذن و اراده ی خدا چنین خاصّیتی دارد که خواسته های انسان را برآورده می کند و مستقل از اراده ی خدا کاری نمی کند،اعتقاد او کفر و شرک نخواهد بود ، لکن اگر مدرکی عقلی یا نقلی بر گفته ی خود نداشته باشد ، باور او اعتقادی خرافی و باطل خواهد بود.

درباره ی انسان های مقرّب درگاه الهی نیز اگر کسی چنین باوری داشته باشد که آن بزرگواران ، مستقل از خدا و بدون اذن الهی حاجتی را برآورده می کنند باز باورش، کفر و شرک خواهد بود؛ امّا اگر کسی طبق دلیل عقلی یا نقلی معتبر عقیده داشته باشد که انسان های خاصّی به اذن و اراده ی خداوندی می توانند حاجتی را برآورده نمایند عقیده ی او شرک آلود نخواهد بود.

1. ارزیابی قانون جذب

قانون جذب که در کتاب و فیلم راز مطرح شده و از آنجا به کتب دیگر راه یافته ، به نحو مطلق نه مورد تأیید حکما و متکلمین اسلامی است و نه مورد تأیید دانشمندان علوم تجربی و نه مورد تأیید روانشناسی علمی. این نظریه صرفاً یک ادّعای بدون دلیل است که نه با براهین فلسفی اثبات می شود و نه با روش علوم تجربی. البته برخی از گزاره های مطرح در این نظریه ، در متون دینی نیز وجود دارد امّا این به معنی تطابق این نظریه با عقائد اسلامی نیست. اسلام با هر مکتب فکری دیگری مثل مارکسیسم یا لیبرالیسم هم در برخی گزاره ها ممکن است اشتراک ظاهری داشته باشد ؛ امّا باید توجّه داشت که یک مکتب یا نظریه تنها مشتی گزاره نیست بلکه یک چهارچوب به هم پیوسته است که گزاره ها بخشی از مصالح آن هستند. از اینرو تشابه اسلام با برخی مکاتب یا نظریه ها که با آن ها اشتراک گزاره دارد مثل تشابه هواپیما با قابلمه است که در هر دو ، از آلیاژ آلومینیوم استفاده شده اند.

اگر انسان با تمام وجودش خواهان چیزی باشد به آن خواهد رسید چرا که ذهن او بر کائنات تاثیر میگذارد به این معنی که او به عالم هستی فرمان می دهد تا مثل یک غول چراغ جادو خواسته ی او را فراهم نماید.

2. اشــکالات قـــانون جـــذب:

عمده مطلب این فیلم و کتاب درباره ی قانون جذب است. این فیلم و کتاب گرچه مطالب ارزشمند و مفیدی هم دارند لکن از جهاتی مورد نقدند که به برخی از آن ها اشاره می شود.

1) بزرگترین عیب این نظریه غلوّ آمیز بودن آن است که تا حدّ زیادی شکل شعار و تبلیغات به خود گرفته است. ترفندهایی در این فیلم و کتاب آن ، به کار رفته که شایسته ی یک فیلم یا کتاب علمی نیست. در فیلم یا کتاب علمی باید مستند و منطقی سخن گفت نه احساسی و شعاری. در حالی که اگر توجّه نموده باشید این فیلم شباهت زیادی به آگهی های تبلیغاتی دارد و حتماً مستحضرید که این فیلم و کتاب از پرفروشترین فیلم ها و کتاب ها نیز بوده اند.

2) با این که نویسنده ی کتاب و سازنده ی فیلم ، مدّعی تجربی بودن مطالب خود است ولی حقیقت این است که مطالب آن از راه و روش تحقیق تجربی به اثبات نرسیده است. اینکه ما بگردیم و صدها و یا حتّی هزاران مورد موافق با این نظریه پیدا کنیم موجب اثبات شدن آن نمی شود. در علوم تجربی ، باید کلیت یک قانون فرضی به اثبات برسد. برای مثال اگر ما آب تمام چشمه ها و دریاها و ... را آزمایش کنیم خواهیم دید که همه ی این آب ها هادی جریان الکتریسیته هستند امّا حقیقت علمی این است که آب خالص ، هادی جریان الکتریسته نیست. پس به صرف استقراء و مشاهده ی صدها و هزاران مورد نمی توان به قانون علمی دست یافت.

حتّی برخی منتقدین این نظریه در مغرب زمین ، نه تنها اثبات شدن آن را نپذیرفته اند بلکه ادّعا نموده اند که این نظریه ، از راه تجربی غیر قابل اثبات است. چون این نظریه نه قابل آزمایش است و نه موارد نقض خود را مشخّص می کند ؛ در حالی که هر نظریه ی تجربی باید واجد این خصوصیات باشد. در مقابل این نقد ، طرفداران نظریه ی جذب گفته اند: کارکرد مثبت این نظریه که موجب امیدواری انسان ها می شود نشانگر درستی آن است. امّا این جواب درست نیست چون بسیاری نظرات علمی با اینکه کارکرد مثبت داشته اند ولی بطلانشان بعد از مدّتی روشن شده است . برای مثال نظریه ی ترکیب سرعت ها و نظریه گرانش نیوتن با اینکه هم اکنون نیز به خاطر آسانی و تقریب بالا ، کاربرد دارند ولی توسّط نظریه نسبیت خاص و عام اینشتین باطل شده اند.

3) مطالب این فیلم و کتاب نه تنها با علوم تجربی اثبات نشده است ، نویسنده ی آن ، توجیه فلسفی درستی هم از نظریه ی خود ارائه نداده است تا اقلاً بتوان آن را یک نظریه ی فلسفی قلمداد نمود.

4) این نظریه ، پارادوکسیکال (خود متناقض و خود ابطال گر ) است ؛ این نظریه مدّعی است که شما به هرچه فکر کنید وجود شما آن را به خود جذب می کند ؛ یا کائنات (عالم هستی) آن را به شما اعطا می کند. سال هاست که طرفداران این نظریه در پی اثبات علمی این نظریه هستند پس با این وجود چرا آن ها راه حل را جذب نکرده اند یا چرا عالم خلقت ، راه اثبات این نظریه را در اختیار آن ها قرار نداده است.

راز من

5) از درستی این نظریه تناقض لازم می آید. اگر کسی خواسته ای داشته باشد ، و دیگری نقیض آن خواسته را داشته باشد و هر دو نیز به قانون جذب عمل کنند ، خواسته ی کدامیک تحقق خواهد یافت؟؟!! برای مثال کشاورزی با تمام وجود می خواهد باران ببارد و همسایه ی کوزه گر او با تمام وجود می خواهد که باران نبارد ، حال جهان به کام کدامیک خواهد بود؟! اگر باران ببارد قانون جذب در مورد کوزه گر نقض شده است و اگر باران نبارد قانون جذب در مورد کشاورز نقض شده است. پس در هر حال این قانون عمومیت ندارد. حال اگر به جای دو نفر با دو خواسته ی متناقض میلیونها نفر با میلیونها خواسته ی متناقض بخواهند به قانون جذب عمل کنند چه اتّفاقی رخ خواهد داد؟ اگر این قانون درست باشد در آن صورت جهان از هم خواهد پاشید.

6) برای برخی مطالب این فیلم و کتاب می توان شواهدی از قرآن و روایات ارائه نمود امّا این بدان معنا نیست که این نظریه موافق با نظر اسلام است ؛ بلکه نظریه ی اسلام در برخی گزاره ها با این نظریه اشتراک دارد. و این امری طبیعی است. اسلام با بسیاری از مکاتب دنیا اشتراک گزاره دارد ولی کلیت آن ها را مردود می داند.

7) برخی از گزاره های این نظریه ، و نتیجه ی حاصله از برخی گزاره های آن با برخی از مسلمات وحی و علوم عقلی و برهانی ناسازگار است. برای مثال این نظریه به صورت ضمنی منکر قضا و قدر است. همچنین در این نظریه ، حاکمیت مطلق اراده ی خدا بر عالم هستی ، به نوعی مخدوش می شود. در حالی که این مسائل هم از راه وحی معصوم از خطا به اثبات رسیده اند هم از راه برهان عقلی.

8) در این نظریه ، عالم خلاصه شده است در عالم مادّه ، در حالی که از نظر علوم عقلی و برهانی و وحی معصوم و مکاشفات عرفا ، حکومت عالم مادّه در دست عالم ملکوت و جبروت است. و عالم ملکوت و جبروت بر خلاف عالم مادّه ثابت بوده منزّه از تغییرند. پس فکر و خواست ما بر آن ها تأثیری ندارد. تغییرات عالم مادّه نیز بنابه برهان عقلی تحت تدبیر عالم ملکوت است.

تدبیر عالم مادّه از طریق عوالم فوق مادّی صورت می گیرد. «یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْض.»؛ امور این جهان را از آسمان به سوى زمین تدبیر مى‏كند.»

نظریه ی اسلام:

ــ عالم توسّط یک وجود علیم و خبیر و خیر محض (خدا) تدبیر می شود.

ــ تدبیر عالم مادّه از طریق عوالم فوق مادّی صورت می گیرد. «یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْض.»؛ امور این جهان را از آسمان به سوى زمین تدبیر مى‏كند.»1

ــ غایت همه ی عالم رسیدن به قرب خداوند متعال است «أَلا إِلَى اللهِ تَصیرُ الْأُمُورُ»؛ آگاه باشید که بازگشت همه ی امور به سوی خداست.2 لذا همه ی موجودات مادّی به سوی خدا در حرکتند نه به هر سویی که ما بخواهیم.

ــ خدا انسان را موجودی مختار آفریده است ؛ لذا می تواند با این حرکت عمومی عالم ، هماهنگ شود یا در مسیر عکس آن قرار گیرد. «إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً .»؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند. »3

راز و نیاز

اگر کسی در مسیر حرکت عمومی عالم قرار گرفت ، یقیناً قوانین حاکم بر عالم (سنن الهی) ، در خدمت او خواهند بود و به او کمک خواهند نمود تا به سعادت حقیقی خود برسد ؛ امّا اگر در مسیر عکس حرکت عمومی عالم قرار گیرد ، اگرچه به خواسته های موقّت خود برسد ، به سعادت حقیقی و ابدی خود نخواهد رسید ؛ و زیر چرخ هستی نابود خواهد شد. مانند کسی که برخلاف جهت رودخانه شنا می کند. خداوند متعال کل عالم را در خدمت انسان قرار داده است ؛ امّا نه به این معنی که انسان بتواند عالم را به میل خود در آورد بلکه به این معنی که همه ی عالم چنان ساخته شده است که اگر کسی به دستورات خدا عمل نمود با او هماهنگ شود و مزاحمتی برای او ایجاد نکند و بلکه به سرعتِ تکامل او بیفزایند.

«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُون‏.»4؛ آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است همه را از سوى خودش در خدمت شما قرار داده است،در این امر نشانه‏هاى (مهمّى) است براى كسانى كه اندیشه مى‏كنند. مدبّر حکیم عالم ، راه هماهنگ شدن با عالم هستی را از طریق ارسال برنامه ای به نام دین و کتاب آسمانی بیان کرده است. لذا اگر کسی مطابق دین عمل کند یقیناً عالم هستی به نفع او وارد عمل خواهد شد و او به یاری جمیع موجودات و از جمله ملائک که مدبّر عالم مادّه اند ، به سعادت حقیقی و ابدی خواهد رسید.

اگر کسی تابع دین باشد حتّی شیطان نیز در رسیدن او به سعادت ابدی کمک کننده خواهد بود. چون شیطان برای یک مؤمن حقیقی مانند حریف قَدَری است که با او تمرین خودسازی می کند. همان گونه که یک حریف مناسب باعث رشد یک ورزشکار طالب مقام قهرمانی است ، شیطان نیز در رشد انسان های طالب کمال چنین نقشی دارد. حتّی مشکلات و مصائب ناشی از عملکرد عالم خلقت ، نیز در حقیقت کمک هایی برای رشد حقیقی انسان هستند.

در این نظریه انسان به تمام سعادت و خواسته های حقیقی خود می رسد که ممکن است موافق میل طبیعی او نباشند. امّا نظریه ی جذب کاری به سعادت حقیقی انسان ندارد. بلکه مدّعی است که انسان با قوانین جذب به هر خواسته ای که دارد می تواند برسد چه این خواسته ها سعادت حقیقی او را در پی داشته باشند و چه نداشته باشند .

خلاصه همه میدانیم که :

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

این که دیگر این همه قیل و قال ندارد از بدیهیات است که خداوند متعال این جهان غنی را آفریده برای بی نیازی ما اگر هم نقصانی هست از جانب خود مان است بکوشیم برطرفش کنیم تا شاد وآزاد زندگی کنیم.

ریشه عرفان های نوظهور

بهتر است اسم عرفان را برای این نحله های جدید به کار نبریم، به دلیل اینکه درست است که برخی از این فرقه ها ادعای عرفانی بودن را دارند، اما آنچه غالب این فرقه ها ادعا دارند بحث معنویت است، پس بهتر است بگوییم: جنبش های نو پدید دینی.


عرفان

جنبش گفته می شود، به جهت اینکه هر واکنشی که در اجتماع شکل می‌گیرد، جنبش می نامند. و نو پدید بودن هم به علت این است که از سال 1810 یعنی بعد از جنگ جهانی اول و دوم به وجود آمدند. و دینی بودن این جنبش ها هم به علت این است که اینها ادعای رساندن انسان به سعادت و تعالی را دارند.

بنابراین به واکنش های معنوی که بعد از جنگ جهانی دوم در دنیا بوجود آمد، می گویند: " جنبش های نو پدید دینی"

وجه مشترک این جنبش ها را در سه مورد می توان خلاصه کرد:

1- داشتن رهبری که اعضاء جنبش ارادت خاصی به آن دارند.

2- سکولار و امانیسم بودن.

3- مدعی به سعادت رساندن انسانها.

وجوه منحصر به فردی هم در این جنبش ها وجود دارد، از قبیل؛ خشونت و قتل، خودکشی، پوچ گرایی و نهیلیسم، مسایل اقتصادی و پول شویی، قاچاق کالا و مواد مخدر و ... .

علت بوجود آمدن این جنش های جدید در 200 سال گذشته را، می توان در شرقی شدن غرب و غربی شدن شرق دانست، به این بیان که از زمانی که ارتباط شرق و غرب گسترش یافت، و دنیای مدرنیته غرب به شرق وارد شد، و از طرفی برخی از رهبران مذهبی شرق به غرب سفر کرده و در دنیای غرب به آموزه های خود پرداختند، این روابط و این جابجایی ها، منجر به به وجود آمدن جنبش های نو پدید دینی در غرب و شرق گردید.

توجه به این نکته میتواند، مانع خیلی از اشتباهات باشد، این که جوانی به سراغ یکی از این فرقه ها، چه داخلی و چه خارجی آن، رفته و می بیند که، در آنجا هم دم از خدا می زنند، این تصور کاملا غلطی است، که فکر کند، منظور آنها از خدا، همان خدای اسلام است، بلکه با کمی تحقیق و تفکر در مورد خدای این جنبش ها، به این نتیجه خواهد رسید که، خدایی که در درون این جنبش ها از آن صحبت می شود با خدای واقعی تفاوت دارد

این جنبش ها برای پیشبرد اهداف خود در جذب نیروی انسانی، به دنبال اشخاص تأثیرگذار هر جامعه می روند، طبق اولویت جذب عموم این جنبشها، می توان پیروان این جنبش ها را به سه دسته کلی تقسم کرد:

- سیاستمداران درجه دوم و سوم.

- تحصیلکرده ها اعم از دبیرستانی و دانشگاهی.

- ثروتمندها و سرمایه داران جامعه.

این جنبش ها در سالهای 1960 و 1970 گسترش و پراکندگی یافته و در مدت کوتاهی رشد زیادی نمودند تا جایی که الان بیش از 10000 جنبش نو پدید دینی، در جهان وجود دارد.

در برخی از این جنبش ها دیده می شود که، رهبر، برای آموزش مبانی و آموزه های خود، از پیروانش پول دریافت می کند، و این باعث جمع شدن پولهای هنگفتی برای رهبر آن فرقه شده است.

شیطان

اولین گروهی که برای مقابله با این جنبشها در غرب فعال گردید، خانواده هایی بودند که فرزندانشان به خاطر جذب در این جنبش ها ارتباطشان با والدینشان کم شده بود، در سال 1960 این جنبش ها (نوظهور) در آمریکا شروع به جذب جوانان 16 تا 22 سال کردند، که این جوانان ارتباطشان با خانواده خود کم شد، و این باعث شد، در سال 1970 اولین جنبش ضد جنبش های نوظهور پایه گذاری شود.

و این از ایرادات مهم این جنبش ها به شمار می رود، که به جای تثبیت و تصحیح ارتباط اعضای خود با خانواده ها، به دنبال جداسازی افراد خود از کانون خانواده برای رسیدن به اهداف و مقاصد خود می باشند.

مهم ترین نکته ای که باید به آن توجه شود این است که؛ این جنبش های نو پدید، که ادعای سعادت و تعالی دارند و در تعالیم و آموزه های خود از خدا صحبت کرده و قصد رساندن مخاطبین خود به خدا را در دستور کارشان قرار داده اند، تعریفشان از خدا چیست؟ این را به این منظور بیان کردم که، خدایی که در این جنبش ها از آن دم زده می شود با خدایی که ما مسلمانان می شناسیم متفاوت است، خدای ما خدایی بی نیاز و متعالی است، اما خدای این جنبش ها بعضا جسم دارد، خدای درونی، زمینی، با تفاسیر مختلف از آن، است.

علت بوجود آمدن این جنش های جدید در 200 سال گذشته را، می توان در شرقی شدن غرب و غربی شدن شرق دانست، به این بیان که از زمانی که ارتباط شرق و غرب گسترش یافت، و دنیای مدرنیته غرب به شرق وارد شد، و از طرفی برخی از رهبران مذهبی شرق به غرب سفر کرده و در دنیای غرب به آموزه های خود پرداختند، این روابط و این جابجایی ها، منجر به به وجود آمدن جنبش های نو پدید دینی در غرب و شرق گردید

بنابراین توجه به این نکته می تواند، مانع خیلی از اشتباهات باشد، این که جوانی به سراغ یکی از این فرقه ها، چه داخلی و چه خارجی آن، رفته و می بیند که، در آنجا هم دم از خدا می زنند، این تصور کاملا غلطی است، که فکر کند، منظور آنها از خدا، همان خدای اسلام است، بلکه با کمی تحقیق و تفکر در مورد خدای این جنبش ها، به این نتیجه خواهد رسید که، خدایی که در درون این جنبش ها از آن صحبت می شود با خدای واقعی تفاوت دارد.

این جنبش ها با شعار معنویت و استفاده از ابزاری که اثرات سریع اما گذرا دارد، در حال دور کردن مردم از خدای واقعی هستند. کسانی که با پیروی از یکی از این جنبش ها احساس می کردند که، به خدا نزدیکتر شده اند، وقتی از آنها خواسته شد که خدای خود را توصیف کنند، معلوم شد که؛ بله، به چیزی نزدیک شده اند، اما آن چیز خدا نبوده و در واقع این جنبش ها نام آن چیز را خدا گذارده اند، و این انسانها به خدای واقعی نزدیک نشده اند، حتی از آن دور نیز گردیده اند.

پس توجه به این نکته مهم است، کسی که می خواهد ما را به خدا برساند، اول بدانیم منظور او از خدا چیست؟ و ما را می خواهد به کدام خدا برساند؟ این در حالی است که بخواهد ما را به خدا برساند، چون در خیلی از این جنبش ها که اصلا خدا معنا نداشته، و در حاشیه قرار دارد و یا توجه به خدا، مانع فرض شده و حذف گردیده است.

راهکارهایی برای عزیز و محبوب بودن

 

زبان

 

 


از جام خشم و غضب جرعه جرعه بنوش ـ خشم خود را فرو بر ـ زیرا من نوشیدنى و جرعه‌اى را شیرین‌تر از آن، در عاقبت ندیدم و لذت بخش‌تر از آن از نظر مآل و پایان نیافتم».

 

 


انسان در زندگی به دنبال آن است که بتواند خود را به خوبی در اجتماع نشان داده و دل‌ها را مجذوب خویش سازد. این امر یکی از موضوعاتی است که در دین مبین اسلام مورد توجه واقع شده است و راهکارهایی را برای رسیدن به این هدف برای مردمان بیان داشته است. در این مجال به بررسی بیانات امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه پرداخته می‌شود تا با استفاده از رهنمودهای آن حضرت بتوان راه‌های رسیدن به این مهم را به دست آورد. در ادامه به برخی از مهم‌ترین روش‌ها اشاره می‌گردد:

كنترل زبان

«و لا تقل ما لا تحب انیقال لك»؛ «و نگو آنچه دوست ندارى كه براى تو گفته شود».

انسان باید به خود مراجعه كند كه آیا دوست مى‌دارد كه مردم عیوب او را بگویند و یا او را با القاب زشت و زننده بخوانند؟ قطعا دوست نمى‌دارد در نتیجه باید او هم درباره دیگران چنین باشد عیوب مردم را نگوید و نباید كسى را با لقب بد و توهین‌آمیز صدا بزند و بخواند و یا نام ببرد.

یکی از موثرترین عوامل ایجاد بهترین روابط دوستانه در میان جامعه را امیر مومنان در این جملات آورده و با به كار گرفتن این دستورات عالیه هماى سعادت و خوشبختى بر سر جامعه سایه خواهد افكند.

روزى كم و آبرومندانه

«و ان الیسیر من الله سبحانه اعظم و اكرم من الكثیر من خلقه و ان كان كل منه»؛ «و به حق كه روزى اندكى كه از طرف خداوند سبحان به آدمى برسد بزرگتر و گرامیتر از بهره فراوانى است كه از ناحیه دیگران به او برسد هر چند كه همه از طرف خدا است».

حفظ اسرار، در درون بستگى به محكم كردن بند و دهانه آن یعنى زبان دارد كه اگر انسان سخت آن را نبندد و محكم نگه ندارد اسرار درون، بیرون خواهد ریخت و تولید اشكالات و گرفتاری‌هاى بى‌شمار خواهد نمود. انسانی که زمامدار زبان خویش نیست هرگز نمی‌داند جایگاهی مناسب نزد اطرافیان داشته باشد و دیگران از او دوری خواهند نمود

مردم عادى در فكر فزونى ثروت و درآمدند، اما امیرمومنان، به آبرومند بودن درآمدها و جلال بودن روزی‌ها مى‌اندیشد و از این رو مقدار مختصر و اندكى را با كرامت نفس و بزرگوارى انسان به دست بیاید از درآمدهاى بسیار فراوانى كه با بست و بند و خواهش و تمنا همراه باشد به مراتب بهتر و بالاتر مى‌دانند هر چند كه بالاخره تمام آن‌ها مربوط به خداى تعالى است اما فرق دارد كه از مسیر صحیح خداپسندانه به دست آمده و یا با توسل و تشبث به این و آن و تحمل منت دیگران كسب شده باشد. داشتن چنین رویه‌ای در زندگی سبب می‌گردد که فرد عزت خویش را در اجتماع حفظ کرده و نزد دیگران محترم و ارزشمند باشد.

حفظ زبان

«و تلافیك ما فرط من صمتك ایسر من ادراكك ما فات من منطقك و حفظ ما فى الوعاء بشد الوكاء»؛ «تلافى و تدارک تقصیرى كه از خموشى پیدا شده آسانتر از به دست آوردن آنچه كه از ناحیه گفتارت از دست رفته، مى‌باشد و نگهدارى آنچه كه در ظرف است به استوار داشتن و استحكام بند آن است».

این قسمت، در رابطه با زبان و اجتناب و پرهیز از بسیار سخن گفتن مى‌باشد. سخن نگفته را غالبا همه وقت مى‌توان گفت ولیكن سخن گفته را پس گرفتن ممكن نیست. ممكن است از رهگذر سكوت، نگرانی‌هایى به وقوع بپیوندد و سكوت، پى‌آمدهای سوء و ناراحت‌كننده‌اى داشته باشد و لیكن نوعا قابل جبران است، بر خلاف پى‌آمد سخن‌هاى نابجا و گفتارهاى ناهنجار كه زمینه بر گرداندن ندارد و خسارات آن قابل تدارک و جبران نیست.

حفظ اسرار، در درون بستگى به محكم كردن بند و دهانه آن یعنى زبان دارد كه اگر انسان سخت آن را نبندد و محكم نگه ندارد اسرار درون، بیرون خواهد ریخت و تولید اشكالات و گرفتاری‌هاى بى‌شمار خواهد نمود. انسانی که زمامدار زبان خویش نیست هرگز نمی‌داند جایگاهی مناسب نزد اطرافیان داشته باشد و دیگران از او دوری خواهند نمود.

خشم

 

فرو بردن خشم

«و تجرع الغیظ فانى ارجرعه احلى منها عاقبه و لا الذمغبه»؛ «از جام خشم و غضب جرعه جرعه بنوش ـ خشم خود را فرو بر ـ زیرا من نوشیدنى و جرعه‌اى را شیرین‌تر از آن، در عاقبت ندیدم و لذت بخش‌تر از آن از نظر مآل و پایان نیافتم».

فرو بردن خشم و غضب در آغاز كار بسیار مشكل، ولى عاقبت و سرانجام آن بسیار شیرین خواهد بود.

«و لن لمن غالظک فانه یوشک ان یلین لك»؛ «نرمى كن نسبت به كسی كه با تو درشتى كند كه چه بسا به زودى براى تو نرم گردد».

در قرآن كریم نیز مى خوانیم: «ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بینک و بینه عداوه كانه ولى حمیم»؛ «بدى افراد را به شیوه هر چه بهتر دفع كن كه در آن هنگام آن كسی كه میان تو و او دشمنى است گویا دوستى بس مهربان مى‌باشد». (سوره ى فصلت آیه ى 34)

کسی که در مقابل بدی‌های مردم بتواند خویشتن را کنترل نماید و صبر پیشه سازد جایگاهی بس والا نزد حضرت حق و بندگان او خواهد داشت. البته باید توجه نمود که این رفتار نباید سبب سوءاستفاده دیگران گردد و وی را فردی مظلوم قلمداد نمایند. بلکه باید بتواند به آرامی و با کلامی منطقی کلام منطقی خویش را ثابت نماید.

مردم عادى در فكر فزونى ثروت و درآمدند، اما امیرمومنان، به آبرومند بودن درآمدها و جلال بودن روزی‌ها مى‌اندیشد و از این رو مقدار مختصر و اندكى را با كرامت نفس و بزرگوارى انسان به دست بیاید از درآمدهاى بسیار فراوانى كه با بست و بند و خواهش و تمنا همراه باشد به مراتب بهتر و بالاتر مى‌دانند هر چند كه بالاخره تمام آن‌ها مربوط به خداى تعالى است اما فرق دارد كه از مسیر صحیح خداپسندانه به دست آمده و یا با توسل و تشبث به این و آن و تحمل منت دیگران كسب شده باشد

حفظ شخصیت

«فاقیموا على شانكم و الزموا طریقتكم»؛ «بر شخصیت و ارزش خود استوار باشید و راه خود را بروید».

انسانی که خود برای نفسش ارزش قائل است طوری رفتار می‌نماید که دیگران نیز برای او احترام و حرمت قائل خواهند شد.

مردم جامعه دوستان و همسایگان، همانند ما مى‌باشند، و چون ما محبت و خشم دارند. برخى از چیزها را دوست و بسیارى از سخن‌ها را دوست ندارند. شخصیت اجتماعى انسان وقتى درست شكل مى‌گیرد كه متناسب با خواسته‌ها و كشش‌هاى درونى مردم رفتار كنیم و در پرهیز اجتماعى نیز داراى معیار سنجش صحیحى باشیم كه فرمود: «من ضمن بعرضه فلیدع المراء»؛ «كسى كه بر آبرو و شخصیت خود نگران است باید از مجادله بپرهیزد».

براى تنظیم روابط اجتماعى، باید به حقوق دیگران احترام گذاشت، و با دوستان و همسایگان هماهنگ شد، و آنگونه كه دوست دارد مردم نسبت به او مهربان و اهل گذشت و نیكوكار باشند او نیز نسبت به دیگران نیكوكار باشد.

انجام كارهاى خیر

«الخیر منه مامول و الشر منه مامون»؛ «به او امید خیر مى‌رود و از او بیم شر نمى‌رود».

چنین انسانی ملجأ و مرجع حاجات درماندگان و نیازمندان خواهد بود. مردمان نیکی او را در دل خویش دارند و خود را از گزندش مصون می‌دانند. زیرا بدى را كسى از او تجربه نكرده است كه در هراس از تكرار آن باشد.

انسانی که انگیزه‌اى براى اذیت و آزار و گناه ندارد و رضاى خالق را در قضای حاجت مخلوق یافته است تمام همش مصروف جلب رضایت، در مسیر قرب الى الله است.